مشارکت
حزب چپ در
دولت هزینه
دارد
نوشته
کارستن
براباند
۵ سپتامبر
۲۰۲۶
ترجمه
آزاده ارفع
نه
فقط مشارکت در
دولت، بلکه
حتی حمایت از
یک دولت اقلیت
نیز میتواند
برای حزب چپ
در انتخابات
بعدی هزینه سنگینی
داشته باشد.
اگر توازن
نیروها اجازه
گسست از سیاست
ریاضت اقتصادی
را ندهد،
مشارکت در
دولت میتواند
به بن بستی
برای سیاست
سوسیالیستی
تبدیل شود.
با
رشد دوباره
حزب چپ پس از
انتخابات
پارلمانی
فدرال ۲۰۲۵
و در آستانه
انتخابات
پارلمانهای
ایالتی در ماه
سپتامبر،
مسئله حضور در
دولت بار دیگر
به یکی از
موضوعات
قدیمی و
مناقشه برانگیز
در این حزب
تبدیل شده است.در
زاکسن- آنهالت
و احتمالاً در
مکلنبورگ - فورپومرن
نیز ممکن است CDU و SPD برای
دستیابی به
اکثریت
پارلمانی
بدون AfD به
آرای حزب چپ
نیاز داشته
باشند. در
برلین نیز حزب
چپ در
انتخابات
پارلمان
ایالتی در ۲۰
سپتامبر شانس
خوبی برای
پیروزی دارد و
ممکن است
ائتلاف بعدی
با سبزها و SPD را به
رهبری الیف
ارالپ(Elif
Eralp )، بهعنوان
شهردار حاکم
برلین، تشکیل
دهد
.هرچند
درباره
چگونگی و اصل
شرکت در دولت،
حداقل
خواستههای
سیاسی، تجربههای
گذشته و رابطه
حزب با جنبشهای
اجتماعی بحثهای
فراوانی صورت
گرفته ، اما
تاکنون این
پرسش بطور منسجم
و نظام مند
مورد بررسی قرار
نگرفته است. پرسش
این است که شرکت
در دولت یا
ماندن در
اپوزیسیون چه تأثیری
بر نتایج
انتخاباتی
احزاب چپ دارد. پاسخ
به این پرسش
بسیار متفاوت
است و اغلب به موضع
سیاسی افراد و
جریانها
درباره اصل شرکت
در دولت بستگی
دارد. اگر
حزب چپ بخواهد
روند رشد و پیشرفت
خود در سالهای
اخیر را ادامه
دهد، باید تا
حد امکان از
خطاهای سیاسی
پرهیز کند. پس،
مشارکت در
حکومت تا چه
اندازه در
راستای منافع
انتخاباتی
احزاب چپ است؟
و این امر از
نظر سیاسی چه
پیامدهایی
برای حزب چپ
آلمان دارد؟
آیا
حضور در دولت
اجتناب ناپذیر
است؟
ابتدا
نگاهی به بحثهای
درون حزب چپ
بیندازیم.بارها
از سوی بخشهای
مختلف حزب چپ شنیده
میشود که ماندن
در اپوزیسیون
باعث دلسردی و
رنجش رأی دهندگان
خواهد شد.برای
مثال، هارالد
وُلف(Harald Wolf) در
سال ۲۰۱۴
و اخیراً فیلیپ
مولر(Philipp Möller) در
نشریه
ژاکوبین
نوشتهاند که
تقریباً همه
رأی دهندگان
حزب چپ انتظار
دارند حزبشان در
دولت شرکت کند. آنها
برای این ادعا
به نظرسنجیهایی
مانند نظرسنجی
برلین
استناد میکنند.
در سال ۲۰۲۳،
حدود ۹۷
درصد
هواداران حزب
چپ با این
گزاره موافق
بودند که "خوب
است حزب چپ در
دوره بعدی نیز
در دولت ایالتی
برلین حضور
داشته باشد." بر
اساس این
استدلال، اگر
حزب چپ به
اپوزیسیون
برود، رأیدهندگان
را ناامید و
آزرده خواهد
کرد و در نتیجه
به نتایج
انتخاباتی
خود آسیب
خواهد زد . برخی
حتی بر این باورند
که اگر موضوع
تشکیل دولت بطور
عمومی مطرح
شود، حزب چپ
اصلاً گزینه
دیگری جز ورود
به دولت ندارد.
اما
مانند همیشه
در مورد
نظرسنجیها،
مسئله تا حد
زیادی به این
بستگی دارد که
دقیقاً چه
سؤالی و چگونه
مطرح شده باشد؟
. بسیاری
از هواداران
ممکن است با
پاسخ مثبت به چنین
سؤالی صرفاً
یک خواسته یا
آرزوی سیاسی را
بیان کرده
باشند؛
آرزویی که هیچ
پیامد عملی
ندارد. اما از چنین
نظرسنجیهایی
نمیتوان بطور
جدی دریافت که
چه تعداد از
هواداران
واقعاً
انتظار دارند
حزب چپ وارد
دولت شود و
اگر چنین
نشود، دستکم
در کوتاه مدت
از حمایت خود
از حزب دست
خواهند کشید. افزون
بر این، احزاب
خود نیز میتوانند
با عملکرد و
روایتهای
سیاسی شان بر
قضاوت مردم
تأثیر
بگذارند. بنابراین،
نتیجه اصلی
این نظرسنجیها
این است که
اگر اکثریتی
در سمت چپِ
مرکز سیاسی
وجود داشته
باشد، حزب چپ
نباید پیش از
انتخابات خود
را علناً
متعهد به
اپوزیسیون
بودن سازد؛
بلکه باید
آمادگی اصولی
خود برای
مشارکت در
حکومت را نشان
دهد. با این حال،
این موضوع به
معنای آن نیست
که ورود به هر
دولتی به نفع
حزب است.
"برای
احزاب شریک
کوچک تر، به
دلیل حضور
رسانه ای
کمتر و
مسئولیت
مشترک در قبال
سیاستهای
دولت، بسیار
دشوار است که
در عرصه عمومی
در برابر شریک
بزرگ تر خود
عرض اندام
کنند و از نظر
سیاسی
مرزبندی
روشنی با آن
داشته باشند.
در نتیجه،
برای آنها
دشوارتر است که
دستاوردهایی
را که در دولت
بدست آوردهاند،
بهعنوان
موفقیتهای
خود معرفی
کنند."
برای
روشنتر شدن
موضوع، بهتر
است به یک
نمونه واقعی
نگاه کنیم.در
سال ۲۰۱۷،
کریستیان
لیندنر(Christian Lindner)،
دو ماه پس از
انتخابات
پارلمانی
فدرال، بدون
ارائه دلیل
قانع کننده،
مذاکرات
تشکیل ائتلاف "جامائیکا"(
ائتلاف میان CDU ، FDP
وسبزها) را
شکست خورده
اعلام کرد. پس از آن،
حزب "دموکرات
های آزاد" (FDP)،
در نظرسنجیها
در کوتاه مدت
۲٫۲
درصد، یعنی
حدود ۲۰ درصد
از آرای قبلی
خود را از دست
داد. اما این
کاهش دست کم
در آن دوره
کاهشی ثابت و
پایدار نبود.
در انتخابات
پارلمانی ۲۰۲۱،
FDP
حتی
توانست نتیجه
خود را نسبت
به سال ۲۰۱۷
اندکی، به
میزان ۰٫۷
درصد،
بهبود دهد. بنابراین
اگر یک "نه" به
مشارکت در
دولت با دلایل
قانع کننده
توضیح داده
شود،
احتمالاً
خروج از مذاکرات
- برای شرکت در
دولت - می
تواند بدون
وارد شدن آسیب
پایدار به حزب
باشد
.اما
اگر حزب چپ
فقط به دوره
پس از
انتخابات نگاه
کند، نباید
موضوع خیلی
مهمی را
فراموش کند که:هم
در دولت و هم
در
اپوزیسیون،
حزب دائماً
فرصت دارد
حقانیت مواضع خود
را اثبات کند؛
اما در هر دو
حالت نیز ممکن
است با سیاست
های نادرست،
رأی دهندگان
را ناامید
ساخته و علیه
خود بشوراند.پس
از نظر
انتخاباتی،
حضور در دولت
بهتر است یا
ماندن در
اپوزیسیون؟
هزینه
مشارکت در
دولت
در
سالهای
اخیر، چندین
گروه پژوهشی،
مطالعاتی
درباره
پیامدهای مشارکت
احزاب در دولت
منتشر کردهاند؛
مطالعاتی که
در مجلات
معتبر بینالمللی
علوم سیاسی به
چاپ رسیدهاند. برای
مثال، هایکه
کلور،
دانشمند علوم
سیاسی در
دانشگاه
هومبولت برلین،
به همراه
همکارش جِیجِی
اسپون،
نتایج
انتخابات احزاب
را با توجه به
موقعیت قبلی
آنها ــ دولت یا
اپوزیسیون ــ
مقایسه کردهاند. دادههای
این پژوهش
شامل بیش از ۲۰۰ انتخابات
در ۲۸
کشور اروپایی
بین سالهای ۱۹۷۲
تا ۲۰۱۷
بوده است
. نتایج
نشان میدهد
که شرکای کوچک
تر ائتلافهای
دولتی در
انتخابات
بعدی، در
مقایسه با
رقبای خود، با
آسیب قابل
توجهی مواجه
میشوند. با ثابت
بودن سایر
شرایط، آنها
در انتخابات
بعدی بطور
متوسط ۳ درصد
کمتر از
احزابی رأی بدست
میآورند که
نخست وزیر یا
ریاست دولت را
در اختیار داشته
اند؛ حتی در
مقایسه با
احزاب
اپوزیسیون
نیز نتیجه
ضعیف تری در
انتخابات
داشته اند. هرچند
میزان این آسیب
در برخی موارد
کمتر و در برخی
بیشتر است،
اما بررسی
مجموعه بزرگی
از انتخابات
نشان میدهد
که این زیان
از نظر آماری قابل
تائید و
اتکاست.این
وضعیت، به
استثنای
احزاب راست
افراطی،
تقریباً در
مورد همه
خانوادههای
سیاسی صدق میکند. در
نتیجه، مزیت
اپوزیسیون از
نظر
انتخاباتی بیش
از آن است که
بتواند زیان
ناشی از رد
نامناسب
مشارکت در
دولت، مانند کاری
که FDP در
سال ۲۰۱۷
انجام داد،
را جبران کند. مطالعه
دیگری که
احزاب مختلف
را بررسی کرده
نیز به نتایج
مشابهی
رسیده است.دو
پژوهش
دیگر نیز مزیت
اپوزیسیون
نسبت به شریک
کوچک ائتلاف
را بطور مشخص
در مورد احزاب
چپ اروپا
تأیید کردهاند.
"بنابراین
تنها زمانی که
حزب چپ
مرزبندی
روشنی با
سیاست های
دولت داشته
باشد، میتواند
برنامه سیاسی
بدیل خود را به
شکل باورپذیر
و قابل تمایز
از برنامه های
د ولت عرضه
کند و تنها در
این صورت است
که مسئول
سیاستهای
دولت شناخته نخواهد
شد."
آسیب شریک
کوچک ائتلاف،
از یک سو ناشی
از آن است که این
احزاب در
مقایسه با
شریک بزرگ تر
خود قادرند
تنها تعداد
کمتری از وعدههای
انتخاباتی شان
را عملی کنند
و بنابراین
بیشتر رأی دهندگان
خود را نا امید
میسازند.از
سوی دیگر، به خاطر
حضور رسانه ای
کمتر و هم
زمان مسئولیت
مشترک در قبال
سیاستهای
دولت، برای
شریک کوچک تر
دشوار است که
در فضای عمومی
در برابر شریک
بزرگ تر خود
صدای مستقلی
داشته باشد و
از نظر سیاسی
مرز مشخصی با
آن ترسیم کند. در نتیجه،
حزب بیش از پیش
در موقعیتی
قرار میگیرد
که نمیتواند
موفقیتهای
حاصل از
مشارکت دولتی
را به روشنی
به عملکرد و سیاستهای
خود ارتباط
دهد. این یکی
از مشکلات حزب
چپ در دولت
ایالتی براندنبورگ
در سال ۲۰۱۴
بود. برای
نمونه، حداقل
دستمزد در
قراردادهای
دولتی و کمک هزینه
تحصیلی دانش آموزان
در آن ایالت،
که حزب چپ در عملی
شدن آنها نقش
داشت، همان
گونه کرنلیا
هیلدربرانت(Cornelia Hildebrandt) در
بنیاد رزا
لوگزامبورک
به آن پرداخته
است، در
نهایت بیشتر
به حساب SPD
و
نخست وزیر
وقت، وُیدکه(Woidke)،
گذاشته شد.
برای
شاخههای
ایالتی حزب چپ
در گذشته نیزآشکار
شده است که
شرکت در دولت
یا قرار داشتن
در اپوزیسیون
تفاوت زیادی در
میزان نفوذ
توده ای و آرا آنها
داشته است. شاخههای
ایالتی حزب چپ
یا حزب PDS(حزب سوسیالیسم
دمکراتیک
آلمان شرقی
قبل از تشکیل
حزب چپ) ،
زمانی که شریک
کوچک تر دولت
های منطقه ای
بودهاند، به طور
متوسط ۴٫۳
درصد از آرای
خود را از دست
داده ویا
در بهترین
حالت مانند
ایالت مکلنبورگ-فورپومرن
تنها توانسته
اند نتیجه
قبلی خود را
با افزایش
بسیار اندکی
حفظ کنند. در
مقابل، افت شدید
آرای حزب پس
از اجرای سیاستهای
ریاضتی و کاهش
بودجه در برلین
در سال ۲۰۰۶
و نیز نتایج
آن در
انتخابات
براندنبورگ
در سالهای ۲۰۱۴
و ۲۰۱۹،
بهروشنی هزینههای
انتخاباتی این
سیاست ها را
نشان میدهد.
در
دورههای در
اپوزیسیون
بودن، نتایج
انتخاباتی
احزاب تفاوت زیادی
داشته است؛
گاه آرای آنها
افزایش یافته
و گاه کاهش پیدا
کرده است، اما
در مجموع نمیتوان
روند مشخص و
عمومیای در
جهت افزایش یا
کاهش آرا تشخیص
داد. اما حزب چپ
تاکنون تنها
زمانی
توانسته افزایش
قابل توجه آرا
بدست آورد که
در اپوزیسیون
بوده است. الگوی
مشابهی را در
مورد سبزها و FDP نیز
میتوان
مشاهده کرد. بنابراین،
در عمل، هزینههای
مشارکت در
دولت بیشتر از
فرصتهای
احتمالی آن
برای افزایش
نفوذ حزب است؛
در اپوزیسیون
این امکان که
حزب بتواند
توانمندی و
اعتبار خود را
به نمایش
بگذارد و با
ارائه پیشنهادهای
مشخص برای حل
مشکلات و
بهبود شرایط
زندگی، رأیدهندگان
را متقاعد کند
به مراتب افزایش
می یابد.
کلور(Klüver) و
اسپون(Spoon)
حتی تأکید میکنند
که زیان ناشی
از قرار گرفتن
در جایگاه
شریک کوچک
ائتلاف، ممکن
است "کار حزب
را برای رسیدن
روزی به جایگاه
نخست دولت
بسیار دشوار
کند".بنابراین
پیوستن به
ائتلافی به
رهبری SPD یا
سبزها، با
وجود اهمیت
کلی روندهای
سیاسی در سطح
فدرال، تا حد
زیادی شانس
حزب چپ برای
آنکه در
پارلمان
مربوطه از حزب
نخست وزیر
پیشی بگیرد را
کاهش خواهد
داد.
اپوزیسیون
روشن، بر
موفقیتهای موردی
اولویت دارد
در
مورد
پیامدهای
حمایت از دولتهای
اقلیت نیز
پژوهش های
مشابهی انجام
شده است. این پژوهشها
برای درک چالش
انتخاب، میان
دو الزام
متعارضی که حزب
چپ در ایالتهای
شرقی آلمان با
آن ها موجه می
باشد، اهمیت
ویژه ای
دارند؛ ایالتهایی
که حزب چپ از
یک سو نمیخواهد
سیاست
نئولیبرالی CDU را
در دولتهای
اقلیت تأیید و
همراهی کند،
اما از سوی
دیگر نمیخواهد
بطور
غیرمستقیم
راه را برای
به قدرت رسیدن AfD هموار
سازد.
در اینجا،
چگونگی تنظیم
رابطه میان
دولت و فراکسیون
حامی آن ــ
موضوعی که در
خود حزب چپ،
از جمله در
زاکسن-آنهالت
و تورینگن، نیز
مورد بحث است
ــ نقش
تعیین کننده
ای ایفاء می کند.. اگر
میان دولت و
حزب حامی آن
یک توافق رسمی
برمبنای
قرارداد وجود
داشته باشد،
حزب حامی در
انتخابات
بعدی تقریباً
به همان
اندازه یک
شریک کوچک
ائتلاف،
حمایت
انتخاباتی
خود را از دست
خواهد داد. رأی دهندگان
نیز در چنین
شرایطی به سختی
میتوانند میان
مواضع حزب
حامی که شریک
کوچک ائتلاف
است، با مواضع
حزب مسلط و رهبر
دولت تمایز
قائل شوند. پژوهشگران
همچنین میگویند
رأی دهندگان،
حزب حامی را
نیز در قبال
سیاستهای
دولت تا حدی
مسئول میدانند. اما
احزابی که
صرفاً بصورت
شفاهی حمایت
خود را اعلام
میکنند، با
چنین زیانی
مواجه نمیشوند. اینکه
در نظرسنجیهای
پیش از
انتخابات زاکسن-آنهالت،
برخی از رأیدهندگان
بالقوه حزب چپ
با حمایت این
حزب از یک
دولت اقلیت به
رهبری CDU موافق
بودهاند،
این نتیجه را
نقض نمیکند.
همانگونه
که مطالعات
مربوط به
احزاب سوسیال دموکرات
نشان داده است احزاب عنوان
چپ دارند
زمانی بخش
قابل توجهی از
رأی دهندگان
خود را از دست
میدهند که در
کاهش سرمایه گذاریها،
هزینههای
نیروی انسانی
یا خدمات و
تامین
اجتماعی سهیم
شوند؛
علاوه
بر این، افرادی
که از عملکرد
دولت ناراضیاند،
نه فقط از
دولت، بلکه از
احزابی نیز
فاصله میگیرند
که از آن دولت
حمایت یا آن
را تحمل میکنند.
ازاین رو،
حزب چپ به سختی
میتواند به ویژه
گروههایی را
جذب کند که
مخالفتشان با
سیاستهای
حاکم از همه
شدیدتر است؛
از جمله
کارگران،
بازندگان
تحولات پس از
اتحاد آلمان،
کسانی که در
انتخابات
شرکت نمیکنند
و رأیدهندگان
AfD. زیرا
اگر حزب چپ با
دولت تحت رهبری
CDU
وارد یک توافق
سیاسی رسمی
شود، این گروهها
نیز حزب را
بخشی از تشکیلات
سیاسی حاکم
تلقی خواهند
کرد. در نتیجه،
حزب چپ این رأیدهندگان
را عملاً در
اختیار AfD
خواهد گذاشت
تا این حزب
تقریباً بدون
رقیب آرای
آنان بسوی خود
جلب کند.
در
سیاست انتخاباتی،
حزب چپ باید
دولتهای
اقلیت CDU را
فقط مورد به
مورد حمایت
کند و در غیر
این صورت، با
اتخاذ موضعی
روشن در
اپوزیسیون و
متناسب با
اختلافات
سیاسی، با CDU همچون
یک رقیب سیاسی
برخورد کند. اینکه
حزب چپ بخواهد
خود را بطور
فعال به عنوان
یک شریک "جدی و
قابل اعتماد
در میان
دموکراتها"
معرفی کند،
نتیجه معکوس
خواهد داشت. تنها با
مرزبندی روشن
است که حزب چپ
میتواند
برنامه سیاسی
بدیل خود را
باورپذیر و
قابل تمایز
ساخته واجازه
ندهد مسئول
سیاستهای
دولت شناخته
شود.
این یافتهها،
از این رو، پیشنهادهای
پیشین
در
همین راستا
را، به ویژه
درباره وضعیت
زاکسن-آنهالت،
تأیید میکنند. در
نتیجه، اگر
حفظ چند
دستاورد مشخص
مستلزم از دست
رفتن مرزبندی
سیاسی حزب
باشد، باید از
این مطالبات
موردی چشم پوشید
و تمایز و
استقلال سیاسی
حزب را در
اولویت قرار
داد.
پیامدهای
سیاست ریاضت
اقتصادی
همانطور
که دیدیم،
رهبری یک دولت
در وهله نخست
موقعیت مناسب تری
در مقایسه با
اپوزیسیون
بودن ایجاد میکند. اما اگر
حزب چپ در
برلین بتواند
از سبزها و SPD پیشی
بگیرد، ورود
آن به دولت با
توجه به وضعیت
بودجه شهر
همچنان با
خطرهایی
همراه خواهد
بود.
همان
گونه که پژوهشهای
مربوط به
سوسیال دموکراسی
نشان دادهاند،
احزاب اسماً
چپگرا،
هنگامی که دست
به کاهش
سرمایه گذاریها،
هزینههای
نیروی انسانی
یا خدمات تامین
اجتماعی میزنند،
بخش مهمی از
رأی دهندگان
خود را از دست
میدهند.در عین
حال، این
سیاست در
مجموع باعث
کاهش سهم آرای
احزاب چپ میانه
نیز میشود. ریشه
این مسئله سرخوردگی
در انتظارات
برآورده نشده
است. رأی دهندگان
احزاب چپ
انتطار دارند
که آن ها در
مسائل
اقتصادی و
اجتماعی
اساساً مجری
سیاست های چپ
باشند. .اگر
این احزاب
هزینههای
عمومی را کاهش
دهند، در عمل
سیاستی را اجرا
میکنند که از
نظر ایدئولوژیک
متعلق به راست
است در نتیجه
رأی دهندگان
احساس میکنند
فریب خوردهاند،
خشمگین میشوند
و از این احزاب
فاصله میگیرند.
مطابق
نتایج یک
پژوهش دیگر،
گروههایی که
از نظر اقتصادی
آسیب پذیرند
و بیشترین
ضربه را از
کاهش هزینههای
دولتی میخورند،
مانند
کارگران، بیش
از دیگران
سیاستهای
ریاضتی این
احزاب را به
مجازات
انتخاباتی
آنها مبدل میکنند. بر اساس
این پژوهش، رشد
راست افراطی
در میان
کارگران
ارتباط مهمی
با سیاست
ریاضتی دارد؛
از جمله کاهش
مستمریهای
بازنشستگی یا
کمبود بودجه
برای خدمات
عمومی و
اجتماعی. اگر احزاب
چپ بتوانند یک
بدیل سیاسی
باورپذیر در
برابر سیاست
ریاضتی ارائه
دهند، آنها
نیز میتوانند،
همانگونه که پودموس
در اسپانیا و
سیریزا در
یونان در دهه ۲۰۱۰
نشان دادند،
رأی دهندگان
سرخورده را به
سوی خود جلب
کنند. اما اگر
خودشان سیاست ریاضت
اقتصادی را
اجرا کنند،
خطر آن وجود
دارد که زمینه
های لازم برای
سیاست چپ را
برای سالها
تضعیف کرده و
راه را برای
راست افراطی
هموار سازند.
"هرچند
در سطح ایالتها
دامنه
امکانات عمل
بسیار محدود
است، احزاب چپ
اصولاً میتوانند
با سیاستی جسورانه
در زمینه مسکن
و اجاره بها،
توزیع درآمد و
ثروت یا
زیرساختها،
اعتبار و
توانایی خود
برای حل
مشکلات را
نشان دهند؛ چیزی
که بسیاری از
مردم دیگر به
سیاستمداران نسبت
نمیدهند."
مهم
نیست چه کسی
در آینده در
ساختمان سرخ
شهرداری
برلین ــ Rote
Rauthaus
ــ مستقر شود؛
پنج سال دیگر
نیز
بیمارستانها،
پلها و
دانشگاه های
شهر همچنان با
مشکلات و
فرسودگی های
جدی روبه رو
خواهند بود. در هر
صورت، دولت
ایالتی برلین
در برابر کارکنان
بخش عمومی و
بیمارستانها،
در مذاکرات و
مبارزات صنفی
آنها، دست باز
چندانی
نخواهد داشت. احتمالاً
حتی دولتی با
حضور حزب چپ
نیز، با وجود
همه تلاشها
برای افزایش
مالیات بر درآمدهای
بالا و
استفاده از
شیوه های
دیگر تأمین
مالی و استقراض،
در نهایت
ناچار خواهد
شد هزینههای
خدمات
اجتماعی و
فرهنگی را
کاهش دهد. اما این
وافعیت که حزب
چپ "گزینه کم
تر بد در
برابر گزینه
بد" سایراحزاب
باشد، پاداش
انتخاباتی
برای حزب به
همراه نخواهد
داشت زیرا اجبار
به کاهش هزینه
های خدمات
عمومی باعث
خواهد شد حزب
چپ بخشی از
اعتماد مردم
را از دست
بدهد.
نگاهی
به نتایج انتخابات
گذشته احزابی
که شهردار
برلین از آن
ها بوده است ،
تصویری از
دشواریهای
حکومت در این
شهررا به دست
میدهد.اززمان
نخستین بحران
در بودجه شهر
برلین در آغاز
دهه ۲۰۰۰،
برلینیهایی
که از کاهش
بودجه خدمات
عمومی بسیار
ناراضیاند،
تقریباً در هر
شش انتخابات،
به احزابی که شهردار
به آن ها تعلق
داشته رأی
کمتری دادهاند؛
گاه این رای کاهش
اندک داشته و
گاه کاهش آن
شدید بوده است. تنها در
انتخابات سال ۲۰۰۶
بود که رای SPD اندکی
افزایش یافت؛
آن هم در
شرایطی که به
دلیل کاهش
شدید مشارکت
انتخاباتی،
تعداد مطلق
آرای حزب کاهش
یافته بود.
اگر
حزب چپ وارد
دولت شود،
احتمالاً در
انتخابات
بعدی بخشی از
آرای خود را
به کسانی که
به خاطرسرخوردگی
دیگر در
انتخابات
شرکت نمی کنند،
احزاب و گروههای
حاشیه شده و
احتمالاً حتی
مستقیماً به AfD واگذار
خواهد کرد. برای جبران
این زیان، حزب
باید دستکم یک
چرخش محسوس و
گسترده در
سیاست مسکن ومهار
افزایش اجاره
کند.همچنین
اگر قرار باشد
اکثریتی در
سمت چپ CDU شکل
بگیرد، چنین
دولتی باید
تلاش کند گروههای
اقتصادی آسیب
پذیر را تا حد
امکان از آثار
کاهش هزینهها
مصون نگه دارد
و ضرورت مالیات
بر ثروتمندان
را بطور فعال
و شفاف برای
مردم توضیح
دهد. در
نهایت، حزب چپ
باید در چنین
شرایطی، شکاف
و اختلاف میان
دولت فدرال و
ایالتها را
بهطور آشکار
مطرح و پررنگ
کند.نباید
از تکرار این
نکته خسته شود
که اگر دولت فدرال
مالیات بر
ثروت را
دوباره
برقرار کند،
امکانات
مثبتی برای
تأمین هزینههای
عمومی ایجاد
خواهد شد؛ باید
به این نکته
مرتباً تاکید
کند که دولت
فدرال، با
ممانعت از
افزایش مالیات
بر ثروت مانع
این کار است،
و با برقراری مالیات
بر ثروت میتوان
بلافاصله سیاستهای
کاهش هزینهها
را پایان داد.آیا
چنین سیاستی
برای حفظ
نتایج
انتخاباتی حزب
تا حد قابل
قبولی کافی
خواهد بود؟
این را فقط
بعداً میتوان
فهمید.
یک
تصمیم سیاسی
نتایج
انتخابات همیشه
وسیله ای
برای دست
یابی به دگرگونی
های اجتماعی است.از
این رو، در
برلین نباید
حتی با وجود
انتظار کاهش
نسبی آرا، یک فرصت
مهم را از دست
داد. این فرصت
عبارت است از
فعال کردن آن
ماده از قانون
اساسی است که
برای حل مشکل
مسکن اجازه می
دهد که مالکیت
مسکن اجتماعی
شود. این
ابتکار می
تواند بخشی
از سیاست
سوسیالیستی برای
اجتماعی کردن
شرکتهای
بزرگ مسکن در
راستای حل
بحران مسکن و مقابله
با افزایش
شدید اجاره
مسکن باشد.
پروژههای
دولتی گسترش
مسکن اجتماعی میتوانند
پیامدهای
بلندمدت تری
نیز بر روی
نتایج
انتخابات
داشته باشند.هرچند
بویژه در سطح
ایالتها
دامنه
امکانات عمل
محدود است،
اما با این
وصف احزاب چپ
اصولاً میتوانند
از طریق سیاستهای
جسورانه در
زمینه اجاره
مسکن، توزیع
ثروت وبازسازی
زیرساختها، شایستگی
و توانایی شان
را در حل
مسئله نشان
دهند؛ سیاست هایی
که بسیاری از
مردم
انتظارعملی
کردن آنها
توسط
سیاستمداران
را از دست
داده اند. نهادهایی
که با اجرای
این سیاست ها
در حوزه تنظیم
مناسبات یا
توزیع منابع
ایجاد میشوند،
میتوانند در
بلندمدت
دستور کار
سیاسی را نیز
تغییر دهند و
زمین بازی
انتخاباتی را
به سود
احزاب چپ
دگرگون کنند.
"چپ
سیاسی زمانی
در انتخابات
پیروز میشود
که موضوعاتی
برای رأیدهندگان
اهمیت پیدا
کنند که چپ در
آنها بیشترین
شایستگی و
اعتبار را از
نظر آنان برای
عملی کردن آن
ها داشته باشد."
برای
نمونه،
پیروزی حزب
سوسیال دموکرات
نروژ در
انتخابات ۲۰۲۵، با
وجود کاهش
آرای آن، تا
حدی به این علت
بود که احزاب
راست و انجمنهای
صاحبان کسب وکار
در نهایت
نتوانستند
علیه مالیات
بر ثروت در
نروژ بسیج
مؤثری انجام
دهند.آنها
در واقع باعث
شدند موضوعی
که برای چپ
سیاسی مطلوب
بود، به مهم
ترین موضوع
تعیین کننده انتخابات
در میان مردم مبدل
شود.
چپ سیاسی
زمانی در انتخابات
پیروز میشود
که مسائلی
برای رأی دهندگان
در کانون
انتخابات
قرار گیرد که
چپ در آنها از بیشترین
شایستگی و
اعتبار برخوردار
است.از
این رو، سیاسی
کردن مسائل
طبقاتی، با
توجه به ثبات
نسبی گرایشهای
سیاسی مردم،
عامل تعیین کنندهای
برای شکستن
سلطه راست در
پارلمانها و
فضای عمومی و
ایجاد هژمونی
برای بدیل چپ
است.
در طول
تاریخ دولتهائی
که اصلاحات
موثری انجام
داده اند در
شکل گیری
چنین روندی
نقش داشتهاند.
با این
حال، اگر حزب
چپ در دولتهایی
به رهبری
احزاب دیگر
مشارکت کند و
به اجرای سیاستهای
ریاضتی آنها
تن دهد، این
خطر وجود دارد
که نهفقط از
نظر انتخاباتی،
بلکه از نظر سیاسی
نیز به بنبست
برسد. اگر در این
روند رشد حزب
متوقف شود،
اصول اساسی
آن، مانند گسست
از نئولیبرالیسم
و، بیش از هر چیز،
تعهد به سوسیالیسم
دموکراتیک،
از بستر
مبارزه سیاسی
زنده جدا
افتاده و به
شعارها و میراثی
سنتی و بیاثر
تقلیل خواهد یافت؛
در حالی که
حزب، در مقام
شریک کوچک و
کماختیار
ائتلاف، به
نوعی مشارکت
محدود و کمتوقع
در اداره سیاستهای
موجود رضایت
داده است.
پیمودن
موفق مسیری که
به هر یک از این
اصول جایگاهی
راهبردی
ببخشد، بههیچوجه
کار سادهای نیست.
با این همه، این
مسیر،
قاعدتاً، از
اپوزیسیون میگذرد؛
تا زمانی که
حزب چپ به جایگاهی
برسد که
بتواند در
راستای پروژه
سیاسی کلان و
فراگیر خود
حکومت کند.
درباره
نویسنده : کارستن
براباند، پژوهشگر
علوم اجتماعی
است و در زمینه
پژوهشهای
انتخاباتی و
مطالعات نگرشها
با رویکرد
جامعهشناختی
ـ سیاسی فعالیت
میکند. او
عضو حزب چپ (Die Linke) در انجمن
منطقه مرکزی
- برلین است.
منبع
مقاله:ژاکوپن
آلمانی