Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
چهارشنبه ۱۸ تير ۱۳۹۹ برابر با ۰۸ جولای ۲۰۲۰
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار : دوشنبه ۵ مهر ۱۳۸۹  برابر با ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۰
هرگز فراموش نکنیم: جنگ های شیطانی زمانی ممکن خواهند بود که انسانهای خوب از این جنگ ها پشتیبانی کنند

هرگز فراموش نکنیم: جنگ های شیطانی زمانی ممکن خواهند بود که انسانهای خوب از این جنگ ها پشتیبانی کنند

 

در باره خروج ارتش آمریکا از عراق

Michael Moore

OpenMike / ZCommunications

برگردان ناهید جعفرپور

این را میدانم که ما دوهفته است از دست جنگ عراق خلاص شده ایم و اکنون افکار ما متوجه فصل آغاز فوتبال و هفته فشن نیویورک است و آغاز شدن برنامه پائیزی تلویزیون در چند روز دیگر هیجان انگیز نیست!

با این وجود قبل از اینکه آن مسئله ای که همه ما می خواهیم از صمیم قلب فراموشش کنیم از نظرمان پاک شود، اجازه می خواهم چیزی را بگویم که باید گفته شود و آنهم خیلی روشن وصریح:

ما به عراق حمله کردیم چون اکثر آمریکائی ها به اضافه لیبرال های خوبی چون آل فرانکن، نیکلاس کریستوف و بیل کلر از "نیویورک تایمز"، داوید رمنیک از " نیو نیویورک"، مجریان " آتلانتیک" و " نیو رپوپلیک"، وایل هاروی واین اشتاین، هیلری کلینگتون، شومر و جان کری این را می خواستند.

البته تقصیر اصلی این جنگ طبیعتا بر دوش بوش/شنی/رومفلد/ولفوویتز بود زیرا که آنها بودند که دستورحمله و حضور بمباران ها، اشغال و دستبرد غارتگرانه به صندوق مالی ملی ما را صادر می نمودند. من شکی ندارم که اعمال آنها بعنوان جنایت غیر قابل بحث قرن جدید در تاریخ ثبت خواهد شد.

خوب چگونه موفق به این کار شدند ـ با توجه به این واقعیت که آنها انتخابات ریاست جمهوری سال 2000 را باختند چون 543895 رای کم داشتند؟ بعلاوه اینکه اکثریت مردم در کشور(آمریکا) احتمالا از یک چنین جنگی پشتیبانی نمی کرد. (درنتیجه یک همه پرسی نیوزویک در اکتبر 2002 آمده که 61% کسانی که مورد سئوال قرار گرفتند، گفته اند برای یک چنین جنگی بسیار مهم است که بوش تائید صد در صد سازمان ملل را داشته باشد). البته او یک چنین تائیدی را هرگز نگرفت. پس چگونه آنها این مسئله را انجام دادند؟

مهمترین نکته: آنها موفق به جنگ شدند ( افکار عمومی هم به آنها کمک کرد) زیرا که بوش و شرکا به شیوه ای استثنائی موفق شدند نیویورک تایمز را بجائی برسانند تا ردیفی از سرمقالاتی را بچاپ برسانند که در آن آمده بود صدام حسین صاحب تمامی آن "تسلیحات کشتار جمعی" است.

دولت به اندازه کافی زرنگ بود که محافظه کاران " فوکس نیوز" یا " واشنگتن تایمز" را با چنین اطلاعات غلطی تغذیه نکند بلکه بجای آن ازروزنامه لیبرال رهبری کننده آمریکا استفاده نمود. احتمالا آنها هر صبح زمانی که روزنامه نیویورک تایمز را ورق می زدند از خنده روده بر می شدند. در آن روزنامه آنها عملا کلمه به کلمه سناریو ها و تم هائی را که دست پخت خودشان در دفتر معاون رئیس جمهور بود، می خواندند.

من برای این جنگ روزنامه نیویورک تایمز را مقصر تر از بوش می دانم. آن چیزی که به بوش و شنی ربط پیدا می کند، کاملا قابل انتظار بود که تلاش بکنند مسئولیت این اعمال را از سر خود باز بکنند. در واقع این وظیفه " نیویورک تایمز" و کلا رسانه ها در مجموع بود که کار خود را انجام دهند و این آدمها را متوقف سازند: رسانه ها می بایست در مقابل دولت سگ نگهبان خستگی ناپذیری باشند که مردم را مطلع سازند تا آنها فعال شوند. بجای این نیویورک تایمز توجیحات لازم را برای دولت بوش فراهم نمود. دولت حالا می توانست بگوید ( وگفت): هی نگاه کنید حتی تایمز هم می گوید که صدام صاحب تسلیحات کشتار جمعی است.

بعد از اینکه به این صورت این سنگ فرش چیده شد آدمهای بوش توانستند 70% افکار عمومی را قانع سازند که این جنگ را پشتیبانی نمایند ـ چه موفقیتی! بالاخره این همان افکار عمومی بود که در سال 2000 حتی 48 درصد آراء اش را به بوش نداد.

لیبرال هائی که جنگ را در آغازش پشتیبانی می نمودند مهمترین عاملی بودند تا جنگ به اکثریت مردم قبولانده شود.

برای من روشن است که هیچ رسانه ای ـ حداقل هیچ رسانه آمریکائی ـ بطور واقعی در باره این مسئله مشکل صحبت نخواهد نمود. چه کسی از ما دلش می خواهد به این مسئله فکر کند که لیبرال ها طرف بوش را گرفتند وشرایط این جنگ را فراهم ساختند؟.

بله قبل از اینکه حافظه جمعی ما کم کم گم شود، لطفا می خواهم که با هم روراست باشیم. من می خواهم در اینجا صورت سانسور نشده وقایعی را که منجر به جنگ شد مطرح نمایم. من به شما قول می دهم که روزیونیست ها تلاش می کنند که حقایق در راه رسیدن به کتاب های تاریخی گم شوند.

بچه هائی که در اولین سال جنگ بدنیا آمدند در ماه سپتامبر کلاس دوم ابتدائی را آغاز می کنند.

بچه هائی که سال 2003 یازده ساله بودند، حال به سنی رسیده اند که سرباز بشوند و در عراق کشته شوند ـ طبیعتا تنها در یک لشکر " غیر جنگنده ". این بچه ها هیچگاه نخواهند فهمید که چرا موضوع به اینجا ختم شد ـ اگر که ما این را نفهمیم ـ.

بگذارید واضح توضیح بدهم: این جنگ ممکن گشت و پشتیبانی شد اولا از سوی لیبرال هائی که از پشت پوشش خود بیرون نیامده و مایل بودند که خاموش بمانند و دوما از سوی لیبرال هائی که ادعا داشتند، نمایش بازی کردن کولین پاوئول جلوی جامعه بین الملل را باورکردنی می دانند و رسما پشتیبانی خویش را برای حمله به عراق اعلام می نمودند.

در آغاز 29 سناتور دمکرات اقرار نمودند که آنها آراء شان را به نفع جنگ می دهند. سپس ما شاهد یک نمایش خجالت آور بودیم : گزارشگرانی که نمی توانستند در انتظار بنشینند تا از آنها خواسته شود یک گردش تفریحی با مزه بر روی یک تانک برادلی داشته باشند. من واقعا مایوسم. مایوس در باره کسانی که من روی دخالتشان بر علیه این دیوانگی حساب می کردم و در باره کسانی که وقتی می خواستیم جلوی این جنگ را بگیریم دست ما را در حنا گذاشتند.

هر کسی که در ماه مارس 2003 بر علیه جنگ صحبت می نمود موقعیت شغلی خود را بر باد می داد. مدرک شماره یک: " دیکسی چیکس" که خواننده اش ناتالی مینز تنها یک جمله انتقاد آمیز گفته بود در همان لحظه " دیکسی چیکس" موقعیت خویش را از دست داد. بروسه اسپرینگستن به شکلی فعال از " دیکسی چیکس" دفاع نموده و در کلورادو یک دی جی اخراج گشت زیرا که از پخش آهنگ های دیکسی چیکس خودداری نموده بود.

سپس فرستنده تلویزیونی " ام اس ان ب س" تنها کسی را که در شوی تلویزیونی شبانه اش به جنگ انتقاد نموده بود اخراج نمود: پیل دوناهو یک افسانه تلویزیونی. هیچکسی در این فرستنده و یا در فرستنده دیگری بشکلی همبستگی خویش را با دوناهو اعلام ننمود. شوی تلویزیونی دوناهو برای همیشه تعطیل گشت ـ البته آنها نمی دانستند که ادامه دهنده راه دوناهو در برنامه ساعت 20 که آدمی ورزشی با نام کیت اولبرمن بود به یک شخصیت عالی و ممتاز منتقد جنگ تبدیل بشود ـ هر شب و هر شب و هر شب ـ و تعدادی آدمهای دیگر ـ بیل ماهر، جانه آن گارفالو، تیم روبینز و سیمور هرش ـ بدون وحشت واقعیت ها را می گفتند. بله بقیه کجا بودند؟ به ناگهان تمامی آن صدا های لیبرال در رسانه ها کجا بودند؟

بجای این رسانه ها در سال 2003 و 2004 با مسائل زیر ما را دوره کردند:

آل فرانکن. اوگفت که وی یک پشتیبان مردد جنگ بر علیه صدام است. شش ماه بعد، بعد از اینکه جنگ آغاز گشت وی هنوز می گفت" دلائلی برای جنگ بر علیه صدام وجود داشت............. من احساسی دوگانه دارم و هنوز مطمئن نیستم که آیا حتما غلط بود این جنگ را شروع نمود".

نیکلایوس کریستوف: پاورقی نویس روزنامه نیویورک تایمز. کریستوف در یکی از پاورقی هایش به من حمله نمود و مرا با رادیکال های راست و دیوانه که ادعا نموده بودند هیلری گلینگتون یک قاتل ازوینسه فورستراست مقایسه نمود. کریستوف گفت آدمهائی مثل من (مایکل مور) آغل های سیاسی را دوقطبی می کنند. او همه کسانی را که به خود اجازه داده بودند دلائل جنگ بوش را " دروغ " بخوانند بر منبر برده بود.

هوول رینز. سردبیر روزنامه لیبرال نیویورک تایمز. دیوگ فرانتز سردبیر اسبق نیویورک تایمز زمانی گفته بود که رینز مشتاق بود مقالاتی دریافت کند که جنگ طلبان واشنگتن را پشتیبانی کند.... وی توی ذوق مقالاتی می زد که در تم هائی چون " تسلیحات کشتار جمعی احتمالی عراق" و رابطه احتمالی با القاعده در مقابل موضع دولت آمریکا قرار می گرفتند. در کتاب " هارد نیوز" آمده" یک دوجین منبع در میان روزنامه نیویورک تایمز حاکی از این دارند که راینز می خواسته برای همیشه ثابت کند وی روزنامه را بشکلی اداره نمی کرده که خیانت به وجدان لیبرالی آن بشود..... ".

کلر. وی آنزمان پاورقی نویس روزنامه نیویورک تایمز بود. او می نویسد" امکان دارد که ما شاهین های مردد زمانیکه موضوع بر سر منطق جنگ است با هم هم نظر نباشیم: از آمریکا محافظت کردن، بارعراقی های تحت ستم را سبک کردن و خاورمیانه را اصلاح کردن. اما ما در کل روی یک مسئله توافق داریم که منطق هیچ کاری نکنیم بدرد نمی خورد.......... ما برای قبول یک آلترناتیو که مطابق آرزوهای ما نیست، تحت فشار بزرگی قرار گرفته ایم".

( نیویورک تایمز رسانه ای ریاکار است ـ آنچنان ریاکار که بعد از اینکه راینز بازنشسته شد .... کلر جای وی را گرفت.)

روزنامه نیویورکر. روزنامه ای است برای لیبرال های واقعا ریز که سردبیرش داوید رمنیک در ورق های روزنامه از جنگ پشتیبانی می نمود: تاریخ مارا به راحتی نخواهد بخشید اگر که به این نتیجه رسیده باشیم در باره رهبری خشونت بار، استبدادی که نه تنها تسلیحات کشتار جمعی تولید می کند بلکه می خواهد از آن استفاده نماید، تصمیم نگیریم........... برگشت به این استراتژی ابلهانه که به صدام دهنه بزنیم، خطرناکترین گزینه خواهد بود". ( این روزنامه برای اینکه امنیت خود را تضمین کند مقاله ای دیگر از سوی سردبیر دیگر نیویورک تایمز با نام ریک هرزبرگ در تقابل با مقاله اول چاپ نمود که در این مقاله موضعی ضد جنگ گرفته شد.)

برخی از کسانی که در بالا از آنها نام برده شد در این فاصله از پشتیبانی آنزمانی خویش از جنگ عراق اعلام پشیمانی نمودند. روزنامه نیویورک تایمز کارشناسان خویش را برای تسلیحات کشتار جمعی اخراج نمود و از خوانندگان معذرت خواهی نمود. آل فرانکن یک سناتور خوب گشت و کریستوف امروز به واقع پاورقی های خوب می نویسد. ( به پاورقی یکشنبه گذشته توجه شود 1)

اما با این وجود تحت حفاظت پشتبانان جنگ چون این لیبرال های رهبری کننده و از طریق پشتیبانی اکثریت دمکرات ها در سنای آمریکا، راست ها توانستند بدون کنترل یک هیستری شیطانی را بر علیه تمامی آنهائی براه اندازند که همقدم آنها نبودند ( از زمره خود من) و آنها را تهدید کنند. کم نبودند رسانه هائی که از من بعنوان " ضد آمریکائی" و "غیرآمریکائی" نام بردند. یعنی اینکه من از تروریست ها دفاع می کنم و یک خیانتکارم".

در اینجا به چند مثال برای آنچه که رسانه ها در باره من نوشتند اشاره می کنم. نقل قول ها از سوی دو مفسر محافظه کار مهم ملی ما مطرح شدند:

گلن بک " بگذارید که من خیلی ساده بگویم که در حال حاضر به چه می اندیشم. من فکر می کنم ( چه میشد) اگر که مایکل مور را می کشتیم. آیا من خودم این کار را می کردم و یا باید کسی را برای این کار مامور می کردیم. من فکر می کنم من می توانستم این کار را بکنم. می دانید فکر می کنم در این صورت او به چشمان من نگاه می کرد و من او را تا حد مرگ خفه می کردم. آیا خفه کردن او غلط است؟ من دیگر آن باند را که رویش نوشته است " عیسی چه می کرد؟ " را با خود حمل نمی کنم. در حال حاضر من ذهنم را برای کار درست و غلط از دست داده ام. قبلا من می توانستم بگویم: بله من می توانم این مایکل مور را بکشم" اما حالا به نوشته روی باند نگاه می کنم که نوشته عیسی چه می کرد؟ و فکر می کنم نه من نمی توانم مایکل مور را بکشم. حداقل او را خفه نخواهم کرد. می دانید حالا من دیگر آن اطمینان را ندارم".

بیل او رایلی" خوب حالا من می خواهم مایکل مور را بکشم. آیا این درست است؟ بله درست است ولی من به مجازات مرگ اعتقاد ندارم. من فقط یک شوخی در باره مایکل مور کردم".

اینها خاطرات شخصی من در دوسال اول جنگ بود: من با یک خطر حقیقی و موجود زندگی می کردم ـ این خطر از سوی رادیوی راست و فرستنده تلویزیون که نفرت را ایجاد می کنند منتشرگردید. ( به من نصیحت شد که مسائل مشخصی را که برایم پیش آمد تعریف نکنم تا دیوانه های دیگر به ایده های همسان فکر نکنند)

من هنوز زنده ام و می دانم خیلی از شما ها تجربیات مشابه داشته اید ـ زیرا که شما در مدرسه، محل کار و یا در سر شام فامیلی شکرگزاری چیزی بر علیه جنگ گفته اید.

چقدر برای ما آسان می بود اگر که دستگاه لیبرالی در جانب ما قرار داشت. نظر شما چیست؟ ما دیگر روزنامه ای نداشتیم و مجله ای با یک میلیون تقاضا همچنین. ما شوی تلویزیونی نداشتیم. هیچکدام از این فرستنده ها به ما تعلق نداشتند. ما در فرستنده هائی چون " مت د پرس" مهمان نمی شدیم ـ زیرا که در آنجا اجازه نمی دادند که مردم صدای ما را بشنوند.

"اف آ ای ار" سگ نگهبانی است که مواظب است رسانه ها چه را بیاورند. این سازمان وسیله ای فراهم نمود تا در اخبار شب " گ ب اس" در اولین سه هفته بعد از شروع جنگ تنها یک صدا بر علیه جنگ گفته شود: آنهم 4 ثانیه از سخنرانی من در اهدای جایزه اسکار پخش گردید ـ در حالیکه در ماه مارس 2003 میلیون ها انسان بر علیه جنگ بودند ( به خاطر می آورید تظاهرات های عظیم را در شهر های بزرگ) غالب همه پرسی ها گویای این بودند که 30% آمریکائی ها ضد جنگ هستند ( در حدود 100 میلیون). هیچ ابزاری وجود نداشت تا این مردم با هم ارتباط برقرار کنند ـ البته گذشته از " د ناسیون " وسایت های مختلف انترنتی مانند " کمون دریمز اورگ" 2 و "یا تروس آیوت اورگ" 3

در هر حال همه این اعتراض ها کافی نبود تا یک جنبش عمومی از شهروندان آمریکائی بر علیه جنگ تشکیل داد. ما مجمعی برای افکار عمومی نداشتیم البته بجز آن مرد خوشبختی که در روبروی دوربین روشن جایزه اسکار قرار گرفت و در مقابل میلیون ها انسان 45 ثانیه تمام اجازه صحبت یافت و سپس میکروفون از وی گرفته شد و روی سن با هوی شرکت کنندگان در سالن روبرو شد ( هاهاهاهاها 4).

بله سال 2003 من غالبا با هوووووووووووو روبرو شدم. در راه رفتن از سالن فرودگاه، در موقع شام در یک رستوران یا اینکه در موقع دیدن بازی بسکتبال یا لوس آنجلس " لکرز". در واقع هر جائی که من می نشستم آدمها آنچنان عصبی هو می کردند که لاری داوید که بغل من نشسته بود برای محافظت از خود چند صندلی آنور تر می نشست یا بلند می شد که برای خودش چند سوسیس بیاورد اما کنار من می ماند و بشکرانه حرکت های نینیا شکلش ما بازی را زنده ترک می کردیم.

من میدانم فهمیدن این مسئله مشکل است. اما زمانی که این جنگ شروع شد یوتوب (5) و فیس بوک (6) و یا تویتر (7) وجود نداشت. در واقع امکانی وجود نداشت که آقایان رسانه ها را دور بزنیم و تفسیر های خودمان را پست کنیم.

اگر مجددا چنین وضعیتی پیش آید دیگر چنین ساده نخواهد بود که صدای خواننده دیکسی چیکس را خاموش نمود و یا مردی که جایزه اسکار را می گیرد و یا صدای میلیون ها شهروند دیگر در خیابانها را.

در حال حاضر می توانیم امیدوار باشیم که جنگ های ما پایان یافته اند. افسوس که ما جنگ را باختیم. من از باختن متنفرم. شما هم؟ واقعیت این است که ما جنگ را درست در آن روزی باختیم که به یک کشور خودمختار حمله کردیم که مطلقا خطری برای ما به وجود نیاورده بودند و با 11 سپتامبر رابطه ای نداشتند. ما انسانهائی را از دست دادیم ( بیش از 4400 نفر از جانب خودمان و صدها هزار نفر از جانب عراقی ها) انسانها معیوب شدند ( 35000 از سربازان ما با زخم و نقص عضو به خانه برگشتند و تنها خدا می داند که چقدر سرباز مشکل های روانی پیدا نمودند). ما پول هائی را پودر کردیم که با آن نوه های ما می بایست زندگی کنند.

ما روح خودمان را گم کرده ایم. ما دیگر آن چیزی نیستیم که بودیم. چیزی که برایش متحدا حرکت می کردیم: کشوری بزرگ. همه این ها گم شده اند. می توانیم خودمان را آزاد کنیم؟ و تقاضای بخشش کنیم؟ می توانیم مجددا ... تبدیل به آمریکائی ها بشویم؟

خواهیم دید. اکثریت مردم کشور امروز نطر دیکسی چیکس را دارد و ما مردی را انتخاب کردیم ـ که نامش باراک حسین اوباما است ـ که مخالف این جنگ بود.

لطفا، به من قول بدهید: فراموش نکنید که کشور ما هفت و نیم سال پیش به این دیوانگی دست زد. ( برای بسیاری آنزمان همه چیز بسیار نرمال بود). من اینجا آمده ام که بشما بگویم: بیتفاوت از اینکه اوضاع چقدر بهبود یافته است و چقدر نرمال مسائل برای شما گشته است. اما ما هنوز نیمه راه را نرفته ایم. گوش کنید که باند جدید " زنزیبله گروس" چه می گوید. باز طبل ها زده می شوند که با ایران چه کنیم. یک جنگ را پشت سر گذاشتیم و حال یک جنگ دیگر( یا دو یا سه جنگ دیگر)در جریان است.

آقای رئیس جمهور آیا هنوز باید جوانی در خارج در اونیفورم با پرچم ما کشته شود؟ نه. به این طریق ما نمی توانیم پیروزی بدست آوریم. بگذارید که ما در افغانستان چند هزار چشمه آب بسازیم و چند مسجد آزاد بسازیم و احتیاجات برق آنها را حل کنیم. برای آنها مقداری غذا و لباس باقی بگذاریم و از آنها معذرت بخواهیم. یک سایت فیس بوک باز کنیم که آنها با ما در رابطه قرار بگیرند و بعد هیچ چیزی بهتر از خروج از افغانستان نیست! حتی مشاورین امنیت ملی ما (8) و رئیس سازمان سیا (9) به ما می گویند که در مجموعه افغانستان کمتر از 100؟؟؟؟؟؟؟؟ جنگنده القاعده وجود دارند.

100000 سرباز برای 100 جنگجوی القاعده. این کاملا عجیب نیست ـ درست بمانند این طبالی دیوانه کننده:

"A-ba-dee-a-ba-dee-a-bade-dee

به واقعیت نگاه کنیم. من خوشحالم که جنگ تمام شده است. اما میدانم که چگونه به دامان آن افتادیم. من مصمم که همانقدر سخت مبارزه کنیم که سایر جنگ ها را متوقف سازیم ـ حتی اگر شما این کار را نکنید آقای رئیس جمهور.

زیر نویس های 1 تا 9 را در متن اصلی برای هر کدام لینکی خواهید یافت.

برگردان به آلمانی:

Andrea Noll

متن اصلی:

Never Forget: Bad Wars Aren't Possible Unless Good People Back Them

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید:  

© 2020 Copyright: All rights reserved