پروژه
بیثباتسازی
ایران؛ از
مداخله آمریکا
و اسرائیل تا
نقش رضا پهلوی
شازده اینترنتی
،در انحراف خیزشها
پروانه عظیمی
آنچه
امروز در
خاورمیانه جریان
دارد را نمیتوان
بهصورت مقطعی
یا صرفاً امنیتی
توضیح داد؛ این
تحولات بخشی
از یک راهبرد
بلندمدت امپریالیستی
برای بازآرایی
ژئوپولیتیک
منطقه است. ایالات
متحده، در همپوشانی
کامل با پروژه
امنیتی–نظامی
اسرائیل، طی
سه دهه گذشته
کوشیده است
کمربندی از
دولتهای ضعیف،
فروپاشیده یا
وابسته در
اطراف منطقه ایجاد
کند؛ کمربندی
که توان
هرگونه کنش
مستقل سیاسی،
اقتصادی و
اجتماعی را از
ملتها سلب
کند.
نگاهی به
تجربه عراق،
لیبی،
افغانستان و
سوریه نشان میدهد
که الگوی
مداخله تقریباً
ثابت بوده
است: نخست،
مشروعیتزدایی
از دولت مستقر
از طریق جنگ
روانی، تحریم،
برجستهسازی
شکافهای قومی،
مذهبی و هویتی؛
سپس مداخله
مستقیم یا نیابتی
نظامی؛ و در
نهایت، رها
کردن جامعهای
ازهمگسیخته
با دولت مرکزی
ناتوان،
اقتصاد ویران
و ساختار سیاسی
چندپاره. در
همه این
کشورها،
«دموکراسی» نه
بهمثابه حق
مردم، بلکه بهعنوان
پوشش ایدئولوژیک
برای تخریب
حاکمیت ملی و
انسجام
اجتماعی بهکار
گرفته شد.
در این چارچوب،
اسرائیل نقشی
کلیدی ایفا میکند.
امنیت اسرائیل
نه بر پایه
همزیستی با
ملتهای
منطقه، بلکه
بر تداوم بیثباتی
پیرامونی تعریف
شده است. کشوری
که همسایگانش
گرفتار جنگ
داخلی، تجزیه
سرزمینی و
بحران دائمیاند،
قادر به طرح یک
موازنه
منطقهای
واقعی نخواهد
بود. از این
منظر، تضعیف
کشورهایی
مانند سوریه،
عراق و نهایتاً
ایران، مکمل
مستقیم
راهبرد امنیتی
اسرائیل است،
نه امری جدا
از آن. اسرائیل
در این
معادله، نقش
بازوی عملیاتی
و پیشران
پروژهای را
بازی میکند
که طراحی و
هدایت آن در
واشنگتن
انجام میشود.
ایران، بهدلیل
موقعیت
ژئوپولیتیک،
جمعیت،
منابع، تاریخ
دولتسازی و
نقش منطقهای،
آخرین حلقه این
زنجیر محسوب میشود.
اما تجربه
نشان داده است
که فروپاشی ایران
از مسیر حمله
نظامی مستقیم،
پرهزینه، پرریسک
و غیرقابلکنترل
است. از همین
رو، سناریوی
مطلوب، سناریوی
«بیثباتسازی
مزمن و تجزیه
از درون» است:
دامن زدن
سازمانیافته
به شکافهای
قومی، زبانی،
مذهبی و طبقاتی
و منحرف کردن
مطالبات واقعی
اجتماعی به
سمت پروژههای
هویتی و واگرا.
در این
نقطه، نقش رضا
پهلوی «شازده
اینترنتی» و
عملکرد بیثباتکننده
او نه یک
مسئله حاشیهای،
بلکه بخشی از
همین پازل
است. او با در
اختیار داشتن
بودجههای
کلان، شبکه
رسانهای
گسترده و حمایت
آشکار رسانههای
جریان اصلی
فارسیزبان
خارج از
کشور،از جمله
تلویزیونهای
بی بی سی ، ایران
اینترنشنال و
من و تو،
عملاً به یکی
از ابزارهای
انحراف خیزش
مردم تحت ستم
ایران بدل شده
است. نقش او نه
سازماندهی،
نه ارائه
برنامه سیاسی
مشخص و نه تقویت
همبستگی
سراسری، بلکه
تولید توهم
رهبری، شخصمحوری،
دوقطبیسازی
کاذب و تخریب
هرگونه
آلترناتیو
مستقل و مردمی
بوده است.
عملکرد غیرثابت،
مواضع متناقض
و فرار مداوم
او از پاسخگویی
سیاسی، در عمل
انرژی خیزشهای
مردمی را از
مسیر به نتیجه
رسیدن منحرف
کرده است.
تمرکز افراطی
بر چهرهسازی،
فراخوانهای
بیپشتوانه،
و اتکا به
رسانه بهجای
سازمانیابی
واقعی، دقیقاً
همان چیزی است
که به نفع
پروژه بیثباتسازی
عمل میکند. خیزش
مردم ایران
برای نان،
کار، آزادی و
کرامت انسانی،
بهجای آنکه
به یک نیروی
آگاه، سراسری
و طبقاتی بدل
شود، زیر آوار
رقابتهای
جعلی، دعواهای
هویتی و توهم
«نجات از بالا»
دفن شده است.
از منظر
علمی و عینی،
هیچ جنبش
اجتماعی بدون
رهبری جمعی،
برنامه روشن
و استقلال از
قدرتهای خارجی
به نتیجه نمیرسد.
تجربه تاریخی
نشان میدهد
هر جا خیزشهای
مردمی به چهرههای
وابسته به
بودجه، رسانه
و حمایت خارجی
گره خوردهاند،
نتیجه نه آزادی،
بلکه فروپاشی،
جنگ داخلی و
تجزیه بوده
است. رضا پهلوی
شازده اینترنتی،
آگاهانه دقیقاً
در مسیری حرکت
کرده که هدفش
خنثیسازی
رادیکالیسم
اجتماعی و
مهار ظرفیت
انقلابی مردم
ایران بوده
است.
هشدار به
مردم ایران
ضروری است:
خطر پیشِرو
فقط تداوم وضع
موجود نیست،
بلکه سناریوی
ویرانگرتری
است که از دل
مداخله آمریکا،
با استفاده از
اسرائیلِ دستنشانده
در منطقه، و
با کمک نیروهای
تفرقهافکن
داخلی و خارجنشین
پیش برده میشود.
تحریم، جنگ نیابتی،
تحریک شکافهای
قومی و در نهایت
تجزیه سرزمینی،
ابزارهای این
سناریو هستند.
این همان مسیری
است که عراق و
لیبی را به میدان
جنگ دائمی و
فاجعه انسانی
تبدیل کرد.
مسئله
امروز ایران،
انتخاب میان
استبداد داخلی
و وابستگی
خارجی نیست؛
مسئله، دفاع
از جامعه در
برابر پروژهای
است که میخواهد
ایران را به
جغرافیایی بیدفاع،
چندپاره و
قابل کنترل
بدل کند.
تنها راه
مقابله با این
خطر، آگاهی سیاسی،
سازمانیابی
مستقل، حفظ
همبستگی
سراسری و افشای
بیامان نقش نیروهایی
است که با نام
آزادی، عملاً در
خدمت بیثباتسازی
و انحراف خیزش
مردم تحت ستم
ایران قرار
گرفتهاند.
۱۵ ژانویه
۲۰۲۶