Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۹۴ برابر با  ۳۱ اگوست ۲۰۱۵
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۹۴  برابر با ۳۱ اگوست ۲۰۱۵

 

 

بحران پناهندگی:

"مداخلات بشر دوستانه"

 و چهره غیر انسانی سرمایه داری

بهروز نظری

 

"چه نادرست است که ما را مهاجر نام نهاده‌اند

زيرا که اين

به معنی ترک ديار گفتگان است

اما ما

به طيب خاطر جلای وطن نکرده‌ايم

تا وطن ديگر انتخاب کنيم

و نيز به سرزمينی نيامده‌ايم که همواره ماندگار باشيم

بلکه ما گريختگانيم

ما متواريانيم

خانه سوختگان"

ـــــــــــــــــــ

برتولت برشت

 

سرنوشت دردناک پناهندگانی که برای گریز از فاجعه باید فاجعه‌های دیگری را متحمل شوند، چهره خشن و غیر انسانی سرمایه داری را از زاویه دیگری برمللا کرده است. بنا به گزارشات منتشره از ابتدای سال میلادی جاری تا کنون بیش از ۲۵۰۰ پناه جو جان خود را در تلاش برای رسیدن به اروپا از دست داده اند. آمار واقعی اما به مراتب از این هم بیشتر است. کشف جسد ۷۱ پناه جو (که در میا‌‌ن آنان چهار کودک نیز وجود داشتند)، و خبر کشته شدن بیش از ۲۰۰ پناه جو در سواحل لیبی‌ تنها نوک کوه یخ بحران بزرگ کنونی است. هر روز اخبار تازه تری از این فاجعه آشنا منتشر میشود: جنازه‌های شناور در دریای مدیترانه، زنان و مردانی که صدها کیلومتر را برای فرار از خشونت و مصیبت طی میکنند؛ دهها و صدها انسانی که در فضاهای تنگ و نفس ٔبر و بدون آب و غذا فشرده شده اند، جنگ و گریز در مرزها، خشونت پلیس در مناطق مرزی، و تحقیر روزانه‌ای که سیاستمدران و رسانه‌های اروپایی نثار پناهندگان میکنند. بحران کنونی تنها  بحران پناهندگی نیست. این بحران، بحران نهادی اتحادیه اروپا هم هست. در هیاهوی تبلیغاتی دولت‌ها و جریانات نژاد پرست اروپا، حتی ساده‌ترین حقایق و بدیهی‌‌ترین معیار‌های انسانی هم نادیده گرفته می‌شوند. از همین لحاظ توجه به این نکات کاملاً ضروری است.

یک - بی‌ تفاوتی، و یا حتی روشن تر بگوییم، برخورد متخاصمانه با پناهندگان و پناه جویان، شکست اخلاقی‌ دولت هایی را نشان میدهد که حتی حاضر نیستند و نمیخواهند برسر حداقل برنامه‌ای برای پناه دادن به حدود ۳۰ هزار پناه جو توافق کنند و یا چاره‌ای بیندیشند. این ریزش آشکار حس همبستگی‌ انسانی و خشونتی که در حق پناهجویان (که از خشونت در کشورهای خود متواری اند) تنها به کسانی که تلاش میکنند خود را به مرزهای امنی‌ برسانند، محدود نیست. حتی آن دسته از پناهجویانی که موفق به گذشتن از دیوارهای دژ اروپا می‌شوند، سرنوشت امنی‌ ندارند. بنا به تحقیقات برخی‌ از سازمان‌های طرفدار حقوق پناهندگی در پنج سال گذشته بیش از ۱۶۰ پناهنده در کشورهای اتحادیه اروپا کشته شده اند. نزدیک به نیمی از این تعداد در هراس از بازگردانده شدن به کشورهایشان دست به خودکشی‌ زده اند. همین فقدان حس همبستگی‌ و بی‌ تفاوتی در مقابل زندگی‌ انسان های رنجدیده است که اکنون خود را به شکل کریه و واضحی در نحوه برخورد با پناهجویان نشان میدهد.

دو - ریشه تخاصم کنونی با بدیهی‌‌ترین حقوق انسانی تا حد قابل توجّهی به فضای رعب و وحشتی برمیگردد که بویژه رسانه‌ها و برخی‌ از سیاستمداران اروپا ایجاد کرده اند. زنان، مردان و کودکان مظلومی که سعی دارند خود را به اروپا برسانند به "زباله‌های سمی"، "جمعیت خطرناک"، "سیل غیر قابل کنترل"، "تروریست"، و "بزرگترین خطر امنیتی برای اروپا" تشبیه می‌شوند. سیاستمداران غارتگر، همین مظلومان چپاول شده و از میهن خود رانده شده را "غارتگر"، "زالو"، "سوسک" و "تهدید علیه سطح زندگی‌ و فرهنگ" اروپا معرفی میکنند و جلوگیری از رسیدن آنها به کشورهای اروپایی را از اولویت های اصلی‌ خود میدانند. دولت هایی که عامل اصلی‌ بی‌ امنیتی جهانی‌ هستند، تلاش میکنند که پناهجویان را یکی‌ از بزرگترین خطرهای امنیتی علیه اروپا جلوه دهند. در مدت کوتاهی، بسیاری از دولت‌های اروپایی بودجه عظیمی را صرف بستن و کنترل مرزهای خود کرده اند. دولت فرانسه مرزهای مشترک خود با ایتالیا را مهر و موم کرده؛ مجارستان مشغول بنای دیواری عظیمی‌ (با استفاده از نیروی کار زندانیان) در مرز با صربستان است؛ انگلیس مرز خود با فرانسه را با سیم خاردار بسته، و غیره و غیره. در کنار این، موج تبلیغات نژادپرستانه در کشورهای اروپایی به چنان حدی رسیده که بسیاری از فعالان مدنی و شخصیت‌های یهودی اروپایی آنرا با فضای یهودی ستیزی‌ اروپا در آستانه جنگ دوم جهانی‌ مقایسه کرده اند. "اروپای بدون مرز"، پروژه‌ای که با بوق و کرنا و بعنوان یکی‌ از محسنات و دستاورد‌های "جهانی‌ شدن" براه افتاد، حالا قرار است که به دژ تسخیر ناپذیری تبدیل شود.

سه - هزینه‌های هنگفتی که برای کنترل مرزها و تبدیل اروپا به دژ تسخیر  ناپذیری صرف شده و میشود بی‌ پایگی تز‌ "اروپای دست و پا بسته" را با صراحت نشان میدهد. دولتهایی که رذیلانه خود را در مقابل این "سیل خطرناک" ناتوان نشان میدهند از هیچ اقدامی برای نشان دادن عضلات و عزم خود برای خرد و تحقیر کردن انسانهای آواره‌ و مظلومی که نای راه رفتن هم برایشان نمانده، فروگذار نیستند. آنچه که فاجعه پناه جویان در اروپا نشان میدهد، این حقیقت غیر قابل انکار است که نظام سرمایه داری همواره خواهان دولتی بوده و هست که در مقابل سرمایه ضعیف و در مقابل نیروی کار نیرومند باشد. نباید فراموش کرد که مهر و موم کردن مرزها در اروپا و آمریکا بویژه از سوی دولتهایی دنبال میشود که هرگونه مانعی در برابر گردش آزاد  سرمایه را نقض صریح  قانون مقدس بازار می‌دانند.

چهار - در هیاهوی نژاد پرستانه کنونی بحران انسانی پناهجویان به فرصتی برای دامن زدن به جو  ضدّ مهاجران و حمله به سیاست چند فرهنگی‌ در اروپا تبدیل شده است. در همین میا‌‌ن بویژه چنان وانمود‌ میشود که گویا پناهجویانی که خود را به آب و آتش میزنند، جویندگان طلا هستند که هدفی‌ جز  "سؤ استفاده" و دست انداختن به خدمات اجتماعی کشورهای اروپایی ندارند. بحران کنونی، اما، هیچ ربطی به به اصطلاح "مهاجران اقتصادی" ندارد. اکثریت عظیم پناهجویانی که تلاش میکنند خود را به اروپا برسانند در پی‌ یافتن پناهی برای گریز از کشورهایی هستند که در زیر بار جنگ و خشونت به زانو درآمده و فرو پاشیده اند. در عین حال نباید فراموش کرد که کسانی که تلاش میکنند خود را به اروپا برسانند از فقیر‌ترین اقشار این جوامع نیستند. این پناهجویان کسانی هستند که امکان پرداختن هزینه‌های گزاف به قاچاقچیان و دلالان رسمی و غیر رسمی‌ کشورهای مختلف را دارند. اگر وضعیت آوارگانی که دستشان به دهان‌شان می‌رسد، این است می‌توان حدس زد که اکثریت عظیم کسانی که در چنین کشورهایی زندگی‌ میکنند با چه مصیبتی دست بگریبان هستند. در حال حاضر ۲۳۰ میلیون نفر، یعنی‌ معادل ۳ درصد جمعیت جهان، در کشورهایی زندگی‌ میکنند که زادگاهشان نیست. از این تعداد تنها ۱۴ میلیون نفر پناهنده هستند. ۱۰ میلیون نفر از جمعیت سیاره ما هم کسانی هستند که "بی‌ دولت اند"، به این معنا که هیچ کشوری آنها را بعنوان شهروند به رسمیت نمیشناسند. رقم بزرگی‌ از جابجایی‌ها و آوارگی‌ها در مرزهای ملی‌ صورت می‌گیرد. طبق آخرین آمار در حال حاضر بیش از ۳۰ میلیون نفر ناگزیر به ترک خانه و کاشانه خود شده اند، اما  بخاطر فقر و فقدان امکانات قادر به فرار از کشور نیستند و در کشور خود آواره‌ اند. یکی‌ از عوارض "مداخلات بشر دوستانه" دامن زدن به ریشه کن شدن و جابجایی‌های عظیم در کشورهای مورد حمله است. جنگ در عراق، افغانستان، سوریه و لیبی‌ از این جهت نمونه‌های قابل توجهی هستند. بعنوان مثال تخمین زده میشود که نزدیک به ۱۰ میلیون نفر از مردم سوریه (یعنی‌ نزدیک به نیمی از جمعیت آن) در خود این  کشور آواره‌ اند. این جمعیت عظیم، اما، در تبلیغات دولتهای غربی پیرامون "بزرگترین بحران پناهندگی از جنگ جهانی‌ دوم به این سؤ" جایی‌ ندارند. واکنش هیستیریک و نژادپرستانه به بحران انسانی کنونی ‌نمکی است بر این زخم عمیق. برپا کردن دیوارهای بلند و ضخیم در مرزهای دژ اروپا، معنایی جز این ندارد که دولت های "بشر دوست" غربی نه فقط میخواهند به بهانه "حقوق بشر"، "دموکراسی" و "برابری جنسیتی" زنان و مردان مظلوم این کشورها را بمباران کنند، بلکه میخواهند حتی حق فرار را هم از آنها بگیرند. در سناریوی "مداخلات بشر دوستانه"، شکارچیان  مدرن امروز دوست دارند که دست و پای شکار خود را ببند و بعد آنها را به گلوله ببندند.

پنج - بحران کنونی نه نتیجه تلاش "مهاجران اقتصادی" برای چپاول منابع اروپا، بلکه نتیجه مستقیم مداخلات "بشر دوستانه" دولتهای غربی و دست اندازی آنها به منابع این کشور هاست. ربط مستقیم بحران کنونی با سوداگری و جنگ طلبی دولت های غربی را می‌توان بسادگی دید اگر توجه کنیم که در حال حاضر بیشترین شمار پناه جویان از شهروندان سوریه هستند. در این عرصه  سوریه اکنون افغانستان را به رده دوم رانده است. نکته قابل ملاحظه دیگر این است که دولت هایی که بخصوص در "مداخلات بشر دوستانه" در افغانستان، عراق، لیبی‌، سوریه و کشورهای دیگر در خاورمیانه و آفریقا  فعال بودند، ضدّ انسانی‌ترین و خشن‌ترین واکنش‌ها را نسبت به پناه جویان همین کشور‌های ویران شده و درهم پاشیده اعمال میکنند. بعنوان مثال تعداد متقاضیان پناهندگی در انگلیس (متحد اصلی‌ ایالات متحده در "جنگ علیه ترور") در سال ۲۰۱۴ میلادی ۳۱ هزار بود. این رقم به مراتب از متقاضیان پناهندگی در آلمان (۱۷۳ هزار)، ترکیه (۸۷ هزار)، سوئد (۷۵ هزار)، ایتالیا (۶۳ هزار)، و حتی ایالات متحده (۱۲۱ هزار) کمتر است. چنین موضوعی از چشم دیگر دولتهای منطقه (بویژه آلمان) که  حاضر شده اند سهم بیشتری از پناهجویان فعلی در اروپا را بعهده بگیرند، پنهان نمانده است. احتمال میرود که بعضی‌ از دولتهای اروپایی نسبت به عواقب "مداخلات بشر دوستانه" در آینده حساسیّت بیشتری نشان دهند. ولی‌ حقیقت غیر قابل انکار این است که بدون پایان دادن به ماجراجویی و سودا گریهای دولت‌های غربی نمی‌توان به این بحران خاتمه داد.

شش - ورشکستگی اخلاقی‌ اتحادیه اروپا و فقدان حس همبستگی‌ انسانی در سطح دولتی اما در در سطح مردمی باز تولید نشده است. درست است که بی‌ توجهی ساختاری به بدیهی‌‌ترین حقوق انسانی "از بالا" و خارجی‌ هراسی "از پایین" خطر بزرگی‌ حتی برای اتحاد اروپا است، اما نباید حس درخشان همبستگی‌ و احترام به انسانها در میا‌‌ن بخش عظیمی از فعالان و شهروندان اروپایی را نادیده گرفت. جمعیت عظیمی که در نقاط مختلف اروپا علیه جنگ و "مداخلات بشر دوستانه" تلاش کرده و میکنند با آغوش باز به استقبال آوارگان همین مداخلات می شتابند. در یونان، ایتالیا، فرانسه، و بویژه آلمان، بسیاری از شهروندان  برای کمک رساندن، غذا دادن، مراقبت کردن، و جا دادن به پناه جویان به فداکاری‌های بزرگی‌ و از جمله درگیر شدن با نیروهای امنیتی و جریانات فاشیستی در کشور خود دست زده اند. اما در عین حال نباید فراموش کرد که بدون تغییر در جهت‌گیری  در سیاست‌های دولتهای اروپایی همین تلاش‌های انسانی و شجاعانه شهروند اروپا نیز به زیر گرفته خواهد شد.

دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۹۴ برابر با ۳۱ اگوست ۲۰۱۵

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©