پيران آزاد

 

ما چه کنيم؟

 

درشرايط حساس کنونی که پروسه دگرگونی بزرگ در کشور آغاز شده ونيروهای متفاوت داخلی وعوامل بين المللی درگيرآنند و آرايش های جديد شکل ميگيرد و هرکدام برآنند که ساخت سياسی-اقتصادی بعد از جمهوری اسلامی را در جهت خود سامان دهند،آنچه که ما می بايد بکنيم، به طور خلاصه :

1- کمک به گرد آمدن همه آنهايی است که نظم حاکم بر جهان(وهمچنين ايران)را نمی پذيرند و به دنبال دنيای ديگری هستنند.

2- همکاری وائتلاف گسترده با همه آنهايی است که بر مبنای دمکراسی (به شرحی که خواهد آمد) با حکومت اسلامی مبارزه می کنند.

 

الف- شرح اهداف و بحث

ما چه ساختار سياسی رادرنظر داريم؟ماخواهان خودحکومتی مردم هستيم.يعنی مشارکت مستقيم همه در تصميم گيريها و اجرا ونظارت بر اجرای تصميم ها.و اين با توزيع منابع قدرت و تاسيس نهادهای تصميمگيری واجرا در نزديکترين فاصله با مردم شدنی است.در ساخت ويژه ايران که قدرت متمرکز دولت واستبداد آن بر پايه کنترل انحصاری منابع مالی (نفت) است،توزيع اوليه اين منبع به واحدهاونهادهای تصميم گيری واجرايی کوچکترونزديک به مردم و اخذ سهميه برای برنامه های ملی، تعادل را به نفع نهادهای پايه ای حکومتی تغيير داده ودر مسير خود حکومتی است. خودحکومتی به طور واقعی بر سه مبنای دمکراسی يعنی آزادی وبرابری واستقلال انسان استوار است و حق انسان در تعين سرنوشت خود را متحقق می کند.با نخبه گرايی ونظم هيرارشی سازگار نيست.انسان را در مرکز فعاليت ها می نشاند وبا همه چيز برای " سود سرمايه" در می افتد. ما در اين راه مبارزه می کنيم وتا رسيدن به ان اساسا اپوزیسيون هر ساختار سياسی واقتصادی ديگری می مانيم.

در مبارزه عليه نظم کنونی وبرای دنيای ديگری که "سرمايه" بر سرنوشت انسان حاکم نباشد،بسياری گرايشهای ديگری هستند که لزوما مدل خود حکومتی را در نظر ندارند. اگر آنها به آ زادی وبرابری واستقلال انسان باور داشته و ترجمه عملی ان را در سياست، به صورت آزاديهای بی قيدوشرط سياسی و حق رای عمومی ببينند و مزدوحقوق بگيران را پايه اجتماعی دگرگونی بنيادی بدانند، با ما در يک اردو جا می گيرند.علاوه بر آن بسياری جنبش های اجتماعی که برای اهداف معينی مبارزه می کنند و به طور عملی با نظم کنونی در گيراند (اگر چه ادعای مبارزه با سرمايه داری ندارند) همراهان اردوی بزرگ نيروی کار هستند. از آن جمله اند جنبش زنان و جنبش محيط زیست . چرا که اهداف اين نوع جنبشها از پايه های دنيای فارغ از ستم سرمايه است.

همراه شدن اين نيروها و مبارزه متحد ،شرط اصلی پيشروی به سوی هدف استراتژيک خود حکومتی است.علاوه بر آن اگر بخواهيم بعد از سرنگونی حکومت اسلامی ، نظمی شکل نگيرد که آزادی را محدود کند و يکبار ديگر چپ ونيروهای دمکرات را بتاراند ،اگر بخواهيم که آخرين تکه های نان مزد و حقوق بگيران با برنامه های نيوليبراليستی ربوده نشود، اين اردو ميبايد از همين حالا فراهم آيد تا توازن سياسی به وجود آورد که مانع سرکوب واستبداد و بهره کشی بی کران شود.گرايشهای سياسی چپ سوسيال دمکرات در مبارزه برای دنيای ديگر در کنار اين تجمع جا می گيرند. اگر چه آنهامبارزه برای سوسياليسم را در دستور ندارند، اما تسلط بی چون وچرای نيوليبراليسم، موجودیت آنها را به خطر می انداز به ويژه در کشور ما که گرايش نيو ليبرال در سطح اهل نظروسياست قوی است، سوسيال دمکراتهای چپ ياری دهنده جنبش عليه نظم موجوداند.

دوره کنونی مبارزه عليه مانع اصلی پيشروی بسوی دمکراسی،يعنی حکومت اسلامی،نه تنها به لحاظ ابعاد و مشارکت مردم تازگی دارد ،بلکه حضور فعال عوامل بين المللی، به ويژه ايالات متحده،در سياست خاورميانه با هيچ دوره ديگری قابل مقايسه نيست. اين ويژه گی اين دوره است.اين عامل تاثيرگذار،از نظر ما چيزی جز مانع ديگری بر سر راه دمکراسی نيست. چرا که دخالت اين عامل که بر مبنای منافع آن است،حق مردم در تعين سرنوشت و جهت دادن به زندگی سياسی اقتصادی خود را نقض می کند.

اين شرايط عجالتا صف بندی وآرايش تازه ای در صحنه سياسی به وجود آورده است. در حال حاضر نشانه های سه گرايش اصلی ويک گرايش حاشيه ای مشهود است.

 

1. گرايش وفاق ملی. يعنی همه آنهای که به بهانه جلوگيری از دخالت خارجی وحفظ تماميت ارضی ، خواهان توافق با بخشهای اصلی حکومت اسلامی(به ويژه اصلاح طلبان)هستند برافتادن حکومت اسلامی را به صلاح نمی دانند و بر انند که جناح حاکم را به تمکين به باصطلاح رای مردم وادارند.اين ادامه همان خط شکست خورده اصلاحات ازدرون حکومت اسلامی است و عموما خود را به قانون اساسی مقيد می دانند. بخش اصلی سازمان يافته اين گرايش در ميان اصلاح طلبان حکومتی ونهضت آزادی فعالند.در زير يا در کنار اين مجموعه بخشی از اصلاح طلبان که از حکومت دور شده وکسانی که بيرون حکومت بوده اما به لحاظ هدف وروش عمل سياسی با اصلاح طلبان نزديکی داشتند، به چشم می خورند که بيش از هر چيز يک پاره خط اند. انها خواست تغيير قانون اساسی را هم دارند اما اين درخواست را می خواهند با تمکين ولی فقيه متحقق کنند .و اين همه را با اعتقاد(مذهبی وار) به باصطلاح گذار مسالمت اميز توجيه ميکنند. فعالان اين گرايشدر داخل کشور در حول وحوش جبهه مشارکت اند ودر خارج کشو، پيروان بيانيه اتحاد جمهوریخواهان از اين گونه اند.

ما با اين گرايش مخالفيم و بخش اصلی آن را در زمره حافظان حکومت اسلامی می شماريم.با زير مجموعه اين گرايش ، مثل اتحاد جمهوریخواهان که مخالف قانون اساسی اند می توان در موارد معين همراهی داشت.

 

2.گرايش تغيير امریکايی.همه آنها که برای دگرگونی اوضاع ايران خود را همراه آمريکا وسياست دولت بوش می دانند.اين گرايش چيزی جز کارگزار سياست آمريکا نخواهد شد . به همين دليل نمی تواند مدعی دمکراسی باشد.سلطنت طلبان و همه آنهای که فعالانه از سياست امريک ادر خاورميانه واز نيوليبراليسم در سامان دهی اقتصاد دفاع می کنند مربوط به اين گرايش اند.

اگر چه بخشی از مردم به دليل واکنش به نکبت حکومت اسلامی طرفدار اين گرايش اند اما با هياهو تلاش می شود همه جنبش فعال مو جود در کشور را به آن منتسب کنند.با حمايت امريکا، اين گرايش امکانات زيادی دارد ومی تواندتاثير مهمی در دگرگونيها داشته باشد. باید توجه داشت که امريکا خود را محدود به يک شکل و يک سناريو برای جايگزينی ويا تحول حکومت اسلامی نمی کند و از اين نظر اگرچه از سلطنت و نماينده آن در حال حاضر استفاده ميشود اما لزوما سلطنت به عنوان آلترناتيو اصلی به کار نخواهد رفت. خصوصا در کشوری که اين شکل سرنگون شده حکومت ميتواند مشکل زا شود و مخالفت های زيادی بر انگيزد. نمونه احمد چلبی در عراق و کار گشا نبودن مدل" رهبر وارداتی" هم برای امريکا درس آموز بوده...

 

3. گرايش دمکراتيک: شامل همه آن ها يی است که مبانی دمکراسی را پذيرفته و به کار می گيرند، با کليت حکومت اسلامی در ميافتند و با هر ترکيب دين و يا ايدئولوژی بادولت مخالفند. و به دليل تاکيد بر حق تعين سرنوشت مردم، مشخصا با سياست و دخالت ايالات متحده و هر قدرت ديگری در شکل دادن دولت در ايران مخالفند. برای دگرگونی سياسی در ايران و بر انداختن حکومت اسلامی به اراده و اقدام خود مردم متکی اند. اين گرايش به نظر می رسد ميتواند وسيعترين پايه اجتماعی را داشته باشد. اگر چه هنوز صدا ی آن در حد لازم شنيده نمی شود. چرا که امکانات لازم برای بلند کردن صدا خود را نيافته . پراکندگی و به دنبال آن ضعف امکانات ويژگی آن است.

بخش مهمی از روشنفکران و اهل سياست و نظر و بخش مهم دانشجويان و نيروهای موثر اجتماعی در داخل کشور، از فعالان اين گرايش اند. آن دسته از سازمان های چپ و کمونيست که در دهه های گذشته با از سرگذراندن بحران هويت و نوسازی انديشه و ذهن خود، آرادی و دمکراسی همه جانبه را از عناصر هويتی خود کرده اند،به همراه تشکلهای دمکرات از ستون های اين گرايش اند و شمار کثيری از عناصر و فعالان سياسی مستقل در خارج از کشور کوشندگان و پيش برندگان آن اند. همين وضع را بخش مهمی از جنبش اقليت های ملی و فرهنگی و غيره دارند. اتحاد عمل و همکاری و ائتلاف به گسترده ترين شکل آن در ميان نيروهای اين گرايش موضوع يکی از دو هدف نام برده شده است. اگر اين گرايش بتواند به شيوه متناسب همراهی لازم ميان خود به وجود آورد ، توان کافی برای غلبه بر دو مناع اصلی دمکراسی (حکومت اسلامی و دگرگونی امريکايی) فراهم می شود.

 

4. گرايش حاشيه ای و زوال يابنده

گرايش نيروهايی که از آزادی و دمکراسی گريزانند. مهم نيست چه عنوان و برچسبی دارند، آن ها که پايه ايی ترين حقوق یعنی آزادی های بی قيد و شرط سياسی و حق رای عمومی را بر نمی تابنداز اين زمره اند. اين نيروها فعال دمکراسی نيستند و بر عکس از موانع آنند و علی رغم هر سر و صدا آينده ای ندارند. مجاهدین ماهيتا در اين گرايش اند و علی رغم ميل خود که خواستار حضور در گرايش دگرگونی آمريکايی اند، به اينجا رانده شده اند. ما نمی توانيم جز با شکستن موازين دمکراسی هيچ همراهی با اين گرايش های استبدادی داشته باشيم.

در موقعيت کنونی برای عبور از موانع دمکراسی می بايد با خطر ناشی از "همه با هم" مقابله کرد و اين با تلاش برای تحقق دو هدف نامبرده ميسر است.

پاره ايی ايراد می کنند که اين دو پروژه در تناقض اند و يا آن که مانع تمرکز ما بر يک حرکت می شود. به نظر من اين دو در عين اين که به لحاظ هدف استراتژيک يکی نيستند اما تقويت کننده يکديگرند. پروژه سياسی طبقاتی هدف استراتژيک ماست. هويت و زندگی سياسی ماست. مقصود آن خود حکومتی و در انداختن نظم نوينی به جای سرمايه داريست. بهمين دليل آنهايی که مخالفتی با سرمايه داری ندارند با اين پروژه مخالفند. کسان زيادی که در گرايش سوم مورد نظر ما می گنجند از اين جمله اند. حال سوال اين است که عليرغم اين اختلاف در هدف سياسی- اقتصادی- اجتماعی آيا اين دو نيرو نمی توانند ونبايد با هم عليه استبدادحاکم و جلوگيری از خطر گرايش تغيير امريکايی، همراهی کنند. برای جواب مثبت نياز زيادی به استدلال نيست. برای عملی شدن اين همراهی لازم است که اين اختلاف از هر دو طرف به رسميت شناخته شود و دست هر دو طرف برای فعاليت استراتژیک خود باز بماند. هر نوع تلاش برای قبولاندن هدف خويش به ديگری نه تنها کارساز نيست بلکه زمينه همراهی ممکن را هم از بين می برد. در مقابل اين نظر پاره ای می گويند اگر شکل و ماهيت حکومت آينده در اين نوع همکاری اعلام نشود و آلترناتيوی مطرح نشود،قدرت حاکم به چالش کشيده نمی شود. در مقابل می توان گفت در مورد دولت آلترناتيو که مورد اختلاف است نمی توان در حاليکه هنوز وزن مخصوص جنبشهای طبقاتی به طور واقعی روشن نشده، "معدل گيری" کرد. همراهی و مبارزه مشترک عليه استبداد و روشنايی دادن به سيمای خواستهای عمومی مردم با متمايز کردن گرايش دمکراتيک از ديگر گرايشها زمينه شکل گيری آلترناتيو از درورن جنبش واقعی را فراهم می کند. روش های ديگر بيش از هز چيزی " دولت سازی" و آلترناتيو سازی" به روی کاغذ است.

 

 

ب. روش اجرا

معمولا در ميان اهل سياست از جمله چپ ها، روش به اندازه هدف مورد توجه نيست. به همين دليل انطباق هدف و روش که شرط تضمين و تحقق هدف است فراموش می شود. اگرچه بسياری هدف های برنامه ايی خود را تغيير می دهند و آن را لازمه ی انطباق با دگرگونی ها و شرايط می دانند اما در مورد روش ها يک نوع عادت به آن چه از گذشته مانده حکومت می کند. تنبلی ذهنی در باره ی جستجوی روش ها و رفتن به استقبال روش های عمل جديد سياسی در ميان ما متداول است. وقتی صحبت از همکاری سياسی می شود بلافاصله چند نوع شکل شناخته شده مثلا جبهه با مختصات اداری وکاری آ،پيش کشيده می شود.حال انکه انطباق هدف و روش به طور پايه ای، در کنار امکانات انسانی و مادی و شرايط محيطی و غيره از عوامل اصلی تضمن مقصود است.مثلا چه گونه می توان از روش کار از بالا و به شيوه فرماندهی يا هيرارشيک برای سازماندهی جنبشی که هدف اش خودحکومتی يعنی رسيدن به نقطه مسوليت عام و برابر هر فرد است استفاده کرد. هدف و روش دست در دست اند و جدايی ندارند.

اگر تجمع و همراهی در مبارزه در مورد هر دو هدف ياد شده را مقصود بدانيم، و اگر به شرحی که رفت بسياری تفاوت ها در هر دو مورد ميان نيروی سياسی را در نظر داشته باشيم ، که نمی توان و ضرورتی هم ندارد که اين تفاوت ها را از ميان برداشت، پس روش کار بايد با در نظر گرفتن اين مسله يافته شود. هم اکنون در پيش چشم ما در صحنه جهانی روش های جدید کار دسته جمعی در جريان افتاده ودر همايش های بزرگ بين امللی نيروهای گوناگون سياسی که تفاوت های آن ها کمتر از نيروهای مورد نظر هر دو هدف ذکر شده در بالا نيست را گرد می آورد. گفتگو می شود ، راه حل پيدا می شود و عمل مشترک سازمان داده می شود. همايش هايی که با نام "فوروم" شناخته می شوند. چرا ما نتوانيم از اين راهها برای پيش برد همکاری استفاده کنيم. اين روش بازترين شيوه همراهی است. کسی را به کسی با "عبارتها" نمی چسباند و کسی را از کسی با همين عبارت ها جدا نمی کند. عبارت های کاغذی که در عين حال به طور عملی "تعهد" آنچنانی که در ذهن پاره ايی از فعالان سياسی است به وجود نمی آورد. سخت ترين عبارات که به صورت پلاتفرم و برنامه نوشته می شود به راحتی توسط امضا کنندگان نقض ميشود. و چنانکه منافع هر گروه اقتضا کند چنان "جبهه" عوض می کند که گويى هیچ پلاتفرمی وجود نداشته. کارکرد اين پلاتفرم ها و برنامه ها بيش از هر چيزی برای حذف نزديکان است و گرنه با تکيه بر مبانی اصلی و پايه ايی، سيمای هر طيف و جريان را ميتوان روشن کرد که از طيف ها و جريان های ديگر اجتماعی متمايز شود. عمل و فعاليت جاری و پيوسته بر اساس اين مبانی اين سيمای متمايز را برجسته می کند. و اگر کسی به دنبال "آلترناتيو" هم باشد از اين طريق می تواند کار خود را پی گيرد.

در انتها چند نکته در باره هر کدام از اهداف ضروری است.

1. در مورد فوروم اجتماعی (پروژه سياسی طبقاتی) بايد توجه داشت که زمين بر پايی اين تجمع در داخل کشور است. از خارج می توان به لحاظ نظری و گفتگو در اين مورد و هم چنين پشتيبانی از اقدام ها و مطالبات اين تجمع در داخل عمل کرد.

2. همراهی و تجمع برای دمکراسی و مبارزه با استبداد در خارج از کشور زمينه اجرايی و عمل دارد. اين تجمع در خارج از کشور می تواند هم مستقلا و هم به عنوان پشتيبان مبارزه داخل کشورعمل کند.