ادامه
جنگ؛
ادامه
حکومت فاشیستی
اسلامی، ویرانی
ایران و فلاکت
مردم
ادامه
جنگ؛
امید
سلطنتطلبان
به بازگشت
استبداد
سلطنتی
نوید
مومن زاده
جنگ،
هرگز بستر زایش
آزادی نبوده
است. آزادی و
دموکراسی نه زیر
باران بمبها
به کشوری وارد
میشوند و نه
در سایه حضور
و دخالت نیروهای
نظامی خارجی
شکل میگیرند.
تجربه تاریخی
نشان داده است
که جنگ، پیش
از آنکه حکومتها
را نابود کند،
جامعه را ویران
میکند؛
اقتصاد را از
هم میپاشد،
نهادهای مدنی
را فرسوده میسازد،
امید را میکشد
و مردمی خسته،
پراکنده و
نگران از فردای
خود بر جای میگذارد.
در
چنین شرایطی،
آنچه بیش از
همه آسیب میبیند،
توان جامعه
برای اندیشیدن،
سازمانیابی
و انتخاب
آگاهانه است.
جامعهای که زیر
آوار جنگ،
ناامنی، ویرانی
و فقر قرار
گرفته باشد،
کمتر فرصت مییابد
درباره آینده
خود آزادانه
تصمیم بگیرد و
بیشتر در جستوجوی
هر نیرویی خواهد
بود که وعده
«نجات فوری»
بدهد.
از
همین روست که
هر نیروی
دموکراتیک،
آزادیخواه و
صلحطلب،
ادامه جنگ را
برخلاف منافع
مردم ایران میداند؛
زیرا آزادی را
نمیتوان بر ویرانههای
یک کشور بنا
کرد.
امروز،
مردم ایران میان
دو نیروی ویرانگر
گرفتار شدهاند؛
از یک سو
حکومت فاشیستی
اسلامی که با
دههها
سرکوب، فساد،
نابودی آزادیهای
مدنی، سیاستهای
پرهزینه
منطقهای و بیاعتنایی
به منافع
مردم، کشور را
به این بنبست
تاریخی
کشانده است؛ و
از سوی دیگر،
تجاوز نظامی
آمریکا و
اسرائیل که با
اهداف ژئوپلیتیکی
و سلطهجویانه،
زیرساختهای
ایران،
اقتصاد کشور،
محیط زیست، میراث
فرهنگی و زندگی
میلیونها
انسان را به
آتش میکشد. هیچیک
از این دو مسیر،
راه آزادی
مردم ایران نیست.
تجربه
تاریخ نیز
هشدار میدهد
که استبدادها
معمولاً در
شرایط عادی
متولد نمیشوند؛
بلکه در دل
بحران، جنگ،
فروپاشی و
آشفتگی رشد میکنند.
هنگامی که
جامعه از هم
گسیخته است،
نهادهای
مستقل ضعیفاند
و مردم بیش از
آنکه به آزادی
بیندیشند،
نگران زنده
ماندن هستند،
فرصت برای
قدرتگیری نیروهای
اقتدارگرا
فراهم میشود.
تجربه
معاصر ایران نیز
نشان داده است
که وابستگی
قدرت سیاسی به
حمایت خارجی،
هرگز ضامن
آزادی و
دموکراسی
نبوده است.
حکومت پهلوی نیز
در تاریخ خود
با نقشآفرینی
قدرتهای
خارجی در آغاز
و پایان
دورانش روبهرو
بود. رضا شاه
با کودتای ۱۲۹۹
به قدرت رسید
و محمدرضا شاه
نیز پس از
کودتای ۲۸
مرداد ۱۳۳۲
با حمایت آمریکا
و بریتانیا
موقعیت خود را
تثبیت کرد.
اما در دوره
حکومت هر دو
پادشاه پهلوی،
جامعه ایران
از آزادیهای
سیاسی پایدار،
احزاب مستقل،
رسانههای
آزاد و امکان
رقابت واقعی سیاسی
برخوردار نشد.
تجربه
تاریخی نشان
داد که تکیه
بر ساختارهای
متمرکز قدرت و
دستگاههای
امنیتی، حتی
اگر با شعار
نوسازی و
توسعه همراه
باشد، نمیتواند
جایگزین آزادی
و مشارکت مردم
شود. امروز نیز
هر پروژه سیاسی
که راه رسیدن
به قدرت را نه
از مسیر
سازمانیابی
مستقل مردم،
بلکه از مسیر
حمایت خارجی،
بحرانهای
استثنایی و
فروپاشی
اجتماعی جستوجو
کند، باید
مورد پرسش جدی
قرار گیرد.
انقلاب
۱۳۵۷
یکی از
تلخترین
تجربههای
تاریخ معاصر ایران
است. روحانیت،
در آغاز، نه
تجربه اداره یک
دولت مدرن را
داشت و نه
آمادگی لازم
برای مدیریت
کشوری پیچیده
مانند ایران.
اما هنگامی که
قدرت سیاسی را
به دست گرفت،
با استفاده از
امکانات
دولت،
درآمدهای عظیم
نفتی، دستگاههای
امنیتی و
انحصار قدرت،
پایههای
حکومت خود را
مستحکم کرد.
نتیجه آن، نزدیک
به نیم قرن
استبداد،
سرکوب، فساد
ساختاری و
محروم کردن
مردم از ابتداییترین
حقوق شهروندی
بوده است.
قدرت
سیاسی، بهویژه
در دولتهای
نفتی خاورمیانه،
تنها یک مقام
اداری نیست؛
مجموعهای از
ثروت، رسانه،
نیروی نظامی،
دستگاه امنیتی،
ابزار تبلیغات
و امکانات
گسترده سرکوب
را نیز در اختیار
حاکمان قرار میدهد.
به همین دلیل،
هر حکومتی که
بر چنین
ساختاری مسلط
شود، به آسانی
قدرت را
واگذار
نخواهد کرد.
از
همین منظر،
صرف سخن گفتن
سلطنتطلبان
از «دوران
گذار» یا وعده
برگزاری
انتخابات در آینده،
تضمینی برای
دموکراسی نیست.
نگرانی اصلی
آنجاست که در یک
دوره اضطراری
و بحرانی،
قدرت سیاسی
چگونه تعریف و
محدود خواهد
شد. اگر در
دوران گذار، یک
فرد یا یک جریان
بتواند همزمان
بر ساختارهای
اجرایی،
قانونگذاری،
قضایی و امنیتی
تسلط پیدا
کند، خطر
بازتولید
تمرکز قدرت و
شکلگیری
استبداد جدید
وجود خواهد
داشت.
دموکراسی
تنها با صندوق
رأی آغاز نمیشود؛
پیش از آن به
آزادی احزاب،
رسانههای
مستقل، تشکلهای
مدنی، قوه
قضائیه
مستقل، گردش
آزاد اطلاعات
و مشارکت واقعی
مردم نیاز
دارد.
نگرانی
درباره بازگشت
استبداد تنها
به شکل حقوقی
حکومت محدود
نمیشود؛
بلکه به فرهنگ
سیاسی و رفتار
نیروهایی نیز
مربوط است که
خود را نماینده
آینده ایران
معرفی میکنند.
در میان
سلطنتطلبان،
گرایشهایی
وجود دارند که
با حذف و تخریب
مخالفان،
تحمل نکردن صداهای
متفاوت و حمله
به نیروهای
منتقد، نشانههایی
از یک فرهنگ سیاسی
اقتدارگرا را
نشان دادهاند.
حمله به
تجمعات
مخالفان و
استفاده از
دشنام و تهدید
علیه مخالفان
سیاسی، یادآور
همان منطقی
است که در
حکومتهای
استبدادی،
مخالف را نه
به عنوان
شهروند دارای
حق، بلکه به
عنوان دشمنی
برای حذف شدن
میبیند.
به
همین دلیل،
نگرانی بسیاری
از آزادیخواهان
تنها متوجه
حکومت فاشیستی
اسلامی نیست.
آنان نسبت به
هر پروژه سیاسی
که تحقق خود
را در بستر
جنگ، مداخله
خارجی،
فروپاشی کشور
و استقرار
قدرت از بالا
جستوجو کند نیز
هشدار میدهند.
اگر راه رسیدن
به قدرت از میان
ویرانی یک ملت
بگذرد، نمیتوان
با اطمینان
انتظار داشت
که مقصد آن
آزادی و
دموکراسی
باشد.
سلطنتطلبان
امید خود را بیش
از آنکه به
سازمانیابی
مستقل مردم و
شکلگیری یک
جنبش دموکراتیک
در داخل کشور
ببندند، به
شرایطی گره
زدهاند که
جنگ، فروپاشی
اقتصادی،
مداخله خارجی
و بحران سیاسی،
جامعه را از
توان مقاومت،
تشکلیابی و
انتخاب آزاد
محروم کند.
مردم
ایران یک بار
بهای سنگین جایگزین
کردن یک
استبداد با
استبدادی دیگر
را پرداختهاند.
هیچ تضمینی
وجود ندارد که
تکرار همان مسیر،
این بار به
سرانجامی
متفاوت بینجامد.
نه
حکومت فاشیستی
اسلامی آینده
ایران است؛ نه
تجاوز نظامی
آمریکا و
اسرائیل؛ و نه
بازتولید
استبداد
سلطنتی.
ایران
به صلح، آزادی،
عدالت اجتماعی،
حاکمیت
قانون،
استقلال،
نهادهای
دموکراتیک و
سازمانیابی
آگاهانه مردم
نیاز دارد. آینده
این سرزمین را
نه بمبافکنها
خواهند نوشت،
نه موشکها،
نه قدرتهای
خارجی و نه هیچ
استبدادی که
بر ویرانههای
ایران سودای
حکومت در سر
بپروراند.
ایران،
نه به «نجاتدهنده»
نیاز دارد و
نه به «منجی».
ایران
به شهروندان
آگاه، جامعهای
سازمانیافته
و آزادیای نیاز
دارد که از
اراده مردم
بجوشد؛ نه از
سایه جنگ و نه
از دهانه
تفنگ.
🌹🌍🌹