رویترز
و پایان یک
توهم سیاسی
پایان
یک رؤیا؛ وقتی
سلطنتطلبان
سرنوشت خود را
به جنگ پیوند
میزنند
نوید
مومن زاده
گاهی
یک گزارش تحقیقی،
بیش از صدها
سخنرانی و
هزاران شعار،
ضعفهای یک
پروژه سیاسی
را آشکار میکند.
گزارش اخیر رویترز
درباره رضا
پهلوی، بیش از
آنکه زندگی یا
شخصیت او را
روایت کند،
پرسشهایی را
پیش روی افکار
عمومی قرار میدهد
که سالها بیپاسخ
ماندهاند.
مسئله،
تنها رضا پهلوی
نیست؛ مسئله،
پروژهای سیاسی
است که بیش از
چهار دهه خود
را آلترناتیو
جمهوری اسلامی
معرفی کرده،
اما هنوز
نتوانسته است یک
نهاد دموکراتیک،
یک سازمان پایدار،
یک رهبری جمعی
یا حتی یک
ائتلاف
ماندگار از نیروهای
متنوع سیاسی ایجاد
کند.
هر
جریان سیاسی
را باید با
کارنامهاش
سنجید، نه با
شعارهایش. اگر
کسی چهار دهه
در عرصه سیاست
حضور داشته
باشد، طبیعی
است که از او
پرسیده شود:
دستاورد این
چهار دهه چیست؟
کدام نهاد
دموکراتیک را
بنا کرده است؟
کدام تجربه
موفق از کار
جمعی و پاسخگو
را میتوان به
نام او ثبت
کرد؟ اگر فعالیت
سیاسی «فداکاری»
نامیده میشود،
این فداکاری
چه دستاورد
ملموسی برای
جامعه ایران و
حتی برای ایرانیان
مهاجر و
پناهنده
داشته است؟
گزارش
رویترز، شکاف
دیگری را نیز
آشکار میکند؛
فاصله میان
ادعاها و واقعیتهای
قابل راستیآزمایی.
سالها از
ارتباط
گسترده با نیروهای
داخل ایران،
از جمله در
بدنه سپاه،
سخن گفته شد؛
اما در این
گزارش، روشن میشود
که بسیاری از
این ادعاها
قابل تأیید
مستقل نبودهاند
و حتی خود رضا
پهلوی توضیح
متفاوتی
درباره بخشی
از این
ارتباطات
ارائه کرده
است. این
فاصله، پرسش
درباره
اعتبار روایتهای
سیاسی را
اجتنابناپذیر
میکند.
ابهام
دیگر، به موضعگیری
درباره جنگ
بازمیگردد.
اگر جنگ راهحل
نیست،
استقبال از
حملات نظامی
خارجی که به ویرانی
زیرساختهای
ایران و رنج
مردم میانجامد،
چگونه توجیه میشود؟
و اگر گفته میشود
که خواهان
حمله نظامی
نبوده است، این
موضع چگونه با
استقبالهای
پیشین از
حملات آمریکا
و اسرائیل
سازگار است؟ این
پرسشها،
صرفاً اختلاف
سیاسی نیستند؛
بلکه به مسئولیت
اخلاقی هر
رهبر سیاسی در
برابر جان و
سرنوشت مردم
مربوط میشوند.
رویترز
همچنین تصویری
از اختلافهای
عمیق در اطراف
رضا پهلوی،
نارضایتی برخی
از حامیان مالی،
ناتوانی در ایجاد
اجماع میان
مخالفان
حکومت و انتقادها
نسبت به رفتار
بخشی از
هواداران او
ارائه میدهد.
این گزارش تصریح
میکند که
مدرکی دال بر
دخالت مستقیم
رضا پهلوی در رفتارهای
خشونتآمیز
هوادارانش
وجود ندارد؛
اما همین نیز
این پرسش را
از میان نمیبرد
که چرا جریانی
که مدعی
دموکراسی
است، هنوز
نتوانسته
فرهنگ مدارا،
تحمل نقد و پذیرش
مخالف را در پیرامون
خود نهادینه
کند.
از
سوی دیگر، طرح
«دوران گذار» نیز
ابهامهای
مهمی ایجاد میکند.
از یک سو گفته
میشود که رضا
پهلوی نامزد هیچ
مقام سیاسی نیست
و تنها میخواهد
نقش تسهیلگر
داشته باشد؛
اما از سوی دیگر،
منتقدان میپرسند
اگر سازوکار
انتقال قدرت،
تعیین نهادهای
گذار و برگزاری
همهپرسی زیر
نفوذ
ساختارهای
منصوب به او
باشد، چگونه میتوان
از بیطرفی
کامل سخن گفت؟
این پرسشها،
صرفنظر از
پاسخهای
موافقان و
مخالفان، نیازمند
شفافیت بیشتری
هستند.
تاریخ
معاصر ایران نیز
درسی فراموشنشدنی
در برابر ما
گذاشته است.
حکومت پهلوی
در تاریخ خود
با نقشآفرینی
قدرتهای
خارجی، هم در
آغاز و هم در
پایان
دورانش، روبهرو
بود. رضا شاه
با کودتای ۱۲۹۹
به قدرت رسید
و محمدرضا شاه
پس از کودتای ۲۸
مرداد ۱۳۳۲
با حمایت آمریکا
و بریتانیا
موقعیت خود را
تثبیت کرد. با
وجود برخی
برنامههای
نوسازی، نتیجه
آن تجربه،
استقرار
دموکراسی،
آزادی احزاب،
مطبوعات
مستقل و گردش
آزاد قدرت
نبود. تاریخ
را نمیتوان
نادیده گرفت و
انتظار داشت
همان مسیر، این
بار به نتیجهای
متفاوت بینجامد.
شاید
مهمترین
پرسش امروز این
باشد که چرا
سرنوشت این
پروژه سیاسی،
بیش از آنکه
به سازمانیابی
مردم در داخل
ایران گره
خورده باشد،
به شرایطی چون
تشدید فشار
خارجی، جنگ و
فروپاشی نظم
موجود وابسته
به نظر میرسد.
جنگ، پیش از
آنکه حکومتی
را سرنگون
کند، جامعه را
ویران میکند؛
اقتصاد را از
هم میپاشد،
نهادهای مدنی
را نابود میسازد
و مردمی خسته
و درمانده بر
جای میگذارد.
در چنین فضایی،
بیش از آنکه
دموکراسی رشد
کند، زمینه
برای تمرکز
قدرت و بازتولید
اقتدارگرایی
فراهم میشود.
ایران
یک بار بهای
جایگزین کردن یک
استبداد با
استبدادی دیگر
را پرداخته
است. امروز،
مسئولیت همه نیروهای
سیاسی آن است
که نشان دهند
راهحلشان بر
سازمانیابی
مردم، آزادی
احزاب،
استقلال
نهادها، گردش
قدرت و حاکمیت
قانون استوار
است؛ نه بر
انتظار برای
جنگ، مداخله خارجی
یا فروپاشی یک
جامعه.
شاید
بزرگترین
درس گزارش رویترز
نیز همین
باشد: مشروعیت
سیاسی را نمیتوان
با تبلیغات،
حمایت خارجی یا
انتظار برای یک
بحران تاریخی
به دست آورد.
مشروعیت، از
دل اعتماد
مردم،
نهادسازی
دموکراتیک،
شفافیت، پاسخگویی
و کارنامهای
شکل میگیرد
که در برابر
نقد، تاب ایستادن
داشته باشد.
🌹🌍🌹