بعد از
ما، طوفان
نوح؟!!!!
برگردان(*):
لاله حسین پور
آیا
خورشید به طور
مساوی بر زنان
و مردان نمی تابد؟
و آیا همه
انسان ها به
طور یک سان از
باران خیس نمی
شوند؟
خیر!
مسلما مردان
دو برابر زنان
در تغییرات
جوی و آب و هوا
سهم دارند،
اما در مقابل،
زنان دو برابر
مردان در جهت
متعادل کردن
تغییرات جوی
می کوشند.
واقعیت
این است که
این، فرزندان
ما و فرزندان فرزندان
ما هستند که
اثرات ناشی از
فاجعه شرایط
جوی را متحمل
می شوند، نه
خودِ ما. اما این
امر در اراده
هر انسانی است
که وقتی صبح از
خواب بر می
خیزد، تصمیم
بگیرد و نقش
خود را در
تغییرات جوی
روشن نماید.
بر آن
بیافزاید یا آن
را محدود کند.
هر کس می
تواند در
رفتار خود و نسبت
به ابزاری که
استفاده می
کند و غذایی
که می خورد،
در هر لحظه،
بر تصاعد CO2
بیافزاید
یااز بارٍ آن
کم کند.
عواقبی
که تغییرات
جوی به بار می
آورند، اسفناک
است. این
تغییرات می
توانند 5 تا 20
درصد تولیدات
ناخالص ملی را
در جهان از بین
ببرد. در حالی
که هم اکنون
می توان فقط
با صرف یک
درصد از این
درآمد (یعنی
حدود 270
میلیارد اورو
در سال، در
مقیاس جهانی) پیش
رفتِ این
فاجعه را
متوقف کرد.
روندی
که هم اکنون
پیش می رود،
باعث می شود
حرارت کره
زمین تا سال 2100
به میزان 2 تا 6
درجه زیاد شود
و در نتیجه از
یک طرف با آب
شدن کوه های
یخی و از طرف
دیگر با کم
بود آب، از هر 6
انسان، یک نفر
با خطر نابودی
مواجه است.
یعنی صدها
میلیون انسان
بی خانمان
شده، صدها
میلیون باید
از محل زندگی
خود فرار کنند
و از 10 نوع
حیوان، 4 نوع
آن از میان
خواهند رفت.
با
توجه به چنین
وضعیتی، دیگر
فرصتی باقی
نمی ماند.
اکنون زمان
عمل فرا رسیده
است. عملی که
متأسفانه
ساده نیست. در
حال حاضر
انسان باید
تصمیم بگیرد
که چه کند تا
تغییرات جوی
زندگی او و
فرزندان او را
نابود نکند، و
در وهله اول،
این توان را انسان
هایی دارند که قدرت
در دستان شان
است.
در
واقع عمل کرد
ما انسان ها،
تا به امروز
اثرات خود را
تا سال 2050 نشان
می دهد. این
بدان معنی است
که جلوی
واقعه
ای را که در
سال 2050 رخ خواهد
داد، دیگر نمی
توان گرفت.
متخصصین سال 2075
را نقطه عطف
تغییرات جوی
اعلام کرده
اند. سال هایی
که دیگر ما
وجود نداریم و
این فرزندان و
کودکان
خردسال ما
هستند که با
آن مواجه می
شوند. انسان
هایی که خود
در وقوع این فاجعه
کوچک ترین
نقشی نداشته
اند.
با
تمام
تأکیداتی که
نسبت به وقوع
فاجعه در نقاط
شمالی کره
زمین می شود،
اما مرکز اصلی
فاجعه در نقاط
جنوبی
اتفاق می
افتد. جایی که هم
اکنون نیز در
شمار
فقیرترین
مراکز جهان محسوب
می شود. باید
اضافه کرد که 25
درصد گازCO2 که کره
زمین را به یک
توپ داغ، کثیف
و خفه کننده
تبدیل می کند،
از جانب
ایالات متحده
آمریکا به آتمسفر
ارسال می شود.
کشوری که
تاکنون حتی
حاضر به امضای
هیچ گونه
قراردادی، که
او را متعهد
به رعایت
ارسال این گاز
کند، نشده
است.
برای
این که در
مقابل فاجعه
جوی بایستیم و
خود را سازمان
دهیم به سه
شرط نیاز
داریم: یک، وقوع
چنین فاجعه ای
را درک کنیم و
بتوانیم با انسان
هایی که در
اثر آن نابود
می شوند، هم
دردی داشته
باشیم. دو،
نباید هیچ
گونه نفعی در
تغییرات جوی
داشته باشیم و
سوم این که
باید قدرت پیش
بینی و تحلیل
وضعیت داشته
باشیم تا
بتوانیم از
وقایعی که در
حال وقوع
هستند، نتیجه
گیری کرده و
آینده را از
پیش مجسم
کنیم.
چه
کسی این شروط
را دارا است؟
وقتی دقیق تر
نگاه می کنیم،
می بینیم که
مجموعه بسیار
اندکی دارای
این شروط
هستند و می
توانند به طور
واقعی
اثرگذار
باشند و جالب
این جاست که
زنان بسیار
بیشتر از
مردان شامل
این شروط می شوند.
با وجودی که
اساسا عمل کرد
مردان به سرعت
تغییرات جوی
می افزاید،
اما این زنان
هستند که به
مراتب بیشتر
قربانی
تغییرات جوی
می شوند.
براساس
تحقیقاتی در
سوئد، مردان
در سنین متوسط
، دو برابر
زنان در همین
سنین مصرف
انرژی دارند.
دلایلی که در
این تحقیقات
اعلام می شود،
عبارت است از:
یک، مردان
علاقه بسیار
بیشتری به
اتوموبیل،
رانندگی و
سرعت دارند.
دو، علاقه
وافر به مصرف
گوشت است.
چنین تمایلی
در مردان بسیار
بیشتر از زنان
است و ریشه در
فرهنگی قدیمی
دارد که مرد
با مصرف زیاد
گوشت، مردانه
تر می شود.
چنین فرهنگی
را هر کسی از
کودکی خود به
خاطر دارد که
سهم گوشت و
کباب پدر، دو
یا سه برابر سهم
زن یا فرزندان
بود. این
فرهنگ نسل به
نسل ادامه
پیدا کرده است
و در این راه
کنسرن ها و
صنایع بزرگ
نگاه داری و
پرورش خوک و
گاو و گوسفند
و هم چنین مرغ
و بوقلمون و
غیره آن چنان
رشد کرده و به صورت
انبوه با مصرف
هورمون و
داروهای
شیمیایی، روز
به روز به
تولید گوشت
افزوده اند و
با عرضه آن به
قیمت ارزان،
به مصرف آن در
جامعه دامن می
زنند.
در
این رابطه می
توان گفت،
تنها تولیدات
گوشت در سطح
جهان، مسئولیت
18 درصد گازکربنیک
متصاعد شده را
برعهده دارد.
یک و نیم میلیارد
گاو،
7/1میلیارد
گوسفند و بز
سوارخ اوزون
را روز به روز
بزرگ تر می
کنند. البته
بریدن درخت ها
از جنگل های
بزرگ را که در
تهیه مواد غذایی
این
چهارپایان
مورد استفاده
قرار می گیرد
نیز، باید به
عواملی که
باعث تصاعد
گازکربنیک می
شوند، اضافه
کرد. جنگل
هایی که می
توانند به سهم
خود از تصاعد
این گاز
جلوگیری
کنند، اما روز
به روز بیشتر
نابود می
شوند.
و
سومین دلیل
بسار ساده
است. مردان در
مجموع بسیار
کم تر از زنان
به محیط زیست
توجه دارند.
آنان علاقه ای
به جداسازی
آشغال ندارند
و اهمیتی به
رعایت نکاتی
که به نوبه
خود به حفظ
محیط زیست کمک
می کند، نمی
دهند.
مؤسسه
گرین- پیس بعد
از یک همه
پرسی در سال 2004
اعلام کرد که 50
درصد زنان
تغییرات جوی
را بسیار خطرناک
ارزیابی می
کنند. در حالی
که تنها 41 درصد
مردان چنین
نظری دارند. 70
درصد زنان از
عواقب این
تغییرات برای
فرزندان و نوه
های شان می
ترسند، اما
تنها 41 درصد
مردان این
احساس را
دارند.
یک
مؤسسه
تحقیقاتی
دیگر به اسم PIK در
سال1998 گزارش می
دهد، زنان
بیشتر از
مردان از اشعه
خورشید دوری
می کنند،
بیشتر از
مردان میوه و
سبزی جات می
خورند، مصرف
آب را محدود
کرده اند و کم
تر رانندگی می
کنند. زنان
مبارزین درجه
اول در مقابله
با تغییرات
جوی هستند.
کشورهای
اروپایی EU تصمیم
گرفته اند تا
سال 2020 انرژی
های جانشینی را
که تولید
گازکربنیک
نمی کنند، از 5/6
درصد به 20 درصد
برسانند. به
نظر بسیار
مثبت می آید.
اما مشکل
کوچکی در این
میان وجود
دارد. سئوال
این است ، آیا
اتم به مثابه
انرژی
جانشینی
محسوب می شود
یا خیر؟ کشور
فرانسه با
تمام قوا بر
اتم به عنوان
انرژی
جانشینی تأکید
می کند و در
آلمان نیز
چنین بحثی در
جریان است و
متأسفانه طرف
داران انرژی
هسته ای دست
بالا را دارا
هستند.
تغییرات
جوی، مشکل
امروز؟
تغییرات
جوی مسئله
جدیدی نیست.
در سال 1896، یعنی بیشتر
از 110 سال پیش،
سوآنته
آرینوس،
دانشمند سوئدی
طی تحقیقاتی
اعلام کرد که
کره زمین رو به
گرما می رود و
این برکتی ست
برای انسان
ها! آرینوس که
برنده جایزه
نوبل بود،
توضیح داد که
سوخت ناشی از
ذغال، نفت و
گاز باعث
تصاعد بیشتر
گازکربنیک می
شود و از این
طریق درجه
حرارت کره
زمین بالا
رفته، کشت های
ناموفق و
گرسنگی به
گذشته تعلق می
یابند و کلیما
متناسب و بهتر
می شود! در آن
زمان، گرما خوب
بود و سازنده،
و سرما، بد و
نابود کننده.
وایکینگ
ها در هوای
گرم سال های 900
تا 1300 توانستند
با دام پروری،
ازگرون لند تا
آمریکا در
بهبود زیست
انسان ها کمک
بزرگی کنند.
در اروپا شهرهای
جدید برپا
شدند و جمعیت
از 30 میلیون به 80
میلیون
افزایش یافت.
بعد از سال
های 1300 که دوران
یخی حاکم شد،
مجددا
شهرنشینی و
مردم را به
نابودی کشید.
تابستان های
بارانی و زمستان
های یخ زده.
دیگر حبوبات
رشد نکردند،
بسیاری از
روستاها از
بین رفتند و
گرسنگی حاکم
شد. عمر انسان
ها به میزان 10
سال کوتاه تر
گشت. آن
زمان گرم شدن
کره زمین خطری
محسوب نمی شد
و برکت به همراه
داشت. اما در
سال های 80 بعد
از جنبش محیط
زیست، خطر
گرما به طور
جدی مطرح شد و
از آن به بعد
هر درجه که به
گرمای کلیما
افزوده می
شود، فاجعه
جوی به واقعیت
نزدیک تر می
گردد. فاجعه
ای که تبعاتش
را می توان هم
پای جنگ ها
ارزیابی کرد.
در این رابطه
نیز می توان
آشکارا دید که
چگونه
کشورهای
ثروتمند و پیش
رفته از گرم
شدن حرارت کره
زمین سود می
برند و باز هم
کشورهای فقیر
و یا در حال
توسعه هستند
که رو به
نابودی می روند.
برای مثال
کشورهایی مثل
کانادا و
روسیه و یا
کشورهای
اسکاندیناوی
از گرم تر شدن
هوا نهایت
استفاده را
خواهند کرد و
هم چنین
بسیاری از
کشورهای اروپایی
با گرم تر شدن
درجه حرارت،
چه از نظر کشاورزی
و چه از طریق
توریسم به
شکوفایی
بیشتری خواهند
رسید.
90
سال بعد در
کنفرانس بین
المللی ویلاخ
در سال 1986 روند
تغییرات جوی
به جهان اخطار
شد و در سال 1992 برای
اولین بار
دولت های حاکم
در جهان در
کنفرانس بین
المللی ریو،
موظف شدند که
تصاعد
گازکربنیک
حاصل از
فعالیت های
هسته ای را
محدود کرده و
از آلوده کردن
جو کره زمین
بپرهیزند.
هرچند که ما
اکنون می
دانیم که
نتایج این
کنفرانس
چگونه پیش رفته
و دولت های
وقت چگونه عمل
کرده اند!
درسال
2005، 141 کشور دنیا
پروتکل کیوتو
را امضاء کردند
و تحت چنین
پروتکلی
متعهد شدند تا
سال 2012 تصاعد
گازکربنیک را
در مقایسه با
سال 1990 به میزان 5
درصد پایین
آورند. کشور
آلمان
در آن سال ها
تحت تأثیر
جنبش محیط
زیست، تصاعد
گازکربنیک را
تا 21 درصد
پایین آورد،
در حالی که
کشور آمریکا
به عنوان مهم
ترین کشور
آلوده کننده
جو، حتی حاضر
به امضاء
قرارداد
کیوتو نشد.
آینده
ای که در
انتظار ما و
فرزندان
ماست، در ماه
های گذشته
بسیار روشن به
تصویر کشیده
شده است. کوه
های یخی در
حال آب شدن
هستند و از
خود تکه های
بزرگ سنگی به
جای می گذارند
که گردش آب را
به شدت تغییر
داده و خود
باعث کمبود آب
دهشتناکی در
سطح جهان
خواهند شد.
رودخانه هایی
هم چون راین
در تابستان ها
خشکیده شده و
به آب رو های
کم جانی تبدیل
می شوند.
نیروی برقی که
از جریان
رودخانه ها به
کار می افتند،
دیگر نمی توانند
به کار خود
ادامه دهند.
حرکت کشتی ها
منتفی شده و
آب رو ها به
مکانی برای
رشد انواع و
اقسام باکتری
ها بدل می
شوند. جنگل ها
بر اثر حرارت
بالا و خشکی بیش
از حد مانند
یک قوطی کبریت
می سوزند و به
خاکستر تبدیل
می شوند. از
بار تولید
زمین های کشاورزی
بسیار کم شده
و مایحتاج
زندگی، تنها
به میزان
حداقل تأمین
خواهد شد. جزر
و مد و طوفان
های شدید
تبدیل به
قاعده شده و
تکه های یخی
از زیر پای
خرس های قطبی
ناپدید
خواهند شد.
حیوانات و
انسان های
خشکیده در کشورهای
عقب مانده
دیگر امکانی
برای زیستن نخواهند
داشت. مهم
ترین بناهای
تاریخی از
معبدهای
تایلند تا بیگ
بند در لندن،
زیر آب ها
نابود خواهند
شد. مرتفع
ترین سدها،
شاید بتوانند
تنها کشورهای
درجه اول جهان
را از خطر
امواج نجات
دهند، هرچند
که آن هم قابل
تضمین نیست.
در
این میان طعنه
تاریخ، باز
زنان را در
وهله اول مورد
اصابت قرار می
دهد. برای
مثال، در اثر
گرمای کشنده
سال 2003 در اروپای
میانه، 15 تا 20
درصد زنان
بیشتر از
مردان، جان
خود را از دست
دادند. این
زنان هستند که
رنج ناشی از
بلایایی را که
بر سر اعضای
فامیل می آید،
بیشتر متحمل
می شوند و
بیشتر از
مردان در اثر
فجایع طبیعی
می میرند.
آمار نشان می
دهد، در
فجایعی مانند
سیل نئواورلئان
و یا سونامی،
زنان بیشتر از
مردان نابود
شدند. در
زلزله
پاکستان در
سال 2005 زنان به
علت محبوس شدن
در خانه ها و
کم اهمیت دادن
به آن ها جهت
یافتن شان،
چهار برابر
مردان از بین
رفتند. در
گردباد
بنگلادش زنان
5 برابر مردان
مردند. در
آفریقا و آسیا
که زنان اساسا
برای تهیه آب
و غذا در نظر
گرفته می
شوند، به علت
تغییرات جوی و
کمبود بیشتر
آب و غذا در
شرایط بسیار
اسفناک تری
قرار می
گیرند. با
وجودی که زنان
در تمام جهان،
تنها صاحب یک
درصد زمین های
کشاورزی
هستند، در
مقابل مسئولیت
تهیه نصف مواد
غذایی را در
دنیا به عهده
دارند. تمام
این ها نشان
می دهد که
زنان دلایل واقعی
بسیار بیش تری
در مقابله با
تغییرات جوی
دارند و می
بایست با تمام
قوا از این
فاجعه
جلوگیری کنند.
فعالین حقوق
زنان معتقدند
به همین خاطر
می بایست دوره
های آموزشی را
برای زنان
سازمان دهی
کرد و آنان را
به طور هدف
مند در رشته
های تکنیکی،
برنامه ریزی و
تصاحب سِمت
های تصمیم
گیرنده و
تعیین کننده
هدایت کرد.
زنان
در حرکت!
سونیتا
نارائین،
وانگاری
ماتاهائی،
سوزان سولومون
و زنان بسیاری
در سراسر دنیا
از مبارزین
فعال علیه
چرخش جوی به
شمار می روند.
آن ها در قطب
جنوب تحقیقات
می کنند، درخت
می کارند،
کتاب می
نویسند، آن ها
آسیاب های
بادی اختراع
می کنند،
سناریو می
نویسند، تلاش
می کنند
قوانین را به
تصویب برسانند.
آن ها در دهلی
هستند یا در
برکلی و یا در
جنگل سیاه.
برای دو تن از
آنان، واقعه
چرنوبیل تکان
بزرگی بود که
به سمت مبارزه
با تغییرات
جوی و مسئله
محیط زیست
کشیده شوند.
برای برخی
دیگر واقعه GAU در
سال 1986 نقطه عطف
به شمار می
رود. این زنان
می بایست برای
اثبات حضور و
فعالیت خود در
فضایی که
تاکنون متعلق
به مردان بود،
بجنگند و سوء
تأثیرات
تاکنونی را که
نسبت به زنان
فعال در این
زمینه وجود
داشت، از بین
ببرند.
امروزه زنان
قاطعانه برای
حفط
محیط زیست می
کوشند و
توانسته اند
تا حدی جایگاه
خود را محکم
کنند. برخی از
این زنان فعال
در کشورهای
فقیر زندگی می
کنند، جایی که
محافظت از
طبیعت نسبت به
جنگ علیه فقر
در درجه دوم
قرار می گیرد.
وانگاری ماتاهائی
و سونیتا
نارائین از
این قبیل
هستند که اولی
جایزه صلح
نوبل را به
خود اختصاص داد
و دومی رهبر
یک انستیتوی
بین المللی
حفظ محیط زیست
است.
سونیتا
نارائین
زنی
46 ساله ازهندوستان،
کشوری که
اقتصاد رو به
شکوفائی دارد
و محیط زیست به
راحتی زیر انبار
ماشین ها و
دستگاه های
صنعتی مخفی می
شود. اما
سونیتا می خواهد
مانع از
اشتباه بزرگی
شود که
کشورهای صنعتی
غربی مرتکب
شدند. او،
زمانی که در
سال های 70 در دهلی
محصل بود، جنگ
برای حفظ درخت ها
را شروع کرد.
درخت هایی که
در گسترده شدن
شهرها، به
سرعت نابود می
شدند. در آن زمان
آلودگی محیط
زیست، مشکل
کشورهای
ثروتمند به
شمار می رفت.
بسیاری
استدلال می
کردند که
ابتدا باید
توسعه پیدا
کنیم، بعد از
آن می توانیم
درباره
آلودگی محیط زیست
صحبت کنیم.
سونیا در سال
هایی که
فعالانه برای
حفظ محیط زیست
می کوشید،
تنها دلیلی را
که مطرح می
کرد، این بود
که یکی بدون
دیگری امکان
پذیر نیست. سونیتا
با شجاعت و
تلاش های
مستمر خود
موفق شد در
دهلی خط
اتوبوسی را
راه اندازی
کند که با گاز
حرکت می کند.
او می گوید،
بسیار
ناعادلانه است
که اکنون
کشورهایی مثل
هندوستان و
چین مسئول
آلودگی هوا
شمرده می
شوند، در حالی
که بیشترین
متصاعد
کننده CO2همان
کشورهای غربی
و شمالی مثل
آمریکا و اروپا
هستند. آن ها
می بایست
سریعا و به
طور رادیکال
تصاعدCO2 را
پایین آورند
تا برای
کشورهایی مثل هندوستان
و چین فضایی
برای توسعه
اقتصادی به وجود
آید.
سوزان
سولومون
زمانی
که سوزان
سولومون در
سال 1986 در قطب
جنوب به
تحقیقات خود
ادامه می داد،
هوا آن چنان
سرد بود که
چشم راست او
یخ زد. سوزان
که در آن زمان 30
ساله بود،
برای اولین
بار سوراخ
ازون را کشف
کرد. تحقیقات
او در آزمایشگاه
تأثیرات سوء
گازکربنیک
متصاعد شده را
به ویژه درقطب
جنوب به اثبات
رساند. کلیه
این پروژه و
نتایح تحقیقاتی
آن در کنفرانس
پاریس در
تاریخ 2 فوریه 2007
مجددا مورد
تأیید قرار
گرفت. او
معتقد است،
امروز بسیار
دیرتر از آن
است که فکرش
را می کردیم. واضح
است که انسان
ها از نیمه
قرن هیجدهم
مسئول تصاعد
رو به افزایش
گازکربنیک
هستند.
اورسلا
اسلادک
اورسلا
تمام تلاش خود
را کرد تا برق
سالم و غیرآلوده
تولید کند.
امری که تا
سال 1997 کسی موفق
به انجام آن
نشد. اکنون
محدوده کوچکی
در آلمان با 39750
خانه مسکونی
از این برق
استفاده می
کنند.
از
همان لحظه ای
که در سال 1986
باران
رادیوآکتیو از
چرنوبیل بر
باغچه خانه
اورسلا
پاشید، جایی
که 5 فرزند او
مشغول بازی
بودند، تصمیم
گرفت علیه اتم
و انرژی هسته
ای به پا خیزد.
بعد از این که
تمام تلاش های
او در مراجعه
به شرکت های
برق برای تهیه
برق سالم با
شکست مواجه
شد، تصمیم
گرفت تا خود،
یک شعبه برق
خصوصی ایجاد
کند و با
مراجعه به مردم،
آن ها را
تشویق به
استفاده از
برق سالم نماید.
اکنون که سال
ها می گذرد،
اورسلا خود از
این اقدام
تعجب می کند و
می گوید، نمی
دانم از کجا
چنین شجاعتی
یافتم که دست
به این کار
بزنم. امروز شرکت
برقی که
اورسلا بنیان
گذار آن است،
نه تنها برق
سالم، بلکه
گاز
غیرشیمیایی
نیز به
مشتریان خود
ارائه می دهد. 17
نفر از 22 هم کار
این شرکت برق
از زنان تشکیل
شده اند. شعار
اورسلا این
است: اگر چنین
اقدامی در
محیط کوچکی
اجراء شده
است، نشان می
دهد که می توان
این پروژه را
همه جا اجراء
کرد.
کلودیا
کمفرت
38
ساله، برنامه
ریز
کامپیوتر،
پروفسور در رشته
محیط زیست و
اکونومی در
دانشگاه
برلین، یکی از
معدود کسانی
است که می
تواند تفاوت
استفاده از
ماشین های
سولار و برق
دریافتی از
انرژی باد را
با استفاده از
برق معمولی دقیقا
محاسبه کند.
در گذشته نام
"خاله محیط زیست
دیوانه" به او
داده بودند.
چرا که این زن
جوان دائما از
نوع جدیدی از
انرژی در
آینده صحبت می
کرد و حوصله
پیرمردان سیاست
و اقتصاد را
به سر می برد.
اما اکنون بعد
از این که
دنیا متوجه
خطر عظیم
تغییرات جوی
شده و تصاعد
بیش از اندازه
گازکربنیک
فکر همه
کشورها و دولت
مداران را به
خود مشغول
کرده، کلودیا
کمفرت نیز
مورد توجه قرار
گرفته و تقاضاهای
مشاوره به سمت
او سرازیر شده
اند.
تقاضاهایی که
کلودیا می
بایست به
بیشتر از 80
درصد آن ها
جواب رد بدهد.
در آینده
نزدیک سومین
قسمت گزارش
وضعیت جوی از UN همراه
با نتایج
تحقیقاتی از
کلودیا کمفرت
انتشار می
یابد. او به
عنوان متخصص
در رشته انرژی
و حفظ محیط زیست، اکنون
شعبه انرژی،
ایاب و ذهاب و محیط
زیست را در یک
انستیتو
هدایت می کند.
کلودیا خود
گیاه خوار است
و از خانه خود
به محل کار را
با دوچرخه طی
می کند و در آن
جا به طراحی
سناریوهای
جدید در حوزه
محیط زیست و
انرژی های
سالم مشغول می
شود. او می
گوید، شرایط
دشواری در
برابر انسان
ها د رحال
وقوع است و هر
کاری که در
برابر این
فاجعه ، از من
برآید، انجام
می دهم.
وانگاری
ماتاهائی
زمانی
که وانگاری، 67
ساله،
کنیائی،
پروفسور در
رشته بیولوژی
در سال 2004 جایزه
صلح نوبل را
از آنِ خود
کرد، بسیاری
با
تعجب سئوال
کردند که لطفا
بگویید کاشتن
درخت چه ربطی
به صلح جهانی
دارد!
کمیته
نوبل توضیح می
دهد، وانگاری
ماتاهائی
تجسم روشنی از
توسعه پایدار
و مؤثر
از دمکراسی و
حقوق بشر به
ویژه حقوق
زنان است. 30
میلیون درخت
در عرض 30 سال
تحت مسئولیت
"ماما می تی"
مادر درخت ها،
توسط 100هزار زن
کاشته شد. او
در سال 1977 جنبش
گرین بلت را
بنیان گذاری
کرد، زیرا می
خواست علیه بی
حقی زنان در
آفریقای فقیر
بجنگد. او می
گوید، وقتی
دیدم زنان
کشورمان نه آب
تمیز، نه چوبی
برای آتش و نه
غذایی برای
خود و حیوانات
شان دارند، به
این فکر
افتادم که زنان
باید درخت
بکارند و از
این طریق علیه
فقر و گرسنگی
بجنگند و زمین
را از نابودی
نجات دهند.
وانگاری،
مادر سه بچه و
مطلقه، لقب
"آن زن دیوانه"
را از سوی رئیس
جمهور وقت
کنیا به خودش
اختصاص داد.
او بعد از هر
آکسیون درخت
کاری که
سازمان می داد
یا به زندان
می افتاد و یا
سر از
بیمارستان در
می آورد. اما
آن زمان گذشته
و دوران تغییر
کرده است.
وانگاری
اکنون معاون
وزیر محیط
زیست در
کنیاست و یک
لشکر سرباز، تحت
رهبری او
مشغول درخت
کاری هستند.
فرزند
دل بند مردان
آلمانی!
80درصد
خلاف کارانِ
در اتوموبیل
رانی، مردان
هستند. دادگاه
های آلمان
کمال نرمش را
در مقابل این خطاکاران
نشان می دهند،
حتی اگر
نتیجه
تصادفات،
قربانی شدن
انسانی باشد!
کسانی که با
اتوموبیل خود
جان انسانی را
می گیرند، به
طور متوسط به اندازه
کسانی
مجازات می
شوند که ماشین
ها را خراش می
اندازند. آمار
نشان می دهد
که در سال 2005 در
آلمان انسان
هایی که ا ز
طریق تصادف با
اتوموبیل جان خود
را از دست
داده اند، دو
برابر
قربانیان
جنایات مالی
بوده اند.
سالانه
تقریبا 100
میلیون تن گازکربنیک
از 46 میلیون
اتوموبیل در
آلمان متصاعد
می شود.
تقریبا به
همان اندازه
که در سال 1990 بود.
با توجه به
این امر که
صنایع ماشین
سازی در سال 1998
تعهد کرده
بودند تا
تصاعد این گاز
را تا سال 2012 به
مرزی که
EUخواسته
است، پایین
آورند. یعنی به
طور متوسط
برای هر
اتوموبیل 120
گرم در یک کیلومتر
محدودیت قائل
شوند.
جالب
این جاست که 15
تا 20 درصد سطح
زمین در
شهرهای بزرگ به
اتوموبیل ها
تعلق دارد.
این میزان
بیشتر از
مقدار زمینی
است که برای
مناطق مسکونی
در نظر گرفته
شده است. برای
مثال در
برلین، 67 کیلومترمربع
زمین برای هر
ماشین در سطح
خیابان ها،
جاده ها و
پارکینگ ها
اختصاص داده
شده است.
جدیدا قرار
است این میزان
پایین آمده و
برای مناطق
تازه ساز، 50
درصد سطح زمین
به
اتوموبیل
های ساکن و در
حال حرکت تعلق
گیرد.
هم اکنون مبارزه برای نجات خیابان ها از حاکمیت اتوموبیل ها در اروپا آغاز شده است. شهرداری لندن تصمیم گرفته است برای نجات مرکز شهر لندن از هجوم اتوموبیل ها، از پرداخت عوارض توسط هر اتوموبیل استفاده کند. به این ترتیب آلودگی هوای لندن در حد 10 درصد کاهش می یابد. هم چنین در استکهلم، مردم در یک همه پرسی، به یک مرکز شهر بدون اتوموبیل که