Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱ برابر با  ۲۹ جولای ۲۰۲۲
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱  برابر با ۲۹ جولای ۲۰۲۲
نگاهی به رویدادهای هفته

نگاهی به رویدادهای سیاسی هفته

 

سیل، خیابان ها را به رودخانه تبدیل کرد

قتل عام سگ های پناه داده شده، نشانۀ توحش نهادینه شده

بازنشستگان، تسخیر خیابان و تحمیل عقب نشینی به حاکمیت

سرکوب فعالان مدنی، تلاشی برای بی سر کردن جنبش های توده ای

جنبش آزادپوشان، هراس  و توحش داعشیان

تلاش برای فلج کردن  ارتباطات مردمی

بلژیک و کرنش در برابر تروریسم جمهوری اسلامی

قطب بندی های جهانی و توهم جمهوری اسلامی

 

ارژنگ بامشاد

سیل، خیابان ها را به رودخانه تبدیل کرد

 

سامانه بارشی مونسون، یعنی سامانه بارشی اقیانوس هند، سراسر ایران را در چند روز گذشته درچنگال خود گرفت. سیلاب در بیش از۱۰۰ شهرستان و ۳۰۰ روست،ا در ۲۰  استان کشور، شامل استان‌های سیستان و بلوچستان، اصفهان، کهگیلویه و بویراحمد، چهارمحال و بختیاری، کرمان، یزد، فارس، بوشهر، سمنان، البرز، قزوین، قم، تهران، زنجان، گیلان، مازندران، گلستان و شمال خراسان شمالی، هرمزگان و  خوزستان، خیابان ها را به رودخانه تبدیل کرد.  ساختمان هائی که در مسیر رودخانه ها، بدون رعایت اصول کارشناسی ساخته شده بودند را در هم شکست و ویران کرد. اتوموبیل ها را با خود برد. دام های دامداران را بر حجم عظیمی از آب سوار کرد و به دور دست ها کشاند. و جان ده ها تن از هموطنان را گرفت.

 

این بار هم مسئولان حکومتی، بسیار دیر به مردم هشدار دادند و هیچ آمادگی ای برای مقابله با عواقب این سیلاب بوجود نیاورده بودند. حتی خبرگزاری حکومتی تسنیم، یک روز قبل از وقوع بارش های شدید در تهران، با یک به اصطلاح کارشناس مصاحبه ای را منتشر کرد  که معتقد بود سامانه بارشی مونسون به استان تهران نخواهد رسید. جالب است که با اولین قطرات باران در تهران، این خبرگزاری بدون حتی یک انتقاد خشک و خالی، این خبر را از سایت خود حذف کرد. در امام زاده داوود ، همچون دیگر شهرها، نه به مردم هشدار دادند، نه راه های مواصلاتی را بستند و نه آمادگی های لازم را ایجاد کردند. وقتی که سیلاب، زندگی ها را داغون کرد، آنگاه نیروهای امدادی گسیل کردند. در بسیاری از موارد، نوش دارو بعد از مرگ سهراب.

 

طبیعت خشم خود علیه دست اندزی به خود را با شدت تمام نشان داد. در سال های پیش نیز همین خشم را در معمولان لرستان دیده بودیم. در بستر رودخانه مرکز شهر شیراز مشاهده کرده بودیم.  امسال آن را در امام زاده داوود، بسیار تلخ تجربه کردیم. وقتی که بستر رودخانه را به ساخت امام زاده و رستوان و قهوه خانه و خانه تبدیل کردند ، تصور می کردند که اشرف مخلوقات هستند. ساخت و سازهای بیرویه در بستر رودخانه ها، جنگل زدائی های گسترده، خاک برداری های غیرکارشناسی از کناره های رودخانه ها، عدم رعایت زیرساخت های درست در خیابان ها و جویبارهای کنار آن، بی توجهی یه سیستم درست فاضلاب شهری، همه و همه دست به دست هم داده تا ابعاد فاجعه را گسترده تر سازد. تجارب گرانبهائی در بسیاری از کشورها موجود است که می توانست مورد بهره برداری قرار گیرد. در بسیاری از کشورهائی که ریزش باران جزئی از زندگی روزمره شان است، نه تنها به سیستم زیرساخت های شهری توجه ویژه ای مبذول می شود، بلکه حتی در کوهستان ها و جنگل ها، تمامی راه های خطرآفرین برای گردشگران مشخص گشته و راه های ایمن توصیه شده است تا در مواقع بلایای طبیعی، بروز خطر را به پائین ترین حد خود کاهش دهند. اما در حاکمیت اسلامی، که جان انسان ارزان، دفاع از محیط زیست جرم و دفاع از حقوق حیوانات به کفر ابلیس تبدیل شده، انتظار اصلاح امور، انتظار عبثی است.

 

قتل عام سگ های پناه داده شده، نشانۀ توحش نهادینه شده

 

صبح روز دوشنبه سوم مردادماه، صفحه اینستاگرام «نقاهتگاه و مرکز عقیم‌سازی گندک» در نزدیکی دماوند از وقوع یک سگ‌کشی با ابعاد بسیار وسیع خبر داد. گردانندگان این مرکز، از کشته‌شدن بیش از ۱۶۰۰سگ که همگی عقیم‌شده، واکسن خورده و پلاک داشته‌اند، خبر داد. ساعاتی بعد ویدیوهایی از کشف اجساد سگ‌ها در محوطه این مرکز منتشر شد. در برخی از این ویدیوها، چند شهروند طرفدار حقوق حیوانات، با پیدا کردن تک‌تک جسدها، محل اصابت گلوله به بدن سگ‌ها و پلاک‌های آن‌ها را نشان می‌دهند. مدیر پناهگاه گفت:‌ «عده‌ای با محبوس کردن مسئول وقت پناهگاه در اتاقی اقدام به کشتار و دفن تمامی سگ های پناهگاه کرده‌اند در حالیکه از هزار سگ تنها ۱۰-۲۰ سگ نجات پیدا کرده‌اند. این سایت که تمامی فعالیت‌هایش در منطقه گندک براساس بخشنامه و شیوه‌نامه سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور انجام می‌شد، در تلاش بود تا با همکاری سازمان های مردم نهاد و زیر نظر دوستداران حیوانات بتواند بستری برای اسکان و ارائه خدماتی مانند زنده‌گیری و انتقال به سایت، جهت انگل‌زدایی، عقیم‌سازی و در پایان رهاسازی فراهم کند». یک فعال حقوق حیوانات ساکن تهران درباره این حمله می‌گوید: «پناهگاه منطقه گندک ، به صورت نیمه‌باز بود. بعضی از سگ‌ها که تازه عقیم‌سازی شده بودند، محدود بودند و برخی دیگر هم آزادتر بودند و می‌توانستند تردد کنند، ولی موضوع این است که تقریبا همگی این سگ‌ها، واکسن‌خورده، عقیم‌شده و کنترل‌شده بوده‌اند و خطری از جانب آن‌ها برای کسی نبوده است.» او ادامه می‌دهد: «محیط این پناهگاه، نگهبان دارد و کسی اگر بخواهد وارد شود باید از در نگهبانی وارد شود. متاسفانه آن‌طور که شنیده‌ایم، به صورت ضرب‌الاجلی و در کمتر از چند ساعت به آن‌جا هجوم برده، بیش‌تر از هزار سگ را کشته‌اند.»

 

قتل عام سگ ها در حالی صورت گرفته است که مدیرکل محیط زیست استان تهران این خبر را تائید کرده است ولی از مجریان این کشتار اظهار بی اطلاعی می کند. واقعیت این است که کشتار سگ ها نه تنها به خاطر سیاست های وحشیانه بخش هائی از حاکمیت در قبال حیوانات، بلکه بدان علت صورت گرفته است تا با فعالیت های طرفداران حقوق حیوانات و سازمان های مردم نهاد مقابله کنند. چند سال پیش شاهد کشتار سگ های یک مرکز نگهداری سگ های بی خان مان در استان کرمان بودیم که در آن حادثه دلخراش صدها سگ و زنی که این مرکز را تاسیس کرده بود، در شعله های آتش سوختند. حال چنین اقدام جنایت کارانه ای از در گندک دماوند صورت گرفته است که نیروهای ویژه حکومتی با مسدود کردن راه های منتهی به مرکز "گندک" از ساعت ۵ تا ۱۱ صبح، و زندانی کردن نگهبانان مرکز، تمامی سگ های پناه داده شده، عقیم گشته و واکسن زده را با شلیک تیر کشته اند. این جنایت، بیان توحش نهادینه شده حکومتی است که  برای درهم شکستن فعالیت های مدنی مردم، چه فعالیت  در دفاع از حقوق حیوانات، چه فعالیت در دفاع از محیط زیست و چه در دیگر عرصه ها، به اقداماتی این چنینی مبادرت می ورزد تا هم امکان تشکل یابی توده ای مردم را در هم بشکند و هم نگاه بشدت جنایت کارانه شان علیه حیوانات و بویژه سگ را به اجرا درآورند.

 

واقعیت این است که تحجر مذهبی و توحش نهادینه شده در ساختار حکومت اسلامی، نه تنها زندگی مردم این سرزمین را به تباهی کشانده است، بلکه زندگی حیوانات این مرزوبوم را نیز بشدت تهدید می کند. همانگونه که محیط زیست کشور را به نابودی کشانده است. دریاچه ارومیه را خشکانده، زاینده رود را در حسرت آب نگهداشته ، بیش از یک سوم جنگل های کشور را نابود کرده، ۹۵ درصد آب های زیرزمینی کشور را مصرف کرده، فرونشست زمین در کلان شهرها را باعث شده و در یک کلام امکان زیست مردم در ایران را به خطر انداخته است. این توحش سازمان یافته، درچهل سال گذشته، آنچنان ویرانی در همه عرصه های ایجاد کرده که حتی پس از دهم شکسته شدن این رژیم قرون وسطائی،  دهه ها طول خواهد کشید تا بتوان این وضعیت را جبران کرد. به هر رو، هر روز ادامه این حاکمیت متحجرین، خسارات جبران ناپذیری بر آینده این مرز و بوم وارد خواهد ساخت.

 

بازنشستگان، تسخیر خیابان و تحمیل عقب نشینی به حاکمیت

 

 نیروی اعتراضی بازنشستگان به یک قدرت عظیم تبدیل شده است. بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی و دیگر بخش های بازنشستگان علیه تصمیم دولت برای پرداخت ده درصدی  مستمری  بگیران به پا خاستند و در 45 روز گذشته علاوه بر یکشنبه های اعتراضی در بسیاری از شهرهای کشور تظاهرات سراسری و اعتراضی شان را سازمان دادند. این فشار سنگین خیابان از سوی بازنشستگان تامین اجتماعی و دیگر بخش های بازنشستگان، آنچنان سنگین بود که مجلس مجبور شد تصمیمات دولت را ملغی کرده و حق بازنشستگان را به رسمیت بشناسد. دولت در اردیبهشت ماه با پس گرفتن لایحه دائمی سازی همسان سازی از یک سو و تعیین افزایش حقوق ده درصدی، بر خلاف مصوبه شورای عالی کار، و کاهش 100 هزار تومانی از حق مسکن، حمله به معیشت بازنشستگان را

آغاز کرد و دلیل آن را کمبود بودجه اعلام نمود. دولت بر این تصور بود که دیوار بازنشستگان کوتاه است و می توان حمله به معیشت مردم را از آنجا آغاز کرد. اما مقاومت درخشان بازنشستگان بخش های گوناگون حاکمیت را متوجه قدرت عظیم بازنشستگان کرد. بر این پایه ، محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس شورای اسلامی در نامه‌ای به ابراهیم رئیسی مصوبات دولت درباره افزایش ده درصدی حقوق بازنشستگان را باطل اعلام کرد و همچنین مصوبه هیئت وزیران مبنی بر کاهش صد هزار تومانی حق مسکن کارگران که در شورای عالی کار ۶۵۰ هزار تومان تعیین شده بود، به ۵۵۰ هزار تومان را مغایر با قانون و «ملغی الاثر» اعلام کرد.

 

این پیروزی بازنشستگان اما از سوی دولت به راحتی پذیرفته نشده است. به گفته اسکندری مدیر عامل صندوق بازنشستگی  کشوری، سازمان  برنامه بودجه، به جای واریز کردن پول به حساب صندوق های بازنشستگی به آنها وعده داده است تا با فروش شرکت ها این بودجه را تامین کند. او تصریح کرده : «به جای ۹۰۰۰ میلیارد تومانی که باید به صندوق بازنشستگی پرداخت شود، قرار شده تا سهام شرکت هایی را با قیمت های از پیش تعیین شده به صندوق بدهند تا پس از فروش آن ها توسط صندوق، منابع حاصله توسط صندوق به خزانه واریز شود و سپس به صندوق پرداخت شود!! نظر ما است که این روش درستی نیست و مشکلات خودش را دارد و عملا کار سازمان خصوصی سازی به صندوق ها سپرده شده است که این از عجایب سیاستگذاری و تصمیم گیری است».به گزارش کانال شبکه خبری بازنشستگان وی افزود: «صندوق بازنشستگی برای تامین هزینه های جاری پرداخت حقوق بازنشستگان نمی تواند از روش نامناسب، استفاده کند چراکه فرآیند فروش یا واگذاری یک شرکت مشکلات خودش را دارد و کاری نیست که در کوتاه مدت بتواند برای صندوق بازنشستگی منبعی تامین کند. به واقع این یک سیاست گذاری وارونه است که قاعدتا باید سازمان خصوصی سازی شرکتها را بفروشد و به خزانه واریز کند و خزانه هزینه های جاری را تامین کند اما در اینجا کار آن سازمان که وظیفه ذاتی اش است به بقیه سپرده شده است».

 

این اقدام سازمان برنامه و بودجه، عملآ چوب لای چرخ مستمری بازنشستگان گذاشتن است. با این ترفند، دولت تلاش می کند که از زیر بار مسئولیت خود شانه خالی کند و مشکلات بودجه ای خود را از طریق دیگری بر سر بازنشستگان و دیگر اقشار زحمتکش جامعه سرشکن نماید.

 

سرکوب فعالان مدنی، تلاشی برای بی سر کردن جنبش های توده ای

 

از یازدهم اردیبهشت ماه امسال، سرکوب مقاومت مدنی و بویژه فعالان مدنی در ابعادی گسترده درجریان است. هم پیوندی بخش های گوناگون جنبش های مبارزاتی و مطالباتی، سمت و سوی امید بخشی به خود گرفته است. معلمان در اول ماه مه ، روز کارگر و معلم را برگزار کردند. سندیکاهای کارگری از بازداشت های فعالان معلمان انتقاد کردند. هنرمندان و سینماگران با فراخوان "تفنگ ات را زمین بگذار" به دفاع از جنبش مردم پرداختند. دادخواهان در کنار دیگر جنبش ها قرار گرفتند. این همه هراس و وحشت رژیم را برانگیخت. توطئه های امنیتی به کار افتاد. دستگیری های گسترده از میان فعالان معلمان، کارگران، سینماگران و خانواده های دادخواه به جریان افتاد. احکام قدیمی زندان برای فعالان و هنرمندان به اجرا گذاشته شد. اما این همه با مقاومت شجاعانه زندانیان نقش بر آب شده است. زندانیان سیاسی اسیر در شکنجه گاه های قرون وسطائی با اعتصاب غذای خود، با مقاومت خود در برابر بازجوها، با قوت قلب دادن به خانواده ها، نشان دادند که بر تصمیم خود برای مقاومت و احقاق حقوق حقه شان، استوار ایستاده اند. آنها هدف رژیم را به خوبی افشاء کرده اند. در این میان ، بسیاری از فعالان مدنی، معلمان دلسوز و خانواده های دردمند، با سر زدن به خانواده های زندانیان دربند، همبستگی خود را با آن ها اعلام کرده و دیوار سکوت را شکسته اند و به تلاش رژیم برای منزوی کردن زندانیان و خانواده های شان مهر باطل کوبیده اند.

هدف رژیم از دستگیری، شکنجه، سناریوسازی های کثیف امنیتی، محاکمه های فرمایشی  و زندانی کردن فعالان عرصه های گوناگون، در هم شکستن سد مقاومت و ایستادگی و بی سر کردن جنبش های اجتماعی و جلوگیری از همگرائی آن هاست. آنها اکنون با جنبش های همبسته و همگرا روبرویند که رودخانه های جدا از هم را به سیلاب های خروشان تبدیل می کنند. و این جوهر ترس و نگرانی حاکمیت در شرایط بن بست های سیاست هایش در همه عرصه هاست. بنابراین بی سر کردن جنبش ها، حمله میدانی به آزاد پوشان و ایجاد اختلال در سیستم ارتباطات مردمی، سه بازوی سرکوب سازمانیافته حاکمیت اسلامی است.

 

جنبش آزادپوشان، هراس  و توحش داعشیان

 

جنبش آزاد پوشان، اکنون به جنبشی توده ای تبدیل شده است. در قرن بیست و یکم، دیگر حکومت ها نمی توانند برای مردم نوع پوشش تعیین کنند. هر چند حکومت های از گور تاریخ برخاسته ای همچون جمهوری اسلامی ایران و امارت اسلامی افغانستان، هنوز از خواب جهالت قرون وسطی بیدار نشده اند و قصد دارند نوع پوشش مورد نظر خود را بر زنان و مردان تحمیل کنند. هدف حاکمیت از تشدید فشار بر زنان زیر شعار حجاب و عفاف، به عقب نشینی واداشتن جنبش رو به رشد مردمی است.  در واقعیت امر حجاب مسئله ای است که با حقوق مدنی و شهروندی ارتباط روشنی دارد. حجاب اجباری نقطه ای که است موجودیت جمهوری اسلامی و حاکمیت مذهب را با هم پیوند داده است. مبارزه علیه آن، مبارزه ای علیه حاکمیت دین و استبداد دینی است. این نقطه گرهی، در کائنات جمهوری اسلامی آنچنان جایگاهی یافته است که برای در هم شکستن آن، نه به یک رفرم بلکه به یک انقلاب مردمی  نیاز است.

 آنها بر این باورند که با طرح مسئله حجاب و عفاف همچون چند دهۀ گذشته می توانند

 یک ـ از حمایت مردان عقب مانده و ناآگاه جامعه برخوردار شوند و مانع نزدیک شدن شکاف فرهنگی و شکاف طبقاتی گردند.

دوـ پدران، برادران و مادران خانواده ها را علیه دختران جوان با خود همراه کرده و آنها را به نیروی متحد خود تبدیل کنند و

 سه ـ  نیروی حزب اللهی و وابسته به خود را بسیج و متحد کنند. سخنان معاون وزیر وزرش و جوانان، این هدف را بیش از پیش آشکار می سازد. وحید یامین پور، مجری سابق صداوسیما  و معاون وزیر ورزش و جوانان، گفته است: «برای رهبران نظام اسلامی روشن است که  اباحه‌گری در حوزه اخلاقیات به معنای پایان یافتن نظام اسلامی و جمهوری اسلامی است. نظام جمهوری اسلامی نفع خودش را در این نمی‌بیند که وا بدهد، چون لوکوموتیو قطار نظام یک حلقه سخت هواداران دارد، که اتفاقا طرفدار جمهوری اسلامی هستند. وقتی شما نظارت و اعمال قدرت را برمی‌دارید، یعنی حمایت کیفری نمی‌کنید از اخلاق، شما روسری را آزاد کنید، ولی آن فقط به این اکتفا نمی‌کند. اگر الان روسری خود را به چوب زده و در بلندی ایستاده، فردا شورتش را به چوب می‌زند و در بلندی می‌ایستد». این سخنان بیش از هر چیز، تلاشی برای بسیج مردان ناآگاه و حزب اللهی های خشک مغزی است که زن را "کالای جنسی" قلمداد می کنند. جالب است که این عقب مانده های ذهنی نمی خواهند حتی در حد کشورهائی همچون ترکیه اردوغان، عربستان سعودی محمد بن سلمان و دیگر کشورهای عربی ، نگاه شان به حجاب را تعدیل کنند. آنها حجاب را به ستون پایداری نظام فاشیستی شان تبدیل کرده اند و از سقوط این ستون به وحشت افتاده اند. اما تمام تلاش های رذیلانه و وقیحانه شان با مقاومت های گسترده ای روبرو شده و خواهد شد. این مقاومت در ایران ما، ابعادی توده ای به خود گرفته است. اگر جنبش زنان در سال 1357 برای آزادی پوشش در متن عدم همراهی بخش اعظم جامعه با سرکوب خشن روبرو شد، اما در شرایط به محاصره افتادگی حاکمیت و نارضائی اکثریت عظیم جامعه از سیاست های حکومت، دیگر نمی توان این جنبش همگانی و پویا را با گشت های ارشاد و ارعاب ترساند و آن را به تحریکات "پروژه بگیران" خارجی نسبت داد و متلاشی کرد. حضور گسترده گشت های ارشاد در خیابان ها و برخوردهای شرم آور و داعشی شان علیه زنان و دختران و بویژه بی احترامی شان به آن مادر دردمند و خواهان آزادی دختر بیمارش، موجی از خشم و نفرت در میان مردم برانگیخت تا جائی که مسئولان نیروی انتظامی وارد ماجرا شدند تا تاثیرات آن را با دلجوئی از مادر دردمند کنترل کنند. در میان بسیاری از نیروهای حکومتی بویژه در میان اصلاح طلبان نیز این شیوه گشت های داعشی با واکنش منفی روبرو شده است که خطر بی اعتباری خرافات شان در مورد زنان و پوشش مورد نظرشان را به عینه مشاهده می کنند. حتی بخشی از زنان با حجاب نیز زیر این فشار سنگین جامعه، از این که مردم آن ها را وابسته به حکومت قلمداد کنند به وحشت افتاده اند و به انحای مختلف تلاش می کنند از این جریان تبری جویند. نواندیشان دینی نیز وارد ماجرا شده از "آیات عظام" می خواهند که در این زمینه  با "فتوای" خود وارد عمل شوند. همه این ها نشان از آن دارد که جنبش آزادپوشان دارد راه خود را با استواری تمام به پیش می برد و حاکمیت این عرصه را نیز به مردم باخته است. واقعیت این است که پوشش هر فرد از اختیارات خود فرد است که بر پایه عقاید، فرهنگ، سنت ها و نگاه های اجتماعی اش، نوع پوشش خود را تعین می کند. آزادی های فردی امری نیست که دولت ها بتوانند آن را تعریف یا محدود کنند. تنها حکومت های فاشیستی این حق شهروندی مردم را زیر پا می گذارند و برای مردم بایدها و نبایدها تعریف می کنند. کاری که به مدت چهاردهه توسط جمهوری اسلامی عملی شده است و حالا با مقاومت توده ای و سراسری مردم روبرو گشته اشت.

 

تلاش برای فلج کردن  ارتباطات مردمی

 

برای مقابله با جنبش رو به رشد مردم، علاوه بر دستگیری های گسترده و شکنجه و زندان فعالان مدنی و علاوه بر سرکوب خشن جنبش مدنی مردم، بویژه برای آزادی پوشش، تلاش برای بر هم زدن ارتباطات مردمی و جنبش های توده ای، سومین محور سناریوی سرکوب حاکمان جمهوری اسلامی است. در این راستا اقدامات گسترده ای در دستور قرار گرفته است. علاوه بر فیلترینگ بسیاری از شبکه های اجتماعی و قفل کردن گوگل و کاهش آن در حد استفاده کودکان زیر یازده سال، طرح صیانت را در دستور قرار داده اند. هر چند این طرح هنوز در لابیرنت های قانونی گرفتار آمده اما با این حال، بسیاری از مواد و بندهای آن را به اجراء گذاشته اند. در اولین گام سرعت اینترنت را در سراسر کشور آنقدر پائین آورده اند که جایگاه سرعت اینترنت در مقایسه با دیگر کشورها به پایۀ هفتادم سقوط کرده است. در حالی که بالاترین سرعت اینترنت در منطقه متعلق به کشور امارات در جنوب خلیج فارس است و ایران در کنار یمن جنگ زده قرار گرفته است. در کنار این اقدامات امنیتی، کنترل مکالمات تلفنی در سراسر کشور، یکی دیگر از ابزارهای کنترل مردم ناراضی است. به گونه ای که از هر دو تلفن میان شهروندان، یکی شنود می شود. علاوه بر آن، ارتش سایبری حزب اللهی های حقوق بگیر در شبکه های اجتماعی با دام گذاری های وقیحانه، برای بدست آوردن هویت افراد، آدرس های واقعی شان و اعزام نیروهای امنیتی برای دستگیری شان به فعالیت های گسترده ای مشغولند. مسئله شبکه های اجتماعی و ارتباطات مردمی از این طریق، آنقدر برای حاکمان جمهوری ترسناک شده است که حتی درحکم های شان علیه فعالان شبکه های اجتماعی و در میان "عدالت خواهان ناراضی" هم ممنوعیت حضور در شبکه های اجتماعی را نیز به مجازات ها افزوده اند. اما علیرغم تمامی این تلاش های مذبوحانه، گستردگی استفاده از شبکه های اجتماعی و نقش این شبکه ها در زندگی روزمره مردم، آنچنان گسترده شده که این تلاش ها جز شکست خفت بار، نتیجه دیگری برای حاکمان سرکوبگر جمهوری اسلامی ندارد.

 

بلژیک و کرنش در برابر تروریسم جمهوری اسلامی

 

پارلمان بلژیک با ۷۹ رای موافق و ۴۱ رای مخالف به لایحه استرداد محکومان میان بلژیک و پنج کشور دیگر از جمله جمهوری اسلامی ایران رای مثبت داد و راه را برای مبادله اسدالله اسدی دیپلمات ـ تروریست جمهوری اسلامی با یک گروگان بلژیکی هموار کرد. این اقدام پارلمان بلژیک دست دولت را برای مبادله زندانیان باز گذارده است. هر چند دادگاه عالی این کشور، با قرار تازه ای مبادله اسدالله اسدی را ممنوع کرد  و اکنون زمزمه هائی به گوش می رسد که اسدی را به آمریکا تحویل دهند، اما تصویب این طرح علاوه بر باج دهی آشکار به جمهوری اسلامی، بیان سیاست مماشات کشورهای اروپائی با جمهوری اسلامی تلقی می شود. عدم مخالفت آشکار و جدی مقامات کشورهای آلمان و فرانسه و دیگر کشورهای اروپائی با این مصوبه پارلمان بلژیک، بیان این همسوئی آشکار به حساب می آید. آنها تصور می کنند با تن دادن به خواست های جمهوری اسلامی، زمینه بازگشت جمهوری اسلامی به برجام بیشتر فراهم می شود و از این طریق امکان صدور نفت و گاز ایران را به اروپا ب وجود خواهد آمد  تا جایگزین بخشی از نفت و گاز روسیه شود. بر پایه همین تلاش است که کشور های اروپائی و بویژه آلمان و فرانسه بر آمریکا فشار می آورند که راه امضای برجام را همواره سازد. این تلاش در حالی صورت می گیرد که رهبری جمهوری اسلامی بیش از گذشته اسیر رابطه و مناسبات خود با روسیه شده است و منافع ملی روسیه بر منافع ملی ایران ترجیح داده می شود. نیاز اروپا به نفت و گاز، ایران احتمال دارد زمینه ساز مماشات بیشتر کشورهای اروپائی با جمهوری اسلامی شود. چنین وضعیت می تواند زمینه ساز گردن کشی های بیشتر جمهوری اسلامی شود. تهدیدات حسین شریعتمداری علیه دولت سوئد و خط و نشان کشیدن ها علیه این کشور، نشان از این سیاست دارد. آنها نه تنها برای بازگرداندن اسدالله اسدی برنامه ریزی کرده اند بلکه بازگشت حمید نوری را نیز در دستور قرار داده اند.

 

برای مقابله با سیاست مماشات کشورهای اروپائی با جمهوری اسلامی، بسیج افکار عمومی در این کشورها از اهمیت بالائی برخودار است. در این میان اتحادیه های کارگری، احزاب چپ و مترقی، سازمان های مدافع حقوق بشر  و تشکل های گوناگون همبستگی بین المللی می توانند نقش بارزی بازی کنند. بر ماست که در این زمینه هر چه بیشتر به افشای اهداف جمهوری اسلامی و نقش مخرب مماشات کشورهای اروپائی بپردازیم. زیرا در غیر این صورت، جان بسیاری از ایرانیان در اروپا در معرض خطر قرار خواهد گرفت.

 

قطب بندی های جهانی و توهم جمهوری اسلامی

 

هفته ای که گذشت شاهد حضور بایدن در خاورمیانه بودیم. سفر او به اسرائیل و عربستان و اعلام این نکته که آمریکا قصد خروج از خاورمیانه را ندارد، تلاشی بود برای اطمینان خاطر دادن به متحدان منطقه ای خود. این سفر از سوی دیگر، تلاشی بود تا به جمهوری اسلامی فهمانده شود که آمریکا، در بحران های منطقه ای، در کنار متحدان خود باقی خواهد ماند. او با صراحت اعلام کرد که امریکا در منطقه می ماند تا این منطقه حساس جهان، در دستان چین، روسیه و جمهوری اسلامی ایران قرار نگیرد. با این حال تحولات جهانی و قطب بندی های جدید جهانی به گونه ای رقم خورده است که کشورهای منطقه و بویژه عربستان و امارات و دیگر کشورها، الزامات جهان چند قطبی را به خوبی دریافته اند. مبادلات تجاری گسترده عربستان و امارات با چین ، اتکای آن ها به آمریکا را نسبت به گذشته کاهش داده است. این امر در جریان سفر بایدن به خوبی مشاهده شد. کشورهای عربی با دعوت از عراق به کنفرانس شورای همکاری خلیج فارس که مصر و اردن نیز در آن حضور داشتند، تلاش کردند تا همگرائی های منطقه ای را گسترش دهند. از سوی دیگر لحن نرم آنها نسبت به جمهوری اسلامی در جریان سفر بایدن، نشان داد که این کشورها برای آینده منطقه طرح های تازه ای دارند. این طرح ها به گونه ای مطرح شده است که زیاد با انتظارات اسرائیل و طرح "صلح ابراهیم" انطباق دقیق ندارد.

 

اما اگر کشورهای عربی تلاش کرده اند شرایط دنیای چند قطبی را بپذیرند، جمهوری اسلامی با تمسک به این تحولات، خود را به یک قطب چسبانده است. سفر ولادمیر پوتین به تهران به همراه رجب طیب اردوغان، چند روز پس از سفر بایدن به منطقه، معنای خاصی داشت. پوتین با این سفر، که تهران را به جای آنکارا انتخاب کرده بود، تلاش کرد نشان دهد قادر است انزوای تحمیل شده غرب را در هم بشکند، با بزرگترین کشور منطقه ارتباطات گسترده ای سازمان دهد و در تحولات منطقه ای نقش ایفا کند. جدا از این، حمایت آشکار رهبر جمهوری اسلامی از حمله روسبه به اوکراین، هدیه ی غیرقابل انتظاری  بود برای پوتین. چنین حمایت آشکاری از سوی رهبر رژیم، بیان نیاز شدید حاکمیت اسلامی به حمایت روسیه از این حکومت است. به نظر می رسد که رهبری جمهوری اسلامی که از یک سو در انزوای جهانی و از سوی دیگر در محاصره مردم کشور قرار گرفته، راهی جز پناه بردن به دامن همسایه شمالی نیافته است. به نظر می رسد سیاست آویزان شدن از روسیه تا جائی پیش رفته است که بر مذاکرات برجامی نیز اثر گذاشته و امکانات تازه ای که امضای برجام می تواند برای کشور به ارمغان بیاورد نیز برای دستگاه ولایت جذابیت کافی ندارد. آنها بر این باورند که در قطب بندی های جدید، آمریکا و اروپا دست پائین را دارند و روسیه هم پیروز جنگ اوکراین خواهد بود و خود را در طرف برنده احساس می کنند. این محاسبات سیاسی به شدت اشتباه، باعث شده که اقتصاد ایران در سراشیب سقوط با سرعت بالا حرکت کند، امری که زندگی میلیون ها ایرانی را به مرز انفجار کشانده است. میل به مهاجرت از کشور را در میان تحصیل کردگان به شدت افزایش داده و امید به زندگی آرام را به رویائی دست نیافتنی برای اکثریت عظیم مردم تبدیل کرده است.

 جمعه ۷ مرداد ۱۴۰۱ برابر با  ۲۹ جولای ۲۰۲۲

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©