Print  |  close
۰۸ مارس ۲۰۱۴ شنبه ۱۷ اسفند ۱۳۹۲ برابر با 
 سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) 
 ی
بحران کریمه : فلاكت آلمانى

 

 

بحران کریمه : فلاكت آلمانى

 

يا كوب آگشتاين - اشپيگل آن لاين ٣ مارس ٢٠١٤

 

ترجمه حسین انور حقیقی

 

غرب چشم براه چه بود؟ ولاديمير پوتين آدم شرورى است ولى هيچ رئيس جمهور روسيه از كريمه نمى گذرد. صدر اعظم مركل و وزير خارجه اشتاين ماير بايد اين را مي دانستند. اگر نقش نوين آلمان در جهان چنين است همان به كه نباشد.

 

فرانك والتراشتاين ماير به تازگى گفته بود كه آلمان "بزرگتر از آن است كه سياست جهانى را تنها تفسير كند". حال منظور وزير خارجه را در مي يابيم. آلمان در رويدادهاى كيف نه تنها مفسر كه مداخله گر نيز بود. نتيجه جيزى جز فلاكتى ديپلوماتيك نيست.

 

آيا خانم مركل و آقاى اشتاين ماير خوش خيال بودند يا اين كه مى خواستند خيلى زيرك باشند؟ مى خواستند به اوكرائين كمك كنند و يا اينكه پوتين شرور را سر جايش بنشانند؟ هيچ يك از اين اهداف عملى نخو اهد شد. جدايى يا جنگ. اوكرائينى ها بهاى سنگينى را بابت چشم داشت به وسوسه غرب خواهند پرداخت. آلمان هم در اين زمينه پاسخ گو است.

 

هفته پيش "FAZ" پيروزمندانه نوشت: "آقاى اشتاين ماير مدتی كوتاه بعد از برگشت به وزارت خارجه اقتدار خود را به رخ كشيد." اين تمجيد زودرس در مورد توافق نامه مابين دولت اوكرائين و اپوزوسيون بود كه اشتاين ماير هم در بوجود آمدن آن نقش داشت. سياست خارجى آلمان درهمان گام نخست محدوده خود را دید. ولى آن گونه كه استاد پير كسينجر گفته است ديپلوماسى توانايى ديدن و دريافتن است. بايد جهان را از چشم ديگران نيز ديد. ديگران در اينجا همانا روس ها هستند.

 

نخست وزيرى و وزارت خارجه چه انتظارى از روسيه داشتند، زمانيكه توافقنامه پيوست به اتحاديه اروپا را با كيف پيش مى بردند؟ زمانيكه اوپوزوسيون اوكرائين را تشويق به قيام عليه دولت - در هر حال منتخب - يانوكوويچ مستبد مى كردند؟ و زمانيكه بى درنگ دولت كودتا - سران تازه اوكرائين را تنها به اين نام مى توان ناميد- را به رسميت شناختند؟

 

پوتين نمى خواهد هم پیمان غرب باشد

 

زمانيكه آقاى مك كين از پشت تريبون ميدان آزادى در دسامبر سال گذشته اعلام مي كرد: "مردم اوكرائين! اكنون زمان شما رسيده است! جهان آزاد با شماست!" روسيه چگونه مي توانست آن را ببيند؟ و نيز روسيه چه برداشتى مي توانست از اين داشته باشد كه كليچكوى بوكسر و تيموشنكوى اليگارش گاز بلافاصله بعد از كودتا دعوت نامه اى براى شركت در همايش حزب مردم اروپا در دابلين دريافت داشتند؟

 

پوتين نمى خواهد هم پیمان غرب باشد. وى امپراطورى بزرگ اويروآسيا ى خود را مي سازد. عدم اعتماد متقابل خيلى بزرگ است. به دلايل بسيار از هر دو سو. ولى اينجا يك درگيرى واقعى بر سر منافع آغاز مى شود. اوكرائين به معنى خط مرزى است. خط مرزى مابين شرق و غرب از اينجا مي گذرد و اين سرزمين را چنان مي شكافد كه تاكنون هيچگاه پر نشده است.

 

وقتى آقاى اشتاين ماير اطمينان مى دهد كه "هيچ بازى ژئوپوليتيكى بر سر اوكرائين نمى شود" و اوكرائينى ها خودشان بايد آينده خود را رقم بزنند، ما از او خوشمان مى آيد. ولى ولاديمير پوتین نه در چهارچوب حق تعيين سرنوشت دمكراتيك و نه در محدوده جهانى شدن ديجيتالى مى انديشد. براى وى اوكرائين به مثابه يك مانع وحصار است: ديوار حائلى كه استحكامات خودى را در بر مي گيرد. از اینرو هيچ "جنگ سرد" ديگرى در نمى گيرد. ريشه ها از اين هم عميق ترند. اين همان "بازى بزرگ" است كه روديار كيپلينگ از آن ياد كرده است، بازى بزرگ تسلط در آسياى ميانه، كه روسيه و انگلستان در قرن ١٩ بازى مي كردند.

 

حقوق بين الملل در اينجا نقش فرودستى دارد.

 

ژئواستراتژ آمريكايى زيبينيو برژينسكى در سال ١٩٩٨ نوشت، اوكرائين تعيين مي كند كه آيا روسيه يك "قدرت امپرياليستى اساسا آسيايى" است كه مشغول درگيرى ها در آسياى مركزى است و يا اينكه "دولت مقتدر امپرياليستى است كه آسيا و اروپا را زير نگين دارد."

 

حقوق بين الملل در اينجا نقش فرودستى بازى مي كند- آنگونه كه در باره حملات هواپيماهاى بي سرنشين آمريكايى در مرز پاكستان - يا اشغال سرزمين هاى اردن غربى توسط اسرائيل، و يا در باره مرز كشى هاى من درآوردى چينى ها در درياى جنوب چين صادق است. وقتى مسئله دفاع از منافع خودى درميان است تنها روسها نيستند كه با حساسيت كمى عمل مي كنند.

 

اما حتى اگر پوتين "دمكرات بى كم وكاستى" مي شد - كه هرگز نبود - بازهم نمى توانست حد اقل از كريمه بگذرد. آلمانى ها بايد اقلا اين را مي دانستند. در هر حال اين شاهزاده آلمانى كه بعد ها به نام تزار كاترينا ى دوم لقب "بزرگ" گرفت و عاشق وى شاهزاده پوتيمكين بودند، كه كريمه را به سال ١٧٨٣ به تصرف خويش "از حالا و تا ابد" گرفتند. و همانا ژنرال ادووارد ايوانويچ فون توتلبن بالتيكى-آلمانى بود كه از الكساندر دوم به خاطر مقاومت يك ساله استحكامات سواستوپل در مقابل حملات انگليس تشكر كرد.

 

شايد غرب همواره در فكر تقسيم اوكرائين به دو قسمت شرقى و غربى بوده است. همان به كه نيمى از اوكرائين در جانب ما باشد تا همه اوكرائين در سمت روسيه؟ در اين صورت بايد سياست خارجى آلمان پخته تر از آنى مي بود كه آقاى اشتاين ماير پيش مي برد. در هر حال جهان با خسارت كمى از اين بحران خارج خواهد شد اگر مسئله تنها با جدائى كريمه پايان يابد.

 

منبع:

 

http://www.spiegel.de/politik/deutschland/krim-krise-jakob-augstein-ueber-das-versagen-der-westlichen-diplomatie-a-956573.html