آغاز مباحثات کنگره یازدهم راه کارگر

 

با انتشار پیش نویس سند اوضاع سیاسی و وظایف ما آغاز مباحثات کنگره یازدهم سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) را به اطلاع می رسانیم.

سایت راه کارگر از درج نظرات، پیشنهادات، اصلاحات و انتقادات طرفداران سوسیالیسم و فعالان جنبش کارگری در مورد مباحثات مربوط به کنگره یازدهم استقبال می کند.

هیأت سردبیری سایت راه کارگر

ژوئیه 2006

 

 

 

برگزاری کنگره یازدهم سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

 

کنگره سالانه سازمان کارگران انقلابی ایران دراوائل ماه اوت برگزارگردید.کنگره با یک دقیقه سکوت به یاد جانباختگان راه آزادی و سوسیالیسم وباانتخاب هیئت رئیسه آغازبه کارکرد.ازدستورکارهای اصلی کنگره بررسی پیش نویس گزارش سیاسی بود که ازسوی کمیسیون سیاسی تهیه شده بود. کمیسیون مزبور مرکب ازداوطلبینی بود که بفراخوان کمیته مرکزی پاسخ مثبت داده بودند. دستورکاردیگرکنگره بررسی عملکرد کمیته مرکزی ونهادهای سازمان درپیشبرد برنامه مصوبه کنگره دهم درطی یک سال گذشته بود.علاوه برآن بحث و بررسی حول تداوم اصلاحات تشکیلاتی که قطعنامه هائی هم بهمین منظور ازسوی برخی ازاعضاء سازمان به کنگره ارائه شده بود،ازموضوعات دیگرمورد بررسی کنگره بود.

متن سند سیاسی بطورفعال ازسوی شرکت کنندگان درکنگره مورد نقد و بازبینی قرار گرفته و ده ها پیشنهاد و اصلاحیه نسبت به آن ارائه گردید.درنهایت کمیسیونی ازداوطلبان و منتخب کنگره مأموربررسی ودسته بندی مجموعه این پیشنهادات وانتقادات و درصورت لزوم تنظیم مجدد سند سیاسی براساس آن ها گردید.سرانجام پیشنهادات و انتقادات ارائه شده،بعضا بصورت نظراکثریت و یا اقلیت کمیسیون وبصورت اثباتی-که اکثرا چنین بودند- و یامنفی به کنگره ارائه گردیدند تا تکلیف نهائی سند سیاسی روشن گردد. پس ازمباحثات مقرر،کلیات سند با تأیید اصلاحاتِ به عمل آمده وبا اکثریت قاطع-96%- به تصویب کنگره رسید.

درعرصه جهت گیری عمومی تشکیلات دررابطه با اصلاحات ساختاری،ضرورت تقویت پیوندمتقابل با مبارزات کارگران وزحمتکشان و نیزسایرجنبش های اجتماعی داخل کشور درراستای اهداف سوسیالیستی سازمان ازیکسو و پیوند متقابل با جنبشهای ضدسرمایه داری بین المللی که درکنگره دهم مورد تصویب قرارگرفته بود و تقویت آرایش صفوف سازمان برمبنای اولویت های فوق وبرطرف کردن موانع و کاستی هائی که درانجام وسرعت بخشیدن به این جهت گیری وجود دارند،مورد تأکید مجدد کنگره قرارگرفت.

کنگره با انتخاب کمیته مرکزی و کمیسیون بررسی شکایات ونظارت مرکزی وبا خوانده شدن سرود انترناسیونال به کارخود پایان داد.

 

 

 

 

سند سیاسی کنگره یازدهم سازمان کارگران انقلابی ایران ( راه کارگر )

 

اوضاع سیاسی و وظائف ما

 

1-مبارزه جنبش ما برای آزادی و برابری و سوسیالیسم علاوه برتداوم با مسائل تازه ای هم روبروبود.

 

دردوره اخیرحکومت اسلامی تلاش کرد با استفاده ازافزایش تنش در صحنه بین المللی و بکارگرفتن برگ های دیگری درعرصه داخلی برای خود فرجه بقاء فراهم کند.درعرصه بین المللی برای مقابله با فشاری که مدتهاست نقش مهمی پیداکرده ودردوره اخیربیش ازهرزمان بوده است،همه تلاش خود را براستفاده ازروزنه هائی متمرکزکرده که درنتیجه ضعیف شدن نسبی موضع آمریکا برای به خط کردن کامل همه قدرتهای دیگر به وجود آمده و می آید. ضعف نسبی آمریکا و بروزرقابت بین قدرتها علاوه بر مخالفتهای درونی ایالات متحده با سیاستهای دولت بوش،که درسال گذشته شدید بود،بردوعامل مهم استواراست:زمین گیرشدن برنامه "خاورمیانه بزرگ"ومختل شدن سرعت پیش روی برنامه نئولیبرالی سرمایه جهانی.

 

در خاور میانه، برنامه جامع"خاور میانه بزرگ"زمین گیرشده وهمه نشانه ها حاکی از رکوداین برنامه بدلیل مشکلات عراق و افغانستان و فلسطین است.در حالیکه یک جانبه گرائی مدل سال 2003،برای حل مسئله اصلی برنامه" خاورمیانه بزرگ"یعنی مسئله ایران بدلیل مخالفت اتحادیه اروپا ومدعی بودن روسیه و چین کارائی ندارد،بحران اخیر و جنگ برنامه ریزی شده اسرائیل در لبنان معنی پیدا می کند.این جنگ با بهره برداری از اقدامهای ارتجاع اسلامی و به قیمت کشتار وآوارگی کودکان و زنان و مردان بسیار،حرکتی برای پیش بردن برنامه زمین گیر شده"خاورمیانه بزرگ"است.این وحشی گری می تواند به گسترش پایه های اجتماعی ارتجاع اسلامی درخاورمیانه هم منجرشود،امّا آمریکا برای نتایج عملی خارج شدن ازرکودحساب باز کرده است.مختل شدن سرعت پیش روی برنامه نئو لیبرالی(چنان که در اروپا و آمریکا ی لاتین مشهود است) به نوبه خود زمینه رقابت،نه تنها بین ایالات متحده و اتحادیه اروپا،بلکه برای چین هم به عنوان قطب عروج کننده سرمایه داری، پرورده می کند.چین علاوه برسرعت رشد اقتصادی،با بهره گیری از برده داری عریان، قدرت نظامی خود را گسترش می دهد و با متحد شدن با روسیه در"سازمان شانگهای"زمینه لازم برای اعمال اراده درسیاست بین المللی را فراهم می کند.تلاش حکومت اسلامی برای پیوستن به این قطب و عضویت در سازمان شانگهای چشم گیر بود.

 

2- حکومت اسلامی در دوره اخیردرصحنه داخلی براین خیال بود که با متمرکز و یک پارچه شدن در بالا و فعال کردن بیشترنیروی سرکوب خود و با بهره بردن از منابع مالی ناشی از افزایش درآمد نفت برای پاسخ فوری به تنگنا های زندگی توده مردم،جنبشهای اجتماعی را درهم شکسته و خاموش کند.امّا تمهیدات حکومتی تا کنون کارآئی لازم را نداشته است.نیروی جنبشهای اجتماعی بیش از آن بوده است که"دستگاه ولایت فقیه"قادربه عقب راندن آن شود و فشار بین المللی با حاد شدن مسئله انرژی هسته ای آن چنان بالا رفته که امکانهای حکومت را کم تر کرده است. به نحوی که حکومت برای مقابله کردن با این فشاربه امامزاده"ملی گرائی"و ناسیونالیسم متوسل شده است.آنان که دم از"امت اسلامی"می زدند،"ملت بزرگ ایران" و"تاریخ کهن مرز و بوم" راعزیز کردند.امّا پناه بردن ازاین خرافه به آن خرافه علیرغم هر تاثیری، گره کار آنان را باز نمی کند. اضافه بر آن دار و دسته "احمدی نژاد"برای حذب پایه اجتماعی نه تنها به"عدالت طلبی" بلکه به مطالبات اجتماعی هم،بعضا فراتر از حتا اصلا ح طلبان،روی آورد.

سرکوب و فشارچون گذشته تداوم یافت و شدت هم گرفت.دستگیری فعالان جنبشها فراون شد و در مورد ملیتها به حد بی سابقه ای رسید.امّا جنبشهای اجتماعی نه تنها فعال ماندند بلکه مرحله ای را که قبل از شکست قطعی اصلاح طلبان به آن وارد شده بودند پشت سر گذاشته و مراحل تازه ای را آغاز می کنند.درتمام یکسال گذشته اصلاح طلبان و لیبرال ها مدعی بودند که با اخراج اصلاح طلبان حکومتی از حکومت،جنبشهای اجتماعی روبه خاموشی می روند چرا که از امکانهای حکومتی اصلاح طلبان محروم می شوند.امّا تداوم مبارزه علیه استبداد حکومت مذهبی،این ادعای آنان را باطل کرد و نشان داد که امکانهای اصلاح طلبان هم ناشی از مبارزه مردم بود و نه بالعکس.

شکست قطعی اصلاح طلبی نه تنها قید و بندهای ناشی ازهرگونه توهم به امکان تغییرشرایط با وجودحکومت اسلامی را کنار زد بلکه زمینه های طرح مطالبات و نگاه کردن به افقهای دورتراز چار چوب لیبرالی را هم در حد معینی فراهم کرد.هم چنین جنبش ما به عنوان بخشی از جنبش ضد سرمایه داری جهانی از فرازهای دوراخیراین جنبش تأثیر گرفت.بستر جنبش جهانی ما نشانه های تازه ای بروز داد.دراروپا بدنبال مبارزات فرانسه ورد قانون اساسی اروپا،که نئولیبرالی ترازهمه قانونهای کنونی کشورهاست،و به ویژه بعد از مبارزات دانشجویان و کارگران علیه قانون نخستین استخدام، فضای سیاسی تغییر کرده و دولتها قادر به پیش بردن برنامه نئو لیبرالی با سرعت پیشین نیستند.در آمریکای لاتین،از مکزیک تا آرژانتین جنبش های اجتماعی بزرگ در مبارزه با برنامه های نئو لیبرالی دولتها ی حاکم،همه آنها را به تنگنا رانده اند.اغلب این دولتها درانتخابات درمقابل شعارها وبرنامه های مخالفان نئو لیبرالیسم وامی دهند.مهم ترازآن مبارزه وتاثیرآن جنبش های بزرگ اجتماعی است،مثلاٌ در مکزیک،که نهادهای مستقر سیاسی و مبارزه پارلمانی را نمی پذیرند ودر پی دگرگونی بنیادی نظام سلطه سرمایه اند.درهمه آمریکای لاتین " صدای چپ" اوج گرفته است .

تجربه مستقیم فعالان جنبش و دریافت تجربه و تأثیرجنبش جهانی ما بر روی آنها درحدی بوده که می توان گفت در مقایسه با چند سال قبل ودوره گفتمان بی چون و چرای لیبرالی و اصلاح طلبی،نسل تازه این فعالان مسحورایده های لیبرالی نیستند.

 

آنچه که درحرکتهای جنبشهای اجتماعی دردوره گذشته برجسته شد و نشان ازمرحله تازه دارد، همبستگی و دفاع از یکدیگر و شرکت فعالان جنبشهای مختلف درحرکت های یکدیگراست که به طور عملی نوعی از گرد هم آمدن و حرکت متحدانه را نمایش داد.گسترش و وسعت پایه ای جنبشهای اجتماعی رشد مثبت داشته و به ویژه در جنبشهای ملیتها چشم گیربود. به همین دلیل است که بخش های مختلف حکومت،به ویژه دار و دسته احمدی نژاد،و امپریالیسم آمریکا،بیش ازهر زمان دیگر،با دریافت قدرت و نقش جنبشها در صدد سوء استفاده از آنها برای پیش برد هدفهای ضد دمکراتیک و ضد انسانی خود هستند.

 

در میان توده های زحمتکشان ومزد وحقوق بگیران هم روی گردانی از برنامه های نئولیبرالی مشهود است.بی جهت نیست که بعد ازآنکه احمدی نژاد و دار و دسته، برای مصادره مقاومت در برابر برنامه های نئو لیبرالی به شعار"عدالت طلبی" روی آورد و رقبا را از میدان بدر کرد حالا همه به یاد "عدالت اجتماعی" افتاده اند و حتا لیبرالها هم از آن دم می زنند.امّا چون هنوزاین توده ها در کنار تجربه خانه خرابی در اثر برنامه های نئو لیبرالی، نقش آزادی را در مسیر رهائی خود در حد لازم در نیافته اند و "شکاف نان و آزادی"پر نشده نیروهای رنگارنگ ارتجاع قادر به بهره برداری اند.

 

در یک نگاه عمومی باآنکه اکثریت بزرگ مردم علیه حکومت اسلامی اند،امّا هنوز مانند دوره قبل، بخش مهمی از جمعیت آمادگی مبارزه قطعی و سنگین را نشان نداده اند.

 

3- نیروی کار و جنبش اجتماعی زحمتکشان دردوراخیر نمایشگرکیفیت نوینی ازمبارزه بود.حرکت کارکنان شرکت واحد اتوبوسرانی درتهران اگرچه محدود به یک مؤسسه و یک شهربود اما تأثیرمهمی در صحنه سیاسی کشور داشت. چراکه این مبارزه برای تشکل مستقل بود.خواست سندیکای مستقل در کشوری که زیرسیطره یک حکومت استبدادی مذهبی است که تحمل هیچ حرکتی بیرون از خود را ندارد و اساس برنامه اقتصادی آن بر مبنای" کارارزان"است،مطالبه ای رادیکال است.در عین حال این مطالبه در رشته حمل و نقل پایتخت تأثیر مستقیم و بزرگی درهمه فعالیتهای شهرداشت.علیرغم فشاروبگیرو به بندهای حکومت و بیکار کردن بسیاری از فعالان حرکت،این مبارزه ای پیروزمند بود که خود را در سطح داخل کشورو در سطح بین المللی تثبیت کرد و سندیکای شرکت واحد به عضویت فدراسیون بین المللی حمل و نقل در آمده و حمایت گسترده بین المللی کسب کرد.اما بیش از این، نیروی کاررسمی و دراستخدام،به ویژه درمؤسسات بزرگ هم چون دوره قبلی تحرک بالائی نشان نداد.آنچه مشهود است"مبارزه در محل کار" به نسبت مبارزات همبسته درسطح اجتماعی چندان فعال نیست. این مسئله که دراغلب کشورها هم مشاهده می شود یکی از مسائل مهم جنبش ماست و بیانگرآن است که در نتیجه تغییرهایی که سرمایه داری در برنامه های خود داده که سازمان نیروی کاروسازماندهی بهره کشی را دگرگون کرده،مبارزه نیروی سازمان یافته و رسمی کار که در محل کاروبه شیوه"اتحادیه ای"پیش می رود،علیرغم نقش برجسته آن دیگر به تنهائی ُبرندگی گذشته را ندارد ومی باید بدنبال یافتن شیوه های تازه سازماندهی بخشهای متنوع نیروی کاربود، نیروئی که دامنه آن بسیار فراتر از بخشهای رسمی مزد و حقوق بگیران می رود.تا مبارزه علیه سرمایه داری در حوزه اقتصاد کارآتر شود.

4- جنبش ملیتهای ساکن ایران در یکسال گذشته و حوادث خونین بلوچستان،از مهم ترین و تأثیر گذارترین مسائل سیاسی بود.

کردستان،خوزستان و آذربایجان شاهد اعتراض مردمی بود که سالها ست،علاوه بر ستمی که از جانب یک حکومت سیاه استبدادی و نظام بهره کشی وانسان خوارسرمایه داری برآنها هم چون برفارس زبانها می رود،از"ناسیونالیسم ایرانی"رنج برده وتحقیر می شوند.آن ها نه تنهامجاز نیستند به زبان مادری خود تحصیل و کار کنند و می باید همه امور اجتماعی و رسمی را به زبان فارسی انجام دهند و بنابراین زحمت بیشتری ازفارس زبانها باید متقبل شوند تا عقب نیافتند،بلکه مدام تحقیرشده و مورد تبعیض اند.همیشه به آنها به عنوان"ایرانیان عزیز" تعارف می شود ولی هیچ بخشی از فرهنگ آنها (نه فقط زبان)مانند موسیقی و ادبیات و غیره،به عنوان معرف و نماینده فرهنگی سر زمین"ایران عزیز"در هیچ کجا حضور نمی یابد.همه چیزبرای"دولت ملت" سازی سرمایه داری حاکم براین سرزمین حول یک زبان و فرهنگ مربوط به آن شالوده ریزی میشود وهرچیز دیگر به ویژه وقتی که ملیتهای مختلف در پی کسب برابری و رفع تبعیض می افتند با چماق تجزیه طلبی و"حفظ تمامیت ارضی"کوبیده می شود تا قلمرو بهره کشی سرمایه داری حاکم وحکومت مرکزی آن خدشه دارنشود. مردم زحمتکش و نیروی کارفارس زبان که خود مورد بهره کشی سرمایه داری حاکم و حکومتهای همیشه سیاه آن دراین سرزمین اند نه تنها نفعی درهمراه بودن با سرمایه داری حاکم ندارند بلکه همه چیززندگی شان با زحمتکشان ملیتها گره می خورد،که آنها هم نفعی در بودن با سرمایه دارهای هم زبان و هم فرهنگ خود ندارند.برای این زحمتکشان محور بودن زندگی انسان بایداصل باشد و نه حفظ خاک و مرزهائی که حاکمان مختلف بنا بر زور و قدرت بین خود تقسیم کرده اند. آنچه دراین میان به عنوان یک خطر واقعی در کمین است رو در رو شدن همین زحمتکشان و کارگران ملیتهای مختلف و درگیری و جنگ داخلی بین ملیتها و نابود شدن همه هستی آنهابه خاطر منافع بهره کشان و سرمایه داران است. وظیفه و راه زحمتکشان،جدا کردن خودازانواع ناسیونالیست ها ومبارزه علیه آنهاست.دراین میان دردرجه اول باید با ناسیونالیسم نهادی شده و مستقریعنی"ناسیونالیسم ایرانی"در افتاد تا به توان ناسیونالیسم های ملیتها را که در واکنش به این ناسیونالیسم مستقررشد می کنند واوج می گیرند مهار کرد.برای این منظورهمان طور که در سند کنگره دهم سازمان ما هم تاکید شده،نقش کارگران و زحمتکشان و همه انسانهای فارس زبان مخالف تبعیض بسیارحیاتی است.چون این ناسیونالیسم را با استفاده از زبان و فرهنگ آنها به همه حقنه کرده و می کنند.ما ضمن دفاع ازهمبستگی وبا هم بودن همه ملیتها و مردم ساکن این سرزمین،درچهارچوب فدرالیسم،برآنیم که مسئله ملی و دفاع از برابری کامل همه ملیتها در همه حوزه ها و دفاع ازحق تعیین سرنوشت همه آنها دراین مقطع زمانی ازحساسیت ویژه ای برخوردار است.چرا که امپریالیسم و به ویژه آمریکا برای پیش بردن برنامه های خود در منطقه،بر خلاف دوره جنگ سرد،آتش بیارمعرکه ناسیونالیسم های مختلف شده و می شود.واین ابعاد خطر و بروز جنگ داخلی بین ملیتها را بیشتر می کند.همه جنبش های ملیتها، هم چون همه جنبشهای اجتماعی دیگر مانند جنبش کارگری، زنان و غیره به عنوان محیط های فعال زندگی اجتماعی به همانگونه که در معرض آسیب از جانب حکومت اند،از جانب آمریکا و دیگران نیز آسیب پذیری دارند واین در مبارزه اجتماعی و سیاسی امری قابل پیش بینی وانتظار است.هوشیاری و تلاش آگاهانه این جنبش ها پاد زهراین آسیب هاست و متحد شدن جنبش های اجتماعی و متکی شدن به خودتضمین کننده عبورسالم ازدام هاست.این بیش ازهرکس برعهده عناصرونیروهای مترقی جنبش ملیت ها است که باتأکید برمطالبات مشترک باسایرجنبش های اجتماعی راه مبارزه مشترک برای رهائی و هم بستگی را هموارکنند.

5- گسترش مبارزه زنان علیه ستم جنسی در دوره اخیر نمایان بود.مبارزه علیه تبعیض جنسی و سنتها،نهادها و قوانین پایدار کننده این تبعیض،از تأثیر گذارترین مبارزه ها درصحنه سیاست عمومی بود.مرتجع ترین نیروها هم دیگر نمی توانند حضور و قدرت و تاثیراین جنبش رانادیده بگیرند.جنبشی که در"اندرونی" آخوندها هم و لوله انداخته و دیگر"حرم امنی" برای آنان باقی نگذاشته است.تأثیراین جنبش تا جائی است که دولت را مجبور به عبورازموازین شرعی و خط قرمز همه آخوندها،مانند مورد مجازبودن ورود زنان به میدانهای ورزشی می کند.اگرچه با تشر"آیت اله ها" منتفی اعلام می شود.

موقعیت فرودست زن درجامعه،که تاریخ آن به درازای عمرجامعه طبقاتی است در نظام بهره کشی سرمایه داری حفظ شده است،و سرمایه داری به حفظ بهره کشی از زن در"نظام خانوادگی پدرسالارانه" وکارخانگی،که جزبرده داری عریان نیست،بخش مهمی ازهزینه های خود را حذف کرده است و سلطه و بهره کشی دررابطه مرد و زن را ادامه می دهد.سنتها،موازین اخلاقی ریاکارانه و قوانین مرد سالارانه،زن را در موقعیتی می نشاند تا نظام بهره کشی از زن پایدار بماند.این مسئله درلایه های پائینی جامعه،در میان زنان زحمتکش با شدت دو چندان آشکارتر است.اگر چه مطالبات حرکتهای زنان کشور بیشتر درحد تغییرواصلاح قوانین است اما رفتن به سوی ریشه ها و مبارزه برای دگرگونی بنیادی در مناسبات زن و مرد ودفاع ازمطالبات زنان زحمتکش و کارگر وارتباط گیری با آن ها، با فعالیت زنان رادیکال پر نفس تر می شود .

 

6- دانشجویان وجنبش دانشجوئی نشانه های زیادی ازآغاز دوره جدید بروز دادند. نسل تازه دانشجویان که تقریباً بعد از شکست اصلاح طلبی و آشکار شدن تجربه آن به دانشگاه آمده اند، نه تنها نفی کامل حکومت را که تجربه و دست آورد نسل قبلی بود،ادامه دادند بلکه خود با دستاوردهای جدیدشان عبور از موازین اصلاح طلبی و گفتمان لیبرالی را آغازوتجربه می کنند.ودلاورانه ازجنبش های اجتماعی دفاع کرده وبا آنان ارتباط می گیرند.بهمین دلیل است که علاوه برآن که نهادهای حکومتی را بیش ازهر زمان درمقابل خود دارند،انواع اصلاح طلبان و لیبرالهای بیرون حکومتی را هم در صف سرزنش کنندگان می بینند.اما این جنبش درحدی ازتوانائی است که بدون واهمه از پذیرش یا رد تشکلهای دانشجوئی توسط مقامهای حکومتی،تشکلهای موجود راحفظ کند و شاهد افزایش چشم گیر شرکت کنندگان درانتخابهای دانشجوئی هم باشد.جنبش عمومی ضد استبدادی بویژه فعالیت و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی تداوم داشت و نقش خانواده های زندانیان سیاسی چشم گیر بود.

7- طی سال گذشته دگرگونیهای درونی حکومت اسلامی آرایشهای جدیدی شکل داده است.برنامه دستگاه ولایت برای بقاء در برابر بحران داخلی،و فشارخارجی متمرکز و یک پارچه شدن دربالا و سرکوب بیشتروآمادگی برای مقابله با تهدیدهای نظامی بوده است.برای این منظور به نسل دوم کادرها و فعالان حکومتی و نهادهای نظامی خود متوسل شد.این نسل دوم،طی دوره اصلاح طلبان متشکل شده و سهم خواهی می کردند.آنها که هنوز به امتیازهای مالی آن چنانی نرسیده و سنگین وزن نشده اند،با تحرک زیاد همه چیزرا زیرسئوال برده وسناریوی قدیمی شده نسل اولی های سالهای آغازین انقلاب را تکرار می کنند.درمقابل، نهادهای مستقر بورژوازی و به ویژه روحانیون صاحب امتیاز،تاب این شلوغ کاریها را اگر کنترل شده نباشد ندارند.اما دستگاه ولایت برای بقا در دوران سخت و بحرانی به نیروی نسل دومی ها به عنوان تنها تکیه گاه نیازمند است.همین نیاز،در دوران بحران پیچیده به عامل تشدید کننده بحران و نه حل آن تبدیل می شود.چون میدان داری بیش از حد این نیرو می تواند تکان های زیادی هم به وجود آورد که با برنامه های صاحبان اصلی قدرت سازگار نباشد.این دارو دسته نسل دومی ها اشتهای زیادتراز حد مورد نظر دستگاه ولایت دارند وحتی می توانند تهدیدی برای کانون اصلی قدرت باشند.

 

نیروهای اصلی نسل اول حکومت اسلامی،از محافظه کاران سنتی تا اصلاح طلبانی که خود را لیبرال دمکرات (کارگزار سازندگی) و باصطلاح سوسیال دمکرات (مشارکتی ها) می نامند،به هم نزدیک می شوند تا طرف حساب کاررا بداند.علاوه برآن بخش مهمی از روحانیون قدرتمند هم همانطور که اردوی احزاب "از مؤتلفه تا نهصت آزادی"رفسنجانی را محور خود کرده است،به او متوسل شده اند.بویژه درزمانی که انتخابات مجلس خبرگان"ولایت فقیه"درپیش است رقابت آن ها برای کنترل هرچه بیشتر این نهاد حادترمی شود.ابلاغ سیاستهای خصوصی سازی مصوب مجمع تشخیص مصلحت(در راستای برنامه توسعه 20 ساله اقتصاد نئو لیبرالی حکومت اسلامی) ازجانب ولی فقیه در تیرماه 85 از آخرین اقدامهای کنترلی است.ابلاغ این"سیاستهای کلی بندج اصل 44 قانون اساسی" که یک سال پیش تصویب شده بود در این مقطع زمانی علاوه بر کنترل هیاهوی"عدالت طلبی"،انطباق کامل با هدف اقتصادی"خاورمیانه بزرگ" راهم اعلام می کند.حصوصی سازی 80 درصد سهام مؤسسه های اقتصادی دولتی همانطور که مقامهای اقتصادی حکومتی می گویند"انقلاب اقتصادی در تاریخ ایران"است.آنها درست می گویند انقلاب نئولیبرالی اقتصاد ایران و پایان دادن به هیاهو ی"عدالت " وبی مهارکردن بهره کشی است. اگرچه رسانه های حکومتی"بره کشان" بخش خصوصی را جشن گرفته اند،اما بخش خصوصی هنوز رضایت و اعتماد کامل ندارد.چرا که معلوم نیست که باوجود درگیری های درون حکومت ومقاومت زحتمتکشان درمقابل این برنامه ها،این سیاست بکجا بیانجامد.اما درهرحال پیش گرفتن این برنامه،بحران و فلاکت زندگی تا کنونی بزرگترین بخشهای جمعیت را شدیدتر خواهد کرد. نه تنها نانی از بابت " نفت " در سفره ها نیامد بلکه آخرین داشته ها هم ربوده میشود.

 

آنچه مشهود است، چه تغییر آرایشها که هنوز هم ادامه دارد و چه برنامه های مختلف قطب های رقیب، پاسخ قطعی برای حل بحران نبوده است .

 

8- تنش شدید ناشی از سیاست اتمی حکومت اسلامی،نقش تعیین کننده ای در سرنوشت آن پیدا کرده است.ادامه این تنش می تواند منجر به فاجعه ای برای مردم ایران شود.چه جنگ و چه تحریم اقتصادی،مردم این سرزمین را قربانی خواهد کرد.هر دو طرف این ماجرا در پشت آن نفع خود را پی می گیرند.حکومت اسلامی در خیال استفاده از"نیروی باز دارندگی اتمی"برای بقای خود است و آمریکا در پشت مسئله اتمی برنامه اصلی خود تغییر و دگرگونی در آرایش خاورمیانه را پی می گیرد.یعنی می خواهد بجای حکومت اسلامی،که دشمن آزادی و نقض کننده تمام عیار حاکمیت مردم برسرنوشت خویش است،چنان آرایش حکومتی به وجود آورد که خود تعیین کننده همه چیزشود.این جابه جا شدن نقض کنندگان"حق تعیین کنندگی سرنوشت خود"،یعنی پایه ای ترین حق انسانی و دمکراسی،برای مردم ایران جز به در آمدن از چاله استبداد ولایت فقیه و افتادن به چاه"تعیین کنندگی هیات حاکمه آمریکا"معنی دیگری نخواهد داشت.ما مردم این سر زمین که نه نفعی درسلاح اتمی داریم و نه منفعتی درانرژی هسته ای،برای آنکه برسرنوشت خود حاکم شویم چاره ای جز مقابله با هردو طرف،هم با حکومت اسلامی و هم با امپریالیسم به ویژه آمریکا،در این ماجرا نداریم.یعنی بلند شدن صدای سوم. بلند شدن صدای همه آنها که به پایه ای ترین حقوق انسانی و موازین دمکراسی پای بندند.ما با هر نوع تنش که جز به نفع حکومت اسلامی و جنگ طلبی امپریالیستی تمام نمی شود مخالفیم.نه برنامه انرژی اتمی حکومت اسلامی درجهت منافع مردم است ونه مداخله گری امپریالیستی، بویژه آمریکا.

 

9- نیروهای اپوزیسیون حکومت اسلامی درشرایط جدیدهم چون خودحکومت،آرایش تازه ای پیدا می کنند.دراین مرحله حساس،تنش درسیاست خارجی وبویژه بحران میان حکومت اسلامی وآمریکا نقش مهمی در صف بندی این نیروها بازی می کند.اگر این تنش وبحران حادتر شود،بخش های بیشتری ازنیروهای سیاسی اپوزیسیون (بسا بیشترازسلطنت طلبان و مجاهدین وبخشی ازلیبرال های بیرون حکومت که در گذشته هم چنین می کردند) به آمریکا و متحدان او نزدیکتر ازپیش میشوند.این دسته از نیروها فقط به دنبال کسب قدرت و یا شریک شدن در آنند و در متحد شدن باآمریکا،همه موازین دمکراسی و حق"خود تعیین کنندگی سرنوشت"را زیر پا می گذارند و دشمنان مردم اند.امکان دیگرجهت گیری ارتجاعی در صورت حاد شدن بحران،روی آوری کسان و نیروهائی از اپوزیسیون بدلائل وبهانه های مختلف، به حکومت اسلامی وملحق شدن به اردوی آن است.بی اعتقادی به اعمال اراده مردم درسرنوشت خود فقط باین دسته نیروها محدود نمی شود.تلاش های مربوط به"ساختن رهبری"برای مبارزه علیه استبداد حاکم که دردوره اخیرشدت گرفته نیزتوسط آن کسان ونیروهائی پیگیری می شود که به دمکراسی کامل ودخالت همه جانبه مردم درسرنوشت خود اعتقادی ندارند.دمکراسی محدود مورد نظرآنها وبرنامه نشاندن"نخبگان" برسرمردم، راه را مستقیم وغیرمستقیم برای"نخبه بزرگ" یعنی آمریکا هموارمی کند. بخش دیگری از نیروهای اپوزیسیون که شامل چپ ها و نیروهای غیر چپ هم میشود و بر قدرت خود مردم متکی اند و هرعمل سیاسی را از این زاویه نگاه می کنند در مقابل مداخله گری امپریالیستی موضع می گیرند و مبارزه قاطع با حکومت اسلامی را پیش می برند.ما خود را در این صف می بینیم و برای گسترده شدن آن تلاش می کنیم چرا که"چگونگی سرنگونی"حکومت اسلامی از نظرما باندازه خود سرنگونی دارای اهمیت است وجدا ازآن نیست.اگر تنش و بحران حادتر شود این صف بندی ها سایه گستر خواهد شد.درهر حال چپ ها و کمونیست ها هم برای پاسخ دادن به این بحران و هم برای برهم زدن عدم تناسب بین فعالیت آن ها و زمینه گسترده مبارزه نیروی اجتماعی ما نیازمند همکاری اند. اما پاسخ به این ضرورت، درگرو دوری از فرقه گرایی است، که در دوره های رونق گرفتن مبارزه،جان ساخت ترهم میشود .

 

*******************************

 

ما برمبنای آن چه که آمد ادامه تلاش و مبارزه برای هدف هایی که کنگره دهم تعیین کرده بود و با تأکید بیشتر بر مواردی که درشرایط تازه برجستگی پیدا می کند را،در دستور کارخود قرار می دهیم . یعنی:

 

1- پیگیری جستجوی راهها و شیوه های سازمانیابی مناسب کارگران و زحمتکشان وازجمله بخش های غیررسمی نیروی کار.

 

2- یاری به گرد آمدن جنبش های اجتماعی ضد نئو لیبرالی و برای آزادی، یعنی فوروم اجتماعی.

نیروی عظیم کار چه بخش رسمی و چه غیر رسمی و همه زحمتکشان برای آنکه صدا وعمل هماهنگی بیابند نیاز به یک فضای عمومی ارتباطی و به ویژه با همه جنبشهای اجتماعی ضد نئو لیبرالی دارند. این فضا،یعنی جنبش جنبشها،با مرتبط شدن همین جنبشها ی موجود به وجود می آید.می توان از طریق دیالوگ و بحث به نقشه های عمل مشترک و گوناگون علیه برنامه های نئو لیبرالی حکومت و مبارزه برای وسیع ترین حقوق سیاسی و اجتماعی و آزادی و دمکراسی و علیه همه تبعیض ها و تبعیض جنسیتی و علیه جنگ و نظامی گری رسید.این فضا برای شنیده شدن وسیع صدای محرومترین بخشها مانند زنان و زحمتکشان و نیروهای کار غیر رسمی و حمایت جنبشهای آنها از یکدیگر ضروری است. در این فضا و این جنبش هر نیروئی جای خود را دارد.لازمه شکل گرفتن و حرکت این جنبش دوری کردن از"هژمونی" و پذیرش" گوناگونی"است.این فضا درک و تفاهم بین سوسیالیستها را هم میسر می کند و زمینه مبارزه مشترک برای براندازی سرمایه داری را تقویت می کند. ما با بیشترین نیرو و امکان و با تأکید بر زمینه های به وجود آمده به شکل گیری و گستری این فضا یاری می کنیم.

 

3- حضور و مداخله فعال در صفوف مقدم پیکاربرای آزادی و دمکراسی و کمک به گسترش جنبش عمومی علیه استبداد.

 

4- مبارزه نظری علیه سرمایه داری وبرنامه های نئو لیبرالی، که در ایران سرعت می گیرد،و توضیح مواضع سوسیالیستی برای پیش بردن مبارزه عملی علیه سرمایه داری وبرای آلترناتیو سوسیالیستی و کمونیسم.

 

5- همراهی با کمونیست ها و سوسیالیست ها ی دمکرات برای حمایت از سازمانیابی کارگران وزحمتکشان و مبارزه باگروه گرایی و سکتاریسم که سازمانیابی طبقاتی را می شکند.اگر موجودیت کمونیستها جدا از جنبش طبقاتی و پایه های اجتماعی انگا شته نشود و هدف درخود نباشد، و هدف، حرکت و اعتلا جنبش طبقاتی باشد،راه متحد شدن آنها نیز از بستر فعالیت مشترک برای کمک به پیشروی نیروی کار و زحمتکشان می گذرد.

 

6- یاری به بلند شدن صدای سوم در مقابل حکومت اسلامی و مداخله گری امپریالیستی وهم گام شدن با همه نیروهایی که علیه این دو ارتجاع مبارزه می کنند.

 

7- تحکیم پیوند ارگانیک با جنبش ضد سرمایه داری جهانی. بویژه در دوره ای که خطر جنگ و تهدید امپریالیستی وجود دارد، تلاش برای موضع گیری جنبش جهانی علیه ارتجاع حاکم بر ایران و چشم نبستن بر ارتجاع فعال درخاورمیانه در جریان مبارزه علیه امپریالیسم برجسته میشود.

 

8- تدقیق موضع درمورد فدرالیسم و روشن ترکردن سیاستهای مربوط به آن.

 

اوت 2006- مرداد1385