Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲ برابر با  ۱۷ فوريه ۲۰۱۴
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۲  برابر با ۱۷ فوريه ۲۰۱۴
جنگیدن دوشادوش سربازانی مرده

 

 

جنگیدن دوشادوش سربازانی مرده

درباره جزوه «جنگ و سیاست» تز یازدهم

یادداشت های شبانه

http://sovietbeing.wordpress.com

1

 

و هنگامی که جنگ در چهارمین بهار نیز تمام نشد

 

سرباز تصمیم نهاییش را گرفت

 

و به مرگی قهرمانانه جان سپرد

 

2

 

اما از آنجا که جنگ هنوز تمام نشده بود

 

امپراطور متأسّف بود

 

که چرا سربازش مرده است:

 

هنوز زود بود که بمیرد

 

3

 

تابستان از فراز گورها گذشت

 

و سرباز ما دیگر به خوابی ابدی فرو رفته بود

 

تا آنکه شبی از شبها

 

به کمیسیون پزشکی ارتش مأموریّتی داده شد

 

4

 

کمیسیون پزشکی روانه شد

 

روانه آرامگاه مردگان

 

و با بیلی تبرّک یافته

 

سرباز شهید را از گور بیرون کشید

 

5

 

پزشک کمیسیون سرباز شهید را

 

یا آنچه که هنوز از او باقی مانده بود

 

به دقّت معاینه کرد و تشخیص داد

 

که هنوز هم میتواند بجنگد

 

6

 

سرباز را بار زدند و بردند

 

در شبی نیلی رنگ و زیبا

 

اگر کلاهخود بر سر نمیگذاشتی

 

ستارگان آسمان وطن را میدیدی

 

7

 

عرقی دو آتشه

 

به درون بدن وارفته اش ریختند

 

دو پرستار هم دست به زیر بغلش انداختند

 

و زنی لخت به آغوشش انداختند

 

8

 

سرباز ما بوی گند مردار میداد

 

پس کشیشی لنگ را جلو انداختند

 

با مجمره یی از عود و عطر

 

تا دیگر بوی گند نیاید

 

9

 

و پیشاپیش آنان با دام دارام دام

 

دسته ارکستر مینواخت

 

و سرباز ما همانطور که آموخته بود

 

پاهایش را از ماتحت با مارش به هوا می انداخت

 

10

 

کفنش را به سه رنگ پرچم آلمان مزیّن کرده بودند

 

تا کسی نتواند از پس رنگ، کثافت را ببیند

 

13

 

و به این ترتیب با دام دارام دام

 

سراشیبی خیابان تاریک را پشت سر گذاشتند

 

و سرباز ما هم تلوتلوخوران پیش می‌رفت

 

مانند دانه سرگشته‌یی در برف و بوران

 

15

 

و هنگامی که از میان دهکده ها میگذشتند

 

زنها همه جمع بودند

 

درختها کرنش میکردند و ماه تمام میتابید

 

و همه فریاد میکشیدند: هورا

 

16

 

با دارام دام دام و با امید

 

زنها و سگها و کشیشها همه جمع

 

و در میانشان سرباز مرده ما

 

مثل میمونی سیاه مست ایستاده بود

 

18

 

جمعیتی انبوه دور و برش رقص و پایکوبی میکردند

 

چنان که هیچ کس نمیدیدش

 

فقط از بالا بود که میشد نگاهش کنی

 

ولی بالا هم که فقط ستاره است

 

19

 

اما ستاره همیشه نیست

 

فلق سرخ رنگ سر میزند

 

و سرباز ما چنان که تعلیم دیده است

 

به پیشواز مرگی قهرمانانه میشتابد

 

حکایت سرباز مرده – برشت

 

.

 

سایت تز یازدهم، اخیرا اقدام به نشر ویژه‌نامه‌یی با عنوان «جنگ و سیاست» کرده است که رنگ و بویی کمابیش مارکسیستی دارد: در شب‌های تیره، همه‌ی گربه‌ها خاکستری‌اند.

 

جدا از ارجاعات گاه و بیگاه و به تاریخ و نظریه‌پردازان ارتدکس و بلشویک، تقریباً هیچ تحلیل طبقاتی‌یی را نمی‌توان در این مجموعه یافت – بدتر از آن، «تز یازدهم» با بی‌توجّهی به مفهوم «شیوه تولید سرمایه‌دارانه»، طوری از جنگ حرف می‌زند که گویی گرایشات تخریبی سرمایه پدیده‌یی است اجتناب پذیر و عارضی: انواع و اقسام تحلیلهای روانکاوانه سرهم‌بندی شده‌اند تا به ما بقبولانند جنگ مربوط است به هوی و هوس حاکم و ربطی به متابولیسم جامعه مدنی ندارد! اما این مسائل مورد مناقشه نیستند: بهتر است به مسائل عینی‌تر بپردازیم.

 

در مقاله‌ی نخست (مراد فرهادپور) آمده است: «همانطور که پیشتر گفتیم مسأله سوریه فقط به دو نیروی انتزاعی سرمایه و قدرت منحصر نمیشود، بلکه شرّ سومی نیز در کار است: فروپاشی سیاست مردمی کلّی‌گرا و واپس‌روی جنبش‌های مردمی به سوی هویّت‌های جوهری ملّی، قومی و مذهبی. این شرّ سوم که امروزه حضورش در سوریه کاملاً محسوس است، خود یکی از اجزاء وضعیّت بن‌بست و بلکه در حکم جوهر و نام حقیقی آن است. بن‌بست سوریه، یعنی وضعیّتی که در آن کرد و شیعه و عرب و مسیحی و سنّی به جان هم افتاده‌اند … عمده شدن هویّت‌های جوهری ملّی، قومی و مذهبی در زمینه دوران پس از جنگ سرد معنادار می‌شوند. آرایش ژئوپولتیک دوران جنگ سرد استوار بود بر نظمی جهانی که حول متحدان و دشمنان بلوک شرق شکل گرفته بود. اما اکنون پس از پایان جنگ سرد و افول آرایش ژئوپولتیک آن، ما با نظمی دیگر مواجهیم که بناست بر مبنای هویّتهای نژادی و تاریخی ایدئولوژیک ساخته شود … بدون جهانی‌شدن مبارزه و به ویژه بدون دخیل‌شدن مردمان جوامع توسعه‌یافته در این مبارزه، بخت پیروزی کم‌رنگ است

 

به این ترتیب، به کمک آقای فرهادپور، معنای انترناسیونالیسم به این صورت درمی‌آید که مردم مناطق پیرامونی، بایستی منتظر انقلاب در کشورهای سرمایه‌داری پیشرفته بنشینند وگرنه خطرش هست که به دام خشونت‌های قومیّتی دربغلتند! استدلالی بی‌عیب و نقص از جانب یک پروفسور بورژوا! ایشان در ابتدا «شر اصلی و حقیقی» را «خشونت‌های قومی» میدانند، اما نمی‌توانند در همین نقطه توقف کنند. ایشان برای آنکه به هدف نهایی شان برسند (که به نوعی تکرار همان تز اصالت ترجمه است) باید علاوه بر این نشان دهند که «شر اصلی و حقیقی» گرچه «قومیت‌گرایی» است اما در واقع همانا «جهانی‌شدن» است: فقط با پیمودن این مسیر است که دست آخر همه راه‌حل‌ها، به طور ساده‌انگارانه‌یی به «انقلاب در غرب» حوالت داده می‌شوند. و برای این کار کدام سرباز مرده بهتر از مبارزان طبقاتی مارکسیسم؟ اما راستش را بخواهید تحلیل مارکسیستی چنین راه‌حل‌هایی را نمی‌پذیرد: «دیالکتیک» که امروز کوس آن در هر کویی زده می‌شود معنایی ندارد جز اینکه: هیچ وضعیتی وجود ندارد که متضاد خویش را در دل خود نپروراند – نتیجه آنکه مارکسیست‌ها هرگز منتظر انقلابی اجتماعی در بریتانیا نماندند.

 

فرهادپور سرمایه را نیرویی خودجنبان می‌داند – این دیدگاه بتواره‌پندار، دیدگاهی بورژوایی است: فرقی نمی‌کند شما در نهایت منتقد وضع موجود باشید یا موافق آن. کافی است سرمایه را همچون موجودی مقاومت‌ناپذیر در نظر بگیرید تا مشروعیت هر  اقدامی علیه آن زیر سوال برود: همچنان که مقاومت مناطق شمالی سوریه، در نوشته فرهادپور با غیرواقع‌بینانه‌ترین اتهامات محکوم گردیده: آنچه در شمال سوریه می‌گذرد جنگ کرد و عرب و مسیحی نیست. نمیتوان انکار کرد که نیروهای مسلح کرد در آنجا مشغول جنگ‌اند، اما باید بسیار تنگ‌نظر بود تا جنگ‌شان را به نام قومیّت‌گرایی محکوم کرد.

 

از قضا در شمال سوریه، شورای اعراب کردستان نیز در تصمیم‌سازی‌های دمکراتیک دخالت می‌کند. هر کس که ذره‌یی با مسائل سوریه آشنایی داشته باشد، اذعان خواهد که الگوی انقلاب مردمی را نه در ارتش آزاد سوریه، بلکه باید در میان مبارزان شمالی جستجو کرد: آنجا که نه مشتی درجه‌دار نظامی، بلکه خود مردم مسلح‌اند که در مورد آینده‌ی جنبش تصمیم می‌گیرند. و راستی اگر «ارتش آزاد سوریه» نیرویی مردمی است، پس به قول معروف «این پوتین‌ها روی میز چه می‌کنند؟»

 

کسانی که به خاطر دلبستگی به نفی «هویت‌های جوهری»، مبارزان شمالی را در ردیف سایر گروه‌هک‌های شوونیستی می‌گنجانند، بهتر است کمی به این واقعیت توجه کنند که هرگز هیچ مبارزی را نخواهند یافت که پیشاپیش جهان‌وطن باشد – سوژه‌یی که این قبیل نقدها در پی‌اش هستند، نامش انترناسیونال نیست، نامش صنعت توریسم است.

 

چرا به جای محکوم کردن چریک‌های کرد سوری، چشممان را بر این واقعیت نگشاییم که رهبران کردستان عراق، پس از معاملاتی که با اردوغان داشتند، با تمام توان در برابر خودمختاری کردستان سوریه قد علم کردند؟ بدبختانه امروز فرهادپور فقط روی دیگر سکه مسعود بارزانی است: چه فرقی می‌کند شما منتظر آنتروپرونرهای غربی باشید یا منتظر پرولتاریای غرب؟ وقتی در هر دو صورت مبارزان محلّی‌تان را بی‌اعتبار می‌سازید.

 

نشستن در اتاق انتظار تاریخ کار ساده‌یی است: شاید مردگان کمون پاریس دوباره زنده شوند! اما راستش را بخواهید ما نمی‌خواهیم جنبش‌های زمانه‌ی خود را با لباس‌ها و سروشکل انسان‌های قرون گذشته تزئین کنیم – ما تکلیف‌مان با خودمان روشن است و می‌دانیم چه می‌خواهیم.

 

آدرس دانلود ویژه‌نامه:

http://thesis11.com/Files/Special/Pdf_188.pdf

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©