بنیاد گرایی
اقتصادی و
اخلاق
(در
باره تشبثات
اخلاقی موسی
غنی نژاد)
از آنجا
که منظور از
اقتصاد چیزی
فراتر از شیوه
تولید سرمایه
داری و
مناسبات استثماری
و ستم طبقاتی
نهفته در آن
نیست؛ لفظ
بنیادگرایی،
یعنی ایمانی
مذهبی وار به
نظام سرمایه
داری و مقدس
دانستن آن، از
آنجا که متوجه
بخشی از
مدافعان
سرمایه داریست
لفظ گویایی
نیست. چرا که
این ایمان
بنیاد گرا
هویت و جوهره
وجودی همه
صاحبان و
مدافعان نظام
سرمایه
داریست. ایمان
مدافعان
سرمایه داری
به نظام و
تقدس آن حتی
ایمان به خدا
را پشت
سرگذاشته و
بالا تر از آن
قرار می گیرد.
خداپرستان با
مشاهده
جنایات انسان
سوزخدای
آسمان بر روی
زمین سرد بعضا
از او روی برگردانده
و سکاندار
سرنوشت خویش
می شوند. از اینرو
در بین
خداپرستان
شاهد پیدایش
بی خدایان و
خدا ستیزان
نیز هستیم.
اما نزد
مدافعان سرمایه
داری تقدس سرمایه
آنچنان ازلی و
ابدی و تغییر
ناپذیر و
انتقاد ستیز
است که اگر
حتی کل حیات
بشر را به
نابودی
بکشاند ذره ای
از آن کم نمی
شود. به این
معنی همه
مدافعان ریز و
درشت سرمایه
داری خرد ستیز
و خرافی و
متعصب و عقب
مانده و
بنیادگرا
هستند.
اما
از آنجا که
بخش هایی از
مدافعان
سرمایه داری
برای حفظ نظام
در برابر
تناقضات
درونی اش و
نیز در برابر
مبارزه
طبقاتی
کارگران تلاش
دارند تا چهره
انسانی از آن
ارایه کنند و از
اینرو شاهد
رفرمیسم و
سوسیال
دموکراسی و
لیبرالیسم
دمکراتیک و
غیره هستیم؛
بنیادگرایی
اقتصادی شامل
راست ترین بخش
های موسوم به
نئولیبرالیسم
است که در
ستمگری
طبقاتی بشدت
هار و وحشی،
از لحاظ
انسانی کاملا
تهی و ضد
انسانی، و از
نظر ارزشی
منحط و علیه
هر آنچه نشانی
از نوعدوستی و
تعاون و جمع
گرایی دارد می
باشند.
بنیاد
گرایان
اقتصادی را می توان
در میان
پیروان
«اجماع
واشنگتن» و
نئوکانهای
امریکا ودولت
جورج دبلیو
بوش دید. در
ایران،
نمایندگی
انحصاری این
جریان اقتصادی
متعلق به موسی
غنی نژاد است.
او که به خاطر
مخالفت قاطع و
بی تزلزل و بی
تعارف اش با هر
گونه سوبسید و
کمک و حق و
حقوق دولتی
برای کارگران
و کم درآمدها
و بی درآمدها
و همچنین با دفاع
مذهبی وارش از
بازار آزاد
معرف حضور
همگان است؛
اخیرا به یاد
جنبه های
ارزشی و
انسانی
سرمایه داری و
« دفاع از
حقانیت
اخلاقی نظام
بازارآزاد»
افتاده است. (1)
در
پایان به این
اشاره خواهیم
کرد که چه
عاملی ایشان
را به یاد
اخلاق
انداخته و به
دفاع از
«حقانیت
اخلاقی بازارآزاد»
واداشته است.
اما ابتدا
ببینیم مبانی
اخلاقی موسی
غنی نژاد چیست
و چگونه از
این «حقانیت»
دفاع می کند.
غنی
نژاد معتقد
است که «
ریاکاری
بزرگترین آفت
اخلاق است».
این پایه
دیدگاه وی در
باره اخلاق
است و دیگر ارزش
های مورد نظرش
بر آن قرار
میگیرند. حقیقتا
هم که ریاکاری
یکی از زشت
ترین و ضد
اخلاقی ترین
خصوصیات می
باشد. آدم
ریاکار به هیچ
قید و بندی محدود
نیست و با
فریب و دروغ و
چهره سازی و
سالوسی و رنگ
عوض کردن
دایمی و بی
پایان تلاش
دارد تا همه
چیز و همه کس
را در خدمت
منافع فردی
خود بکار
گیرد. ما در
اینجا وارد
این مبحث
مارکسیستی در
باره ریشه های
اقتصادی و
پایه طبقاتی
خصوصیات اخلاقی
واینکه به
عنوان مثال
خود «ریاکاری»
محصول اقتصاد
بازار است و
«بازاری» و
بیزنس اساسا
یعنی
«ریاکاری» و
حقه بازی نمی
شویم. به این
حتی وارد نمی
شویم که رفتار
دو طرف مبادله
در بازار و
بیزنس بر محور
بی اعتمادی و
حقه بازی و
ریاکاری
متقابل بنا شده
و بدون آن
هیچکس قادر
نیست سود و یا
سود بیشتری به
چنگ آورد و بدون
وجود این
خصایل منفی، مبادله
و بازار و
بیزنس
فلسفه وجودی
خود را از دست
داده و تعطیل
می شوند. بحث
را بسیار ساده
تر از اینها
دنبال کرده و
صرفا فرض می
کنیم که غنی
نژاد با
ریاکاری
مخالف است و
می خواهد
«حقانیت
اخلاقی بازارآزاد»
را ثابت کند.
همین ادعاها
را بررسی
میکنیم تا ببینیم
ایشان
صادقانه و یا
ریاکارانه با
ریاکاری مخالف
است. به اصول
اخلاقی او
نگاه کنیم:
1- «
زندگی انسانی
صرفا معنای
مادی و بیولوژیکی
ندارد بلکه
متضمن زندگی
توام با کرامت
و آزادی است». گفته
زیبا ئیست.
اما ایشان بی
حرمتی و اسارت
تحمیل شده به
میلیاردها
کارگرمزدی در
جامعه سرمایه
داری را چگونه
توجیه میکند؟
اگر« کرامت و
آزادی» بی هیچ
تبعیضی برای همه
انسانها و به
یک معنی واحد مد نظر است
و محدود به اقلیت
طبقه سرمایه
دار و دارای
مالکیت نیست؛
و اگرهمچنین « کرامت»
به معنی حفظ
موقعیت برتر و
بالا دست برای
سرمایه داران
و « آزادی» هم به
معنی آزادی آنان
برای انباشت
سرمایه و ثروت
اندوزی و استثمار
کارگران نیست؛
در اینصورت
سهم
میلیاردها
کارگر مزدی و
تولید کننده
مستقیم همه
ثروت اجتماعی
از این « کرامت
و آزادی »
چیست؟ پاسخ
این سوالات را
نه در اظهارت
اخلاقی موسی
غنی نژاد که باید
در جای دیگر و
در خط اقتصادی
او دنبال کرد.
ایشان از مدافعین
پر شورتحمیل
بی رحمانه ترین
نوع ریاضت کشی
اقتصادی به
طبقه کارگراست.
می دانیم که
جمهوری
اسلامی ایران
سازمانده یکی
از وحشیانه
ترین اشکال
سرمایه داری می
باشد که در آن
طبقه کارگر به
فلاکت و بی
حقوقی و
ناامنی وبیحرمتی
مطلق و کم
سابقه ای
کشیده شده
است. آنوقت
موسی غنی نژاد
به همین
جمهوری جنایت
هنوز ایراد
دارد که در
تعرض به سفره کارگران
آنطور که
باید
پیگیر نیست.
این
درجه از
کارگر ستیزی
تنها نشانگر
اینست که نزد
ایشان کارگر
اصلا انسان
نیست و سهم اش
از «کرامت و
آزادی» در بهترین
حالت همین است
که هست. پس می
بینیم که غنی
نژاد کاملا
ریاکارانه به جای
اینکه بگوید «
زندگی سرمایه
داران توام با
کرامت و آزادی
است» از «زندگی
انسان » نام می
برد تا ماهیت
ضد انسانی
نظام مورد
نظرش را پنهان
کند.
2- «
زندگی با
کرامت با
مالکیت انسان
بر خود و محصولات
تلاشش برای
زندگی آغاز می
شود». اگر
اینجا منظور
از انسان شامل
کارگر هم
بشود، آنگاه
سرمایه داران
بطور روزانه
با خرید نیروی
کار کارگر، و
در طول مدت
کار، مالکیت
انسان کارگر
بر خویش را
سلب می کنند. آنها
همچنین محصول
تلاش کارگر در
مدت کار یعنی کالای
تولید شده
توسط وی را
تصا حب نموده و
تنها به آن
اندازه ای
(مزد) به وی باز
می گردانند تا
فردا اجبارا
داوطلبانه بار
دیگر به سلب
مالکیت خویش
بر خود و
محصول کارش تن
دهد. اگر «
مالکیت انسان
برخود و
محصولات
تلاشش» همان
کرامت انسانی
است، آنگاه
طبقه سرمایه
دار با سلب
روزانه این
کرامت انسانی
از طبقه کارگر
هزاران بار
مستحق سلب
مالکیت کامل
است. اما
اینجا هم
منظور غنی
نژاد از انسان
فقط سرمایه
داران است و
نه کارگران و
ریاکارانه
زیر پوشش
«کرامت
انسانی»
خواستار
احترام به و
محافظت از
سرمایه و پول
و مالکیت
سرمایه داران
می باشد.
3- «
رفتار
انسانها را
زمانی می توان
از جهت اخلاقی
مورد داوری
قرار داد که
آنها در تصمیم
گیری های خود
از آزادی
انتخاب
برخوردار با
شند ». یعنی
رفتار
انسانها
مستقل ازجنبه
عقلانی اش، به
لحاظ اخلاقی
زمانی
ارزشمندند که
نتیجه انتخاب
آزادانه انان
باشد. به این
ترتیب « آزادی انتخاب
» به یک ارزش
اخلاقی مهم
بدل می شود. طرفدارن
اقتصاد بازار
آزاد در عین
حال طرفداران
پرشور « آزادی
انتخاب » نیز
هستند. آنها
معتقدند که رشد
و شکوفایی
سرمایه داری در گرو
توسعه نامحدود
و بی قید و شرط
اقتصاد بازار
آزاد و این هم
منوط به قطع
دخالت دولت در
کارکرد بازارولغو
و برچیدن
قوانین محدود
کننده در
برابر سرمایه
گذاری و
«آزادی
انتخاب» در
فعالیت های
سرمایه داران
است. به
تناسبی که توسعه اقتصاد
بازار آزاد به این
معنی عملی می
شود،
با رفع دخالت
های دولت و
قوانین محدود کننده،
آزادی انتخاب
سرمایه داران
افزایش می
یابد. اما
همین روند
برای طبقه
کارگر کاملا معکوس
شده و به نفی
کامل هرگونه
آزادی انتخاب برای
آن
تبدیل می شود. با
الغا و محدود
شدن قوانین
حمایتی از
کارگران و
بویژه حق تشکل
و اعتصاب و
اعتراض، کارگران
بدون هیچگونه
امکان
مقاومتی در
برابر سرمایه
دارانی قرار
میگیرند که هم
دارای همه قدرت
اقتصادی
هستند و هم
قدرت قانون و
نیروی سرکوب
حاکم را پشت
خود دارند. به
این ترتیب
سرمایه داری
که از آزادی
انتخاب کامل
برخوردار است
شرایط کار و
دستمزد و کلا
زندگی و معاش
کارگر دست
بسته و بی
دفاع را به منتهی
الیه حداقل می
کشاند. البته
کارگران در یک
مورد آزادی
کامل دارند. آنها
کاملا
مختارند کار
نکنند. اما از
آنجا که از
هیچگونه قدرت
دفاعی و امکان
حمایتی
برخوردار
نیستند، برای
آنکه از
گرسنگی از پای
درنیایند ناچارند
به همان شرایط
غیر انسانی تن
دهند. آنها
همچنین در این
مرگ تدریجی از
حمایت
بی دریغ
اقتصادان هایی
نظیر موسی غنی
نژاد
برخوردارند
که جمهوری
جنایت را سرزنش
می کند که با دخالت
گری در اقتصاد
و تعیین
قانونی حداقل
دستمزد حق «
آزادی انتخاب
» کارگران را
نقض و « مانع از
آن می شود که
شهروندی با دستمزدی
پایین تر از
میزان حداقل
تعیین شده از
سوی دولت کار
کند »!!
تنها
راه خروج از
این وضع برای
کارگران چیزی
نیست جز اینکه
با سازمان دهی
خود محیط کار
را به اشغال
درآورده و
راسا تولید را
برای رفع
نیازمندیهایشان
سازمان دهند.
اما در این
صورت هم با
نیروی سرکوب
دولتی که
اتفاقا در این
مورد مشخص از
جانب
طرفداران عدم
مداخله دولت
در بازار به
دخالت وسیع و
نامحدود تشویق
می شود، مواجه
می شوند. در
واقع « آزادی
انتخاب »
سرمایه
داران که
تحت الحمایه
نیروی سرکوب
دولت طبقاتی
شان می باشد
برای کارگران
یک دیکتاتوری
خونبار است.
بنابراین تمجید موسی
غنی نژاد از
اصل اخلاقی «
آزادی انتخاب
انسان ها»
فریب و
ریاکاری محض است.
4- «
حفظ حیات
اولین وظیفه
اخلاقی انسان
هاست ». بسیار
خوب، اما
ببینیم این
گفته پر مغز
توسط گوینده
آن به چه کاری
می آید. در
اینجا هر دو
جنبه حیات
مورد نظر است،
هم به معنای
محیط زیستی
آن، و هم به
معنای انسان و
حیات انسان به
مثابه بخشی از
طبیعت. نظام
سرمایه داری
محیط زیست و
انسان و هر دو
را بسمت تخریب
و ویرانی سوق
داده و در سه
دهه اخیر
بویژه با تسلط
اقتصاد بازار
آزاد و میدان
دارشدن
بنیادگرایان
اقتصادی این
تخریب به
ابعاد
دهشتناکی
رسیده است.
امروز با
دسترسی به
اینترنت می
توان بسادگی
زوایای مختلف
این تخریب و
ویرانی در
محیط زیست و
در جنبه های
اقتصادی و سیاسی
و فرهنگی و
روانی انسان معاصر
را ملاحظه
نمود. دنیای
امروز بیش از
هر زمان اثبات
این پیش بینی
داهیانه روزا
لوکزامبورگ است
که صد سال پیش
جامعه بشری را
در دوراهی یا
بربریت و یا
سوسیالیسم
دید.
نظام
سرمایه داری
در آنچنان
توحشی غوطه ور
است که
عادی شدن
مشاهده
روزمره فقر و
فلاکت و بی حقوقی
و بی پناهی و
کشتار و
استیصال
انسانها در
ابعادی عظیم بر روی
صحفه
تلویزیونها نشانه
ترسناک این
توحش و بربریت
است. طبقه
کارگر چاره ای
ندارد جز
اینکه یکبار
دیگر قد راست
کرده و خود و
همه انسانها و
حیات اجتماعی
و محیط زیست
را از این
باتلاق
تاریخی بیرون
کشیده و نجات
دهد.
اندکی
و فقط اندکی
حس انسانیت و
احساس مسولیت به
انسان و حیات
ومحیط زیست
حکم می کند که
در اولین گام
اقتصاد بازار
آزاد و
نظام سرمایه
داری بطورکلی
به عنوان باعث
و بانی همه این
فجایع به
محاکمه کشیده
شود. این ساده
ترین وظیفه
کسی است که اگر
در بیان « حفظ
حیات اولین
وظیفه اخلاقی
انسان هاست »
ذره ای
درستکار باشد.
اما برای موسی
غنی نژاد که
مدافع پیگیر و
سازش ناپذیر
بی بند
وبارترین و
وحشیانه ترین
شکل اقتصاد
بازار آزاد
است این مصائب
همه هزینه های
مطبوعی هستند
که باید با
کمال میل و
گشاده دستی
برای دست
یافتن به
خوشبختی هیچگاه
دست نیافتنی پرداخت
شوند. چرا که
اگر چه این «خوشبختی»
برای طبقه
کارگرجهنمی
بیش نیست، اما
همین جهنم
برای طبقه
سرمایه
دارعین خوشبختی
است.
5- «
وجه تمایز
انسان و حیوان
در این است که
کردار انسانها
صرفا از غرایز
نشات نمی گیرد
بلکه محصور در
قواعد مفهومی و
ارزش هاست». اگر
چه این یکی از
تمایزات
انسان و حیوان
است، اما
تمایز اساسی
تر این است که
انسان موجودی
اجتماعی می
باشد. انسان
بنا برهمین
موقعیت طبیعی
و خصلت
اجتماعی اش از
تمایلی عمده
برای با هم
بودن و با هم
زیستن و
نوعدوستی و
تعاون و جمع
گرایی
برخوردار است.
جامعه طبقاتی
اما در تقابل
با این خصلت
اجتماعی
انسان، از
آنجا که بر
پایه تقسیم
جامعه به
طبقات فرو دست
و بالا دست قرار
دارد، برای
حفظ و تحکیم و
باز تولید
مناسبات
طبقاتی و سلطه
طبقه حاکم چاره
ای جز تقویت
حداکثری منفعت
طلبی فردی و
تبدیل آن به
تنها انگیزه و
محرک زندگی در
بین انسانها
ندارد. جامعه
سرمایه داری
با پاره کردن
همه بندهای
سنتی قومی و
خونی و محلی و
غیره، منفعت
طلبی فردی را به
اوج می رساند
و در تناقضی
آشکار با
خصوصیات
اجتماعی
انسان همه
ارزش های
نوعدوستی و
تعاون و جمع
گرایی را زیر
ضرب گرفته و
به نابودی تهدید
می کند. اگر
وجود انسانی
انسان به خصلت
جمع گرایی آن وابسته
است و از آن
مایه می گیرد؛
آنگاه منفعت
طلبی فردی که
نقیض همین
خصلت جمع گرایی
است با
جدا کرن وجود
انسانی انسان
و نفی آن، به
تولید
خصوصیات غیرانسانی
و ضد انسانی
دراو می
انجامد. از
اینرو کسانی
که پیگیرانه
بدنبال کسب
حداکثری
منافع فردی
شان می روند
بتدریج به
مدافعان
رقابت در
برابر
همکاری،
دورویی در
برابر همدلی،
خود پرستی در
برابر
نوعدوستی،
سنگدلی در
برابر شفقت،
نفرت در برابر
عشق و دشمنی
در برابر
دوستی تبدیل می
شوند. بی جهت
نیست که
مبتلایان به بیماری
خشونت و اعمال
ضد اجتماعی از
جمله این
افرادند و
چنین
خصوصیاتی
دارند.
بنابراین
هنگامی که
گفته می شود «
کردارانسانها
محصوردرقواعد
مفهومی و ارزش
هاست»، بلافاصله
باید گفته شود
منظور کدام دسته
از ارزش هاست.
ارزش هایی که
در دیدگاه
موسی غنی نژاد
کردارهای
انسان را به
نظم به اصطلاح
بهینه در می
آورند چیزی
نیستند جز: «
پیگیری منافع
فردی و کسب
درآمد و ثروت
بیشتر» و
پذیرش «
مالکیت خصوصی
به عنوان
ارزشی متعالی».
او در دفاع از
ارزش های مورد
نظرش حتی به
جان مینارد
کینز ایراد می
گیرد که چرا «
نظام سرمایه
داری را
مترادف با پول
پرستی و
سودجویی شخصی
و مایه انحطاط
اخلاقی می
دانست». غنی
نژاد
در مقابل
اعترافاتی
نظیر کینز و
منتقدان
اقتصاد بازار
آزاد از «
مالکیت فردی و
اصل حداکثر
کردن سود» به
عنوان پایه
های اخلاقی
این نظام دفاع
می کند.
کینز
خود از زمره اقتصاددانهای
سرمایه داری
بود که بدنبال
بحران بزرگ
دهه بیست
میلادی برای
بیرون کشیدن سرمایه
داری از بحران
و پرهیزاز
بحرانهای آتی
تئوریهایی را
ابداع کرد تا
با مداخله
دولت و وضع
قوانین لازم
نیروهای
درونی نظام
سرمایه داری
را که منجر به
خود تخریبی آن
می شد کنترل و
مهار کند.
کینز با
دوراندیشی خاصی
متوجه بود که
نظام سرمایه
داری و
مکانیسم
بازار به تنهایی
و واگذار به
حال خود بسمت
ویرانی پیش می
روند. او با اعتراف
به این حقیقت
که نظام
سرمایه داری
مترادف با پول
پرستی و سودجویی
شخصی و مایه
انحطات
اخلاقی
است
تلاش داشت تا
هم دولت را برای
ممانعت
از ویرانی
نظام به
مداخله در
اقتصاد تشویق
کند و هم
اقتصاددانهایی
نظیر غنی نژاد
را که پول
پرستی و منفعت
جویی شخصی را
ارزش های والای
اخلاقی می
دانند شماتت
نماید.
در
ابتدای این
بحث گفتیم که
غنی نژاد می
خواهد از
اعتبار و«
حقانیت
اخلاقی »
سرمایه داری
دفاع کند. اما آنچه
را که مخالفان
و منتقدین
سرمایه داری و
بازار آزاد به
عنوان انحطاط
و فساد اخلاقی
این نظام طرح
می کنند چیزی
نیست جز این
حقیقت که ریشه
و علت این
انحطاط و فساد
اخلاقی همان
ارزش ها ی
اصلی و بنیادی
سرمایه داری یعنی
ثروت اندوزی و
منفعت جویی
شخصی و پول
پرستی و بهره
کشی از انسان
می باشد.
غنی
نژاد پس از
لفاظی های
فراوان
پیرامون اهمیت
و جایگاه
اخلاق، همین
خصوصیات پایه
ای و اخلاق
ستیز و ضد
ارزشی سرمایه
داری را به
عنوان ارزش
های اخلاقی و
انسانی صرفا دوباره
تکرار می کند
و امیدوار است
که از اینطریق
آنرا به باور
عمومی تبدیل
کند. در حقیقت
او چیزی را
ثابت نمی کند
تا بتواند از «
حقانیت
اخلاقی» سرمایه
داری دفاع
نماید. غیرازیکی
دو مورد جزیی
که پایین تر
به آنها اشاره
می شود ، او
حتی نمی خواهد
نشان دهد که
چرا ثروت
اندوزی، چرا
منفعت جویی
شخصی، چرا پول
پرستی، و چرا
بهره کشی از
انسان، خوب و
نیکو و انسانی
و سعادت
بخشند. علت
انفعال و عدم
تلاش وی برای اثبات
سازنده بودن
خصوصیات ویرانگر
سرمایه داری
درواقع بن بست
منطقی است که
همه مدافعان
سرمایه داری
با آن مواجه
اند. این همان
تناقض بنیادی نظام
سرمایه داری
است که نه به
لحاظ منطقی و
عقل سلیم قابل
دفاع و توجیه
است و نه قابل
حل می باشد.
تناقض
بنیادی این
است که از
یکسو: اگر چه
ثروت اندوزی و
منفعت جویی
شخصی و پول
پرستی و بهره کشی
از انسان
زائیده نظام
طبقاتی و از
بنیادهای
سرمایه داری
اند، اما نظام
سرمایه داری
همچنین برای
حفظ و تحکیم و
باز تولید
دایمی خود
نیازمند است
که این خصایل
را مستقلا از
طریق
فونکسیونهای
روبنایی باز
تولید وتقویت
نموده و به
اخلاق و ارزش
ها و فرهنگ و
ایدئولوژی کل
جامعه تبدیل
کند. از سوی
دیگر: این
خصایل سرمایه
داری با ذات
انسان که
موجودی
اجتماعی است و
نیازی حیاتی و
تمایلی عمده
به همزیستی و
نوعدوستی و
همیاری و
همدلی و رفاقت
و جمع گرایی
دارد عمیقا
ناسازگاراست.
این ناسازگاری
نه در روی
گردانی
بلافاصله
مردم از ثروت اندوزی
و منفعت جویی
شخصی و پول
پرستی، که بصورت
مصائب
هولناکی خود
را نشان می
دهد که نتیجه
همین خصایل ضد
انسانی اند. همین
امروز شاهدیم که
چگونه در یکسو
انباشت عظیم
فقر و فلاکت و
بی حقوقی و بی
حرمتی و ناامنی
برای
میلیاردها
کارگر و تولید
کننده مستقیم
ثروت اجتماعی
قرار دارد؛ و
در آنسو درست
در برابر
چشمان این
توده بی چیز،
اقلیتی پول
پرست و ثروت
اندوز و
استثمارگر
جشن پیروزی
میلیونر شدن و
میلیاردر شدن
می گیرند. اگر
مجاز باشیم که
درجه پایین
ترازانسانیت
را زندگی
حیوانی
بدانیم، آنگاه
سرمایه داران
و همه استثمارگران
از همان
احساسات و
عواطف غریزی
حیوانات هم
تهی شده و به
یک زندگی
مادون حیوانی
سقوط کرده
اند.
به
این ترتیب
موسی غنی نژاد
به دو ریاکاری
عمده دیگر دست
می زند. اول
اینکه به جای
نشان دادن
مطلوبیت
ادعایی ثروت
اندوزی و پول
پرستی برای
سلامت روح و
روان و
سعادتمندی
زندگی انسان،
همچون آن
فروشنده حقه
بازی که می
خواهد جنس
خراب و فاسدش
را هر طور شده
در بازار آب
کند و انواع
حیله گری ها
را بکار می
اندازد، تلاش
دارد تا همین
وضع منحط و
ویرانگر
سرمایه داری را
در زرورق
اخلاقیات
قالب کند. دوم
اینکه او
اخلاقیات
منحط و
ارتجاعی خاص
طبقه سرمایه
دار را به
عنوان ارزش
های مطلوب
بشری جا
میزند.
نظام
سرمایه داری
همانطور که جامعه
را به دو طبقه
بالادست و
زیردست، و
ستمگر و ستمکش
تقسیم نموده،
ارزش های
اخلاقی را هم
به دو دسته
متخاصم تقسیم کرده
است. در یکسو
طبقه سرمایه
دار و صاحب
ابزار و وسایل
تولید و معاش
جامعه قرار
دارد با ارزش
های طبقاتی اش
نظیر ثروت
اندوزی و
منفعت طلبی
شخصی و پول
پرستی و بهره
کشی از انسان
ومشروعیت
انواع
ستمگری؛ در سوی
مقابل طبقه کارگر
هست و نیاز
حیاتی اش به
ارزش های
والای
همزیستی و نوعدوستی
و همیاری و
تعاون و رفاقت
و گذشت و جمع
گرایی و نفی
هرگونه
ستمگری.
مبارزه این دو
دسته ارزش ها
و اخلاقیات
متضاد یکی از
عرصه های مهم
مبارزه
طبقاتی در
جامعه سرمایه
داری است و
میزان پیشرفت
طبقه کارگر در
این عرصه یکی
از شاخص های رشد
آگاهی طبقاتی
کارگران می
باشد.
6- «
نظام بازار بر
اساس منطق هم
سویی منافع
(یا اهداف)
فردی و جمعی
عمل می کند
یعنی انسانها
را در مسیر خدمت
به هم سوق می
دهد». این ادعا
که انسانها در
بازارخدمتگذاریکدیگرند
تنها توجیه
غنی نژاد برای
« حقانیت
اخلاقی نظام
بازار » است.
البته اززاویه
دید یک بازاری
همینکه کسی
کالایی را (
هرچه که باشد،
سنگ پا، بمب
اتم، نیروی
کار، روضه،
سکس، وجدان)
برای فروش
عرضه می کند
به خریدارآن
کالا خدمت
کرده ودر مقابل
هم از خدمت
خریدار بابت
خرید کالایش
مستفیض می
شود. منظور
غنی نژاد هم
از «خدمت» همین
معنای بازاری
آن است. یعنی
به معنای
کاملا پولکی و
سودجویانه آن.
اما از آنجا
که او این «
خدمت متقابل»
در بازار را
برای اثبات «
حقانیت
اخلاقی بازار
آزاد » بکارمی
برد، تلاش
دارد تا همین
معنای مبتذل
از خدمت را
جانشین آن نوعدوستی
و همیاری و
تعاون انسانی
کند که بشر
به آن محتاج
است. پس لازم
است که محتوی
این ریاکاری
را نشان داد.
آنچه
که زیر
تعارفات «
خدمات متقابل
» در بازار جریان
دارد یک جنگ
تمام عیار
است. و
مبادله، که
قلب و مغز و
سلسله اعصاب
بازار است،
جبهه گسترده و
بی پایان این
جنگ می باشد.
در جامعه
سرمایه داری
مبادله برخلاف
ظاهرش تنها برای
معاوضه و رد و
بدل کردن چیزها
نیست؛ برای
این نیست که صرفا
مردم بواسطه
آن به عنوان
ابزاری خنثی
نیازهای
طبیعی خود را
برآورند و اگر
فقر و محرومیت
و یا وفور و
ثروتی است همه
از آن یکسان سهم
برند؛ ویا
سفره ای نیست
که هر کس بر
سرآن نشست
راضی بلند
شود. مبادله
آن دالان و
کریدوری است
که همه به
اجبار برای
پاسخ به
نیازها یشان
از آن عبور می
کنند اما پس
از خروج عده
ای بازنده می
شوند و عده ای
برنده، عده ای
بدبخت می شوند
و عده ای
خوشبخت، عده
ای هیچ چیز
گیرشان نمی
آید وعده ای
همه چیز.
مبادله
تنها امکان
موجود در جامع
سرمایه داری
برای توزیع و
رفع
نیازمندیهاست،
اما تواما و
درهمان حال
ابزار توزیع و
کسب سود نیز
هست ویا توزیع
نیازمندیها
به دستاویزی
برای کسب سود
تبدیل می شود.
توده های
کارگر و
زحمتکش و بی
چیز صرفا برای
برآوردن
ابتدایی تیرن
نیازهایشان
(چه آنجا که به
عنوان
فروشنده
نیروی کارشان
را می فروشند؛
و چه آنجا که
به عنوان
خریدار
کالاهای معاش
می خرند) به
اجبار وارد
مبادله می شود.
اما هرکس دیگر
که اندکی مال
و سرمایه
دارد، از بقال
سرکوچه تا بیل
گیت، فقط برای
کسب سود و سود
حداکثر وارد
مبادله می شود.از
آنجا که سود
تنها زمانی
حاصل می شود
که کل یا بخشی
از سهم دیگری
ربوده شود، از
اینرو دو طرف
که برای کسب
سود وارد
مبادله با هم
می شوند در
حقیقت وارد یک
جنگ تن به تن
شده اند. اما
توحش این جنگ
زمانی خود را
آشکار می کند
که می بینیم
منشا سود
تماما در ارزش
اضافه تولید
شده توسط طبقه
کارگر در
پروسه مستقیم
تولید ثروت
است که توسط
سرمایه دا راز
طبقه کارگر
ربوده می شود
و بعدا همین
ارزش اضافه در
قالب های سود
و بهره و اجاره
در بین کل
طبقه سرمایه
دار
توزیع می
شود. درحقیقت
مبادله کانال
توزیع ارزش
اضافه تولید
شده توسط طبقه
کارگر بین
اقشار مختلف
سرمایه است. سرمایه
داران، هم برای
به جیب زدن
سهم بیشتری از
ارزش اضافه ربوده
شده از طبقه
کارگر، و هم
برای ربودن
سهم یکدیگر
وارد جنگ با
هم در مبادله
می شوند. موسی
غنی نژاد همین
راهزنی و دزدی
و کلاهبرداری
و مفت خوری
قانونی شده و
نهادینه شده در
نظام سرمایه
داری را «
همسویی منافع
و خدمت متقابل
در بازار» می
داند که «
حقانیت
اخلاقی بازار»
را نیز نشان
می دهد!
اما
در کنارجنبه
تحلیلی این
کلاهبرداری
تاریخی با ید
به حقایق مادی
و فاکت ها نیز توجه
کرده
واینجاست که اقتصاددانهای
دست راستی
برای اثبات
ادعای کذایی «
همسویی منافع
و خدمت متقابل
در بازار»
بهتر است به
سوالات زیر
پاسخ دهند:
-
سالانه 18
میلیون نفر و
روزانه 5 هزار
نفر در اثر علل
ناشی از فقر
از بین می
روند، چه تعداد
از اینها از
اعضای طبقات
متوسط به بالا
هستند؟
- در هر
ساعت 450 نفر در
جهان فقط در
اثر گرسنگی از
بین میروند،
چه تعداد از
اینها از
اعضای طبقات
متوسط به بالا
هستند؟
-
سالانه نزدیک
به 11 میلیون
کودک در جهان
به علت فقدان
بهداشت
وسوتغذیه پیش
از پنج سالگی
از بین می
روند، چه
تعداد از
اینها کودکان
طبقات متوسط
به بالا
هستند؟
-
نزدیک به 1
میلیارد و 100
میلیون نفر در
جهان روزانه
با کمتر از 1
دلار زندگی،
میکنند، چه
تعداد از
اینها از
اعضای طبقات
متوسط به بالا
هستند؟
-
نزدیک به
2میلیارد و 700
هزار نفر دیگر
در جهان روزانه
با کمتر از 2
دلار زندگی می
کنند، چه
تعداد از
اینها از
اعضای طبقات
متوسط به بالا
هستند؟
- روزانه
800 میلیون نفر
در جهان گرسنه
به رختخواب می
روند، چه
تعداد از
اینها از اعضای
طبقات متوسط
به بالا هستند؟
- بیش از 200 م&