Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
چهارشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ جولای ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۲۲ دی ۱۳۹۳  برابر با ۱۲ ژانويه ۲۰۱۵
نکاتی‌ در باره تراژدی شارلی ابدو

نکاتی‌ در باره تراژدی شارلی ابدو

بهروز نظری

کشتار ده خبرنگار و دو پلیس در فرانسه بی‌ تردید یک جنایت تکان دهنده بود. حقیقت غیر قابل انکار دیگر این است که کسانی که این جنایت را مرتکب شدند آگاهانه و عمدا قربانیان خود را دست‌چین کرده بودند و همزمانی این حمله با جلسه هفتگی شورای نویسندگان مجله شارلی ابدو با هدف تضمین بیشترین ضربه ممکن صورت گرفت. می‌دانیم که کلمات بخودی خود نمیتوانند قتلی مرتکب شوند، و کلمات نباید با اسلحه به نقد کشیده شوند. تصاویر و کلمات میتوانند زیبا باشند یا زشت، باعث لذت باشند یا خشم، الهام بخش باشند یا توهین آمیز. کلام، اما، در فضائی مجزا از خشونت فیزیکی وجود دارد. بر همین اساس هیچ بهانه‌ای و هیچ چیزی از ابعاد این حرکت هیولایی نمی‌کاهد. نمیشود این جنایت را با هیچ بهانه‌ای توجیه کرد. این نخستین نکته‌ای است که باید به خاطر سپرد.

میشود بحث پیرامون تراژدی شارلی ابدو را با کاریکاتورهای که این کشتار ظاهراً در واکنش انتقام آمیز به آنها صورت گرفت آغاز کرد. اما کلام و تراژدی، قبل از هر چیز، درباره و مربوط به انسان است. پس اجازه بدهید با انسانها، و بطور مشخص، با قربانیان این تراژدی آغاز کنیم. اجازه بدهید نام این قربانیان را مرور کنیم استفان شاربونیه (سردبیر)،  ژان کابو (کاریکاتوریست) ، برنار ورلاک (کاریکاتوریست)، ژورژ ولنسکی (کاریکاتوریست)، فیلیپ اونره (کاریکاتوریست)، برنارد ماریس (اقتصاد دان و از سهامداران شارلی ابدو)، السا کیوت (ستون نویس)، میشل رنود (میهمان)، فدریک بیوسو (کارگر)، مصطفی اوراد (ویراستار)، و احمد مرابات و فرانک برین سولارو (پلیس).

در چنین شرایطی بسیار ساده است که قربانیان این جنایت را به قدیسان و مرتکبان این جنایت را به تجسم شر تشبیه کرد. در چنین شرایطی همچنین ساده است که این جنایت  را یک حمله وحشیانه علیه آزادی‌ها و ارزش‌های "غربی" اعلام کرد. همبستگی وسیع جهانی‌ با قربانیان این جنایت که با شعار "من شارلی ابدو هستم" ابراز میشود، و گزارشات، مقالات و اظهارات سیاستمداران، خبرنگاران و غیره نشان میدهند که این دقیقاً همان چیزی است که اتفاق افتاده است. هنوز بسیار زود است که درباره این فاجعه بطور قطعی‌ نظر داد. اما ساعت‌های متمادی، صفحات بیشمار، و تحلیل‌های متعددی که در رسانه‌ها (رسمی‌ و اجتماعی)به این موضوع اختصاص داده شده اند تردیدی به جا نمی‌گذارد که بسیاری تشنه  توضیح و تحلیل این تراژدی هستند. ابراز انزجار از این جنایتی که علیه قربانیان آن صورت گرفته اما مترادف این نیست که ما آنها میشویم. کاملاً روشن است که کسی‌ جای کسی دیگری را نمی‌گیرد و هیچ کس نمی‌تواند در مرگ فرد دیگری سهیم باشد. اگر کلام و تراژدی درباره و مربوط به انسانها هستند، و اگر انسانها در یک فضای انتزاعی و خارج از زمان و مکان قابل فهم نیستند، و اگر بر همین اساس انسانها محصول روابط و شرایط اجتماعی مشخصی‌ هستند، این فاجعه را نمی‌توان با پرداختن به "ذات" شر و عقب مانده و عدم فهم طنز، و "فرهنگ آنها" و خصومتشان با "فرهنگ ما" توضیح داد. باز هم تاکید می‌کنم که هیچ بهانه‌ای برای توجیه این جنایت وجود ندارد، اما توضیح این جنایت و پرداختن به بعضی‌ از زمینه‌های آن کاملاً مهم اند. اگر آزادی‌های سیاسی به اندازه نان شب واجب و حیاتی‌ است، توضیح و تحلیل چنین فجایعی میتواند مبارزه برای تامین و تضمین آنها فراهم کنند. بر همین اساس شاید این نکات تا حدی روشنگر باشند.

۱- نام قربانیان شارلی ابدو به لیست طولانی و دهشتناک خبرنگارانی که به هنگام انجام وظیفه کشته شده اند اضافه شده است. بر اساس تخمین کمیته محافظت از خبرنگاران در ۲۰ سال گذشته بیش از ۱۱۰۰ خبرنگار به قتل رسیده اند. تنها در سال ۲۰۱۴ میلادی ۶۰ خبرنگار کشته شدند. در میا‌‌ن این لیست نه تنها خبرنگارانی که به دست جنایتکاران دولت اسلامی (داعش) در سوریه و عراق گردن زده شدند، بلکه ۱۶ خبرنگار فلسطینی که توسط اسراییل در غزه به قتل رسیدند و همچنین ۱۶ خبرنگاری که توسط ارتش ایالات متحده در عراق کشته شدند وجود دارند. کشته شدن حتی یک خبرنگار، صرفنظر از هویت قاتلان او، بیعدالتی محض است. حقیقت اما این است که کشتار خبرنگاران در فلسطین و عراق نه تنها انعکاسی مشابه حمله جنایتکارنه به دفتر شارلی ابدو نداشت، بلکه هیچ یک از تحلیل گران و سیاستمدارانی که صفحات و دقایق رسانه ها را پر میکنند ادعا نکردند که این کشتار‌ها چیزی نیست مگر "حمله علیه آزادی‌های غربی".

۲- در چنین شرایطی واقعیت آزادی‌های سیاسی بعنوان یکی‌ از "ارزش های" ذاتی غرب و بویژه در فرانسه نادیده گرفته میشود. چنین القا شده و میشود که فرانسه مهد آزادی و حقوق مدنی و سیاسی است. اما حقیقت چیز دیگری است جریاناتی که تلاش میکنند از تراژدی شارلی ابدو برای پیشبرد اهداف سیاسی و ایدولوژیک خود استفاده کنند آگاهانه نه تنها زمینه بلکه "جزئیات دست و پا گیر" مربوط به آزادی‌های سیاسی بطور عام و ویژگی‌‌های فرانسه و شارلی ابدو را نادیده میگیرند. در این رژه برای "آزادی ها و ارزش‌های غربی" جای چلسی منینگ، ادوارد سنودان، و جولیان آسانژ کجاست؟ اینها که فلسطینی و عراقی نیستند. اینها که از "ما" هستند و به هیچ کشور و "فرهنگ" اسلامی وابسته نیستندمی‌توان و باید پرسید که در این رژه "آزادی بیان" جایگاه ممنوعیت حجاب در فرانسه دقیقاً کجا است و چرا آزادی پوشش در حوزه عمومی برای زنان محجبه با زور و ضرب دولت و به بهانه لایستیه سرکوب میشود. می‌توان و باید پرسید که چرا آزادی بیان به یکسان اجرا نمیشود. در مورد شارلی ابدو هم بطور مشخص باید پرسید که اگر آزادی بیان حیاتی‌ است (که هست) دقیقاً با چه منطقی‌ موریس سینت، کاریکاتوریست ۸۰ ساله شارلی ابدو، به خاطر نوشته‌ای در سال ۲۰۰۹ محاکمه شد. سینت در دادگاهی‌ به پخش اکاذیب و تبلیغات ضدّ یهودی متهم شده بود. سردبیر مجله از سینت خواسته بود که رسماً به خاطر نوشتن این مقاله عذر خواهی کند ‌اما او گفته بود که "ترجیح میدهد که بیضه‌های خود را ببرد". پس از این خودداری سینت اخراج شد.  این دوگانگی در اجرا و تامین آزادی‌های سیاسی و مدنی اتفاقی نیست. به این لیست میشود سرکوب خشن و خونین حقوق مردم هاییتی، مستعمره های فرانسه ، پیشنهاد وزیر امور خارجه پیشین فرانسه به بن علی‌ (دیکتاتور تونس) برای کمک به سرکوب انقلاب تونس در ۲۰۱۰، و غیره و غیره را اضافه کرد.

۳- به جای تاکید بر هوّیت مذهبی‌ قاتلان خبرنگاران شارلی ابدو خوب است که بقول روبرت فیسک، خبرنگار روزنامه ایندپندنت، ریشه الجزایری آنها را از یاد نبریم. همین نکته نیاز به تاکید بیشتری دارد. قاتلان خبرنگاران شارلی ابدو مشتی از خروار مسلمانان فرانسه معرفی می‌شوند، جمعیتی  که به گفته بسیاری و از جمله بخش قابل توجهی از چپ‌های این کشور، یکی‌ از مشخصات آن خصومت ذاتی با آزادی و دموکراسی است. مسلمانان فرانسه اما یک جمع تصادفی‌ نیستند. اکثریت عظیم این جمعیت، که اساساً در گتو‌های حاشیه شهر‌های بزرگ فرانسه زندگی‌ میکنند، در الجزایر، مراکش و تونس (مستعمره‌های پیشین فرانسه) ریشه دارند. آنها به معنای واقعی کلمه کودکان مستعمره هستند. این تاریخ را به هیچ بهانه‌ای نمی‌توان نادیده گرفت. تراژدی ۷ ژانویه ۲۰۱۵ مرگبار‌ترین حادثه در فرانسه از زمان جنگ الجزایر در سال ۱۹۶۱ بدینسو است. بار تاریخ همچنان بر گرده زندگان سنگینی‌ می‌کند. کودکان مستعمره اما، حتی نسل سومی‌‌ها هم نیز، در کشوری که بدنیا آمده و زندگی‌ میکنند، ناتنی تلقی‌ می‌شوند. حتی نشریاتی نظیر اکنومیست هم درباره عواقب انفجاری تبعیض فاحش علیه مسلمانان فرانسه بارها هشدار داده اند. بیوگرافی قاتلان خبرنگاران شارلی ابدو از این جهت کم اهمیت نیست. بنا به گزارشات موجود کواچی ۲۲ ساله تمام زندگی‌ خود را در فرانسه گذرانده بود و مذهبی هم نبود. او مشروب میخورد، مواد مخدر مصرف میکرد، زنباره بود و برای امرار معاش در یک پیتزا فروشی کار میکرد. "چرخش" او به سمت اسلام  محصول مطالعه و یا نازل شدن یک آیه آسمانی به او نبود. نه کاریکاتور محمد که تصاویر ابو غریب باعث "رادیکالیزه" شدن او بودند. روشن است که واکنش همه مسلمانان فرانسه به تصاویر ابو غریب و یا کاریکاتور‌های محمد یکسان نبوده و نخواهد بود، اما محرکه‌های سیاست خارجی‌ دولت‌های غربی و از جمله دولت فرانسه عامل مهمی‌ در این تراژدی است. بعبارتی دیگر برای قاتلان خبرنگاران شارلی ابدو هدف حمله روز چهارشنبه نه‌ یک ایده (آزادی مطبوعات) بلکه "نمایندگان" نیرویی بودند که قاتلان خود را در تقابل با آن میدیدند.

۴- کشتار ۷ ژانویه در پاریس در عین حال نشانگر نوعی از مخالفت اسلامی با آزادی بیان، مطبوعات، طنز، و یا یک کاستی ژنتیکی که موجب عدم فهم و یا پذیرش طنز میشود، نبود. دیدگاهی که این تراژدی را به  تقابل طنز با اسلام تقلیل میدهد نه تنها سنت دیرینه‌ و درخشان  طنز در کشور‌های اسلامی (و از جمله در ایران) را نادیده می‌گیرد بلکه فراموش می‌کند که در همین غرب هم طنز نویسان و خبرنگاران و نویسندگان سانسور شده، تحت تعقیب قرار گرفته و هزینه‌ها و مصیبت های سنگینی‌ را به جان خریده و می‌خرند دولت‌ها و رسانه‌های غربی  نه انحصار طنز را در اختیار دارند و نه لزوماً پاسدار آن هستند بعلاوه طنزی که ظاهراً همه و هر چیزی را هدف می‌گیرد تنها طبقات حاکم و قدرتمندان را به زیر ضرب نمی‌گیرد و نمی‌تواند بگیرد. آناتول فرانس، نویسنده سرشناس فرانسوی، گفته بود که "قانون، با برابری با شکوهٔ خود، خوابیدن فقرا و اغنیا را در زیر پًل ممنوع می‌کند." حقیقت اما این است که این "برابری  ممنوعیت" تنها گریبان کسانی را می‌گیرد که جایی‌ برای خوابیدن ندارند جز زیر پًل. "برابری با شکوه" در طنز هم عملا همین کارکرد را دارد. هنری منکن، خبرنگار و طنز نویس فقید آمریکایی، گفته بود که طنز واقعی طنزی است که آنانی‌ را که آسوده اند، آزرده کند و کسانی را که آزار دیده اند، آسایش ببخشد. این حساسیّت سیاسی در کشور خود ما هم بار‌ها و بارها مشاهده شده است و مردم ما با نبوغ ویژه‌ای آنرا راهنمای خود قرار داده اند. نمونه برخورد به آیت الله منتظری از این جهت گویاست. او تا زمانی‌ که در مرکز قدرت بود هدف حمله طنز گزنده مردم قرار داشت اما به محض به حاشیه رانده شدنش جوکها علیه او نیز خاتمه یافتدر یک کلام طنزی که هم آزاردیدگان و هم آسودگان را زیر ضرب می‌گیرد، تاثیر یکسانی ندارد. آنچه که یکی‌ را تنها و صرفاً کلافه می‌کند ممکن است که  لگدمال شدن سیستماتیک یکی‌ دیگر  را تعمیق کند. دفاع کردن از طنزی بخاطر اینکه تبعیض آمیز نیست اعترافی است به اینکه آن طنز علیه کسانی که قدرتمند نیستند تبعیض اعمال می‌کند. حمله یکسان و بدون تبعیض نه نقطه قوّت طنز که نقطه ضعف آن است.

۵- طنز شارلی ابدو همه را به یکسان و بدون تبعیض زیر ضرب نمیگرفت. اخراج موریس سینت شاهد این مدعاست. در مطلبی که بی‌بی‌سی بلافاصله بمناسبت مرگ استفان شاربونیه منتشر کرد نژاد پرستی‌ او قابل پنهان نبود. در این مطلب آمده که شاربونیه "از انتشار کاریکاتورهای محمد قویا دفاع میکرد و میگفت که محمد برای من مقدس نیست. من مسلمان‌ها را بخاطر اینکه به کاریکاتور‌های ما نمیخندند سرزنش نمیکنم. اما من زیر قوانین فرانسه زندگی‌ می‌کنم نه قوانین قرآن". برای نخندیدن به کاریکاتورهای راسیستی شارلی ابدو احتیاجی نیست که حتماً مسلمان باشیم. اما می‌توان از آزادی بیان دفاع کرد بدون اینکه نژاد پرستی آشکار شارلی ابدو را انکار کرد و یا نادیده گرفت. دست اندرکاران شارلی ابدو تمایل داشتند که بعنوان کسانی شناخته شوند که تمام هم و غم‌شان پاره کردن تمثال‌های مقدس بود. اجازه بدهید که آنها را، در فردای پس از قتلشان، به تمثال‌های مقدسی تبدیل نکنیم که آنها در حیاتشان مورد حمله قرار میدادند. اما این همان چیزی است که "جنبش" من شارلی ابدو هستم (خواسته یا ناخواسته) دنبال می‌کند. یکی‌ از تناقضات دیگر تراژدی شارلی ابدو دقیقاً همین جاست: مرتکبان این جنایت (معتادان و الکلی‌های به حاشیه رانده دیروز)  ظاهراً در دفاع از مقدسات، بدن و قلم خبرنگاران را به مسلسل می‌بندند، و دشمنان مقدّسات به قدیس تبدیل می‌شوند. آیا می‌توان از جنایتی که در ۷ ژانویه ۲۰۱۵ در پاریس صورت گرفت ابراز انزجار کرد و گفت که "من شارلی ابدو نیستم"؟ 

۶- در سال ۲۰۱۲ میلادی سلمان رشدی گفته بود که هیچ کس حق ندارد که رنجیده خاطر نشود. این حرف سلمان رشدی حق است. کسی‌ حق ندارد با استفاده از قانون کسی‌ را سانسور کند چه برسد به اینکه او را بکشد صرفاً به این خاطر و با این بهانه که فرد دیگر کلامی بکار برده که او را رنجانده است. به گلوله بستن و کشتار دیگران بخاطر گفتن چیزی که به مذاق قاتل خوش نیامده چیزی نیست مگر جنایت. اما آزادی بیان، و آزادی توهین کردن به دیگران، حق افراد برای آزرده خاطر شدن را نیز نباید به زیر بگیرد. آنچه که تراژدی شارلی ابدو، و نه برای نخستین بار، به نمایش گذشت، این است که آزادی بیان خنثی نیست، که آزادی توهین، از جمله توهین به مقدّسات، تنها ارزش انسانی موجود نیست. تراژدی شارلی ابدو، هر چند هولناک، نباید باعث معلق شدن داوری سیاسی و اخلاقی‌ ما شود. همانگونه که جو ساکو، خبرنگار و کاریکاتوریست سرشناس مالتأیی - امریکایی، تاکید کرده صد البته که می‌توان کاریکاتور مرد سیاهپوستی را کشید که موز در دست دارد و از بالای درخت سقوط می‌کند. البته که میشود کاریکاتور مرد یهودیی را کشید که در حال شمردن پول است. اما با کشیدن هر خطی‌ ما از روی خط دیگری عبور می‌کنیم. اگر وظیفه طنز هدف گرفتن قلب است، باید و حتماً پرسید قلب چه کسی‌، و چرا؟ و واقعا بر چه اساسی‌ باید به کاریکاتورهایی که سیاهان و یهودیان را به سخره میگیرند خندید. به کاریکاتوری از زنی‌ که در هند، و یا جای دیگری مورد تجاوز قرار گرفته چطور؟ کسانی که این چنین تصاویری را میکشند و دیگران را به نداشتن فهم طنز متهم میکنند دقیقاً چه ارزش هایی را نمایندگی میکنند؟

۷- برخورد غیر انسانی به اقلیت‌های ملی‌ و مذهبی در اروپا و آمریکا ریشه و تاریخ طولانی دارد. تراژدی شارلی ابدو اکنون به بهانه‌ای برای تعرض وسیع تر علیه این اقلیت ها، و بویژه مسلمانان اروپا، تبدیل شده است. در همان روز حمله به شارلی ابدو نه فقط هشتگ من شارلی ابدو هستم بلکه هشتگ همه مسلمانان را بکشید از پرطرفدارترین پیامهای توییتر بودند. حزب فاشیستی جبهه ملی‌ فرانسه در پیامی مردم فرانسه را دعوت کرد که: "آرام باشید. به مارین لوپن رای دهید". نایجل فاراژ، همتای انگلیسی‌ لوپن، در اقدامی فرصت طلبانه که مصرف داخلی‌ داشت، اعلام کرد که تراژدی شارلی ابدو نتیجه منطقی سیاست "چند فرهنگی‌" است. حتی تعدادی از نویسندگان به ظاهر لیبرال هم مسلمانان همه اروپا را تهدید کردند که اگر به "ارزش‌های غربی" اعتقادی ندارند باید اروپا را ترک کنند. اما کسانی که در فرانسه، انگلیس، آلمان، و دیگر کشور‌های اروپایی متولد شده و جز این کشور‌ها خانه‌ای ندارند به کجا باید بروند؟ چنین تلاشی برای محروم کردن مسلمانان از حقوق مدنی تا چه اندازه با آزادی بیان خوانایی دارد؟ آیا می‌توان با شارلی ابدو مخالف بود و همچنان فرانسوی ماند و یا نه، شرط زندگی‌ در فرانسه و یا انگلیس و آلمان پذیرش نظرات این رسانه‌ها و معلق کردن نظر و داوری سیاسی و اخلاقی‌ کسانی است که حاضر به شرکت در این نمایش نژاد پرستانه نیستند؟  بر سر آن نقل قولی‌ که بارها و بارها تکرار شده است چه آمد: با نظرت مخالفم ولی‌ با تمام وجودم از حق تو برای ابرازش دفاع می‌کنم

۸- در چند روز گذشته  بخش وسیعی از رسانه‌ها و سیاستمداران  تراژدی شارلی ابدو را برای پیشبرد اهداف سیاسی خود، برای پاشیدن بذر تفرقه، برای منزوی کردن و به حاشیه راندن هر چه بیشتر مسلمانان اروپا تحریف کرده اند. در شرایطی که اسلام گرایی و نژاد پرستی‌ ضّد مسلمانان در یک ائتلاف نامقدس آزادی‌های سیاسی و حقوق شهروندی را به زیر ضرب گرفته اند، نیروهای چپ باید بیش از هر زمان دیگری برای دفاع از آزادی و برابری بجنگند. این فاجعه چالشی برای چپ ایران هم هست. چپ ایران بویژه با دو معضل بزرگ روبرو است. از یک طرف مسئله آزادی‌های سیاسی برای بخشی از چپ ایران همواره یک  مسئله فرعی تلقی‌ شده، و از طرف دیگر برای چپ مارگزیده ایران وسوسه هم آوازی با جریانات راست و مسلمان ستیز در غرب بسیار قوی است. جریانات و تحلیل گرانی هستند که آوای "حالا بفهمید ما چه می‌کشیم" را سر داده اند و عملا در سر دادن شعار‌های نژاد پرستانه سهیم شده اند. اما تنها در تاریکی است که همه اشکال بیگانه یک رنگ بخود میگیرند. چپ نمی‌تواند به شرایط مشخص بی‌ توجه باشد و اقلیت لگد مال شده در اروپا را با جمهوری اسلامی اشتباه بگیرد. بقول ایجاز احمد جوهر اصلی‌ سیاست نه مخالفت بلکه همبستگی‌ است. تقبیح دیکتاتوری و تصدیق ارزش‌های عمومی همیشه راحتر از تعهد به عملی‌ است که بر پایه همبستگی‌ با لگد مال شدگان  بنا شده است. تقبیح و ابراز انزجار از کشتار خبرنگاران شارلی ابدو و تصدیق آزادی بیان و مطبوعات البته کاملاً حیاتی‌ است. مبارزه علیه اسلام گرایی و نژاد پرستی‌ اما بدون  همبستگی با قربانیان و لگد مال شدگان ممکن نیست. چپ، اگر که قرار است شایسته این نام باشد، باید در صف مقدم مبارزه علیه فاشیسم حضور داشته باشد.

۲۰ دی‌ ۱۳۹۳ / ۱۰ ژانویه ۲۰۱۵

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved