Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۰۳ اگوست ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵  برابر با ۰۳ اگوست ۲۰۲۶

 

 

آخرین نفس سیاره،

 بحران اقلیمی و بزرگترین قتل‌عام خاموش تاریخ

احمد پوری

 

تیتر پاراگرافها:

بخش اول:

1.    جهان امروز هم‌زمان با دو بحران وجودی روبه‌روست

2.    اثر انگشت قاتلان روی اجساد قربانیان اقلیم

3.   ۴۰ میلیارد برای ویرانی ایران یا ۴۰۰ میلیارد برای نجات ۲۲۱ هزار پل آمریکا؟

4.   زیرساخت‌های عمرانی غرب در وضعیت هشدار قرار دارند

5.   نابرابری اقلیمی لایهٔ دیگری است

6.   نظامی‌گری بزرگ‌ترین دشمن اقلیم است

7.   نمونه‌های تاریخی مثبت تبدیل صنایع نظامی به مدنی وجود دارد

 

بخش دوم:

1.    بانگ بیداری — آیا انسان پیروز خواهد شد؟

2.    پارادوکس سرمایه‌داری آشکار است

3.   حکایت مولوی تصویر عریان وضعیت امروز است

 

بخش اول: دو بحران در تقابل

 

بررسی مسائل زیست‌محیطی و تغییرات اقلیمی در پرتو جنگ‌های دائمی

جهان امروز هم‌زمان با دو بحران وجودی روبه‌روست: بحران اقلیمی که بقای تمام گونه‌های زیستی را تهدید می‌کند، و نظامی‌گری افسارگسیخته‌ای که منابع، بودجه و توجه جهانی را از مسیر نجات منحرف می‌سازد.

رابطهٔ این دو دیالکتیکی است. نظامی‌گری نه تنها بودجهٔ حیاتی مقابله با تغییرات اقلیمی را می‌رباید، بلکه خود یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گازهای گلخانه‌ای است. اگر ارتش‌های جهان یک کشور واحد محسوب می‌شدند، چهارمین تولیدکنندهٔ بزرگ گازهای گلخانه‌ای زمین بودند.

ما در میانهٔ بزرگ‌ترین قتل‌عام خاموش تاریخ زندگی می‌کنیم؛ کشتاری که نه با گلوله، بلکه با دهم‌های سانتی‌گراد افزایش دما، خشکسالی‌های ساختاری، امواج گرمایی کشنده و مسمومیت اتمسفر صورت می‌گیرد. سیاره در حال حبس آخرین نفس‌های خویش است، اما اولویت‌های مالی و سیاسی جهان به سمتی دیگر نشانه رفته‌اند.

ردپای کربنی نظامی کوهی از یخ پنهان است. نیروهای نظامی و زنجیرهٔ تأمین آن‌ها حدود ۵.۵ درصد از کل انتشار سالانهٔ گازهای گلخانه‌ای جهان را تولید می‌کنند؛ رقمی بیش از مجموع هوانوردی غیرنظامی و کشتیرانی، و بیش از کل انتشار ژاپن. شفافیت تقریباً وجود ندارد. داده‌هایی که کشورها به سازمان ملل ارائه می‌دهند به‌طور میانگین تنها نیمی از ارقام داخلی خودشان است و کمتر از ۱۰ درصد ردپای واقعی را پوشش می‌دهد. هیچ کشوری انتشار عملیات جنگی واقعی را گزارش نمی‌کند و نزدیک به نیمی از ۷۰ کشور پیشرو هیچ داده‌ای نمی‌دهند. ریشهٔ این ناشفافی به معافیت ویژه‌ای برمی‌گردد که آمریکا در پروتکل کیوتو (۱۹۹۷) تحمیل کرد و پیمان پاریس آن را به «گزارش‌دهی اختیاری» تبدیل نمود. پنتاگون به‌تنهایی آلاینده‌ترین نهاد سازمانی جهان است؛ اگر کشور بود، رتبهٔ ۵۵ را در انتشار داشت.

هزینهٔ فرصت نظامی‌گری نجومی است. بودجهٔ نظامی جهان در سال ۲۰۲۵ به ۲۸۸۷ میلیارد دلار رسید؛ بیش از ۱۶ برابر کل کمک‌های توسعهٔ رسمی، ۷۷۶ برابر بودجهٔ عادی سازمان ملل، و در مسیر رسیدن به ۶.۶ تریلیون دلار تا ۲۰۳۵. در مقابل، شکاف تأمین مالی اهداف توسعهٔ پایدار به ۴ تریلیون دلار رسیده است. تنها ۱۵ درصد از هزینهٔ نظامی جهان (حدود ۳۸۷ میلیارد دلار) کافی است تا کل هزینهٔ سالانهٔ سازگاری اقلیمی کشورهای در حال توسعه را پوشش دهد. بودجهٔ نظامی آمریکا از ۹۵۰ میلیارد دلار فراتر رفته و هزینه‌های دفاعی اروپا از حدود ۲۰۰ میلیارد یورو در ۲۰۲۰ به ۳۴۳–۳۹۰ میلیارد یورو در ۲۰۲۴ جهش کرده است. طرح‌هایی مانند ReArm Europe بیش از ۸۰۰ میلیارد یورو منابع دفاعی برنامه‌ریزی کرده‌اند، در حالی که صندوق ۱۰۰ میلیارد دلاری اقلیمی سازمان ملل با کسری شدید مواجه است. این ارقام نشان می‌دهد بحران اقلیمی نتیجهٔ تصمیم‌های آگاهانهٔ رهبران سیاس حاکم برجهان است، نه دست طبیعت.

 

اثر انگشت قاتلان روی اجساد قربانیان اقلیم

اگر یک تروریست یک نفر را بکشد یا خانه‌ای را به آتش بکشد، رسانه‌های حاکم روزها در بهترین ساعات خبری جهان با جزئیات کامل و محکومیت قاطع به آن می‌پردازند؛ اما وقتی تغییرات اقلیمی سالانه جان صدها هزار و زندگی میلیون‌ها انسان را نابود می‌کند، همان رسانه‌ها اغلب چنان گزارش می‌دهند که گویی تصادفی مطلق و طبیعی بوده و هیچ‌کس مسئول این قتل‌عام عظیم جهانی نیست — چون اثر انگشت قاتلان روی اجساد قربانیان دیده نمی‌شود. سیاستمدارانی که به‌جای آشکار کردن ریشه‌های واقعی نابودی طبیعت و مرگ‌ومیر بی‌شمار، تعمیر پلها و زیرساختهای اجتماعی، به افزایش بودجه‌های نظامی نجومی رأی می‌دهند تا «امنیت» مردم را تضمین کنند، در حقیقت اثر انگشت خود را بر اجساد قربانیان این سیاست‌ها بر جای می‌گذارند. و از آنجا که اکثر میلیاردرهای امروز یکی یا چند رسانهٔ کلیدی را در اختیار دارند، هدف رسانه‌ها دیگر کشف حقیقت نیست؛ خبر به کالایی تبدیل شده که باید سود حداکثری برای سهامداران بیاورد و در این مسیر، حقیقت نخستین و بزرگ‌ترین قربانی چنین نظامی است.

 

۴۰ میلیارد برای ویرانی ایران یا ۴۰۰ میلیارد برای نجات ۲۲۱ هزار پل آمریکا؟

هزینهٔ جنگی که تنها آمریکا تا امروز علیه ایران به پیش برده، بیش از ۴۰ میلیارد دلار است؛ در حالی‌که تعمیر بیش از ۲۲۱ هزار پل فرسوده در خود آمریکا نیازمند بودجه‌ای بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار است. اگر همان ۴۰ میلیارد دلاری که صرف نابودی زیرساخت‌های ایران شده بود، صرف تعمیر بیش از ۲۲ هزار پل آمریکایی می‌شد، از فروریختن ده‌ها هزار سازهٔ حیاتی جلوگیری می‌کرد و جان و مال هزاران شهروند را نجات می‌داد. اما امروز هزینهٔ بازسازی این پل‌های فروریخته چندین برابر بیشتر خواهد شد و این بار نیز نه از جیب صاحبان سرمایه و طبقهٔ حاکم، بلکه از مالیات مردم عادی، از بودجهٔ رفاه اجتماعی، از خدمات درمانی و از جیب تهی‌دستان پرداخت می‌شود — در حالی‌که سودهای نجومی جنگ و نظامی‌گری همچنان به حساب همان اقلیتی سرازیر می‌گردد که این سیاست‌های ویرانگر را طراحی و تحمیل کرده‌اند.

زیرساخت‌های عمرانی غرب در وضعیت هشدار قرار دارند: بیش از ۴۲ هزار پل آمریکا در وضعیت ضعیف و بیش از ۲۲۱ هزار پل نیازمند تعمیر اساسی هستند (هزینه بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار). هلند به دست‌کم ۲۶۰ میلیارد یورو برای نوسازی زیرساخت‌های فرسوده نیاز دارد، اما بودجه‌ها به سمت نظامی‌گری سرازیر می‌شود.

سرمایه‌گذاری ۱ میلیارد دلاری در زیرساخت‌های سبز بیش از دو برابر همان مبلغ در صنایع نظامی شغل پایدار و ارزش اقتصادی ایجاد می‌کند. عدم پیشگیری اقلیمی، خسارات طوفان، خشکسالی و سیل را تشدید کرده و هزینهٔ آن دوباره در قالب مالیات یا کاهش خدمات به مردم تحمیل می‌شود.

سال ۲۰۲۵ سومین سال گرم تاریخ ثبت شد (پس از ۲۰۲۴ که گرم‌ترین سال بود). بلایای اقلیمی بیش از ۸ هزار کشته (رقم واقعی احتمالاً بالاتر)، ۸۷.۸ میلیون نفر متأثر، و خسارات عظیم بر جای گذاشتند: توفان‌های جنوب‌شرق آسیا بیش از ۱۷۵۰ کشته و ۲۵ میلیارد دلار خسارت، آتش‌سوزی‌های کالیفرنیا بیش از ۴۰۰ کشته و ۶۰ میلیارد دلار، نزدیک به ۵ هزار کشته از بلایای آبی و ۸ میلیون آواره، و موج گرمای اروپا حدود ۹۵۰ کشته در یک هفته. طبق Lancet Countdown ۲۰۲۵، مرگ‌ومیر ناشی از گرما از دههٔ ۱۹۹۰ حدود ۶۳ درصد افزایش یافته و به نزدیک ۵۵۰ هزار مرگ در سال رسیده است؛ رقمی بیش از تلفات بسیاری از جنگ‌های یک‌ساله. این «قتل‌عام خاموش» قربانیان خود را با گرما، خشکسالی، سیل و گرسنگی می‌کشد، بدون تیتر خبری نیمه‌شب و بدون محاکمه عاملان کشتار.

نابرابری اقلیمی لایهٔ دیگری است: کشورهای جنوب جهانی که کمتر از ۵ درصد گازهای گلخانه‌ای تاریخی را تولید کرده‌اند، خط مقدم تلفات و آوارگی‌اند. ده بلایای بزرگ ۲۰۲۵ بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار خسارت بیمه‌شده بر جای گذاشتند و کاهش بهره‌وری ناشی از تنش گرمایی حدود ۱ درصد تولید ناخالص جهانی (بیش از یک تریلیون دلار در سال) است.

زمین به نقاط بازگشت‌ناپذیر نزدیک می‌شود. ذوب پرمافراست متان آزاد می‌کند، اقیانوس‌ها به مرز اشباع می‌رسند و اسیدی می‌شوند، و اکوسیستم‌های مرجانی متلاشی می‌گردند. بشر از شش (و طبق ارزیابی‌های ۲۰۲۵ از هفت) مورد از نه مرز اصلی سیاره‌ای عبور کرده است: تغییرات اقلیمی، یکپارچگی زیست‌کره، تغییر سیستم‌های سرزمینی، آب شیرین، جریان‌های بیوژئوشیمیایی، پدیده‌های نوظهور، و اخیراً اسیدی شدن اقیانوس‌ها. تنها لایهٔ ازون به لطف پروتکل مونترال در حال ترمیم است.

نظامی‌گری بزرگ‌ترین دشمن اقلیم است. افزایش ۲۰۰ میلیارد دلاری بودجهٔ ناتو بین ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ به تنهایی ۶۴ میلیون تن CO₂ اضافه کرد. رسیدن به هدف ۳.۵ درصد GDP می‌تواند ۱.۳۲ میلیارد تن CO₂ اضافی در دههٔ آینده تولید کند — برابر کل انتشار سالانهٔ برزیل. مطالعهٔ Nature Communications ۲۰۲۵ نشان می‌دهد هر ۱ درصد افزایش نسبت هزینهٔ نظامی به GDP، شدت انتشار CO₂ را ۰.۰۴ کیلوگرم به ازای هر دلار افزایش می‌دهد و ۲۷ درصد تغییرات شدت انتشار ۱۹۹۵–۲۰۲۳ را توضیح می‌دهد. جنگ یعنی سوخت، فولاد، سیمان، انفجار، نابودی جنگل و آلودگی خاک.

نمونه‌های تاریخی مثبت تبدیل صنایع نظامی به مدنی وجود دارد: طرح لوکاس ایرواسپیس ۱۹۷۶ بریتانیا که کارگران ۱۵۰ محصول مدنی از جمله توربین بادی و پمپ گرمایی پیشنهاد کردند، و تبدیل عظیم صنایع آمریکا پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۴۵–۱۹۴۷) که با برنامه‌ریزی دولتی صورت گرفت. امروز اما روند معکوس شده و از «ساخت گلوله به‌جای مداد» با افتخار سخن می‌گویند. موانع اصلی حاشیهٔ سود بالای نظامی و لابی مجتمع نظامی-صنعتی است.

امنیت باید بازتعریف شود. آنتویو گوترش دبیرکل سازمان ملل متحد، گفته است هزینهٔ نظامی بیش از حد صلح را تضمین نمی‌کند، بلکه آن را تضعیف می‌کند. امنیت واقعی حفاظت از سیاره را پیش‌نیاز حفاظت از مرزها می‌داند. جنبش‌های مدنی سه خواسته دارند: الزام‌آور کردن گزارش‌دهی نظامی، انحراف سرمایه از فسیلی و نظامی، و گذار عادلانهٔ کارخانه‌های تسلیحاتی به فناوری سبز.

زمین نیازی به نجات ندارد؛ این تمدن انسانی است که در معرض انقراض است. تا زمانی که سود جنگ و استخراج فسیلی بر نگهداری زیرساخت‌های زیستی ترجیح داده شود، قتل‌عام خاموش ادامه خواهد یافت.

 

بخش دوم: بانگ بیداری — آیا انسان پیروز خواهد شد؟

ما در عجیب‌ترین و سرنوشت‌سازترین عصر تاریخ بشریت زندگی می‌کنیم؛ عصری که اریک فروم آن را سرگردانی انسان در برابر معنای زندگی و بیگانگی توصیف کرده است. نیروهای بازارهای مالی، شبکه‌های نظامی و ماشین سرمایه طناب بیچارگی را بر گردن فردیت فشرده‌اند. ویلیام فاکنر در خطابه‌ی نوبل پرسید «من کی از هم پاشیده خواهم شد؟» و فریاد زد که انسان نه تنها پایدار می‌ماند بلکه پیروز خواهد شد. فروم این جمله را به پرسشی سوزان بدل کرد: «آیا انسان پیروز خواهد شد؟» پاسخ در دست‌های ما و در بیداری ماست.

استیون هاوکینگ هشدار داد که اگر ثروت هوش مصنوعی عادلانه تقسیم نشود، اکثریت به فلاکت دچار می‌شوند و سلطه‌گران با ویرایش ژنتیکی «ابرانسان» خواهند ساخت و فاشیسم ژنتیکی به راه خواهند انداخت. او بزرگ‌ترین تهدید زمین را گرمایش جهانی دانست.

پارادوکس سرمایه‌داری آشکار است: میلیاردها دلار برای جستجوی حیات در کهکشان‌ها خرج می‌شود، در حالی که اقیانوس‌های همین زمین به زباله‌دانی مسموم تبدیل می‌گردند تا رفاه اقلیت میلیاردر حفظ شود. اگر این روند ادامه یابد، روزی طبقات حاکم با دستکاری بیولوژیک مرز خود را از بقیهٔ بشریت جدا خواهند کرد و حق بقا، انحصاری فرادستان خواهد شد.

حکایت مولوی تصویر عریان وضعیت امروز است: مرد فقیری هر روز شکاف دیوار خانه‌اش را با گل می‌پوشاند و دعا می‌کرد خدا او را بموقع از فرو ریختن سقف باخبر کند. روزیکه خانه فرو می‌ریزد و زن و کودکانش زیر آوار می میرند، لب به شکایت می گشاید که چرا خدا اورا به موقع آگاه نکرد؟ صدایی از میان ویرانه‌ها می‌گوید: «هر شب دهان باز کردم تا هشدار دهم، اما تو دهان مرا با گل بستی!» طبیعت امروز با زبان آتش، سیل، طوفان و خشکسالی سخن می‌گوید، اما اقلیت حاکم دهان طبیعت و معترضان را می‌بندد تا چرخهٔ سود متوقف نشود.

بحران اقلیمی در نهایت بحران رابطهٔ انسان با طبیعت است. مارکس طبیعت را «بدن غیرارگانیک انسان» می‌نامد؛ نابودی بخشی از طبیعت، نابودی خود انسان است. بیگانگی از خود، همنوعان و طبیعت سرانجام بنیان زندگی را ویران می‌کند. مسئله آن نیست که هشدارها وجود دارند یا نه؛ مسئله این است که آیا هنوز توان شنیدن زبان طبیعت را داریم.

نظام سرمایه‌داری با مرزهای ملی مصنوعی جنگ را ابدی کرده است. در برابر فاشیسم مرزکشی و شعار «کشور من اول»، تنها راه نجات رویای جهانی بدون مرز است؛ جهانی که زمین تنها کشور مشترک همهٔ ساکنانش باشد. سرنوشت نهایی، اگر زبان طبیعت را بموقع نشنویم، همان فروپاشی ناگهانی سقف خانهٔ مشترک خواهد بود. تنها راه بقا، گذر از بیگانگی تحمیلی و رسیدن به آشتی و وحدت دوباره با خود، همنوعان و طبیعت است؛ پیش از آنکه آخرین دیوارها بر سرمان فروریزد.

به قول نائومی کلاین، تغییرات اقلیمی سندی است که شکست منطق استخراج و سود دائمی را نشان می‌دهد. طبیعت با زبان آتش و سیل می‌گوید که نیازمند مدل اقتصادی کاملاً جدیدی هستیم که بر بنیاد عدالت پایدار استوار باشد.

جان کلام هر دو بخش یکی است: نظامی‌گری و منطق سودمحور سرمایه‌داری نه تنها منابع نجات اقلیمی را می‌ربایند، بلکه خود بحران را تشدید می‌کنند و قتل‌عامی خاموش را رقم می‌زنند.

بیداری، بازتعریف امنیت، شفافیت نظامی، انحراف سرمایه و بازگشت به وحدت با طبیعت تنها راه پیروزی انسان و جلوگیری از فروپاشی نهایی خانهٔ مشترک است.

 

با احترام،

ا.پوری(هلند) 02 – 08 – 2026

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©