زنده باد حقيقت !
ملاحظاتی پيرامون مباحث تقی
روزبه، فرامرز و... در سايت روشنگری
احمد نوين
مدتی است که با علاقه مندی
مباحثی را که در ستون عمومی سايت روشنگری در جريان است ( در
رابطه با مقاله تقی روزبه بنام " فرخنده باد روزجهانی زن! جنبش
زنان وچند چالش پيشاروی آن!" ) دنبال ميکنم.
گذشته از اينکه مقاله فوق الذکر در
رابطه با روز جهانی زن و .... نوشته شده است، اما، بنظر ميرسد اکنون
مباحثی که در اين رابطه ارائه ميشود، عمدتاً هول و حوش مسئله ضرورت اصول
تشکل يابی و ادراک گوناگون در مورد ساختار تشکيلات سازمانی ،
کانونی شده است.
بعلاوه از آنجا که تقی روزبه از
اعضای سازمان کارگران انقلابی ايران ( راه کارگر) است و نظرات او در
جَدل با ديگران، از جانب برخی از خوانندگان ميتواند بعنوان نظرات سازمان راه
کارگر تلقی شود ( امری که با توجه به قدمت عضويت تقی در سازمان
راه کارگر، کما بيش بديهی مينمايد ) لذا، جهت شفافيت بخشيدن به نظرات سازمان
راه کارگر، اشاراتی در رابطه با اصول و ساختار تشکيلاتی اين سازمان
ضروری بنظر ميرسد.
قضاوت در مورد مطابقت، عدم مطابقت و يا
مطابقت بخشی از نظرات تقی روزبه بر نظرات سازمان راه کارگر، بعهده
خوانندگان اين سطور خواهد بود. با توجه به اينکه در همين نوشته، نظرات سازمان راه
کارگر در مورد اصول تشکيلاتی و ساختار تشکيلات را ارائه خواهم داد، لذا، با
اعتماد واحترام به شعورخوانندگان، نگران اغتشاش درذهن خوانندگان نخواهم بود.
به نظر من ضرورت شفاف سازی در اين
مورد از آنجا، بيش از پيش، اهميت يافت که يکی از کاربران اينترنتی
بنام فرامرز [که اخيرا با جمع آوری مقالاتی که ستون عمومی سايت
روشنگری در اين رابطه ارائه داده است، تحت عنوان "نه سازمان" به
جای سازمان! بحثی در باره مدل ها و الگوهای سازماندهی در
نقد بر ديدگاههای تقی روزبه ) ] در رابطه با پاسخ تقی روزبه
سئوال يکی ديگر از کاربران اينترنت، از تقی روزبه سئوال نموده است :
آقای روزبه عزيز......... خواستم
از شما بپرسم: آيا اين نظراتی که مطرح کرده ايد, نظرات شخصی حضرت
عالی است يا نظر سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) است. اين
پرسش را از آن جهت مهم دانستم که اگر سازمان راه کارگر چنين می انديشد علت
وجودی خود را چگونه توضيح می دهد و چرا تاکنون خود را منحل نکرده است؟"
و بدنبال آن يکی ديگر از شرکت
کنندگان در اين مباحث بنام سهراب، در زير نويس مجموعه مقالات فرامرز در سايت
روشنگری متذکر شده است :
" در گذشته فرهنگ سياسی ما و
همچنين جو حاکم بر فضای سياسی اپوزيسيون طوری بود که آدم تقريبا
مجبور به پذيرش، يا رد مجموعه نظرات شخص يا سازمانها بود."......... " اما
دنيا عوض شده و تحولات زيادی در سازمانهای سياسی چه از نطر
تشکيلاتی و چه نظری و متعاقب آن فضای حاکم بر بحث های
سياسی بوجود آمده است." .... " من نکات مثبتی در نوشته
های هر دو طرف ديدم و نکاتی را هم ديدم که برای من قابل قبول
نيستند."
اين يک واقعيت است که با توجه به فرهنگ
سياسی در گذشته ( و احتمالاً تداوم حيات آن فرهنگ سياسی در حال حاضر و
در برخی از سازمان های اپوزيسيون رژيم جمهوری اسلامی
ايران ) در مواردی اعضاء سازمانهای مورد اشاره سهراب، درک شان از
عضويت در اينگونه سازمان ها، بگونه ای بوده است که اکثر اعضای آن
سازمانها، تقريبا مجبور به پذيرش يا رد مجموعه نطرات شخصی خود و يا
سازمانهايشان بودند. به بيان ديگر، عضو اينگونه سازمان ها، با تفکر تماميت خواهي
غالب بر فرهنگ و ظوابط سازمانی ، که آزادی فردی عضو را
حتی در زمينه بيان آزادانۀ نظرش، در درون و بيرون از سازمانش محدود
مينمود، خواسته و يا نا خواسته، در خطر خود سانسوری مداوم و در نهايت در
خطرمسخ شده گی قرار داشتند. لذا " طبيعی " است که در چنين
سازمانی "توده سازمانی" ميبايست توسط رهبران فرهيخته "هدايت"
شوند. اين قيد و بندهای نا منطبق بر مارکسيسم آنچنان فشارهائی را به
عضوخود سانسورگر و يا "مسخ"شده وارد ميساخت که عاقبت در مواردی
عضو اينگونه سازمان ها ، برای ابراز آزادانه نظراتش، خود را ناچار به "
قيام " در مقابل رهبريت سازمانش می يافت.
من نيز معتقدم که دنيا عوض شده و تحولات
زيادی در سازمانهای سياسی چه از نظر تشکيلاتی و چه
نظری و متعاقب آن فضای حاکم بر بحث های سياسی بوجود آمده
است. ازجمله يک سازمان آزاديخواه که رهائی انسان از اسارت جامعه
طبقاتی را آرمان تزلزل ناپذيرش اعلام نموده است، ميبايست بپذيرد که هر عضو
سازمان حق دارد ( جز در موارد اطلاعاتی و امنيتی ) نظرات و اختلافاتش
با نظرات سازمانش را - در درون يا بيرون از سازمان - منعکس نمايد.
در چنين سازمانی بايد با احترام
به آزادی حق بيان - از جمله حق بيان متشکل اعضاء هم نظر در رابطه با موضوعات
مختلف - از حق ايجاد فراکسيون درون سازمانی دفاع شود و به اعضاء اجازه دهند
که نظراتشان را آزادانه ارائه دهند. علاوه بر اينها، در چنين سازمانی ، بايد
حق اعلام موضع ارگانهای سازمانی در درون و بيرون از سازمان، در رابطه
با موضوعات مربوط به آن ارگانها، برسميت شناخته شود.
در چنين سازمانی طبعاَ علاوه بر
اينکه نظرات اکثريت سازمان، بعنوان نظر رسمی سازمان تبليغ ميشود، نظرات
اقليت سازمانی را - در صورت تمايل آنها - به افکار عمومی اطلاع ميدهند
تا افکار عمومی نيز بسهولت قادر باشند از نظرات رسمی سازمان ( نظر
اکثريت سازمان- بعنوان جهت اراده مشترک اعضاء سازمان ) مطلع و تفاوت های
آنرا با نظرات غير رسمی سازمان دريابند. طبيعی که گه گاه اقليت
سازمانی با توضيح و تشريح نظر(ويا نظراتش ) ميتواند راًی اکثريت
اعضای سازمان را بخود جلب نموده و به نظر رسمی سازمان تبدل شود.
البته در اين ميان حق افکار عمومی
در تشخيص اينکه کدامين نظرات، منطبق بر موازين و اصول پذيرفته شدۀ سازمان و
کدامين نظرات مربوط به اعضای آن سازمان ( فردي، اقليت متشکل و يا فراکسيون
ها) است را نيز ميبايست برسميت شناخت.
ارائه نظر بگونه که افکار عمومی
قادر نباشند که تشخيص دهند که کدامين موضع و يا تحليل ، نظر شخصی افراد و يا
منطبق بر نظرات و اراده جمعی اعضاء يک سازمان است نيز، نقض غرض است. نميتوان
از تمامی افراد خارج از يک سازمان توقع داشت که آنچنان بر مواضع و تحليل ها
و اهداف يک سازمان معين مسلط باشند تا بتواند در مواقعی که يکی از
اعضاء آن سازمان مواضع، تحليل و يا اهدافی مغاير و يا متفاوت با نظرات
رسمی سازمانش ارائه داد، بسهولت قادر به تشخيص شوند.
اگر امر تشخيص نظر رسمی سازمان
سياسي، توسط افکار عمومی بسهولت ميسر نباشد آنگاه ، هر نظری را که
عضوی از سازمان اعلام نمايد و مورد انتقاد قرار گيرد، سازمان مذکور ميتواند
در صورتی که "صلاح" بداند، از آن تبری جويد و اگر آن نظرات
مورد توجه افکار عمومی قرار گرفت، بشيوه پوپوليستي، نظراتی را که
بااسقبال افکار عمومی مواجه شده است، منتسب بخود اعلام نمايد. صحيح آنست که
حقيقت را آنگونه که هست - بی غل و غش - با مردم در ميان گذاشت.
بطور مثال مجسم کنيد که عضو شناخته شده
ای از يک سازمان، مواضع، تحليل و يا اهدافی را به افکار عمومی
ارائه دهد. اگر نظرات ارائه شده عضو شناخته شده از جانب ديگران مورد سئوال و يا
نقد واقع شود، و از عضو مذکور بخواهند که انطباق نظرش بر نظرات سازمانش را اثبات
نمايد، چند حالت مفروض ميتوان پيش آيد :
الف : عضو شناخته شده سازمان از پاسخ
صريح خودداری مينمايد . از پهلو وارد بحث شود. مسائلی کُلی را
مطرح مينمايد و استنتاجات خود را ارائه دهد. در چنين حالتی فرد منتقد را در
حالتی قرار مدهيد که او " از ظًن خود " يار او شود.! يعنی
فرد منتقد سعی نمايد که بر پايه شواهد و قرائن نظر عضو شناخته شده سازمان ،
نظرات و يا انتقادات خود را ارائه دهد.
ب : عضو شناخته شده خود را موظف بداند
که با دقت وبا وسواس کامل به قواعد شناخته شده وپايه ای امر قضاوت که
چيزی جزتکيه برمستندات دقيق و پرهيزازتفسيرهای دلبخواهانه است، متعهد
باشد. در چنين حالتی او موظف است که ضمن ارائه نظرات صريح سازمانيش، تطبيق
نظرش با نظرات سازمانش را به اثبات برساند. ( البته اگر از ابتدا چنين فرض کرده
باشد.). و يا آنکه ضمن ارائه نظرات سازمانش، تفاوت های نظرش با نظرات
سازمانی اش را ارائه و در اثبات درستی نظرش، دلايل اش را ارائه دهد.
متاًسفانه در رابطه با سئوالی که
در ابتدای اين نوشته از فرامرز نقل کردم، پاسخ صريحی ( حتماً به
دلايلی ) ارائه نشده است. لذا در تداوم بحث، بخش مهمی از مباحث در
رابطه با موضوعاتی هول و حوش مسئله ضرورت اصول تشکل يابی و ادراک
گوناگون در مورد ساختار تشکيلات سازمانی و کلياتی از اين قبيل اختصاص
يافته است.
اما در پاسخی که تقی روزبه
در تاريخ 28 اسفند ( هجدهم مارس ) به فرامرز ارائه نموده است، در رابطه با سازمان
يابی وازجمله ازنوع سياسی وحزبی آن، به سه نکته بعنوان سه گزاره
تعيين کننده و نکاتی که ميبايست به آنها انديشه کنيم وگرنه دورازلحظه
تاريخی خود بسرمی بريم، اشاره نموده است. آن سه گزاره عبارتند بودند
از :
1 - مفهوم گسترده ،متکثر
وپلوراليستی طبقه.
2 - درنظرگرفتن کارکردو وظيفه
کمونيستی.
3 - اشکال وظرف های سازمان
يابی.
و توضيحاتی را در مورد هر سه
گزاره برشته تحرير در آورده است. و نتيجه گرفته است که ؛ " تقليل خودبه يک
صدا ويک گرايش ازطبقه که تازه برای فرقه های ما آرزوی دست
نيافتنی است- خود چيزی جزفرقه گرائی نيست " .
از آنجا که در تداوم مباحث در ستون
عموی سايت روشنگري، موضوع اصول تشکيلاتی و ساختار تشکيلاتی
سازمان راه کارگر نيز( بطور مستقيم و غير مستقيم ) تبديل به يکی از مباحث
شده است، علاوه بر آن در جائي، فرامرز با اشاره به کمپين يک ميليون امضاء در ايران
تلاش نموده است که سازماندهی مطلوب تقی روزبه را از ظن خويش ارائه دهد
، سپس پاسخ کلی تقی روزبه در اين رابطه - ارائه سه گزاره - متصورا
اصول تشکيلاتی و ساختار تشکيلاتی سازمان راه کارگر را نتوانسته است در
ذهن خواننده شفافيت بخشد، لذا ضرورت اعلام شفاف اين مواضع احساس ميشود .
آيا ارائه اين سه گزاره توانسته است به
خوانندگان علاقه مندی که اين مباحث را دنبال ميکردند، اصول تشکيلاتی و
ساختار تشکيلاتی سازمان راه کارگر را ارائه دهد.؟
آيا سئوالاتی که درابتدای
ای نوشته مطرح شده اند ( که نظرات تقی روزبه در مواردی که مورد
پرسش قرار گرفته اند، نظر شخصی او و يا نظر سازمان راه کارگر است؟ ) با طرح
سه گزاره تقی روزبه، پاسخی در خور دريافت نموده اند؟ قضاوت در اين
مورد را نيز بعهده خواننده اين سطور واگذار مينمايم.
در عين حال که سئوال فوق الذکر همچنان
بر جای خود باقی است، اما ، با توجه به نتيجه گيری تقی
روزبه در نقل قولی که در سطور پيشين ارائه نموده ام، اکنون سئوال
ديگری ميتواند به ذهن خطور نمايد.
تقی روزبه مينويسد" فرقه
های ما "! آيا دور ذهن است اگر تصور شود که اين بيان بطور غير مستقيم
ميگويد ، سازمان راه کارگر، يک فرقه است؟ اگر اين تصور واقعيت داشته باشد، آيا
اعضاء اين سازمان خود به چنين نتيجه ای رسيده اند؟
آيا برنامه، اساسنامه و عملکرد سازمان
راه کارگر، اين اتهام را اثبات مينمايد؟
در مورد فرقه، تعاريف گوناگونی
ارائه شده است:
* - کسانی فرقه را نوعی
گروه مذهبی ميدانند که در اعتراض به گروه مذهبی ديگر پديد ميآيد. تشکيل
فرقه بصورت حمايت اعتقادي، اعمال آئينی و معيارهای اخلاقی
تجلی ميکند. عضويت در فرقه، محدوديت دارد و از طريق نحوۀ عمل فرد حاصل
ميشود، بنابر اين فرقه از گروهائی که حاصل هنجارهای مسلط نظام
اجتماعی وار باشند متمايز ميشود يا با آن در تقابل است. فرقه با گذشت ايام
يا بسوی موضع انزوای محدود در نظامی که بر آن احاطه دارد و يا
بسوی نوعی سازگاری با آن پيش ميرود.
* - کسانی نيز معتقدند که فرقه
محتملاً مفری است برای نارضائی هائی که در امور
عرفی پديد آمده اند. رهبری فرقه جنبه شخصی و فرّهی دارد و
بر پايه ديوان سالاری يا تقدس مقام مذهبی استوار نيست. فرقه ميتواند
آنقدر حساب خود را از جامعه جدا سازد که منزوی گردد.
* - کسانی نيز فرقه را
گروهی نو ظهور ميدانند که عقايد و اعمالی ابداع مينمايد که مخالف
افکار و اعمال گروه و يا گروه های سازگار جامعه است. اما، اگر اين گروه
نوخواسته دوام آورد به نوبه خود به گروه اجتماعی وار سازگار و هماهنگ شده يا
به زير فرهنگ اجتماعی وار تحميل شده ئی تبديل ميشود.
ميتوان تعاريف ديگری از فرقه
ارائه داد. اما تا زمانی که منظور تقی روزبه از فرقه ارائه نشود،
ميتوان از ظن خود يار اين و آن شد. بدين طريق در اين مورد نيز ميتوان بحث را بسيار
طولانی و نامشخص ادامه داد و عاقبت نيز به نتيجه مشخصی نرسيد.
بتصور من، خود تقی روزبه در رابطه
با نظراتش سرگردان نيست. او در چند دهۀ گذشته از کادرهای فعال جنبش و
اعضاء موثر سازمان راه کارگر بوده است. شايد که صحيح آن ميبود که از همان
ابتدای بحث که در رابطه با سازمان راه کارگر سئوال ميشد، تقی روزبه
انطباق و يا عدم انطباق نظراتش را در مواردی که مورد سئوال قرار ميگرفت، با
ارائه فاکت های قابل دسترسي، به فرامرز و ديگر شرکت کنندگان در بحث ارائه
مينمود.
اشکال از نظر من در اين است که تداوم
بحث بدين گونه ميتواند کسانی را که با نظرات سازمان راه کارگر در مورد اصول
تشکيلاتی و ساختار تشکيلاتی اين سازمان آشنا نيستند، به حدس و گمان
هائی نامنطبق بر حقيقت بکشاند. برای رفع اين نقيصه در رابطه با اصول
تشکيلاتی و ساختار تشکيلاتی سازمان راه کارگر، در ذيل مواردی را
از اساسنامه سازمان کارگران انقلابی ايران ( راه کارگر ) را نقل مينمايم.
قضاوت در مورد اينکه آيا در اين سازمان
نيز اعضاء بر سر دو راهی اجبار به رَد مجموعه نطرات شخص خويش، و يا مجبور به
پذيرش نظرات ارگان های سازمان هستند و يا اينکه اين پذيرش آگاهانه با حق
تغيير نظر و اعلام علنی آن همراه است.
قضاوت در مورد اينکه آيا تحولات مثبت
زيادی که در سازمانهای سياسی چه از نطر تشکيلاتی و چه
نظری و متعاقب آن فضای حاکم بر بحث های سياسی بوجود آمده
است، در رابطه با سازمان راه کارگر هم صادق است يانه ( لااقل از نظر
تشکيلاتی ) را بعهده شما واگذار مينمايم.
در بخش اصول تشکيلاتی سازمان راه
کارگر ميخوانيم :
ماده 11 - اصول تشکيلاتی پايه
ای سازمان کارگران انقلابی ايران ( راه کارگر ) سانتراليسم دمکراتيک
است که بر موازين زير استوار است :
- تبعيت فرد از تصميمات و سياست
های سازمان؛ تبعيت ارگانهای پائين تر از ارگان های بالاتر.
- تبعيت اقليت از اکثريت.
- انتخابی بودن همۀ
ارگانهای رهبری کننده سازمان از پائين تا بالا.
- خود مختاری تمام تشکيلات
های سازمان در مسائل داخلی و محل ی خود.
- گزارش دهی دوره ای
ارگانها به تشکيلات های مربوطۀ خد و به ارگان های بالاتر.
- آزادی مباحثه و انتقاد از سياست
ها و تصميمات سازمانی در چهار چوب برنامه و اساسنامه سازمان.
.............
ماده 12 : بحث و انتقاد آزاد و موًثر در
باره سياست های سازمان، يکی از اصول مهم سانتراليسم دموکراتيک است که
بدون آن انضباط آگاهانه کمونيستی نميتواند تاًمين شود. اجرای اين اصل
از طريق موازين زير عملی ميگردد :
- هر عضو حق دارد - بجز موارد
اطلاعتی و امنيتی - نظرات و اختلافات خود را با نظرات سازمان در درون
و بيرون سازمان منعکس سازد....
- قبل از برگزاری کنگره و يا
کنفرانس .......مباحثه در باره دستور کار اين مجامع انتشار می يابد.
- مباحثات بايد در چهارچوب مبانی
، برنامه و اساسنامه سازمان صوت بگيرد. در مباحثات تدارکاتی کنگره محدوديت
وجود ندارد.
- آزادی مباحثه و انتقاد
بمعنای شکاف در صفوف متحد سازمان و تضعيف تصميمات اتخاذ شده سازمانی
نيست.
- حق تشکيل فراکسيونها در سازمان مجاز
اعلام ميگردد. اعضاء همفکر ميتوانند برطبق مقررات زير به تشکيل فراکسيون مبادرت
نمايند :
- هر فراکسيون حق دارد برنامه، پلاتفرم
و پيشنهادات خود را با نام فراکسيون يا امضای جمعی به مجامع
سازمانی مانند کنفرانس ها و کنگره ها ارائه کند و همچنين از طريق درج آنها
در صفحات ستون آزاد نشريه مرکزي، بولتن های علنی و درونی و
خبرنامه ها - طبق ظوابط حاکم بر آنها - درج نمايد.
- فراکسيون ها ميتوانند مبادرت به
انعقاد جلساتی برای تدوين نقطه نظرات خود بنمايند. شرکت اعضاء در اين
جلسات آزاد است. فراکسيون ها سخنگويان و نمايندگان خود را برای
فعاليتهای فراکسيون تعيين می نمايند.
- فراکسيون ها ميتوانند در مجامع
عمومی سازمانی فهرست پيشنهادی خود را برای گزين
رهبری تشکيلاتی سامانی با نام فراکسيون ارائه کنند.
- اقدامات فراکسيون ها نبايد با موازين
سانتراليسم دمکراتيک مندرج در ماده 11 اساسنامه سازمان مغايرت داشته باشد. بنابر
اين :
- هر عضو سازمان، عليرغم وابستگی
ياعدم وابستگی اش به هر يک از فراکسيونها، موظف به تبعيت از اکثريت و
اجرای کليه تصميمات سازمانی است.
- چهار چوب عمومی فکری
فراکسيون ها نبايد مغاير با مبانی برنامه ای سازمان.. باشد. فراکسيون
ها موظف به اجرای برنامه و اساسنامه سازمان هستند.
- فراکسيون ها مجاز به جمع آوری
حق عضويت و يا کمک مالی برای فراکسيون ها نيستند.
- فراکسيون ها هزينه فعاليتهای
خود را از طريق افراد خود جمع آوری منمايند.
- هيچکدام از فراکسيون ها نميتوانند
فعاليت های مستقل در نهادهای توده اي، روابط و بين المللی داشته
باشند. هدايت اين فعاليتها در انحصار و تحت انظباط کميته مرکزی سازمان است.
- فراکسيونها موظف به اجرای
موازين امنيتی و مقررات مربوط به شرايط مخفی امان هستند.
در بخش ساختار تشکيلاتی سازمان
نيز ميخوانيم:
- سازمان کارگران انقلابی ايران (
راه کارگر ) تشکيلاتی سراسری است که با تکيه بر تشکيلات محلی
خود فعاليت ميکند.
- .... تشکيلات يک محل جغرافيائی
معين که تشکيلات محلی و نيروهای وابسته به آن را متحد ميکنند،
عاليترين تشکيلات محل محسوب ميشود.
.......
- مجمع عمومي، کنفرانس های
محلی کنگره در صورت حضور بيش از نيمی از اعضاء..... رسميت می
يابند. ......هنگام انتخابات، همه اعضاء حاضر در جلسه بدون قيد و شرط حق دارند
نامزد معرفی کنند، با نامزدهای معرفی شده مخالفت کنند و از آنها
انتقاد کنند. .....
- از ميان نامزدهای منتخب که
آرای مساوی کسب کرده باند، اولويت با زنان خواهد بود.
- افزايش سهميه تعيين شده
نمايندگی برای هر تشکيلات تا يک چهارم تعداد اصلي، از ميان
زنانی که بيش از 40% آراء را کسبکرده باشند مجاز خواهد بود.
.......
- ..... برگزاری و دستور جلسه
کنگره حداقل سه ماه پيش از کنگره اعلام ميشود.
- کميته مرکزی در فاصله تشکيل
کنگره ها رهبری سازمان را بعهده دارد.
جهت نظارت بر کارهای سازمان و
رسيدگی به شکايات اعضاء، در کنگره سازمان راه کارگر، يک کميسيون مرکزی
در کنگره انتخاب ميشود. اين کميسيون مستقل از کميته مرکزی و ديگر
ارگانهای سازمان است که بر :
-..حسن اجرای مصوبات کنگره ها
توسط کميته مرکزی نظارت ميکند و مرجع رسيدگی به کليه شکايات در سازمان
است.
...... موارد خلاف، در صورت مشاهده بايد
به کنگره ها گزارش [نمايد].
..... هيچ مرجعی بجز کنگره حق
تغيير يا لغو احکام آنرا ندارد. البته حق تقاضای تجديد نظر از احکام آن و
شکايت از آن به کنگره ها برای همگان محفوظ است.
........
- هيچ مرجعی حق ممانعت از
دسترسی اين کميسيون [کميسيون مرکزی ] به اسناد و هود مربوطه به
موضوعات مورد رسيدگی را ندارد.
......
- هيچيک از اعضای اين کميسيون
نمی توانند در آن واحد عضو کميته مرکزی نيز باشد و نيز اکثريت
اعای آن نبايد در آن واحد عضو يک ارگان رهبری باشند .......
آنچه در سطور بالا ارائه شد، برگرفته از
برنامه و اساسنامه سازمان راه کارگر است. از جمله تفاوت های که اين اساسنامه
را از سازمان های استالينيستی و يا سلسله مراتبی ارتجاعی
و بورژازی متمايز مينمايد، توجه آن به رعايت اصول دمکراتيک درون
سازمانی است. بعلاوه توجه به ضوابطی است که شکوفائی فردی
اعضاء را سترون نمی نمايد. فرد را بعنوان "توده سازمانی" در
مجموعۀ همگاني، به فرمانبر و ذوب در ولايت سازمانی محکوم نمی
نمايد.
اين بنده ها از اساسنامه سازمان راه
کارگر نشان ميدهد که علاوه بر تلاش در سازماندهی جمعی که قادر باشد
اراده جمعی در مسير دستيابی به حقوق دمکراتيک و مبارزه طبقاتی
را سامان دهد، زمينه های عملی برخورد آزادانه عقايد را نيز فراهم
آورده است. بعلاوه، مرکزيتی غير قابل کنترل ( از جانب اعضاء سازمان ) وجود
ندارد. کميته مرکزی سازمان (همانند همه ارگانهای ديگر سازمان)، توسط
ارگانی مستقل ( که با رای مستقيم اعضاء در کنگر انتخاب شده اند) بنام "کميسيون
مرکزی نظارت و رسيدگی به شکايات" ، امر نظارت بر حُسن پيشبرد
امور و عملکردهای اعضاء و ارگانهای سازمان را بعهده دارد.
آزادی عضو در سازمان راه کارگر،
بر خلاف برخی سازمان های ديگر، تنها به درون سازمان معطوف نيست. بلکه
هر عضو حق دارد که در با استفاده از ارگان های سازماني، نظرات مخالف با ديگر
اعضاء، ارگان ها، نهادها و رهبری سازمانش را با افکار عمومی مطرح
نمايد.
با توجه به حق افراد خارج از سازمان راه
کارگر، در رابطه با اينکه آيا نظرات ابراز شده بيان نظرات جمعی (سازمانی
) است و يا غير آن، مقرراتی تحت عنوان " ديدگاه " وضع شده است. کُد
" ديدگاه" در سايت و نشريه سازمان درج ميشود.
در انتها يک سئوال هنوز بر جای
مانده است : آيا با توجه به مواردی که از اساسنامه سازمان راه کارگر ملاحظ
نموديد، آيا ميتوان اين سازمان را فر قه ای در ميان فرقه های ديگر
ناميد؟
آيا سلسله مراتب در سازمان راه کارگر در
خدمت ا عمال اراده آگاهانه و فشرده مجموعه سازمانی است و يا خير، در خدمت
اسارت اعضاء تحت رهبری اين سازمان ( بطور مثال کميته مرکزی ) است؟
قضاوت در اين مورد نيز حق خوانندگان اين سطور است.
به اميد گستردگی بيش از پيش
مبارزات حق طلبانه مردم ايران در مسير دست يابی به آزادی و
برابری!
به اميد سرنگون رژيم جمهوری
اسلامی!
به اميد برقراری سوسياليسم در
ايران و سراسر جهان!
بيست يکم مارس 2009 - يکم فروردين ماه 1387