گرامی
باد 1 ماه مه،
روز جهانی
کارگر
مه 68،
تجربه های
جنبش
دانشجوئی و
کارگری
مرجان
افتخاری
10.04.2008
ماه مه
امسال برابر
است به چهلمین
سالگرد مه 68. به
همین مناسبت،
از یک ماه
پیش، بسیاری
از مطبوعات در
باره آن
می نویسند و
کانال های
تلویزیونی
برنامه های
مختلفی را به
آن اختصاص
داده اند. تا
قبل از سال 68،
هرگز جنبش
دانشجوئی در
سطح جهانی
چنین قدرت و
گستردگی
نداشت. در این
سال چند موضوع
زمینه های
اصلی مبارزات
و اعتراضات
شدید
دانشجوئی در
سراسر جهان شد.
1- جنگ و جنایات
امپریالیسم
آمریکا در
ویتنام که
میلیونها
دانشجو و
روشنفکر را در
سراسر جهان
متحد کرده
بود. 2- مرگ مارتین
لوترکینگ، نه
تنها سیاهان
آمریکا که هر
آزادیخواه ضد
جنگ و ضد
آپارتاید
نژادی را به
مبارزه کشاند.
3- موضوع مهم و
اساسی یعنی"آزادی"
بود. در کشورهای
اروپائی نسل جوان
خواهان تغیر
معیارها و
چارچوب های
کهنه اجتماعی
و فرهنگی باقی
مانده از
دوران کلیسا
ئی بود. در
کشورهای
دیکتاتوری و
استبدادی
"آزادی" چون
هوای تازه ای
بود که نسل
جوان و آگاه
به عنوان یک
نیاز انسانی و
یک ضرورت سیاسی-اجتماعی
به آن نگاه
میکرد.
ایده
"آزادی
خواهانه و
برابری
طلبانه" مه 68،
پس از 40 سال هنوز
بقوت خود باقی
است. چرا که
سرمایه،
دیکتاتوری-استبداد،
جنگ، سرکوب،
بیکاری، فقر و
دیگر نا
برابریهای
اجتماعی در
سراسر دنیا
زندگی و
موجودیت
میلیونها
انسان را
تهدید میکنند.
به تمام این
مسائل و
مشکلات دولت های مذهبی
و ایدئولوژی
ارتجاعی و
سرکوبگر اسلامی
را هم باید
اضافه کرد. مجموعه ای که در
پیش دارید
ترجمه نیست
بلکه
خلاصه ای است
از مطالعه چند
کتاب و ژورنال،
از مهمترین
حوادث،
اتفاقات،
خواسته ها و
مطالبات جنبش دانشجوئی
و کارگری مه 68
که امیدوارم
مورد توجه شما
قرار گیرد.
در مه 68،
در اکثر
کشورهای
جهان،
دانشجویان،
روشنفکران،
نویسندگان و
روزنامه نگاران
علیه
امپریالیسم
آمریکا، جنگ و
وحشیگری آن در
ویتنام هم صدا
شدند. تا آن
زمان، هرگز
تاریخ مبارزاتی
مردم چنین
اتحاد،
همبستگی
انسانی و چنین
نفرتی علیه
امپریالیسم
آمریکا، جنگ و
کشتار مردم بی
دفاع ویتنام
بخود ندیده
بود.
مه 68، برای
اولین بار در
تاریخ جنبش
دانشجوئی با هویت
مشخص چپ،
ایدئولوژی
مارکسیسم نه
تنها علیه جنگ
بلکه علیه نظم
کهنه و
سنت های
متعلق به قرن 19
در اروپا
وعلیه
استبداد،
دیکتاتوری و سرکوب
در کشورهای
جهان سوم یک صدا
شده بود. برای
اولین بار
آپارتاید
نژادی و جنسی در
چهار گوشه
دنیا محکوم می شد
و "برابری"
نوع انسان،
سیاه و سفید،
زن و مرد ایده ای
جهانی شده
بود. از سوی
دیگر، گر چه
سالها بود که
مردم اروپا و
بیشتر دولت های
لائیک آن با
کلیسا و قدرت
آن هر یک به
نوعی تصفیه
حساب کرده
بودند، ولی
ابعاد فرهنگی
و اجتماعی
جنبش عمومی مه
68، تصفیه حساب
دومی علیه
مذهب و کلیسا
بود. برابری
زن و مرد،
آزادی روابط
دو جنس، آزادی
استفاده از داروهای
ضد بارداری،
سقط جنین، و
سایر محدودیت ها
و تابو های
کلیسائی
مستقیما مورد
حمله قرار
گرفتند.
گر چه مه 68 با
جنبش
دانشجوئی
شروع شد، ولی
زمینه های یک
جنبش عمومی و
گسترده
کارگری از
سالهای قبل فراهم
شده بود.
اخراج
کارگران،
افزایش
بیکاری، کاهش
دستمزدها و
افزایش ساعات
کار در آمریکا،
آلمان،
فرانسه،
هلند؛
اسپانیا،
ایتالیا، انگلیس،
مکزیک، ژاپن
زمینه های
اصلی و مبارزاتی
جنبش کارگری
در سال 68 شد. در
حالی که گسترش
و پیوستگی مبارزات
از ماه مارس
تا اکتبر 68
قدرت سیاسی را
در بسیاری از
کشورها فلج و
نا توان کرده
بود، در
خاورمیانه و
در ایران هیچ
خبری نبود،
چرا؟ با وجود
اینکه در تمام
کشورهای این
منطقه زمینه و
بسترهای حرکت
و اعتراضات
مردمی وجود
داشت.
دیکتاتوری و
استبداد وحشیانه،
ممنوعیت نهاد
های اجتماعی،سرکوب
ازادی بیان،
قلم و بی
حقوقی زنان از
یک سو، فقر،
فلاکت،
بیکاری و بیسوادی
درصد عظیمی از
مردم واقعیتی های
انکار ناپذیر جامعه
ما بودند.
در ضمن، جنگ
چند ساله و
اشغال
فلسطین،
آوارگی و
بی خانه مانی
مردم موضوع
مهم و حاد آن
زمان بود. چرا
مردم اروپا و
سایر نقاط
دنیا علیه آمریکا
و جنگ ویتنام
یک صدا شده
بودند ولی
فلسطین را
فراموش کردند.
هنوز پس از 40
سال که رهبران
اصلی جنبش
دانشجوئی و
کارگری، روزنامه
نگاران، و
تحلیلگران
سیاسی، جنبش ماه
مه 68 را مورد
تجزیه و تحلیل
قرار میدهند،
هیچ یک به
موضوع فلسطین
و خاورمیانه
اشاره
نمی کنند.
گوئی این
منطقه از جهان
و مردم آن
وجود خارجی
نداشتند و
ندارند. مهمترین
دلائلی که این
بی تفاوتی و
یا سکوت را در
رابطه با
مسئله فلسطین
توجیه
می کند، در
درجه اول
مبارزه و
مقاومت مردم
ویتنام و
کمونیستهای
آن در مقابل امپریالیسم
آمریکا بود.
در حالی که در
فلسطین بیشتر،
جریانات
مذهبی با عقب
مانده ترین
تفکرات (
اخوان
المسلمین و یا
سلافی ها) بر
مبارزات
فلسطینی ها
احاطه داشتند.
مه 68 از نظر
ایدئولوژیکی
و مطالباتی هیچگونه
هماهنگی و
همسوئی با
مبارزات
مذهبی در
فلسطین و
خاورمیانه
نداشت. در ضمن
ابعاد جنگ در
ویتنام و فلسطین
باهم قابل
مقایسه
نبودند.
تفاوتهای
فرهنگی و
مذهبی بین
اروپا و
خاورمیانه گر
چه ممکن است
نقش اصلی
نداشته باشند
ولی بی اهمیت
هم نیستند. یک
نمونه از
تاثیرات
فرهنگی و
مذهبی را در
کمکهای مردم
به سونمی
اندونزی و
جزایر اطراف
آن در سال 2006 و
زلزله
وحشتناک سال
گذشته در پاکستان
می توان دید.
(چارچوبهای فرهنگی،
اجتماعی
وبویژه مذهبی
امکانات توریستی
و روابط
اجتماعی-فرهنگی
را در
پاکستان،
ایران، و سایر
نقاط
خاورمیانه امکان
پذیر نکرده و
نمی کند).
از طرف
دیگر، جنبش مه
68 برابر است با
سال 1347 و از نظر
زمانی بین دو
حادثه یا دو جنبش
در کشور ما.
اول، جنبش
مذهبی و
ارتجاعی 15
خرداد 42 به
رهبری خمینی و
حرکت حوزه های
علمیه،
سازمانهای
ارتجاعی
مذهبی، بازار
و بازاریان.
مجموعه ای
مذهبی سنتی با
ایده های عقب
مانده و پوسیده
که هدفی جز
حفظ مناسبات و
روابط
فئودالی
نداشت. البته 15
خرداد بدلائلی
که بررسی آن
در چارچوب این
نوشتار نیست،
ابعادی وسیع و
یا به عبارتی
جنبشی عمومی
از نوع واپس
مانده آن بود.
دوم، جنبش چریکی
سیاهکل در سال
49، که با توجه
به معنی و
مفهوم وسیع
کلمه" جنبش" نمی
توان آن را در
ردیف جنبش
عمومی در نظر
گرفت. ولی
تاثیر آنرا در
سال 57، از نظر
گسترش ایده های
نوین، مترقی،
مارکسیستی در
تمام جامعه
بویژه دربین
نسل جوان، در
سطح
دبیرستانها و
دانشگاهها می توان
مشاهده کرد.
در واقع،
کشور ما
همانطور که
توضیح داده
شد، تحت تاثیر
مه 68 سایر نقاط
دنیا قرار
نداشت. بطور
قطع نمی توان
تنها وجود
دیکتاتوری و
استبداد را
دلیل آن دانست
چرا که در کشورهای
آمریکای
لاتین و در
چکسلواکی هم
علیرغم دیکتاتوریهای
وحشتناک مه 68
لااقل در سطح
دانشجوئی و
روشنفکری
وجود داشت. این
موضوع باید
دلائل دیگری
داشته باشد که
بصورت نکته وار
مطرح می شوند.
1- تغیر
دیر رس
ساختار
اقتصادی،
طبقه کارگر
جوان، بی تجربه
با مهارتهای
پائین تخصصی
که عمدا از
شهرها و
روستاهای دور
افتاده کنده
شده بودند.
2- جنبش
دانشجوئی که
از نظر کمی و
ایدئولوژیک از
رشد چندانی
برخوردار
نبود.
3-
نفوذ
ارگانهای
مذهبی در سطح جامعه
و خانواده، باورها،
اعتقادات
شدید مذهبی و
سنتی در بین
مردم.
4-
عدم وجود
احزاب مترقی،
مارکسیستی و
تجربه های
منفی و
خیانتهای حزب
توده که نوعی
بی اعتمادی
شدید را در
اذهان مردم و
روشنفکران
بوجود آورده
بود
5-
حضور بسیار
محدود زنان در
سطوح مختلف
اقتصادی، اجتماعی
و آموزش های
عالی.
6-
محدودیت
روابط فرهنگی
و اجتماعی
کشورهای اروپائی
با کشورهای
خاورمیانه ای
و تاثیر این روابط.
به
جرات و با
اطمینان
میتوان گفت که
حرکت
دانشجویان
"آزادیخواه و
برابری طلب" در
13 آذر سال 1386
گرچه از نظر ابعاد
و گستردگی
مانند مه 68
نیست، ولی از
نظر ایده های
سوسیالیستی،
برابری حقوق
زن و مرد حمایت
از طبقه
کارگر، دفاع
از آزادی
نهادهای
اجتماعی و از
همه مهمتر
حضور زنان
دانشجو در صف اول
مبارزه و بطور
کلی ایده
انسانی که میلیونها
انسان در
سراسر جهان
برای آن
مبارزه میکنند
یعنی "آزادی
برابری"
میتواند، آغازی
برای "بهار
ایران" یا مه 68
در کشور ما
باشد. گرچه
هنوز
دانشجویان
مبارزه ما،
بهروز کریمی
زاده، پیمان پیران،
فرهاد حاجی
میرزائی و علی
کانطوری که
بطور وحشیانه ای
شکنجه شده اند
در شرایط سختی
در زندان
هستند. باز بدلیل
سرکوب شدید
ممکن است تا
مدتی جنبش دانشجوئی
با رکود موقتی
مواجه شود
ولی، یقینا چشم
انداز دیگری
را میتوان
دید.
مه 68 در
آلمان و جنبش
دانشجوئی
جنبش
عمومی مه 68 در
آلمان عمدا یک
جنبش اجتماعی
و ایدئولوژیک
بود، که بطور
مشخص توسط
دانشجویان و
نسل جوان
آلمان بوجود
آمد. آلمان
دوران باز
سازی و شکوفائی
اقتصادی پس از
جنگ جهانی دوم
را پشت سر
گذاشته بود،
ولی، در دهه 60،
هنوز سنت های
کهنه، نظم
وانضباط
اجتماعی و
فرهنگی متعلق
به دوران
گذشته دست
نخورده باقی
مانده بود.
موفقیت های
فردی، سرگرمی
و مصرف
بالاترین
ارزش های اجتماعی
برای مردم
آلمان بود.
آنها سعی
میکردند به هر
شکلی "گذشته"
را فراموش
کنند. نسلی که متعلق
به "گذشته"
بود تلاش
میکرد که روی
این "گذشته"
خط بطلان
کشیده و نشان
دهد که سهمی
در آن نداشته،
که "هیچ
همکاری"
نداشته، "هیچ
کاری" نکرده و
" هیچ چیزی" در
باره آن نمی
داند. در حالی
که نسل دوران
جنگ سعی میکرد
"گذشته" و
دوران وحشت
فاشیسم را
فراموش کند،
ولی،در سال 1968،
حزب راست
افراطی
ناسیونال
دمکرات ( Parti national démocratique d’Allemagne, extrême droite) در همه
جا، در 7
پارلمان منطقه ای
نماینده
داشت، هم چنین
در قوه قضائیه،
دانشگاه ها و
مدارس. مجرمین
و محکومین
رایش سوم ( IIIeReich) دو باره
بکار گرفته
شده بودند.
بدون
هیچ تردیدی،
سیاست خارجی
آلمان در
رابطه با جنگ
ویتنام نقش
تعین
کننده ای در رادیکال
کردن جنبش
دانشجوئی
داشت. همچنین
آگاهی و
بیداری نسل
جدید نسبت به
مشکلات
اقتصادی و سیاسی
جهان سوم و پیمان
نظامی ناتوNATO انگیزه های
دیگری برای
اعتراضات دانشجویان
بود. زیرا،
جنبش
دانشجوئی
آلمان مانند
بسیاری دیگر
از کشورهای
دنیا تحت
تاثیر
ایده های مارکسیستی
قرار داشت.
تفکرات مختلف
چپ ( مارکسیت-لنینیستی،
تروتسکسی،
مائویست،
کاستروئیست و
...) در بین
دانشجویان
اعتبار خود را
بدست آورده
بودند.
دو
حادثه مهم
باعث
رادیکالیزه
شدن جنبش دانشجوئی
و بقول معروف
جرقه اعتراضات
را زد. اول،
تظاهرات علیه
دیدار شاه
ایران در 2
ژوئن سال 1967 در
برلین و کشته
شدن یک
دانشجوی 26
ساله بنام Benno
Ohnesorg توسط
پلیس در حین
تظاهرات بود.
شب قبل از این
دیدار، SDS
Mouvement des étudiants
socialistes allemandes)) یا
فدراسیون
دانشجویان
سوسیالیست، کمپین
گسترده ای
در مورد ایران
بشکل تابلو اطلاعاتی
در جلو درب
ورودی
دانشگاه
برلین و
رستوران آن بر
پا کرد. از این
لحظه به بعد
دانشجویان
صحنه سیاسی
آلمان را در
دست گرفتند. دانشگاه
تصمیم گرفت
محدودیتهائی
را برای آنها
در نظر بگیرد،
ممنوعیت از
تحصیل،
بازپرسی،
ممنوعیت از
شرکت در
تظاهرات و
بالاخره دستگیری
آنها. فردای
آن روز، Springer
توانائی پلیس
را در حمله به
دانشجویان
تبریک گفت و
دانشجویان را
مسئول مرگ B.
Ohnesorgدانست.
در
ایالت RFA آلمان، Springer
که کنترل 40% تمام
مطبوعات ملی،
و 90% مطبوعات
روز یکشنبه را
در اختیار
داشت در شعله
ور کردن اعتصابات
دانشجوئی نقش
مهمی داشت. پس
از 2 ژوئن، مطبوعات
دانشجویان را
"خرابکار" و
"ریشوهای کثیف
چماقدار" به
تمام جامعه
معرفی کرد. و
به این ترتیب،
SDS، دشمن
شماره 1 Springe شد(1) فدراسیون
دانشجویان
سوسیالیست (SDS) در مورد Springer واکنش
نشان داد و
کمپین ضد آنرا
تحت عنوان "سلب
مالکیت از Springer"
سازماندهی
کرد. 5000 دانشجو
در مقابل دفتر
آن در برلین
دست به
تظاهرات زدند،
کامیونت آنرا
به آتش
کشیدند،و
رودی ساختمان ها
را اتش زدند و
ساختمان آنرا
از هر طرف سنگ
باران کردند.
همزمان در
شهرهای بزرگ
دیگر آلمان،
فرانکفورت،
هامبورگ،
مونیخ، کلن و
اسن تظاهرات و
زد وخورد
خشونت بار
دانشجویان با
پلیس ادامه
یافت.
دولت
آلمان که
احساس میکرد
مورد تهدید قرار
گزفته است، برای
اعلام حالت
اورژانس توسط
پارلمان موافق
بود ولی، ویلی
برانت (W. Brandt) که پسر او
در تظاهرات
دستگیر شده
بود تصمیم گرفت
با دانشجویان
و رهبران
فدراسیون
دانشجوئی
وارد گفتگو و
مذاکره شود.
موضوع
دوم، سوء قصد
به جان Rudi Dutschke
رهبر SDS
(کنفدراسیون
دانشجوئی) و
زخمی شدن او
در 11 آوریل سال 1968
بود. این بار، Springerکاریکاتورهیتلر
گونه ای از
رهبر
دانشجوئی منتشر
کرد. فرانک
ولف ( (Frank Wolffیکی
از دانشجویان
عضو فدراسیون
دانشجویان سوسیالیست
شهر فرانکفرت
اعلام کرد"
اگر در حال
حاضر کاری
انجام ندهیم،
بعدها در مقابل
تاریج مجرم
شناخته
خواهیم شد" (2)
جنگ
ویتنام، بی
تفاوتی و سکوت
کشورهای
اروپائی و
دولت آلمان
نسبت به آدم
کشی آمریکا، و
برخوردهای ضد
دانشجوئی و ضد
چپ Springer
کنفدراسیون
دانشجوئی را به یک
سیاست
رادیکال
کشاند. شب پس
از سوء قصد به
رهبر
دانجشویان، SDS با
تمام نیروی
در مقابل
ساختمان Springer در برلین دست
به تظاهرات بی
سابقه ای زد. در
تمام شهرهای
بزرگ آلمان،
خیابانها
صحنه تظاهرت
ضد آمریکائی و
ضد Springer
، درگیری و زد
خورد با پلیس
بود.
در شهر
فرانکفورت،
در اعتراض به
جنگ در ویتنام،
دانشجویان به
فروشگاههای
بزرگ حمله
کردند و یکی
از آنها را به
آتش کشیدند. پس
از این حوادث
، فدراسیون
دانشجویان SDS اینطور
باور داشت که در جامعه
صنعتی اروپا و
با توجه به
تعداد بیشمار پرولتاریا
گروه های
دانشجوئی
میتوانند یک
شکل جدید
پیشرو و
پیشتاز
انقلابی را
تشکیل دهند.
مطالبات
جنبش دانشجوئی
آلمان در سال 68
همانطور که
در ابتدا و در
مقدمه اشاره
شد، جنبش
عمومی مه در
تمام کشورها
در درجه اول زمینه ها
و انگیزه های
سیاسی داشت.
نسل جدید با
ایدئولوژی
مارکسیست به برابری
و عدالت
اجتماعی
اعتقاد داشت، و امپریالیسم
و نظام سرمایه
داری را مسئول
تمام جنگ ها و
بی عدالتیها
میدانست. در
عین حال، این
نسل خواستار
تغیرات
رادیکال در
سیستم آموزشی
و آزادیهای
سیاسی و
اجتماعی در جامعه
آلمان بود. جامعه ای
که هنوز به
حفظ ارزشها،
معیارهای و
دسیپلین های
قدیمی اصرار
داشت و هر نوع
تغیری را مثل
یک دینامیت
برای جامعه
ارزیابی میکرد.
مطالبات
دانشجویان
بطور خلاصه
پایان فوری جنگ
ویتنام و
آدمکشی
امپریالیسم
آمریکا
آزادی
سخنرانی و
اظهار عقیده
داشتن
کتابخانه های
دانشجوئی
مخالفت با
افزایش قیمت
حمل و نقل
عمومی
آزادی رابطه
جنسی ومصرف
قرص ضد
بارداری
ازادی پوشش
و داشتن موی
بلند
مه 68
در مکزیک و
کشتار
دانشجویان
دیکتاتوری
و استبداد
رژیم حاکم در
مکزیک که بشکل
وحشیانه ای
هر اعتراض و
هر مخالفتی را
سرکوب میکرد،
تنها وجه
تمایز جنبش مه
68 با کشورهای
دیگر اروپائی
است. ولی
دیکتاتوری،
سرکوب مردم و نهاد
های اجتماعی
تنها انگیزه و
زمینه ساز مه 68
در مکزیک
نبود. مانند
دیگر کشورها
در سراسر
دنیا، حوادث
بین المللی،
جنگ ویتنام،
قتل مارتین
لوترکینگ از
یک سو، وضعیت
اقتصادی،
بیکاری، فقر کارگران
و مردم، فساد
و رشوه خواری
دولتی از سوی
دیگر بسترهای
اصلی جنبش و
اعتراضات
دانشجوئی در
این کشور بود.
برگذاری
بازی های المپیک
در اکتبر 1968، در
مکزیک فرصت و امکانی
بود تا مردم و
دانشجویان
صدای اعتراض و
خواسته های
خود را بگوش
جهانیان
برسانند. درست
مانند مردم
تبت که در استانه
بازیهای
المپیک 2008 در
چین دست به
حرکتهای
اعتراضی در
سطح جهان زده اند.
قتل
عام
دانشجویان در
2 اکتبر 68 هرگز
فراموش
نخواهد شد
برای
برگذاری
بازیهای
المپیک، دیاز
اردوز (Diaz Ordaz)
رئیس جمهور
مکزیک (1994-1970) حاضر
بود هر
وحشیگری و
جنایتی را
برای حفظ ظاهر
و برگذاری
بازیها
المپیک انجام
دهد. فدراسیون
دانشجویان
(Fédération Nationale des étudiants) که همیشه
زیر فشار و
سرکوب رژیم
دیکتاتوری
قرار داشت،
خود را برای
مبارزه و
اعلام
خواسته های
دمکراتیک
آماده
تظاهرات کرد.
چندین روز
متوالی تظاهرات
دانشجویان با
درگیری،
سرکوب شدید و دستگیری
تعداد زیادی
مواجه شد.
در
تمام این مدت
رئیس و
استادان
دانشگاه UNAM از دانشجویان
حفاظت کردند.
در 30 ژوئیه 1968 ،
سربازان با
بازوکا درب
کالج قدیمی Sant
Ildefonso را از
جا کندند.
اشغال کمپوس
دانشگاه و
دستگیری 500
دانشجو و پرفسور
و کشته شدن
تعدادی
بوسیله ارتش
مردم را در
خشم فرو برد.
در 8 اوت، چند
روز پس از
درگیری خونین
دانشجویان، "کمیته
ملی اعتصاب"
تشکیل شد. در
راهپیمائی که
این کمیته
سازمان داده
بود 40 هزار نفر
شرکت کردند،
در پیشاپیش راهپیمایان
رئیس دانشگاه
و معاون او
حرکت میکردند.
"کمیته ملی
اعتصاب"
مطالباتی را
که به 6 نکته
معروف بود
مطرح کرد. در
بین این
مطالبات،
آزادی تمام
دستگیر شدگان،
لغو ماده 145،
قانون کیفری
که هر حرکتی
را سوء قصد علیه
امنیت ملی
تلقی میکرد،
پرداخت غرامت
به خانواده های
درگیری های
اخیر و همچنین
خواستار
محاکمه رئیس
پلیس و مسئولین
سرکوب
دانشجویان
شدند.
در 2
اکتبر1968،
درمحله Tlatelolco ارتش و
مردان لباس
شخصی که با
دستمال و یا
دستکش سفید در
دست راست (برای
اینکه با
دانشجویان
اشتباه گرفته
نشوند) به دانشجویان
حمله کردند. 5000
سرباز با 300
تانک تمام منطقه
را احاطه
کردند. طبق
گزارشگر
روزنامه
لوموند، Claude kieeiman، ارتش تقریبا
هزار نفر از
دانشجویان را
دستگیر کرد و
برای تحقیر، آنها
را مجبور کرد
شلوارهای خود
را پائین
بکشند،
تعدادی از آنها
که هرگز رقم
دقیق آن مشخص
نشد در کمپ
دانشگاه قتل
عام شدند.
(3)
در 3
اکتبر، تمام
روزنامه های
دولتی
دانشجویان را
محکوم کردند و
هیچ حرفی از
قتل عام انها
نزدند. روزنامه
(El universal) از
درگیری چند
ساعته بین
تروریستها و
سربازان و
کشته شدن 29 نفر
و تعدادی زخمی
گزارش داد.
روزنامه نگار
معروف
ایتالیائی Oriana
Fallaci نوشت"
این اولین باری بود که در
تمام دوران
کار
ژورنالیستی می دیدم
سربازان بروی
مردم بی دفاع
آتش گشودند" (4).
کشتار
2 اکتبر یکی از
قتل عام های
مرموز و اول
ترورهای
دولتی در
آمریکای
لاتین بود. در
آرژانتین،
خانواده های
ناپدید شدگان
مجرمین را
برای محاکمه
تعقیب میکنند.
خانه های
آنها را با
رنگ قرمز به
نشانه خون
علامت گذاری
میکنند. در
مکزیک، مردم،
حتی تعداد
کشته شدگان را
نمی دانند.
مسئولین این
قتل عام هرگز محاکمه
نشدند.
در جریان
بازیهای المپیک
سال 68 در
مکزیک، دو
دونده سیاه
پوست آمریکائی
که مقام های
اول و دوم را
کسب کرده
بودند، در
بالای سکو، با
بلند کردن یک مشت
گره کرده که
با رنگ سیاه
شده بود و
سرهای پائین
به علامت
"شرم" در
مقابل پرچم
آمریکا اعتراض
سیاسی خود را
بطور سمبلیک
نسبت به تمام
حوادث سیاسی
بویژه قتل
مارتین
لوترکینگ و
اپارتاید
نژادی نشان
دادند. این
تصویر هم اکنون
در سراسر دنیا
به مناسبت
سالگرد جنبش
مه 68، و به
مناسبت اجراء
بازی های
المپیک چین،
سرکوب مردم
تبت و نقض حقوق
بشر در این
کشور از تلویزیون ها
پخش می شود.
39 سال پس از
قتل عام 2
اکتبر
دانشجویان، در
سال 2007 ، در
راهپیمائی که
جوانان در آن
شرکت داشتند، کسانی
که در آن زمان
بدنیا نیامده
بودند فریاد
میزدند " 2
اکتبر فراموش
نمی شود" کمیته
ملی اعتصاب 1968،
موفق شد رئیس
جمهور،Luid Echeverria را که در
آن زمان وزیر
کشور بود به
دادگاه و در
جایگاه
مجرمین
بکشاند.
José Alvarado،
نویسنده و
ژورنالیست مکزیکی
در مورد جنبش
دانشجوئی و
حوادث سال 1968
چنین نوشت " یک
چیز خوب و
روشن محرک
جوانانی بود
که کشته شدند،
آنها
میخواستند که
مکزیک
پناهگاه عدالت
و حقیقت باشد،
آنها آزادی،
نان، و سواد
برای ستمدیگان
و پائینی ها
میخواستند" (5) .
مه 68، جنبش
کارگری و
دانشجوئی در
فرانسه
کارگران
و ترس از
بیکاری (1960-1668)
قبل
از ماه مه و
ژوئن 1968 بیکاری
بیش از هر چیز
دیگری موجب
نگرانی
کارگران بود.
اعتصابات
متوالی معدنچیان
این موضوع را
ثابت می کند.
اولین اعتصاب
معدنچیان در
اوائل سال 1960 و
سپس بطور متوالی
در 9 دسامبر 1961، 23
فوریه سال 1962 و
اعتصاب عمومی در آرویل 1963 شکل
گرفت. در ژوئن
1964، اولین
درگیری
کارگران در
مورد استخدام
و کار شروع شد.
اعتصاب 1967 معادن آهن در Lorrain و سپس در سطح معادن دیگرآهن در رابطه با اخراج 400 نفر از معدنچیان، یک مورد دیگر از نگرانی کارگران در باره بیکاری بود. ترس از بیکاری در همه جا گسترده شده بود.از سوی دیگر، تشکیل آژانس ملی برای کار در ژوئیه 1967، نگرانی کارگران را بیشتر کرد. در صد بیکاری تا آن جا پیش رفت که حتی Georges Pompidou نخست وزیر وقت، بیکاری را یک مشکل دائمی مطرح کرد. تقریبا در تمام بخش های تولیدی، نساجی، متالوژی، زغال سنگ، و پوشاک هزاران کارگر بیکار شدند. در ژوئیه سال 1967 تا مه 68 بیکاری از 270,000 نفر به 470,000 نفر افزایش یافته بود. (6) به همین دلیل سندیکاها در ماه مارس تظاهراتی را در 8 منطقه مربوطه و در دفاع از کارگران بیکار سازماندهی کردند. در اعتصاب ماه مه تا ژوئن، بیکاری بیش از هر موضوع دیگری مطرح بود و زندگی کارگران را مورد تهدید قرار میداد. موضوعات دیگر مانند شرایط کار، سختی کار و میزان حقوق و دستمزدها سه موضوع دیگری بودند که هر بار در بین کارگران مورد بحث قرار می گرفت. بعدها، در سال 1978، موسسه تحقیقاتی INSEE در مورد شرایط کار کارگران در کارخانه هائی که دارای تاسیسات قدیمی بودند کار تحقیقی را انجام داد. این تحقیقات در مورد وضعیت 18500 کارگر مشخص کرد که اجبار و ریتم کار، کارها