O.R.W.I.
Organization of Revolutionnary Workers of Iran (Rahe Kargar)
Rahe Kargar
پنجشنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ آوريل ۲۰۱۹
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
بازگشت تاریخ انتشار : دوشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۷  برابر با ۰۴ فوريه ۲۰۱۹
اطلاعیه

 

اطلاعیه

کانون نویسندگان ایران در تبعید

انجمن قلم ایران در تبعید

 

 

شهروز رشید هم از میان ما رفت

 

با کمال تأسف خبردار شدیم که شهروز رشید شاعر، نویسند و پژوهشگر عضو کانون نویسندگان ایران در تبعید و همچنین دبیر بین‌المللی کنونی انجمن قلم ایران در تبعید، به دلیل یک بیماری سخت در بیمارستان (شهر برلین- آلمان) با زندگی وداع کرد.

 

ما درگذشت این رفیق عزیز و نویسنده خوبمان را به همسر و کل خانواده رشید و همچنین به جامعه فرهنگی ایرانیان تسلیت میگوئیم.

 

مراسم و برنامه یادبود در اطلاعیه ای دیگر اعلام خواهد شد.

 

کانون نویسندگان ایران در تبعید

انجمن قلم ایران در تبعید

دوم فوریه۲۰۱۹ (سیزده بهمن ۱۳۹۷)

.....................................................

خــبــــر

کانون نویسندگان ایران

 

درگذشت یک نویسنده در تبعید

 

شهروز رشید نویسنده و شاعر روز شنبه ۱۳ بهمن در بیمارستانی در برلین درگذشت.

شهروز رشید نویسنده، مترجم، شاعر و پژوهشگر ادبی پس از یک دوره بیماری درگذشت. او سال‌ها در تبعید به‌سر برد و هنگام مرگ 59 سال داشت.

شهروز رشید با وجود آن‌که عمر نسبتا کوتاهی داشت کارنامه‌ی ادبی طویلی از خود به جا گذاشت: مقالات متعدد، چندین مجموعه شعر و داستان و رمان، ترجمه‌ی آثاری از نویسندگان نامدار جهان از جمله ترجمه‌ی کتاب "ناگهان در دل جنگل" اثر عاموس عوز و نیز مجموعه شعرهای "آب در شولا"، "بادباد‌ک‌ها"، "از خاطره‌ها و گریز"، . . . عناوین بخشی از آثار اوست.

..................................

برگریزانِ همه خوبی هاست

 

با یاد و خاطرۀ ماندگارِ حضرت دوست شهروز رشید

 

ديرگاهی ست، که داس

مرگ، از سهمِ تيزی اش

در وجه سبزِ ياد مي دوانَد

با جانِ خستۀ ما جنگ مي کند

عبور مکث مي دهد بر جاریِ زمان وُ

این غربتِ بی امان

و کرانِ نام، از نشانه ها، کم مي کند

کمرنگ مي کند.

 

ديرگاهی ست، که آذرخش

رغبت ازحضورِ چشم وُ

اُنس از وفورِ گفت وُ شنود، دود مي کند

نابود مي کند.

 

ديرگاهی ست، که خاک

زير از ايستادۀ ما پَس مي کشد

و بالاي خود بر ما مي ريزد.

 

ديرگاهي ست، که زيرِ خاک

بازِ دست هاي رابطه را از ما خط مي زند

و آشنا

از اُلفتِ نام وُ ياد در ما تنگ مي کند

نَقرِ برسنگ مي کند

و ما همپاي خاک، حشمتِ بی گریز و ناگزیر مرگ را

با دسته گلی، به دریغ

در خود به تماشا مي آييم.

 

سیاوش میرزاده

...............................

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید: