Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
سه-شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ برابر با  ۲۰ اگوست ۲۰۱۳
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :سه-شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۲  برابر با ۲۰ اگوست ۲۰۱۳
مصر: ارتش و اخوان مسلمین - دو سوی ارتجاع

 

مصر: ارتش و اخوان مسلمین - دو سوی ارتجاع

 

فرانچسکو مرلی

ترجمهی آرش عزیزی

 

نیروهای امنیتی مصر دست به سرکوب و نابودی خونین اردوگاههای اعتراضی حامیان اخوان مسلمین زدهاند که در میدان النهضه و رابعه الدویه در قاهره بر پا شده بودند تا نقاط محوری تجدید قوا و بسیج نیروهایشان پس از سرنگونی مرسی باشند. این تغییر چشمگیر دیگری در اوضاع پیشروی انقلاب مصر است.

 

***

 

چنانکه انتظار میرفت، این عملیات نیروهای سرکوبگر دولت مصر (که اساسا همان دستگاه زمان مبارک است) با نهایت توحش صورت گرفت. چند صد نفر قربانی شدند؛ در روز ۱۴ اوت، به گفتهی وزارت بهداشت، ۵۲۵ نفر کشته شدند (از جمله ۴۳ نفر از نیروهای امنیتی) و هزاران نفر زخمی شدند اما شمار نهایی احتمالا افزایش مییابد. دولت موقت یک ماه وضعیت اضطراری اعلام کرده و هر شب از ۷ شب تا ۶ صبح در قاهره و ۱۳ فرمانداری دیگر خاموشی است.

 

این تحول نباید غافلگیرکننده باشد و نتیجهی تنش بین متحدین سابق است (ژنرالهای ارتش و اخوان مسلمین) که در طول ماه گذشته، از زمان حذف و دستگیری مرسی در روز ۳ ژوئیه، به نقطهی تلاشی رسیده بود.

 

اما پس از نمایش چشمگیر قدرت و اعتماد به نفس تودهها که جنبش قیام تودهای که دولت اخوان را پایین کشید نشانهاش بود، چه اتفاقی در مصر افتاده است؟ تودهها که در شمار میلیونی سقوط اول مبارک و سپس مرسی را رقم زده بودند موقتا از صحنهی اصلی کنار کشیدهاند و زمین را برای نیروهای ارتجاعی باز گذاشتهاند تا تجدید قوا کنند، دوباره سازمان ببینند و ابتکار را به دست بگیرند. ائتلاف شکنندهی دو بال اصلی بورژوازی مصر، به نمایندگی اخوان و «شورای عالی نیروهای مسلح» (اسکف) با برخورد علنی پایان یافت. هر دوی این نیروها ارتجاعیاند اما نیروی متوحش دستگاه دولتی هنوز در دست ژنرالهای ارتش است.

 

اخوان و ارتش - دو نیروی ارتجاعی

 

رسانههای بینالمللیِ بستر اصلی، اردوهایی را که اخوان مسلمین سازمان داده، نسخهی «اسلامیِ» جنبش میدان تحریر جلوه دادهاند: سازمانیافته، صلحآمیز، دموکراتیک. این اولین بار نیست که ارتجاع (چنانکه در عروج فاشیسم و نازیسم میبینیم)‌ برخی ویژگیهای جنبش انقلابی را اتخاذ میکند؛ اما هدفش از این کار، ارتجاعی است - یعنی در هم کوبیدن نیروهای انقلابی.

 

این دقیقا هدف تهاجم جدیدی بود که رهبران اخوان به راه انداختند:‌ دفاع از «مشروعیتِ» دولت مرسی؛ بسیج صفوف اخوان و پایگاه اجتماعیاش (اتفاقی نیست که بزرگترین اردوها در مدینهالنصرِ قاهره است)؛مقاومت در مقابل آنچه «کودتا» جلوه داده میشد و برافراشتن پرچم «دموکراسیاما در عین حال، اوباش مسلح اخوان دست به حملات خونبار علیه جوانان انقلابی زدهاند.

 

ماهیت به شدت ارتجاعی اخوان را از مجموعه حملاتی میتوان دید که پس از انحلال اردوها علیه مسیحیان قبطی طغیان کرد (و هنوز در جریان است). کارزار قتل و سوزاندن دهها کلیسا بر پا شد و هدفش منحرف کردن مبارزه به سمت مطلوب بود - یعنی جنگ داخلی روی خطوط فرقهای و مذهبی. دست بر قضا، نه ارتش و نه پلیس قدمی در دفاع از اقلیت قبطی حرکت نکرد. به نفع آنها هم همین است که تخاصم روی خطوط فرقهای صورت بگیرد.

 

در سوی دیگر، ارتش و نیروهای امنیتی دولت مصر هدف مشترکی با اخوان مسلمین دارند: در هم کوبیدن انقلاب. تا زمانی که مرسی میتوانست جنبش تودهها را عقب نگاه دارد، ژنرالهای ارتش راضی بودند عقب بنشینند چرا کهقدرت و ثروت و مصونیتشان حفظ میشد. اما هیچوقت خیلی راضی به اشتراک قدرت با این «متحدین» نبودند و اخوان که دیگر نمیتوانست جنبش تودهها را عقب نگاه دارد و جنبش که به خطر سرنگونی کل سراپای دولت مصر رسید، ژنرالها از فرصت استفاده کردند تا ضربهی سنگینی بر اخوان وارد آورند و به درجهی مشخصی از حمایت مردمی برسند.

 

ژنرالهای ارتش اوضاع را آمادهی پراکنده ساختن اجباری بستنشینیهای اخوان کردند و فراخوان به تظاهرات تودهای در روز ۲۶ ژوئیه دادند. ژنرال السیسی اهدافش را علنا مطرح کرد: «من از مردم میخواهم این جمعه به خیابانها بریزند تا ارادهی خود را ثابت کنند و به من، ارتش و پلیس اختیار دهند تا در مقابل خشونت احتمالی و تروریسم بایستیماز چند استثنای محترم که بگذریم، این تظاهرات مورد پشتیبانی بیشتر احزاب و سازمانهای چپ و فدراسیونهای اصلی اتحادیههای کارگری بود.

 

هفتهها گذشت و در حالی که مذاکرات پیش میرفت، عمل قاطع به تاخیر انداخته شد. امپریالیسم میخواست از برخورد مستقیم جلوگیری کند و هر دو طرف را به سوی نوعی معامله هل میداد. هر چه باشد، هر دو طرف تا بحال مطیعانه از دستورات امپریالیسم آمریکا پشتیبانی کردهاند و سیاستهای اقتصادی سرمایهدارانه پیش بردهاند. در آخر، ژنرالهای ارتش اعلام کردند با استفاده از نیروی قاطعانه، بستنشینیها را جمع میکنند و حتی روزش را هم اعلام کردند: پایان تعطیلات عید فطر که جشن پایان ماه رمضان است.

 

سرکوب وحشیانهی بستنشینیهای اخوان مسلمین به دست نیروهای امنیتی مشابه همان چیزی بود که صدها هزار نفر از مردم، بخصوص جوانان انقلابی، قبلا با آن روبرو بودهاند. پیش، در حین و پس از سقوط مبارک. این را نمیتوان فراموش کرد. ما میدانیم که هر وقت ارتش فرصت کند، اختیار محکم اوضاع را به دست بگیرد، همین نوع رفتار و بدتر از آنرا با انقلابیون میکند.

 

ارتش هنوز پایگاه اصلی ارتجاع در مصر است و بخشهای بزرگی از اقتصاد را نیز در اختیار دارد. ارتش و نیروهای امنیتی ستونی هستند که نظام سرمایهداری بر بنیان آن قرار گرفته. از زمان سرنگونی مرسی به بعد، ارتش مورد استفاده قرار گرفته تا مبارزات کارگری سرکوب شود. گواه این، ماجرای دستگیری دو کارگر در شرکت فولاد سوئز به دست پلیس نظامی به جرم «تحریک به اعتصاب» است.

 

ما در قطعنامهی «گرایش بینالمللی مارکسیستی» در مورد شرایط کنونی که در روز ۱۱ ژوئیه نوشته شد، اشاره کردیم:

 

«دورههای حاد مبارزهی طبقاتی با دورهّهایی از خستگی، بیعملی، وقفه و حتی ارتجاع عوض میشود. اما اینها تنها مقدمهی تحولاتی جدید و حتی انفجاریتر خواهد بود. انقلاب مصر به روشنی این را نشان میدهد.

 

در مصر پس از ماهها یاس و خستگی، ۱۷ میلیون در خیزش مردمی بیسابقه به خیابانها ریختند. آنها، بی حزب و تشکیلات و رهبری، توانستند دولت منفور مرسی را ظرف چند روز سرنگون کنند.

 

رسانههای غربی کوشیدند اینرا کودتا بنامند. اما کودتا بنا به تعریف حرکت اقلیت کوچکی است که دسیسه میچیند تا قدرت را از پشت سر مردم تصاحب کند. در اینجا مردم انقلابی در خیابان بودند و نیرو محرکهی واقعی پشت رویدادها بودند. با حضور ۱۷ میلیون نفر در خیابان که مصمم به سرنگونی مرسی بودند، روسای ارتش، که نمایندهی ستون فقرات دولت مصر هستند، وارد معرکه شدند تا رئیسجمهور را خلع کنند و جلوی سرنگونی کل نظام را بگیرند.

 

در هر انقلاب حقیقی، این جنبش بنیادین تودهها است که نیرو محرکه است. اما مارکسیستها بر خلاف آنارشیستها، خودبخودی بودن را پرستش نمیکنند. این ویژگی نقاط قدرتی دارد و ضعفهایی هم. ما باید محدودیتّهای حرکت خودبخودی را بفهمیم(از سندِ «مصر، برزیل، ترکیه: لرزههای انقلاب جهانی»).

 

فقدان رهبری انقلابی

 

کلید درک موقعیت کنونی در این واقعیت است که انقلاب مصر فاقد رهبری انقلابی است؛ چنین رهبریای، به قول تروتسکی، «آن گرایشی است که با انقلاب بزرگ میشود، میتواند فردای خود را و روز بعد از آنرا ببیند، که اهداف روشنی پیش پای خود خود میگذارد و میداند چگونه به آنها دسترسی پیدا کند.» (تروتسکی، «در مورد سیاست حزب کارگری کمونیست آلمان»، سخنرانی در جلسهی کمیتهی اجرایی انترناسیونال کمونیست، ۲۴ نوامبر، ۱۹۲۰).

 

حتی اگر چنین رهبریای در مصر موجود میبود، روند انقلابی لاجرم باید از تغییرات ناگهانی در موقعیت میگذشت، مشابه تغییراتی که اکنون میبینیم. انقلاب روی یک خط صاف پیشروی نمیکند. مبارزه و تقلایی است بین نیروهای زنده و ویژگیهای انقلابی و ضدانقلابی موقتا دست بالا را میگیرند. انقلاب اسپانیای ۳۷-۱۹۳۱ شامل «بیئنینو نگرو» (دو سال سیاه) هم میشد که در آن ارتجاع زمامدار بود و هزاران کارگر قتل عام شدند و دهها هزار دستگیر. انقلاب روسیهی ۱۹۱۷ شامل ژوئیه هم میشد، همان «ماه تهمتهای بزرگ»، که در آن بلشویکها تحت سرکوب بودند و لنین مجبور به پنهان شدن شد. وجود رهبری انقلابی روند را سرعت میبخشید اما در شرایط حال، کل اوضاع لاجرم شکل طولانیمدت به خود خواهد گرفت.

 

اکنون میبینیم که انقلاب مصر که دست به در هم کوبیدن دستگاه دولت بورژوایی نکرده، دارد تقاصش را پس میدهد: انشعاب در ارتش روی خطوط طبقاتی؛ انحلال پلیس و نیروهای امنیتی؛ حذف سلسلهمراتب سنتی دولت بورژوایی و جایگزینی آن با دستگاه دولتی جدیدی بر پایهی شوراهای کارگری و میلیشیای کارگری.

 

«در مصر، تودهها میتوانستند در پایان ماه ژوئن قدرت بگیرند. در واقع، قدرت را در دستان خود داشتند اما متوجه آن نبودند. این موقعیت به نوعی شبیه فوریهی ۱۹۱۷ در روسیه است. لنین میگفت تنها دلیلی که کارگران در آن زمان قدرت نگرفتند ربطی به شرایط عینی نداشت و به علت عامل ذهنی بود:‌«چرا قدرت نمیگیرند؟ استکلوف میگوید: به فلان و بصار علت. این حرفها پوچ است. واقعیت اینجا است که پرولتاریا به اندازهی کافی سازمانیافته و با آگاهی طبقاتی نیست. اینرا باید اعتراف کرد: قدرت مادی در دستان پرولتاریا است اما بورژوازی در عمل آمادهتر و با آگاهی طبقاتی بیشتر از کار در آمد. این واقعیتی دهشتناک است و باید صریحانه و علنا به آن اعتراف کرد و باید به مردم گفت که آنها قدرت نگرفتند چرا که به اندازهی کافی سازمانیافته و با آگاهی طبقاتی نبودند.» (لنین، آثار، جلد ۳۶، ص ۴۲۷، تاکید از ما است.)

 

کارگران و جوانان مصر به سرعت در مکتب انقلاب میآموزند. این است که خیزش ماه ژوئن بسیار وسیعتر، عمیقتر و سریعتر و آگاهانهتر از انقلاب اول بود که دو سال و نیم پیش صورت گرفت. اما آنّها همچنان فاقد تجربهی لازم و تئوری انقلابی هستند که به انقلاب امکان میدهد به پیروزی سریع و نسبتا بیدردی برسد.

 

در موقعیت بنبستی گیر آمدهایم که هیچکدام از دو طرف نمیتوانند مدعی پیروزی کامل باشند. اما همین است که به ارتش امکان میدهد بالای جامعه قرار بگیرد و خود را به عنوان حَکَم عالیِ ملت اعلام کند گرچه قدرت واقعی در واقع در خیابانها است. اعتمادی که بعضی مردم به نقش ارتش نشان میدهند خبر از نهایت خامخیالی میدهد. بناپارتیسم خطری جدی برای انقلاب مصر است. این خامخیالی در مکتب سخت زندگی از آگاهی تودهها بیرون میشود.

 

ضدانقلابیون علنی، یعنی اخوان مسلمی،ن از قدرت بیرون شدهاند اما انقلاب بخاطر محدودیتهای ماهیت صرفا خودبخودی (یعنی غیرسازمانیافته) خود موفق به قدرت گرفتن نشده است. از یک سو، ارتجاعیون اسلامی خیزشی ضدانقلابی سازمان میدهد که کشور را تهدید به جنگ داخلی میکند. از سوی دیگر، عناصر بورژوایی، ژنرالها و امپریالیستها در حال تحرکند تا پیروزی را از تودهها که آنرا با خون خود به دست آوردهاند بگیرند.

 

انقلاب آنقدر قدرت داشت تا به هدف بلافصل خود برسد: سرنگونی مرسی و اخوان مسلمین. اما آنقدر قدرت نداشت تا نگذارد میوههای پیروزیاش توسط ژنرالها و بورژوازی به سرقت نرود. اکنون باید از مکتب سخت دیگری گذر کند تا خود را به آن سطحی برساند که لازم است تا قادر به تغییر مسیر تاریخ باشد(از سندِ «مصر، برزیل، ترکیه: لرزههای انقلاب جهانی»، تاکیدها اضافه شده است.) (توجه کنید که از آنجا که کل این نقل قول با فونت ایرانیک آمد، تاکیدهای درون آن با فونت معمولی آمدهاند-م.)

 

جنبش قیام تودهای در روز ۳۰ ژوئن (بزرگترین در تاریخ مصر) (و در واقع تاریخ کل جهان-م) خبر از نفرت تودهای از دولت ارتجاعی اخوان مسلمین، تنها پس از یک سال حضورش در دولت، میداد. در ضمن به روشنی نشان داد که تحمل شرایط غیر قابل تحمل برای تودهها ممکن نیست. این شرایط را سیاستهای ریاضتکشی تحمیل کرده بود که دولت اعمال کرد (و در ضمن همین دولت کنونی هم اعمال میکند). آن هم تحت لوای امپریالیسم و صندوق جهانی پول، باضافهی بحران اقتصادی خانمانسوز، تورم و ریزش ناگهانی استانداردهای زندگی برای اکثریت عظیم. چنانکه اشاره کردیم، این جنبش دلیل مستقیم سرنگونی مرسی بود چرا که بر ارتش فشار گذاشت تا وارد شود و مرسی را کنار بزند تا نگذارد موقعیت باز انقلابی پیش برود. چنین چیزی نه فقط دولت که بنیان واقعی قدرت و مزایای نخبگان و نظامی را که بر بنیان آن قرار گرفتهاند به خطر میانداخت: یعنی خودِ سرمایهداری را.

 

ماهیت ارتجاعی اخوان مسلمین با یک سال حضورشان در دولت به کلی افشا شد. تمام توهمات به اینکه اخوان میتواند شرایط مادی را برای اکثریت فقرا و کارگران بهبود بخشد نابود شدهاست.

 

اما، چنانکه ما هشدار دادیم، اخوان مسلمین همچنان بنیان اجتماعی پشتیبانی دارد، گرچه به شدت ضعیفتر از گذشته، بخصوص میان خردهبورژوازی، عقبماندهترین و نادانترین لایههای دهقانها و لومپنپرولتاریا. توحش فاحش سرکوب دولتی در واقع به قدرت رهبری اخوان بر این لایهها میافزاید و به آنها راه امنی میدهد تا تجدید قوا کنند، گره را محکم کنند و ارتباطات خود با این لایهها را احیا کنند و پایگاه اجتماعیشان را بسیج کنند. رهبران اخوان در موقعیتی دیگر (همین یک ماه پیش نشان دادند) که به روشنی قادر به برآمدن از پس فشار جنبش تودهای انقلابی نیستند.

 

بگذارید روشن صحبت کنیم: به شدت بعید بود که اخوان مسلمین واکنش خشونتباری به هرگونه تلاش برای پایین کشیدن اردوهای ارتجاعیشان نشان نمیداد. آنها تفنگ داشتند و هنوز هم دارند و از آن تنها برای مقاومت در برابر سرکوب استفاده نمیکنند؛ در ضمن برایشان سلاحی است تهاجمی علیه نیروهای انقلابی، بخصوص جوانان. اما خلع تلاشی ضدانقلابی به دست مردم انقلابی (و حتی در هم کوبیدن خشونتبار آن)  از طریق عمل تودهای و ابتکار مستقیم یک چیز است. انجام این وظیفه به دست ارتش و از طریق دولت بورژوایی، چیز دیگری است - این سوی دیگر ضدانقلاب است. در مورد دومی، تنها نتیجه، تقویت قدرت ژنرالهای ارتش و نیروهای امنیتی است، قدرتی که سپس علیه کارگران و جوانان به کار میبرند و در عین حال به اخوان کمک میکند و آنها را در نقش قربانی و شهید ظاهر میکند.

 

و اما البرادعی، بورژوازی لیبرال، دموکراسی و غیره

 

«اکنون روشن شده است که طرفین خواهان قدرت توجه چندانی به جان مردم مصر ندارند و باکشان نیست که از اجساد مردم مصر نردبانی بسازند تا به اهدافشان برسند. رهبران اخوان مسلمین جان حامیانشان را در راه قدرت فدا کردهاند و نیروهای امنیتی بیمبالات با تمام خشونت و توحش خود این جانها را غارت کردند.» (پاسخ رسمی جنبش جوانان ۶ آوریل به رویدادهای روز چهارشنبه.)

 

این رویدادها رنگهای واقعی باصطلاح «بورژوازی لیبرال» را نشان میدهد. رهبر خودخواندهی این بخش از طبقهی حاکمه و عزیز دردانهی رسانههای بینالمللی و امپریالیسم آمریکا، البرادعی، ابتدا به دولت ارتجاعی پیوست و در کنار ژنرال عبدالفتاح السیسی که معاون نخستوزیر بود، معاون رئیسجمهور شد و سپس از سمت خود در کابینه استعفا داده است. باضافه، این دولت تحت اختیار ارتش منصوب شده بود. ژنرال السیسی از مدتها پیش حمله به اخوان را اعلام کرده بود و همه میدانستند قرار است صورت بگیرد. حالا البرادعی ظاهرا غافلگیر شده که مردم کشته میشوند.

 

البرادعی نماد عقیمی لیبرالهای خردهبورژوا در موقعیتی است که در آن جایی برای هیچگونه توافق و مذاکره باقی نمانده است. تحت این شرایط، بنیان اجتماعی که البرادعی نمایندهی آن است به سمت پشتیبانی از ارتش یا اخوان میچرخد.

 

اینکه رهبران نیروهای بستر اصلی چپ در سطح جهانی قادر به ارائهی تحلیل طبقاتی از این رویدادها نیستند، مایهی شرم است. آنها بین روحیهای از خیال راحت بابت سرکوبِ نیروهای تاریکاندیشِ اخوان (که البته با قصابیای که نیروهای امنیتی از خود نشان دادند، خدشهدار شده) و فریادهای توخالی برای «دموکراسی» و فراخوان به آشتی و وحدت ملی و امثالهم، متزلزلند.

 

این انسانهای روشنفکر تنها زیر بار فشار ایدئولوژیک طبقات حاکم خود خرد میشوند که از چشمانداز وقوع جنبشهای انقلابی مشابه در آینده در همهجای جهان هراسانند. رهبران «چپ» ظاهرا حاضرند از حق تودههای جمعیت هر ملتی برای اعتراض علیه دیکتاتورها یا دولتهای نامحبوب «منتخب دموکراتیک» پشتیبانی کنند اما برای همین مردم حق سرنگونی دولتِ «دموکراتیک منتخب» از طرق انقلابی را قائل نیستند. چنین امکانی مورد نفرت است و همپای کودتا دانسته میشود.

 

بیایید فراموش نکنیم که اخوان مسلمینِ «دموکراتیک» و مرسی دقیقا همان کسانی بودند که سیسی را به سمت وزارت دفاع و فرماندهی کل نیروهای مسلح در دولت خود گماشتند. آن دولت بر بنیان توافقی ضدانقلابی بین اخوان و ارتش بود که میخواست ژنرالهای ارتش و وزارت کشور دستنخورده باقی بمانند و همین دولت مسئول سرکوبهای وحشیانه و کشتارها بود.

 

سرنگونی مرسی دورهای از مبارزه بین انقلاب و ضدانقلاب را گشود که در آن عامل تعیینکننده قابلیت تودهها برای به پایان رساندن انقلاب خواهد بود.

 

در این تقلا، هر گونه اعتمادی به هر یک از جناحهای بورژوازیی (یا ژنرالهای ارتش و یا مرسی و اخوان) برای انقلاب مرگبار خواهد بود. این دو نمایندهی یک بورژوازی واحد ارتجاعی و ضدانقلابی هستند. منافع تودههای مصر در ضمن نمیتواند متکی به باصطلاح «بورژوازی لیبرال» باشد که به کلی عقیم و ناتوان است. تمام این نیروها در تحلیل نهایی در نیاز به سرکوب مبارزهی انقلابی کارگران و جوانان مصر زمینی مشترک پیدا میکنند.

 

کارگران و جوانان مصر تنها با برخواستن مستقل به عنوان نیرویی انقلابی و فراخوان به صفوف ارتش برای پشتیبانی از مبارزهی برادران طبقاتی خود علیه نخبگان هیئت حاکمه موفق میشوند وظیفهی انقلاب را به اتمام برسانند و سرنوشت خود را به دست خود بگیرند!

 

منبع: «در دفاع از مارکسیسم»، وبسایت گرایش بینالمللی مارکسیستی» (http://www.marxist.com)، شانزده اوت ۲۰۱۳

 

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©