نگاهی
به نظرات
مارکس
مصاحبه
رادیو-
تلویزیون برابری
با
فریبرز رئیس
دانا
در
بزرگداشت یکصد
و بیست و
پنجمین
سالگرد در
گذشت کارل
مارکس
نگاهی به
نظرات مارکس
گفتگو رادیو
– تلویزیون
برابری با
فریبرز رئیس
دانا
به مناسبت
یکصد و بیست و
پنجمین
سالگرد در گذشت
کارل مارکس
رادیو – تلویزیون
برابری
گفتگوئی
تلویزیونی با
شماری از صاحب
نظران
در مورد
نظرات مارکس و
به بهانه یکصد
و بیست و
پنجمین
سالگرد درگذشت
وی داشته که
پیاده شده این
گفتگوها
بتدریج خواهد
آمد . بی شک
لغزش های
کلامی ناشی از
خوب نشنیدن
بعضی واژه ها
می باشد که
پیاده کننده
مسئولیت آنرا
به گردن دارد . بخش
نخست گفتگو با
آقای فریبرز
رئیس دانا می
باشد
.
برابری: با تشکر از
آقای فریبرز
رئیس دانا که
دعوت رادیو – تلویزیون
برابری را
پذیرفتند و در
این گفتگو شرکت
می کنند .
آقای رئیس
دانا ما در صد
و بیست و
پنجمین سالگرد
خاموشی (درگذشت) کارل
مارکس هستیم ،
فیلسوفی که
بهر حال بر
تاریخ تکامل
جامعه بشری
روشنائی
انداخت. بعد
از صدو پنجاه
سال که از
نظرات کارل
مارکس می گذرد
، چقدر این
نظرات در
جامعه ی امروز
ما اعتبار
دارد و هنوز
جای خودش را
در توضیح و تشریح
مسائل پیش روی
جامعه بشری
باز می گذارد؟
شما در این
رابطه چه نظری
دارید ؟
رئیس
دانا : ببینید!
من در مورد
مارکس و
اساساً
اندیشه ی
مارکس و مارکسیسم
یک نوع ساده
انگاری نمی
کنم که بگویم یک
فیلسوف
پیامبر گونه
ای آمده است و
تمام آثارش و
نقطه نظرهایش
و پیش بینی
هایش تابع
النعل به نعل
اتفاق افتاده
و اگر اتفاق
نیفتاده باید
منتظر زمان باشیم
و یا نخیر
اتفاق افتاده
و بقیه چشم
بینا ندارند . من
این فیلسوف را
اینطوری نگاه
نمی کنم. او
بنظرمن
نماینده ی وجدان
تاریخی برای
یک دوره بسیار
مهم از تاریخ
بشریت بوده و
آن شکل گیری
یک نظام
تولیدی و
تکنولوژیکی
است بنام
سرمایه داری
که نسبت به
تمام روندهای
گذشته تاریخ
اش و روند های
گذشته زندگی
مادی و اجتماعی
تفاوت بسیار
معنا دار
داشته . مارکس
و هم راهش
انگلس به درک
این تحول نایل
شدند . نیروهای
اصلی دگرگونی
تاریخی را
شناسائی کردند
. قانون و
دستورالعمل
قاطعانه برای
توصیف و تفسیر
تاریخ ندادند
، بلکه
قانونمندیهای
تاریخ را
شناسائی
کردند و از آن
مهم تر اینکه
یک متدولوژی و
یک روش
شناسائی
دارند که در
مقابل روش
شناسائی های
توجیه گر،
مصلحت گرا و
تسلیم شده،
عبارت از یک
روش شناسی نقد
و کاوش است.
بنابراین من
مارکس را باین
معنی که یک
سری پیش بینی
هائی برای
فروپاشی نظام
سرمایه داری
کرده یا
تغییراتی در
دستمزدها یا سهم
بخش کالاهای
سرمایه ای در
مقابل سهم بخش
کالاهای
مصرفی داده،
نمی بینم . برای
اینکه در
واقعیت
تغییراتی در
برابر خیلی از
اینها اتفاق
افتاده است . خیلی
از اینها وقتی
با پدیده های
واقعی روبرو
شدند اتفاق
نیفتادند . اما
اینها هرگز از
ارزش عظیم
تئوریک
دستگاه فکری و
منش فکری و
روح حاکم بر
روش شناسی
فکری مارکسیستی
چیزی کم نمی
کند . برای من و
شمار زیادی از
دوستان و
رفقای من – مارکسیست
ها ی ایرانی – اهمیت
مارکس در
ارائه راه و
روشی است که
بموجب آن شما
می توانید نظم
موجود را بگونه
ای قانونمند ،
سالم و نجات
بخش نقد بکنید
. اگر نه به
نقدهای ساده
گرایانه و
ماست مالی کردن
های شرایط
بحران و مسائل
زندگی بشری می
پردازید . در
مسائل زندگی
بشری خیلی حرف
ها زده اند و
خیلی کارها می
شود کرد و
گاهی اوقات
گریز
از صحنه و
تبدیل شدن بیک
منتقد بیرونی
و از بالا و از
مریخ و از
گوشه ای از تاریخ
و ..... همه اینها
بوده، پناه
بردن به مواد
مخدر درویش
گری قرن
بیستمی و .... همه
اینها را ما
تجربه کرده
ایم . امٌا نقد
درون زا در
چهار چوب
شناخت واقعیت
ها و روش
اندیشه
رادیکال ،
اندیشه ی
انتقادی برای
ساختن آینده
ای بهتر، این
مارکسیست است !
اینرا من پیام
گونه در خود
کارل مارکس
خلاصه نمی کنم
، ضمن اینکه
خود کارل
مارکس نماد یک
بلوغ
وارزشمندی و
در واقع نبوغ
عظیم است . ولی
با وصف این ما
وقتی در صد و
بیست و پنجمین
سال وارد بحث
می شویم
اسطوره سازی
یا تبدیل کردن
یکنفر بیک
پیامبر یا یک
نابغه به تمام
معنی که همه
را انگشت به
دهان و به
شگفتی وا می
دارد را درست
نمی دانیم و
به آن گونه
نمی خواهیم
وارد بحث شویم.
من می خواهم
بگویم که بعد
از مارکس،
کدام نظریه یا
کدام منش و
مشی فکری توانسته
است به نقد
اساسی دستگاه
قدرت و دستگاه
اندیشگی حاکم
بر بشریت که
حاصلش جنگ ها،
جنایت ها ،
کشتارها،
اعتیادها،
ستم گری ها و
ارتداد و
انحراف عمیق
آدم ها نسبت
به ارزش های
انسانی بپردازد؟
کدام مشی فکری
توانسته است
این نظام را
به بهترین
وجهی نقد کند
و به دامن نهلیسم
و خوش باشی
های سطحی
نیفتد و راه
حل خود کشی
های همگانی
مثل آلبر کامو
یا مواد مخدر همگانی
مثل آنچه که
فلاسفه ای که نمی
خواهم نام
ببرم از آن
دفاع می کنند،
پیش رو نگذارد
یا به آن پناه
نبرد بلکه
عقلائی انسان
را در چهار
چوب
ناامیدیهای
بسیار فراوان
بکشاند امٌا
از آنجا راه و
پلکان امید را
برای ساختن
آینده اش پیدا
کند این را
بمعنی واقعی
کلمه وارد
تحلیل های
اجتماعی بکند .
و اتفاقاً
بنظر من این
مارکسیسم
بوده است که به
من و شمار
زیادی از
طراحان و
مبارزان
اجتماعی،
سیاست گذاران
و فیلسوفان
جستجو گر
خوشبختی بشر
آموخته است که
روش شناسی های
پولیتلیستی
های سطحی با
روشن شناسی
های علمی
مارکس فرق دارد
. آموخته است
که ذهن گرائی
عقل گرایانه
با روش تخصیص
مارکسیستی که
بین اندیشه و
عمل در رفت و
آمد دائمی
است، متفاوت
است.
من هر چه
نگاه می کنم
به اجزاء و
صورتهای سطحی می
پردازند و
مثلاً
مهندسین کاری
ندارند که چگونه
ازدحام یک
بزرگ راه را
کم کنیم و به
آن یکی اضافه
کنیم و حالا
می آیند و می
گویند که
مارکسیسم شما
در این باره چه
گفته است ؟
می گویم
همان که
مهندسین گفته
اند، هر کس
نتوانست مشکل
ترافیک راحل
کند؟! خوب این
بحث های سطحی
است و اصلاً
چنین نیست و بحث
اساسی اینست
که آن نظامی
که انسان را
از خوشبختی
دور می کند،
ان نظامی که
خود رو را
بجای کالسکه
می سازد، آن
چه نظامی است
که در عین حال
کشورها و بخش
های مهمٌی از
جوامع را به
زباله دان
تولید صنعتی
تبدیل می کند؟ انسان
ها را به برده
کالاهائی که
خودشان تولید
کرده اند،
تبدیل می کند؟
انسانهائی را
وادار می کند
که از عمیق
ترین و
ارزشمندترین
منابع داخل
سرزمین
خودشان با ذلت
و بدبختی و فلاکت
استفاده کند؟
مثلاً با بهره
کشی از منابع نفتی
آنها و این
منابع را به
قدرت صنعتی ای
بفروشند که در
مریخ و ماه در
جستجوی راه
های آینده است
، امٌا در
همان حال یک
میلیارد و
چهار صد
میلیون انسان
در گرسنگی و
دو میلیارد در
محرومیت عظیم
بسر ببرند؟ و
بعد همین نفت
مایه آلودگی
محیط زیست و
ناموزونی
زندگی اجتماعی
بشود؟ من هر
طور نگاه می
کنم ، می بینم
که بعضی از
تحلیل های
علمی و برخی
از تحلیل های
رادیکال خیلی
کمک کرده اند
و ما مدیون
آنها هستیم ،
امٌا
در جمع بندی
نهائی برای پاسخ
دادن به نهایت
دردها و برای
پیدا کردن گرامی
ترین ارزش های
انسان
گرایانه جز در
مسیر میراث
آکادمیک و
میراث
مبارزاتی
کوچه و خیابان
مارکسیستی ،
من نمی توانم
چیز ارزشمند
دیگری پیدا
کنم.
بهر حال من
یک اقتصاد دان
حرفه ای هستم
و رشته ام
اتفاقاً
اقتصاد سنجی
است و با همین
الگو های
ریاضی و آماری
سرو کار دارم . امٌا
هر چه از این
الگو ها بیشتر
استفاده می کنم
، احساس می
کنم که بیشتر
در خدمت
ابزارهای ظلم
و ستم و عقب
دارندگی های
اجتماعی قرار
می گیرم . امٌا
وقتی به
اندیشه های
رادیکال
مارکسیستی خودم
را مجهز می
کنم ، احساس
می کنم که
برای رهائی و
برای خوشبختی
راهی جز آگاهی
ندارم . و
آگاهی عبارت
از آگاهی های
پراکنده ی
سطحی و تبلیغاتی
نیست، بلکه
عبارتست از
پروراندن انسانهائی
که بگونه ای
هم اندیشانه
در خدمت خوشبختی
های همگانی
فکر می کنند و
از تاریخ درس می
گیرند، نه درس
های سطحی که
در حد خلافت
ها و پادشاهان
است، بلکه درسی
که قانونمند ی
ای را در
مقابلشان
قرار می دهد
که آنها را
نسبت به
سرنوشت عمومی
بشر مسئول بار
می آورد.
من البته
خودم را آماده
نکرده بودم که
خطابه ای در
اینجا بخوانم .
امٌا
برای من هر
چه که جستجو
می کنم، بدون
ذره ای تعصب
قول می دهم که
برای نجات بشر
که آرزوی من
است، عمل کنم . من
دیگر نمی
توانم بعد از
این در را
بروی خودم ببندم
و به خوشبختی
خودم و
خانواده ام و
رفقایم و شکم
سیر و خانه ی
قشنگی که دارم
فکر بکنم . نمی
توانم بعد ار
این درجستجوی
داشتن یک کشی
تفریحی برای
دوران
بازنشستگی ام
باشم . من دیگر
هیچوقت نمی
توانم
خوشبختی ام را
جدا از
خوشبختی
مردم، جدا از
بهروزی خلق ها
و زیبائی
زندگی همگانی
ببینم . زیبائی
شناسی من
اصلاً زیبا
شناسی انسانی
و مردمی است و
نه بقول شاملو
زیبا شناسی
کاغذ دیواری. هر
چه در این
راستا فکر می
کنم، می بینم
که نه
فیلسوفی، نه
فلسفه ای و نه
مرامی به
اندازه
مارکسیسم بمن
کمک می کند . آنهائی
که برای آزادی
، برای عدالت
و برای بهروزی
بشری
جنگیدند،
زندان رفتند،
تحمل شکنجه کردند،
جان باختند
واز تمام نعمت
های سطحی یاعمیق
این روزگار
چشم پوشیدند؛
در واقع متعلق
به نحله
تفکر
مارکسیستی
هستند. باین
سبب هست که من
پیشگوئی
مارکس را
فراموش می کنم
و به پیش
اندیشی عظیم
مارکس که خود
تبلور اراده و
خواست فشرده ی
تاریخی بوده
است می اندیشم.
برابری: آقای
فریبرز رئیس
دانا ، اگر
اجازه بدهید،
برگردیم به
پروژه ی
سوسیالیستی
مارکس در
مقابل
بربریتی که در
برابر بشریت
وجود داشته . در
هر حال پروژه
سوسیالیستی
مارکس در زمان
حیات خودش
تحقق پیدا
نکرد و در قرن
بیستم نیز آنچه
که بعنوان
سوسیالیسم
واقعاً موجود
عرض اندام
کرد، شکست
خورد . بهر حال
این پروژ ه ی
سوسیالیستی
چقدر قابل تحقق
است و واقعاً
می تواند شکل
بگیرد و آنچه
که تجربه شد چقدر
با اندیشه های
مارکس انطباق
داشت؟
رئیس
دانا : ببینید
! همانطور که
گفتم مارکس یک
دستورالعمل
آشپزی برای
ترکیب مواد
غذائی و درجه
حرارت پخت غذا
ننوشته بود . او
یک فیلسوف
بزرگ است که
به آینده می
اندیشد . من از
تمام نظریه
پردازان
بورژوائی می پرسم
که مگر "کانت "
شما یا "پوپر"
شما راه حل های
خوشبختی داده
اند ؟ " کارل
پوپر* که همین
ده دوازده سال
پیش مرد، مگر راه
حلی داده برای
اینکه مثلاً
نظام سرمایه داری
خوشبختی
بیافریند ؟ پس
در آفریقا و
در جنوب آسیا
چه دارد می
گذرد ؟ در
آمریکای
لاتین و در
خود ایران چه
دارد می گذرد
از فقر و نکبت
و بدبختی و
گرفتاری ؟
من
اینطوری نگاه
نمی کنم و اگر
قرار است نگاه
کنم، این ما
هستیم که باید
به فلاسفه
بورژوائی و
فلاسفه ضد مارکسیستی
بگوئیم که چه
دست آوردی
برای بشریت دادیم
. دست کم می
توانم سرم را
بالا بگیرم و
بگویم : اگر
بیکاری ، تورم
، خود فروشی ،
تن فروشی، جنایت،
مافیا و
کانگستری
برای آنها عیب
است ، خوب در
زمان اتحاد
شوروی اینها
در آنجا
نبوده. بله !
بله !
مارکسیسم راه
آزادی و رهائیست
! بله در آنجا
نظامی برقرار
شده که برای این
دستاوردها
آزادی انسان
را فدا کرده و
این قابل
انتقاد است و
این نقد است .
من می توانم
ثابت کنم که
این نقد به
مارکسیسم
وارد نیست ،
به لنینیسم هم
وارد نیست و
حتی به بخش
هائی از تجربه
های استالین
هم وارد نیست . بهر حال
من در مقابل
استالین و
استالینیسم
موضع دارم و
دیدگاهی دارم
ولی از آن
بیشتر عقب
نشینی نمی کنم
. تاریخ را
همانطور که
هست می بینم
نه اینکه روی
اندیشه های
لنینیسم پافشاری
کنم . خیلی از
آن اندیشه ها
را هم الان
مورد نقد قرار
می دهیم . من می
خواهم بگویم که
وقتی با هم
مقایسه می
کنیم ، این ما
نیستیم که
شرمسار تاریخ
ایم ، " بوش"
است که شرمسار
تاریخ است و
همین الان هم
دارد جنایت می
کند. ولی یقه
مرا گرفته اند
و می گویند در
زمان استالین چنین
اتفاق افتاد،
خوب مگر نازیسم
یا فاشیسم
محصول همین
نظام لیبرالی
نیست ؟ " بوش "
و " ابوغریب "
را می گویند
که تکرار نکنید
و ما مرتب
تکرار می کنیم
، مرتب می
گویند که کودتای
بیست و هشت
مرداد
راتکرار
نکنید و ما مرتب
تکرار می کنیم
. تا قیامت اگر
آنها بگویند
با ز ما تکرار
می کنیم.اینها
چیست ؟ این ما
هستیم که باید
طلبکار باشم.
ما شرمسار
تاریخ نیستیم
.
"
اسپارتاکوس"
که شرمسار
تاریخ نیست ،
نظام برده
داریست که
شرمسار تاریخ
است ، حتی اگر
در نبرد"
اسپارتاکوس "
شمار زیادی
مرده باشند . اینکه
جوانه های ضد
سرمایه داری
در روسیه، در
ونزوئلا ، در
کوبا و اینطرف
آنطرف شکل می
گیرد، اینها
شرمندگی نیست
که اینها
جوانه هایند و
نمونه ها و
تجربه های
اولیه ای
هستند که
سرشار از
اشتباه هم هستند
. امٌا اینها
راه های
فراموش شدنی
نیستند .
در قرن
سیزدهم و در "
ونیز" سرمایه
داری به میدان
آمد و
فکرش را بکنید
که پانصد سال
طول کشید تا
سرمایه داری
بعدی بوجود
آمد . چطور کسی
این تجربه
شکست خورده را
بحساب نمی آورد؟
از نظر ما هم
کوشش ها وتلاش
های متعدد و متنوعی
در مقابل ستم
سرمایه بوده
است که زیباترین
و
ارزشمندترین
و پرمایه ترین
اش کارل مارکس
در " کاپیتال"
و دیگر آثارش
و بنظر من در "
گروندریشه"
تدوین کرده
است .
درمقابل
این ستم واکنش
های متفاوت
شکل می گیرد.
بعضی از این
واکنش ها از
موضع ما بعد
سرمایه داری
حرکت می کند و
بالنده تر است
.بعضی از این واکنش
ها جهادی است
و از موضع
مادون برخورد
می کند که
عامل اش خود
ستم سرمایه
است ، خود
امپریالیسم
است . من قضیه
را اینطوری
نگاه می کنیم .
اینکه شما
فایده
گرایانه یعنی
" یوتیلاتین "
به قضیه نگاه
کنید همه چیز
را حل نمی کند
برای اینکه
شما می خواهید
بدانید این
حرکت فایده اش
چیست ؟ فایده
یک حرکت با
اصالت روند تفاوت
دارد . مثلاً
وقتی کسی با
همسرش در جائی
مورد تجاوز
دزد و غارت
گرها قرار گیرد
، فوری باید
بنشیند و حساب
کند که فایده
اینکار چیست ؟
و خوب حالا
بهتر است
بخوابد و بگوید
هر کاری می
خواهید بکنید
و جان ما را
نجات دهید تا
برویم ؟
اینست در
واقع
تفکر و "
ارزشمندی "
فلسفی
بورژوازی در
جهان و اینرا
هم دارد تبلیغ
می کند: فایده
در تسلیم است
، فایده در
باج گرفتن است
. مارکسیسم
خلاف این می گوید . می
گوید که بله
نجات جان تو،
حفظ ارزش هایت
ارزش است امٌا
مساله این
نیست که با
پایگاههای
بورژوازی و
آنچه که روی
میزت گذاشته
اند آنرا
بسنجی . فایده
کار " اسپارتاکوس"
در چه بوده ؟
فایده کار
مبارزات
اجتماعی و
تاریخی در
چیست ؟ من هر
گز نمی خواهم
فکر بکنم که
یک اقتصاد دان
شگرده گیر
وابسته اتاق بازرگانی
مثل من فکر
کند ، ولی
جازه هم نمی
دهم که بخواهد
ارزش هایش را
روی میز من
بگذارد . ارزش
های من با او
فرق دارد.
من گمان
می کنم که
مارکسیسم در
اواخر قرن
نوزدهم بما
آموخت که ما
یا آگاهیم یا
نه،و اگر
آگاهیم خوشبختی
مان در
خوشبختی
دیگران است،
در خلاف موانع
توسعه است .
امٌا اگر هم
بخواهیم دو دو
تا چهار تا با
هم صحبت کنیم
، من واقعاً
سوال می کنم
که آیا تجربه
هائی که در
ایران صحبت می
کنند،
آیا واقعاً
تجربه های سوسیالیستی
بوده؟ آیا
سوسیالیست ها
یکروز حکومت
کرده اند؟
سوسیالیست ها
درخاوران ، در
قطعه ی سی و سه
زیر خاک اند .
این جنایت است
، این نادرست
است و این
رذالت فکریست
که بگویند
مارکسیست در
ایران شکست
خورده . در
اتحاد شوروی
دست آوردهائی
بوده و اقلاً فحشا،
مواد فروشی و
بیکاری و تن
فروشی نبوده و
خوب بله آزادی
هم نبوده. و
این نقطه
انتقاد ماست .
مارکسیسم که
در جا زدن
نیست ،
بورژوازی
نیست و فایده
گرائی نیست و مارکسیم
حرکت است . این
تفاوت قطعی
است . تفاوت ذهنی
که ناشی از
تفاوت های مادی
و طبقاتیست
قطعی است . من
بقیه ی عمرم
را نمی خواهم
به ارزوی کشتی
تفریحی ، به
قبول رذالت و تن
فروشی و تصویب
حقارتی که در
جامعه ام روا
می رود،
باینکه آزادی
دیگران به خطر
می افتد بگذرانم
.
برای من
پنجاه تا
دانشجوی
کمونیست که به
زندان می
افتند ، با
توجه به برخی
از ضابطه ها همان
ارزش های
وجدانی و
تحریک را باید
ایجاد کند که
وقتی بهائی ها
به زندان می
افتند. ولی
بورژوازی
اینطور فکر نمی
کند و منافع
سرمایه برایش
مهم است . من
گمان می کنم
بین ایندو
تفاوت است . من
که هرگز حاضر
نیستم که
بگویم شما –
جسارتاً شما ی
نوعی را عرض
می کنم –
بپذیرید که
ارزش های من
بهتر از ارزش
های آنهاست یا
بدتر است ولی
اجازه هم نمی
دهم که ارزش
های انسانی و
والا را در
سطح خود فروشانه
پائین
بیاورند و
بگویند که
فلانی با آن
فروش یک جواهر
گران به گردن
همسرش
انداخت، در
حالیکه همسر
تو در این سن
باید برود کار
کند. می خواهم
بگویم که یک
دنیا تفاوت
است . این
تفاوت که ارزش
ها را در
تقابل هم قرار
می دهد و به
جستجوی
خوشبختی
نهائی انسان
است، امٌا
درمقابلش
فایده
گرایانی قرار
دارند که به
منافع مادی
حقیر و زود
گذر می
اندیشند و اینهاست
تفاوت . حالا
خوب یا بد ، انتخاب
شماست امٌا
این را من
خوشحالم که
ایجاد شده.
برابری:آقای
رئیس دانا اگر
اجازه بدهید
پرسش پایانی را
در همین نکاتی
که مطرح کردید
داشته باشیم . در
هر حال امروز
ه برای نسال
جوانی از
فعالین سوسیالیستی
سئوال های
بسیاری مطرح
است . تجربیاتی
را که فعالین
کمونیست در
عرصه ی جهانی
از سرگذرانده
اند می تواند
مورد استفاده
ما قرار گیرد .
امروزه
سوالات بسیاری
و از جمله
همین نکاتی که
شما فرمودید ،
مطرح است . از
جمله اینکه
سوسیالیسم
بدون دمکراسی
معنائی ندارد
و حتی در
رابطه با
تعریف طبقه ی
کارگر، امروز
برای ما
سئوالات بسیاری
هست . در هر حال
می خواستیم
نقطه نظرات
شما را در
رابطه با خطوط
عمده ی جامعه
سوسیالیستی بشنویم
که چه هست و چه
نکاتی را می
توانیم بر آن
متصور بشویم و
اصلاً
از طرح چه
چیزهائی هم
باید پرهیز
کنیم و آنرا
به آینده و به
کسانی منتقل
کنیم که
مستقیماً
باید جامعه سوسیالیستی
را بسازند ؟
رئیس
دانا: اولاَ
بخاطر پرسش
های راه
گشایتان خیلی
ممنونم.
ببینید! من در
بحث هائی که
گاهی با
جوانان میکنم،
دست آنها را
میگیرم و
میبرم به آغاز
"مانیفست". در
همان صفحه اول
یک تضاد بسیار
جدی وجود دارد
که معمولاَ
فلاسفه آنرا
میدانند و جوانها
یا خیلی از
کسانیکه با
مارکسیسم
آشنائی ندارند
آنرا متوجه
نمی شوند. در
یک جا صحبت از
همه تاریخ بشر
که در تاریخ
مبارزه
طبقاتیست میشود
و در آنجا
طبقه کارگر به
اعماق رانده و
زی پا له
میشود.
بلافاصله در
چند سطر بعد
از بالندگی
این طبقه صحبت
میشود. ایا
این ناشی از
انشاً پردازی
این فیلسوف
بزرگ است؟ نه
ناشی از یک
نگرش
دیالتیکی است
حالا به
جوانها چه
میگوئیم؟
میگوئیم که
ببینیم، بچه
ها آیا نظام
سرمایه داری
برای شما
خوشبختی
ایجاد کرده است؟
میگویند برای
امریکا و برای
جیم و جرج و جک
ایجاد کرده
است. میگوئیم
کجای کارید، برای
جیم و جرج و
جکسون چه
میگوئید؟
یک پا
در روستا،یک
پا در شهر،
درفساد و در
موضع بدترین
تهدیدهای
مواد مخدر! تو
میخواهی بگوئی
که نظام احمدی
نژاد
سوسیالیستی
است؟ تومیخواهی
بگوئی نظام
رفسنجانی،
خاتمی و شاه و
دوره های
گذشته نبوده؟
یک روز
سوسیالیست ها
- همانطور که
عرض کردم- در
این کشور
حکومت کرده
اند؟ تو چه
راهنمائی
داری؟ تو چه
دست آوردی
داری جوان عزیزم/
اگر فکر کنی
شماری از
متعصب ها
موسیقی تر،
لباس پوشیدن
ترا تمسخر
میکنند و
بورژوازی میدانند،
مااین کار را
نمیکنیم. خیلی
از فراد شماهم
سبیل را مساوی
با استالین
میدانند و
انوقت کراوات
را مساوی با
بوش و بعد میگویند که بوش
استالینیست
شده. این حرفها
را دور
بیاندازید. ما
باید به
جوانهایمان
آگاهی بدهیم.
ما تلویزیون
نداریم. ما
فقیریم. ما دستمان
خالیست اما
دلمان پُر
است. میدانم
که بچه های چپ
میتوانند
متحداَ در
آنجا یک تلویزیون
درست بکنند.
اما cia
دخالت میکند و
خودخواهی ها
که متاًسفانه
و سکتاریسمی
که متاًسفانه
دامن چپ را
گرفته نمیگذارد
که آنها
کارشان را
بکنند. و
اینها ایرادها
است. این هماز
جوانان ما!
باید روی
جوانان را برگرداند
به طرف جوانان
افغانستان،
جوانان عراق و
جوانان بلوچ
تا ببینند که
آنها چه
میکشند! من
باید به جوانان
بگویم که اگر
امریکا
میتواند
خوشبختی بیاورد
و دختر خوشگل
بیاورد و عرق
خوری برایتان
بیاورد، چرا
برای عراق نمی
کند؟ اگر
امریکا با
سرمایه هایش
میتواند همه
را خوشبخت
کند، خوب چرا
اروپای شرقی
را نکرد؟ چرا
فقط کره جنوبی
را روی دامنش
نشانده؟ ما
برای اینکه این
حرف ها را
بزنیم باید
شما باشید،
باید حرف های
ما را پخش
بکنید و
بایدبگوئید
احمدی نژاد ریاکار
است و چپ نیست.
خوب! اما
سوسبالیسم
بدون دمکراسی!
مگر فقط سوسیالیست
ها بودند که
اشتباه
کردند؟
مگرحتی خوش دل
ترین لیبرالها،
مگر " الکسی که
تا کبول" بمحض
اینکه با خشم
توده ها روبرو
شد علیه آنها
به مقابله
برنخواست؟
لیبرالهای
خوش دل بمحض
اینکه اسم
مالکیت میآید،
دستور قتل عام
میدهند.
بله
سوسیالیست ها
هم اشتباه
کردند.
اتفاقاَ شجاعت
ما و شرف
اخلاقی ما
اینست که بر
اشتباهاتمان
پافشاری
بکنیم.
دمکراسی معنا
دارد. دمکراسی
" بورژوائی"
که تند و تند و
تند، بدو بدو
بدو و برو پای صندوق
و راًی ات را
بیانداز و بیا
توی خانه ات بنشین
و باز آقایان
"علما" از توی
صندوق بیرون
بیایند، خوب
این هم یک نوع
" دمکراسی "
است. دمکراسی
نخبه گرائی
امریکائی هم یکنوع
است. بهرحال
یک نوع
دمکراسی
نداریم که دهها
نوع داریم.
دمکراسی که ما
میخواهم و
باید به
جوانها
بگوئیم این
نیست که
دمکراسی
امریکائی بد
است، دمکراسی
امریکائی کم
است. کم است که
اینقدربی
عدالتی ایجاد
میکند. ما
باید یاد بدهیم.
اما رادیو
نداریم. ما
صدا نداریم و
ما فریاد
نداریم، ولی
عزم راسخو
دلهای قهرمان
داریم.
تعریف
طبقه کارگر؟
بله طبقه
کارگر طبقه
ایست که
محوریت اش در
زمان مارکس،
"منچسترین
مدرن" بر روی
کارخانه بود.
اما مارکس را
بخوانید، آنجائی
که میگوید
طبقه سرمایه
دار بمثابه
انحصارگر و بر
بنیاد ابزار
تولید و مالکیت
دارد حکومت
میکند، آنجا
که "ریکاردو"
را نقد میکند
و میگوید که
تو طبقه متوسط
را ندیدی،
خودش طبقه
متوسط را
میبند. خوب پس
من الان باید
به جوانها
بگویم که دوست
دارید تحقیق بیشتری
بکنید و لنین
را بخوانید،
اینکار را بکنید
ولی معلمان
طبقه
کارگرند، ولی
پرستاران
کارگرند ولی
استادان
دنشگاه تو، که
هر دَم از
دانشگاه
بیرونشان
میکنند، نه
بخاطر اندازه
یری مادی که
من خانه دارم
یا نه،
بلکه من بر
ابزار سرمایه
و مالکیت برای
بقای حیات
خودم و
خانواده ام،
به انباشت
سرمایه متکی نیستم.
وعالی ترینش،
وجدان من و
قلب من برای
زحمت کشانف
برای بهروزی
مردم - من نوعی
را عرض میکنم -
و برای
دمکراسی می
تپد. باید به
جوانها نشان
بدهم که دست
کم در این ده
پانزده سال
اخیر چه
آرزوهاو
آرمانهای
دمکراسی
خواهی شکل
گرفته. چه
کسانی بچه های
عزیز برای
دمکراسی
جنگیدند؟ آیا
فرزندان
کارگران
نبودند؟ آیا فرزندان
اطاق
بازرگانی
بودند؟ آیا
این اصلاح
طلبان مذبذب
بودند که وقتی
نامه ای را
برای نجات هم
پیمانان
خودشان را در
زندان لویشان
میگذارند که
امضاً کنند،
میگویند که
اگر رئیس دانا
و عموئی و
زرافشان
امضاً کرده
اند، ما نمی
کنیم. اینها
هستند
آزادیخواه؟
پس راه آزادی
را هم
سوسیالیست ها
درده پانزده
سال اخیر پیش
گرفته اند . ما
باید این
افتضاح را
بگوش همه ی
مردم جهان
برسانیم و داد
بزنیم که آنچه
ما داریم از
حرکت در مسیر
اندیشه
مارکسیستی
است که داریم.
ما هیچ تعصبی
به مارکسیسم
به مثابه یک
مذهب، یک
ایدئولوژی
نداریم.
مارکسیسم ضد
ایدئولوژی
است و پیروزی
انسان بر
ایدئولوژیست .
خوب تا گفتن
اش زمان میبرد
و فعلاَ دست
ما خالی است.
یعقوب لیث
نیستیم اما
شمشیر و پیاز
در کنارمان
است.
برابری :
آقای رئیس
دانا بی نهایت
از شما ممنونم
که در این
گفتگو رکت
کردید و
وقتتان را
دراختیار ما قرار
دادید. برای
شما آرزوی
موفقیت میکنم.