Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
جمعه ۲۵ شهريور ۱۴۰۱ برابر با  ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :جمعه ۲۵ شهريور ۱۴۰۱  برابر با ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۲
یادداشت اول: پیش نویس هیئت اجرائی برای ارائه به کنگره بیست و هفتم سازمان مجموعه ای پر ابهام و انباشته از تناقض

دیدگاه ها پیرامون مباحثات کنگره ۲۷ سازمان

 

یادداشت اول

 

پیش نویس هیئت اجرائی برای ارائه به کنگره بیست و هفتم سازمان

مجموعه ای پر ابهام و انباشته از تناقض

 

رضا سپیدرودی

 

متنی که با عنوان "تحولات سیاسی جامعه و وظایف ما: پیش نویس سند هیئت اجرائی سازمان برای ارائه به کنگره بیست و هفتم سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)" در سایت سازمان منتشر شده، مجموعه ای پر ابهام و انباشته از تناقض است.

چند نمونه از این تناقضات و ابهامات را در یادداشت اول می آورم و شرح تفصیلی را در یادداشت های بعدی پی خواهم گرفت:

الف: شیوه طرح مسایل در این نوشته نشان می دهد که متاسفانه بندهایی از نوشته ها و اسناد مختلف سازمانی یا موضع گیری های فردی رفقای سازمان بدون توجه به شان نزول آنها و یا تغییرات وضعیت نسبت به زمان اولیه انتشار آنها به هم چسبانده شده اند. نمونه:

رفیق روبن مارکاریان در مطلبی که در سایت رادیو زمانه مورخ 19 دی ماه 1399 درج شده، و به تشریح مصوبات کنگره 25 اختصاص دارد، می گوید: "درشرایط حاضر که همه گیری کرونا، برخورداری از پوشش بهداشت و درمان همگانی، رایگان و برابر و نیز بیمه بیکاری را به مسئله مرگ و زندگی بخش های مهمی از به حاشیه رانده شدگان مبدل کرده است، آگاهی گسترده زحمتکشان به حق تامین اجتماعی همگانی، خود می تواند نیروی طبقاتی بزرگی را به میدان بیاورد و آنها را با افق های تاریخی گسترده تری آشنا سازد". (1)

از همین جمله بالا پاره آخرش را رفیق مارکاریان عینا از قطعنامه کنگره 21 در سال 1395 اخذ کرده است. (2)

بعد همین دو عبارت، که پاره ای از آن مربوط به سال 1399 و پاره ای هم مربوط به سال 1395 است، در پیش نویس هیئت اجرایی برای کنگره بیست و هفت در سال 1401 در بند پنجم عینا به شکل زیر آورده شده است: "درشرایط حاضر که همه گیری کرونا، برخورداری از پوشش بهداشت و درمان همگانی، رایگان و برابر و نیز بیمه بیکاری را به مسئله مرگ و زندگی بخش های مهمی از به حاشیه رانده شدگان مبدل کرده است، آگاهی گسترده زحمتکشان به حق تامین اجتماعی همگانی، خود می تواند نیروی طبقاتی بزرگی را به میدان بیاورد و آنها را با افق های تاریخی گسترده تری آشنا سازد". (3)

 

ممکن است با خود بگوییم که چسباندن جمله بندی های قطعنامه سال 1395 به 1399، و تکرار آنها در پیش نویس سال 1401 چه اشکالی دارد؟ واقعیت این است که اگر با یک مونتاژ ساده جملات روبرو بودیم به خودی خود ای بسا اشکالی نداشت، مساله این است که در متن منتشره ازکنگره بیست و شش در سال گذشته، درست در مورد مطالبه تامین اجتماعی فراگیر این طور آمده است: "اکنون مطالبه تامین اجتماعی فراگیر بر روی پرچم یکی از قوی ترین اعتصابات کارگری چند دهه اخیر نوشته شده، و جنبش کارگری به پیشگام همه مردم ایران در عرصه طرح ضرورت تامین اجتماعی مبدل شده است". (4)

 

مخاطبان از هیئت اجرایی می پرسند: چطور جنبش کارگری در سال گذشته به پیشگام همه مردم ایران در عرصه طرح ضرورت تامین اجتماعی تبدیل شده بود، اما امسال به سطح "آگاهی گسترده زحمتکشان به حق تامین اجتماعی همگانی" دنده عقب گرفته اید؟ مگر "جنبش کارگری" سال گذشته بدون برخورداری از آگاهی گسترده می توانست پیشگام طرح ضرورت تامین اجتماعی باشد؟ اگر این آگاهی را پارسال داشته، چطور این آگاهی امسال غیب شده؟ چرا در یک سال اخیر از آگاهی به ضرورت تامین اجتماعی، به مثابه امری تحصیل حاصل و علت پیشگام شدن جنبش کارگری در آن، به سطح این جمله تقریبا شرطی سال 1395 عقب نشینی شده که: "آگاهی گسترده زحمتکشان به حق تامین اجتماعی همگانی، خود می تواند نیروی طبقاتی بزرگی را به میدان بیاورد و آنها را با افق های تاریخی گسترده تری آشنا سازد".

 

این سوال مخصوصا به این دلیل اهمیت دارد که در پیش نویس هیئت اجرایی برای کنگره بیست و هفت آورده اید: "سال گذشته، سال قدرت نمائی جنبش های کارگری و مردمی نیز بود. در یک سال گذشته در بخش های مختلف بیش از چهارهزار حرکت، یعنی به طور متوسط یازده حرکت در روز، به ثبت رسیده است". در بند چهارم پیش نویس به "عروج بی سابقه" و "جنبش قدرتمند توده ای" و ورود به "مرحله نهادسازی" و "پروسه رو به رشد نهاد سازی" اشاره کرده اید. معنای "مرحله نهادسازی" این است که آگاهی در شرف تبدیل به سلاح مادی پیکار طبقاتی، یعنی سازمان، تشکیلات، نهاد و ارگان است.

سنجاق کردن تحلیل های مختلف مربوط به سطوح مختلف تحول یک پدیده به همدیگر، بدون آنکه رابطه و نسبت میان ایستگاههای سرراهی ی این تحول را روشن کند، تناقض آفرین است و باید از آن احتراز کرد.

ب: بخشی که بیشتر حالت یک قطعنامه مستقل دارد به پایان پیش نویس چسبانده شده و تناقضات زیادی ایجاد کرده است. نمونه: در سند هیئت اجرایی در عباراتی ستایش آمیز نسبت به مبارزات معلمان، ضمن تصریح این که "تجارب شان برای دیگر نیروها به الگوی درخشانی" تبدیل شده، آمده است: "همین نقش و وزن تشکل های صنفی معلمان است که نیروهای امنیتی حاکمیت تاریک اندیش را به تشدید فشار و پرونده سازی وسناریونویسی علیه فعالان مدنی این جنبش کشانده است".

در مورد سندیکای شرکت واحد هم نظر مطرح در پیش نویس این است که: "حاکمیت، نگران از رشد و گسترش ایده سندیکا و تشکل مستقل در میان رانندگان و کارکنان بخش حمل و نقل شهری، سرکوب سندیکای شرکت واحد و به بند کشیدن فعالان  و رهبران آنرا در دستور قرار داده است".

بعد در بخش پایانی یک باره تحلیل امنیتی را جایگزین تحلیل سیاسی می کنند و رسما اعلام می کنند که "وقتی پای ارتباط فعالان خارج با داخل در میان است وضعیت شکل ویژه ای به خود می گیرد".

پیش نویس هیئت اجرایی به فعالان سیاسی چپ در خارج از کشور حکم می دهد که به "ارتباط فکری، علنی، عمومی و انتقال تجارب" در رابطه با داخل کشور قناعت کنند.

استدلال پیش نویس هیئت اجرایی برای دسته بندی ارتباطات فعالان خارج از کشور با فعالان داخل این است که "بی اعتنایی برخی از فعالان سیاسی خارج از کشور به ضوابط امنیتی، بویژه در ارتباط داخل و خارج، می تواند به عنوان خوراک بازجویی و سنگین تر کردن پرونده فعالان زندانی مورد سوء استفاده قرار گیرد".

هیئت اجرایی در پیش نویس خود بر "عدم تماس فردی، مستقیم و شخصی فعالان سازمان با فعالان داخل کشور از طریق سیستم ارتباطات داخل و خارج از کشور" هم تاکید می کند..

معلوم نیست که اگر "نقش و وزن تشکل های صنفی معلمان است که نیروهای امنیتی حاکمیت تاریک اندیش را به تشدید فشار و پرونده سازی وسناریونویسی علیه فعالان مدنی این جنبش کشانده" ارتباط مستقیم فعالین خارج از کشور با داخل کشور چرا منع شده است؟ بالاخره "بی اعتنایی برخی از فعالان سیاسی خارج از کشور به ضوابط امنیتی" باعث پرونده سازی امنیتی برای فعالان صنفی معلمان شده یا نقش و وزن تشکل های معلمان و ورودشان به مرحله نهادسازی؟ نگرانی از نفوذ سندیکای شرکت واحد نیروهای امنیتی را به سمت در بند کشیدن فعالان سندیکا سوق داده یا بی اعتنایی امنیتی فعالان خارج از کشور؟

هیئت اجرایی قطعا مرجع تشخیص بی اعتنایی به ضوابط امنیتی فعالان چپ خارج از کشور در رابطه شان با فعالان داخل نیست؛ هیچ جریان دیگری هم در طیف چپ این مرجعیت را ندارد. به این دلیل ساده که همه جریان ها فقط می توانند در حد آنچه که در حوزه ارتباطات فعالان خارج از کشور و داخل کشور علنی می شود و داده هایش در سطح جنبش پخش میشود اظهار نظر کنند. در حالی که داده های بخش عمده ارتباطات، بنا به طبیعت ارتباطات میان فعالان، اصولا جایی پخش نمی شود و بنابراین امکان قضاوت دقیق در باره آنها وجود ندارد. درست به همین دلیل، هیئت اجرایی و یا هیچ جریان دیگری در خارج از کشور بیرون از داده های علنی و نتایج مشهودِ موارد خاص و مشخصی که علنی شده، هیچ ابزار و اهرمی برای تفسیر، و یا حتی تشخیصِ نوع و سطح ارتباطات و تماس های فعالین خارج از کشور با فعالین داخل ندارند. بنابراین تاکید بر "ارتباط فکری، علنی، عمومی و انتقال تجارب" اساسا تاثیری بر ارتباطات میان فعالان داخل و خارج از کشور ندارد، زیرا تاکیدی است که در عمل حتی حدود و ثغور آن هم چندان قابل تمیز نیست. تصریح پیش نویس هیئت اجرایی بر این که "رادیو، تلویزیون،  پادکست، نشریات و شبکه‌های اجتماعی ابزارهای چنین ارتباطات بی خطر و سیالی می باشند"، هم نقشی در شیوه و نوع استفاده فعالان از این ابزارها یا پیروی آنان از شیوه مونولوگ صرف به جای دیالوگ ندارد.

در خصوص اعضای سازمان هم، اشاره پیش نویس به "عدم تماس فردی، مستقیم و شخصی فعالان سازمان با فعالان داخل کشور از طریق سیستم ارتباطات داخل و خارج از کشور" حاوی تناقضات زیادی است.

مثلا هیئت اجرایی چطور می خواهد تماس فردی اعضای سازمان از خارج با داخل را منع کند؟ مگر برای این کار نباید مقدم بر همه از این رابطه مطلع گردد؟ هیئت اجرایی چطور این اطلاع را به دست می آورد؟ زبانم لال اعضای سازمان باید از ارتباطات فردی همدیگر کسب خبر کنند و به هیئت اجرایی اطلاع دهند؟ دستگاه استراق سمع می گذارد؟ واحد تعقیب و مراقبت و تجسس امنیتی برای کنترل روابط فردی اعضا راه می اندازد؟ یا اعضا باید خودشان تماس های فردی خود را به رهبری داوطلبانه گزارش بدهند؟  اگر اعضا چنین گزارشی ندهند، چه می شود؟ آیا گزارش دهی خودش عامل انتشار غیر ضروری اطلاعات نیست و نقض غرض نمی شود؟ هیئت اجرایی اساسا به چه دلیل وارد حوزه ارتباطات فردی اعضای سازمان می شود ؟ مگر سازمان فرقه است که هویت اعضایش تک ساحتی و ارتباطات شان فقط محدود به خود اعضا باشد؟

 

اشاره به صفت "مستقیم" هم در پیش نویس هیئت اجرایی سرشار از تناقض است. مثلا اگر یک فعال داخل کشور زیر یادداشت اینستاگرامی یا فیس بوکی یک عضو سازمان در خارج از کشور اظهار نظر کند، چاق سلامتی از خارج با وی مجاز است یا نقض مصوبه هیئت اجرایی است؟ آیا منع ارتباط "مستقیم" شامل منع ارتباط برادر با برادر یا خواهر، پدر یا مادر با فرزند یا برعکس؛ خواهر با خواهر و یا برادر که یکی در داخل و دیگری در خارج باشد هم می شود؟  آیا ارتباطات اعضای خانواده در داخل و خارج از کشور که هر دو طرف هم سابقه فعالیت سازمانی داشته باشند مجاز است یا ممنوع است؟ آیا ارتباطات عادی مجاز است و سیاسی غیرمجاز؟ در صورت اخیر هیئت اجرایی چه اهرمی برای تفکیک ارتباطات عادی و مجاز "فردی" از ارتباطات سیاسی و ممنوعِ "فردی" دارد؟

تهیه کنندگان پیش نویس که بعد از چند سال مخالفت و مقاومت در برابر ارتباطات شبکه های اجتماعی متوجه شده اند مخالفت با کارکرد شبکه های اجتماعی و همگرایی های مبارزاتی در جنبش های مطالباتی و جلوگیری از گسترش ارتباطات در عصر انفجار ارتباطات عملا دیگر امکان ندارد، و دیگر نمی تواند اهرم کنترل اعضای تشکیلات و انحصار تولید خط سازمان و به خط کردن اعضا برای تکرار آن به نام تبلیغ خط باشد، در پیش نویس خود کلمات "شبکه های اجتماعی" و "همگرایی" و "جنبش مطالباتی" را وارد کرده اند تا هدف شان از تاکید بر "شکل ویژه" برخورد "وقتی پای ارتباط فعالان خارج با داخل در میان است" در هاله ای مه آلود فرو رفته و توجه کمتری برانگیزد.

مثلا اشاره بند امنیتی پیش نویس به "سیستم ارتباطات داخل و خارج از کشور" جایی که "عدم تماس فردی، مستقیم و شخصی فعالان سازمان با فعالان داخل کشور" را یادآور می شوند چیست؟

منظور مسلما سیستم تلفن قدیمی نیست که اکنون به کلی منسوخ شده، و همه می دانستند که شنود می شده. آیا منظور همین ابزارهای ارتباطی مثل فیس بوک، توئیتر، تلگرام، واتساپ، کلاپ هاوس، سیگنال، زوم و اسکایپ و نظایر آینهاست؟ 

همه این ابزارهای نام برده ضمن فراهم سازی برخی از امکانات رسانه های دیجیتال مثل سایت ها و وبلاگ ها امکانات قابل توجهی برای ورود و حضور در دیالوگ دو یا چند نفره "مستقیم" و "فردی"، به صورت تصویری، صوتی و تبادل متن در سطوح مختلف و با قابلیت های متفاوت ایجاد می کنند. "سیستم ارتباطات داخل و خارج از کشور" در حال حاضر همین هاست. آیا استفاده از همه این امکانات در "ارتباطات داخل و خارج از کشور"  ولو به صورت "فردی" غیرمجاز است؟

رفقا در پیش نویس خود نوشته اند: "حضور گسترده مردم و بویژه فعالان در شبکه های اجتماعی و بویژه نقش برجسته کلاپ هاوس در دامن زدن به بحث ها میان فعالان بخش های گوناگون، باعث انتقال سریع تجارب، هم اندیشی های گسترده و همگرائی های وسیع تر می شود". سوال می پرسم: آیا اعضای سازمان حق مشارکت در این "هم اندیشی های گسترده و همگرایی های وسیع تر" را دارند یا برایشان میوه ممنوعه است؟ اگر دارند مصداق دیالوگ و "ارتباط مستقیم" و "فردی" در جمعی گسترده با فعالان داخل کشور تلقی نمی شود؟ اصلا مشارکت به کنار، آیا اعضای سازمان با مشخصات خودشان اصلا حق حضور در همین جلسات کلاپ هاوسی را به زعم پیش نویس دارند؟ اگر نقطه عزیمت پیش نویس، بستن همه مجاری سواستفاده احتمالی وزارت اطلاعات در پرونده سازی برای فعالین داخل کشور است، نفس حضور فعالین سازمان با اسامی شناخته شده، حتی در صورت سکوت کامل در جلسات بهانه "پرونده سازی های رذیلانه" را به زعم پیش نویس هیئت اجرایی فراهم نمی کند؟

سمت گیری درونی احکام و ضوابط این است که تا سرحد نهایی ی مرزهای قابل انکشاف خود گسترش یابند و تدقیق و تبیین شوند و مرزهای تمایزات روشنی با احکام و ضوابط همجوار در سلسله ارتباطات متقابل میان خود بنا کنند. احکام و ضوابطی که در حوزه تبیین روابط یک جمع داوطلب، سرشار از تناقض و ابهام باشند، جز این که منشا مشاجرات دائمی، کشمکش تفسیرها و تعبیرها، بهانه اتهام زنی ها به مخالف و منتقد نظر رسمی یا نظر اقلیت باشند و بحران آن  جمع را تشدید کنند یا زمینه ساز جدایی و انشعاب شوند، ثمر دیگری ندارند.

سوال آخر این یادداشت این است: چرا و به چه دلیل تاکیدات قطعنامه ایِ امنیتیِ مونتاژ شده به انتهای پیش نویس هیئت اجرایی با انبوه تناقضاتی که برشمردم اساسا از نظر هیئت اجرایی لازم است؟ چسباندن این تاکیدات قطعنامه ای به پیش نویس هیئت اجرایی در وضع کنونی جز اختلاف تراشی عامدانه و زمینه چینی برای اخراج تعدادی از اعضای سازمان چه هدفی را می تواند تعقیب کند؟

توجه به سابقه مباحثات ماههای اخیر در سازمان، از کجا بدانیم اقلیتی در همین کنگره پیش رو با این ادعا که "ما" با کسانی که جان و امنیت فعالان داخل کشور را به خطر می اندازند "اختلاف اصولی" داریم و ناچاریم از آنها جدا شویم، انشعاب تازه ای را به جنبش چپ تحمیل نمی کنند و امکانات سازمان را هم با خود نمی برند؟  این احتمال نگران کننده در حالی مطرح است که واقعا جانی نمانده است تا جراحی تازه ای به پیکر رنجور ما تحمیل شود.

واقعیت این است که اگر همه تناقضات پیش نویس هیئت اجرایی را اگر بخواهم اشاره کنم، این نوشته بسیار حجیم خواهد شد. لذا به همین حد اکتفا می کنم. زیرا مساله فقط تناقضات یک قطعنامه امنیتی پیوست شده به پیش نویس هیئت اجرایی و یا مونتاژ کاری جملات و عبارات اسناد سال های گذشته نیست، خود این تناقضات دلایلی عمیق تر دارد که به یک حلقه از آن در یادداشتی مجزا اشاره می کنم.

 

نگاه کنید به لینک زیر:1

https://www.tribunezamaneh.com/archives/250670

2: قطعنامۀ کنگره بیست و یکم سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر) در باره وظایف ما در دوره پیش رو: تنها مبارزه برای تأمین اجتماعی فراگیر است که می تواند با پیش کشیدن یک خواست حیاتی مشترک، آنها را به هم سرنوشتی طبقاتی و منافع مشترک شان آگاه سازد و در سمت واحدی به حرکت درآورد اما آگاهی گسترده زحمتکشان به این حق، خود می تواند نیروی طبقاتی بزرگی را به میدان بیاورد و آنها را با افق های تاریخی گسترده تری آشنا سازد

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1082&Id=4&pgn=

3: نگاه کنید به لینک زیر

https://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=2512&Id=28

4: نگاه کنید به لینک زیر

https://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=2209&Id=2

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©