میز گرد رادیویی پیرامون مصوبات کنگره اخیر سازمان قسمت اول

 

 

یاور اعتماد از رادیو برابری در تاریخ 25 اکتبر 2005 میز گردی ترتیب داد با سه تن از اعضای سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر) برای تشریح و توضیح برخی از جوانب مصوبات کنگره دهم این سازمان. پرونده صوتی این میز گرد در سایت رادیو برابری و سایت راه کارگر موجود است. متن این میز گرد که از روی نوار پیاده شده است، بصورت کتبی نیز ( در سه بخش) در اختیار علاقه مندان قرار می گیرد.

 

دور اول

 

یاور اعتماد - آقای پیران آزاد؛ در سند سیاسی مصوب کنگره دهم راه کارگر روی برنامه های لیبرالی حکومت اسلامی تأکید ویژه ای شده و نگاه سازمان شما در تقابل با این برنامه، بر جنبش های اجتماعی بخصوص جنبش کارگری متمرکز شده؛ و به تبع آن نقاط ضعف و قوت این جنبش مورد ارزیابی قرار گرفته است. این یک نگاه طبقاتی است که خودش را از تحلیل های رایج بورژوائی جدا می کند؛ از تحلیل هائی که بر اختلافات درون حکومتی یا امید به جناح هائی از رژیم یا به دخالتگری نیروهای خارجی متکی و دلبسته اند.

سازمان شما چرا چنین تأکید ویژه ای بر جنبش های اجتماعی دارد؟ چه ظرفیتی در آن می بیند و نقاط قوت و ضعفی در آن را در کجا می بیند؟

 

پیران آزاد سئوال شما بر می گردد به نحوه نگرش ما به سیاست، به عمل سیاسی و اصولا به قدرت سیاسی و نتایجی که باید از آن حاصل شود و جهات عمومی آن که یک زندگی انسانی را بسازد. به همین دلیل ما باید ببینیم که ما راه کارگری ها به دنبال چه هستیم؟ نگاه از اینجا شروع می شود و پاسخ به این نگاه داده می شود.

ما با نگاهی که به سیاست و قدرت داریم، به دنبال خودحکومتی مردم هستیم؛ مردمان کار، اکثریت مردم. این خودحکومتی چیست؟ جهت اصلی آن، بینان اصلی آن جز شرکت مستقیم، همه جانبه و دائمی همه آحاد در تصمیم گیری برای سرنوشت خودشان، همینطور برای اجرای تصمیمات و همینطور نظارت بر اجرای تصمیمات نیست. دخالت دائمی و فعال همه آحاد. بنابر این چنین چیزی هیچوقت از بالا شکل نمی گیرد. چنین مدلی از قدرت در پائین نطفه می بندد؛ از درون همان مردمی که می خواهند این مدل را بسازند. به این دلیل است که نگاه ما می رود به سمت جنبش های اجتماعی. برای آن که آن مردمی که می خواهند این قدرت بسازند و داشته باشند، بدون شرکت در این جنبش ها و مبارزات اجتماعی نمی توانند اصلا توانا شوند، مگر این که از کوچکترین خواست ها و مسائل شروع کنند؛ برای کوچکترین تا بزرگ ترین مطالبات در سطح اقتصادی و سیاسی حرکت کنند و برایش مبارزه کنند و آن را به دست آورند، قدم به قدم خودشان را بسازند؛ چنین مدلی از حکومت را حفظ و اداره کنند.

این قدرت را کسی از بالا به پائین نمی دهد. این را پائین باید بگیرد و گرفتن این قدرت، به دست آوردن این توانائی در اداره سرنوشت، چیزیست که از طریق مبارزه از پائین شکل می گیرد. برای این است که ما نگاهمان به جنبش های اجتماعی است. مسأله ما این است که در آنجا چه خبر است؟ ما که خودمان را جزو آن جنبش ها می دانیم در کجا هستیم؟ وارسی و بررسی مان را در آنجا انجام می دهیم. این که ضعف مان چیست؛ قوت مان چیست؟ چگونه می توانیم به مسائل مان فائق بیائیم.

در عین حال به دنبال همین نگاه به سیاست و همین نگاه به قدرت سیاسی است که مطرح می شود ما می خواهیم چه ساخته شود؟ ما دنبال وسیع ترین و گسترده ترین دموکراسی و آزادی در حیطه سیاست، و رهائی از هرنوع ستم و استبداد سیاسی هستیم؛ همزمان در عین حال بصورت در هم تنیده. عمیق ترین دموکراسی در عین حال رهائی از ستم های اقتصادی و از بین بردن تمام بندهائی که موجب بهره کشی انسان از انسان می شود. این مجموعه را ما می گوئیم سوسیالیسم. برای چنین چیزی وقتی به جنبش ها نگاه می کنیم، بی شک به سمت جنبش های اجتماعی و نیروهائی می رویم که ظرفیت حرکت در این مسیر را دارند؛ همان نگاه طبقاتی. ما به به نیروی کار می پردازیم، به جنبش عظیم نیروی کار در جامعه و همینطور به جنبش های دیگر اجتماعی که همراه آنها هستند و می توانند در این جهت گیری شرکت کنند و ظرفیت حرکت در این مسیر را دارند. ما خودمان را جزو این جنبش ها می دانیم و از این جهت نمی خواهیم بین خودمان و آن ها فاصله ای بیاندازیم. ما این کا ر را برای کس دیگری نمی کنیم و نایب اش نمی شویم، قیّم اش نمی شویم. در این جنبش ها شرکت می کنیم و با تمام قوا کوشش می کنیم، تا جائی که می توانیم و در اختیار ماست، که این توانائی ها شکل بگیرند.

در رابطه با ضعف و قوت های جنبش های اجتماعی سئوال کردید. بطور مشخص در این مقطع یک ارزیابی مفصل در مورد نیروی کار داشتیم. نیروی کار در بستر معینی مبارزه می کند که ما باید این بستر را بطور همه جانبه ای ببینیم. بستر مبارزه در جامعه، یک استبداد سیاه مذهبی است و در عین حال ساختاری را ساخته و می سازد و پیش می برد که در جهات عمومی همان ساختاری است که سرمایه داری در تمام جهان دارد به پیش می برد: همان برنامه نئولیبرالی که بیش ترین فشار را بر سطح زندگی تمام مردم در دنیا می آورد و در کشورهای حاشیه ای مثل ایران یک مقداری وسیع تر و فلاکتبارتر. ولی جهات اصلی همان جهات اصلی سرمایه داری است. بنا براین ما نیروی کار را در این متن بررسی کردیم که جنبش آن و مبارزه آن چه نقاط ضعفی دارد و آنچه ما به نظرمان می رسد ودر این سند مطرح شده، این است که در سطح مطالبات اقتصاد یو معیشتی مبارزه خیلی شایان و در عین حال فعالی را دارد، با در نظر گرفتن این ضعف که این مبارزه علی رغم سطح آن که در سطح مطالبات اقتصادی فعال و دائمی بوده، ولی از سازمان یابی مناسب و همه جانبه برخوردار نیست، اگرچه تلاش های خیلی شدید و زیاد و نمونه واری و شاید بشود گفت نقطه عطفی در این دوره ای که ما بررسی کرده ایم به وجود آمده زیرا که این نیروی کار خواهان سازمان یابی مستقل خود مستقل به معنی مستقل از دولت وبیرون آمدن ان از زیر چنگال ارگانهای سیاه حکومتی شده است؛ که این نقطه عطفی است در ارزیابی ما وما با تمام قوا از این حرکت بطور همه جنبه دفاع می کنیم و خودمان را در آن شریک می دانیم و نقطه نظرات مان را طرح می کنیم.

ولی وجه دیگر ین مبارزه که من در سطح اقتصادی عرض کردم، در سطح سیاسی است که ما آنجا مسأله را اندکی با اشکال می بینیم. ارزیابی ما این است که در سطح سیاسی، نیروی کا ر در سطح مناسبی نیست؛ هم به دلیل این که سازمان یابی خود مسأله سیاسی است و هم به دلیل این که خواست ها و مطالبات سیاسی مستقیم در دستورش نیست و روی آن ها کار نمی کند. ما ضعف بزرگ نیروی کار و جنبش عظیم نیروی کار را در سطح سیاسی می بینیم و آنچه اصطلاح کرده ایم شکاف بزرگی می بینیم بین نان و آزادی. به این معنی که جنبش های مطالباتی در سطح اقتصادی و معیشتی دامنه داشته و گسترده خواهد شد علی رغم تمام ادعا ها و عوام فریبی های حکومت که نخواهد توانست به هیچکدام از آن شعارها نزدیک شود - و در عمل، مبارزه اقتصادی شدیدتر هم خواهد شد، ولی ضعف اساسی در سطح سیاسی است. نیروی کار آنطور که باید، روی آزادی خودش کار نکرده است؛ به همان معنی که در اول صحبت گفتم، یعنی رفتن به سمت توانا شدن برا ی این که در تمام امور روی پای خودش و با دست خودش عمل کند و آن نانی را هم که می خواهد به این شکل بگیرد و توانا شود که آزادی و رهائی را در تمام جنبه های زندگی اش اعمال کند. و این مسأله با مبارزه برای کوچکترین آزادی ها تا بالاترین سطوح آزادی های سیاسی در تمام خواست ها و مطالبات، مانند آزادی بیان و غیر و ذالک مورد توجه نیروی کار باید باشد؛ و هست، ولی ما ارزیابی مان این است که در این زمینه ضعف های بزرگی داریم.

 

یاور اعتماد - آقای شهاب برهان؛ در سند تحلیل اوضاع سیاسی به برخی از ضعف های جنبش کارگری اشاره شده است که بطور خلاصه به آن ها اشاره می کنم. در جائی آمده که بخش اعظمی از مردم هنوز آمادگی و توان کافی برای پرداخت هزینه مبارزه قطعی را پیدا نکرده اند. در جای دیگر مطرح می شود که مبارزه مزد و حقوق بگیران در موسسات بزرگ صنعتی در حد سال های گذشته نبوده است. مسأله دیگر هم فاصله مبارزه برای نان و مبارزه برای آزادی؛ بین مطالبات اقتصادی و مطالبات سیاسی اجتماعی است که همچنان خیلی برجسته است.

از طرف دیگر در سند مبانی استراتژی و تاکتیک، گفته شده که راه کارگر خواهان آلترناتیو سوسیالیستی بجای جمهوری اسلامی است. میان این تحلیل از وضعیت و بلند پروازی ی جایگزینی رژیم حاضر با دولت کارگری ظاهرا تناقضی هست. شما این تناقض را قبول دارید؟ از این استراتژی با وجود اعتراف با این ضعف ها چطور دفاع می کنید؟

 

شهاب برهان - تردیدی نیست که امروز موازنه قوای سیاسی به سود آلترناتنیو مورد نظر ما نیست. البته از لحاظ کمیت و ظرفیت های بالقوه چرا؛ چون نیروی اجتماعی ما اکثریت عظیم این جامعه را تشکیل می دهد که با احتساب متحدین هم سرنوشت اش که در جامعه سرمایه داری آینده ای ندارند، نیروئی بلا منازع و سرنوشت ساز است. این نیرو با مطالبات اقتصادی و اجتماعی رادیکال و برابر ی خواهانه اش به آتشفشانی می ماند که در حال غلیان است و دیر یا زود فوران خواهد کرد. ضعف اساسی این نیرو، سیاسی است. تشکل ندارد؛ حرکات و اعتراضات اش پراکنده و غالبا محلی است؛ عمدتا برا ی منافع و مطالبات بخش های مختلف مبارزه می کند تا برای منافع و مطالبات عمومی طبقاتی اش؛ مبارزه اش عمدتا صنفی است تا سیاسی و غیره.

ما بر این ضعف ها آگاهی داریم و در سند اوضاع سیاسی مصوب کنگره دهم بر آن ها انگشت گذاشته ایم. اگر میان وجود این ضعف ها یعنی مساعد نبودن توازن قوای موجود و استراتژی آلترناتیو سوسیالیستی تناقضی باشد، این تناقض در واقعیت زندگی است و نه در سیاست ما. این تناقض در عینیت، همیشه در برابر هر جریان سیاسی قرار دارد که می خواهد از شرائط نا مساعد موجود به وضعیتی مطلوب در آینده عبور کند. در حقیقت، موضوع مبارزه سیاسی و طبقاتی، حل همین تناقض میان وضعیت موجود و وضعیت مطلوب است.

در برابر واقعیتِ این ضعف ها دو سیاست می شود اتخاد کرد. یکی سیاستی است که می گوید چون طبقه کارگر ضعف هائی دارد و چون موازنه قوا به سود آلترناتیو سوسیالیستی نیست، پس برویم بورژوازی باصطلاح ضد استبداد را در برابر جمهوری اسلامی تقویت کنیم؛ برویم در معماری یک جمهوری بورژوائی لائیک شرکت کنیم. یک سیاست هم این است که ما حتا به بهانه نامناسب بودن شرائط و موازنه قوا، بورژوازی را تقویت نمی کنیم و برای یک آلترناتیو بورژوائی مبارزه نمی کنیم. می رویم جنبش اجتماعی خودمان را تقویت می کنیم و آستین هایمان را برای مساعد کردن شرائط برای آلترناتیو مورد نظر خودمان بالا می زنیم.

جوهر و معنای اصلی مبارزه از امروز برای سوسیالیسم، تلاش برای برهم زدن موازنه قوا به سود آلترناتیو سوسیالیستی از طریق اقدامات جاری در قبال وضعیت های موجود است.

طرفدار حقیقی سوسیالیسم نباید در اقرار به نامساعد بودن شرائط و توازن قوای حاضر برای آلترناتیو سوسیالیستی توقف کند. وظیفه او این است که تغییر این شرائط را در دستور کار هم اکنون و " از همین امروز" خود بگذارد. بجای آویزان شدن به جریانات بورژوائی و خرده بورژوائی ضد استبداد دینی، جنبش کارگری و جنبش های مطالباتی را بمثابه توپخانه سنگین برای ویران کردن قلعه استبداد بسیج کند و به سیاسی شدن آن و به دست گرفتن پرچم آزادی و دموکراسی و برابری یاری برساند؛ و تاکتیک هایش را بر مشی تغییر موازنه قوا میان استبداد حاکم وهمه آلترناتیوهای رقیب اش از فاشیست گرفته تا سوپر دموکرات - در یک طرف، و نیروهای اجتماعی آلترناتیو سوسیالیستی درطرف دیگر استوار کند. این سیاستی است که کنگره دهم راه کارگر در اسناد مصوب اش به آن ها قطعیت و صراحت داده است.

با توجه به آنچه گفتم، دفاع از آلترناتیو سوسیالیستی ضمن اقرار به نامساعد بودن موازنه قوا در مقطع حاضر، تنها از طریق مداخله گری سوسیالیستی در مبارزه با استبداد و برای دموکراسی و همینطور در مبارزات جاری طبقه کارگر و جنبش های اجتماعی امکان پذیر است. مداخله سوسیالیستی در شرائط موجود، کلید تغییر آن ها به شرائط مساعد برای آلترناتیو سوسیالیستی است.

اولین و اساسی ترین عرصه مداخله گری سوسیالیستی برای ما باید مداخله در جنبش طبقاتی خودمان و در جنبش های همراه و هم سرنوشت با آن باشد.اگر مداخله گری و البته مداخله گری سوسیالیستی - در این عرصه اولیه و اساسی را نداشته باشیم همه مداخله جوئی ها و دخالتگری های ما بازی در بساط بورژوازی خواهد بود. این اولین معنا و شرط مداخله گری سوسیالیستی است.

آیا معنای مداخله گری سوسیالیستی این است که اهمیت مبارزات دانشجویان و روشنفکران علیه استبداد را انکار کنیم و در آن ها مداخله نکنیم؟ نه ابداً! اما مداخله گری ما در مبارزات طبقاتی میان دیگر طبقات و در مباره عمومی ضد استبدادی باید مداخله حزبی باشد که در مبارزه طبقاتی کارگران علیه بورژوازی مداخله دارد. مداخله گری ما در مبارزه ضد استبدادی، باید مداخله حزبی باشد که در مبارزه سیاسی طبقه کارگر و در پروسه تبدیل شدن اش به طبقه حاکم مداخله دارد. مداخله ما در روند دموکراتیزاسیون جنبش سرنگونی، باید مداخله حزبی باشد که در مبارزه مزد و حقوق بگیران و استثمار شوندگان برای " فتح دموکراسی " مداخله دارد.

اگر طبقات کارگر و زحمتکش به دنباله روی از جریانات بورژوائی کشانده نشوند و با صفوف مستقل خودشان و حول منافع مشترک خودشان حرکت کنند، اولاً نقش تعیین کننده ای در جهت دادن به سیر تحولات سیاسی و اجتماعی و تعیین سرنوشت پیکار عمومی ضد استبدادی بازی می کنند؛ ثانیاً به باز شدن فضا برای حرکات بعدی خود و مساعد تر شدن شرائط یاری می رسانند؛ و ثالثاً مطمئناً به محض آن که آن که اوضاع کشور برای حکومت غیر قابل کنترل شود، بصورتی جهش وار می توانند بر ضعف های خود غلبه کنند و موازنه سیاسی قوا را به سود خود تغییر بدهند.

 

یاور اعتماد آقای محمد رضا شالگونی؛ در سند دیگری که در کنگره دهم راه کارگر تصویب شده، سیاست های ائتلافی سازمان شما برای تحقق سوسیالیسم مورد تصریح قرار گرفته است.

اصولا برای تحقق سوسیالیسم لازم است که بین طرفداران سوسیالیسم وحدتی حاصل شود و علاوه بر آن هم لازم است برای مبارزه با استبدادی که پیش روی جنبش اجتماعی کارگران و زحمتکشان است، با اقشار دیگر نیز ائتلافی صورت بگیرد؛ یعنی با نیروهای غیر طرفدار سوسیالیسم. می خواستم ببینم که در این سند، مبانی وحدت سازمان شما با طرفداران سوسیالیسم و همکاری با غیر طرفداراران سوسیالیسم کدام اند؟

 

محمد رضا شالگونی من فکر می کنم مبارزه برای دموکراسی و آزادی و همچنین سوسیالیسم چیزهای متفاوتی نیستند. منتها گروه های اجتماعی و طبقات مختلف برخوردها و تفسیرهای متفاوتی از مسأله دارند. مثلا حالا کسانی آزادی می خواهند، صمیمانه هم می خواهند، ولی می خواهند بگویند که اگر بخواهیم جمهوری اسلامی را براندازیم و یک دموکراسی برقرار کنیم، حتما و حتما باید اقتصاد بازار را گسترش بدهیم و تقویت کنیم. آنان سیاست های نئولیبرال را تبلیغ می کنند و آن را لازمه آزادی می دانند که در این دوره در همه جای دنیا در بین روشنفکران رسمی و آکادمیک خیلی مُد است. آیااین با دموکراسی مباینت دارد یا نه؟

از نظر ما مبارزه برای آزادی، دموکراسی، و علیه استبداد با مبارزه برای سوسیالیسم مباینت ندارد، منتها گروه های اجتماعی و طبقات مختلف و تفسیرهایشان از مبارزه برا دموکراسی تفاوت می کند. مسلم است که کسانی که می خواهند بازار آزاد، اقتصاد باصطلاح بازتر و خشن تر سرمایه داری هرچه بیش تر گسترده شود، تفسیری از دموکراسی دارند که نمی تواند با تفسیر اکثریت محروم، اکثریت جامعه، خوانائی داشته باشد. در اینجاست که ما می بینیم که برای دموکراسی مبارزه کردن معنایش عبارت از این نیست که شما بیائید با گروه های دیگری که چنین تفسیری را دارند ائتلاف کنید. ا صلا مبارزه برای دموکراسی از ایده مجرد دموکراسی یا آزادی ناشی نمی شود. هر گروه اجتماعی و حتا هر کسی ازجهت منافع خودش حرکت می کند و خودش را در مقابل نظامی که هست می بیند؛ مظلوم می بیند، منکوب می بیند و می خواهد که خواسته هایش را مطرح کند. پس با کسانی نزدیک و از کسانی دور می شود . خواه ناخواه چنین است. آن منطقی که می گوید امروز برای مبارزه برای دموکراسی بایستی با سوسیالیست و غیر سوسیالیست، با سرمایه دار و کارگر، با همه شان باید متحد شویم، منطق درستی نیست. اگر به واقعیت زندگی برگردیم می بینیم که حتا در مقابله با استبداد اساسا تفاوت های زیادی وجود دارد. مثلا بعضی از بخش های اپوزیسیون هستند که واقعا مخالف جمهوری اسلامی هستند؛ از اول هم مخالف بودند؛ مثلا سلطنت طلب ها از روز اول موجودیت جمهوری اسلامی مخالف آن بودند و می خواستند آن را براندازند. اگر به دیگرن که رفرمیست بودند و با جمهوری اسلامی سازش کردند می شود گفت که شما سازشکار هستید، در این مورد به سلطنت طلب ها نمی توان گفت که شما سازشکار هستید. ببینید آن ها چکار می خواهند بکنند. طرح آن ها فقط این است که این استبداد مشخص برود و آن استبداد ایده آلی که داشتند و قبلا اعمال کردند بیاید. مجاهدین را در نظر بگیرید؛ بعضی جریان هائی را که نه سلطنت طلب اند و نه مجاهد در نظر بگیرید. می بینید که اینطور است. حتا در بین نیروهای اجتماعی و طبقات اجتماعی هم می بینید که مخالفت برخی با جمهوری اسلامی صرفا و صرفا به دلیل حکومت مذهبی بودن اش است. مسلم است که ما یک حکومت مذهبی را خفه کننده، تاریک اندیش و نابود کننده کشور و مردمی دانیم. ولی این تنها مسأله نیست.

اساسا اینکه این حکومت چگونه برما مسلط شد مسأله است. از آسمان که نازل نشد. از زمین بیرون آمد؛ از حرکت مردم. چطور برما مسلط شد؟ ما می خواهیم این را ببینیم. اگر مردم نتوانند برای خواسته های خودشان بطور مشخص بجنگند و برای آن سازمان بیابند و در مقابل این حکومت بایستند، تأسیس دموکراسی در این کشور امکان ناپذیر خواهد شد.

کار ما این نیست که بطور مصنوعی مرزبندی بکنیم و بگوئیم با کسانی نیستیم. ما حاضریم با هرکسی باشیم ولی به شرط چاقو؛ به شرط این که اساسا به خواست ها و نیازهای اکثریت محروم پاسخ داده شود و با آن ها هماهنگی کند. در اینجاست که می بینیم راه های تفکیک گشوده می شوند. می بینیم جریاناتی هستند که می خواهند نیروی کار، نیروی زحمت در ایران هرچه بیش تر کوبیده شود. مثلا اقتصاددان خیلی گردن کلفتی که حتا در کمبریج درس می دهد، می گوید یکی از دلایل این که اقتصاد ایران ضعیف است، عبارت از این است که نیروی کار، گران قیمت است! قانون کار دست و پاگیر است! و یا اخراج کارگران فلان و بهمان است. خوب شما با همچو کسی می توانید ائتلاف کنید؟ مگر چنین چیزی ممکن است؟ اگر اکثریت عظیم جمعیت ایران زیر خط فقر مطلق یا نسبی زندگی می کنند، خوب این ها چطور می خواهند برای دموکراسی مبارزه کنند بی آن که برای بهبود شرایط زندگی شان مبارزه کنند.

ما سوسیالیستیم، اما بحث فقط بر سر آرمان ها نیست. ما برای سوسیالیسم مبارزه می کنیم. راه کارگر سازمانی است که از روز اول برای سوسیالیسم موجودیت یافته و همیشه هم همین را می گوید. این خواست ما و این اراده ما مستقل است از این که یکسال قبل چه شده و سال قبل تر چه شده. ولی این که آیا برای این خواست می توانیم با دیگران همکاری کنیم یا نه، بستگی به دیگران دارد به ما بستگی ندارد. با آن هائی که از نظام سرمایه داری و از نئولیبرالیسم دفاع می کنند، از بازار آزاد حتا آزادتر از آنی که جمهوری اسلامی دارد و خشن تر از آنی که جمهوری اسلامی اعمال می کند دفاع می کنند ( جمهوری اسلامی فعلا برای آن که خودش را سر پا نگهدارد رشوه های اقتصادی به بعضی از گروه های اجتماعی می دهد) طبیعی است که شما نمی توانید همکاری بکنید.

اگر آزادی، آزادی اکثریت مردم ست؛ اگر دموکراسی برای اکثریت مردم است، پس مبارزه برای سوسیالیسم که فاعل آن اساسا از طریق سازمان یابی اکثریت محروم می تواند به میدان بیاید- با آزادی و دموکراسی مباینت ندارد. در اینجاست که می بینیم این حرف که چون باید برای دموکراسی مبارزه کنیم پس بنابراین فعلا خواست های سوسیالیستی را کنار بگذاریم، چقدر حرف مهملی است.

چرا اقلیت طرفدار بازار آزاد، آن اقلیتی که میگویند قانون جنگل باید حاکم باشد؛ می گویند بگذارید دست نامرئی بازار همه چیز را تنظیم کند؛ آن اقلیتی که می گویند بگذارید بشود کارگر را آزادانه اخراج کرد، چرا این ها که از لحاط جمعیتی در اقلیت هستند فعلا خواست هایشان را کنار نمی گذارند؟!

ما خودمان را از مبارزه برای دموکراسی جدا نمی کنیم. مابرای دموکراسی می جنگیم. علیه استبداد، همین امروز، همین الان و از همین جا. مسأله این است که دیگران تفسیرهای دیگری از دموکراسی و مبارزه با استبداد دارند. این اختلاف تفسیرها از دموکراسی و ندیده گرفتن خواست های اکثریت عظیم مردم ایران است که ما را وامی دارد که روی خواستهای سوسیالیستی مان از همین امروزتأکید کنیم و ذره ای کوتاه نیائیم. ما توجه داریم به این که آن دموکراسی که آن ها می گویند حتا در آنجا که جامه عمل پوشیده، به کجا کشیده است، چقدر به انحطاط کشیده شده؛ حتا در کشورهای اروپائی که مهد دموکراسی بوده اند، به تضعیف صفوف طبقه کارگر منجر شده است. حالا دموکراسی بازار آزاد این ها را بیاورید در خرابه های شرق، در کشور ما که اصلا سنت دموکراسی نداریم و طبقه کارگرسازمان یافتگی منسجم ندارد! می بینیم که واویلا خواهد بود. بنا بر این است که تأکید ما روی سوسیالیسم، ضمنا تأکید بر دموکراسی است؛ تأکید بر مبارزه علیه استبداد نیز هست؛ از همین امروز، و از همین الان، از همینجا.

 

پایان دور اول میز گرد