در حاشیهء کنگرهء دوازدهم سازمان کارگران انقلابی ایران

 

رفقا خسته نباشید . سنت به بحث گذاشتن اسناد جنبش کمونیستی امری است در راستای ترویج دموکراسی مستقیم و شایسته است که به استقبال از آن برخیزیم

 

در این راستا و بدنبال مطالعهء این سند چند نکته را به سهم خود لازم به یادآوری دیدم تا در بازنویسی نهائی این سند مورد توجه قرار گیرند. این نکات را من نه بر مبنای اهمیت بلکه تنها بروال مطرح شدن در سند ذکر می کنم . چه بسا آخرین نکته از بیشترین اهمیت برای شخص من برخوردار می باشد که در پایان بحث خواهد آمد

 

در ادبیات گذشتهء سازمان از مقولهء آلترناتیو سوسیالیستی صحبت می کردیم بدون آنکه به کم و کیف آن بپردازیم . تفوق این سند به آنچه تا امروز به تحریر در آمده است همانا در اینجاست که بدون اشاره به ایناسم ِشب سعی نموده ایم که آنرا زسم نمائیم . این کوشش در خور سپاس است ؛ چه کوششی در برون رفت از شعر و شعار و شکل و ورود به مضمونو ؛یک کوشش کمونیستی است

 

اما در ارائهء محتوای این آلترناتیو ، ابزارهای لازم جهت ایجاد و راه های استقرار آن در چند زمینه دچار تناقض گردیده ایم . من از آنجائی که ادعای بزرگی را می کنم سعی خواهم کرد که این تناقضات را از متن خود سند بیرون بیاورم تا برای خواننده هم ملموس باشد و هم این تفکر را القاء نکند که قصد این مشترک ِبحث ، صرفا طرح نظرات شخصی ام می باشد . هدف اصلی این مختصر رفع ابهام ، عدم بکارگیری چند زبان و نهایتا حداکثر روشنائی در این بخش از ادبیات جنبش کمونیستی این میهن است

 

آنچه به رنگ قرمز آمده است از متن اصلی است که بنظر من شایسته است تا مورد مرمت و گاه حذف قرار گیرد . هر آنچه به رنگ سبز آمده است پیشنهادات من برای ترمیم می باشد . من در این نوشتهء کوتاه امکان بحث بر سر ادعاهای زیر را ندارم ولی در تمامی این موارد چون گذشته آمادگی خود را برای بحث های احتمالی در آینده اعلام می دارم

 

یکم : حقیقت این است که طرف فعال این بحران  امریکا ست نه جمهوی اسلامی

نه رفقا این حقیقت نیست مگر شما به قدر مطلق "شیطنت"های جنگ افروزانهء شیطان بزرگ در "قیاس" با رژیم در حال اصمحلال ِقرون وسطائی احمدی نژاد ؛ به مثابه شکلی از آخرین اشکال اعمال حاکمیت این نظام ؛ بپردازید . این قیاس اگر چه امری ممکن و واقعی است اما بیان "حقیقت" نمی باشد . چه حقیقت این است که : رژیم جمهوری اسلامی ایران و آمریکا هر دو به دلائل جوهری متفاوت و مناسب با امکانات خود ؛ در سراسر منطقه ؛ آب در آسیاب جنگ می ریزند

 

دوم : باید توجه داشت که حتی اگر همه ایرانیان علیه خطر جنگ و تحریم های اقتصادی متحد شوند ، شاید نتوانند جلو آن را بگیرند ، زیرا نمیتوانند به یکی از دو طرف رویارویی که ضمناً طرف نیرومندتر آن هم هست ، فشار موثری وارد کنند

نه رفقا اگر همهء ایرانیان متحد شوند نه تنها رژیم را به آنی بزیر می کشند و با شکستن شیشهء عمر این دیو ِدولت ایدئولوژیک خطر جنگ نیز دود می شود بلکه در این فلات پهناور نهال جهانی دیگر بر خاک خواهد نشست . اما در جهان مادی این حکم ؛ اتحاد همهء ایرانیان ؛ بر سر هر مضمونی هم که باشد ، بطور جهانشمول ناممکن است و در نتیجه طرح مساله به این شکل در یک سند کمونیستی از اساس نادرست است . من شخصا پیشنهاد حذف کامل این فرض غلط را از سند نهائی دارم

 

 

  سوم : هم گرایی عمقی تر میان جنبش های اجتماعی مختلف به اشتراک در افق های گسترده اجتماعی و تاریخی نیاز دارد. مثلاً کارگرانی که به فراتر از افق های سرمایه داری فکر نمیکنند ، طبیعی است که نه تنها به هم آهنگی عمقی با جنبش های مترقی دیگر فکر نکنند ، بلکه حتی به اتحاد کل کارگران نیز نیازی احساس نکنند یا صرفاً با دید ابزاری به آن بیندیشند ....... و این نه تنها از عمق اجتماعی جنبش ها میکاهد ، بلکه عضله سیاسی آنها برای مقابله با رژیم را هم ضعیف تر میکند. البته خطر دیگری هم وجود دارد

 

رفقا در اینجا پیشنهاد می کنم که برای درک بهتر مطلب این پاراگراف به شکل زیر در ویراستاری نهائی تصحیح گردد : هم گرایی گسترده تر میان جنبش های اجتماعی مختلف به اشتراک در افق های گسترده اجتماعی و تاریخی نیاز دارد. مثلاً کارگرانی که به فراتر از افق های سرمایه داری فکر نمیکنند ، طبیعی است که نه تنها به هم آهنگی با جنبش های مترقی دیگر فکر نکنند ، بلکه حتی به اتحاد کل کارگران نیز نیازی احساس نکنند یا صرفاً با دید ابزاری به آن بیندیشند ....... و این نه تنها از عمق و گسترش اجتماعی جنبش ها میکاهد ، بلکه کارائی ِسیاسی آنها برای مقابله با رژیم را هم ضعیف تر میکند. البته خطر دیگری هم وجود دارد

 

 

 

 

چهارم : بنابراین ، مسلم است که جنبش های اجتماعی هرچه سریع تر باید سیاسی بشوند ، اما مشروط به این که به اثرات آن در پایه خود بی تفاوت نباشند

در شرایط امروز ایران ؛ و بویژه سال پیش رو که سند در رابطه با آن هویت می یابد ؛ بنظر من بهتر است نوشته شود : ..... که جنبش های اجتماعی هر چه سریعتر و بناگزیر سیاسی خواهند گردید ، مشروط به این که به اثرات آن در پایهء خود بی تفاوت نباشند

 

 

پنجم : با نافرمانی مدنی فرساینده میتوان موج کنونی سرکوب فرهنگی و مدنی جمهوری اسلامی را در هم شکست. حقیقت این است که مقاومت در برابر موج سرکوب های کنونی رژیم فقط در صورت توده ای شدن میتواند کارآیی داشته باشد. اما مبارزه ای میتواند توده ای بشود که اولاً برای بخش قابل توجهی از مردم مهم باشد و ثانیاً هزینه شرکت در آن برای همان بخش از مردم قابل تحمل باشد. با توجه به این نکته ، حالا سازمان دهی نوعی مقاومت فرهنگی و مدنی در بعضی حوزه ها ممکن و کارساز است. چنین مقاومتی برای همه جنبش های مترقی موجود اهمیت دارد ، زیرا اگر رژیم در پیشبرد موج سرکوب کنونی موفق بشود ، در همه حوزه ها به تعرض خواهد پرداخت..........این نافرمانی مدنی در صورتی میتواند توده گیر شود که اولاً آگاهانه باشد

 

من پیشنهاد می کنم که در فاز کنونی که حرکات مردمی در فاز دفاعی بسر می برند کمونیست ها همه جا از ترم "مقاومت مدنی" و در شرایطی که جنبش های اجتماعی سیاسی خواهند شد و به تعرض دست خواهند زد از "نافرمانی مدنی" ؛ با تعریف مشخص آن ؛ در آینده ای نه چندان دور ؛ سخن بگوئیم . در نتیجه این پاراگراف را به شکل زیر پیشنهاد می کنم : با مقاومت مدنی روزمره و فرساینده میتوان موج کنونی سرکوب فرهنگی و مدنی جمهوری اسلامی را در هم شکست. حقیقت این است که مقاومت در برابر موج سرکوب های کنونی رژیم فقط در صورت توده ای شدن میتواند کارآیی داشته باشد. اما مبارزه ای میتواند توده ای بشود که اولاً برای بخش قابل توجهی از مردم مهم باشد و ثانیاً هزینه شرکت در آن برای همان بخش از مردم قابل تحمل باشد. با توجه به این نکته ، حالا سازمان دهی نوعی مقاومت فرهنگی و مدنی در بعضی حوزه ها ممکن و کارساز است. چنین مقاومتی برای همه جنبش های مترقی موجود اهمیت دارد ، زیرا اگر رژیم در پیشبرد موج سرکوب کنونی موفق بشود ، در همه حوزه ها به تعرض خواهد پرداخت..........این مقاومت مدنی در صورتی میتواند توده گیر شود که اولاً آگاهانه باشد

 

 

ششم : اما درست به دلیل گره خوردگی همه این عوامل ، ضرورت پذیرش و احترام به حق ملیت های ایران در تعیین سرنوشت خودشان بیش از هر زمان دیگر اهمیت پیدا کرده است. بنابراین ما لازم میدانیم باردیگر بر چند نکته تأکید کنیم: اولاً مهم ترین دلیل چند ملیتی بودن ایران خودِ وجودِ ملیت های مختلف این کشور است

رفقا آفتاب آمد دلیل آفتاب ! به قول رفیقی دیگر من بحث شما را می فهمم . چه دلیلی برای نشان دادن مسالهء ملی در ایران بهتر از مبارزات مردم ایران در راستای مساوات روشنگر و آشکارگر است ؟ اما این نوع استدلال در خور یک سند کمونیستی نیست زیرا وجود هر مبارزه ، حرکت و یا جنبشی الزاما شرط کافی برای حقانیت آن نمی باشد

از نظر من ِکمونیست جنبش های ملی در ایران ِامروز اگر برای حق حاکمیت مستقیم بر سرنوشت خویش سازمان یابند و دموکراسی مستقیم را بپذیرند بایستی مورد حمایت کمونیست ها قرار گیرند ، حتی اگر به جدائی و تشکیل یک دولت مستقل ِمدرن با دخالت مستقیم و مساوی شهروندان بینجامد . اما اگر این مبارزات رنگ و بو و برنامهء تجزیهء از ایران در راستای تشکیل یک خرده دولت بورژوائی وابسته به سرمایه های جهانی را بدهند من از همین امروز آشکارا با آن مخالفت می نمایم

از نظر من امروز چون همیشه به مسالهء ملی به طور خاص و شرایط خاص داخلی و بین المللی و خواستی که از طرف طبقات مختلف هر یک از این ملل ارائه داده می شود بایستی توجه ویژه نمود . یکدست و یکپارچه دیدن جنبش های ملی ؛ ندیدن برنامه های طبقات مختلف این ملل و ندیدن تفاوت های این جنبش های ملی در مناطق مختلف ایران ؛ اگر ناشی از پوپولیسم خرده بورژوائی نباشد حداقل با روش های آموزگاران کمونیسم و تحلیل مشخص از شزایط مشخص خوانائی ندارد . تنها با این توجه ویژه کمونیست ها خواهند توانست هم پیمانان خود در این جنبش ها که نه خواست بورژوازی محلی بلکه خواست کارگران ، بیکاران و سایر زحمتکشان فاقد سرمایه را در نظر می گیرند و خواستار حاکمیت مستقیم و مساوات طلبانهء اقوام و ملل سراسر ایران می باشند ، را حول یک برنامهء ملی سراسری متحد نمایند

 

در این رابطه پیشنهاد می کنم که برای هماهنگی با خواست اسقرار حاکمیت سیاسی و مساوات طلبانهء مردم سراسر ایران که در بالای سند به آن اشاره گردیده است این پراگراف به شکل زیر اصلاح شود : اما درست به دلیل گره خوردگی همه این عوامل ، ضرورت پذیرش و احترام به حق ملیت های ایران در حاکمیت مستقیم بر سرنوشت خودشان بیش از هر زمان دیگر اهمیت پیدا کرده است. بنابراین ما لازم میدانیم باردیگر بر چند نکته تأکید کنیم: اولاً مهم ترین دلیل چند ملیتی بودن ایران خودِ وجودِ خواستهای گوناگون و در راس آنها مساوات کامل ِتمامی ِشهروندان ملیت های مختلف این کشور است

 

هفتم : آنهایی که با خود فریبی از مسأله ملی میگریزند ، در ادامه ناگزیر خواهند شد از دموکراسی نیز بگریزند. ثالثاً حق تعیین سرنوشت ملل را نمیتوان به حق موافقت آنها با "من" تقلیل داد ، نه به لحاظ حقوقی و نه به لحاظ سیاسی. بنابراین ، حق تعیین سرنوشت ، یعنی از جمله ، حق مخالفت با "من" و حق جدایی از "من"

آری رفقا این کاملا درست است که حق تعیین سرنوشت یعنی حق تشکیل دولت مستقل بورژوائی . اما در کجای جهان کمونیستی کسی می تواند که مرا به عنوان مکونیست مجبور کند که من با این جدائی مورد درخواست بورژوازی ملل تحت ستم موافق باشم ؟

من ِکمونیست با کار کارشناسانه سراغ مسالهء ملی در گوشه و کنار ایران خواهم رفت تا ببینم که این خواست بورژوازی این ملل امروز "حقانیت" تاریخی دارد یا نه . رفقا این نخستین بار نیست که من این بحث را با شما می کنم و شما به دلائل خاصی که جای آن در این مختصر نیست از پاسخ به آن طفره می روید . اما اگر بخواهم بروش خود شما و با آوردن "آفتاب آمد دلیل آفتاب" کار را ساده تر کنم . برای این منظور راه و روش های متفاوت برای حل مسالهء لهستان و فنلاند و ایرلند و ..... را به عنوان راه حل های مختلف برون آمده از شرایط مختلف را حضورتان عرضه می کنم تا اگر لزوم بحث کارشناسانه در مورد هر یک از مناطق ایران را نمی پذیرید حداقل از ساده سازی های غیر علمی در قانونمند نمودن کیلوئی و نادرست این امر خودداری کنیم

این پارگراف از نظر من آنچنان دچار تناقض از یکطرف و "من" محوربینی از طرف دیگر می باشد که یا بایستی بطور کامل از یک سند کمونیستی حذف شود و یا کاملا تغییر یابد . من پیشنهاد حذف کامل آنرا دارم اما به سهم خود سعی می کنم مفهوم مورد نظر "شما" را به زبان این "من" در آورم . من این پاراگراف را چنین می خوانم : آنهایی که با خود فریبی از مسأله ملی میگریزند ، در ادامه ناگزیر خواهند شد از دموکراسی نیز بگریزند. ثالثاً حق تعیین حاکمیت مستقیم ملل بر سرنوشت خویش را نمیتوان به حق موافقت آنها با بورژوازی خودی در راستای تشکیل دولت مستقل تقلیل داد ، نه به لحاظ حقوقی و نه به لحاظ سیاسی. بنابراین ، حق حاکمیت مستقیم و مساوات طلبانهء کارگران ، بیکاران و زحمتکشان ملل مختلف ، یعنی از جمله ، حق مخالفت با بورژوازی بومی و حق استقلال و جدائی از نظام سرمایه داری جهانی

 

هفتم : جنبش سوسیالیستی  یک جنبش ایدئولوژیک نیست ، جنبش رهایی طبقه کارگر است

رفقا این دیگر یا یک بدعت تاریخی است و یا من پاک قضیه ؛ سوسیالیسم ؛ را کج فهمیده ام . امکان بحث در این مختصر نیست ولی من که چون شما از جنبش سوسیالیستی ، جنبش رهائی طبقهء کارگر را می فهمم و کوشش در راه تحقق آن را از همین امروز لازم ،درست بر عکس این سند ، جنبش سوسیالیستی را در هستهء اصلی خود ؛ و بلحاظ فلسفی ؛ کاملا ایدئولوژیک می فهمم . مگر این جنبش را با جنبش های عمومی ؛ فراطبقاتی ؛ مردم ایران همسنگ ببینیم که نقض هر دوی مقولات است

شاید منظور نویسندگان این باشد که : جنبش سوسیالیستی تنها یک جنبش ایدئولوژیک نظری نمی باشد . جنبش سوسیالیستی جنبش رهائی طبقهء کارگر است که در عمل روزمرهء کارگران ، بیکاران و سایر زحمتکشان فاقد سرمایه راه این خود رهائی را می گشاید

هشتم : کمونیسم مارکسیستی به ما میآموزد

رفقا ، کمونیسم غیر مارکسیستی چیست و من کجا می توانم با آن آشنائی بیابم ؟ اگر منظور کمونیسم غیر حکمتی است که این قبیل شوخی ها ؛ که در جامعهء عقب مانده بلحاط سیاسی ایران بسیار مصطلحند ؛ جایشان در این سند نیست . اگر هم موضوع جدی است که بهتر است مقولات روشن و گویای کمونیستی را با اضافه کردن پسوند و پیشوند های نامربوط از محتوی خالی نکنیم . من به سهم خود اصرار دارم که در این جمله یا کمونیسم یا آموزش های مارکس و سایر کمونیست ها یا سوسیالیزم علمی و یا ماتریالیسم دیالکتیک به ما می آموزد ، آورده شود

 

نهم : وجود احزاب و گرایش های گوناگون در درون جنبش کارگری و جنبش های اجتماعی دیگر و نیز رقابت آنها کاملاً طبیعی است و بسیار هم مفید است. اما رقابت مخرب  و تلاش برای تبدیل جنبش کارگری به زائده این یا آن فرقه ، به این جنبش آسیب میزند. طبقه کارگر پرشمارترین طبقه اجتماعی است و بنابراین ساده لوحی است اگر فکر کنیم که فقط یک حزب میتواند از متن آن پابگیرد. مشخصه اصلی احزاب کارگری کمونیستی و سوسیالیستی این است که همیشه مصالح عمومی جنبش طبقه کارگر را برمنافع خود ارجحیت میدهند و حتی فراتر از این ، منافعی جدا از منافع کل جنبش کارگری ندارند

اینجا را نیز من بقول سایر رفقا می فهمم . نویسندگان بروشنی اعتقاد عمیق خود به آزادی بی چون و چرای فعالیت سیاسی و درک عمیق خود از پلورالیسم سیاسی در سطح جامعه را به نمایش می گذارند اما با یک اشکال کوچک . کمونیست های ایرانی ؛ چون همهء کمونیست های جهان ؛ هنگامی که پیلهء فرقه و فرقه گرائی را می درند و در فضای باز و روشن جهان خارج از ذهن به پرواز در می آیند در آغاز از دیدن نور اگر چه چشمانشان آزرده می شود اما چنان به وجد می آیند که گاه به تعمیم قانونمندی های غیر عام این جهان خارج ِپرنور به درون ِسنگر ِامن اما کم نور خود ؛ جنبش کمونیستی ؛ می پردازند . این امر سوپر دموکرات شدن و تعمیم ِقوانین جامعهء طبقاتی به درون جنبش ِبی طبقهء کمونیستی ، آن روی دیگر ِسکهء تعمیم نادرست ِقوانین ِآن جهان کوچک ِفرقه ها به جهان بزرگ است . این تعمیم نادرست ِقوانین جهان بی نهایت کوچک ، جهان نیوتنی و جهان بی نهایت بزرگ امری است که در هر لحظه و برای هر قانونمدار کردن هر پدیده ای می تواند اتفاق بیفتد . برای عدم در غلطیدن به این وادی در آغاز کار بایستی این جهان ها را از یکدیگر تفکیک نمائیم و بعد به سراغ هر یک بدون بکارگیری روش مقایسه برویم

 

روش قیاس تنها با تفکیک جهان های متفاوت نه تنها باعث گمراهی نخواهد شد بلکه به روشن تر شدن مباحث در هر سیستم یاری خواهد رساند

 

بحث را ساده تر کنم . از نظر من اعتقاد به تعدد احزاب در درون طبقه کارگر امری است که در سطح جنبش کمونیستی بین المللی هنوز مطرح است . اما امری پذیرفته شده از جانب کلیهء احزاب کمونیستی نیست . همین امروز در همین فرانسه هنوز هستند کمونیست هائی که حزب طبقهء کارگر بمثابه ستاد رهبری کنندهء فاقدان سرمایه را واحد ، دموکراتیک و فراگیر می دانند . ستادی گسترده با گرایشات مختلف اما اراده ای واحد . من از این دسته هستم که این آرایش سیاسی سوپر دموکراتیک کمونیستی در فرانسه را نه می پذیرم و نه اعتقاد دارم که کمونیست ها با این آرایش فوق دموکراتیک که پنج نماینده را به کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری به جنگ نمایندهء واحد سرمایه فرستادند کاری را از پیش خواهند برد

 

رفقا ، بحث آرایش سیاسی در فرانسه ، نقش و وظایف کمونیست ها در این کشور بحث شیرینی است که باز هم در حوصلهء این مختصر نمی باشد تنها خواهش من از شما رفقای پیگیر در امر ساختن سوسیالیسم اینست که به مثال مشخص فرانسه توجه بیشتری بنمائید و در حال حاضر بپذیرید که امر حزب واحد یا جبههء احزاب کارگری ! ( که در بهترین حالت آرایش سیاسی - بوروکراتیک ِیک جامعهء دموکراتیک را جبهه اندر جبهه خواهد نمود ! ) کماکان یکی از مهمترین مسائل دموکراتیسم در جنبش کمونیستی حتی در مقیاس بین المللی است و شاید بهتر باشد تا دراین مرحله از رشد جنبش آزادیخواهانهء میهنمان ؛ و بویژه این مرحله از رشد جنبش کمونیستی بین المللی ؛ پرداختن به آن در این سطح و در یک سند سیاسی زودرس باشد و بناحق ؛ و بر خلاف میل تک تک ما ؛ وزن کل سند را در این شرایط خطیر پائین آورد

 

با آنچه گفته شد من این پاراگراف را چنین می خوانم : وجود گرایشات مختلف نظری در درون جنبش کمونیستی ایران و وجود احزاب ِگوناگون در درون جنبش های دیگر اجتماعی و نیز رقابت آنها در جهت حل کم هزینه تر معضلات جامعهء ایران کاملاً طبیعی است و بسیار هم مفید است. اما تلاش برای تبدیل جنبش کارگری به زائده این یا آن فرقه ، به این جنبش آسیب میزند. طبقه کارگر پرشمارترین طبقه اجتماعی است و بنابراین ساده لوحی است اگر فکر کنیم که فقط یک گرایش سوسیالیستی میتواند از متن آن پابگیرد. مشخصه اصلی احزاب کارگری ؛ برغم اینکه چه گرایشی را نمایندگی می کنند ؛ این است که همواره مصالح عمومی جنبش طبقه کارگر را برمنافع خود ترجیح میدهند و حتی فراتر از این ، منافعی جدا از منافع کل جنبش کارگری ندارند

 

با آرزوی موفقیت و بازگشت با ایران دستتان را می فشارم

 

هادی میتروی ، اول مرداد هشتاد و شش