Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ برابر با  ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵  برابر با ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶

رؤیای سلطنت،

 بمب اتم و خطر جنگ داخلی در ایران

 

نوید مؤمن زاده

 

جنگی که امروز در ایران جریان دارد، تنها یک رویارویی نظامی میان دولت‌ها نیست؛ جنگی است که می‌تواند سرنوشت میلیون‌ها انسان و آینده یک کشور را برای سال‌ها و شاید نسل‌ها تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، مسئله فقط این نیست که چه کسی پیروز میدان نبرد خواهد شد؛ مسئله این است که پس از پایان بمباران‌ها، چه چیزی از ایران، از جامعه ایران و از امکان ساختن آینده‌ای آزاد و دموکراتیک باقی خواهد ماند.

حکومت اسلامی یکی از اصلی‌ترین موانع آزادی، دموکراسی و عدالت اجتماعی در ایران است. سرکوب، زندان، اعدام، تبعیض و پایمال کردن آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان و نباید از کنار آنها گذشت. مردم ایران حق دارند این حکومت را نخواهند و برای سرنگونی آن مبارزه کنند. اما مخالفت با حکومت اسلامی به هیچ‌وجه به معنای پذیرش جنگ و تهاجم نظامی قدرت‌های خارجی نیست. همان‌گونه که مبارزه برای آزادی به معنای پذیرش سلطه آمریکا و اسرائیل بر سرنوشت ایران نیست.

در اینجا باید میان دو واقعیت تفاوت گذاشت و آنها را هم‌وزن و هم‌سطح نشان نداد. سرکوب حکومت اسلامی ضربات سنگینی بر جامعه وارد کرده، آزادی‌ها را محدود کرده و جنبش‌های اعتراضی را سرکوب کرده است؛ اما تهاجم نظامی خارجی خطری از جنس دیگری است: خطری که می‌تواند به ویرانی گسترده کشور، کشتار وسیع مردم، نابودی زیرساخت‌های حیاتی و ایجاد خلأ قدرت منجر شود؛ خلائی که ممکن است راه را برای خشونت‌های گسترده‌تر، جنگ داخلی و فروپاشی اجتماعی باز کند. بنابراین مخالفت با جنگ خارجی، دفاع از حکومت اسلامی نیست؛ دفاع از جان مردم و آینده ایران است.

مردم ایران نباید میان دو انتخاب تحمیلی گرفتار شوند: ماندن زیر سلطه حکومت اسلامی یا افتادن به دام قدرت‌های خارجی. مردمی که سال‌ها برای رهایی از استبداد مبارزه کرده‌اند، قرار نیست از زیر چنگال یک استبداد بیرون روند و به دام قدرت خارجی دیگری بیفتند. آینده ایران باید به دست مردم ایران ساخته شود، نه در اتاق‌های تصمیم‌گیری واشنگتن، تل‌آویو یا هر پایتخت دیگری.

با این همه، بخشی از نیروهای سیاسی، به‌ویژه سلطنت‌طلبان، نیز همین منطق را پذیرفته‌اند و چشم به بمب‌های قدرت‌های خارجی دوخته‌اند. برای آنان گویی بمباران ایران می‌تواند راه را برای رسیدن به قدرت هموار کند؛ حتی اگر بهای آن ویرانی کشور و کشته شدن مردم باشد. و فراتر از این، هرگاه آتش‌بسی موقتی شکل گرفته، نومید شده‌اند و با زبان التماس از جنگ‌افروزان خواسته‌اند جنگ را از سر گیرند. تشویق جنگ، عادی‌سازی بمباران و چشم دوختن به نیروی نظامی بیگانه، یک انتخاب سیاسی است و این انتخاب پیامدهای سیاسی، اجتماعی و اخلاقی خود را دارد.

هیچ آینده‌ای و هیچ پروژه سیاسی ارزش آن را ندارد که ایران به بهای آن ویران شود. بمب اتم ابزار مدرن کردن ملت‌ها نیست؛ همان‌گونه که برخی چهره‌های شناخته‌شده سلطنت‌طلبان با اشاره به تجربه ژاپن، می‌کوشند استفاده از بمب اتم را به‌عنوان راهی برای پایان دادن به جنگ یا تغییر سرنوشت یک کشور توجیه کنند. ژاپن و ایران را نمی‌توان با چنین ساده‌سازی‌ای در کنار یکدیگر قرار داد؛ تجربه هیروشیما و ناکازاکی را نمی‌توان به نسخه‌ای سیاسی برای ایران تبدیل کرد. این موضوع خود نیازمند بحثی جداگانه است.

مسئله فقط امروز و فردای جنگ نیست؛ مسئله آن چیزی است که جنگ می‌تواند در ساختار اجتماعی و سیاسی ایران بر جای بگذارد. کشوری با وسعت، جمعیت، تنوع ملی، فرهنگی و زبانی و با شکاف‌های اجتماعی و سیاسی موجود، اگر وارد چرخه‌ای از بمباران، ناامنی، خلأ قدرت و خشونت مسلحانه شود، ممکن است با بحرانی روبه‌رو شود که پایان دادن به آن بسیار دشوار باشد. از دل چنین شرایطی، نه لزوماً آزادی و دموکراسی، بلکه می‌تواند خشونت، انتقام، مهاجرت گسترده و حتی جنگ داخلی سر برآورد.

گزارش‌های تحقیقی درباره جنگ اخیر نیز نشان می‌دهد که تلاش برای بهره‌گیری از شکاف‌های داخلی ایران صرفاً یک نگرانی نظری نیست. گزارش‌هایی درباره طرح‌های اسرائیل برای تحریک شورش داخلی، استفاده از گروه‌های مسلح مخالف حکومت و ایجاد زمینه برای قیام در داخل ایران منتشر شده است. این گزارش‌ها نشان می‌دهند که بهره‌گیری از نارضایتی‌های داخلی و شکاف‌های موجود، دست‌کم در بخشی از برنامه‌های مرتبط با تغییر حکومت مورد توجه قرار گرفته است. اگر چنین روندی به تسلیح نیروهای داخلی و تشدید شکاف‌های ملی و اجتماعی منجر شود، خطر جنگ داخلی و فروپاشی اجتماعی دیگر یک احتمال دور از ذهن نخواهد بود.

ایران در شرایط کنونی، به‌دلیل وسعت، جمعیت، منابع، موقعیت جغرافیایی و نقش آن در معادلات خلیج فارس و خاورمیانه، جایگاهی راهبردی در معادلات قدرت میان آمریکا، اسرائیل و دیگر قدرت‌های منطقه‌ای پیدا کرده است.

از همین رو، آینده ایران فقط به خواست مردم ایران وابسته نیست؛ قدرت‌های مختلف نیز می‌کوشند بر این آینده اثر بگذارند. اما این واقعیت نباید به این معنا تعبیر شود که مردم ایران باید از حق تعیین سرنوشت خود چشم بپوشند.

ایران خانه مشترک مردم ایران است؛ مردمانی با تنوع و رنگارنگی ملیت‌ها، فرهنگ‌ها، زبان‌ها و سنت‌های گوناگون که حق دارند در کنار یکدیگر، بر پایه برابری و احترام متقابل، در همزیستی دموکراتیک زندگی کنند و آزادانه درباره آینده مشترک خود تصمیم بگیرند. این آینده می‌تواند تنها زمانی پایدار باشد که آزادی، برابری، حقوق ملیت‌ها، عدالت اجتماعی و حق تعیین سرنوشت مردم در آن به رسمیت شناخته شود؛ نه آنکه کشور به میدان رقابت قدرت‌های خارجی یا پروژه‌های اقتدارگرایانه داخلی تبدیل شود.

آنچه در دیگر نقاط منطقه رخ داده، هشدار مهمی درباره پیامدهای تبدیل جنگ به ابزار تغییر سیاسی است. در غزه، ابعاد کشتار و ویرانی به سطحی رسیده است که دادگاه بین المللی لاهه آن را به‌عنوان نسل‌کشی مردم فلسطین به ثبت رسانده است. لبنان نیز سال‌هاست با بحران‌های عمیق سیاسی و اقتصادی روبه‌روست و بارها هدف حملات نظامی قرار گرفته است. در سوریه نیز سال‌ها جنگ، دخالت قدرت‌های خارجی و درگیری نیروهای داخلی، جامعه‌ای را با ویرانی و آوارگی گسترده روبه‌رو کرده است. اشاره به این نمونه‌ها برای تغییر موضوع از ایران نیست؛ برای نشان دادن این واقعیت است که جنگ، هنگامی که آغاز می‌شود، می‌تواند نیروهایی را آزاد کند که کنترل و پایان دادن به آنها بسیار دشوار است.

در چنین شرایطی، اسرائیل نیز تنها به مقابله مستقیم نظامی با حکومت اسلامی نمی‌اندیشد، بلکه تلاش برای تضعیف ساختار سیاسی ایران و بهره‌گیری از شکاف‌های داخلی می‌تواند بخشی از راهبرد گسترده‌تر آن برای تغییر موازنه قدرت در منطقه باشد. تبدیل برخی جوامع به میدان جنگ و آشوب می‌تواند به سود برتری منطقه‌ای اسرائیل بزرگ و هژمونی آن در منطقه تمام شود. اما نتیجه چنین سیاستی الزاماً آزادی مردم نیست؛ ممکن است جامعه‌ای را به سوی چندپارگی، خشونت و بی‌ثباتی طولانی‌مدت سوق دهد.

نمونه‌های تلخ جنگ را حتی در جزئی‌ترین و انسانی‌ترین لحظات زندگی مردم می‌توان دید. مدرسه، نماد کودکی و آینده است؛ عروسی، نماد زندگی و شادی. در میناب، حمله به مدرسه دخترانه به کشته شدن شمار زیادی از کودکان و کارکنان مدرسه انجامید؛ گزارش‌های تحقیقی و یافته اولیه تحقیقات نظامی آمریکا، نیروهای آمریکایی را به احتمال زیاد مسئول این حمله دانسته‌اند، هرچند تحقیقات رسمی آمریکا در آن زمان هنوز نهایی اعلام نشده بود.

در کوهستک نیز در جریان یک مراسم عروسی، ده‌ها انسان که برای جشن و شادی گرد آمده بودند، قربانی حمله شدند. تحلیل کارشناسان تسلیحات برای رویترز، بر پایه تصاویر و شواهد قابل راستی‌آزمایی، اصابت مستقیم یک مهمات آمریکایی، احتمالاً بمب پانصد پوندی، را محتمل دانسته است؛ مقام‌های آمریکایی نیز گفته‌اند درباره این حادثه تحقیق می‌کنند.

مدرسه، نماد کودکی و آینده است؛ عروسی، نماد زندگی و شادی. وقتی مدرسه به قتلگاه کودکان و عروسی به مجلس عزا تبدیل می‌شود، معنای واقعی جنگ را نمی‌توان پشت اصطلاحات نظامی و بازی‌های سیاسی پنهان کرد.

البته مسئولیت این فاجعه فقط متوجه یک طرف نیست. حکومت اسلامی نیز با سیاست‌های ماجراجویانه، گسترش نفوذ منطقه‌ای، سرکوب داخلی و تلاش برای ساختن یک قدرت منطقه‌ای بر پایه ایدئولوژی خود، مسئولیت سنگینی در شکل‌گیری شرایط کنونی دارد. اما مسئولیت حکومت اسلامی، مسئولیت قدرت‌های خارجی برای آغاز و ادامه جنگ را از میان نمی‌برد. هیچ جنایتی، مجوز جنایت دیگری نیست و هیچ استبدادی، حق مردم برای دفاع از جان و آینده خود را از میان نمی‌برد.

آنچه در برابر جامعه ایران قرار دارد، انتخاب میان حکومت اسلامی و جنگ خارجی نیست. انتخاب واقعی، مبارزه برای رهایی از استبداد و هم‌زمان ایستادگی در برابر تبدیل ایران به میدان جنگ قدرت‌های خارجی است. این دو مبارزه نه متناقض، بلکه مکمل یکدیگرند: رهایی از استبداد بدون وابستگی به قدرت خارجی و دفاع از مردم بدون دفاع از حکومت سرکوبگر.

تجربه جنبش ژینا نشان داد که نیروی تغییر را باید در خود جامعه جست‌وجو کرد. آن جنبش، با وجود سرکوب سنگین، نشان داد که وقتی زنان، کارگران، جوانان، دانشجویان، ملیت‌های مختلف و دیگر بخش‌های جامعه به میدان می‌آیند، قدرت سیاسی نمی‌تواند برای همیشه جامعه را خاموش نگه دارد. راه آینده نیز می‌تواند از همین تجربه بیاموزد: گسترش نافرمانی مدنی، شکل‌گیری حرکت‌های مسالمت‌آمیز مردمی، پیوند خواسته‌های فوری زندگی با مطالبات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و ایجاد تشکل‌های مستقل و پایدار.

در شرایطی که جنگ و بحران اقتصادی امید را در جامعه فرسوده می‌کند، بیش از هر زمان دیگری به همبستگی اجتماعی نیاز است.

یاری متقابل در محله‌ها، شبکه‌های مستقل اجتماعی، جمع‌های دوستانه و فضاهایی که مردم بتوانند در آنها یکدیگر را پیدا کنند، از تنهایی و فرسودگی روانی بکاهند و احساس قدرت جمعی را دوباره زنده کنند، می‌توانند بخشی از پایه‌های مقاومت مدنی جامعه باشند. جامعه‌ای که بتواند خود را سازمان دهد، فقط قربانی حوادث نیست؛ می‌تواند بر مسیر حوادث نیز اثر بگذارد.

سرنگونی حکومت اسلامی، اگر به دست نیروی اجتماعی مردم ایران و در مسیر مبارزه برای آزادی و دموکراسی صورت گیرد، می‌تواند آغاز راه باشد؛ اما سقوط یک حکومت به‌خودی‌خود آزادی نمی‌آورد. آزادی زمانی معنا پیدا می‌کند که مردم بتوانند بدون دخالت قدرت‌های خارجی و بدون بازتولید استبداد داخلی، درباره ساختارهای  سیاسی، اقتصادی و اجتماعی آینده خود تصمیم بگیرند.

ایران نباید میان دو سرنوشت تحمیل‌شده گرفتار شود: ماندن زیر استبداد حکومت اسلامی یا افتادن به دام سلطه قدرت‌های خارجی. مردم ایران حق دارند هر دو را رد کنند و راه سوم خود را بسازند؛ راهی که در آن نه حکومت اسلامی بر سرنوشت آنان مسلط باشد و نه قدرتی خارجی آینده کشور را تعیین کند.

سرنگونی حکومت اسلامی آری؛ اما نابودی ایران و کشتار مردم ایران در جنگ، هرگز.

ایران را نباید برای رؤیای هیچ قدرتی ویران کرد؛ نه برای رؤیای بازگشت سلطنت، نه برای رؤیای هژمونی منطقه‌ای اسرائیل و نه برای منافع امپراتوری آمریکا. آینده ایران باید به دست مردم ایران ساخته شود؛ مردمی که با همه تفاوت‌ها و رنگارنگی‌هایشان، حق دارند در آزادی، برابری و همزیستی دموکراتیک، خانه مشترک خود را از نو بسازند.

🌹🌍🌹

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©