O.R.W.I.
Organization of Revolutionnary Workers of Iran (Rahe Kargar)
Organization of revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
پنجشنبه ۳ فروردين ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ مارس ۲۰۱۷
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
  سه-شنبه ۲۳ آبان ۱۳۹۱ برابر با ۱۳ نوامبر ۲۰۱۲  
    زن

زن

آتشفشاني زیرپای جمهوری اسلامی

این مقاله برای نخستین بار در شماره یک نشریه "راه کارگر" دوره دوم ـ سال چهارم ـ فروردین ۱۳۶۳ انتشار یافته است هر چند در آن زمان مقالات بدون امضاء نوشته می شدند ولی یادآوری می کنیم که این مقاله به قلم رفیق شهاب برهان نوشته شده است ـ یادآوری سایت راه کارگر

اگر چه این مقاله به مناسبت ۸مارس روز جهانی زن و بزرگداشت آن نوشته می شود، ولی نخستین پیامش این است که تنها در سالگرد روز زن نیست که باید به یاد زنان افتاد، همانطور که نمی توان کار انقلابی را به بزرگداشت انقلاب یا سالروز آن محدود کرد، در مورد زنان نیز نباید به "تجلیل" از مقام زن و "حمایت" از حقوق دمکراتیک زنان ، آنهم فقط در روز معینی از سال، اکتفا نمود.

علت آنکه سازمان های سیاسی اغلب فقط درسالگرد روز زن به یاد زنان می افتند و تا سال دیگر فراموششان می کنند، یکی آنست که جنبش مستقل زنان وجود ندارد و این یادکنندگان، غالبا ً مردانند، مردانی که از درک مساله زنان بشدت عقب مانده اند. علت دیگر که بسیارمهمتراست، این است که زنان ایرانی بیشتر همچون"وسیلۀ " افشای ارتجاعیت رژیم نگریسته میشوند تا یک موضوع جدی، حیاتی و مستقل سازماندهی علیه این رژیم ارتجاعی. اگر زنان ایران فقط بمثابه نمونه ای از قربانیان رژیم اسلامی به نمایش افکارعمومی جهانیان گذاشته شوند، معنایش این خواهد بود که گویا ازخود این قربانیان کاردیگری ساخته نیست جزاینکه این بارهم درهیات " مانکن" هائی درهم شکسته و مچاله شده، نکبت و ذلت را درپشت ویترین جمهوری اسلامی به نمایش بگذارند و ترحم و دلسوزی رهگذاران را برانگیزانند ! وقتی زنان موضوع سازماندهی نباشند طبعا به "وسیله " تبليغ علیه رژیم تنزل خواهند یافت و روز زن ، چیزی شبیه "روزمادر" و "روزدرختکاری" خواهدشد!

"مساله مستقل زنان" یعنی چه؟

گذشته از بی اعتنائی اغلب سازمان های سیاسی به وظیفه سازمانگری توده ای، غفلت ازسازماندهی زنان ازعلت مضاعف دیگری هم ناشی میشود و آن تردید درپذیرش چیزی بنام " مساله مستقل زنان" است. این تردید یا از ترس مرزکشیدن میان مسائل زن و مرد و سقوط درفمینیسم (صف آرائی جنس زن علیه جنس مرد) است و یا ازترس زیرپا نهادن مرزهای طبقاتی و انحراف به نگرش " فراطبقاتی". ترس اول به این دلیل بیمورد است که انگاراین واقعیت مسلم که زنان مورد تبعیضات خاصی قرارمی گیرند که مردان را شامل نمیشود، مرزبندی با فمینیسم نیست. برای فاصله گرفتن از فمینیسم ، باید بجای مبارزه زنان با " بدجنسی مرد" مبارزه علیه تبعیض برزنان را به سمت نظامات فرهنگی، ایدئولوژیک، سیاسی و اجتماعی که مردسالاری و نابرابری حقوق زنان با مردان را تجویزو توجیه می کنند هدایت کرد. ترس دوم هم بیجاست، زیرا مظالم و تبعیضاتی که برزنان بمثابه " جنس " ( و نه طبقه) اعمال میشود فی نفسه یک موضوع طبقاتی نیست. پدرسالاری محصول پیدایش جامعه طبقاتی است، ولی امتیازات جنسی با تقسیم طبقاتی عینا ً یکی ومنطبق نبوده و نیست. زنان هر طبقه دردرون همان طبقه با مردان خود نابرابرند. البته تبعیضات جنسی و فرا طبقاتی برزنان، چون درپیوند با مناسبات طبقاتی عمل می کنند شدت، دامنه وعملشان به کمک نظام بهره کشی درتولید نیز می آید و گناه زن بودن یکبار دیگر به صورت دستمزد نابرابر با مردان، و شدت استثمار، گریبان زنان کارگرو زحمتکش را می گیرد. این شدت استثمار زنان کارگر، هم عملکرد مساله مستقل زنان را درمناسبات طبقاتی و هم تاثیرمناسبات طبقاتی را در تشدید این مساله مستقل نشان میدهد. زن مرفه طبقه بالا، کاردربیرون را بعنوان یک تجمل و تفنن می نگرد، حال آنکه برای زنان کارگرو زحمتکش و حتی خانواده های متوسط ، کار در بیرون مساوی با کرایه خانه، نان شب، پول دارو و شیربچه است. تبعیضات بردگی خانگی زنان را نیزبه همین نسبت تشدید میکند. زنان مرفه اگرکلفت و نوکرو آشپزنداشته باشند، با ماشین رختشوئی وظرفشوئی، جاروبرقی و آبگرمکن و دیگر وسائل خودکارخانگی، شغل کنیزی مردان را تحمل پذیرترمیسازند، ولی برای زن زحمتکش وفقیر، آب گرم و پوشک بچه و دیگ زودپزهنوز جزو رویاهاست. ازاین مقایسه (که باید مورد توجه وتاکید باشد) نباید نتیجه گرفت که فقط باید علیه بردگی زنان طبقات پائین مبارزه کرد. بردگی برای مردان، مساله تمامی زنان است، تفاوت فقط دربردگی تحمل پذیروبردگی با اعمال شاقه است. مبارزه با این تفاوت، به مبارزه طبقاتی بر می گردد؛ ولی اصل بردگی تمامی زنان برجای خود هست. درمساله زنان، دعوا برسر نابرابری حقوق زنان زحمتکش با زنان مرفه نیست، دعوا برسر نابرابری حقوق زنان با مردان است! دعوا برسرپدرسالاری و مردسالاری است، نه برسرسرمایه داری وفئودالیسم وغیره. وقتی این مساله بطورمستقل وبعنوان یک تبعیض جنسی درک شد، آنگاه باید جایگاه ونقش این مساله را درمبارزه طبقاتی مشخص کرد. و رابطه متقابل این دو را نه با نادیده گرفتن یکی از آنها بلکه با درک دیالکتیک متقابلشان تنظیم کرد. مساله مستقل زنان یک "توهم" نیست وبه همان اندازه واقعیت دارد که مساله ملی، به همان معنا " فراطبقاتی " است که مساله ملی، و دراوضاع کنونی ایران اگر اهمیت و وزن سیاسی و اجتماعی آن بیش از مساله ملی نباشد، به همان اندازه هست. اگرطبقات بالا بیسواد باشند، وای به حال طبقات پائین؛ و اگر زنان طبقات بالا کنیزباشند، وای به حال زنان طبقات پائین ! ما کمونیست ها بی آنکه ذره ای مرزهای طبقاتی را کمرنگ سازیم و لحظه ای مبارزه طبقاتی را تعطیل کنیم، مخالف بردگی زنان در هر دو سوی سنگریم واین آشتی ناپذیری با بردگی را با صدای بلند اعلام می کنیم. زنان طبقات کارگرو زحمتکش بی آنکه زیرپرچم دشمنان طبقاتی خود بروند و بی آنکه بردگی زنان را در آنسوی مرزهای طبقاتی تائید کنند، باید بدون وحشت از همسوئی دراین زمینه خاص با زنان طبقات مقابل، مبارزه خود را نه بعنوان کارگرو زحمتکش، بلکه بعنوان عصیان گران علیه شهروندی جنسی ، سازمان دهند وبه پیش ببرند.

سازماندهی مستقل زنان چه ضرورتی دارد؟

نظم ظالمانه مردسالاری ، زنان را بعنوان " جنس پست" و " انسان نوع دوم " مجزا کرده است، حال چرا نباید همین دسته مجزا، برای مبارزه علیه این ظلم جنسی مستقلا متشکل شوند؟ درپاسخ به این سئوال، نظراعلام نشده ای وجود دارد که درعمل به چشم می خورد، نظری با این مضمون که : اگرفرض، مبارزه با نظامات سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی گوناگونی است که انسان را برده میسازند، پس دراین مبارزه " فرقی میان زن ومرد نیست" و زنان را می توان همراه مردان درتشکل های طبقاتی، توده ای و حزبی سازمان داد و دلیلی برای تشکل مستقل زنان بعنوان یک دسته ویژه وجود ندارد. اشکالات متعددی دراین استدلال وجود دارد. اشکال اول، انگار ویژگی مساله زنان و محدود کردن آن به چارچوبۀ طبقاتی و توده ای است. مساله زنان یک موضوع دمکراتیک است به این اعتبار که شهروندی یک درجه ای و برابری حقوق زنان با مردان دربرابر قانون، یک موضوع دمکراتیک است. اما دمکراتیک بودن مساله زنان را نباید بمعنی انحصار حق برابری برای زنان کارگر وزحمتکش فهمید. مساله زنان درچارچوب مسائل عمومی و دمکراتیک ( مثل آزادی بیان) یک مساله خاص است زیرا فقط مختص زنان است، و درقبال مساله طبقاتی، یک مساله عام است، زیرا ناظربرتبعیض جنسی برزنان تمامی طبقات است. اشکال دوم در نگرش به منطق سازماندهی است که فکرمی کند کافی است زنان یکباردرتشکل های طبقاتی، صنفی یا سیاسی سازمان داده شوند و دیگر دلیلی برای سازمان یابی مستقل زنان باقی نماند! حال آنکه هدف ازسازمانگری این نیست که افراد، به هرحال درتشکلی جا داده شوند و حسابشان بسته شود، بلکه غرض این است که مسائل موجود درجامعه سازمان داده شوند. شک نیست که زنان کارگر، زحمتکش و روشنفکرایران باید درتشکل های طبقاتی، صنفی، دمکراتیک و سیاسی متشکل شوند، ولی دراینجا آنان نه با هویت زن، بلکه با هویت کارگر، دهقان، دانشجو، معلم، نویسنده وغیره متشکل می شوند. هر تشکلی بمعنای بسیج نیروهای درگیردریک جنگ معین است. هرتشکلی برای مبارزه حول تضاد معینی است و از اینرو مضمون معینی دارد. تشکل های طبقاتی، صنفی و سیاسی مضامین خاص خود را دارند و هر اندازه هم که با برابری حقوق زن ومرد موافق و همسو باشند نخواهند توانست و نباید- مبارزه علیه ستم جنسی برزنان را مضمون مرکزی وهدف اصلی کار خود قراردهند. دراین تشکل ها زنان همدوش مردان برای مسائل مشترک طبقاتی و صنفی و سیاسی خود مبارزه می کنند و آنچه درمجموع روی زمین می ماند، مساله خاص زنان است! هرکس می تواند بر حسب تعدد مسائل اجتماعی که درآن درگیراست، درسنگرهای متعدد جا بگیرد وبه جهات گوناگون شلیک کند. اکتفا به سارماندهی زنان درتشکل های طبقاتی صنفی وسیاسی نتیجه ای جزخالی گذاشتن یک سنگرعظیم وعاطل گذاشتن یک لشکر چند میلیونی در مصاف با ارتجاع ندارد.

برنامه های مبارزاتی اگرمابه ازای سازمانگری نداشته باشند، مادیت نمی یابند ومثل نقش و نگار دعانویسان برای دلخوشی وخود فریبی روی کاغذ می مانند. اما سازمانگری امر مربوط به مشخصات است و کلیات را نمی توان سازمان داد. کلی گوئی درباره دمکراسی و حقوق مردم و مبارزه با ارتجاع به جائی جز دوام ارتجاع ضد دمکراتیک نمی انجامد، مگردمکراسی وحقوق مردم و راه های مبارزه با ارتجاع ، شکل برنامه ای پیدا کنند و این برنامه ها ریزشوند و آنگاه نیروهای مشخص حول مسائل وتضادهای مشخص سازماندهی گردند. کل توده ها را نمی توان سازمان داد مگر آنکه هر بخش توده ها حول مساله و درد مشترکی که دارند متشکل شوند. اما وقتی به برخورد سازمان های سیاسی با مساله زنان در ایران می نگریم چیزی جزعبارت کوتاه " برابری حقوق زن ومرد" دربرنامه ها و پلاتفرم ها، و چیزی فراتر از استفاده افشاگرانه ازمسائل زنان علیه رژیم حاکم ، درعمل نمی بینیم. حال آنکه مساله زنان نه فقط بخاطر آنکه نیمی ازجمعیت جامعه را دربرمی گیرد و نیروی اجتماعی عظیمی را درپشت سرخود دارد، بلکه بطوراخص بخاطر ویژگی استثنائی رژیم جمهوری اسلامی ایران وکیفیت انفجاری ستم های غیرمتعارفی که درتمامی زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و خانوادگی آنهم ازموضع دولتی- برزنان ایران اعمال می شوند،اهمیت سیاسی عظیمی پیدا می کند. هرنیروی سیاسی که وضعیت فاجعه بارو آمادۀ انفجارزنان ایران را درک نکند و به سازماندهی آن همت نکند، درسیاست گردآوری نیرو برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی دچارخطای مهیبی خواهد شد. قلب هر زن ستمدیده، یک بمب ساعتی است، این ها را باید کنارهم جمع کرد وعقربه هایشان را با یکدیگرمیزان نمود!

ابعاد بردگی زنان در جمهوری اسلامی

اگررضاشاه کشف حجاب اجباری را حجاب چشم نوازی برای پوشاندن عقب ماندگی ها ومحرومیت های زنان ایران ساخت تا این کشور را درردیف "ممالک راقیه" قراردهد، اگرپسرخلف رضا شاه با اعطای حق انتخاب شدن وانتخاب کردن به زنان، "تمدن برزگ" اهدائی امپریالیسم آمریکا را تکمیل کرد تا سرمایه داری گندیده را در زرورق ترقیخواهی بپیچد، روحانیت درهردو مورد، ازموضعی مافوق ارتجاعی و برده دارانه دربرابر این اقدامات عوام فریبانه و ظاهرسازانه قد علم کرد. برخی معتقدند تحمیل حجاب، اسید پاشیدن به روی زنان وتمامی فشارهای افراطی وارتجاعی که درجمهوری اسلامی به زنان ایران وارد میشوند، عکس العملی است به بی بند وباری زنان دردوره شاه. این عقیده بکلی نادرست و ناشی ازعدم شناخت مبانی ایدئولوژیک جمهوری اسلامی دررفتاربا زنان است. خمینی وقتی به قدرت رسید ادعا کرد که در دوره شاه زنان ما در فحشا دست وپا می زدند. اگر فحشا بمعنی تن فروشی است خمینی اغراق کرده و با بی انصافی محض به تمامی زنان ایران اهانت کرده است. اما قضیه چیز دیگریست. حتی اگردردوره شاه یک فاحشه بمعنی عرفی آن وجود نمیداشت خمینی همین اعتقاد را میداشت زیرا دراسلام رابطه زن با جامعه نه براساس هویت انسانی، بلکه براساس هویت جنسی تعریف میشود: "محرم و نامحرم" هرگونه رابطه زن با نامحرم (حتی حرف زدن با نامحرم) رابطه نامشروع تلقی می گردد. تنها رابطه مشروع ، محدود به چهاردیواری خانه پدری وشوهری است که محارم به آن محدود می شوند. زن، همانطور که ملایان آذربایجان به زبان پیرمردان و پیرزنان بیسواد وعقب مانده انداخته اند، "عورت " است یا به اصطلاح امروزی ها فقط " سکس " است! فلسفه حجاب همین است. اگرقوزک پای زنی را نامحرمی ببیند، زن مرتکب فحشا شده است! زن عضوی از جامعه نیست، بلکه فقط عضو جنسی خانواده است و براین اساس اگرزن با جامعه درآمیزد، جامعه دچار فحشا میشود! بمنظورمبارزه باچنین " فحشا " ئی بود که درسال۱۳۵۸ بهنگام تجدید چاپ کتاب های درسی، درکتاب فارسی اول ابتدائی، جمله " آذر برای خرید با مادرش به بازارمی رود" را بصورت زیر"علی الحساب" اسلامی کردند: " آذر درکارهای خانه به مادرش کمک می کند"! آری مساله برسر رابطه اجتماعی زن است. کسی که اززن چیزی جزشهوت نمی فهمد، حق دارد قیاس به نفس کند و باور نداشته باشد که مردان بتوانند جزبه چشم شهوت به زنان بنگرند. درتفکر چنین شخصی، آزادی زن معنائی جز آزادی شهوت رانی و مالکیت مشاع زنان نمی تواند داشته باشد. ملایان با تن فروشی زنان اگر صیغه شرعی برآن جاری شود( عقد موقت) نه تنها مخالفتی ندارند و آن را فحشا نمی دانند، بلکه خود ازدوره صفویه تاکنون در ایران وسیعترین فحشای " شرعی " را گسترش داده و بسیاری از آنان بویژه در شهرهای "مقدس" قم و مشهد از شغل شریف صیغه خوانی نان حلال خورده اند ! درقاموس آنان هرگونه ارتباط زن با جامعه و محیط ، فحشا محسوب میشود. زن حتی المقدور باید از خانه خارج نشود واگر مجبور بود، باید زره پوشیده خارج شود. تازه این هم کافی نیست. درعزا وعروسی اتاق مردانه و زنانه باید جدا باشد، درنمازجمعه میان جایگاه جداگانه زنان ومردان پرده سیاه باید کشیده شود، دراتوبوس ها صندلی ها و درهای ورود و خروج زنان باید جداگانه باشد، حتی درخشکشوئی ها لباس زن و مرد نباید یکجا شسته شود.... همه این ها در جمهوری اسلامی بمعنای فحشا ست. حال با این قیاس میتوان فهمید که کارمشترک زنان ومردان درکارخانجات، مزارع، ادارات، مدارس، دانشگاه ها، موسسات علمی و تحقیقی وخلاصه حضورو فعالیت زن درحیات اجتماعی چه "فحشا " ی همه گیری را درجامعه اسلامی ببار می آورد! و ازاینجا می توان دریافت که جایگاه زن درجامعه اسلامی کجاست و جمهوری اسلامی چه آشی برای زنان ایران می پزد! تصفیه های وسیع و مداوم کارخانجات، دانشگاها، مدارس، ادارات، موسسات علمی و غیره اگرچه دلائل ایدئولوژیک سیاسی هم داشت و مردان را هم شامل میشد، اما درمورد زنان یک تیرو دونشان بود و تدریجا عرصه فعالیت اجتماعی را برآنان تنگ تر و تنگ تر می کرد و با افزودن ممنوعیت ها و موانع بیشمار استخدامی، شغلی و تحصیلی، برنامه اسلامی ی بازگشت زنان از"بازار" به " خانه " را قدم بقدم پیش می برد. اگر جمهوری اسلامی در خانه نشین کردن تمامی زنان عجله بخرج نمیدهد نه بخاطر آنست که چنین قصدی ندارد، بلکه سبب آن یک حسابگری سیاسی است. جمهوری اسلامی تا استقرار کامل نظامی که درآن زنان حتی حق نداشته باشند پا از درخانه به بیرون بگذارند، به راه پیمائی زنان ناآگاه درخیابان ها، به حضورشان درنمازجمعه، به آراء شان در انتخابات، به تحویل داوطلبانه فرزندان شان به کشتارگاه اوین و جبهه های جنگ نیاز مبرم دارد. جمهوری اسلامی برای زنده بگورساختن زنان، هنوزبه زنانی احتیاج دارد که حاضرند بدست خویش گورخود را و دخترانشا ن را بکنند!

درجمهوری اسلامی هرزنی که با مردی درخیابان راه برود متهم به فاحشگی است، مگرآنکه بعد از دستگیری و بازجوئی توسط " اداره مبارزه با منکرات" با ارائه شناسنامه و قباله ازدواج وغیره عکس آن را ثابت کند! این گوشه ای از مبارزه دولت اسلامی با فحشاست! رژیم اسلامی با خانه نشین کردن زنان شاغلی که اگر کارنکنند كرایه و نان شب ندارند به جنگ فحشا می رود! رژیم اسلامی بجای تامین زندگی زنان بیکارشده ، دربسیاری موارد شوهران آنان را هم بیکارکرده است. دراین میان وضع زنان کارگر درمعرض تهدید بمراتب بیشتری است زیرا اگر سرمایه داری شاهانه آنان را به بردگانی تبدیل کرده بود که جزاز طریق فروش نیروی کارخود امکان زندگی نداشتند، سرمایه داری اسلامی حق فروش نیروی کاررا نیزازآنان سلب میکند. جمهوری اسلامی برای " حراست" ازعفت عمومی، زنان را به چادر می پیچد، اما با قطع نان شب و شیر کودکانشان راه فحشای زیر چادر را همواره می سازد. در جمهوری اسلامی مسائل ابعاد دیگری دارند، اینجا دیگر مساله فقط برسر نابرابری دستمزد زنان ومردان کارگرنیست، برسرحق حیات زنان کارگراست!

جمهوری اسلامی با خانه نشین کردن زنان شاغل سطح زندگی خانواده ها را پائین می آورد، فشارهای اقتصادی کمرشکنی به آنها تحمیل میکند، زنانی را که با خلاصی از وابستگی اقتصادی به شوهر و پدرو برادر، شخصیت اجتماعی مستقل خود را بازیافته اند، دوباره " نان خور" و جیره بگیر زبان بریده " ارباب ولی نعمت " می سازد، همبستگی عاطفی و انسانی زن و شوهر را به وابستگی کنیزوار زن به شوهرتنزل میدهد، امنیت عاطفی و روحی زنان را ازمیان می برد و ازهرجهت خانواده را دچاربحران و تلاطم می سازد و شیرازۀ واحد خانواده را که ادعای تحکیم و سلامت آنرا دارد، ازهم می پاشاند. درجمهوری اسلامی، مردان شرعا ً و قانونا ً مجازند تا چهارزن با عقد دائمی داشته باشند. این قانون عمومی اسلام است؛ اما درجمهوری اسلامی ایران، شیعیان حکومت می کنند و در سنّت شیعیان، علاوه بر این حرمسرای کوچک، تعداد نامحدودی صیغه ، یعنی زن با " عقد موقت " نیز مجازاست و برای آن هیچ محدودیتی وجود ندارد، یعنی درجمهوری اسلامی، مرد میتواند با جاری کردن صیغه عقد موقت، زن کرایه کند درست به همان شیوه و به همان سادگی که میتواند برای یک ساعت یا یک روز دوچرخه کرایه کند؛ معنای اخلاق، معنای خانواده، معنای عشق و همینطورضمانت استحکام پیوند زناشوئی دراین جمهوری " مکتبی " بقدرکافی روشن است! درجمهوری اسلامی دختر باید زن یک ناشناس شود، زیرا شناخت قبل ازازدواج، مستلزم معاشرت ومصاحبت با نامحرم است واین حرام است. دختروقتی " متعلقه " ی مردی شد شرعا ً مکلف است که هرزمان و درهرشرائطی که شوهراراده کرد با او همبسترشود و"نفقه" (روزی) زن دربرابر این تمکین بی چون وچرا است، حال آنکه مرد شرعا ً می تواند حداکثر تا چهارماه به سراغ زنش نرود! اگر شوهرمرگ را برای او شیرین تراززندگی ساخت، فقط درشرائط استثنائی ازحق تقاضای طلاق برخوردارمیشود، حال انکه مرد عملا مالک زن است و میتواند با او همچون مایملک خود هرطورخواست رفتار کند و اگر دلش را زد میتواند دورش بیاندازد! اگرزن طلاق داده شد، حق سرپرستی کودکان با شوهراست، واگر شوهر مرد، پدربزرگ درسرپرستی کودکان بر مادرتقدم دارد! سهم زن از میراث، نصف سهم مرد است و سهم او از میراث شوهر، یک هشتم ماترک شوهر، و اگرشوهر فرزندی نداشت، یک چهارم؛ ولی سهم شوهر ازمیراث زن یک چهارم و اگرفرزندی نداشت، یک دوم . زن از زمین شوهر میراث نمی برد!

دراسلام ، حق قضاوت از زنان سلب شده است و دلیلش " ضعف قدرت استدلالی زنان" و دلیل آن نیز "نقض خلقت" است! براین اساس، شهادت دادن فقط زنان پذیرفته نیست، مگر آنکه بهمراه زنان شاهد مرد نیزشهادت دهد. شهادت دو زن مساوی شهادت یک مرد است! درقانون قصاص که یادگار شوم انتقام جوئی قبایل وحشی است مرد را بخاطرقتل زن نمیکشند، ولی زن را بخاطر قتل مرد میکشند. تمامی این مثالها که به اشاره از آنها می گذریم ، نمونه های اندکی از " عدالت " مردسالاری اسلام است! اما مساله زنان درجمهوری اسلامی ایران یک بعد دیگری هم دارد که بطوراخص به اسلام برمیگردد، وآن تبعیض ایدئولوژیک در چارچوب تبعیض جنسی است. درنگرش اسلامی ، جامعه نه برطبقات استثمارگرواستثمارشونده؛ بلکه به مسلمان وغیرمسلمان تقسیم میشود. درجمهوری اسلامی هم که نه فقط یک رژیم سرمایه داری و نه فقط یک رژیم مردسالار، بلکه درعین حال یک رژیم اسلامی و ایدئولوژیک نیزهست، تقسیم جامعه به همین منوال است:

۱- مسلمانان ، ۲- غیر مسلمانان اهل کتاب(زرتشتی ،کلیمی، مسیحی) و ۳- کفار( کمونیست ها ، غیر مذهبی ها، بهائیان و..)

دسته اخیر دراسلام واجب القتل اند و صحبت بر سرعدالت یا تبعیض نیست. اما در درون هر دو دسته قبلی، تمامی تبعیضات میان زن و مرد عینا ً صادق است، ولی بین این دو دسته ایدئولوژیک یعنی مسلمانان و غیر مسلمانان اهل کتاب تبعیض هست. ارزش انسان دراسلام با شتروگوسفند و پول سنجیده میشود (دیه). براساس تبعیض جنسی ، دیه ی زن نصف دیه ی مرد است، وبراساس تبعیض مذهبی دیه غیرمسلمانان اهل کتاب نصف دیه ی مسلمان است. به این ترتیب دیه ی زن غیر مسلمان اهل کتاب نصف دیه زن مسلمان و یک چهارم دیه ی مرد مسلمان است! یعنی اگر درکشورنژاد پرست افریقای جنوبی دو نوع شهروند (سیاه وسفید) وجود دارد، درجمهوری اسلامی چهارنوع شهروند وجود دارد- تازه اگرازحساب" کفار" بگذریم!

مسلمان با مسلمان نمی جنگد، و با هرکس جنگید حریفش محارب و در نتیجه، کارفراست. زنان کفار و محاربین سربازنیستند، مملوک حربی اند و سرباز اسلامی می تواند زنان اسیران و کشته شدگان را بعنوان غنیمت جنگی تصاحب کند و با آنان هرطورکه خواست رفتار کند.

اگردرسالیان گذشته، مامورین ساواک بمنظورشکستن مقاومت زنان هنگام بازجوئی درموارد معدودی مرتکب تجاوز به زنان شده بودند، دررژیم جمهوری اسلامی، زندانبانان مسلمان هزاران دخترکمونیست ومجاهد را بطورسیستماتیک درشب قبل ازاعدام مورد تجاوزقرارداده اند. این عمل که درتمام زندانهای جمهوری اسلامی، بدون استثنا و حتی درمورد دختران نابالغ صورت می گیرد ربطی به شکنجه برای اقرارگرفتن ندارد، زیرا اولا پس از طی تمام مراحل شکنجه و بلافاصله قبل از اعدام صورت می گیرد، وثانیا شامل آن دسته از دخترانی نیز میشود که علیرغم شکستن درزیرشکنجه و دادن اطلاعات خود ، به لحاظ اینکه " مرتد فطری" بوده اند ( یعنی در خانواده مسلمان متولد شده ولی خود ازاسلام برگشته اند ) قتل آنان واجب است؛ تجاوز به دختران در زندانهای جمهوری اسلامی، یکی به دلیل این تفکر است که خدا زن را برای همین کار آفریده و باکره رفتن او ازدنیا کفران " نعمت " دربارگاه الهی است، و دوم به این خاطراست که این دختران اگرچه خود مستقیما به جنگ با حکومت الله قیام کرده اند و بمثابه محارب، باید اعدام شوند، ولی این محاربین، درعین حال چون زن هستند، غنیمت جنگی محسوب میشوند. تجاوز به زنان، درزندانهای جمهوری اسلامی ایران رسما ً به مراسم عمومی قبل ازاعدام تبدیل شده است و همانطورکه وصیتنامه زندانیان و خون رگ هایشان را می گیرند ، به دختران نیز تجاوز می کنند. این یک تشریفات مذهبی ، یک تکلیف شرعی و یک وظیفه جنسی و ایدئولوژیک برای زندانبانان جمهوری اسلامی است! مساله زنان درجمهوری اسلامی ایران با هیچیک ازمقیاسات ستمگری مردسالاری خوانائی ندارد. با شعاردادن درباره "برابری حقوق زنان با مردان" نمی توان از کناراین فاجعه ناشنیده گذشت،آنهم درنظام ولایت فقیه، که خود مردان را گله اي بحساب می آورد که چوپانی بنام فقیه باید ازجانب خدا بر آنان حکومت کند ! تا قبل از حاکمیت اسلام درایران بسیاری از این قوانین هولناک وتبعیضات جنسی و ایدئولوژیک فقط درلای کتابهای دینی ودر رسالات مجتهدین و آیات عظام وجود داشتند و پاره ای از اینگونه مسائل نظیر حجاب و محرم و نا محرم وغیره فقط به نیروی سنت متکی بودند و به لایه های سنتی و عقب مانده جامعه محدود میگشتند و جزدربرخی موارد حقوقی نظیر مقررات ارث، اجباری برای پذیرش همگانی آنها وجود نداشت. ولی با حاکمیت سیاسی اسلام تمامی این قوانین مذهبی حتی قانون قصاص به قوانین رسمی مملکتی تبدیل شده اند و با نیروی دولتی اعمال می گردند. این نیز یکی از ابعاد ویژه فاجعه درایران درمورد زنان است؛ دولت اسلامی بررختخواب مردم نیزحکومت میکند!

چند نکته درباره سازماندهی زنان

اگر ابعاد و عمق ستم های همه جانبه برزنان درجمهوری اسلامی ایران روشن است و اگر ضرورت سازماندهی این نیروی عظیم ومستعد انفجارگشایش یک جبهه جدید علیه رژیم تباهی و نکبت پذیرفته است، پس باید این سازماندهی را بطورجدی و پیگیردردستورکارقرارداد و به شعاردادن در باره " برابری حقوق زن با مرد" اکتفا نکرد. اما سازماندهی زنان درایران با توجه به وضعیت خاص سیاسی و فرهنگی جامعه، با مشکلات ومسائل متعددی مواجه است. حل بسیاری ازمشکلات و یافتن اشکال گوناگون سازماندهی زنان، همگی مسائل عملی اند و نسخه نویسی برای آنها کاردرستی نیست، اما اشاره به پاره ای مسائل، تاکید روی برخی از محورهای این سازماندهی و پیشنهاد بعضی روش ها و اشکال، می تواند بمثابه رهنمودهای کلی مفید واقع شود.

۱- کشورما کلا ً ازلحاظ فرهنگی عقب مانده است؛ دربطن این عقب ماندگی عمومی ، طبقات کارگرو زحمتکش بخاطر فشار اقتصادی و سیاسی، ازعناصرموجود فرهنگ پیشرفته نیز که دردسترس توانگران وتحصیلکردهاست ،سهم کمتری داشته اند. دراین میان محرومیت فرهنگی زنان طبقات پائین بخاطر تبعیضات جنسی و محدودیت های سنتی بمراتب بیشتر بوده است. زنان طبقات مرفه و اقشارتحصیلکرده لایه های متوسط جامعه ما نسبت به حقوق زنان آگاهی بسیار بیشتری دارند، حال آنکه درمیان زنان طبقات پائین،بویژه زنان روستائی، و ایضا ً درمیان زنان لایه های متوسط سنتی، آگاهی نسبت به حقوق زن بسیار پائین و حتی گاه در"زیرصفر" است. کم نیست تعداد زنانی که وقتی کلمه "آزادی زن" را می شنوند به تصور آنکه منظوراز آن، آزادی از قید اخلاق، آزادی ازپیوندها و تعهدات زناشوئی و خانوادگی و آزادی فحشاست، ازخود اکراه نشان می دهند. بسیاری از زنان مذهبی ذهنیت خود را نسبت به زن و حقوق آن از مردسالاری مذهبی گرفته اند و اگرچه ازستم مردان رنج می برند، اما آن را بمثابه یک حکم الهی می پذیرند و هرگونه تردید وعصیان دربرابر آن را تردید وعصیان دربرابراحکام الهی می دانند. زنان زیادی وجود دارند که خود طرفدارسرسخت حجاب اند، زیرا این فکرآخوندمآبانه درذهن خود آنان نیزرسوب کرده است که گویا زن فقط برای شهوت مرد است و مرد نمی تواند بجزبه چشم هرزگی به زنان نگاه کند! حجاب درنظربسیاری از اینگونه زنان، چاره بی عفتی "طبیعی " مردان است. وجود ناآگاهی ازحقوق خود درمیان بخش عظیمی اززنان ایران، که عموما ً دربیسوادی، تعلقات مذهبی وسنتی آنان ریشه دارد، مانع ازآن می گردد که درلحظه حاضر بتوان آگاه ترین زنان به حقوق اجتماعی زن را نقدا ً درمیان طبقات کارگرو زحمتکش سراغ کرد. اگر چه رهائی زنان و ریشه کن ساختن ناآگاهی آنان اساسا تحت حاکمیت یک دولت کارگری و درنتیجه توسعه و تعمیق دمکراسی کارگری وگسترش آموزش امکان پذیراست، اما درهمین شرائط موجود نیز درجهت گسترش اگاهی زنان و تجهیز آنان برای دفاع از حقوق انسانی خود کارهای بسیاری می توان کرد. درشرائط موجود، خواه ناخواه بار آگاه گری زنان بیشتر به دوش زنان اگاه و درعین حال مبارزکه عموما ً ازبخشهای لائیک و تحصیلکرده جامعه هستند می افتد. وضعیت سیاسی جامعه ما چنان است که نه زنان کارگرو زحمتکش می توانند، بدون آگاهی نسبت به حقوق پایمال شده شان به تشکل بپردازند، و نه تشکل زنان پیشرو و آگاه بدون نقب زدن به درون توده انبوه زنان مبارز طبقات کارگرو زحمتکش می تواند دوام آورد و به یک نیروی اجتماعی تبدیل شود. ترکیب اگاهی و نیروی اجتماعی که درحال حاضر به نحو چشمگیری ازیکدیگر فاصله دارند - باید محوراصلی سازماندهی زنان تلقی شود.

۲- مسائل مربوط به آزادی زنان و رفع تبعیضات تحمیلی برآنان ، به دلیل تلقی ایدئولوژیک دولت اسلامی حاکم از زن، ازچارچوب مبارزه برای رفرم خارج شده و مستقیمآ ً به سرنگونی رژیم جمهوری متصل می گردد. ازاینرو تشکل زنان و فعالیت های تبلیغی و ترویجی حول آزادی زن، همچون تمامی مسائل دمکراتیک درایران به یک مساله عمیقا ً سیاسی تبدیل می گردد و ضرورتا ً خصلت زیرزمینی پیدا میکند.

۳- هرکارتوده ای، الزاما ً کاریست سراسری و درنتیجه علنی، به این خاطرمیان ضرورت گستردگی وخصلت غیرعلنی ی تشکل وفعالیت زنان، تناقض بوجود می آید، این تناقض را باید با توسل به اشکال منعطف کار و پوشش هائی کمتر ضربه پذیربرای تجمع و تشکل زنان وایجاد واحدهای پراکنده و اتصال تدریجی آنان به یکدیگرحل کرد. ایده ایجاد یک سازمان واحد و سراسری زنان دروضعیت کنونی ایده غیرعملی وضایعه باری است. واحد های کوچک که مستقل از یکدیگر وتحت پوشش های ساده وقابل توجیه بوجود آیند، درشرائطی که فضای جامعه ازکنترل رژیم خارج گردد بلافاصله و خودبخود يکدیگر را پیدا می کنند و بلوربندی عظیم بسرعت شکل می گیرد. آنچه درحال حاضراهمیت بسیاردارد بوجود آمدن این ملکولهای اولیه و این چاشنی های انفجاریست.

۴- برای متشکل ساختن زنان وایجاد این واحد ها هم میتوان ازروابط طبیعی و موجود میان زنان مثلا در کارخانه ها ، کارگاه ها، مدارس، ادارات ومحلات بهره گرفت و زیرپوشش این روابط فعالیتشان را سازمان داد وهم لازم است که محمل های ابتکاری متنوع برای ایجاد ارتباط میان زنانی که رابطه اجتماعی ندارند( مثلا زنان خانه دار) بوجود آورد. فی المثل کلاس های سوادآموزی ، کلاس های آموزش خیاطی ، تاسیس مهد کودک ، آموزش آشپزی وختی مهمانی چای و گپ زنی ، همه می توانند محمل های کارآیند و مناسبی باشند. محمل هائی نظیر سواد آموزی و کلاس های آموزش فنونی مثل خیاطی که درعین حال می توانند به ارتقا آگاهی زنان کمک اساسي بکنند یا برای استقلال اقتصادی آنان وکاهش فشار مالی بر خانواه شان موثرباشند، محمل های مطلوب تری هستند زیرا هم ضربه پذیریشان کمتر است هم مضمون مددکاری و یاوری دارند و هم ازاقبال بیشتری برخوردارمیشوند.

۵- ازآنجا که نقطه حرکت، وضعیت نا آگاهی بخش وسیعی از زنان به حقوق خویش است، پس امکان ایجاد تشکل هائی که همگی مستقیما با انگیزه دفاع ازحقوق زن بوجود آیند کم میشود. دراین حالت، نفس گردهم آمدن زنان اولویت و اهمیت زیادی می یابد، وقتی محملی برای تجمع و ارتباط بوجود آمد می توان بتدریج و با سنجش جوانب گوناگون کارو ظرفیت های موجود، درسمتی حرکت کرد که مساله حقوق زنان و تبلیغ و ترویج آن به مضمون اصلی و مرکزی این تجمع تبدیل شود. بعبارت دیگر، جزدرمورد زنانی که آگاهی اولیه به حقوق زن وانگیزه مبارزه درراه آن را دارند، درموردبقیه زنان انگیزه تشکل، ازمضمون اصلی وهدفی که برای آن درنظر است درابتدای کارفاصله می گیرد. با توجه به این موضوع است که انگیزه های داغ و بالفعل بمثابه عامل اولیه تجمع اهمیت فوق العاده ای می یابد. نه تنها برای ایجاد تشکل ها بلکه پس ازشکل گیری اولیه آنها نیرباید ازتمرکزروی مسائلی که برای افراد یک تشکل مشخص جنبه انتزاعی یا حتی مقاومت برانگیزدارند( مثلا اختیاری بودن حجاب، حق قضاوت زنان دردادگستری، لغو اجازه پدریا شوهر برای مسافرت به خارج و نظایرآن) پرهیزکرد و اینگونه مسادل را به نوبت و با افزایش نسبی ومداوم ظرفیت و پذیرش زنان، و ازطریق مسائل ملموس تری چون نابرابری دستمزد زن با مرد برای کاریکسان، فقدان تامین شغلی برای زنان، محدودیت استخدامی برای آنان، محدودیت های گوناگون تحصیلی و ممنوعیت تحصیل دربرخی ازرشته های تخصصی برای زنان، ازدواج های تحمیلی به دختران و امتیاز درحق طلاق به شوهران، خطرتعدد زوجات و مساله حق نگهداری فرزندان وغیره مطرح ساخت و پله پله جلو رفت. شرط آنکه سازماندهی زنان بتواند عملی شود و گسترش توده ای یابد حرکت از مسائل ومضامینی است که عقب مانده ترین زنان نیز آنها را هم اکنون لمس و درک می کنند و زنان مترقی و پیشرو براحتی می توانند برسراین موضوعات همدردی خود را به آنان نشان دهند. برای مثال هیچ زن عقب مانده و بی سواد ، هیچ زن سنتی و بشدت مذهبی را نمی توان یافت که بتواند با رغبت و رضا تن به "هوو" بدهد ومخالف حق تعدد زوجات مردان نباشد، یا به نحوی زندگی خود را درسایه این قانون ظالمانه درمعرض خطراحساس نکند. اینگونه مسائل را باید درزندگی واقعی ومتناسب با سطح فرهنگی زنانی که موضوع سازماندهی قرارمی گیرند شناخت وآنها را تکیه گاه اهرم سازماندهی ساخت.

۶- برای تعیین حوزه های کار درمیان زنان واتخاذ روش های مناسب وانتخاب موضوعات و مضامين درخوربا ظرفیت های واقعی،لازم است ابتدا طبقه بندی زیررادرنظرگیریم:

الف زنانی که خود کارگر، یا جزئی ازطبقه کارگرند؛

ب- زنانی که جزو زحمتکشان شهرو روستا هستند و یا بطورکلی به خانواده های متوسط شهری تعلق دارند؛

ج زنانی که به اقشارمرفه خردبورژوازی تعلق دارند؛

د زنان اشراف، سرمایه داران، ملاکان وغارتگران دسترنج کارگران وزحمتکشان .

ازچهار رده فوق، حوزه فعالیت سازمانگری ما باید به سه رده نخست محدود باشد. ما مخالف تشکل زنان رده " د " نیستیم ، زیرا موافق بردگی آنان نیستیم ، ولی بگذارآنان که ازآزادی زن چیزی جزآزادی ی خانم های متشخص نوکرو کلفت دارنمی خواهند، جداگانه و به فاصله یک سنگزازما متشکل شوند؛ بوی عطرو پودرآنان شامه ما را کورمیکند!

دررده های " الف"، " ب "، "ج " که زمینه کارسازماندهی ماست، اولویت و اهمیت تابع همان ترتیب است. کارگران، همانگونه که درتمامی عرصه های برنامه مبارزاتی ما، درعرصه سازماندهی زنان نیزمحورکارخواهند بود. این اولویت مطلقا بمنظورنفی استقلال جنبش زنان نبوده بلکه تنها شرط واقع بینانه ی پا گرفتن آن بویژه درشرائط مشخص ایران است. زنان آگاه که اغلب درمیان تحصیل کردگان طبقه متوسط شهری اند، اگرخیلی هنرکنند شاید بتوانند تشکل مستقلی برای زنان ایجاد کنند، اما هرگزقادرنخواهند بود ابعاد اجتماعی به آن ببخشند و جنبش مستقل زنان را بوجود آورند؛ زیرا آنان دراقلیت قراردارند و فریاد شان درگلو خفه خواهد شد. اکثریت زنان ایران را زنان طبقات کارگر و زحمتکش تشکیل می دهند. بدون حرکت این نیروی عظیم که قادراست ازجانب جامعه سخن بگوید، ازجنبش زنان هیچ سخنی نمیتواند درمیان باشد. اما بیشترین زنان ناآگاه، بی سواد و سنتی درمیان همین اکثریت اند! کلید حل این تناقض، تمرکزروی سازماندهی زنان کارگراست، زیرا زنان کارگرتحت تاثیرکارتولیدی وخلاق، فرهنگ کارجمعی درکارخانجات، دوشادوشی با مردان در حیات اقتصادی کشورو شرکت فعال درنبرد طبقاتی جاری، از روحیه ی برابری طلبی و ظرفیت آگاهی پذیری بسیار بالائی برخوردارند. زنان کارگر اگرازآگاهی زنان تحصیلکرده فاصله دارند، درعوض اززنان بیسواد هم فاصله دارند؛ اگراز زنان متجدد فاصله دارند، از زنان سنتی نیز فاصله دارند و نقش مهمی که آنان دراین شرائط می توانند ایفا کنند؛ دقیقا درهمین جایگاه است. آنان لولای اتصال اقلیت آگاه و روشنفکر، به اکثریت ناآگاه وعقب مانده اند. جائی که ورطه ای نا پیمودنی زنان آگاه را از زنان سنتی وعقب مانده جدا میکند، زنان کارگربا هزاران رشته ارتباطی با انبوه این زنان درتماسند و همچون سرپلی این دو قطب را برای جریان آگاهی از حقوق زن بیکدیگرمتصل می سازند. زنان کارگربرای آنکه بتوانند این آگاهی را منتقل سازند ، باید ابتدا آن را دریافت و جذب کنند و وقتی این اگاهی را کسب کردند و به نسبتی که کسب کردند، دیگرنقش سرپل نخواهند داشت بلکه خود به پیشروان و پرچمداران آگاهی و جنبش مستقل زنان مبدل خواهندشد، زیرا موقعیت طبقاتی زنان کارگراین امکان واستعداد را بطوربالفعل به آنان میدهد که ظرفیت آگاهی ی بمراتب بیشتری از زنان روستائی و زحمتکش شهری ، و ظرفیت جنگندگی بمراتب بیشتری از زنان روشنفکرطبقات میانی داشته باشند. گزارشات کارگری و اخبارمبارزات قهرمانانه کارگران ایران که پشت رژیم اسلامی را به لرزه درآورده است، همگی ازمبارزات و مقاومت های دوشادوش زنان با مردان، ازظرفیت بالا و کاملا بالفعل زنان کارگر برای درک حقوق برابرشان با مردان و از ظرفیت درخشان مبارزاتیشان حکایت دارند. رژیم اسلامی موج جدید اخراج زنان کارگر را ازکارخانجات آغاز کرده و زنان کارگر را به مصاف با خود فراخوانده است. رژیم قصد دارد با سواستفاده ازخطربیکاری که برسرهمه کارگران سایه انداخته است، کارگران مرد را دربرابر کارگران زن قراردهد. تلاش های رژیم را باید با دومشت گره کرده پیاپی، یکی تشکل مستقل زنان کارگربرای دفاع ازحق اشتغال و تامین شغلی خود، و دیگری حمایت و یاوری متشکل وانقلابی مردان کارگرازآنان پاسخ داد. زنده ترین و نقد ترین موضوع برای آگاهی وتشکل مستقل زنان هم اکنون درکارخانجات و محلات کارگری خود رانشان میدهد و سازمانگر می طلبد! انبارباروت را باید درهمین نقاط مستعد چاشنی گذاری کرد؛ انفجاربزرگ ازهمین نقاط آغازخواهد شد!

اما هژمونی زنان کارگردرجنبش مستقل زنان بمعنی محدود ساختن کاربه سازماندهی زنان کارگر نیست زیرا درآنصورت نه استقلال جنبش زنان معنی خواهد داشت و نه هژمونی کارگری . باید ازهم اکنون میان زنان زحمتکش و زنان آگاه ( اعم ازمعلمین، کارمندان، روشنفکران، هنرمندان و زنان خانه دار وغیره) به کارسازمانگری پرداخت ولی این مهمترین اصل را یک لحظه نباید مورد غفلت قراردهد که : جنبش مستقل زنان باید برمحورتشکل زنان کارگرسازمان داده شود. زیرا همانطورکه بدون سرکردگی طبقه کارگر، مبارزات دمکراتیک راه به عافیت نمی برد، بدون سرکردگی زنان کارگر در جنبش مستقل زنان نیزچیزی جزبقای ستم و بردگی نصیب زنان نخواهد بود. نباید فراموش کرد که سوسیالیسم بدون آزادی زن ، و آزادی زن بدون سوسیالیسم خواب و خیالی بیش نیست.

۷-هیچیک ازرده های "الف" و"ب" و"ج" دردرون خود کاملاً همگن نیستند، درهریک ازاین رده ها به نسبت های متفاوت هم زنان آگاه به حقوق زن وهم زنان ناآگاه وجود دارند، هم زنان مذهبی، هم زنان لائیک وجود دارند؛ توجه به این ناهمگنی برای تشخیص نیروهای آماده و بالفعل جهت افزایش راندمان کاروهمچنین بمنظوراتخاذ روش های متناسب با روانشناسی و ظرفیت بخش های گوناگون زنان، رعایت موازین امنیتی وهمینطورپرهیزازکمرنگ کردن مرزهای طبقاتی و نادیده گرفتن تضاد های سیاسی،ضرورت اساسی دارد.

۸- انقلاب ایران زنان را وسیعا ً به میدان کارزارکشید و آنان راعمیقا ً سیاسی کرد. رژیم اسلامی درعین سوء استفاده ابزاری اززنان درجهت استقرارخود، زنان را قدم به قدم به بهانه های "عدم رعایت حجاب اسلامی"، "دشمنی با مکتب اسلام" و غیره ازعرصه حیات اجتماعی و فعالیت سیاسی دور کرده ودرراستائی به پیش میرود که تمامی زنان را با خانه نشین کردن ازفعالیت سیاسی و اجتماعی محروم سازد. اما رژیم هنوزبه این کاردرابعاد وسیع موفق نشده و زنان کماکان درهردوسوی سنگربشدت فعالند و وزن آنان درمعادلات سیاسی هنوزچشمگیراست. حتی تحرک سیاسی زنان حزب اللهی حاکی ازگریزآنان از رکودی است که رژیم اسلامی خواهان پیاده کردن آن است. تحرک فعالیت سیاسی واجتماعی زنان، حتی اگرمضمون آن مسائل مختص زنان نباشد، خود یکی از ارکان اصلی حقوق زنان وشاید بالاترین سطح این حقوق است. فعالیت و مبارزات سیاسی زنان را درصف های ارزاق، درمقابل زندانها ، دراعتراض علیه اعدام زنان و تجاوزبه آنان درمقاومت علیه جنگ وکشتارو فرزندان و شوهران و برادران شان دریک جنگ صلیبی ابلهانه، درمسائل مسکن و تخریب خانه ها، دربیکاری خود وبیکاری شوهرانشان درکارخانه ها و روستاها و درهرعرصه ای ازمبارزات طبقاتی و دمکراتیک باید دامن زد، سازمان داد وتقویت کرد، هرچند که دربسیاری ازاین زمینه های مبارزاتی سازماندهی جداگانه زنان نالازم و حتی گاه بکلی نادرست است، ولی نفس تداوم حضورو مبارزه زنان در تمامی زمینه ها، علاوه براینکه مبارزات طبقاتی ومبارزات دمکراتیک عمومی را قوت و قدرت می بخشد، زنان را بمثابه زن نیز به دخالت درسرنوشت جامعه و درک قدرت و توان بیکران وغول آسایشان درهمه عرصه ها وامیدارد. ضمن تلاش پیگیربرای حفظ و تشدید فعالیت سیاسی واجتماعی زنان درعرصه های طبقاتی ودمکراتیک، باید از سوئی کوشید تا آنان از معبر همین مبارزات نیز به مسائل مستقل خود وقوف یابد و برای دفاع ازآنها مستقلا متشکل شوند، و ازسوی دیگرباید تلاش کرد که رابطه مسائل مستقل خود را با مسائل سیاسی وحاکمیت رژیم ارتجاعی دریابند و تشکل های مستقل زنان را همچون جویبارهای زیرزمینی آتش به یکدیگر متصل سازند، دریای درد قرنها ستمدیدگی و رنج بردگی را در زیرپی های کاخ ستمگران متراکم سازند و آتشفشان خشم گدازان نسل ها لگدمال شدگی را برسررژیم برده داری جمهوری اسلامی ایران بگشایند.

 
  facebook   twitter   بالاترين   مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیرکه عضوآن هستید ارسال کنید:  
O.R.W.I.   Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)