O.R.W.I.
Organization of Revolutionnary Workers of Iran (Rahe Kargar)
Rahe Kargar
سه-شنبه ۴ تير ۱۳۹۸ برابر با ۲۵ ژوئن ۲۰۱۹
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس   orwi-info@rahekargar.net   و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
بازگشت تاریخ انتشار : چهارشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۵  برابر با ۱۷ اگوست ۲۰۱۶
‏شهاب برهان‏ ‏‏۲‏ عدد عکس‏ اضافه کرد

واکنش ها به نوار صوتی آیت الله منتظری در جمع هیئت مرگ (۲)

ارزش نوار صوتی آیت الله منتظری در چیست؟ *

شهاب برهان

 

نوزدهم مرداد ۱۳۹۵ نوار صوتی دیدار آیت الله حسینعلی منتظری با اعضای کمیته مرگ منصوب خمینی برای قتل عام زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ منتشر شد. این سند را از دو لحاظ می شود بررسی کرد: یکی از لحاظ نفس افشای نوار؛ و دیگری از لحاظ محتوای آن یعنی مخالفت آیت الله منتظری با آن قتلعام.

الف - ارزش افشای نوار.

- این نوار به دست کسانی فاش می شود که بیست و هشت سال آن را پنهان کرده بودند . همین کافی است تا بدانیم که دلیل افشاگری امروز، عشق به حقیقت گوئی به مردم نیست. می توان مطمئن بود که این برگی بوده که در پوکر کثیف منازعات باندها و جناح های رژیم روی میز زده شده است. چه هدفی از این کار در کار بوده است، نمی دانم ولی از آنجا که خیلی از این موضوعات سال ها پیش در خاطرات منتظری منتشر شده بود و نامه های منتظری به خمینی و فرمان خمینی هیچکدام برای کسی تازگی نداشت، احتمالا در فضای تنش های سیاسی امروزی درون رژیم، تصفیه حساب های باندی با اعضای کمیته مرگ و از آن طریق با دستگاه ها و جریانات خاصی در نظر بوده است که من از آن ها آگاهی ندارم. تنها می توانم بگويم که اگر افشای سخنان آن آیت الله عظما می توانست بخشی از اصلاح طلبان را به دست برداشتن از توجیه جنایتکارانه یا سکوت تبهکارانه شان در قبال آن جنایت عظما وادارد؛ و یا دست کم بخشی از مردم خوشباور به اصلاح این رژیم را از توهم دور کند؛ و یا اگر زبانم لال این افشاگری بعنوان مدرکی غیر قابل تردید در اثبات جنایت رژیم اسلامی علیه بشریت به سرتیتر اخبار در تلویزیون ها و رسانه های "حقوق بشری " دنیا تبدیل می شد، ارزشی بر این افشاگری مترتب می بود!

ب - ارزش مخالفت آیت الله منتظری

منتظری غالباً بخاطر سماجت در مخالفت با آن قتلعام و گذشتن از مقام سیاسی، مورد ستایش قرار گرفته است و می گیرد. از او بعنوان کسی که در میان رهبران رژیم شرف داشت یاد میشود. با آن که منتظری یکی از مرتجع ترین تاریک اندیشان عمامه به سر و همدست و همداستان سالیان سال جنایت و آزادی کشی رژیم اسلامی بوده است، من منکر علو طبع و شرف فردی او نیستم که از مقام دست شست، اما فکر می کنم در ارزیابی از مخالفت منتظری نباید او را تنها با معیار اخلاق فردی سنجید. من این پرسش را از خودم می کنم که مخالفت منتظری چه ارزش انسانی و چه ارزش اجتماعی - سیاسی داشت؟

میدانیم که منتظری با کشتارهای اوائل انقلاب، با کشتار های گسترده ی سال۶۰ مخالفتی نکرد. مخالفت او با قتل عام ۶۷ همانطور در نوار گفته و در خاطرات اش هم تاکید کرده است، از بیگناه کشی بدون برگزاری دادگاه بوده است. او برای این مخالفت، دو دلیل اقامه می کند: یک: رژیم و خمینی بدنام می شوند؛ دو: من اگر زودتر از آقای خمینی مُردم، جواب خدا را چه بدهم؟ . در قاموس منتظری، مساله ای به نام مسئولیت در قبال انسانیت و جامعه مطرح نیست، نظام چه می شود و مسئولیت فردی من در پیشگاه خدا چه می شود. منتظری به همان دلیل با این قتل عام مخالفت می کند، که میرغضب های مجری آن، لازم اش می دانند: دلسوزی برای آبروی خمینی و رژیم اسلامی. هر دو طرف مسئولیت را به گردن خمینی می اندازند . فرق شان در این است که مجریان فرمان اش را اجرا می کنند؛ منتظری در پیشگاه الهی از خود سلب مسئولیت می کند. هر دو طرف از بعد انسانی و اجتماعی تهی اند. صد البته در مقایسه با مخاطبین اش و نیز خمینی، منتظری فردی با وجدان و شریف است اما وجدان اش ایمانی و شرف اش فردی است. منتظری وقتی این صحبت ها را با اعضای کمیته مرگ می کرد خوب آگاه بود که آنان با ارشاد او از اجرای فرمان خمینی سرپیچی نخواهند کرد. آگاهانه داشت مدرکی برای برائت خود اش فراهم می کرد. صراحتاً هم می گوید من گفتنی را به شما گفتم حالا خودتان می دانید. او بطور جدی قصد جلوگیری از این قتل عام را نداشت که اگر می داشت، زمانی که همین نوار ضبط شد آن را منتشر می کرد و جامعه را خطاب قرار می داد. خاطرات اش را که بعد از پوسیدن اجساد زنده و نیمه جان کشته شدگان منتشر شد، در بیانیه ای چند سطری و افشاگر و دعوت به اعتراض و ممانعت اجتماعی از آن فاجعه منتشر می کرد. او در همین نوار می گوید: من اگه به خاطر شخص امام و انقلاب نبود نامه‌ام را پخش می‌کردم. میدونید چقدر به نفع دشمنان بود؟ .اگر او سر سوزنی وجدان انسانی می داشت، انسان ها و اگر مسئولیت اجتماعی سر اش می شد، جامعه را در جریان می گذاشت و پیه شرف انسانی و مسئولیت اجتماعی را به تن می مالید. اما او ترجیح داد قتل عام صورت بگیرد، و فقط او در پیشگاه الهی برای این مورد معین بی گناه باشد و مدارکی کتبی و صوتی هم برای تبرئه ی تاریخی فرد خود اش برای مردمانی تدارک ببیند که در دوره های سر خوردگی از آخوند و حکومت اسلامی بدانند ولی فقیه خوب و رژیم اسلامی خوب یک کابوس نیست و سالیان سال می توان به " لیست امید" هائی امید بست و به دکتر آیت الله های شریف تر از آیت الله های بی شرف.

البته که آیت الله منتظری با خمینی و اعضای کمیته مجری فرمان قتل عام او فرق هائی داشت. در همین نکوهش اعدام بخاطر مخالفت عقیدتی، اعدام محکوم به حبس بدون ارتکاب جرم تازه و بدون محاکمه، اعدام زن، اعدام زن بار دار، اعدام هواداران بخاطر ارتداد رهبران، مجازات در بندان بخاطر محاربه ی بیرونیان و ... اینگونه تفاوت ها را در حرف های نوار صوتی می شود دید. اما او به مخالفت در خفا اکتفا کرد. به اعضای کمیته مرگ می گوید لا اقل در ماه محّرم این کار را نکنید! حرمت محرم برایش مهم است و نه حرمت انسان. او از فاجعه خبر داشت. خوب می دانست که با نامه نگاری به خمینی و نصیحت جلادان نخواهد توانست جلو آن را بگیرد، اما مثل خود همان ها، مثل خاتمی و روحانی و امثال آن ها از وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی تهی بود، فاجعه را پنهان کرد و مسکوت گذاشت تا مبادا رژیم قصابان اسلامی تضعیف شود. او می دانست و می دید که خمینی بقول خودش در نوار، سفاک خونریز و هتاک است اما همین سفاکی و خونریزی و حتاکی را به خیال خود اش از مردم پنهان کرد چون: من بیش از همه به فکر حیثیت حضرت امام و چهره ولایت فقیه میباشم.

من تفاوت ها و ارزش های فردی را در تصمیم منتظری و در صحبت های شفاهی و در خاطرات اش تشخیص می دهم اما هیچ نشانی از وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی در آن سراغ نمی کنم.

او از فاجعه قبل از وقوع اش آگاه بود و آن را از مردم کتمان کرد تا کار از کار بگذرد. او می توانست اقدام انسانی و سیاسی کند و نکرد. آیت الله منتظری خواست حقیقت را افشا کند، اما تنها زمانی که کار از کار گذشته باشد تا مبادا کبریای خمینی سفاک و خونریز و اعتبار نظام ولایت فقیه که خود او نظریه پرداز اش بود، آسیب ببیند. برای او کافی بود خود اش برائت پیدا کند چه در پیشگاه تاریخ و چه در پیشگاه الهی. این مخالفت منتظری زمانی ارزش انسانی و اجتماعی می داشت که نه جلادان را در پچ پچه ی خلوت برای ثبت در تاریخ، بلکه انسان ها و جامعه را پیش از وقوع جنایت خطاب قرار می داد. اما او همانقدر از آن ها می ترسید که از خدایش! این نوار صوتی ارزش افشاگری ندارد. افشاگری می بایست به هنگام وقوع فاجعه صورت می گرفت. آیت الله منتظری با این قتل عام معین مخالف بود ولی حقایق داغ را در زیر خاک سرد پنهان کرد، همچنان که سفاکان و قصابان، جسدهای گرم قربانیان را.

______________________

* مطلب حاضر را فردای انتشار نوار صوتی نوشتم. انتشار اش چند روزی به تاخیر افتاد. در این فاصله مطالبی از دوستان دیگر منتشر شد و دیدم که چقدر برداشت من به برخی دوستان نزدیک است. از جمله، تحلیل بسیار کوتاه و جامع رفیق اکبر معصوم بیگی را دیدم و فکر کردم من دیگر مطلب ام را برای چه منتشر کنم؟ او مختصر و مفید گفته است و نوشته من می تواند رونویس آن تلقی شود. باری، به هر حال من هم نوشته ام را هرچند بیات شده باشد منتشر می کنم.

اوت 13‏، ساعت ‏09:23‏

-------------------------------------------

نادر عسکری:

شهاب جان به نظرم ضد و نقیض می گویی. هم منکر علو طبع منتظری و شرف فردی اش نمی شوی. هم می گویی اگر او ذره ای وجدان انسانی می داشت چنین و چنان می کرد. از نظر من پدر معنوی حقوق بشر اسلامی ایران بی شرف تر و بی ارزش تر از ان است که پست ویژه ای را به او اختصاص دهم، به ویژه از انرو که انتشار این نوار صوتی حالا دیگر حتی ارزش افشاگری هم ندارد. جامعه به گمان من مدت هاست از این فاز دغل بازی با نام بی مسمای افشاگری عبور کرده است. منتظری البته با خمینی فرق داشت همچنانکه هیچ دو انسانی شبیه یکدیگر نیست. لیکن این تفاوت های شخصیتی اکنون که هر دو گور به گور شده اند ارزش ذکر کردن هم ندارد.

‏اوت 13‏، ساعت ‏10:19‏

شهاب برهان

شهاب برهان نادر جان من تاکید کرده ام " فردی " و گفته ام که وجدان انسانی و اجتماعی نداشت. این تناقض نیست. او مراقب شرافت شخصی و مسئولیت الهی اش بود ولی از شرافت انسانی و مسئولیت اجتماعی تهی بود. این تناقض گوئی نیست. یک شکنجه گر بی رحم ممکن است پدر بسیار رئوفی باشد و دلش نیاید دست روی بچه اش بلند کند. بیان این هر دو وجه آن شکنجه گر، ضد و نقیض گوئی نیست، بیانِ یک واقعیتِ متناقض است.

4 ‏اوت 13‏، ساعت ‏10:49‏

اکبرمعصوم بیگی :

تاکید بر جنبه ی فردی در مقابل جنبه ی سیاسی و انسانی به خصوص اجتماعی قضیه (چیزی که گویی از وجدان بسیاری کسان به کلی غایب است )بسیار مهم است . امر اجتماعی برای فرد مسئولیت اجتماعی در قبال جامعه قایل است . برای کسی که هنوز دارد درحوالی قرن سوم هجری پرسه می زند همان گونه که قصاص و کیفر نه امری اجتماعی بلکه امری خانوادگی است اعتراض به یک جنایت بزرگ ضد بشری هیچ جنبه ی مسئولیت فرد در قبال جامعه را ندارد . ضرورت نیست من عندی و دلبخواهی است.

6 ‏اوت 13‏، ساعت ‏10:47‏

شهاب برهان

شهاب برهان دقیقا!

‏اوت 13‏، ساعت ‏10:47‏

زمانه :

اگر او سر سوزنی وجدان انسانی می داشت، انسان ها و اگر مسئولیت اجتماعی سر اش می شد، جامعه را در جریان می گذاشت و پیه شرف انسانی و مسئولیت اجتماعی را به تن می مالید. ا

سعید امیری:

آیت الله در نظام فقهاء و معتقد به حاکمیت دین بر جوامع بشری و بطور تاریخی فکر می کرد و پرنسیب های فقهی را معتقد بود تا حاکمیت دین بطور تاریخی عملی شود. تمرکز آیت الله روی زندانیان محاکمه شده بود که قوانین ِاحکام قضایی دینی و پرنسیب های خودشان را بهم می زند. و جایگاه حاکمیت دین را خدشه دار می کند او اسیر غرایز قدرت طلبانه و جنون آمیز که حاکمیت و قدرت را در لحظه بداند نمی گردید. تجربیاتبش عمیق تر از از گذار روزانه بود. پای پرنسیب خود ایستاد و این جایگاه تاریخی و طبقاتی وی را جابجا نمی کند.

1 ‏اوت 13‏، ساعت ‏19:46‏

شهاب برهان

شهاب برهان در زیر پست خوب فروغ اسدپور فیلم آلکاپون و داستان آیت اللهی که شماری از مارکسیست ها در سوگش آه کشیدند - 13 اوت 2016 کامنت ها و اظهار نظرهائی نیز در ارتباط با موضع من در باره نوار صوتی آیت الله منتظری درج شد که برخی از آن ها را از آنجا که مستقیماً به همین پست من مرتبط می شوند برای غنی تر کردن این پست از صفحه فروغ اسدپور به وام می گیرم. همه در یک کامنت جا نمی گیرد بخش بخش می کنم.

فروغ اسدپور

(فیسبوک)

شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ برابر با ۱۳ اگوست ۲۰۱۶

فیلم آلکاپون و داستان آیت اللهی که شماری از مارکسیست ها در سوگش آه کشیدند

جایی در فیلم پلیس جدید شیکاگو شماری از تبهکاران را دستگیر کرده و یکی از کادرهای جدید پلیس برای گرفتن اطلاعات به ضرب و شتم اسیر می پردازد و برای زهر چشم گرفتن از اسیر، گلوله ای در دهان یکی از همقطاران کشته شده ی او خالی میکند و مغزش را روی شیشه می پاشد. اسیر زنده آنقدر می ترسد که با زبان از ترس بند آمده میگوید هر چه بخواهید به شما خواهم گفت فقط با من آن کار را نکنید. یکی از اعضای پلیس کانادا که آرامتر است و در همکاری با پلیس جدید آمریکا در عملیات شرکت جسته، با دیدن این وضع رو به رییس پلیس جدید شیکاگو میگوید: من روش های شما را نمی پسندم

I don't like your methods

رییس پلیس جدید با طعنه به او میگوید که ناخوشایندی ات به این خاطر است که از پلیس شیکاگو نیستی. داستان آیت اللهی که شماری از مارکسیست ها در سوگ او آه کشیدند و دیگران او را به نقطه ی امیدی در تیره روز و تیره شام این سرزمین تشبیه کردند، حکایت همین پلیس آرام کاندایی است که در متد با پلیس شیکاگو مشکل دارد.

یادم هست هنگام شروع جنگ ویرانگر عراق، یکی از کارمندان بالایی دولت که با دلایل ارائه شده از سوی دولت دانمارک برای مشارکت در این قتل عام مخالف بود، بیدرنگ اسناد درونی دولت را که نشان میداد عراق دارای سلاح اتمی و نظایر آن نیست، منتشر کرد و حول آن اسناد تبلیغات راه انداخت. بگذریم که دولت لیبرال آن چنان عرصه را بر او تنگ کرد که زندگی خانوادگی اش از دست رفت و یک بار هم دست به خودکشی زد. اوف! از دست این آیت الله حوصله ام سر رفت. برای اعتراض و افشای حقیقت این همه زمان لازم بود؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شهاب برهان

(فیسبوک)

شهاب برهان:

چیزی که انتشار این نوار در پی دارد، تشدید و تقویت روحیه جماعتی است که گمان می کنند منتظری کسی بود که به قیمت چشم پوشی از مقام، از قربانیان دفاع کرد. این یک خطای باصره است که بخصوص برای خانواده های قربانیان ممکن است پیش بیاید. نوار روشن می کند که او با وجود چشم پوشی از مقام، قربانیان را نجات نداد، وجدان ایمانی و فردی خودش را نجات داد. او امروز در قبال تاریخ می تواند سر افراز باشد که دست اش به خون آن زندانیان آلوده نشد، اما هرگز نمی تواند سرفراز این باشد که جبهه ی قاتلان را برای پیوستن به جبهه قربانیان ترک کرده است. خانواده های قربانیان این را باید بفهمند. او حقیقت را می دانست و آن را از مردم پنهان کرد.

بخش یک

***

شهاب برهان

چیزی که انتشار این نوار در پی دارد، تشدید و تقویت روحیه جماعتی است که گمان می کنند منتظری کسی بود که به قیمت چشم پوشی از مقام، از قربانیان دفاع کرد. این یک خطای باصره است که بخصوص برای خانواده های قربانیان ممکن است پیش بیاید. نوار روشن می کند که او با وجود چشم پوشی از مقام، قربانیان را نجات نداد، وجدان ایمانی و فردی خودش را نجات داد. او امروز در قبال تاریخ می تواند سر افراز باشد که دست اش به خون آن زندانیان آلوده نشد، اما هرگز نمی تواند سرفراز این باشد که جبهه ی قاتلان را برای پیوستن به جبهه قربانیان ترک کرده است. خانواده های قربانیان این را باید بفهمند. او حقیقت را می دانست و آن را از مردم پنهان کرد.

**

فروغ اسدپور:

کاملا درست میگویی شهاب جان. غیاب او در یک جا به معنای حضور او در جای دیگر نیست. او شاید در قتل عام آن زندانیان دست نداشت اما این غیاب را نباید نشانه ای بر حضور او در بین جبهه قربانیان یا حتی طرفداران عدالت قضایی (متعارف) دانست.

**

شهاب برهان

بسیار عالی جمع بندی کردی. همه چیز را در همین یک جمله بیان کردی

**

ناوک شهاب ویسی افشاری

فروغ عزیز تمام آنچه را میگویید قبول دارم . اما نکته ای است که فکر میکنم در بیان شما مغفول مانده نقش او درکند کردن وبرهم زدن یکدستی فضایی است که پس از دهه ها یاد آوری اش خواب را از من میگیرد .درست میگویی او یکی از حاکمان بود .او یکی از تئورسین های "ولایت فقیه " بود. او ....اما اهمیت کارش درست درهمین جاست که او همه آنچیزی بود که من وشما وخیلی ها میگوییم ومضاف بر این که سکوتش هزاران نفع از حکومتی که خودش یکی از بنیان گذارانش بود برایش می آورد ...به هر دلیل او در حد ظرفیت تعلقات فکری وطبقاتی اش نهیب زد با علم بر از دست دادن تمام آنچه که دیگران برای یک هزارمش نزد قصاب دم تکان میدهند از شهاب برهان عزیز تعجب میکنم وقتی میگوید:"نوار روشن می کند که او با وجود چشم پوشی از مقام، قربانیان را نجات نداد، وجدان ایمانی و فردی خودش را نجات داد."وچنان از "مقام" میگوید درست مثل اینکه از یک کیلو بادمجان سخن میگوید وچنان از نجات "وجدان ایمانی و فردی" مثل اینکه از برنده بلیط بخت آزمایی سخن میگوید. نه باور نمیکنم سالهای زیست درخارج ، دهشت های ایران دهه شصت را نزذ دوستان کم رنگ کرده باشد (حوران بهشتی را دوزخ بود اعراف // از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است) یادم می آید درزندان شیراز وضغیت اسفناکی حاکم بود (زندانیان شیراز باید خوب بیاد داشته باشند) در واقع زندانی در زندان بود وحضور نماینده آقای منتظری (آقای صمدی )چه بار فشاری از دوش زندانیان برداشت وارد جزییات نمیشوم ویا در سال 67 خبر مخالفت همین شیخ (علیرغم اینکه نتوانست نجات دهنده باشذ)چه تاثیری کند کننده ای برروند کشتار گذاشت و یا انتشار کتاب خاطراتش چه تاثیر عظیمی برافشا جزییات آن سال مخوف داشت سالی که همه حکومت سعی درپنهان کردنش داشتند چنان که گویی سال 67 اصلا تابستانی نداشت شهاب عزیز میگوید:" اما هرگز نمی تواند سرفراز این باشد که جبهه ی قاتلان را برای پیوستن به جبهه قربانیان ترک کرده است."شهاب عزیز حبس شدن، کتک خوردن در پیری، تعطیلی کلاس های درس، ممنوع الملاقات شدن حمله به خانه وگرفتن حسینه و....آن هم برای اعتراض به یک فاجعه ملی موضوعی که دیگران در بهترین حالت سکوت کردند، هزینه هایی بود که این شیخ پرداخت من نمیدانم او وارد چه جبهه ای شد اما خوب بیااد دارم که در یک بزنگاه بین سکوت (با تمام نفعی که در برداشت ) واعتراض (با تمام هزینه هایش) او دومی را انتخاب کرد . یادمان باشد او برآنچه که خود نقش(وقطعا نفع)مهمی در ایجادش داشت شورید و این کم اهمیت نیست واهمیت او از همین جاست. قصد من دفاع از او نیست بلکه ارج نهادن به تصمیمی است که در یک مقطع مهم برای هرکسی پیش می آید که باید انتخاب کند حال با هر اندیشه .... فروغ عزیز مقایسه او با شخصیت فیلم آلکاپون به نظر ساده کردن و بی اهمیت کردن کار منتظری است چرا که اعتراض پلیس (من روش های شما را نمی پسند') هیچ خطری برایش نداشت بدنبال تاثیر گذاری هم نبود وحال آنکه منهای تاثیر اعتراض، منتظری دچار هزینه های گزافی تا پایان عمر بود (که میتوانست نشود) فروغ عزیز ایکاش درآن شبهای سیاه وبی کسی ،در آن جنون قصابان چند خطای باصره دیگر میبود با پوزش بخاطر پراکنده گویی ....وباقی بقایت.

‏اوت 15‏، ساعت ‏14:49‏

بخش دوم

**

شهاب برهان

ناوک عزیز، شما جوهر بحث مرا دور می زنید و به برشمردن سجایای شیخ مشغول می شوید که هر چقدر هم لیست اش را درازتر کنید، باز هم ربطی به بحث من پیدا نمی کند. بحث من بر سر این نیست که چشم پوشی او از مقام چه اندازه برای او اهمیت داشت، به اندازه صرفنظر کردن از یک کیلو بادمجان یا بقدر چشم پوشی از جایگزینی خمینی ی روح خدا. شما از بهائی که شخص او ( فردی می بینید) برای مخالف خوانی هایش پرداخت می گوئید، من از بهائی که پنهانکاری مصلحت جویانه ی او بر قربانیان قتل عام، بر بازماندگان شان، بر جامعه و تاریخ این کشور به بار آورد حرف می زنم. خوب خبر دارم که اعزام نمایندگان منتظری به زندان ها باعث کاهش فشارهای بس هولناک به فشارهای صرفاً هولناک در زندان ها شد. بر منکر اش لعنت. اما این ها چه ربطی به بحث من دارند که روی قتل عام زندانیان سیاسی است و نه درجه فشار روی زندانیان. من می گویم او از همه امکانات و امتیازات گذشت و تن به هر سختی و فشار و خانه نشینی و همه آن چیز هائی که شما برشمرده اید داد، اما نه برای افشای این برنامه، برای نجات ارزشهای خود اش و نه نجات انبوهی که هنوز اعدام نشده بودند. او حاضر نشد این نوار را برای مردم پخش کند. شما باز هم می گوئید او در آن دنیای سکوت حاضر نشد سکوت کند. بله در خلوت خودشان سکوت را شکست و نهیب زد، اما روبه جامعه سکوت کرد. تمامی بحث من بر سر خوداری او از افشاگر ی و سخن گفتن با مردم و رو به جامعه، از برنامه قتل عامی است که در دست تدارک و در مرحله آغازین اجرا بود. حالا شما می توانید از خدماتی که به این یا آن نحو با این و آن آدم ها کرده مثال بزنید و شاهد بیاورید که مرهم هائی که با دست مبارک خود اش به پای زندانیان شکنجه شده مالیده چه تسکینی به آن ها بخشیده، باشد قبول و من هم ارزش این کارها را در مقایسه با لاجوردی ها و حاج داوود ها می فهمم؛ اما این ها ربطی به موضوع مورد بحث من ندارند. گیریم که آدم بسیار بزرگ و فرشته ای بر روی زمین بوده است. اما در مورد مشخص برنامه قتل عام، علی رغم اطلاعات وسیع و جامع و دقیق و ریز به ریزاش، و علی رغم مخالفت اش با نقشه قتل عام، گذاشت آن را اجرا کنند و حاضر نشد تا کار از کار نگذشته، مردم را و خانواده های زندانیان را در جریان بگذارد. او فقط به نجات وجدان الهی و برائت شخصی خود اکتفا کرد. می گوئید از نفع حکومتی اش گذشت. به من چه؟ این مسئله ی شخصی اوست. مسئله من این است که در برنامه قتل عام، چه مسئولیتی در قبال جامعه از خود بروز داد؟ او اسرار را از مردم و خانواده قربانیان پنهان کرد. همین.

**

فروغ اسدپور

شهاب عزیز. فکر میکنم ناوک منظورش این است که باید به تضادهای درونی حاکمیت بها داد -- همان بحثی که از اول انقلاب در چپ پی گرفته شد- یعنی این که این حاکمیت یک دست نیست و تمامیت آن گاه از سوی این فرد /خط یا آن دیگری بهم میخورد و اخباری به بیرون دز میکند یا فعالیت هایی برای تعدیل اوضاع صورت میگیرد و نظایر آن. فکر نمیکنم تا این جا با این تحلیل مخالف باشیم. واقعیت این است که در این حاکمیت همواره زد و خوردهای درونی گاه جدی گاه نه چندان جدی وجود داشته و افشاگری هایی هم بنا به ماهیت این درگیری ها اتفاق افتاده است. مثلا آقای کروبی بود که نخست به شفافیت از ماجرای فجیع کهریزک حرف زد. افرادی که در آن بازداشتگاه مخوف گرفتار بودند حتما از این افشاگری و از اخلاق فردی این جناب باید خوشحال باشند زیرا اخلاق فرردی و ناترسی کروبی جان و امنیت جسمانی بسیاری از ایشان را به این ترتیب نجات داد. اما اینجا فکر میکنم همان مرزی که در یکی از کامنتهای زیر پستم کشیدم هنوز به قوت خود باقی است. منتظری و کروبی هر یک در مقطعی از حاکمیتی که خود بر سر کار آودندش گسست کردند و چوب نافرمانی خود را هم خوردند اما غیاب آنها از سطح فجایعی که بدست حاکمیت اتفاق می افتاد به معنای حضور آنها در سطح مقاومت جدی و نه گفتن به تمامیت این بیداد نیست.

**

‏اوت 15‏، ساعت ‏14:51‏

بخش سوم

ناوک شهاب ویسی افشاری

شهاب جان ؛احتمالا توضیح من نارسا بوده چون من اصلا نمی خواستم سجایای منتظری را برشمارم .شما از "پنهانکاری مصلحت جویانه " او میگویید و آنچه که من گفتم همین بود که درروند جدایی اش از خمینی اتفاقا این تنها موردی بود که نه پنهانکاری کرد ونه مصلحت جویی که اگر چنین میکرد شاید هنوز "فقیه عالیقدر" حکومتی بود فروغ به نکته ای اشاره کرد که ضعف تاریخی چپ ایران است وآن ناتوانایی در درک وضعیت بالاییها وبازتاب آن درسیاستها وتاکتیک هایش میشود (همیشه از یک طرف بام افتادند)اما اینجا من فقط به این نظر نداشتم بلکه درنوشته ام میخواستم بگویم میتوان زیر خروارها باور غلط در بزنگاهی اینچنین ،به قول شالگونی نسبت به رنج انسان ها حساس بود به نظر من انسان با رفتارش تعریف میشود ودامنه تاثیر رفتار(انتخابش) براهمیت آن می افزاید میگویید:" او فقط به نجات وجدان الهی و برائت شخصی خود اکتفا کرد. می گوئید از نفع حکومتی اش گذشت. به من چه؟این مسئله ی شخصی اوست. " وهمین مسئله شخصی است که به اهمیت کار او می افزاید البته او را نمیتوان درحد یک"ماندلا " یا "گاندی " و...تصور کرد و بنا نیز بر این نیست اما نمیتوان بر تاثیرواهمیتاعتراض او دریک وضعیت طوفانی وخطیر نیز بی تفاوت بود...

**

محمدگری:

مارکس در جای جای کاپیتال، از گزارشات بازرسان بهداشت و کارخانه‌های انگلستان نقل کرده، و در جاهای مختلفی‌ هم از آن‌ها با لفظ " با شرف " نام برده، آیا مارکس نمیتوانسته همهٔ آن هارا به عنوان عوامل نشان دار بورژوازی محکوم کند؟، آیا به غیر از این است که "شرف " این‌ها دستمایه افشاگری هر چه بیشتر مارکس از مظالم بورژوازی شده؟، در رابطه با تاریخ خود ما یک سوال در مورد تفاوت " حسینی " و "ساقی" که هر دو زندانبان ، و تا یک مقطعی هم ساقی شکنجه‌گر بود، وجود دارد، در دادگاه ساقی‌، آیا رفقا بر له‌ او شهادت ندادند؟، مگر هر دو زندانبان و عوامل رژیم شاه نبودند؟، مساله شرف و جوانمردی یک مساله طبقاتی نیست، بستگی به وجدان و انسانیت آدم‌ها دارد، منتظری یک دموکرات نبود، و دیدگاه او تا سطح یک فقیه و یک دیندار که ظلم و تعدی به حقوق انسان‌ها را در همان چارچوب درک میکرد قابل بررسی است ، و تاوان همین دیدگاه را هم پرداخت، نه‌ میتوانیم از منتظری ٔبت بسازیم و نه‌ اینکه او را انکار کنیم.

**

فروغ اسدپور:

محمد جان خوب است داستان را این طور سانتی مانتال نکنیم و تدقیق علمی دو ماجرای بسیار متفاوت را این چنین به خطر نیندازیم. بنظرم منطق این دو مسئله با هم متفاوت است، و باید به آن توجه کرد. جایی سخن از کارمندان سطح پایین دولتی است و جای دیگر سخن از بنیان گذار یک نظریه ی دینی که جز فاجعه چیزی نیافرید. شخص مربوطه هرگز نسبت اش را با این وضعیت به نحوی جدی روشن نکرد. بجز این، باید فرایند را در محصول و محصول را در فرایند ببینیم. منهم تلاش کردم محصولی بنام منتظری را در فرایند تضادهای درونی حاکمیت بحث کنم و منتظری را از آن فرایند جدا نکنم و در عین حال رد پای محصول را در فرایند انکار نکنم. بحث یک جنبش سیاسی یک جنبشی که میخواهد روی پای خود بایستد میخواهد بند نافش را از حاکمیت و جناح های درونی آن ببرد، نمیتواند این قبیل توصیفات شخصیتی افراد باشد. برای یک بار هم شده روی پای خودمان بایستیم. قهرمان و ضدقهرمان سازی از این حاکمیت را پایان ببخشیم. دنبال این جناح یا آن جناح دویدن تمام سیاست چپ را شکل داده است. پرچم تغییر و کنش را به دست این شخص یا آن شخص از این جناح ها دادن کار استقلال یابی ما را دشوارتر خواهد کرد. بحث انکار این آدم نیست رفیق من. بحث دیدن فرایند در این محصول و دیدن این محصول در آن فرایند است. اما در باره ی آن بازرسان انگلیسی بله به ص. 309 کتاب کاپیتال اگر نگاهی بکنیم از جدال این بازرس ها با کارخانه دارها و توسل شان به افکار عمومی و دادگاهها و نظایر آن هم مطلع میشویم. قهرمان داستان ما این آیت الله شریف به نظر شما، میتوانست این کار را بکند یعنی موضوع را علنی کند ولی نکرد. افکار عمومی را خبر کند ولی تردید داشت به هزار و یک دلیل. امروز ایشان قهرمان است فردا تاجزاده قهرمان میشود و پس فردا به همین ترتیب درگیر قهرمان های از دل خود حاکمیت به بیرون آمده هستیم. تمامیت خواهی این حاکمیت چنان است که شماری از خودی هایش را هم بیرونی میکند. این منطق ذاتی این حاکمیت است و میزان سرکوب و ارعابش حتی خودی های بیررونی شده را هم به وحشت می اندازد. عالی است که شماری از صفوف خودشان بیرون میایند ولی بدیل چپ بجز توسل به این لایه های به بیرون پرتاب شده چیست؟

**

‏اوت 15‏، ساعت ‏14:51‏

بخش چهارم

محمد گری:

...فروغ عزیز، من هم ذکر کردم که از منتظری نمیتوانیم بُت بسازیم، و من به تضاد‌های درونی‌ حاکمیت و جناح خوب و بد اعتقاد ندارم و تکیه به این تز‌ را از اساس غلط می‌‌دانم، ولی‌ از طرفی‌ این انتظار شما که منتظری باید به یکباره قیام میکرد و بر علیه همه چی‌ افشاگری میکرد هم اشتباه است، هر کس را باید در حد و توان خودش سنجید، این مطلق کردن‌ها را اصلا قبول ندارم. آیا با این افشاگری‌ها از قدرت عملا کناره نگرفت؟...........

**

فروغ اسدپور:

رفقای نازنین، محمد جان همه کار و فعالیت چپ از بعد از سرکوب و شکست خونین اش چیزی بجز دل بستن به این فرد و ان جریان در داخل حاکمیت نبوده است. این کنش نیست واکنش است بدتر از آن، امید بستن به بخش هایی از این حاکمیت است که خود به زائده ی آن به تفاله ی آن تبدیل میشوند بی این که تسویه حساب جدی با وضعیت خود و با نظرات خود و با گذشته خود انجام بدهند. من شخصا ماجرای اتیک و اخلاق اجتماعی پسافردای مثلا هولوکاست آلمان را نمیتوانم به این توصیفات فروبکاهم. هر یک از اینها باید محاکمه می شدند و مسئولیت شان برای مردم کاملا روشن میشد مسئولیت شان در انحطاط کل یک جامعه و کشتار حساس ترین فرزندان آن سرزمین. آه کشیدن یک به اصطلاح کمونیست در سوگ آیت خدا بر روی زمین واقعا چه معنایی دارد جز خاک پاشیدن به چشم مردم؟ این شیوه و روش شیوع آگاهی در بین توده های مردمان به جهل و جنایت غارت شده نیست رفیق من. ذهن مردم را باید شفاف کرد با چه چیز؟ نه با صرف محکوم کردن این یا آن و نه با صرف برشمردن خوش قلبی و گسست شخصی افراد.. ذهن ایرانی و خاورمیانه ای را باید با دو گانه های ساختار و غاملیت با تاکید بر نقش ایجنسی /عاملیت با مفاهیمی بنیادین در باره ی حقوق و شان فرد و جمع،و چرایی و چگونگی فجایعی که آنان را به این روز انداخته است، مجهز کرد. دوست من رفیق من، چه زمان از دست این دنباله روی از حاکمیت و زائده هایش -- منتظری تاج زاده گنجی -- خلاص خواهیم شد؟ واقعا کی چپ ایرانی به خودش بازخواهد گشت؟ تمام کارنامه ی ما تحلیل و تمجید و تنفر از دیگری نباید باشد. بحث من این است. مفهوم بسازیم با چارچوب مفهومی پیش برویم و از این احساسی گری ها دست برداریم که چون منتظری در مقطعی گسست کرد حالا ما همگی کلاه از سر برمیداریم و مقابلش تا کمر خم میشویم. خدای من. همه ی استراتژی و تاکتیک ما تا این حد است؟

**

‏اوت 15‏، ساعت ‏14:52‏

بخش پنجم

شهاب برهان

دوستان! تا جائی که به بحث من مربوط می شود و مطلبی که در باره انتشار نوار صوتی در صفحه ام نوشته ام، دوستان را به دقت در عنوان آن دعوت می کنم: ارزش نوار صوتی آیت الله منتظری در چیست؟ . بحث من ارزشگذاری ی زندگی و شخصیت آیت الله منتظری و میزان تغییرات و تاثیرات او در سیاست و جامعه نبوده و نیست؛ میخواستم ارزش این نوار بررسی کنم. آیا این نوار، ارزش افشاگرانه دارد؟ به این نتیجه رسیده ام که امروز ارزش افشاگرانه ندارد و خیلی دیر شده است. آیا این نوار سندی است در اثبات این پندار که آیت الله با مخالفت خود با آن کشتار، مانع از اجرای آن برنامه و سبب نجات قربانیان شده و به وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی خود عمل کرده است؟ از عین گفته های او در نوار نتیجه گرفته ام که نه، او مخالفت اش را به پشت درهای بسته محدود کرده و از انتشار همین نوار و افشاگری پیش از پایان قتل عام خودداری کرد.

خواه و ناخواه در همین بررسی و رسیدن به نتیجه گیری، بحث انگیزه ها و ارزش ها و اخلاق و منش و شخصیت هم پیش می آید و آنچه من در این موارد نوشته ام، جنبه کمکی و توضیحی دارد و قصد اصلی من کالبد شکافی آیت الله منتظری نبوده است. من روی تفاوت های این شخص با خمینی و مجریان فرمان جنایتکارانه اش هم مکث کرده ام. اما در نهایت از حرف های خود آیت الله و نیز از عملکرد او نتیجه گرفته ام که او با پرهیز از تائید آن قتل عام، تنها وجدان ایمانی خود را از عذاب رهانید و پاسخ خود به خداوند در روز قیامت را آماده کرد اما به وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی که مستلزم فاشگوئی به جامعه و خانواده ها تا تنور داغ بود، عمل نکرد.

نگاه من به ارزش این نوار، از زاویه اثرگذاری اجتماعی و سیاسی آن در زمانی است که آن گفتگوها ضبط و ثبت شده اند، ولی برخی دوستان در نقد نظر من، مرکز ثقل بحث را به ارزیابی از شخصیت و منش آیت الله منتظری، و یا به بحثی عمومی تر در باره امکان تغییر و تحول آدم ها، فاصله گرفتن از گذشته شان، درگیری و تنش شان با سیستمی که جزئی از آن اند، و به تاثیراتی که با این تغییرات یا استحاله فردی خود بر وضع موجود و بر جامعه می گذارند تبدیل کرده اند، چیزهائی که در نوشته ام مورد غفلت من نبوده ولی موضوع بحث من هم نبوده است. من قصد و وظیفه ی بیوگرافی نویسی برای آیت الله منتظری و تشریح نقش او بر تاریخ جمهوری اسلامی را ندارم. می شود در باره تفاوت سجایای او با شرکای حکومتی اش و تفاوت های بینشی و تغییراتی که کرده و نیز خدماتی که به افراد و به زندان ها و غیره کرده است، و به ارزش سیاسی و تاریخی خاطره نویسی اش و حرف های صریحی که در این نوارها ویدئوهائی که ضبط شده اند با تفصیل پرداخت. این که من روی این جنبه ها متمرکز نیستم، به معنای انکار و حاشای چنین چیزهائی نیست. من تنها خواسته ام بگویم آیت الله با همه مخالفت اش با قتل عام، با وجود تقابل اش با نظرات و حکم خمینی، با وجود چشم پوشی از قدرت و صولت دولتی و ترجیح عزلت و تن دادن به مشقات و همه آنچه که برخی دوستان به تفصیل یادآوری کرده اند، حاضر نشد حقایق را پیش از پایان فاجعه با مردم در میان بگذارد و سکوت مصلحت طلبانه برای حفظ آبروی خمینی و نظام را ترجیح داد. عین اعتراف خود اش است در نوار. رفیق ناوک عزیز می نویسد: شما از "پنهانکاری مصلحت جویانه " او میگویید وآنچه که من گفتم همین بود که درروند جدایی اش از خمینی اتفاقا این تنها موردی بود که نه پنهانکاری کرد ونه مصلحت جویی که اگر چنین میکرد شاید هنوز "فقیه عالیقدر" حکومتی بود .

ناوک جان نکته ای که من بر آن تاکید دارم پنهان کردن از مردم است نه از مقامات. معلوم است که نامه هایش را از خمینی پنهان نکرد و اعتراضات و مخالفت هایش را از تیم مجری فرمان خمینی پنهان نکرد، اما همه را تا کار از کار نگذشت از مردم پنهان کرد. چرا فرق این دو موضوع آشکار نیست؟ البته که در نامه نویسی به خمینی و در اعتراض به مجریان قتل عام، مصلحت جوئی نکرد و از جایگزینی خمینی چشم پوشید، اما این عدم پنهانکاری از خودی ها، با عدم پنهانکاری از مردم بخاطر مصلحت نظام و اسلام همزمان نبود. بحث من انکار وجود حساسیت به درد انسان ها نیست؛ رفیق محمد عزیز، بحث من انکار تفاوت میان حسینی و ساقی نیست، من خودم زندانبان هائی را شناخته ام که شرافت انسانی شان آموزنده بوده، من زندانبانانی را شناخته ام که برای ما خبر می اوردند و ما را در قبال ساواک "پوشش" می دادند. ولی بحث چرا رفته است روی قیاس منتظری با دیگران و استحاله او و تاثیرات عمومی و اندیشه ها و کردار او در زمینه های مختلف بر حیات سیاسی جمهوری اسلامی؟ !

**

‏اوت 15‏، ساعت ‏14:53‏

بخش ششم

**

شهاب برهان

فروغ عزیز، با این تعمیم تو موافق نیستم که همه کار و فعالیت چپ از بعد از سرکوب و شکست خونین اش چیزی بجز دل بستن به این فرد و ان جریان در داخل حاکمیت نبوده است . آنچه می گوئی در مورد چپ های استحاله طلب و اصلاح طلب صادق است ولی نه همه کار و فعالیت همه چپ. چپ های رادیکال به معنی سرنگونی طلب و معتقد به نه بر همه جناح های رژیم، شاید بدیل قابل قبولی به پیش نکشیده اند ( شاید نه یقیناً) اما از آلترناتیوهای درونی رژیم یا از پرت شدگان به بیرون از رژیم همچون گنجی ها سازگارا ها و نظایرشان هم پیروی نکرده اند. در طول دهه ها یک صف آرائی و نبرد نظری و سیاسی بسیار جدی در طیف چپ روی این مرزبندی در جریان بوده و هست. البته در درون همین چپ سرنگونی طلب هم افرادی بوده و هستند که لنگ می زنند. وقتی انتخابات فرامی رسد، رای دادن به خاتمی و میرحسین و روحانی را به اشکال گوناگون و با ضرورت های موقعیت تاکتیکی نه تنها توجیه بلکه توصیه می کنند. ولی این لغزش ها تاکتیکی را نمی شود به حساب همه چپ های رادیکال نوشت. آن هائی که میر حسن موسوی و کروبی را در جنبش 88 به رهبری قبول کردند، چیزی فراتر از چپ به مفهوم همان میرحسینی ی قضیه نبودند. اتفاقاً از ارزش های نوار صوتی آیت الله منتظری یکی هم این است که تابلوی خیره کننده ای از دوران نورانی امام خمینی در برابر چشمان نسل سوم می گذارد!

اما با اصل بحث ات کاملاً موافق ام. هنر سیاسی است که از تضادها و ناسازی های درون طبقات حاکم به منظور تضعیف آن ها و تقویت صفوف و استحکام مواضع خود بهره بگیریم. اما وقتی از خودمان چیزی نداشته باشیم، می ماند این که یکی از جناح ها را به زیان دیگری و نهایتاً علیه جبهه ی خود - حمایت و تقویت کنیم. ( ترجیح بد بر بدتر). یک نیروی سیاسی اگر گَوه ای برای گشادن شکاف بالائی ها در اختیار نداشته باشد، به سوسکی تبدیل می شود که در همین چاک ها و شکاف ها زندگی می کند.

**

فروغ اسدپور:

شهاب جان این بخش رادیکال آن چنان نحیف شده است و آن چنان بی برنامه و سازمان جدی است که از خاطرم میروند. با تحلیلت موافقم.

‏اوت 15‏، ساعت ‏15:22‏

جعفر بختیارپور: استاد دیرینه ، حد فاصل سیاهی تا سفیدی صدها رنگ است و هر رنگی جایگاه خودش را دارد ، شما چه جایگاهی برای این (کمی دور شده از سیاهی )قایلید ؟

**

علی یوسفی: این هم از چپ های ما . چپی که سوراخ دعا کرده و متوسل به " عصمت پاشا " ، "کمال پاشا " و "آلکاپون " می شود تا بگوید منتظری هم یکی بوده مثل آن دیگری ها . بفرض که اینطور بوده باشد . لطفا بیائید و بگوئید اهمیت این فایل صوتی در همین لحظه چقدر است و شما در کجا ایستاده اید ؟ بقیه اش تنها یک جدل بی حاصل ، پُلمیک و سانتی مانتال است و لاغیر

‏اوت 13‏، ساعت ‏14:37‏

شهاب برهان: شما بروید برای از دست دادن "آیت خدا که نشانه خدا بر روی زمین و انسان واقعی بود آه بکشید " و برای مرگ اش " عمیقاً سوگواری" کنید. شما را چه به سوگواران خاوران؟ و " سنگ های داغ تان" را برای سنگسار هر که با رهبرتان بیعت نکرد آماده کنید

‏اوت 14‏، ساعت ‏05:52‏

ناوک شهاب ویسی افشاریک

شهاب برهان عزیز چرا اینگونه تند وخشن . درک میکنم که به نوشته انتقاد دارید اما گفتن اینکه:"شما را چه به سوگواران خاوران؟ و " سنگ های داغ تان" را برای سنگسار هر که با رهبرتان بیعت نکرد آماده کنید" را خشن می یابم از آن مترجم دقیق مانیفست اینگونه پرخاش را بعید میدانم نقد ومرزبندی با یکدیگر نباید بیان دشمنانه بیابد با پوزش از شهاب ارجمند و باقی بقایت

**

حمید نسیمی : این جمله ی رفیق شهاب بسیار مهم است : منتظری مثل خاتمی و روحانی از وجدان انسانی و مسئولیت اجتماعی تهی بود . فاجعه را پنهان کرد و مسکوت گذاشت تا مبادا رژیم قصابان نضعیف شود .

‏اوت 16‏، ساعت ‏18:54‏

شهاب برهان: حمید عزیز خیلی لطف کرده ای و سپاس دارم از توجه و دقت ات

‏اوت 16‏، ساعت ‏18:54‏

حمید نسیمی: در همان سال 57-58 که سگ های حزب اللهی افتادند بجان بساط های روزنامه و کتابفروشی منتظری امام جمعه بود و دم بر نمی آورد . همان زمان که طالقانی به دلیل اعتراض به دستگیری پسرش مجتبی ، چند روزی قهر و کرد و مخفی شد ، منظری همچنان تفنگ بدست در دانشگاه تهران وعظ و خطابه می کرد .منتظری حتی در مقایسه با آخوندهایی مثل طالقانی و گلزاده غفوری بسیار عقب مانده تر و ارتجاعی تر بود

3 ‏اوت 16‏، ساعت ‏19:00‏

حمید نسیمی: برخی اظهار نظرهای رهبران چپ ، آدم را به یاد انریکو برلینگوئر رهبر سابق حزب کمونیست ایتالیا می اندازد که هر یکشنبه همراه همسرش در مراسم مذهبی کلیسای کاتولیک حاضر می شد

‏اوت 16‏، ساعت ‏19:10‏

علی یوسفی: براستی آیا نویسنده مطلب" آیا یک کمونیست می تواند در مرگ یک فقیه عالیقدر آهی بکشد؟ " را به نیشخند گرفتن و تحقیر کردن هنر است ؟ آقای شهاب برهان و طیفش ، همچون "سوراخ دعا " گم کرده هائی هستند ، که من آنها را چپ های سانتی مانتال می نامم . البته بویژه در مورد همین آقای فوق الذکر ، که به تازگی " معجزه فیسبوک " را کشف کرده ، یک انتقام جوئی کاملا شخصی از رفیق شالگونی هم خیلی تاثیر دارد . گفتنی ست که خیلی ها این روزها در صدد بی ارزش کردن یک سند تاریخی در باره یک کشتار بزرگ هستند . این طیف هم یکی از آنها . واقعا متاسفم . من مضمون همین انتقاد را در صفحه خانم فروغ اسد پور کردم و فورا بلاگ شدم . چه باک

**

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های اجتماعی زیر که عضوآن هستید ارسال کنید: