بتی فريدن:مسايل زنان، علايم بيماری های جامعه

بتی فریدن در راه پیمایی برای تصویب قوانین برابری زنان


روشنگری. بتی فريدن روز 4 فوريه، يعنی در سالروز تولدش، وقتی که به 85 سالگی رسيده بود، در گذشت. فريدن از نام دارترين فعالان موج دوم فمينيستی است.
بتی فريدن را مادر موج دوم فمينيسم خوانده اند، هرچند بهتر است او را از جمله برجسته ترين شخصيت هايی بخوانيم که موج در حال برآمد اعتراض زنان را کشف کرد و در نشان دادن و شناساندن آن به افکار عمومی نقش مهمی بازی کرد.

شهرت فريدن با کتاب ,راز مؤ نث,
Feminine Mystique به اوج رسيد.کتاب را يک نقطه عطف فرهنگی در آمريکا خوانده اند. ,رازی, که فريدن در اين کتاب افشا می کند، يعنی نابرابری زن و مرد، امروز برای همه ما تقريبا در همه جوامع آشناست. اما وقتی کتاب منتشر شد, يعنی در 1963, چنين نبود. مارلين ساندرز گزارشگر تلويزيون ABC و بعد CBS که آن موقع گزارشات مربوط به اکسيون ها ی زنان آمريکا رابرای تلويزيون ABC تهيه می کرد، در مصاحبه ای که به مناسبت درگذشت بتی فريدمان با امی گودمن روزنامه نگار مستقل آمريکايی کرده است، شايد بهتر از هرکس تصويری از واقعيت روز را به دست داده باشد. او در پاسخ به اين سوال که واکنش رسانه ها به کتاب فريدن چه بود می گويد:

رسانه ها آن را دست انداختند. فکر ميکنم شمار عظيمی از زنان به آن واکنش نشان دادند. منظورم اين است که آن را لمس می کردند. به خاطر می آورم وقتی من در باره آن گزارش تهيه می کردم، چون تنها زن در
ABC بودم، بعضی اوقات مردان را به تظاهرات می فرستادند. و آن ها می آمدند پيش من و می گفتند:,خوب موضوع چيه؟ اينه که کی بايد در را برای خانم ها باز کنه؟ يا کی سيگارشان را روشن کنه؟, منظورم اين است آن ها مساله را نمی فهميدند و اصلا نمی دانستند مساله چيست. خيلی طول کشيد تا اين ايده درک شد که ما ميخواستيم برويم بيرون و کارهای خوب بگيريم و مزد برابر داشته باشيم، نه اينکه در خانه گير کنيم. ولی قدرت ها اين را نمی خواستند.

ساندرز تاکيد می کند: نارضايی ميان زنان وجود داشت، بايد بگويم جامعه اکنون خيلی تغيير کرده است و اگر شما به دهه 50 برگرديد می بينيد برای خيلی از مردمان امروز به کلی نا آشناست.

جوديت هنسی زندگی نامه نويس بتی فريدن شرح ميدهد چگونه او اين نارضايی رو به رشد را با حساسيت و پشتکار يک ژورناليست پژوهشگر کشف و ضبط می کند و بنای کتاب خود را بر آن می گذارد. به گفته او فريدن کار روی کتاب را اين طور آغاز کرد که پرسشنامه هايی برای همکلاسان گذشته اش در کالج اسميت فرستاد که ببيند بعد از فارغ التحصيلی چه می کنند. وقتی پرسشنامه ها برگشت حاشيه های زيادی بر آن ها نوشته شده بود. بيشتر زنان همکلاسی او نوشته بودند وضع شان خوب است. اما بتی بين خطوط را خواند. حال آن ها واقعا خوب نبود.يک عيبی در کار بود. آن عيب که خود مستقيما از آن شکايت نمی کردند ولی در لابلای خطوط خود را نشان ميداد اين بود: زنان با مردان برابر نبودند. به آن ها اين شانس داده نمی شد که با مردان برابر باشند. تمام ساختار جامعه توسط مردان و برای مردان بنا شده بود و زنان به حاشيه رانده می شدند.آن ها خود را تهی و اسير خانه ميديدند.اين بود رازمونثی
Feminine Mystique که بتی فريدمن کشف کرد و در مقابل چشم همه گذاشت.

فريدمن در جنبش فمينيستی موقعيتی به راستی برجسته يافت. ولی يکی از ويژگی های مهم او اين بود که در دستاوردهای گذشته خود متوقف و منجمد نمی شد. او همراه با پيشرفت جنبش موانع جديد را در می يافت و در بزنگاه های مهم انگشت را به طرف آن می گرفت و به زنان هشدار می داد. هوش فوق العاده اش در اين زمينه به او کمک می کرد.
دو نمونه زير از گفته های فريدمن که در دو بزنگاه تاريخی جنبش جديد زنان اظهار شده شاهد اين ادعاست.

نمونه اول مربوط به زمانی است که زنان در غرب در حوزه فرهنگی به دستاوردهای بالايی رسيده بودند، ولی تلاش جامعه مرد سالار بر اين بود که زنان را در همين حوزه محدود و متوقف کند. در اين موقع فريدن که خود بنيانگزار سازمان ملی زنان آمريکا و نخستين رئيس آن بود، خواهان سياسی شدن جنبش ميشود و همراه با عده ای ديگر از فعالين فمينيست در سال 1971 مجمع سياسی زنان آمريکا
National Women's Political Caucus را تاسيس می کند. او در جلسه بنيانگزاری آن چنين می گويد:

"غريزه تاريخی شخصی من، که تا به حال چند بار در حضور عده ای از شما زنگ خطر را به صدا در آورده است، به من می گويد جنبش آزادی زن
Women's Liberation Movement حالا ديگر به قله خود رسيده است. ما ديگرنمی توانيم با حرف زدن آگاهی زنان را بالا ببريم. اگر جنبش زنان سياسی نشود، کارش تمام است. به ضد خود تبديل خواهد شد و چيزی از آن نخواهد ماند. سيستم دو حزبی ما، سياست روسا و ماشين ها، بر پايه دستکاری و سوء استفاده از اقليت ها توسط اقليتی از مردان سفيد که در قدرت نشسته اند بنا شده است. آنچه زنان را به مثابه اکثريت متحد ميکند، همانطور که امروز اينجا داريم نشان ميدهيم، اين است که ديگر اجازه ندهيم خود ما را مورد سوء استفاده قرار دهند."

نمونه ديگر مربوط به دهه 90 است. در اين هنگام محافظه کاری جديد و نئوليبراليسم به دستاوردهای زنان حمله کرده وبسياری از آن ها را پس گرفته بود،در غرب جامعه مردسالار ديگر قادر به انکار رسمی حقوق زنان نبود و بنابراين با فمينيسم نه از روبرو بلکه از درون مقابله می کرد و تلاشش بر اين بود که با تبديل آن به مفاهيمی بی آزار و مفرح،موفقيت فمينيسم را به عامل شکستش تبديل کند. در بخش ديگر جهان موج ارتجاع اسلامی ديگر از راه رسيده بود. فريدن در رابطه با کنفرانس جهانی زنان و در پکن می نويسد. گوشه هايی از حرف های او خواندنی است. امروز حتی بيشتر از دهه نود:

"در چين زنان بارها و بارها پيش من آمدند و با پوزخندی گفتند:, زنان نيمی از آسمان را آن بالا نگه ميدارند, اين يک ضرب المثل چينی است. زنان ميدانند که مردان اين را می گويند ولی به آن باور ندارند. اما وقتی صحبت اين بود که 40000 زن از کشورهای جهان در سپتامبر برای شرکت در کنفرانس جهانی زن می آيند و اقدام حکومت چين برای تحت کنترل قرار دادن سازمان های غير دولتی مورد اعتراض زنان قرار گرفت، مردان چينی می آمدند و در حالی که عصبی به نظر می رسيدند می گفتند: ولی آخر شما زنان ميخواهيد بيش از نيمی از آسمان را روی دست خود بگيريد.

زنانی که اکنون به سوی پکن می آيند، ناگهان طليعه يک نيروی بزرگ را در چشم انداز قرار داده اند، آن هم درست در زمانی که بازی مرگباری از خشونت و آز در سراسرجهان آغاز شده است.آيا برای آن بازيگران بزرگ، مساله زن بی ربط است؟ ممکن است آن ها اين طور فکر کنند، ممکن است آن ها آرزو داشته باشند زنان فقط خاموش شوند و در باره ارزش ها، حقوق بشر، مسايل مربوط به کودکان و محيط زيست، سالخورده گان و بی چيزان -و تمام آن وظايف اجتماعی که مردان تازه به قدرت رسيده دربسياری از کشورها به فکر پس گرفتن آنها هستند - سخنی نگويند.

ولی ما داريم به کجا می رويم؟

در 1975 در کنفرانس جهانی زنان در مکزيکو بسياری از نمايندگان رسمی مرد بودند، يا زنان يا منشی های سياستمداران مرد. اقدام واقعی در فوروم سازمان ها غير دولتی که در کنار کنفرانس بزرگ اصلی بر پاشده بود، صورت گرفت. وقتی معلوم شد قدرت های مختلف، کمونيست و مسلمان، واتيکان و بنيادگرايان، ديکتاتورها و عوامفريبان در کشورهای جهان سوم نمی خواهند زنان شان به ايده های برابری و حقوق زنان آلوده شوند، ما اقدام به راه پيمايی کرديم و شبکه جهانی زنان بوجود آمد.

حالا در 1995، بيشتر زنان در ايالات متحده ,و به نحو فزاينده ای در سراسر جهان, ايده برابری زن و مرد، حق مشارکت ما در جامعه، به دست آوردن دستمزد شايسته، حق مان برای کنترل بر پيکرمان، سخن گفتن به صدای خودمان هنگام تصميم گيری سياسی را پذيرفته اند، ولی
sexual politics يعنی ماديت توهمی دادن به سرکوب زن و قربانی شدن آن توسط مرد، در پژوهش های زنان و افکار فمينيستی مسلط شده است.

اين در حالی است که موجی از خصومت با زنان، توانمند شدن ما در حوزه های سياسی واقتصادی را طوری تهديد می کند که سياست جنسيتی قادر به حل آن نيست و حتی ميتواند وضع را بدتر کند. من حتی قبل از انتخابات 1994، وقتی که درآمد مردان سفيد دانشگاه ديده طی 5 ساله آخرسقوط کرده بود, ميتوانستم ببينم که پديده ,مرد سفيد خشمگين, دارد دوباره برمی گردد. آن ها بودند که شغل خود را از دست می دادند. نااميدی تلمبار می شود و آن ها يی که برنامه های گفتگو با مردم را در تلويزيون اداره می کنند و راست مذهبی و رهبران جديد در کنگره نا امنی اقتصادی را وسيله قرار داده و آن را عليه زنان و اقليت ها بر می گردانند. خشونت فزاينده عليه زنان، جنگ با سياست رفاه برای مادران و کودکان و تهاجم نوين به قانون امتيازات مثبت علايم اين خشونت است. بيکاری فزاينده و ضربات ناشی از آن بر زنان را در سطح جهانی نيز می توان ديد. در کشورهای اسلامی زنان را دو باره به زور زير حجاب برده اند. با پايان کمونيسم، به زنان در کشورهای سابق شوروی می گويند دوباره به خانه بازگرديد و آن ها صدای سياسی خود را از دست ميدهند.

با اين اوصاف و در اين شرايط ناامنی گلوبال من حيرانم زنان چگونه می توانند دستاردهای خود را حفظ کنند، چه رسد به اين که پيشرفت کنند. به نظر من نمی توانند اگر مساله زنان را در خود محدود کنند يا آن را به مقابله با مردان تقليل دهند. مساله اين است که در جهانی که به سرعت در حال تغيير است،ما به يک طرح نوين سياست اجتماعی نياز داريم که ازهمه اشکال ,سياست هويت,: زنان، سياهان، همجنسگرايان، معلولين فراتر رفته و آن ها را در بربگيرد. پی گيری منافع جداگانه ی زنان ديگر کافی نيست و حتی می تواند ما را از مقصود دور کند. ما نياز به يک چشم انداز جديد از همبستگی انسانی داريم. ما-از زن و مرد، سياه و سفيد- بايد کارزاری به راه بيندازيم برای کوتاه کردن روزهای کار در هفته، افزايش دستمزدها و پايان دادن به جنگ عليه برنامه های رفاه اجتماعی. ,مسايل زنان, علايم بيماريی است که همه را مبتلا کرده است.
بنابراين، بله، من نگرانم، اما خوش بين هم هستم..."

فريدن در ادامه از علت خوش بينی خود می گويد: تلاش عظيمی که زنان در راه کسب برابری می کنند، او موارد متعددی از آن ها را می شمرد و زنان را به ادامه کارزار جهانی فرا می خواند.