وحدت گرايشها با چه هزينه اي؟

 

نزديك به يكسال از اختلافات دروني كميتهء هماهنگي مي گذشت كه اين اختلافات در آستانهءبرگزاري مجمع عمومي دورهءدوم خود رابر محور دواساسنامهءپيشنهادي از طرف دو نگرش متفاوت درداخل كميته نمايان ساخت .عده اي ازدوستان از همان ابتداي مبا حث،موافق طرح بحران به عنوان دونگرش متمايزازهم نبودندوبحث برسر وجودياعدم وجود مفهوم (ضد سرمايه داري ) در اساسنامهء كميته را بحثي نالازم وغيرضروري مي دانستند.

اما باید پذیرفت که کلمات به تنهائی و در عالم انتزاع معنائی ندارند، و معنای آنها فقط در ارتباط با دنیای واقع است زیرا ما در این دنیاست که برای بیان افکار و نگرشهای واقعی خود از کلمات و مفاهیم استفاده مینمائیم. . بنابراين وجودياعدم وجود مفهوم فوق نمي تواندبيانگر تفكرات خاصي نباشد،كما اينكه خود طرح كنندگان اين مفهوم در اين اساسنامه آن رانقطه تمايزگرايش خود از سايرگرايشات به قول خودشان سكتاريستي جامعه ميدانند.

 

به هر حال ازاين موضوع اگر بگذريم مطالب زيادي ازطرف موافقان ومخالفان اين دو

اساسنامهءپيشنهادي(وبه عبارتي موافقان ومخالفان دو گرايش متفاوت )حول اين مباحث ارائه گرديد .اما دستهءسومي از دوستان در داخل كميته يا خارج از آن  بودند كه از سر دلسوزي ونيز داشتن نگرش اخلاقي نسبت به جنبش طبقاتي كارگران در ايران،طرح هرگونه مبحثي را حول اين اختلافات،دامن زدن به پراكندگي وچنددستگي طبقهءكارگر ايران در اوضاع حساس كنوني مي دانستند.

هدف اين مقاله بيشتر پرداختن به نگرش اين دسته از رفقامی باشد.احساس دلسوزي اين دوستان وداشتن نگرش اخلاقي نسبت به وضعيت اسفناك كنوني كارگران در ايران براي هر فعال كارگري در ايران قابل درك و احترام است .اما بر اساس آموزه هاي ماركس، آموخته ايم كه تحقق سوسياليسم امري مربوط به حوزهءاخلاق نيست بدين معني كه تحقق سوسياليسم به دليل اخلاقي بودن آن نيست،بلكه شرايط ووضعيت عيني نظام سرمايه داري وبالاخص شرايط طبقه كارگر ورابطهءديالكتيكي زيربناوروبنا ست كه در نهايت تحقق سوسياليسم را به عنوان امري ضروري وعيني نمايان ميسازد . بنابراين ماهم به عنوان فعالين سوسياليست طبقهءكارگر،بايد نقطه رجوعمان واقعيت وشرايط عيني طبقهءكارگر ايران باشد .زيرادراينجابحث منافع فردي وشخصي مطرح نيست بلكه آنچه با آن روبروايم منافع طبقاتي كل يك طبقه ميباشد بنا براين اتخاذرويكرد اخلاقي نبايد مارااز ارائهءمباحث نظري جهت برداشتن موانع از پیش روي طبقهء كارگر باز دارد زيرا اتخاذ هر نگرشي با اين تعريف برحركت كل طبقه تاًثيرمنفي يامثبت مي گذارد.

بنابراين امكان آن وجود ندارد كه مبارزه براي متحقق ساختن اهداف مقطعي و نهايي را به امر اخلاقي تقليل داد،يا آنرا به جدالي خودخواسته بين افرادي با افكاري مجرد كاهش داد كه حالا بايد براي حل جدال، وساطت بزرگترها ويا درحالت مدرن تر آن وساطت يك مرجع قانوني را مدنظر داشت ودر نهايت جدال مذكوربا كوتاه آمدن هركدام از طرفين از بعضي خواسته هاي خود به صلح بيانجامد . اينجا بحث بر سر حال و آينده(و چه بسا سنت مبارزاتي گذشته) طبقه كارگرميباشد ونيزگرايشاتي كه هر كدام سياستي يااستراتژي براي اينكار دارند.

بحث ديگري كه اين دوستان مطرح ميسازند اينست كه بايد اختلافات را كنار گذاشت وهمچون

گذشته(در داخل كميته هماهنگي ) علي رغم داشتن گرايشات ورويكردهاي متفاوت درراستاي رسيدن به اهداف مبارزه نمود،يعني در يك كلام بحث برسروحدت گرايشات است . ام