Print  |  close
۰۲ دسامبر ۲۰۱۴ سه-شنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۳ برابر با 
 سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) 
 วาฯیััำวไๅ ๅว
قدرت های نو ظهور در جنوب:

 قدرت های نو ظهور در جنوب:

چین در  آینده

درآمد

یونس پارسابناب

در تاریخ پانصد ساله نظام سرمایه داری ، قطب های ثروت و قدرت و سرکردگان آنها پیوسته در کشورهای مسلط غربی ( شمال ) شکل گرفته و رشد می یافتند . این وضع چه در زمانی که جهان چند قطبی ( مثل دوره " صلح مسلح : 1914-1884 و دوره بین دو جنگ بزرگ : 1939-1918 ) و دو قطبی در دوره " جنگ سرد " ( 1991-1947) بود و چه در زمانی که جهان تک قطبی ( از بعد از پایان دوره جنگ سرد تاکنون ) بود ، ادامه داشت . اما نزدیک به 12 سال است که ما شاهد آغاز دوره جدیدی هستیم که در مسیر آن احتمال اینکه برای اولین بار مرکزهای جدید قدرت این دفعه در کشورهای غیر غربی ( جنوب ) حتی به سرکردگی چین شروع به رشد کنند ، قویا به وجود آمده است . یک بررسی پژوهشی توسط محققین گولدمن ساکس ( در سال 2012 ) پیش بینی کرد که تا اواخر دهه دوم قرن بیست و یکم اگر جنگ بزرگ و عمومی جهانی بوقوع نپیوندد و اوضاع رو به رشد بر همین منوال پیش رود ، اقتصاد چین به بزرگی ( و حتی بزرگتر از ) اقتصاد آمریکا خواهد بود .

- در سال های اخیر تحقیقات مفصلی درباره علل تاریخی ، سیاسی و فرهنگی عروج چین به قله قدرقدرتی و حتی مدیریت نظام در جهانی گرائی سرمایه انجام یافته اند که به نوبه خود حائز توجه و اهمیت هستند . در این نوشتار بعد از بررسی دستاوردهای انقلاب 1949 چین و پی آمدهای آنها در اوضاع کنونی به کم و کیف تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری ، ویژگی های ادغام آن در نظام جهای سرمایه و نقش آن در آینده جهان می پردازیم .

حل مسئله ارضی

- مائوتسه دون و یارانش سالها پیش از پیروزی در انقلاب 1949 بر آن بودند که ماهیت انقلاب چین یک حرکت بزرگ ضد امپریالیستی / فئودالی است که هدفش گذار طولانی به سوسیالیسم است . آنها بر این باور نبودند که پیروزی بر امپریالیسم و فئودالیسم ضرورتا به معنی ایجاد ساختمان سوسیالیسم در چین است . مائو در نوشته هایش هم پیش از انقلاب و هم پس از آن تاکید کرد که چین پس از انقلاب ، اولین فاز در مسیر طولانی به سوسیالیسم ...........خواهد کرد . براین اساس انقلاب چین به مسئله ارضی و حل آن توجه ویژه ای مبذول داشت که تا آن زمان در تاریخ معاصر بی نظیر بود .

- بعد از پیروزی انقلاب اراضی کشاورزی خصوصی نگردیدند بلکه کلیه اراضی در چین به نمایندگی کمون های روستائی در اختیار دولت – ملت قرار گرفته و فقط حق دسترسی و استفاده از آن ها به دهقانان داده شد . به کلامی دیگر هیچ کس صاحب زمین نشد ولی دهقانان چین صاحبان آن محصولی گشتند که در روی زمین کشت و زرع می کردند . این امر در روسیه بعد از انقلاب به وقوع نپیوست . در آنجا بعد از پیروزی انقلاب 1917 زمانی که بلشویک ها شاهد قیام های دهقانی گردیدند ، پذیرفتند که در جریان تقسیم اراضی ، دهقانان صاحبان اراضی گردند .

- چرا پیاده ساختن این اصل که زمین کالا نیست ، در چین با پیروزی بوقوع پیوست ؟ تعداد قابل ملاحظه ای از جامعه شناسان پیوسته یادآور میشوند که تنها آرمان و تقاضای دهقانان در سراسر جهان مالکیت بر زمین است . اگر این امر واقعیت داشت در چین دهقانان بعد از ملی کردن اراضی دست به قیام می زدند همانطور که در شوروی زمانی که دولت استالین در نیمه دوم دهه 1920 دست به ملی کردن اراضی زد ، اتفاق افتاد . خیلی از این جامعه شناسان بر این اعتقادند علت اصلی دهقانان در چین ( و سپس در ویتنام ) بعد از ملی شدن زمین ها دست به شورش و قیام نزدند عمدتا از "سنن" باستانی و تاریخی سرچشمه می گیرد که در آنها آگاهی به مالکیت را رشد نداده است . به نظر این نگارنده ، این نظرگاه نه تنها فرهنگ گرا است بلکه تا به میزان قابل توجهی یوروسنتریک ( اروپا محور ) است . بررسی روند انقلاب هم در چین و هم در ویتنام نشان می دهد که در این دو کشور علت پیروزی امر ملی کردن اراضی دهقانی – روستائی ( بر پایه این اصل که زمین کالا نیست ) منبعث از وجود یک خط مشی توده ای هوشیارانه و استثنائی سیاسی بود که توسط دو حزب کمونیست این کشورها در مسیر انقلاب به کار برده شد . خیلی از فعالین درون انترناسیونال دوم عشق و علاقه دهقانان اروپائی به مالکیت بر زمین را یک امر غیر قابل اجتناب ارزیابی می کردند و براین اساس آنها ( که عمدتا یورو سنتریک بودند ) بر این باور بودند که این عشق و علاقه حتی بعد جهانی هم دارد ( رجوع کنید به : کارل کائوتسکی ، "درباره مسئله ارضی" ، در دوجله ، انتشارات زوان ، لندن 1988 )

- مائو با درس آموزی از اشتباهات و کمبودهای تاریخی انترناسیونال دوم و سپس بلشویک ها در روسیه یک خط مشی سیاسی کاملا متفاوتی را در گستره حل مسئله ارضی در چین پیاده ساخت . در بحبوحه جنگ داخلی رهائیبخش در سال های آغازین دهه 1930 در مناطق جنوب چین ، مائو و یارانش پایه های اساسی حضور روزافزون حزب کمونیست چین را در آن مناطق بر اساس اتحاد تنگاتنگ با دهقانان فقیر و بی زمین ( که اکثریت مردم را در جنوب چین تشکیل می دادند ) بنا نهادند . شایان توجه و تاکید است که کمونیست های چین در همان دوره با ایجاد روابط نزدیک دوستانه با دهقانان صاحب زمین موفق گشتند که در گستره سیاسی دهقانان ثروتمند را – بدون آنکه نظر آنها را نسبت به حزب مغضوب سازند – به طور موثری در تمامی مراحل جنگ داخلی منزوی سازند . پیروزی این خط مشی و زندگی با دهقانان شرایط را آماده ساخت که اکثریت بزرگی از دهقانان و سایر ساکنین مناطق دهقانی – روستائی راه حل مسائل معیشتی خود را در این امر بیابند که تمایل به اصل مالکیت خصوصی بر مزارع کشاورزی را به نفع زندگی و کار کمون های روستائی ، رد کنند . بررسی جمع بندی های بعضی از محققین تاریخ معاصر چین نشان می دهد که ریشه های تاریخی اندیشه و راه حل مسئله ارضی و پیروزی پیاده ساختن آن توسط مائو و یارانش در چین تحقیقا به دوره تاریخی قیام تایپینگ ( 1864-1950 ) می رسد . بهررو آن هدفی را که بلشویک ها نتوانسته بودند به آن برسند ، حزب کمونیست چین تحت رهبری مائو در چین رسید : استقرار این اصل که زمین متعلق به طبیعت بوده و کالا نیست از طریق یک اتحاد تنگاتنگ و استراتژیک با اکثریت دهقانان و دیگر روستانشینان در صورتی که در روسیه ، قیام دهقانان در تابستان 1917 و تقسیم اراضی هر نوع فرصتی در جهت اتحاد با دهقانان فقیر و بی زمین علیه دهقانان صاحب زمین ( کولاک ها ) را بعد از پیروزی انقلاب اکتبر 1917 از بلشویک ها گرفت . زیرا دهقانان صاحب زمین به شدت متمایل به حفظ و دفاع از حق مالکیت خصوصی اراضی خود ( که در تابستان همان سال به دست آورده بودند ) گشتند . در نتیجه ، نزدیک به یک دهه بعد از پیروزی انقلاب اکتبر وقتی که حزب کمونیست شوروی برنامه های کولخوزها و سووخزها را پیاده ساخت ، اکثر دهقانان صاحب زمین و متوسط الحال و حتی نیمه مرفه عمدتا ترجیح دادند که نه با کمونیست ها بلکه با کولاک ها بروند .

- در یک چشم انداز تاریخی ، پیروزی چشمگیر کمونیست های چین در حل مسئله ارضی بر اساس این اصل که زمین کالا نیست و نمی تواند ملک خصوصی و شخصی باشد تاثیر بزرگ در روند انقلاب و رشد اوضاع در چین داشت . امروز  با اینکه چین تبدیل به یک کشور سرمایه داری عمدتا دولتی شده ولی ارثیه موهبت بخش حل مسئله ارضی و پی آمدهای اجتماعی منبعث از آن ( پذیرفتن این اصل که زمین کالا نیست و یا رشد و حضور بزرگترین طبقه کارگر جهان در چین و... ) می توانند فاکتورهای موثر در احیای سوسیالیسم در چین قرن بیست ویکم باشند .

چگونگی رشد سرمایه داری

دولتی در چین کنونی

- شکلگیری و رشد سرمایه داری دولتی در چین کنونی ( از 1980 به این سو ) در مقام مقایسه با دیگر کشورهای مقتدر و بزرگ جهان که در تاریخ تکامل خود از این فاز سرمایه داری عبور کردند ، دارای مولفه های مشخص و ویژگی هایی بود که توجه به آنها حائز اهمیت هستند . اندیشه استقرار سرمایه داری دولتی در چین توسط رهبران حزب کمونیست چین ( از دوره رهبری تنگ شیائو پین در نیمه اول 1980 به این سو ) به خاطر کسب سه هدف استراتژیکی مشخص بود : 1- استقرار یک نظام صنعتی مدرن متکی به حاکمیت ملی چین 2 – مدیریت و کنترل ارتبط تنگاتنگ این نظام متکی به خود با انگاشت و پراتیک تولید کوچک در روستاهای چین . 3 – کنترل مستقل این نظام بر روند ادغام آن در گلوبالیزاسیون نظام جهانی سرمایه : نظامی که پیوسته و بلامنازع تحت تسلط مونوپولی های عمومی تر ، مالی تر و نظامی تر امپریالیسم دسته جمعی سه سره ( آمریکا ، اتحادیه اروپا و ژاپن ) قرار دارد . تنگ شیائوپین و جانشینانش غالبا ادعا می کردند و هنوز هم بر آن هستند که اگر آنها در جهت کسب این سه هدف که بطور اجتناب ناپذیری به هم متصل هستند ، قدم بردارند چین توده ای در مسیر " راه طولانی به سوسیالیسم " به پیش خواهد رفت .

- اوضاع رو به رشد در تاریخ 30 سال گذشته چین از 1980 به این سو نشان داد که حاکمین اصلی برحزب و دولت چین در عمل جاده به سوی سوسیالیسم را ترک کرده و مسیر توسعه سرمایه داری را برگزیدند . البته پیروزی سرمایه داری در چین کنونی به معنی این نیست که تلاطمات و مبارزات برای سوسیالیسم با ویژگی های قرن بیست و یکم در جامعه چین و حتی در درون حزب به پایان عمر خود رسیده اند . علل پیروزی در ساختمان یک کشور واحد و سیستم تولیدی درهم تنیده محکم و مدرن در چین را نباید فقط و صرفا مدیون استقرار سرمایه داری دولتی در چین دانست . ریشه ها و پیشینه این توسعه غول آسای مستقل را بدون تردید باید در عصر انقلاب دموکراتیک نوین تحت زمامداری مائو ، چوئن لای و چوته جستجو کرد . توسعه با برنامه در گستره های صنایع و کشاورزی از یک سو و انگاشت و عملکرد سیاست های اجتماعی ملی زائی بویژه در حل موفقیت آمیز مسئله ارضی – دهقانی از سوی دیگر در آن دوره نقش بزرگ و با اهمیتی در روند اوضاع چین کنونی ایفاء کرده و حتی در آینده چین نیز موثر واقع خواهد گشت . پیروزی در امر ملی کردن زمین ( بر این اصل که زمین نمی تواند و نباید به صورت کالا در آید ) منجر به تحولی گشت که در طول مسیر آن نزدیک به 600 میلیون نفر ( تقریبا برابر با جمعیت اروپا ) به کارگران شهرنشین تبدیل گشتند . این تحول در ساختار دموگرافیکی طبقاتی چین در آن دوره که امروز طبقه کارگر چین را به بزرگترین و با تجربه ترین طبقه کارگر در جهان تبدیل ساخته است ، نه مدیون موهبت " بازار آزاد " سرمایه داری ( و نه ناشی از ویژگی های فرهنگی و باستانی تاریخ چین ) بلکه منبعث از مدیریت برنامه های هدفمند و با دیسیپلین حاکم بر آن برنامه در عصر مائو بود . امروز هیچ کشوری در بخش جنوب جهان منجمله در پر جمعیت ترین آنها ( هندوستان و برزیل و... ) هنوز نتوانسته در این زمینه به پای چین برسد . ولی علیرغم این ارثیه انقلابی امروز چین به یک کشور سرمایه داری دولتی تبدیل گشته و در درون جهانی گرائی ( گلوبالیزاسیون ) سرمایه ادغام یافته است .

ادغام چین در جهانی گرائی سرمایه

- تجزیه و تحلیل از چگونگی و ویژه گی های رشد سرمایه داری دولتی در چین که توسط حزب و دولت چین " سوسیالیسم بازاری " خوانده می شود ، بدون بررسی ادغام آن کشور در جهانی گرائی سرمایه داری نظام جهانی یک بررسی نا کامل و غیر منجسم خواهد بود . برای ایجاد روشنائی بگذارید نگاهی به تاریخ گسست از نظام و پیوند به آن را در دو کشور شوروی و چین توده ای, بیاندازیم :

- بعد از پیروزی انقلاب اکتبر 1917 ، لنین و بلشویک ها و بعدها جانشینان آنان قاطعانه بر آن بودند که آنها نه تنها موفق به یک گسست از نظام جهانی خواهند گشت بلکه به موازات این گسست که در تاریخ سرمایه داری یک واقعه بی نظیر بود ، خواهند توانست به استقرار یک نظام جهانی بدیل ( نظام سوسیالیستی در برگیرنده اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی ) نیز فایق آیند . کشور شوراها به مقدار قابل توجهی به اتخاذ هدف خود در زمینه گسست ( علیرغم دشمنی های اعضای اصلی نظام جهانی سرمایه ) موفق گشت . ولی شوروی و اروپای شرقی علیرغم ابتکارات و استراتژی های نوین کمینفورم نتوانستند موفق به استقرار یک بدیل جهانی گردند که آرزوی خلق ها و زحمتکشان ملل دیگر ( ماورای کشور شوروی و اروپای شرقی ) نیز بود . در نتیجه سوویتیسم در حد نهایت نه به عنوان یک بدیل بلکه به عنوان یک چالشگر جدی در مقابل نظام جهانی در دوره جنگ سرد قد علم کرد . چالشگران ضد نظام نباید به نقش مثبت سوویتیسم در تقابل با نیروهای امپریالیستی نظام از یک سو و حمایت های آن از جنبش های رهائیبخش ملی در کشورهای دربند پیرامونی ( جنوب ) و جنبش های کارگری در اروپای آن دوره ( 1975 – 1955 ) کم بهاء بدهند . علیرغم این دست آوردها و حمایت آنها سوویتیسم ( که نتوانست به یک بدیل جهانی در مقابل نظام جهانی سرمایه تبدیل گردد ) بعد از مدتها حضور فعال در صحنه بین المللی به عنوان یک چالشگر جدی نیز موقعیت خود را از دست داد . بعد از افتادن در دام توهمات " کچ آپ " ( رسیدن به آنها ) با پیروی از سیاست های نادرست " همزیستی مسالمت آمیز " و " رقابت های مثبت " شوروی و کشورهای اروپای شرقی درهای خود را به سوی امواج تهاجمی مونوپولی های حاکم برگلوبالیزاسیون سرمایه در فاز نئولیبرالیسم " بازار آزاد " در دهه 1980 باز کردند . به نظر نگارنده با گشودن درها به سوی مونوپولی های غربی پروسه فروپاشی و تجزیه شوروی و بلوک شرق در آغاز دهه 1990 آغاز گشته و ادغام آن کشور را در درون نظام حاکم جهانی مهیا ساخت . تاریخ پروسه های گسست از نظام و پیوند دوباره با آن در چین نیز مثل شوروی پر از درس های قابل استفاده هستند .

- بعد از پیروزی انقلاب 1949 در چین ، مائو و حزب کمونیست چین نیز موفق به گسست از نظام جهانی سرمایه گشتند . این گسست نیز که با موفقیت در یک کشور در بند پیرامونی جنوب اتفاق افتاد ، به میزان گسست بلشویک ها در تاریخ جهان معاصر بی نظیر بود . بررسی تاریخ جنگ سرد نشان می دهد که تاثیرات گوناگون و پر از نکات موثر انقلاب چین و گسست تاریخی آن از نظام جهانی ، بر روی روند های تکاملی جنبش های سوسیالیستی ( در ویتنام و... ) ، جنبش های رهائیبخش ملی و استقلال طلبانه ( در الجزایر و... ) و جنبش های کارگری اروپای غربی در دهه های 1960 و 1970 بی نظیر ، کارساز و خاطره انگیز بودند ( رجوع کنید به : فیلم "چینی" به کارگردانی ژان لوک گودار در فرانسه 1969 ) . ولی در چین نیز این چالش به علل مشخص به خود نتوانست در جهت شکلگیری و رشد یک بدیل جهانی در مقابل نظام حاکم سرمایه این بار در بخش " مناطق طوفانی " ( جنوب ) تکامل یابد . تعداد قابل توجهی از چالشگران ضد نظام متعلق به فوروم های جهانی ، قاره ای و انترناسیونالیستی ( فوروم اجتماعی جهانی ، فوروم جهان سوم ، فوروم چپ ' آیکور و... ) عموما به تجزیه و تحلیل چهار عامل اصلی در رابطه با این ناکامی ( عدم موفقیت در رشد و تکامل این گسست های بی نظیر تاریخی به یک بدیل جهانی ) می پردازکه عبارتند از :

1 – آغاز و تشدید پروسه انشقاق و انشعاب در درون جنبش ها و احزاب سوسیالیستی ، کارگری و کمونیستی در اکناف جهان : این پروسه عموتا منبعث از شکلگیری و رشد تلاقی های ایدئولوژیکی و سیاسی بین احزاب و دولت های شوروی و چین توده ای بود . این تلاقی ها و جدائی ها با اینکه روشن ، منطقی و اجتناب ناپذیر و حتی جایز و ضروری بودند ولی میتوانستند مورد " تحدید " قرار گرفته و در یک چهارچوب مقید و مشروط انترناسیونالیستی مورد بررسی ، منازعه و جدل قرار گیرند . ولی این چنین نشد . در نتیجه مسیر این تلاقی ها و جدل های بی در و پیکر نه تنها جنبش جهانی کمونیستی را از شکلگیری و استقرار انترناسیونال چهارم و یا " پنجم " محروم ساخت بلکه جنبش ها و احزاب سوسیالیستی ، کارگری و کمونیستی را در اکناف جهان با انشعابات و چند دستگی حتی در بعضی زمان ها و مکان ها با تلاقی های آشتی ناپذیر در بین آنها روبرو ساخت .

2 – آغاز تهاجم مجدد نظام جهانی سرمایه به کشورهای دربند پیرامونی در دوره جدید گلوبالیزاسیون ( شیوع بازار آزاد نئولیبرالی ) در نیمه اول دهه 1980 در دوره تشدید جنگ سرد ( 1975 – 1955 ) امواج بیداری و رهائی خلق های جهان تحت رهبری مستقیم و غیر مستقیم سه چالش بزرگ ضد نظام – سوویتیسم ، جنبش های رهائیبخش ملی و سوسیالیستی در کشورهای جهان سوم و جنبش های کارگری در اروپای غربی - آمریکا را ( که بعد از پایان جنگ جهانی دوم به قله قدرقدرتی راس نظام رسیده بود ) مجبور به دادن امتیازات معیشتی و اجتماعی به کارگران و دیگر زحمتکشان کشورهای اروپا و آمریکا از یک سو و عقب نشینی های موقتی در کشورهای تازه به استقلال رسیده آفریقا ، آسیا و آمریکای لاتین از سوی دیگر ساخت . بعد از عبور از این عقب نشینی ها ، کسب بهبودی ، راس نظام جهانی تهاجم مجدد خود را این دفعه با اشاعه مقررات حاکم بر بازار آزاد سرمایه داری نئولیبرالی علیه کشورهای بویژه در بند پیرامونی جنوب آغاز کرد . این تهاجم و اشاعه بازار آزاد جهانی تر شده نه تنها تضعیف و فروپاشی سه چالش بزرگ را در طول دهه 1980 به بار آورد بلکه در شکلگیری و تقویت راه سرمایه داری در چین و بالاخره ادغام آن کشور در گلوبالیزاسیون نظام جهانی در دهه 1990 نقش مهمی ایفاء کرد .

3 – ریزش ، افول و فروپاشی سه چالش بزرگ دوره جنگ سرد : بررسی اسناد تاریخی و تجزیه و تحلیل های تحقیقی بطور نمایانی نشان می دهد که چین عصر مائو نقش قابل توجهی به مثابه یک پل محکم و با اعتبار در شکلگیری و رشد همکاری ها و همبستگی های قاره ای و بین المللی بین اجزاء متنوع و گوناگون این سه چالش بزرگ ایفاء می کرد . بدون تردید پروسه های فروپاشی و نابودی این سه چالش و یا سه ستون مقاومت در سال های 1990 – 1976 به موازات تشدید گلوبالیزاسیون در فاز جاری اش به نوبه خود در تبدیل چین توده ای به یک کشور بزرگ سرمایه داری و سپس ادغام آن در گلوبالیزاسیون سرمایه و پیوند آن به نظام جهانی نقش داشتند .

4 – عروج بوروژازی به قله قدرت در چین : به عقیده خیلی از محققین و مفسرین ضد نظام ، پروسه تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری در دهه 1980 و ادغام آن در گلوبالیزاسیون سرمایه نظام جهانی بدون تسخیر قدرت سیاسی توسط بورژوازی چین نمی توانست به وقوع بپیوندد . به کلامی دیگر ، اگر بپذیریم که سه عامل فوق الذکر که بطور اجمالی به آنها اشاره گشت ، عوامل مهمی در سرنوشت چین داشتند ، عروج بورژوای به قله قدرت سیاسی و کم و کیف آن نقش کم و بیش تعیین کننده و اجتناب ناپذیر در تبدیل چین به یک کشور سرمایه داری و سپس ادغام آن در گلوبالیزاسیون سرمایه داری نظام ، داشت .

- بررسی پروسه تبدیل چین به یک کشور مقتدر سرمایه داری در حال عروج به قله هژمونیکی ( در یک جهان دو و یا چند قطبی ) در مقام مقایسه با شوروی سابق ' نکاتی را به ما می آموزد که توجه به آنها در غنی سازی و اعتلای تجزیه و تحلیل های چالشگران ضد نظام بی اهمیت نیستند . برخی از این نکات عبارتند از :

1 – در شوروی شکلگیری و رشد بورژوازی ضرورتا نه در داخل حزب بلکه عمدتا در جامعه بوقوع پیوست . برخلاف شوروی ، چین رشد و نمو بورژوازی بطور قابل ملاحظه ای در داخل حزب اتفاق افتاد . مبارزه بین دو خط در درون حزب که دهه ها بویژه در دوره انقلاب فرهنگی ( 1982 – 1966 ) به پیش برده شد سرانجام به ترک و یا شکست خط مائو و باز کردن درهای چین به سوی انحصارات حاکم بر نظام جهانی سرمایه منجر گشت .

2 – در چین توده ای بی تجربگی و ضعف کمی طبقه کارگر بویژه در درون حزب به پیروی خط "رهروان سرمایه داری " در مبارزه علیه خط سوسیالیستی مائوتسه دون نقش ایفاء کرد . توسل مائو در آغاز انقلاب فرهنگی به جوانان دانش آموز و دانشجو ( که در آن دوره تحقیقا تعدادشان بیشتر از جمعیت کارگر بودند ) وطلب امداد از آنها در مبارزه علیه رهروان راه سرمایه داری در درون حزب ناشی از این امر بود . در شوروی برخلاف چین با اینکه طبقه کارگر صاحب تجربه و از نظر کمی بمراتب بیشتر از جوانان آن کشور بود ، ولی بخش قابل توجهی از آنان در جامعه شوروی دچار سیاست زدگی از یک سو و شیفتگی به راه و رسم مصرف گرائی از سوی دیگر گشته بودند . این سیاست زدگی و شیفتگی که در دهه 1970 آغاز گشته و بعدا در دهه 1980 تشدید یافت در فرو بردن حزب و دولت شوروی در گنداب های همزیستی مسالمت آمیز ، توهمات سبقت مثبت در " رسیدن به آنها " و بالاخره باز کردن درهای شوروی و بلوک شرق به روی تهاجمات اولیگوپولی های نظام جهانی ، نقش های بزرگی ایفاء کردند .

3 – مدارک و اسناد حزبی و دولتی و پژوهش های محققین بطور روشن نشان میدهند که تا زمانی که خط مائو با حمایت یاران نزدیکش ( چوئن لای ، چوته و....) در درون حزب و نتیجتا دولت از موضع غالب برخوردار بود ، چین توده ای به عنوان یک بدیل جدید ( و یا حداقل یک چالش و ستون مقاومت ) به دامن توهم " رسیدن به آنها " نیافتاده و نزدیک به سی و پنج سال ( از 1950 تا 1975 ) امر گسست از نظام جهانی را با موفقیت به پیش برد . مائو و یارانش با حمایت روشنفکران و بخش قابل توجهی از کارگران انقلابی – که سال ها در درون روستاها در بین دهقانان زندگی کرده و دانش اندوخته بودند – به این جمع بندی انسان مدارانه ( در تقابل با مواضع یوروسنتریسم ) رسیده بودند که آرزوی رسیدن به  کشورهای مسلط مرکز ، بدون تاراج منابع انسانی ( ابر استثمار کارگران و دیگر زحمتکشان ) ، غارت منابع طبیعی و لاجرم انهدام محیط زیست کشورهای دربند پیرامونی ( جهان سوم ) شدنی و امکان پذیر نیست . مائو و دیگر کمونیست های چین بر این امر اعتقاد داشتند که تئوری و پراتیک " رسیدن به آنها " که یک آرمان و آرزوی ضد انسانی و ارتجاعی است نه تنها آنها را از موهبت پی آمدهای پدیده گسست از نظام جهانی سرمایه داری ( استقلال ، آزادی و استقرار سوسیالیسم ) محروم خواهد ساخت بلکه چین توده ای را تبدیل به یک کشور سرمایه داری ساخته و آن را در درون گلوبالیزاسیون سرمایه ادغام خواهد ساخت . تاریخ درستی قضاوت مائو را تائید کرد . بعد از ترک و یا شکست خط مائو رهروان سرمایه داری که در ارکانهای بالای حزب موقعیت متوفقی را اتخاذ کرده بودند ، به تدریج درهای چین را در دهه 1980 به روی امواج مونوپولی های حاکم بر بازار آزاد نئولیبرالی بازکرده و شرایط را برای ادغام چین در جهانی گرائی سرمایه به عنوان یک قدرت نوظهور اقتصادی آماده ساختند .

عروج چین به قله قدرقدرتی

- امروز کسی نیست که درباره فراز چین به قله یک قدرت نوظهور اقتصادی جهانی تردیدی داشته باشد . نزدیک به صد سال است که اقشار مختلف توده های مردم منجمله کارگران و روشنفکران چین در آرزوی این هستند که دوباره کشور آنها موقعیت پر از اقتدار ، افتخار و عزتی را که قرن های متمادی در جهان داشت ( ولی بعد از فاجعه ملی " جنگ تریاک " و آغاز مداخله و نفوذ نیروهای استعماری از دست داد ) ، دوباره به دست آورد . این خواست تاریخی و تلاش های متعدد و متنوع در جهت کسب آن به روشنی در قیام ها ، جنبش ها و انقلابات ( قیام تاریخی تایپینگ در 1865-1850 ، انقلاب 1911 ، جنبش ماه مه 1919 ، جنبش رهائیبخش دهقانی در دهه 1930 ، انقلاب 1949 ، انقلاب فرهنگی – کارگری 1967 ) در تاریخ 150 سال گذشته چین به نیروی مادی تبدیل گشتند .

- بعد از باز کردن درهای چین به روی انحصارات حاکم بر بازار جهانی در دهه 1980 و ادغام چین توده ای در درون نظام گلوبال سرمایه در داخل و خارج از چین این گفتمان سیاسی رایج گشت که چین از چه راه و مسیری به قله یک قدرت نوظهور جهانی عروج خواهد کرد ؟ از راه سرمایه داری واقعا موجود و پذیرش اصول حاکم بر بازار سرمایه در فاز فعلی جهانی گرائی ؟ یا از مسیر طی و استقرار پروژه " سوسیالیسم با ویژگی های چین در قرن بیست و یکم ؟"

- به نظر این نگارنده ، اگر چین بخواهد به قله یک قدرت جهانی عروج کند نمی تواند آن موقعیت را از راه و مسیر سرمایه داری به دست آورد . مائو و یارانش به خوبی به این امر آگاهی رسیده بودند که احیای چین مستقل و آزاد و آباد امکان ندارد که از راه سرمایه داری بدست آید . آنها بر خلاف اکثریت اعضای انترناسیونال دوم و حتی تعدادی از اعضای انترناسیونال سوم پروسه تاریخی گلوبالیزاسیون را مکمل پولاریزاسیون ( شکاف ساختاری بین کشورهای پیرامونی و کشورهای مسلط ) می دیدند . این شکاف بندی که نقش تاریخی تعیین کننده در رشد سرمایه داری جهانی ایفاء میکند ، به هیچ کشوری در بخش پیرامونی نظام امکان عروج از طریق سبقت ( کچ آپ ) را نمی دهد . مائو بر آن بود که اگر یک کشور نمی تواند از طریق " کچ آپ " در چهارچوب سرمایه داری به استقرار یک جامعه متجدد و مستقل و آباد موفق گردد در آن صورت باید به امکان و ضرورت به طی یک راه و مسیر دیگری ( راه طولانی گسست از نظام جهانی سرمایه داری و مسیر طولانی سوسیالیسم ) روی آورد .

- ولی بخش بزرگی از رهبری حزب کمونیست چین از اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980 طی رواج یک گفتمان جاری ادعا کرد که راه فائق آمدن به ارثیه شوم عقب ماندگی ( توسعه نیافتگی ) در چین معاصر نه از طریق راه " گسست " از نظام جهانی سرمایه بلکه از طریق " رسیدن به آنها " و قرار یافتن در قلب گلوبالیزاسیون " جدید " نظم حاکم سرمایه میٌسر می گردد . این نظرگاه و گفتمان در طی نزدیک به ده سال ( از 1979 تا 1990 ) در تقابل با خط مائو از موقعیت مسلطی در داخل حزب کمونیست و دولت چین برخوردار گشته و در آغاز قرن بیست و یکم به پایه اصلی سیاست های داخلی و خارجی چین تبدیل گشت . این استراتژی سیاسی جهانی ( که معماران آن از سوی سوسیالیست های رادیکال معاصر چین نیز به " رهروان سرمایه داری " معروفند ) خواهان آن جهانی است که در آن حرکت سرمایه باید در سطح جهانی ( منتها بدون هژمونی آمریکا ) با تمام قدرت به پیشروی خود ادامه دهد . نتیجه این فاز از روند جهانی گرائی شرایطی را بوجود خواهد آورد که در آن جهان به تدریج از تک قطبی و تک محوری به چند قطبی و چند محوری در حول و حوش ژاپن ، آمریکا ، چین و احتمالا روسیه ، هندوستان و برزیل تغییر شکل و شمایل خواهد داد .

- این معماران و رهروان که در حال حاضر هسته اصلی صاحبان ثروت و قدرت ( یک در صدی ها = آقاها و آقازاده ها ) را در چین کنونی تشکیل می دهند ، پیوسته به جهانیان یادآور می شوند که توجه جدی به ارثیه های منبعث از فرهنگ باستانی و تاریخی چین از یک سو و معجزات ، و ویژه گی های " راه بازار سوسیالیستی " در چین معاصر از سوی دیگر در شکلگیری و استقرار گلوبالیزاسیون " جدید " نقش قابل توجهی ایفاء خواهند کرد . این گفتمان و پروژه جهانی ناشی از آن بر اساس تحلیلی تنظیم گشته که حامیان آن چند فاکتور مهم ژئوپولیتیکی ( مربوط به سیاست جهانی آمریکا ) و پی آمدهای تاریخی ( مربوط به انقلاب چین ) را یا به کلی نادیده میگیرند و یا به اهمیت آنها ( به خاطر جهان بینی حاکم بر اولیگارشی حزبی و دولتی چین ) کم بهاء می دهند .

- یکم اینکه این تحلیل به مقدار قابل توجهی استراتژی جهانی آمریکا که هدف نهائی اش شکست پروژه چین از طریق مهار و تحدید آن است ، را نادیده می گیرد . در نهایت و در یک تحلیل نهائی ، حمله نظامی آمریکا به افغانستان و گسترش جنگ از آن کشور به پاکستان و احتمالا به هندوستان از یک سو و سپس حمله به عراق و گسترش جنگ از آن کشور به یمن ، لیبی – و اکنون سوریه – از سوی دیگر بخشی از سیاست تحدید نفتی چین از سوی آسیای جنوبی ( افغانستان ) ، آسیای جنوبی غربی ( عراق ، یمن و سوریه ) و آفریقا ( لیبی و اکنون مالی ) از طرف آمریکا در دوازده سال گذشته ( از سال 2001 به این سو ) است . مضافا در دو سال گذشته ( از 2011 به این سو ) استقرار و تقویت پایگاههای نظامی جدید و دائمی آمریکا در اقیانوسیه ( استرالیا ) ، آسیای جنوب شرقی ( فلیپین ) و آسیای شرقی ( ژاپن و کره جنوبی ) بخشی دیگر از سیاست هم تهدید نظامی و هم مهار و محاصره نفتی چین است .

- دوم اینکه این گفتمان مسلط بویژه در محافل حزبی و دولتی ، موفقیت چین در رشد اقتصادی را در 30 سال گذشته ( 2013 – 1982 )مدیون مکانیزم های بازار آزاد ( سوسیالیسم بازاری ) و باز کردن درها به روی سرمایه گذاری های جهانی در چین می داند : چینی که با عنایت و حمایت ویژگی ها و ارثیه های درخشان باستانی و فرهنگی خود می تواند در پرتو سوسیالیسم بازاری حاکم معجزه آفریند . بدون تردید امروز چین به 22 در صد جمعیت جهان ( نزدیک به یک میلیارد و نیم نفر جمعیت چین ) غذا فراهم میکند ولی تنها 6 درصد کل زمین های قابل کشت در جهان را دارا می باشد . این امر را می شود یک معجزه واقعی خواند . ولی معجزه نه از ویژگی های فرهنگ و تمدن باستانی و نه از موهبت رشد سرمایه داری در چین نشئات گرفته است . چین امروز رشد اقتصادی و بهبودی خود را مدیون
انقلاب تاریخ ساز و بهبود بخش انقلاب 1949 است . انقلابی که به موازات حل مسئله ارضی – دهقانی ، مدرنیته را به درون نظام اجتماعی و توده های مردم آورد . حل درست مسئله ارضی و ورود به دنیای تجددخواهی ( احساس مسئولیت مردم در مقابل تاریخ و آینده خویش ) زندگی مردم چین را بیش از هر مردمی در کشورهای جهان سوم دچار دگرگونی ساخت .

نتیجه اینکه

1 – در پرتو بررسی و درس آموزی از انقلاب چین و پی آمدهای مثبت آن بویژه در گستره های حل مسئله ارضی و اشاعه تجدد طلبی آینده چین و نقش آن در جهان فردا آن طور که تصور میشود چندان نیز روشن نیست و مبارزه برای سوسیالیسم هنوز به پایان خود نرسیده است . مبارزه کارگران و دهقانان چین برای رفاه و برابری ( که ارزش های کلیدی برای آنها محسوب میشوند ) در سال های گذشته بر هیچ کس پوشیده نیست . هیئت حاکمه چین بیشتر از همه واقف بر این امر است و بدین جهت تلاش می کند که مبارزات و روحیه رزمندگی را یا مورد سرکوب قرار دهد و یا اگر ممکن گشت از طریق " گفتگو " و مذاکره به موازات شعبده بازی های " مبارزه علیه فساد و اختلاس " آنها را با زرنگی تحت نفوذ قرار داده و بالاخره سربزیر و اخته سازد .

2 – به استنباط این نگارنده چین نیز در تکامل تاریخی خود مثل راس نظام و دیگر کشورهای جهان بر سر دوراهی سرنوشت خود رسیده است . آیا چین به عنوان یک کشور نوظهور مقتدر اقتصادی بعد از به چالش طلبیدن جدی موقعیت هژمونیکی راس فعلی نظام ( آمریکا ) به قله مدیریت گلوبالیزاسیون سرمایه رسیده و در راس نظام قرار خواهد گرفت ؟ یا اینکه فراز امواج خروشان بیداری و رهائی " پائینی ها ) در سراسر جهان علیه " بالائی ها " که هر روز جهانی تر و عمومی تر می گردد ( با چین و یا بدون چین ) سرآغاز یک " دوره گذار " از جهان فلاکت بار کنونی به جهانی دموکراتیک تر و برابرتر برای بشریت زحمتکش جهان خواهد گشت ؟ همانطوریکه تاریخ شاهد است بشر قادر به نجات مام زمین است مشروط بر اینکه ما ( به عنوان چالشگران ضد نظام ) دوباره آرمان های همبستگی ( مکمل یکدیگر بودن ) ، هماهنگی و همدلی را در دل میلیاردها انسان دوباره زنده سازیم و با تعبیه و تنظیم یک بدیل دیگر با چشم اندازهای سوسیالیستی ، نظام جدید و جهان دیگری را به جای نظام فرتوت و ورشکسته کنونی ، بناسازیم .

منابع و مآخذ

1 – ویلیام هینتون ( Hinton ( ، " فن شن : یک مستند انقلابی در روستای چینی " ، برکلی 1967 .

2 – ادگار اسنو ، " ستاره سرخ بر فراز چین " ، نیویورک 1974 .

3 – کارل کائوتسکی ، " درباره مسئله ارضی " ، در دو جلد ، لندن 1899 و 1988 .

4 – لین چُن ، " دگردیسی سوسیالیسم چینی " ، دانشگاه دیوک 1966

5 – می کی لین ، " عصر گذار : آمریکا ، چین و سقوط نئولیبرالیسم " ، در مجله "مانتلی ریویو" ، سال 59 ، شماره 11 ( آوریل 2008 ) .

6 – یونس پارسا بناب ، " بحران عمومی نظام سرمایه و موقعیت چین " ، در کتاب " جهان در عصر تشدید جهانی شدن سرمایه " ، چاپ آمازون دات کام ، 2010 .

7 – سمیرامین ، " چین 2013 " ، در مجله" مانتلی ریویو" ، سال 64 شماره 10 ( مارس 2013 ) .