O.R.W.I.
Organization of Revolutionnary Workers of Iran (Rahe Kargar)
Organization of revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ برابر با ۲۱ فوريه ۲۰۱۸
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
  سه-شنبه ۲۶ دی ۱۳۹۶ برابر با ۱۶ ژانويه ۲۰۱۸  
    ملاحظاتی درباره اعتراضات مردمی و معضل همبستگی

ملاحظاتی درباره اعتراضات مردمی و معضل همبستگی

 

بهروز نظری

 

۱ - شاید بتوان گفت که یکی‌ از مهمترین و برجسته‌ترین ویژگی‌های حرکات اعتراضی مردم در ایران رهائی "سیاست" از سیاست گرایی شناخته شده ای‌ است که حق مداخله و مشارکت مردم را به دستگاه‌های دولتی و نخبگان محدود می‌کند و برای آنان نقشی‌ قائل نیست مگر "انتخاب" بین آنچه که در هر انتخاباتی در مقابلشان گذاشته میشود. چنین درک بظاهر خالصی از سیاست، با کنار زدن هرگونه ضرورت اجتماعی، حوزه سیاسی را به دولت و فقط دولت تقلیل میدهد. بازگشت مردم به خیابان، آنگونه که هوشمندانه‌ترین تحلیل‌های مقدماتی از این حرکات بر آن تاکید کرده اند، تنها نشانه یک شکل و مدل از اعتراض نیست. آنچه که این حرکات وسیع را با اعتراضات پیشین و از جمله خیزش سال ۸۸ متمایز می‌کند این است که مردم به سرعت تاکید کردند که پیکربندی نظم سیاسی موجود را قبول ندارند. تمامی جناح های حاکمیت این حقیقت را میدانند. درست به همین خاطر است که در کنار اتکا همیشگی‌ نظام بر سرنیزه و تهدید مردم، مقامات مختلف از حقانیت برخی‌ از خواست های مردمی حرف میزنند، نسبت به `خس و خاشاک" و "آشغال" نامیدن مردم هشدار میدهند، و برای نخستین بار حتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی هم مطالبات مردم و نگرانی آنها را مشروع می خواند. پس از نزدیک به چهار دهه از انقلاب ۵۷ دستگاه حاکمه در موقعیتی نیست که مطالبات مردم را به بهانه اینکه ما برای خربزه انقلاب نکردیم رّد کند.

 

۲- حرکات اخیر در عین حال به شفاف تر شدن صف بندی‌های سیاسی در ایران منجر شده است. اما در سطح منطقه و جهان، و بخشاً بدلایل قابل فهمی‌، حرکات اعتراضی سیاسی در ایران همچنان از منظر جناح بندی‌های درون حکومتی از یک طرف و جایگاه ویژه ایران در روابط بین المللی تحلیل می شود. بهمین خاطر همبستگی‌ با حرکات مردم ایران از گوشه‌هایی‌ ابراز شده که تخاصم ‌شان با منافع مردم ایران و هرگونه قدرت مردمی نیازی به توضیح ندارد، و در عین حال افراد و جریاناتی که قاعدتا باید در کنار مردم باشند به حرکات اعتراضی اخیر با شک و تردید نگاه می کنند. تردیدی نباید داشت که خطر مداخله خارجی‌ جدی است و دولت ایالات متحده، اسرائیل، عربستان سعودی و محافل نئو محافظه کار از هیچ تلاشی برای تقویت موقعیت خود در منطقه، به زیر بردن توافق هسته‌ای و تحمیل مجدد تحریم‌ها فروگذاری نخواهند کرد. ابراز حمایت چنین جریاناتی از حرکات اعتراضی مردم ایران اما به هیچ وجه نباید مشروعیت و حقانیت خیزش‌های توده‌ای در ایران را به زیر سوال ببرد. در کنار این اهمیت مکان در سیاست را نباید فراموش کرد. سیاست در مفهوم کلی‌ آن و بویژه تلاش برای تغییر ساختار‌های موجود بدون داشتن درک روشن از مکان و زمان ممکن نیست. به همین خاطر کاملا ضروری است که بر احتمال عدم هماهنگی و تناقض بین شرایط مشخص و مسایل محلی و ملی‌، و قرائت، بد فهمی‌ و سؤ استفاده از این مسایل، تحولات و مطالبات در فرای مرزهای ملی‌ یک کشور آگاه بود. همیشه خطر این وجود دارد که یک مبارزه ملی‌ برای اهداف دیگری مورد سوءاستفاده قرار گیرد و یا حتی در آن جذب شود. در منطقه خود ما چنین نمونه‌هایی‌ کم نیست و بهانه قرار دادن بی‌ حقی‌ مطلق زنان در افغانستان برای اشغال خونین این کشور پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ از این لحاظ گویا است. مواردی نیز هست که یک حادثه سیاسی در دو نقطه مختلف دنیا عواقب کامل متفاوتی ببار می‌آورد. بعنوان مثال در حالیکه که فتوای قتل سلمان رشدی در ایران برای ما (و بحق) نشانه روشنی از خصومت آشکار جمهوری اسلامی با قلم بود، همین فتوا در انگلیس (و در نقاط دیگر) فصل جدیدی از خارجی‌ ستیزی و نژاد پرستی‌ ضدّ مسلمانان را گشود.

 

۳- برای بعضی‌ از تحلیل گران و سازمان‌های چپ خارجی‌ حرکات اعتراضی در ایران همواره و بدلایل مختلفی‌ نمی توانند مشمول لطف همبستگی باشند. نباید فراموش کنیم که در سال ۸۸ تعدادی به بهانه اینکه خیزش مردم جنبش "طبقات میانی" بود از حمایت از آن سرباز زدند و با ذره بین در پی‌ یافتن دست نامرئی دولت های امپریالیستی بودند. این بار حرکات اعتراضی مردم فاقد مشروعیت تلقی‌ می‌شوند چرا که "طبقات میانی" در آن حضور ندارند و تهران مرکز ثقل این اعتراضات نیست. در سال ۸۸ شورش مردم اعتراض کسانی تلقی‌ شد که مخالف برنامه "عدالت اجتماعی" احمدی‌نژاد بودند و نگران از دست دادن موقعیت اجتماعی خود، و اعتراضات اخیر بدلیل اینکه فاقد برنامه، رهبری، و حاوی شعارهای متنوع هستند بسادگی رّد می‌شوند. چنین تحلیل هایی در عمل دولت و نه مردم را در مرکز سیاست قرار می دهند. بی‌ جهت نیست که صرفنظر از اینکه چه جناحی دفتر ریاست جمهوری را اشغال کرده شورش های مردمی مشکوک و در بهترین حالت زودرس خوانده می‌شوند. چنین تحلیل‌هایی‌ و عدم ابراز همبستگی با مردم ایران از سوی چنین جریاناتی تازگی ندارد، اما این عدم تازگی ذره‌ای از خطرناک بودن آن نمی‌کاهد. اولا، چنین تحلیل‌هایی‌ از شرایط ایران عملا و خواسته یا ناخواسته گزینه مردم ایران را به "یا دیکتاتوری و یا مداخله امپریالیستی"محدود می‌کند. حرکات اعتراضی اخیر اما بیش از هر زمان دیگری نیاز مبرم برای راه سومی‌ فرای "سیاست موجود" تهاجم نظامی و فقر و سرکوب را به نمایش می‌گذارند. ثانیا، چنین تحلیل هایی موضع گیری دولت های امپریالیستی را به تنها "شرط چاقوی" حمایت از جنبش‌های ضدّ استبدادی و رهائی بخش تبدیل میکنند. بر همین اساس و بعنوان مثال جنبش‌های رهایی بخشی که مورد غضب مستقیم ایالات متحده قرار می گیرند برحق تلقی‌ می‌شوند و لایق حمایت، اما جنبش‌های مشابه دیگری که آمریکا در حرف از آنها حمایت میکنند نه. چنین منطقی عملا یا با مقوله همبستگی بیگانه است و یا سوژه واقعی همبستگی را نمی شناسد. ثالثا، برای هر جنبش آزادیخواهانه‌ای چارچوب ملی‌ اهمیت فوق العاده و غیر قابل انکاری دارد و این چیزی است که از سوی بخشی از چپ جهانی‌ و به قیمت برجسته کردن شرایط بین المللی نادیده گرفته میشود. بدون اینکه بخواهم ذره‌ای از ارزش حیاتی‌ و اهمیت انترناسیونالیسم درخشان و تاریخی چپ بکاهم، میخواهم تاکید کنم که منافع چپ جهانی‌ با زیر پا گذاشتن و نادیده گرفتن منافع مردم ایران تامین نخواهد شد. آنچه که بسیاری از تحلیل گران چپ ممکن است بسادگی فراموش کنند این است که پس از آنکه آنها چشم و تمرکز خود را از ایران به ونزوئلا ، به آفریقای جنوبی، به فیلیپین، به برمه، هند، و به کشورهای خود منتقل میکنند همچنان بیش از ۸۰ میلیون ایرانی تشنه نان، کار و آزادی هستند.

۴- یکی‌ از هشدار هایی که درباره خطرات حرکات اعتراضی داده میشود احتمال تکرار تجربه سوریه در ایران است. تردیدی نباید داشت که مبارزه در دیکتاتوری‌های غیر وابسته منطق خاص خود را دارد و به تجربه میدانیم که هزینه مشارکت در سیاست و اعتراض در چنین دیکتاتوری هایی بشدت بالا است. اما این تنها چپ جهانی‌ نیست که از تکرار تجربه سوریه در ایران نگران است. یکی‌ از مشکلات اصلی‌ با مقایسه‌های مدرن و تاریخی این است که چنین "تقلید هایی" حوادث مهم را از ویژگی‌های ممتاز آن تهی میکنند. "تکرار ساده" تاریخ تنها پیام چنین مقایسه هایی است. این به این معنا نیست که چنین سناریویی در ایران اصلا ممکن نیست. اما در عین حال توجه به چند نکته ضروری است. اولا، نباید فراموش کرد که خطر تبدیل شدن ایران به سوریه یکی‌ از مهمترین بهانه‌های جمهوری اسلامی برای تشدید هر چه بیشتر فضای امنیتی ایران و توجیه ماجراجویی‌های آن در منطقه بوده است. مقامات نظام در سال های گذشته بارها تاکید کرده اند که حضور نظامی جمهوری اسلامی در عراق (که دولت ایالات متحده از آن آگاه است) و مداخله آن در سوریه (که دولت های غربی با آن مخالف اند) از دلایل اصلی‌ عدم نفوذ داعش در ایران و تبدیل نشدن ایران به سوریه است. ثانیا، در چنین مقایسه ای‌ جای مجرم و قربانی عوض میشود و این مردم معترض اند که از قبل به تبدیل کردن ایران به سوریه متهم می‌شوند. ثالثا، چنین هشداری نظریه "زودرس" بودن اعتراضات و "نارس" بودن شرایط برای تغییر سیاسی و اجتماعی در ایران را تکرار می‌کند. انتخاب مردم در این سناریو به انتخاب بین وضع موجود و یا بدتر از آن (سوریه) محدود میشود. در بعضی‌ از چنین هشدارهایی معلوم نیست که هشدار دهندگان از تبدیل شدن ایران به سوریه هراسان اند و یا از قدرت مردم. اگر نگرانی‌ اصلی‌ واکنش خشن و خونین دستگاه حاکمه است می‌توان بجای ترساندن مردم از اعتراض بر اهمیت حرکات و اعتراضات مسالمت آمیز، گسترش پایه‌های جنبش، تقویت شبکه‌های سازمانی و ارتباطی‌ تاکید کرد. رابعا، نباید فراموش کرد که در منطقه مصیبت زده ما تجربه سوریه به چماقی تبدیل شده که همه دولت‌ها بر روی سر مردم بجان آمده میگردانند. "آیا میخواهید مصر را به سوریه تبدیل کنید" یکی‌ از شعارهای مورد علاقه سیسی است. هدف از چنین تبلیغاتی نامشروع کردن هرگونه حق اعتراض، تشکل، و مشارکت مردم در تعیین سرنوشت خود است. با گرفتن حق مردم و محدود کردن حق انتخاب آنان به مداخله خارجی‌ و دیکتاتوری نمی‌توان جلوی چنین فجایعی را گرفت.

دوشنبه ۲۵ دی ۱۳۹۶ برابر با ۱۵ ژانويه ۲۰۱۸

 
  facebook   twitter   بالاترين   مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیرکه عضوآن هستید ارسال کنید:  
O.R.W.I.   Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)