Print  |  close
۲۹ ژانويه ۲۰۱۸ دوشنبه ۹ بهمن ۱۳۹۶ برابر با 
 سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) 
  - ی
دختر خیابان انقلاب،

دختر خیابان انقلاب،

یک فرد نیست،

یک فکر است یک فریاد است،

دختر خیابان انقلاب، یک فرد نیست، یک فکر است یک فریاد است، فکری است کهنه به حجاب اجباری را فریاد می زند و این فکر پیروز خواهد شد.

محمد مظفری

...................

پرچم سفید، پرچم طغیان و تمرد

 

 

شهاب برهان

 

ویدا موحد یا " دختر خیابان انقلاب"؟ هر دو یک چیز اند. کسانی ممکن است او را دنباله رو مسیح علی نژاد بدانند. اما دستور مسیح علی نژاد، روسری سفید بر سر کردن بود؛ این زن روسری سفید را از سر برداشت.

کاری که این زن به تنهائی در خیابان انقلاب کرد، انقلاب بود. او با این کار پایان یک عصر را اعلام کرد: " آش رشته" تمام شد! التماس به مراجع ضد زن برای اصلاح قوانین ضد زن تمام شد. دخیل بستن به اصلاح طلبان اصلاح ناپذیر تمام شد.

این نخستین بار در تاریخ است که پرچم سفید، نه علامت صلح و تسلیم، که پرچم طغیان و تمرد می شود.

...............................

 

از زخم قلب آبائي

 

احمد شاملو

 

دختران دشت!

 

دختران انتظار!

 

دختران اميد تنگ

 

در دشت بي كران،

 

و آرزوهاي بيكران

 

در خلق هاي تنگ!

 

دختران خيال آلاچيق نو

 

در آلاچيق هائي كه صد سال! ـ

 

از زره جامه تان اگر بشكوفيد

 

باد ديوانه

 

يال بلند اسب تمنا را

 

آشفته كرد خواهد . . .

 

 

دختران رود گل آلود!

 

دختران هزار ستون شعله به طاق بلند دود!

 

دختران عشق هاي دور

 

روز سكوت و كار

 

شب هاي خستگي!

 

دختران روز

 

بي خستگي دويدن،

 

شب

 

سرشكستگي! ـ

 

 

در باغ راز و خلوت مرد كدام عشق ـ

 

در رقص راهبانة شكرانة كدام

 

آتش زداي كام

 

بازوان فواره ئي تان را

 

خواهيد برفراشت؟

 

 

افسوس!

 

موها، نگاه ها

 

به عبث

 

عطر لغات شاعر را تاريك مي كنند.

 

 

دختران رفت و آمد

 

در دشت مه زده!

 

دختران شرم

 

شبنم

 

افتادگي

 

رمه! ـ

 

از زخم قلب آبائي

 

در سينة كدام شما خون چكيده است؟

 

پستانتان، كدام شما

 

گل داده در بهار بلوغش؟

 

لب هايتان كدام شما

 

لب هايتان كدام

 

ـ بگوئيد! ـ

 

در كام او شكفته، نهان، عطر بوسه ئي؟

 

شب ها تار نم نم باران ـ كه نيست كار ـ

 

اكنون كدام يك ز شما

 

بيدار مي مانيد

 

در بستر خشونت نوميدي

 

در بستر فشردة دلتنگي

 

در بستر تفكر پر درد رازتان

 

تا ياد آن ـ كه خشم و جسارت بود ـ

 

بدرخشاند

 

تا ديرگاه، شعلة آتش را

 

در چشم بازتان؟

 

بين شما كدام

 

ـ بگوئيد! ـ

 

بين شما كدام

 

صيقل مي دهيد

 

سلاح آبائي را

براي

 

روز

 

انتقام؟