O.R.W.I.
Organization of Revolutionnary Workers of Iran (Rahe Kargar)
Organization of revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
پنجشنبه ۲ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۳ نوامبر ۲۰۱۷
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
  شنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۱ برابر با ۱۵ دسامبر ۲۰۱۲  
    اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

 

 

اعلامیه هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

 

به مناسبت سوختن دخترکان شین آباد در شعله های آتش

 

برای دفاع از جان و حرمت انسانی؛

نافرمانی مدنی، مقاومت توده ای و مددکاری اجتماعی را سازمان دهیم

 

گرفتار آمدن ۴۰ دختربچۀ دانش آموز در ۱۵آذرماه ۱۳۹۱ در شعله های آتش بخاری نفتی کلاس چهارم مدرسۀ شین آباد پیرانشهر که پنجره هایش با نرده کشی مسدود شده بود و درب کلاس حتی دستگیره برای باز کردن و خروج از کلاس نداشته، از فاجعه ای خبر می دهد که دختران و پسران دانش آموز کشور گرفتار آنند. حادثه شین آباد پیرانشهر، تنها حادثه ای از این نوع نیست که در ایران تحت حاکمیت استبداد دینی اتفاق می افتد. مرگ دختران و پسران دانش آموز در تصادفات اتوبوس های راهیان نور، مسمومیت دختران دانشجو در یکی از خوابگاه های دخترانۀ تهران، غرق شدن تعدادی از دختران دانش آموز هنگام شنا با چادر و چاقچور و عدم تلاش برای نجات آنها به بهانۀ نامحرم بودن ماموران غریق نجات، آلودگی های شدید هوای تهران و دیگر کلان شهرها و صدها نمونه از این نوع، حوادثی هستند که هر روز در ایران اتفاق می افتد و کسی خود را مسئول نمی داند. حاجی بابائی وزیر آموزش و پرورش، با نخوت و تمسخر وقیحانه ای در این مورد سخن می گوید. این وزیر بیشرم توضیح نمی دهد که آیا در مدارس ایران کدرفتاری برای مواقع خطر و حوادث غیرمترقبه وجود دارد؟ آیا معلمان برای نجات دانش آموزان بعنوان اولین الویت در موقع خطر، بقدر کافی آموزش دیده اند؟ بعهده گرفتن تمسخرآمیز مسئولیت از طرف وزیر، اقدام بیشرمانه ای است که باید بشدت محکوم گردد. نه تنها او که رئیس جمهور و رهبر رژیم نیز در قبال جان و زندگی این دختربچه های معصوم مسئول هستند. از آن بدتر احمد خاتمی امام جمعۀ تهران از عکس های بدون روسری دخترانی که صورتشان در نتیجه آتش سوخته است، انتقاد می کند. این جانور وحشی بجای آن که به فکر نجات جان این دختربچه ها باشد، به فکر حفظ حجاب دخترکانی که در نتیجه سوختگی های شدید با مرگ دست و پنجه نرم می کنند، هست تا اعتقادات عهد بوقی اش را به کرسی بنشاند. این موجودات عصرحجری همان هائی هستند که حافظ در باره شان به زیبائی گفته است:

آتش زهد و ریا خرمن دین خواهد سوخت ،

حافظ این خرقۀ پشمینه بیانداز و برو!

 

واقعیت این است که جان آمیزاد برای حاکمان جمهوری اسلامی، ارزشی ندارد. سکوت خبری رسانه های گروهی حکومتی در قبال زلزله آذربایجان به عنوان یک منطقۀ ملی، برجسته ترین نمونۀ این بی اعتنائی بود. از این نمونه ها می توان مثال های مختلفی آورد: در کشور ۷۵ میلیونی ایران، سالانه ۲۰ هزار نفر در تصادفات جاده ای جان خود را از دست می دهند و ۴۰ هزار نفر معلول می شوند. در حالی که در مجموعه ۲۷ کشور اتحادیه اروپا با جمعیت ۵۰۲ میلیون نفری، سالانه ۳۱ هزار نفر جان خود را از دست می دهند. یا در کشور ۸۰ میلیونی آلمان سالانه تنها ۴ هزار نفر در جاده ها کشته میشوند. مقایسه این آمارها، عمق فاجعه را نشان می دهد. رتبۀ اول جمهوری اسلامی در تصادفات جاده ای را، اگر در کنار مرگ کارگران در نتیجه حوادث کار قرار دهیم، که در سال ۱۳۹۰ به رقم تکان دهندۀ ۱۵۰۷ نفر رسید، نشان می دهد که در این عرصه نیز جمهوری اسلامی با چه بی اعتنائی وحشتناکی با جان کارگران بازی می کند. در کنار مرگ ناشی از تصادفات جاده ای و حوادث حین کار، باید رقم بالای اعدام ها در جمهوری اسلامی را نیز افزود که به نسبت جمعیت کشور، ایران را در صدر اعدام کنندگان در جهان قرار داده است. رشد انواع و اقسام بیماری ها در نتیجه آلودگی هوا نیز از دیگر عرصه هائی است که سلامت مردم ایران را به خطر انداخته است.

 

نگاهی به همه این حوادث تردیدی باقی نمی گذارد که جان آدمی هیچ ارزشی برای جمهوری اسلامی ندارد. مقامات حکومتی که میلیاردها تومان برای حفظ و گسترش ارگان های سرکوب و یا ساختن امام زاده های جدید و حتی ساخت ضریح برای امام سوم شیعیان در عراق و چرخاندن آن در شهرهای کشور، هزینه می کنند، هیچ تلاشی برای ایمن سازی مدارس، خوابگاه ها، جاده ها و رعایت موازین ایمنی کار و حفظ محیط زیست انجام نمی دهد. با هزینه ای که برای ساخت ضریح امام سوم شیعان مصرف شده، می توانستند ۱۰۰۰ مدرسه با سیتسم گرمایشی مدرن بسازند. اما ساختن مدارس و ایمن سازی های آنها از اولویت های حکام اسلامی نیست. هر بار که حادثه ای اتفاق می افتد سخنگویان یاوه گوی حکومتی از تقدیر الهی سخن می گویند. گوئیا این تقدیر الهی فقط باید برسر مردم ایران خراب شود. چرا این "تقدیر الهی" در زلزله هائی با قدرت ۹ ریشتر در ژاپن، فجایعی چون کشتار رودبار و بم بوجود نمی آورد؟ چرا این "تقدیر الهی" در جاده های اروپا همچون جاده های ایران کشتار نمی کند؟ چرا این "تقدیر الهی" دیگر کلان شهرهای جهان در اثر آلودگی هوا را غیرقابل زیست نمی کند؟

 

نگاهی به این وضعیت اسفبار در ایران نشان می دهد که جمهوری اسلامی خود علت اصلی این نابسامانی هاست. بی کفایتی آنها، حرص و ولع لجام گسیختۀ ی حاکمان؛ باندهای مافیائی سرمایه داران انگل صفت اسلامی ، سرمایه داران پروار شده در کنف حمایت روحانیت حاکم؛ "برادران قاچاقچی" و نیروهای مزدور جیره خوارشان، برای پر کردن جیب های گشادشان و چپاول گستردۀ ثروت این مملکت و سرمایه های کشور دست به دست هم داده و وضعیتی ایجاد کرده اند که زندگی را بر مردم حرام کرده است. در آتش سوختن ۴۰ دخترک دانش آموز در کلاسی که حتی دستگیره در برای خروج وجود نداشته و پنجره هایش با میله های آهنی مسدود شده بود، و معلم اش برای مقابله با حادثه آموزش ندیده، حادثه ای نیست که بتوان از کنار آن گذشت. اگر این آتش سوزی در یکی از خوابگاه های دخترانه دانشگاه، بویژه در طبقات فوقانی آن رخ دهد که تمامی پنجره هایشان با نرده مسدود شده است، فاجعۀ انسانی دلخراش تری به دنبال خواهد داشت.

 

درست است که برای نجات از این وضعیت باید از سد جمهوری اسلامی گذشت. اما نمی توان تا در هم شکستن این بختک جهنمی که بر کشور مسلط شده، دست روی دست گذاشت. حرکت گسترده و خودجوش مردم سراسر کشور در کمک رسانی سریع به مردم زلزله زدۀ آذربایجان نشان داد که راه های بسیاری برای دخالت مؤثر توده ای وجود دارد که بی اعتنائی حاکمیت را در هم خواهد شکست. حضور اعتراضی فعالان زن در روزهای پایانی اعتصاب غذای نسرین ستوده در جلو ادارات و ارگان های مسئول و وارد آوردن فشار بر آن ها، یکی از عوامل عقب نشینی حکومت و پیروزی نسرین ستوده شد. اعتصاب عمومی مردم کردستان دراعتراض به اعدام چهار جوان کرد، ترس را بر مقامات حکومتی مستولی ساخت. اعتراض بی باکانۀ مادر و خواهر ستار بهشتی در رسانه ای کردن کشته شدن عزیزشان در زیر شکنجه، باعث شد تا توطئۀ سکوت مقامات حکومتی در هم شکسته شود و افکار عمومی ایران و جهان در جریان این جنایت قرار گیرند. با نگاهی به این نمونه ها می توان نتیجه گرفت که سازماندهی مقاومت و اعتراضات مردمی در قبال این حوادث، هم ممکن است و هم لازم. حرکت دانشجویان و مردم در پیرانشهر در اعتراض به آتش سوزی مدرسه شین آباد، و حضور گستردۀ مردم در تشییع جنازه دو دخترک دانش آموز این مدرسه، نشان داد که حتی در این شرایط سرکوب و خفقان شدید نیز می توان اعتراضات مدنی را سازمان داد.

 

برای مقابله با فاجعه ای که هر روز در گوشه ای از کشور اتفاق می افتد و برای مقامات حکومتی "تقدیر و مشییت الهی" تلقی می شود، باید دست به کار شد. با نافرمانی مدنی گسترده، با سازماندهی مقاومت مردمی، با گسترش مددکاری اجتماعی باید به مقابله با این وضعیت شتافت. مادران و پدرانی که فرزنداشان را با اجبار به کاروان راهیان نور می برند، می توانند با اقدامی متحد و جمعی از حضور فرزندانشان در این کاروان های مرگ جلوگیری کنند. وقتی شایع می شود که برنج های مسموم هندی وارد بازار شده است، با گردهم ائی اعتراضی جلو فروشگاه های ارائه کنندۀ این کالا می توان در برابر سودجوئی بیشرمانۀ "برادران قاچاقچی" سد محکمی ایجاد کرد. وقتی می خواهند جوانی را در ملاء عام به دار بیاویزند، می توان با اعتراض به این مراسم با بلند کردن پلاکارد و یا سردادن شعار علیه اعدام به سیاست مرعوب سازی حاکمیت نه گفت. وقتی وضعیت مدارس این چنین نابسامان است می توان در انجمن های خانه و مدرسه، کنترل و نظارت مردمی را سازمان داد و اخبار نارسائی ها را رسانه ای کرد. وقتی پخش امواج پارازیت از مناطق مسکونی مردم در تهران، آسیب های فراوانی را باعث می شود می توان با سازماندهی اعتراضات محله ای به این اقدامات اعتراض کرد. وقتی که حوادث دلخراش رخ می دهد باید که در جلو ادارات و ارگان های حکومتی گردهم آئی های اعتراضی گسترده سازمان داد و مسئولان را به پاسخ گوئی روشن وادار ساخت. وقتی در محیط کار، حادثه ای جان کارگری را می گیرد، می توان با دست کشیدن از کار، به عدم وجود شرایط ایمنی کار معترض شد و در بیرون از کارخانه با راه اندازی راهپیمائی به همراه خانواده ها به شرایط خطرناک محیط کار اعتراض کرد. در شرایطی که حاکمیت چنین غیرمسئولانه با جان انسان ها بازی می کند، مردم باید از هر طریق ممکن وارد عمل شوند و ابتکار عمل را در دست گیرند. حضور سازمانیافتۀ مردم می تواند بتدریج و بصورتی مداوم، سدهای سرکوب را در هم بشکنند و جوانه های سازمانیابی توده ای در محیط های کار و زیست را به شاخه های تنومند اتحاد توده ای تبدیل کنند. دست روی دست نباید گذاشت. باید که پایه های حاکمیت استبداد دینی و چپاول سرمایه را بصورتی روزمره در هم شکست. حرکت های متحد و هم آهنگ مردم، اینجا و آنجا، به مثابه ی جویبارهای کوچکی خواهند بود که وقتی به هم بپیوندند، به سیلاب ویرانگری تبدیل خواهتد شد که هیچ قدرتی را توان مقابله با آن نخواهد بود.

 

سازمان ما ضمن همدردی با خانواده های دخترکان مدرسه شین آباد پیرانشهر در کردستان و تسلیت به خانواده هائی که دختربچه هایشان در نتیجه سوختگی های شدید جان دادند، از همه مردم ایران می خواهد که از هر اقدام اعتراضی دراین رابطه حمایت کنند. فراموش نکنیم که این دخترکان کرد که زندگی و آینده شان در آتش سوخت، دختران همه مردم ایران هستند. همان همبستگی که مردم در قبال مردم زلزله زدۀ آذربایجان نشان دادند، باید در رابطه با حادثه دلخراش مدرسه دخترانه شین آباد در کردستان نیز نشان دهند. تنها از این طریق است که می توان همبستگی ملی در کشور چند ملیتی مان را تقویت کنیم. سازمان ما بر این باور است که با نافرمانی مدنی، سازماندهی مقاومت توده ای و گسترش مددکاری اجتماعی می توان اتحاد و اراده ی توده ای علیه حاکمیت را گسترش داد. تنها افشای بی کفایتی شگفت انگیز حاکمان اسلامی کافی نیست، باید با بسیج مردمی، پایه های قدرت شان را چون موریانه نابود کرد.

 

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزاد! زنده باد سوسیالیسم!

هیئت اجرائی سارمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)

۲۴ آذرماه ۱۳۹۱ـ۱۴ دسامبر ۲۰۱۲

 

 

 
  facebook   twitter   بالاترين   مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیرکه عضوآن هستید ارسال کنید:  
O.R.W.I.   Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)