O.R.W.I.
Organization of Revolutionnary Workers of Iran (Rahe Kargar)
Organization of revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
جمعه ۳ آذر ۱۳۹۶ برابر با ۲۴ نوامبر ۲۰۱۷
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
  جمعه ۱۵ مرداد ۱۳۹۵ برابر با ۰۵ اگوست ۲۰۱۶  
   

بيانيه کميته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ايران ( راه کارگر)

 

در باره پيام تبريک دبيرکل حزب دمکرات کردستان ايران

 

به مناسبت انتخاب مجدد جرج بوش

 

اخيراً پيام تبريکی از سوی آقای مصطفی هجری دبيرکل حزب دمکرات کردستان ايران خطاب به جرج بوش ارسال شده است.در اين پيام، انتخاب مجدد وی به رياست جمهوری آمريکا موجب خوشحالی مردم ايران بطور کلی و مردم کردستان بطور اخص قلمداد، و ابراز اميدواری شده است که وی در دور دوم رياست جمهوری اش، ياری دهنده جدی مردم جان به لب رسيده ايران در سرنگونی حکومت تروريست و ضد آزادی و دموکراسی جمهوری اسلامی و برقرار کردن حکومتی دموکراتيک به جای آن باشد.

اين دعوت، بسيار فراتر از يک پيام تبريک تشريفاتی و ديپلماتيک است. دعوت از جورج بوش برای مداخله در تغيير حکومت ايران و برقراری حکومت جايگزين و برقراری دموکراسی، موضوع بسياربا اهميتی است، که بخصوص با توجه به صف بندی های سياسی که در حمايت يا مخالفت با مداخله آمريکا در تغيير رژيم در ايران به وجود آمده است، نمی توان به سادگی از کنارش گذشت. آيا دولت جورج بوش ناجی ملت های جان به لب رسيده از حکومت های ديکتاتوری و تروريست؛ و ياری دهنده به برقراری حکومت های دموکراتيک است؟

اين حقيقتی غيرقابل ترديد است که امپر ياليسم آمريکا در طول موجوديت خود و به ويژه پس ازجنگ جهانی دوم، که به قدرت اصلی در اردوی امپرياليستی مبدل شد، بزرگترين نيروی ضديت با دمکراسی و پشتيبانی از ديکتاتوری های ريز و درشت در چهار گوشه جهان، سازمان ده کودتاهای متعدد عليه حکومت های مستقل، ملی و مردمی و برپا کننده جنگ های بيشمار منطقه ای برای سرکوب جنبش های رهائی بخش، آزاديخواهانه، دمکراتيک و برابری خواه بوده است. آيا انتخاب جورج بوش به رياست جمهوی آمريکا ماهيت امپرياليسم آمريکا را تغيير داده و آن را به يک نيروی طرفدار دمکراسی در سطح جهان مبدل کرده است؟ رويدادهای چهار سال گذشته عکس اين را نشان ميدهند!

با گزينش جرج بوش به رياست جمهوری آمريکا در سال 2000 ، خشن ترين، ضد دمکرات ترين و مرتجع ترين جناح طبقه حاکمه آمريکا قدرت سياسی را در دست گرفت. محدود ساختن آزاديهای سياسی و مدنی در داخل آمريکا؛ خروج از پيمان منع سلاح های هسته ای؛ عدم امضای قرارداد کيوتو( دفاع از محيط زيست)؛ عدم امضای قرارداد منع استفاده از سلاح های شيميائی؛ پيگيری پروژه جنگ ستارگان؛ مخالفت با دادگاه بين المللی محاکمه متهمان به جنايت عليه بشريت؛ دخالت نظامی در هائيتی؛ حمايت فعال برای ساقط کردن حکومت چاوز در ونزوئلا؛ و بالاخره جنگ عليه افغانستان و عراق برای کنترل منابع نفتی استراتژيک خاورميانه به بهانه مبارزه عليه تروريسم، بخشی از ترازنامه سياست های دولت بوش پسر در چهارساله اول رياست جمهوری اش است؛ سياست هائی که مخالفت بی سابقه مردم آگاه و جريانات دموکرات و آزادی خواه دنيا را ( که تظاهرات صدها ميليونی 15 فوريه 2003 عليه تهاجم به عراق در سراسر جهان، مظهری از آن بود) برانگيخته است. با گزينش مجدد جرج بوش به رياست جمهوری، موضع اين جناح هر چه بيشتر تقويت شده و ترديدی نيست که گروه حاکم کنونی بردولت آمريکا سياست های ضددمکراتيک و ضداجتماعی را در داخل و سياست های ارتجاعی و جهانگسترانه در خارج را با شدت و قدرتی بيش از گذشته پی خواهد گرفت و اين انتخاب مجدد، هيچ " جای خوشحالی" برای مردم جهان ومردم ايران باقی نمی گذارد.

نگاهی کوتاه به منطقه ای که در آن قرار داريم خود به بهترين شکل نشان دهنده سياست آمريکاست.دفاع از امير نشين های خليج فارس که در آن ها استبدادهای قرون وسطائی برقرار است؛ دفاع ازديکتاتوری های سرکوبگر در خاورميانه، از جمله حکومت نظامی پاکستان، که نه فقط دارای سلاح های هسته ای است، بلکه تکنولوژی و دستگاه های توليد آن را نيز قاچاقی پخش می کند؛ چشم پوشی از زرادخانه عظيم هسته ای اسرائيل و حمايت يکجانبه از دولت صهيونيستی و نژاد پرست اسرائيل و سياست های نسل کشانه و آپارتايدی شارون که کشتار فلسطينی ها را به سياست روزمره خود مبدل کرده است؛ دفاع از حکومت های کشورهای آسيای ميانه، که درآن ها ديکتاتوری فاسد قبيله ای و خانوادگی برقرار است. دولت آمريکا به خاطر منافع سرشار نفتی انحصارات آمريکائی و به چنگ گرفتن کنترل انرژی، خيلج فارس و دريای خزر را مناطق امنيت ملی آمريکا تعريف کرده وبا قلدری تمام تلاش می کند تا سيطره بی چون چرای خود را بر اين مناطق حاکم سازد. بيهوده نيست که مردم جهان جنگ عليه عراق را نه جنگی برای نابودی سلاحهای کشتار جمعی ( که يکی از دروغهای بزرگ همين دولت آقای بوش برای توجيه حمله به عراق بود) بلکه به درستی " جنگ نفت " نام نهادند! گذشته از صد هزار غير نظامی ( اکثراً زنان و کودکان ) که در عراق توسط نيروهای اشغالگر و به بهانه مبارزه با تروريسم به قتل رسيده اند، کارنامه دوره اول حکومت بوش در باصطلاح " مبارزه با تروريسم " هم در برابر چشمان جهانيان قرار دارد. نه تنها دولت آمريکا پيش از يازده سپتامبر، خود از بانيان و پرورش دهندگان گروه های تروريستی و از جمله بن لادن بوده است، بلکه سياستی هم که بعد از يازده سپتامبر تحت عنوان " جنگ عليه تروريسم" به پيش برده، بذر تروريسم را در سراسر جهان پخش، و زمين را برای رشد آن آبياری کرده است. با توجه به اين واقعيات عيان در مورد سياست های امپرياليسم آمريکا بطور کلی و سياست ها و کارنامه دوره اول رياست جمهوری جورج بوش بطور اخص، ابراز خوشحالی دبير کل حزب دموکرات ايران از جانب مردم ايران و از جمله مردم کردستان بخاطر گزينش مجدد جرج بوش و اميدواری به اين که وی برای سرنگونی رژيم تروريست جمهوری اسلامی و برقراری حکومت دموکراتيک، به مردم ايران ياری کند، غير قابل فهم و توجيه است. دخالت قدرت های امپرياليستی بطور عموم و امپرياليسم آمريکا بويژه، همانگونه که تجربه عراق به عريان ترين شکل خود نشان ميدهد نه فقط دمکراسی و آزادی برای مردم ايران ببار نخواهد آورد بلکه حاصل آن، معماری يک ديکتاتوری دست نشانده، تاراج ثروتهای ملی، برپائی زندان هائی همچون ابوغريب، راه انداختن حمام خون و انقياد نومستعمراتی ايران خواهد بود.

البته دولت آمريکا در حال حاضر در برخی موارد ظاهراً از جنبش های ملی خلق های تحت ستمحمايت ميکند. اما اين حمايت ظاهری دقيقا برای پيشبرد مقاصد جهانگسترانه است و نه ابداً بخاطردفاع از دموکراسی و مخالفت با ستمی که بر آنان رفته است. دولت آمريکا از حقوق و مطالبات

دموکراتيک خلق ها حمايت نمی کند، بلکه جنبش آنان را برای بی ثبات کردن حکومت های ياغی ونامطلوب مورد بهره برداری قرار می دهد. همانطور که در تفاوت برخورد دولت آمريکا با جنبش های کردستان عراق و ترکيه ديده ميشود، نه هواداری از دمکراسیٍ، يا مخالفت با تبعيض ملی و دفاع از حقوق خلق کرد، بلکه مصالح خود آمريکا و نياز اش به بهره برداری از اين جنبش ها در برابرحکومت های مرکزی است که معيار است. در عراق، دولت آمريکا با هدف به اشغال در آوردن کشور، سرنگون کردن صدام حسين، متلاشی کردن قدرت حزب بعث و سرهم کردن يک حکومت متحد آمريکا، از اپوزيسيون کرد که مخالف ديکتاتوری بعثی بوده به شکل مشروط حمايت کرده است. اما در ترکيه که بزرگترين جمعيت کرد در آن کشور زندگی ميکند، با تمام قوا از سرکوب وحشيانه کردها توسط ارتش کماليستی ترکيه پشتيبانی بعمل می آورد.

تضاد دول امپرياليستی و بويژه آمريکا با جمهوری اسلامی، واقعيتی است که نبايد آن را ناديده گرفت و البته بايد از آن برای تسهيل مبارزه با استبداد و استقرار دموکراسی بهره برداری کرد؛ اما اين کار، بدون مقابله با اهداف ضد دموکراتيک و توسعه طلبانه آن ها، به ضد خودش تبديل می شود و جنبش های آزادی خواهانه و دموکراتيک را به ابزار بهره برداری امپرياليستی تبديل می کند. موقعيت های تاکتيکی و گذرا هر چه باشند، شکی نيست که منافع دراز مدت و سرنوشت جنبش خلق کرد در ايران، با سرنوشت مبارزه برای آزادی و دمکراسی در ايران پيوند ناگسستنی دارد .علاوه بر واقعيات تاريخی و تجربی در مورد سياست های دولت آمريکا و بخصوص کارنامه چهارساله سياه و خونين جورج بوش که بهيچوجه مؤيد ادعا ها و انتظارات مندرج در پيام تبريک نيستند، حق تعيين سرنوشت سياسی کشور توسط خود مردم و مخالفت با مداخله دولت های ديگر در بردن و آوردن حکومت ها، يکی از مبانی اساسی و ارکان پايدار دمکراسی است. اين اصل تا کنون مورد قبول حزب دموکرات کردستان ايران هم بوده، و به اين جهت، بعنوان يکی از اصول پايه ای و غير قابل چشم پوشی، در قرارداد اتحاد عمل پايدار سياسی که توسط حزب دمکرات کردستان ايران، سازمان اتحاد فدائيان خلق ايران و سازمان ما به امضأ رسيده و مبنای اتحاد عمل سياسی ما برای دموکراسی قرار گرفته، قيد گرديده است. مضمون اين پيام تبريک، اين اصل غير قابل خدشه را بطورجدی زير سئوال برده و سازمان ما را، هم از روی دفاع بی چون و چرا از حق مردم برای تعيين سرنوشت کشور، و هم بخاطر پايبندی به قرارداد اتحادعمل پايدار سياسی، ملزم به واکنش و پرسش می کند.

سازمان ما از بدو تاسيس خود به طور قاطع از حقوق ملی خلق های تحت ستم ساکن ايران برای تعيين سرنوشت خود دفاع کرده و در اين کشور چند مليتی ، آن را يکی از شرايط حياتی و اساسی برای دمکراسی دانسته و می داند. اما وجه عمومی تر اين حق تعيين سرنوشت، حق بنيادی مردم ايران درتعيين نظام سياسی کشور بدون دخالتگری قدرت های خارجی و به ويژه قدرت های امپرياليستی و در راس همه آن ها امپرياليسم آمريکا ست. بدون اين شرط اساسی، دمکراسی و حاکميت مردم معنائی نخواهد داشت.

در طی بيش ا ز بيست سال، رابطه ای دوستانه ميان سازمان ما و حزب دمکرات کردستان ايران درچهارچوب همکاری عليه استبداد مذهبی، دفاع از حقوق ملی خلق کرد و همه خلقهای تحت ستمکشورمان، و آزادی و دمکراسی برای ايران وجود داشته است. اين همکاری ناشی از تعهد عميق مابه حقوق ملی عموم خلق های ايران و از جمله خلق کرد، و اعتقاد حزب دمکرات کردستان ايران به

پيوند ناگسستنی ميان سرنوشت مسئله ملی و آزادی و دمکراسی در ايران بوده است. مضمون پيام اخير دبير کل حزب به جورج بوش، اين اعتقاد را زير سئوال قرار می دهد. اگر اين پيام تبريک مبين چرخشی در سياست حزب دموکرات کردستان ايران باشد، ميتواند خسارات جبران ناپذيری به مبارزات دمکراتيک خلق کرد برای احقاق حقوق ملی و مبارزه سراسری مردم ايران برای دستيابی به آزادی و دمکراسی وارد سازد. ما ضمن ابراز نگرانی از عواقب جدی تداوم چنين سياستی، از حزب دمکرات کردستان ايران انتظار داريم که دستيابی مردم عراق به دموکراسی و سرنوشت خلق کرد عراق را تنها با نقش آمريکا در سقوط صدام حسين نسنجد و چنين الگوئی را با چشم پوشی بر همه جوانب و عواقب فاجعه بار مداخله امپرياليسم آمريکا در عراق، برای ايران و خلق کرد درايران سرمشق قرار ندهد.

 

کميته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ايران ( راه کارگر)

20 نوامبر 2004 - 30 آبان 1383

باز نشر

13 مرداد ۱۳۹۵ برابر با 3 اوت ۲۰۱۶

 

 
  facebook   twitter   بالاترين   مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیرکه عضوآن هستید ارسال کنید:  
O.R.W.I.   Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)