Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۱۷۳ فروردين ۶۱۷ برابر با  ۰۱ ژانويه ۰۰۰۱
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۱۷۳ فروردين ۶۱۷  برابر با ۰۱ ژانويه ۰۰۰۱
گالیا و پریا دختران زیبا و خردسالِ رفقا فرزانه و بهرنگ، چون دو پرنده ی پرجنب و جوش و خوش آواز؛ به ناگهان خاموشی گرفته اند

دراندوه دوعزیزهمیشه به یاد ماندنی پریا و گالیا

 

 

این باراما تصادف درجاده های اروپا، دوجان جوان ونورس را ازما گرفت !

 

پریا و گالیا با هم به دنیا آمدند و با هم رفتند. تلخی این نیستی با شادی همیشگی آنان، اندوه بس بی پایانی را برای همه ما راه کارگری ها که این دوعزیز نازو پرجوش وخروش را که  از قبل ِ رفقا بهرنگ و فرزانه را می شناختیم ، برتن ما راه یافت و بدل به زخمی شد .

 

این اندوه آنگاه فزونی گرفت که مطلع شدیم؛ که این عزیزان درفصل تابستان و به بهانه پشت سرگذاشتن یک سال کاری ، بهرنگ و فرزانه به همراه دو عزیز خود ( پریا – گالیا ) عزم  سفر می کنند . آنچه درطول مسیر پیش می آید به تصادفی منجرمی گردد ، که بهرنگ و فرزانه مجروح را با تن دو نازنین به جان آمده خود روبرو می گرداند.

 

خنده، شادی وشعف پریا وگالیا دوخواهرتوامان ،همیشه وهمیشه با ماست، همچنان که غم واندوه و نبودن و نداشتن آنان با ما است ، با مایی که نزدیک به یک دهه با این دوعزیز زیسته ایم واینک آن دو نازنین با خنده و مست و ملنگی خود ما را گذاشتند و رفتند .

 

ما هم همچون رفقا فرزانه و بهرنگ ، اندوه چنین نبود وحادثه دلخراش را با پوست وگوشت خود لمس می کنیم و درد مشترکی رابا خود به دوش می کشیم .

 

درادامه مسیرپرفراز و فرود زندگی، به سهم خویش برای فرزانه وبهرنگ وهمه اعضاء فامیل، یاران ورفقای این دوعزیز، صبروصبر آرزو می کنیم .

 یاد پریا و گالیا همیشه با ما است.

شهریور۸۹

 

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

 

 

آن دو عروسک مخمل پوش

 

جمعه ۲۲ مرداد ۱۳۸۹ـ ۱۳ اوت ۲۰۱۰

 

محمود کویر

 

(برای پریا و گالیا و ...)

 

آن دو عروسک مخمل پوش

روزنامه ها نوشته بودند:

برای رسيدن به دریای روياها دير شده بود

روزنامه ها

در باد سخن می گفتند.

 

*

کنار جاده ی بی انتهای رو به هیچ.

چمدانی کوچک

خيالی آبی

راهی روشن

بعد هم هوای رفتن به نارنجزاران بی غروب

يکی دو کتاب پرپر شده

خرده نانی برای کبوتران اسپانیا

درختانی ماتمزده

و آن دو عروسک مخمل پوش

بر بال جاده

يکيشان سر بر شانه‌ی ديگری انگار

منتظرِ قصه‌ های نا نوشته ی مادر.

 

*

 

داستان خواهری آهو و باران را کی نوشته است؟

مراثی مادران آه را کی سروده است؟

من هر شنبه

خواب های بی باور پریا و گالیا را نوشته ام

و دوباره به یاد آورده ام

آن دو نگاه سبز روشن را

آرام، آهوانه، خواب آلود

و خیره به راهی دور..!

 

*

 

در کشتی کوچکی که

در خوابِ دور دریا شکسته است.

و من باید بنویسم

تا بهار نارنج های اسپانیان هم بدانند

امروز، غروب کدام روز از این تابستان نحس بود

که از سمت باد آمدند

 و دستان مهربانشان را گرفتنند

 و آن دو را که یکی بودند آن دو عروسک مخمل پوش را

که سر بر شانه ی یکدیگر داشتند

 با زورق پروانه های باد

به باغ بی انتهای بهار نارنج ها بردند.

 

(اندوه سرودی برای پریا و گالیا ، دو آهوی همزاد که تازه نُه ساله بودند که در کنار دریای رویاهایشان در تصادفی هولبار از میان ما رمیدند. از سوی دانش آموزان و آموزگاران آموزشگاه فرودسی لندن)

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©