Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
شنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۰ برابر با  ۰۵ مارس ۲۰۲۲
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :شنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۰  برابر با ۰۵ مارس ۲۰۲۲
فرنگیس_نسیم‌پور، #علی_کروشات، #پیروز_نامی فعالان صنفی استان خوزستان به خاطر دفاع از حقوق معلمان و دانش‌آموزان در روز ۱۷ اسفند

نگاهی به رویدادهای سیاسی هفته

 

ارژنگ بامشاد

 

سرکوب، حربۀ رژیم علیه جنبش سندیکائی کارگران

 

به دنبال یازده تجمع و  گردهم آئی با شکوه معلمان در سال ۱۴۰۰، و با امتناع آگاهانۀ رژیم از پاسخ گوئی به خواست های برحق آنها، سیاست سرکوب در قبال آنها همواره سیاست اصلی رژیم بوده است. اکنون در فضای پر شده از اخبار جنگ روسبه در اوکراین و نزدیک شدن تعطلیلات عید نوروز، این سیاست سرعت و حدت بیشتری یافته است. نگاهی به اخبار احضارهای فعالان صنفی معلمان نشان از این قصد شوم می دهد.

بر پایه احضارهای جدید فرنگیس نسیم‌پور،  علی کروشات،  پیروز نامی، فعالان صنفی استان خوزستان به خاطر دفاع از حقوق معلمان و دانش‌آموزان در روز ۱۷ اسفند محاکمه می‌شوند. اصغر امیرزادگان به دادسرای انقلاب شیراز احضار شد .  اصغر امیرزادگان معلم بازنشسته ساکن فیروزآباد فارس بایستی روز شنبه 14 اسفند 1400 خود را به دادسرای انقلاب شیراز معرفی کند. رسول کارگر، فعال صنفی از استان فارس، به یک سال حبس تعزیری که به مدت دو سال تعلیق و تبعید به ارسنجان به مدت دو سال محکوم شده است. رادا مردانی را برای ۱۴ اسفند و عزیز قاسم زاده را برای  ۲۱ اسفند به دادگاه احضار کرده اند و جعفر ابراهیمی   با ۴/۵ سال حبس منتظر رای دادگاه تجدید نظر است . جدا از این احضارهای جدید، تعدادی از فعالان صنفی معلمان هم اکنون در زندان هستند و دوران محکومیت ناعادلانه خود را می گذرانند که عبارتند از: اسماعیل عبدی / هاشم خواستار / محمد حسین سپهری / زینب همرنگ / معصومه عسکری / عالیه اقدام دوست / محمد ارکیان / حسین رمضان پور / محمد رضا رمضان زاده / یعقوب یزدانی/ محمدتقی فلاحی / مریم کبیری.

این حجم از فشار امنیتی بر فعالان صنفی معلمان در شهرهای گوناگون، نشانۀ وحشت رژیم از قدرت و نفوذ تشکل های صنفی معلمان است. روشن است که دستگاه های امنیتی و قضائی رژیم تصور می کنند که با دستگیری، احضار، زندان و وثیقه های سنگین می توانند ترس و وحشت را در جنبش معلمان بپراکنند. آن ها گمان می برند که از این طریق می توان جنبش معلمان را بی سر کنند. اما غافل از آنند که بدانند این جنبش جاافتاده تر، سازمانیافته تر  و ریشه دارتر از آن است که متکی به این فعال صنفی یا آن رهبر مدنی باشد. این جنبش سازمانیافته و سراسری از دل خود صدها  فعال صنفی تربیت کرده و ساختارهای آن چنان دمکراتیک شده است که با دستگیری یک یا چند نفر از کنشگران صنفی، آسیبی به روند مبارزاتی شان نخواهد خورد. سیاست بی سر کردن جنبش های اجتماعی، سیاست رذیلانه ای است که دستگاه های امنیتی رژم در قبال جنبش دانشجوئی و سندیکاهای کارگری شرکت واحد و هفت تپه  نیز در پیش گرفته اند. احضارهای فعالان صنفی سندیکای شرکت واحد در ماه گذشته، در همین راستا انجام گرفته است. ربودن فعالان مدنی در مناطق ملی و تهران همچون کاظم هوت در بلوچستان، حسین رونقی در تهران و سوران محمودی، .در کردستان نمونه های این سرکوب تشدید یافته  است.

 

جنگ در اوکراین، سردرگمی در تهران

 

تهاجم غیرعادلانه و ویرانگر روسیه به اوکراین، هدیه ای طلائی بود برای آمریکا. آمریکا در سایۀ این تهاجم تلاش کرده خود را از زیر سایۀ روانی "فرار از افغانستان" خارج سازد؛ رهبری خود بر پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) را تقویت کرده و به این پیمان جان تازه ای بدمد؛ کشورهای اصلی اروپا را به زیر سیطرۀ سیاست های خود درآورده و با خود همسو کند و از نزدیکی اروپا به روسیه جلوگیری نماید. و با این امید که روسیه پس از این جنگ، ضعیف تر از میدان خارج شود، این متحد چین را کم اثرتر سازد. اگر جنگ برای آمریکا هدیه طلائی، برای مردم اوکراین، ویرانی و تلفات انسانی و آوارگی به دنبال داشت، برای رهبران جمهوری اسلامی سردرگمی به دنبال آورده است. حمایت ابراهیم رئیسی از تجاوز روسیه به اوکراین در تماس تلفنی اش با سخنان علی خامنه ای به حاشیه رانده شد. خامنه ای با محکوم کردن جنگ و ویرانی زیرساخت های ملت ها، تلویحا تهاجم نظامی روسیه را رد کرد و هم زمان آمریکا را مسبب تحریک روسیه قلمداد کرد و سیاست های نزدیکی دولت اوکراین به آمریکا و ناتو را نیز محکوم کرد. همین موضع گیری باعث شد تا رای جمهوری اسلامی در مجمع عمومی سازمان ملل به قطع نامه محکومیت تجاوز روسیه به اوکراین، ممتنع باشد. این رای ممتنع خوش آیند سرداران سپاه طرفدار روسیه و رسانه های "ارزشی" نزدیک به بیت نبود. واقعیت این است که رسانه های نزدیک به بیت، مدام در مدح پوتین و جنگ علیه نوکران آمریکا دراوکراین داد سخن می دهند.  این روزی نامه ها از خلف وعده های رهبران آمریکا به رهبران اوکراین می نویسند. دفاع جانانۀ مردم اوکراین از کشورشان در برابر تجاوز را کمتر از ادای مقاومت مترسک ها می دانند. و آن وقت در توجیه سخنان مراد و رهبرشان انگشت به دهان می مانند. از آن سوی دیگر رسانه ها و سیاستمداران اصلاح طلب، غش کردن رهبری جمهوری اسلامی و سپاه به سوی مسکو را خطرناک می دانند. نگاه به شرق را ناقض سیاست "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" قلمداد می کنند. آن ها خواهان محکومیت سیاست تجاوزکارانه روسیه و در پیش گرفتن سیاست بیطرفی در این جنگ و تلاش برای سرانجام رساندن برجام هستند. واقعیت این است که تجاوز روسیه به اوکراین و اجماع کشورهای غربی و آمریکا و تحریم های فلج کننده شان، روابط جمهوری اسلامی و روسیه را در پرده ای از ابهام و سردرگمی فرو برده است. آن ها روی اسب باخته شرط بندی کرده اند زیرا تهاجم به اوکراین باعث انزوای وحشتناک روسیه در سراسر جهان شده است به گونه ای که تنها چهار کشور غیر از خود روسیه یعنی سوریه، بلاروس، ارتیره و کره شمالی به قطع نامه محکومیت روسیه رای مخالف دادند و متحدان پروپا قرص روسیه مانند چین، ونزوئلا، کوبا و ... هم رای ممتنع دادند بنابراین رای مخالف جمهوری اسلامی می توانست به یک رسوائی تمام عیار برای رژیم تبدیل شود، هرچند موضع خامنه ای عملاً جانبداری از روسیه است و این دلیل اصلی بن بست سیاست خارجی جمهوری اسلامی است.

 

برجام در فراز فرجام یا بی فرجامی

 

مذاکرات برجامی در وین به خط پایانی رسیده است. نمایندگان کشورهای غربی به همراه روسیه و چین از پایان ماراتون سخن می گویند و نمایندگان جمهوری اسلامی از تداوم مذاکرات. به نظر می رسد که رهبری جمهوری اسلامی منتظر است تا روشن تر شدن وضعیت جنگ در روسیه، شاید بتواند امتیازاتی بگیرند. اما همه شواهد نشان از آن دارد که جام زهر را باید بنوشند. واقعیت این است که رهبری جمهوری اسلامی حتی زمان پایان دوره ریاست جمهوری حسن روحانی می توانست همین توافق را امضاء کرده  و فشار تحریم های جنایتکارانه علیه مردم ایران را کاهش دهد. اما محاسبات رهبر رژیم، نه وضعیت مردم که سرنوشت حکومت استبدادی خودش هست. اکنون نیز کش دادن مذاکرات ممکن است کل ماجرا را به بی فرجامی دچار سازد و تحریم های فلج کنند تشدید شده و در کنار تحریم ها علیه روسیه، قدرت تاثیرگذاری اش افزایش یابند. از آن سو، امضای برجام و خارج شدن اقتصاد ایران از چنبره تحریم های فلج کننده می تواند افق های تازه ای بر روی اقتصاد کشور بگشاید. این امر در شرایط تحریم روسیه از سوی کشورهای اروپائی و آمریکا، فرصت مناسبی برای سرمایه گذاری عظیم در صنعت نفت و گاز را کشور فراهم می آورد و می تواند بخشی از نیاز اروپا به نفت و گاز را تامین کرده و وابستگی یک جانیه این بخش از جهان به نفت و گاز روسیه را کاهش دهد و بازار های مطمئنی را برای ایران  فراهم آورد. چنین سیاستی طبعا باید بر یک سیاست خارجی با موازنه مثبت همراه باشد. بدین معنا که ایران روابط خود با همه قدرت های جهان را بر پایه منافع ملی خود تعریف کرده و از غش کردن به این سو و آن سو پرهیز نماید. شرط استفاده از این فرصت تاریخی فراهم آمده آن است که سیاست خارجی ایدئولوژیک محور و ارتجاعی رژیم در هم شکسته شود تا بتوان به انزوای بین المللی کشور پایان داده شود و فشار تحریم های فلج کننده بر مردم ایران  را کاهش داده و از میان برداشته شود.  به فرجام رسیدن برجام می تواند آغاز این راه باشد. اما رهبر رژیم همان طور که در دوره اول برجام گفته بود با برجام دو و سه مخالف است و سرمایه گذاری در صنایع ایران به برجام های دیگر وابسته است که جمهوری اسلامی از آن هراس دارد. از این روست که سیاست های رهبری جمهوری اسلامی  مسئول اصلی سوزاندن فرصت های تاریخی است.

 

خود برتربینی نژادپرستانه

 

جنگ اوکراین سبب شده است که قیمت بنزین و گازوئیل در اروپا و آمریکا بشدت افزایش یابد. در کنار آن وابستگی شدید بیشتر کشورهای اروپائی به نفت و گاز روسیه، باعث بالا رفتن شدید قیمت بخش های گرمایشی است. علاوه بر آن افزایش شدید هزینۀ های بخش نظامی و افزایش بودجه ارتش، باعث کاهش بودجه بخش های تامین اجتماعی خواهد شد. این مجموعه فشارهای شدید اقتصادی باعث رشد شدید گرایشات راسیستی شده و خواهد شد. علاوه بر این وضعیت نگران کننده، بر بستر این فضای شدید جنگی، تمامی رسانه های بزرگ غربی روی جنگ اوکراین متمرکز شده و در جنگ با روسیه تمامی ادعاهای "دمکراسی طلبانه" و "بشردوستانه" را به کناری گذاشته اند. آنها در قبال نحوه واکنش به اقدامات نژادپرستانه اسرائیل، ادعا می کردند ورزش امری سیاسی نیست. اما امروز تمامی سازمان های ورزشی به یک باره تمامی بخش های ورزش را سیاسی کرده و کلیه تیم های ورزشی روسیه را از تمامی بازی ها و مسابقات جهانی و منطقه ای کنار گذاشته اند. در کنار آن، این سیاست نژادپرستانه را در باره نحوه برخورد آنها به پناه جویان اوکراینی می توان دید. در شرایطی که حضور پناهجویان کشورهای خاورمیانه در اروپا همواره بحث های داغی را بر می انگیخت، و بویژه تصویرهای پناهجویان برهنه شده در مرزهای یونان، دل هر انسانی را به درد می آورد و در شرایطی که ماموران و پلیس اوکراین برای خروج دانشجویان ایرانی و افریقائی و آسیائی از این کشور مانع تراشی می کند، برای بیش از یک میلیون  پناهجوی اوکراینی فضای استقبال در تمامی کشورهای اروپائی فراهم آمده است. پناهجویان اوکرانی بدون تقاضای پناهندگی می توانند به مدت یک سال در هر کشور اروپای بمانند و از تمامی امکانات تامین اجتماعی از همان روز اول برخوردار شوند. این مهلت یک ساله، برای سه سال قابل تمدید است. در صورتی که پناهجویان خاورمیانه ای به محض ورود به یک کشور اروپائی باید تقاضای پناهندگی بدهند و در خوابگاه های پناهندگی تا دریافت پاسخ بمانند و در صورت پذیرش، تازه می توانند به تدریج از سیستم تامین اجتماعی و حق کار برخوردار شوند. این حجم از تفاوت در برخورد با پناهجویان و جنگ زدگان اوکراینی و پناهجویان و جنگ زدگان خاورمیانه ای، واکنش تند برخی از سازمان های مدافع حقوق بشر جهانی هم روبرو شده است. جنگ اوکراین چهره کریه برخورد دوگانه مدافعان "حقوق بشر" و "دمکراسی" در میان رسانه های اروپای و سیاست مداران اروپائی را به خوبی نشان داده است. اگر در تمامی اخبار و گزارشات رسانه های همگانی غربی به جای کلمات روسیه و اوکراین، کلمات اسرائیل و فلسطین، که همان جنایت ها در آنجان اتفاق می افتد، را بگذارید، آن وقت می توان  واکنش طرفداران به اصطلاح  "حقوق بشر" و "جهان دمکراسی" را با چشم های باز مشاهده کرد.

 

پرستوی موساد در قلعه ولایت

 

افشای حضور یک جاسوس اسرائیلی در دایره نزدیک به بیت و سپاه و فرار او به اسرائیل بازتاب گسترده ای در شبکه های اجتماعی و رسانه های سراسری یافته است. انفجار خبری این گونه به سراسر جهان مخابره شد:« کاترین پرز شکدم، تحلیلگر یهودی، که در سال‌های اخیر جزو ستون‌نویسان ثابت وبسایت انگلیسی پایگاه حفظ و نشر آثار آیت‌الله خامنه‌ای بود، در یادداشتی مفصل در تایمز اسرائیل از نفوذی بودن خود پرده‌برداشت و به شرح چگونگی نفوذ خود در محافل قدرت ایران پرداخت»

 یک کانال تلگرامی وابسته به احمدی نژاد که برای اولین بار این خبر را انتشار داده است؛  عوامل اصلی و موثر این نفوذ را مقدم‌فر، خجسته، باقرزاده … اعلام می کند و می نویسد:  «گفتنی‌است کاترین پرز شکدم در زمانی در وبسایت خامنه‌ای‌‌آ‌ی‌آر ستون‌نویس ثابت شد که سردار حمیدرضا مقدم‌فر، جزو معاونین دفتر حفظ و نشر اثار آیت‌الله خامنه‌ای بود و همچنین کمیل خجسته برادرزاده همسر آیت‌الله خامنه‌ای نیز از مسئولان ارشد این وب‌سایت و موسسه بود. کمیل باقرزاده، فرزند سردار باقرزاده و از مسئولان وبسایت رهبری بود که در واکنش به افشای خبر در توییتر، نفوذ پرز شکدم را «ناموفق» خواند و ادعا کرد که عملیات نفوذ از سوی این وبسایت صورت گرفته نه بالعکس».

از کاترین پرز اشکدم، پس از فرار به اسرائیل چندین مصاحبه پخش شده که در یکی از آنها به روابط پنهانی خود با بیش از صد تن از فرماندهان و مقامات رژیم سخن گفته و از جاری شدن صیغه موقت میان خود و آن ها حرف زده بود که این مصاحبه به سرعت از تویتر پاک شد. هم زمان نیز او در مصاحبه ای با  تلویزیون "من و تو" جاسوس بودن خود را تکذیب کرد.

علیرغم  هیاهوئی که پیرامون این خبر انتشار یافته است، حضور یک دختر جوان اسرائیلی به مدت پنچ سال در قلعه باندهای مافیای قدرت و در کنار بیت رهبری و عکس ها و فیلم های گسترده ای که از او در این زمان انتشار یافته است، یک رسوائی بزرگ برای دستگاه های امنیتی رژیم به بار آورده است. اکنون "گاندو سازان" و آن ها که با ربودن فعالان سیاسی از کشورهای همجوار از قدر قدرتی خود سخن می گفتند، باید کلاه شان را بالاتر بگذارند. نفوذی چنین گسترده در مقامات طراز اول نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی، یک فاجعه امنیتی برای رژیم و بسیاری از سرانش تلقی خواهد شد. اگر درست باشد که او از حربۀ "متعه" یا "صیغه موقت" نیز برای به دام انداختن بدشلواران سود برده باشد، آنگاه باید تصورکرد چه حجمی از اطلاعات سری در این میان رد و بدل شده و چه میزان عکس و فیلم به موساد ارسال گشته که هر کدام شان می تواند اندرونی های بسیاری از "مومنان" را منفجر سازد.

این حادثه یک بار دیگر نشان داد که دستگاه های عریض و طویل امنیتی رژیم که در برابر فعالان کارگری،  مدنی، فرهنگی و ملی خود را قدرقدرت نشان می دهد و فعالیت قانونی آنها را با داغ و درفش پاسخ می گویند و فعالان زیست محیطی را چندین سال به اتهام جاسوسی در زندان نگه داشته اند در برابر ضربات سازمان های امنیتی رقیب تا چه  حد ضعیف و آسیب پذیرند. ماجرای پرستوی اسرائیلی در قلعه ولایت، ترور فخری زاده، دزدی اسناد از تورقوزآباد و ترور دانشمندان هسته ای نشان از این ناتوانی است. این نکته ای است که علی یونسی وزیر اطلاعات اسبق جمهوری اسلامی  در گفت‌وگو با سایت جماران در روز سه‌شنبه هشتم تیرماه ۱۴۰۰ به آن اعتراف کرده و گفته است:[ در زمان ما و قبل از ما چنین نفوذهایی وجود نداشت» ولی به ادعای او، «بعد از ما به دلیل رقابت سرویس‌های اطلاعاتی، موازی‌کاری که در وزارت اطلاعات رخ داد و سازمان‌های جدیدی که در مقابل وزارت اطلاعات ایجاد شد، وزارت اطلاعات را تضعیف کردند». و « از نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و مخصوصا اسرائیل غفلت شد». «نفوذ سازمان جاسوسی اسرائیل، موساد، در بخش‌های مختلف کشور «نگران‌کننده» است و مسئولان باید «نگران جان خود باشند»].

آنها که در برابر فعالان نجیب کشور، از موضع قدرت سخن می گویند و زندگی ها را تباه می کنند، در برابر سازمان های امنیتی رقیب، حتی نمی توانند تنبان خودشان را نیز محکم بچسبند.

..............................................................

شنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۰ برابر با ۰۵ مارس ۲۰۲۲

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2022 ©