Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۱۷۳ فروردين ۶۱۷ برابر با  ۰۱ ژانويه ۰۰۰۱
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۱۷۳ فروردين ۶۱۷  برابر با ۰۱ ژانويه ۰۰۰۱
نگاهی به برخی مفاهیم مارکسیستی درارتباط با جنبش کارگری

نگاهی به برخی مفاهیم مارکسیستی درارتباط با جنبش کارگری

 

به بهانه فرا رسیدن اول ماه مه، روزجهانی کارگر

 

یوسف لنگرودی

 

 اول ماه درراه است. روزی که هم برای طبقه کارگر وهم برای مارکسیست ها، ازفرخنده ترین جشن ها ست. روزی که کارگران درسراسرجهان باردیگراراده متحد و راسخ خود را دربرابرنظام مبتنی بر بهره کشی به نمایش می گذارند وبدین ترتیب به سرمایه داری ونخبگان وایدئولوگ های آن یادآورمی شوند که تاریخ جهان یعنی تاریخ مبارزه طبقاتی نه تنها پایان نیافته بلکه به سمت رویارویی ها و پیکارهای بزرگ پیش می رود. طبقه کارگرایران نیز به عنوان بخشی ازارتش جهانی کار، جزء جدایی ناپذیراین نبرد طبقاتی است. کارگرن کشورما اکنون درشرایطی قرارمی گیرند که باید راه خود را انتخاب کنند یا دربرابرحکومتی که قصد دارد با تحمیل شرایط غیرقابل قبول، این طبقه را خانه نشین کرده وروبه اضمحلال سوق می دهد، تن دردهند ویا با روی آوردن به مبارزه علیه رژیم حامی سرمایه داری ولایت فقیه، ازحقوق، شرافت وموجودیت طبقاتی خود دفاع نمایند ورژیم را تا آخرین سنگربه عقب نشینی وادارند. قراین وآماروارقام مبارزات کارگری نشان می دهد که کارگران ایران قصد ندارند تسلیم حکومت و نظام سرمایه داری شوند؛ همان گونه که درطول سی سال گذشته دربرابرتهاجم رژیم وسرمایه داران تسلیم نشده اند.                                                               

    اما طبقه کارگرایران بدون سازماندهی تشکل های خود ومخصوصا بدون حزب کارگران نخواهد توانست درپیکارهای قطعی وسرنوشت ساز، پیروزی خود را ممکن وسپس تثبیت نماید. درطول صد سال گذشته کارگران ایران درگیرمبارزات اقتصادی وگاه پرشورسیاسی بوده اند که اینجا وآنجا توانسته اند دستاوردهایی با ارزشی نیز داشته باشند، اما دربسیاری موارد نیزآنچه را که بدست آوردند از چنگ شان خارج کردند و یا به نفع دیگران تمام شده است. ازاینرواست که زمینه سازی برای حزب واقعی کارگران که با وزن تعیین کننده  کارگران پیشرو، اندیشمند، آگاه و مبارز به همراه روشنفکران ارگانیک طبفه کارگر ایران تشکیل شده باشد، باید به یکی از فوری ترین هدف های جنبش کارگری ایران تبدیل شود. دسترسی به این امرومتحقق ساختن آن البته کارساده ای نیست وکاری است بسیاردشوارکه موانع زیادی درسرراه آن وجود دارد. کارگران اما چاره ای جزتشکیل حزب خود ندارند. مناسبت هایی مثل اول ماه فرصتی است که به کارگران ایران یادآور می شود که تشکل پذیری کارگران امری است امکان پذیرکه علیرغم همه مشکلات وموانع بزرگ، می توان به آن دست یافت.                                                                 

 ازآن جایی که مارکسیست ها همواره سربازان جبهه مقدم نبرد کارگران علیه سرمایه داری بوده اند واعمال واندیشه ها وتفکرات شان تاثیرات فراوانی برجنبش طبقه کارگر داشته است، دراینجا به برخی ازمفاهیم مارکسیستی درارتباط با جنبش کارگری می پردازیم.                                                                                                                    

 بحث و گفتگو پیرامون مفاهیم مارکسیستی و جنبش کارگری موضوعی است که ازابتدای پیدایش مارکسیسم و جنبش طبقه کارگر وجود داشته و تا به امروز نیز ادامه داشته وبی تردید درآینده نیز وجود خواهد داشت. اصلا اگرغیرازاین بود عجیب بود. اندیشه ها وجنبش های اجتماعی بزرگ معمولا درچنین وضعیتی قراردارند وغالبا مورد بحث و بررسی موافقان و مخالفان آن قرارمی گیرند. گمان می رود تفکرات مارکسیستی و جنبش طبقه کارگری بیش ازهراندیشه وجنبش دیگری مورد بحث و گفتگو و نقد قرارگرفته باشد، مخصوصا مارکسیسم که اندیشه ای است علمی که به تحول و تکامل در همه زمینه ها اعتقاد دارد و پایه گذارانش بیش ازهمه به بررسی دایمی و نقد واصلاح آن تاکید داشتند. جنبش کارگری نیز همین طور. کدام جنبشی را در تاریخ می توان سراغ گرفت که به اندازه جنبش کارگری مورد توجه ونقد و بررسی چه از جانب دوست دارانش وچه از سوی دشمنانش قرارگرفته باشد؟ بنابراین، همان طور که می بینیم، برخورد و تقابل اندیشه ها دراین حوزه ها کاملا طبیعی است واصلا بدون وجود چنین برخوردها ونقدهایی، معلوم نبود که اندیشه مارکسیستی و جنبش طبقه کارگرازکدام نا کجا آبادی سربرآورند.                                                                                                 

 یکی رایج ترین بحثی هایی که همواره درجنبش کمونیستی ایران وجود داشته وبه نظرمی رسد در دوره اخیر دوباره مورد توجه قرارگرفته، موضوع مربوط به حزب طبقه کارگرورابطه آن با جنبش کارگری و همچنین رابطه بین تئوری وعمل است. مدتی است که بحثی دراین باره که آیا طبقه کارگربه آگاهی وبرنامه ازجانب حزب طبقه کارگر نیازدارد یا خودش مستقلا درواقعیت زند گی و مبارزه به آن دست پیدا خواهد کرد، اینجا وآنجا دیده می شود.                                     

 دراین میان برخی ازکسانی که وارد چنین بحث هایی می شوند، با تکیه برنظرات مارکسیستی سعی می کنند نظرات خودشان را برحق و درست جلوه دهند وبرخی چنان انشاء و بیانی به کارمی گیرند که تصور میکنند که مارکس زمانه اند ونحوه خطاب شان طوری است که گویی به کمترازهگل وفوئرباخ  برای بحث و مناظره رضایت نمی دهند. این ها خود را چنان درگیرمسایل تئوریکی( البته ازنوع کاریکاتوری آن) کرده اند که بازسازی نظری چپ را از نان شب واجب ترمی دانند. درحالی که بازسازی چپ دراتاق های دربسته و سرفروبردن درمیان خروارها کتاب، ناممکن است وبدون درگیرشدن با جنبش کارگری وآموختن ازآن، امری دست نیافتنی است.                                                                         

 حقیقت این است که حتی خود مارکس و انگلس نیز عمدتا با درگیرشدن درمبارزه طبقاتی طبقه کارگربود که توانستند به جمع بندی درستی ازمبارزات طبقه کارگردست پیدا کنند. چه درغیراین صورت، آنان نیز در حد همان سوسیالیسم تخیلی باقی می ماندند و نمی توانستند حوادث و روند اوضاع را درست تشخیص دهند. واصلا بدون درگیرشدن با مبارزات طبقاتی کارگران، مانیفست کمونیست نمی توانست چنین زیبا وواقعی تدوین گردد وعبارت مشهور "کارگران همه کشورها متحد شوید" نمی توانست چنین درخشان برتارک آن حک شود. با این همه مارکس وانگلس پیامبرانی نبودند که فرامین حاضر وآماده الهی برای نجات بشررا دراختیارمردم قراردهند و برای همه چیز پاسخ داشته باشند. آنان پیامبران زمینی بودند که از زندگی ومبارزات واقعی می آموختند وسپس دانسته های خود را برای عموم عرضه می کردند.                                       

 می دانیم که توانایی انسان محدود است و آن ها نیزبه عنوان انسان از این قاعده مستثنی نبودند. به همین دلیل آن ها پاره ای از مسایل مهم ، مخصوصا مسایل مربوط به آینده را، بی پاسخ گذاشتند. آنان حتی اگرتوانایی شان درپاسخ دادن به همه چیز نامحدود بود، بازهم به لحاظ تاریخی در محدودیت قرار داشتند، یعنی مناسبات سرمایه داری هنوز بسیاری از جنبه های خود را نشان نداده بود. تنها درصد سال اخیر سرمایه داری تحولات زیادی را پشت سر گذاشته واگر مارکس و انگلس دوباره پا به حیات می گذاشتند، با اینکه یقین حاصل می کردند که اساس مناسبات سرمایه داری را درست شناخته بودند، درعین حال به محدودیت توانایی خود در برابرتغییرات شگفتی آورسرمایه داری اعتراف می کردند. دراینجا قصد آن نیست تا اهمیت انکارناپذیر کارهای آن ها را نادیده گرفته شود وتردیدی نیست که هیچکس به اندازه آنان به جنبه های اساسی نظام سرمایه داری نپرداخته ودرک درست وعلمی از این نظام ونحوه کار کرد آن ارائه نداده است. اما با همه این تفاضیل باید بپذیریم که آنان دردوره خودشان برای بسیاری ازمسایل، به دلایل مختلف، پاسخی نداشتند و این خیلی هم غیر طبیعی نبوده است.                                                                                                                       

 درباره حزب طبقه کارگر وجنبش کارگری نیز همین طور. مارکس وانگلس با محدودیت های ویژه دوران خود روبرو بودند.آن هاهمیشه براهمیت حزب طبقه کارگر تاکید داشتند و تشکل و سازمان یابی کارگران را عامل اساسی درراه پیروزی آن می دانستند. روشنگری های مارکس و انگلس در این زمینه ها بود که بعدأ پایه محکمی برای مارکسیست ها درنبردهای طبقاتی کارگران با سرمایه داری گردید. در این میان بزرگ ترین مبارزومتفکرمارکسیست درهمه تاریخ جنبش کمونیستی و کارگری یعنی لنین، همان طورکه نگاه و بینش علمی مارکس درباره سرمایه داری دردوره پس ازمارکس را گسترش داد، در زمینه جنبش کارگری نیزمخصوصا درحوزه حزب پیشرو طبقه کارگر و رابطه بین تئوری وعمل، اندیشه های او را درعصر جدید به طرز درخشانی گسترش وتعمیق بخشید.                                                                           

 اما مسایل مربوط به حزب طبقه کارگر و جنبش کارگری ازدوران کلاسیک – یعنی عصر پیدایش وتکوین سرمایه داری تا اواخرقرن نوزدهم – و سپس دوران رشد یافته ومدرن آن – تقریبا تا سال های پایانی قرن بیستم – نسبت به زمان حاضر که درهمه جنبه ها ی سرمایه داری تحولات خیره کننده ای رخ داده و جامعه انسانی وارد عصر چهارم تکنولوژی ودنیای فوق پیشرفته ارتباطات واطلاعات شده، دچارتغییرات زیادی گردیده که بی توجهی به آن هم برای مارکسیست ها وهم کارگران  آگاه، اندیشمند وپیشرو بسیارزیان بخش خواهد بود.                                                                                               

 یک موضوع بسیارمهم این است که تقریبا در تمامی دوران مبارزه میان کاروسرمایه ، سرمایه داری همواره ازاحزب واقعی خود برخوداربوده وستون اصلی و رهبری احزاب سرمایه داری اساسا از افراد ونخبگان وابسته به این طبقه تشکیل می شد. حال آنکه درباره احزاب کارگری وضع عموما چنین نبوده است.                                                         

  درعصرسرمایه داری کلاسیک، بین حزب طبقه کارگر وکارگران، یک دیوارمرئی وگاه نا مرئی وجود داشت وآن این بود که کارگران خودشان مستقلا نمی توانستند به آگاهی طبقاتی دست یابند واین مهم، عمدتا بدون روشنفکران بورژوا- برای نمونه مارکس وانگلس- که کمونیست شده بودند وبه نقش رهایی بخش طبقه کارگربرای رهایی خود وهمه جهان پی برده بودند، ناممکن بود. چنین چیزی البته خیلی هم شگفت آورنبود زیرا طبقه کارگردردو قرن پیش، به لحاظ دانش، تحصیل وسواد وارتباطات درسطحی نبود که آگاهی، تئوری وبرنامه خودش را راسأ تدوین وعرضه کند. این مهم درآغازپیدایش طبقه کارگر، ودریک دوره طولانی پس از آن، بر دوش روشنفکران ومتفکرانی قرار داشت که خواستگاه طبقاتی شان کارگری نبود. به همین دلیل بود که بسیاری از مبارزان کمونیست وکارگران می دیدند که حزب طبقه کارگر قبل از آنکه محل تجمع کارگران باشد، عموما محل تجمع روشنفکرانی بود که ازطبقات دیگربرخاسته بودند و برای نجات ستم دیدگان، مبارزه در اردوی کار وسوسیالسیم را برگزیدند. روشنفکرانی که با فداکاری می خواستند بذرآگاهی را در طبقه کارگربیفشانند وبه قدرت گیری کارگران وزحمتکشانش یاری برسانند.                                                           

  بسیاری ازمسایل یاد شده در بالا، درزمان، حاضردستخوش تغییرات زیادی گشته است. حالاما با طبقه کارگری روبروایم که درمحیط کاروتولید، با سطح پیشرفته تری ازابزارتولید سروکاردارد واز تحصیل و دانش بالاتری برخورداراست وتوانایی به کارگیری ابزارهای مدرن ارتباطاتی راداراست و به قول یک کمونیست قدیمی ایتالیایی" ما حالادیگرباپرولتاریای دوره کلاسیک روبرو نیستیم بلکه با کارگرانی سروکارداریم که آنان را باید پرولتاریای کامپیوتری نامید"(نقل به مضمون).                                                                                                                

 با توچه به وضعیت جدید، این طورنیست که طبقه کارگردر دنیای امروز نیازی به مبارزان ازسایرلایه ها وطبقات اجتماعی نداشته باشد (روشنفـــــکران و متفـکرانی که به طبقات ولایه های دیگری تعلق دارند اما برای رهایی کارگران می جنگند، هنوزهم بخش مهمی ازگوش، چشم ومغز جنبش کارگری را تشکیل می دهند) بلکه آنان حالا تا اندازه زیادی ازآن آگاهی و امکانات برخوردارشده اند که بخش عمده حزب طبقه کارگرازخودشان تشکیل شود. خود این واقعیت تبعات بسیارمهمی دارد ازجمله اینکه:                                                                                                         

  دیوارمریی ونامریی میان حزب طبقه کارگروکل طبقه رنگ خواهد باخت و مسئله انتقال آگاهی ازبیرون به درون جنبش به روال سابق، اهمیت خودرا ازدست خواهد داد زیرا این امردیگربرعهده بخش پیشرو، اندیشمند  وآگاه طبقه کارگر است که تئوری، برنامه و آگاهی به میان طبقه کارگر ببرد. نقش افراد وجریان های خارج ازطبقه کارگرکه خود را به نام حزب کمونیست ویا سازمان واحزاب کارگری می خواندند وازاین طریق خود را بخش پیشرو طبقه کارگر معرفی می کردند می رود که جای خود را به حزب واقعی کارگری عمدتا متشکل ازخود کارگران پیشرو، اندیشمند و آگاه  بدهد. چنین روندی در جوامع پیشرفته صنعتی به دلیل وزن سنگین کارگران صنعتی درآن جوامع بیش ازجاهای دیگری امکان تحقق دارد وطبقه کارگر درجوامع کمتر صنعتی شده نیزدرآن مسیر گام برخواهد داشت وتا آن جایی که به منطقه خاورمیانه مربوط می شود، درکشورهایی مانند ایران، ترکیه و سپس تا حدی نیزمصر، به دلیل وجود رشد قابل توجه سرمایه داری صنعتی و شکل گیری طبقه کارگر دربخش های صنعت، حمل ونقل وخدمات ووجود سنت مبارزاتی توده ای دراین سرزمین ها، زمینه آن وجود دارد تا احزاب واقعی طبقه کارگردر این کشورها پا به عرصه وجود بگذارد. احزابی که ضمن فاصله گرفتن ازجدل های بیهوده ایدئولوژیکی وفرقه ای که تا به حال، غالبا به نام دفاع از منافع کارگران، نقش قابل توجه ای در تفرقه و چند دستگی درجنبش کارگری ایفا کردند، روی خواسته های واقعی و زمینی طبقه کارگرمتمرکز شده وضمن سازماندهی بی وقفه تشکل های صنفی کارگران، امرمهم وسرنوشت ساز سازماندهی تشکل های معطوف به قدرت وتلاش برای برقراری حکومتی متکی به ارگان های قدرت توده ای و درهم شکستن ماشین سرکوب دولتی سرمایه داری رادربرابرخود قراردهند و بدین وسیله زمینه پیروزی های بزرگ را برای طبقه کارگر رقم خواهند زد.                                                                                                    

با توجه به آنچه که در بالا آمد، آنانی که هنوز نگاه شان به طوریک جانبه، تنها به گذشته است و خود را زندانی اندیشه ها و چهارچوب های شرایط دوران کلاسیک کرده اند و به مناسبات و رابطه جدید بین حزب طبقه کارگر وطبقه کارگر بی توجه اند، نشان می دهند که درک ابتدایی و ساده گرایانه ای از پدیده ها دارند که درمبارزه برای سوسیالیسم وجنبش کارگری چندان اثر بخش نخواهند بود.                                                                                                          

 آنانی هم که تلاش دارند تا به بهانه فرارسیدن دوران  مدرن و کارگران کامپیوتری، ضرورت وجودی حزب طبقه کارگر و یا انتقال آگاهی به میان کارگران را انکار کنند و اهمیت برنامه و تئوری را نادیده بگیرند، مسلم است که به انحلال طلبی محض درغلتیده که به جزخلع سلاح طبقه کارگر دربرابرنظام سرمایه داری معنای دیگری ندارد. نفی ضرورت حزب طبقه کارگر درمبارزه میان کار و سرمایه افسانه ای بیش نیست ( افسانه ای که سرمایه داری همیشه تلاش داشته تا آن را به باورعمومی تبدیل نماید) واین ضرورت تا آینده ای دور وغیرقابل پیش بینی وجود خواهد داشت. حتی دردوران پیروزی سوسیالیسم نیز نمی توان از آن چشم پوشید. تنها رسیدن به جامعه ای بدون طبقات و بدون دولت طبقاتی است که حزب طبقه کارگرعلل وجودی خود را ازدست خواهد داد. آیا عبارت معروف" ازهرکس به اندازه توانایی اش وبه هرکس به اندازه نیازش" را شنیده اید؟ تنها این دوره است که سخن گفتن ازحزب طبقه کارگر بی معناست خواهد شد                            

 22فروردین 1389

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©