Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۴ برابر با  ۰۷ سپتامبر ۲۰۱۵
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۴  برابر با ۰۷ سپتامبر ۲۰۱۵
پناهندگان، دژ مرگبار اروپا و شبح همبستگی

 

پناهندگان، دژ مرگبار اروپا و شبح همبستگی

 

«کودکی که در ساحل پیدا شده، اسم دارد»!

 

بهروز نظری

 

"چه هنگام می‌زیسته‌ام،

کدام بالیدن و کاستن را

                            من

که آسمانِ خودم

چترِ سرم نیست؟ "

احمد شاملو

 

پناهندگان و مهاجران  مدت‌هاست که در تبلیغات دولت ها و رسانه‌های اروپایی به شبح مخوفی تشبیه شده و می‌شوند که  "سیستم اجتماعی و فرهنگ" این قاره  را تهدید میکنند. شبح دیگری، اما، در اروپا میچرخد: شبح همبستگی و ضدّ نژاد پرستی‌. تلاش جسورانه هزاران پناهنده برای گریز از دیکتاتوری و جنگ، با کندن حفره‌های نسبتا بزرگی‌ در دیوارهای دژ اروپا، فوران درخشان و غیر قابل انکاری از همبستگی را ممکن کرده است. "سیل پناهندگان"، تعریفی که دولت ها تلاش کردند برای دامن زدن به احساسات بومی گرایانه در اروپا از آن استفاده کنند، نتیجه مطلوبی ببار نیاورد. "سیل پناهندگان" با "سیل همبستگی" روبرو شده است. واقعا چه چیزی باعث چنین چرخشی شد؟ چرا آنچه که سیاستمداران و رسانه‌های همگانی وابسته به قدرت های جهانی روی آن حساب باز کرده بودند، متحقق نشد؟ بر چه اساسی‌ رسانه هایی که صفحات اول خود را با هشدارهای نژادپرستانه علیه "سیل پناهندگان" پر میکردند به یکباره ذره‌ای ترحم نشان دادند؟

هیچ وقت نمی‌توان بطور قطعی گفت که دقیقاً چه چیزی باعث  چرخش و تغییر می شود. عکس دردناک آیلان کردی سه ساله شاید در این چرخش نقش مهمی‌ ایفا کرد. آیلان اما اولین قربانی نبود، و متاسفانه می توان گفت که آخرین قربانی نیز نخواهد بود. هیچ چیزی به اندازه مرگ یک کودک، تکان دهنده نیست و انسان ها را از دنیا بیزار نمی کند. تصویر دلخراش جثه کوچک و بیجان او اما نخستین تصویر یک کودک جان باخته نبود. در ماه‌ها و سال‌های اخیر تصاویر دردناکی از کودکان قربانی در هر گوشه منطقه داغدار و لعنت خورده ما، از سوریه گرفته تا فلسطین، عراق، لیبی‌، افغانستان و غیره منتشر شده اند. اگر آیلان کردی و برادرش در جریان بمباران‌های "بشر دوستانه" به قتل می‌رسیدند، آیا ما واکنش مشابهی‌ را شاهد بودیم؟ تصویر مهم بود، اما این تنها تصویر او نبود که جهان را تکان داد. او را همه به نام هم میشناسند. بر اساس گزارش «سی‌ ان ان» تعداد پناهندگان قربانی از سال ۲۰۰۰ به این طرف دست کم ۴۰ هزار نفر تخمین زده می شود. بیش از نیمی از این تعداد در تلاش برای رسیدن به اروپا جان خود را از دست داده اند. نام چند نفر از این قربانیان را میدانیم؟ پناهندگان در تبلیغات رسمی جز رقمی بیش نیستند. گاهی‌ آنها حتی رقم و آمار هم نیستند، بلکه جزئی از "موج"، "سیل"، "ازدحام" و "گله" اند. این چنان جا افتاده که یکی‌ از شبکه‌های اصلی‌ تلویزیون در ایالات متحده این تیتر را برای خبر خود انتخاب کرده بود: "کودکی که در ساحل پیدا شده اسم دارد". پناهندگان همیشه قرار است که جزٔئی‌ از سیل و گله باشند. آیلان که به همراه خانواده خود قوانین دژ اروپا را نادیده گرفته بود این قانون بی‌ نامی‌ پناهندگان را هم دنبال نکرد. شاید برای نخستین بار (شاید) مردم اروپا و دیگر نقاط جهان تصویر و چهره دیگری از پناهندگان پیدا کردند. نه گله‌های بی‌ شکل و شما و فاقد نام و تاریخ، بلکه افرادی واقعی، با چهره، نام، تاریخ و زندگی‌نامه.

مرگ مظلومانه آیلان کردی و تصاویر دردناکی که صفحات روزنامه‌ها و رسانه‌های اجتماعی را پر کردند، شبح همبستگی در اروپا را گسترده تر کرد. از همان روزهای نخست شهر مونیخ، یکی‌ از قطب های مهم ناتو و محل برگزاری کنفرانس سالانه دولت های غربی درباره "امنیت" به یکی‌ از مراکز مهم حمایت از پناهندگان تبدیل شده بود. شعار درخشان فعالآن این شهر (ما همه پناهنده هستیم) با سرعت خیره کننده‌ای در شهرهای دیگر آلمان بکار گرفته شد و فشار از درون برای باز کردن درهای اروپا بر روی پناهندگان قوّت بیشتری گرفت. دلایل این چرخش فعلی را تنها در یک عرصه نمی‌توان جست. اما فواران حس همبستگی و تغییرات قابل توجّهی که در مدتی‌ کمتر از یک هفته رخ داده اند،  تناقضات پیشین و تازه برآمده از این بحران، و همچنین آشفتگی‌ در سیاست دولت‌های اتحادیه اروپا را می‌توان از جهات مختلفی‌ برسی‌ کرد.

یک - یکی‌ از عوامل اصلی‌، و شاید بتوان گفت که عامل اصلی‌، در عقب نشینیّ قابل توجه در تقریباً تمامی کشور‌های اتحادیه اروپا، جسارت و اقدام مستقیم خود پناهندگان بوده است. نباید فراموش کرد که در همین آلمانی که مقصد ترجیحی بسیاری از پناهجویان است، پناهندگان و مهاجران از طرف دولت و جریانات دست راستی‌ تحقیر شده و مورد حمله قرار می گرفتند. تقریباً دو ماه پیش بود که آنجلا مرکل، صدر اعظم آلمان، یک دختر ۱۴ ساله فلسطینی را با گفتن اینکه "ما نمیتوانیم به همه پناهندگی بدهیم" به گریه انداخت. در همان زمان دولت یونان که بنوبه خود از سوی آلمان تحقیر می شد و به باجگیری های آن تن‌ می داد، موفق شد که علیرغم خزانه خالی‌ خود، و در همدستی با دولت مقدونیه، همسایه فقیر خود، بودجه‌ای برای مهر و موم کردن مرزهای مشترک خود با این کشور اختصاص دهد. واکنش کشور‌های دیگر اروپا کم و بیش همین بود.  پناه جویان اما  به هر طریق ممکن خود را به جزایر یونان رساندند، از آنجا به مقدونی، و با پاره کردن دیوارهای بلند سیم خاردار به سمت مجارستان حرکت کردند.  آگاه و هشیار از خطر سفر در کامیون های باربری، پناهجویان از ایفای نقش آدم های  محکوم و بی‌ نام و نشان سرباز زدند و با تجمع در ایستگاه مرکزی بوداپست خواستار عبور امن و بی‌ خطر به آلمان و اتریش شدند. همین هوشیاری، همین سازمان یافتگی و همین  یکپارچگی، در جلب توجه افکار عمومی و همبستگی نقشی‌ کلیدی ایفا کرده است.

دو - شکاف عمیق بین دولت‌ها و مردم اروپا یکی‌ از مهمترین مشخصات بحران کنونی است. تردیدی نیست که در تمامی کشورهای اروپایی (و البته در همه کشورهای دیگر) نژادپرستی ریشه دار تر از آن ، و زمینه‌های آن عمیقتر از آن است که بتوان بسادگی به آن پایان داد. اما در عین حال تردیدی نمیتوان داشت که بدون وجود سیاست های رسمی‌ و ساختاری که بر پایه تبعیض و نژادپرستی بنا شده اند، بدون تبدیل شدن "امنیت" به مهمترین اولویت دولت، و بدون شکاف عمیق طبقاتی کنونی، احساسات ضدّ مهاجران و پناهندگان نمیتوانند به شکل فعلی خود وجود داشته باشند. بحران فعلی همین واقعیت را با شفافیت بیشتری به نمایش گذاشته است. در مجارستان نخست وزیر این کشور رسماً "تفاوت های فرهنگی‌" بین پناهجویان و اروپا (یعنی‌ مسلمان ها  در برابر مسیحیان) را عامل اصلی‌ نگرانی‌  و دلیل واکنش تکان دهنده  دولت خود ذکر کرد. اما در همین کشور ۲۰ هزار نفر در حمایت از پناهجویان و در مخالفت با دولت دست به راهپیمایی زدند. در انگلیس، که به مضحکۀ اروپا تبدیل شده، موضع غیر انسانی دولت این کشور و احزاب دست راستی‌ در تناقض آشکار با افکار عمومی قرار دارد. کار به جایی رسیده که حتی مطبوعاتی که تا همین هفته پیش نسبت به خطر پناهنده‌ها و تبدیل شدن انگلیس به "زمین نرم" هشدار می‌دادند، حالا برای پناه جویان اشک تمساح میریزند. در بسیاری از شهر‌های اروپا گروه‌های حمایت از پناه جویان و صندوق‌های جمع آوری کمک برای آنان سازمان داده شده اند. در همه جا و همه موارد عرضه کمک از میزان تقاضا به مراتب بیشتر بوده است.

سه- بحرانی‌ که عنوان "بحران پناهنده ها" گرفته اما در عین حال بحران نهاد اتحادیه اروپا هم هست. کشمکش بین دولت های مختلف بر سر پذیرش پناهنده‌ها و فقدان یک سیاست مشترک نشانه یک عدم اتحاد جدی در میا‌‌ن اعضای این اتحادیه است. دولت آلمان، نیرو و موتور اصلی‌ این اتحاد،  تلاش کرده و می‌کند که دولت های دیگر اروپا را به خط کند. سرباز زدن بعضی‌ از دولت ها از پذیرش سهیمه و درصدی از پناهجویان و هزینه هنگفتی که بسیاری از دولت ها برای بستن مرزهای خود صرف کرده و می کنند، پروژه اتحادیه بدون مرز را هم با خطر مواجه کرده است. برخی‌ از مقامات اتحادیه اروپا حتی طرح رده بندی کردن اعضای مختلف را مطرح کرده اند و بر این نظرند که حق رای و مداخله در سیاستگذاری‌های اتحادیه اروپا باید بر پایه میزان تعهد آنها به کل اتحادیه اروپا تعیین شود. همین مقامات گفته اند که بطور مثال اگر دولت انگلیس مصّر است که در این مورد سیاست مستقلی را به پیش بگیرد، نمی‌تواند و نباید در تصمیمگیری های اتحادیه اروپا بر سر گردش نیروی کار در اروپا شرکت داشته باشد. بحران فعلی شکاف بزرگ موجود در اروپا را که بویژه در مذاکره با یونان سرباز کرده بود را  باز هم عمیقتر کرده است.

چهار - واکنش دولت آلمان تناقضات دیگری را هم در خود دارد. بسیاری یا با صراحت و یا بطور غیر مستقیم تصمیم دولت آلمان برای پذیرش تعداد قابل توجهی از پناهجویان را با تاریخ معاصر این کشور مرتبط میدانند. چنین وانمود‌ میشود که گویا حس گناه نسبت به جنایات جنگی نازیها در جنگ دوم جهانی‌ و تلاش برای ارایه چهره دیگری از آلمان نقش مهمی‌ در واکنش فعلی دولت آنجلا مرکل ایفا می‌کند. در این مورد شاید توجه به چند نکته  ضروری است. اولا، اگر شرمندگی از بخشی از تاریخ آلمان مبنای تصمیم‌گیری دولت آلمان برای پذیرش حدود ۸۰۰ هزار پناهجو در یک سال آینده باشد، باید گفت که این نه نقطه ضعف که نقطه قوّت آن است. ثانیا، اگر واکنش دولت آلمان یک تمرین  تبلیغی است، هدف این تبلیغ احتمالا بازسازی و "ارتقا" چهره آلمان در انظار عمومی پس از تحمیل تحقیر آمیز سیاست های نئو‌استعماری به یونان است. در به اصطلاح مذاکره با یونان چهره آلمان بعنوان یک دولت زورگو، مقتدر، دشمن حاکمیت مردم و با جاه‌طلبی‌های غیر انسانی در معرض دید همگان قرار گرفت. درست در جریان همین به اصطلاح مذاکرات بود که بی‌ پایگی افسانه یونانی‌های لخت و تن پرور ثابت شد و توحش دولت آلمان آشکار. نباید فراموش کرد که تا همین دو هفته پیش تصویر مرکل نماد روشن خشونت و بی‌ مروتی اربابان اروپا بود. او اما اکنون بعنوان ناجی پناهجویان معرفی میشود. ثالثا، منافع دراز مدت اقتصادی آلمان را نمی‌توان نادیده گرفت. نیروی کار جوان و تحصیل کرده‌ای که اکنون بر دروازه‌های اروپا می‌کوبد نمی‌تواند برای سرمایه آلمانی  جذاب نباشد. رابعا، سیاست آلمان در این مورد همان هدفی‌  را دنبال می‌کند که در تحمیل سیاست‌های تحقیر آمیز به یونان پیگیری میشد. نجات و حفظ اتحادیه اروپا و حفظ و تحکیم هژمونی آلمان  در آن محرک اصلی‌ سیاست های دولت آلمان است.

پنج - بدبینی موجود در میا‌‌ن مقامات اروپایی، و بخصوص در انگلیس، نسبت به انگیزه‌های دولت آلمان در پذیرش پناه جویان، اما ریاکارنه و قطعا نژادپرستانه است. آنچه که قرار است با برجسته کردن جنایات جنگی و نژادپرستی دهشتناک نازیها پوشیده شود، جنایات و نژادپرستی غیر قابل انکار امپراتوری‌های دیگر اروپا ‌ست. در این "تاریخ شناسی‌" دست‌چین شده،  جنایات و نسل کشی به دست نازیها جنایت هستند چون در اروپا صورت گرفتند و قربانیان آنها اروپایی بودند، اما نسل کشی‌ در آمریکا، آسیا، استرالیا و آفریقا  توسط  اسپانیا، پرتغال، انگلیس و فرانسه جنایت به حساب نمی‌‌آیند. جنایت آلمان جنایت است چون قربانیان اروپایی بودند، اما  پاکسازی قومی بومیان آمریکا، به زنجیر کشیدن میلیونها افریقایی، نسل کشی‌ بومیان استرالیا، قتل عام میلیون‌ها نفر در آفریقا و آسیا و آمریکای لاتین برگ‌های زرینی در تاریخ دنیا هستند!! جنایات آلمان جنایت بد بودند، اما جنایت امپراطوری‌های دیگر خوب. حقیقت این است که نسل کشی‌ یهودیان در اروپا به دست نازیها جزئی از چرخه کشتارهایی بود که با نسل کشی‌ بومیان آمریکا آغاز شد و با برده داری ادامه پیدا کرد. هیتلر نه‌ یک سکسکه استثنائی در تاریخ غرب، که ادامه سیاستی بود که  برتری نژادی در آن به اندازه دین مقدس بود. زورگویی و چپاول منابع مستعمره‌ها از سوی امپراطوری‌های اروپایی اما تنها یک حادثه متعلق به گذشته‌های دور نیستند. این زورگویی در بسیاری از عرصه‌ها همچنان ادامه دارد. بعنوان مثال خوب است که فراموش نکنیم که در پنجاه سال گذشته ما شاهد ۶۷ کودتا در ۲۶ کشور آفریقا بوده ایم. بیش از ۶۰ درصد این کودتاها در مستعمره های  سابق فرانسه و با مداخله مستقیم دولت فرانسه صورت گرفته اند. همچنین خوب است بیاد داشته باشیم که در حال حاضر ۱۴ کشور آفریقایی و بر اساس معاهده‌های استعماری مجبور اند که ۸۵ درصد ذخائر ارزی خود را به بانک مرکزی فرانسه بسپارند. این زورگویی و چپاول چنان غیر قابل انکار است که حتی اتحادیه اروپا ناگزیر شده که این سیاست دولت فرانسه را محکوم کند. اما درامد سالانه دولت فرانسه از این معاهده‌های استعماری  ۵۰۰ بیلیون دلار تخمین زده میشود. تصادفی نبود که شیراک  رئیس جمهور پیشین فرانسه در سال ۲۰۰۸ تاکید کرد که بدون آفریقا فرانسه به یک کشور جهان سومی تبدیل خواهد شد.

شش - دولت آلمان تا بحال تلاش کرده که خود را در برابر بحران اقتصادی عظیم در اروپا عایق بندی کند. هزینه‌های این بحران را اساساً کشورهای جنوب اروپا و بخصوص یونان، اسپانیا، پرتغال و ایتالیا پرداخته اند. آلمان اما در عین حال شاهد منجمد شدن دستمزدها، سقوط سطح زندگی‌، و کاهش واقعی و محسوس قدرت خرید مردم بوده است. فقدان یک آلترناتیو نیرومند چپ بنوبه خود راه را برای گسترش تحرکات جریانات دست راستی‌ و فاشیستی و افزایش تبلیغات نژاد پرستانه علیه "یونانی‌های تنبل"، "پناهنده های  تبهکار بالکان"، و "مسلمان‌های تروریست" و غیره باز کرده است. تصمیم آلمان برای پذیرش ۸۰۰ هزار پناهنده در یک سال آینده بدون تردید واکنشی است در برابر بحران پیچیده و چند جانبه‌ای که این دولت با آن مواجه است. این تصمیم، در عین حال و بدون تردید فرصت های سیاسی و تبلیغاتی جدیدی را برای جریانات فاشیستی فراهم می‌کند. در چنین شرایطی جریانات راست تلاش کرده و می کنند که  از هراس مردم از گسترش دامنه بحران اقتصادی از اروپای جنوبی به کشورهای مرکزی اروپا سؤ استفاده کرده و با پنهان شدن در پشت شعار‌های دفاع از سطح زندگی‌ مردم، دموکراسی، حقوق بشر، سکولاریسم، دفاع از حقوق همجنس گرایان و آزادی بیان به بسیج افکار عمومی علیه پناهجویان و مهاجران دست بزنند. یکی‌ از مشخصات کنونی جریانات نژاد پرست دقیقاً همین است که بجای اتکا بر ایده  شناخته شده، ورشکسته و غیر قابل دفاع برتری نژادی، از زبان ظاهراً چپ و مترقی برای تبلیغ سیاست های تاریک اندیشانه خود استفاده کنند. در این میا‌‌ن حتی آنها از جذب نیرو از میا‌‌ن جمعیت مهاجران ابایی ندارند. این سیاست در جذب لایه‌های تحصیل کرده جمعیت اروپا نقش مهمی‌ ایفا کرده است.نه دفاع از برتری نژادی بلکه ظاهراً دفاع از حقوق زنان، همجنس گرایان و نظم و قانون به شعار اصلی‌ این جریانات تبدیل شده است. این تلاش برای جلوگیری از همبستگی‌ همه لایه‌های به حاشیه رانده شده و تحت ستم دقیقاً همان چیزی است که باید در هم شکسته شود. در همین حال باید در مقابل سیاست ریاکارانه‌ای که پناه جویان را به دو دسته "خوب" و "بد" تقسیم می‌کند و دسته اول را "مستحق" کمک میداند و دسته دوم را با خشونت تمام نادیده می‌گیرید،  ایستاد.

هفت - "بحران پناهندگان" در اروپا یک تراژدی است. اما در عین حال یک پدیده کاملاً جدید، مهم و حتی میتوان گفت قهرمانانه است. برای نخستین بار، پناهندگان با هم، دسته جمعی‌، در هماهنگی با یکدیگر و در جمع‌های بزرگ بر دروازه اروپا میکوبند. آنها  دو گزینه در مقابل دولت های اروپا قرار داده اند: یا آنها  را بگلوله ببندند  و یا به آنها (همه آنها) اجازه عبور بدهند.  تا بحال پناهندگان یا در گروهای کوچک  و وحشت زده در تاریکی، و یا در صف های پاسگاه‌های مرزی  حضور داشتند. حضوری که تقریباً هیچ گاه واضح نبود. حالا، اما، در یونان، مقدونیه، مجارستان، چک، و آلمان، زیبایی دردناکی سربرآورده است.  این زیبایی درناک، این حضور جمعی‌، محصول کار یک سازمان نیست، بلکه بشکلی ارگانیک ظهور کرده است. این ظهور اما، ظهور روح و اراده مردم سوریه هم هست، روح و اراده‌ای که  علیه جنایات دولت  اسد، جانیان داعش، و دولتهای مرتجع منطقه مقاومت کرده است. در این راه عراقی ها، افغان ها، ایرانی‌ها نیز همراه اند. مردمی که اشغال شده اند، بمباران شده اند، هدف گلوله قرار گرفته و از زندان و شکنجه و تحقیر گریزانند. نمی توان جز با احترام به آنها نگاه کرد. شبح همبستگی که اکنون دارد در اروپا میچرخد محصول مقاومت و اراده آن هاست. بعید نیست که بحران کنونی برای برخی‌ از دولت های اروپایی، و از جمله انگلیس، به بهانه‌ای برای دور جدید و گسترده تری از بمباران‌های "بشر دوستانه" تبدیل شود. می توان مطمئن بود که از نام آیلان کردی برای بمباران آیلان‌های دیگر سؤ استفاده خواهد شد.  درست در چنین شرایطی است که باید در مقابل سیاست‌های جنگ طلبانه دولت های غربی و دیکتاتور‌های منطقه، در برابر هرگونه و هر شکلی‌ از نژاد پرستی‌، و برای تقویت همبستگی‌ در میا‌‌ن لگد مال شدگان تلاش کرد. جنبش درخشانی که اکنون براه افتاده است و حاکمان بی‌ مروت و جریانات و رسانه‌های نا انسان را رسوا کرده است، می تواند و باید به سکوی مهمی‌ در این راستا تبدیل شود.

۱۵ شهریور ۱۳۹۴ / ۶ اوت ۲۰۱۵

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©