Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۲ برابر با  ۰۲ اگوست ۲۰۲۳
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :چهارشنبه ۱۱ مرداد ۱۴۰۲  برابر با ۰۲ اگوست ۲۰۲۳

به یاد علیرضا جالینوسی

شهاب برهان

علیرضا جالینوسی را در پاریس سال ها در تظاهرات و فقط به چهره می شناختم و حتا نام اش را نمی دانستم. بعدها که با او آشنا شدم به نحو ویژه ای از رفیق دوستی اش که یکی از خصال چشمگیر و بی پیرایۀ او بود بهره مند شدم. بجز دیدارهای تشکیلاتی یا در تظاهرات ها، مرا " آبونۀ" مهمان نوازی خود کرده بود. مقالات مرا چاپ می کرد و به دقت می خواند و درباره شان با من به بحث می پرداخت و به این بهانه هر از چندگاهی مرا به خانه اش که شکل پستوی دکان آبگرم کن گازی اش را داشت دعوت می کرد و ضمن به روی خود نیاوردنِ چندش فروخوردۀ من از موی گربه های سفید پشمالوی محبوب اش روی زانوهایم، با چند پیک ویسکی نفیس رو به راه ام می کرد پیش از آن که روانۀ چلوکبابی محل بشویم. سر میز شام همیشه و به هر بهانه ای از پدر اش یاد و نقل قول می کرد.

در فرانسه احساس غربتی علاج ناپذیر داشت. با سابقۀ کار تجاری در ایران، در فرانسه دوره تخصصی لوله کشی را گذرانده و به تعمیر آبگرمکن های گازی مشغول بود و درآمد خوبی داشت اما لباس های گرانقیمت و رستوران های اعلا دل اش را خوش نمی داشت و در رنج دائم بود.

از قصد اش به بازگشت به ایران خبرم نکرد. شاید رویش نمی شده یا حوصلۀ توضیح و توجیه نداشته بود. یکبار از ایران زنگ زد و گفت که نانوائی راه انداخته است و چند سال بعد، از پاریس زنگ زد و قرار گذاشت تا همدیگر را ببینیم ولی تماس نگرفت و به ایرانی برگشت که ویران اش کرد ... و دیگر خبری نداشتم تا دیروز خبر اش را دادند.

من مخالف خودکشی کسی نیستم که دیگر نمی تواند. اما خیلی تاسف خوردم که چنین آدم رفیقدوست و با عاطفه ای از زندگی پاسخ نگرفت.

باور خالصانه اش به کمونیسم، رنج مشهود اش از این که کاری در این راه از دست اش برنمی آید؛ دردی که از مرگ خواهر اش با خود حمل می کرد؛ عشق اش به خواهر زاده اش و دو گربه سفید پشمالویش ... تنهائی و تنهائی و تنهائی اش و رفیق دوستی و دست و دلبازی اش را همیشه به یاد دارم. سنتی بود و یک دنده. مرا " آقای شهاب خان " صدا می زد! هرچه کردم مرا شهاب خالی یا دست بالا رفیق شهاب صدا کند، تن نداد. هرچه گفتم رضا جان، خان ها را دار می زنند و آقای من هم عمر اش را به تو داده، من شهاب خالی ام، به کت اش نمی رفت و من تا به آخر حریف او نشدم..

 ای تراژدی های انسانی، ما را رها کنید!

از صفحه فیسبوک شهاب برهان

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2024 ©