Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵ برابر با  ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۶ مهر ۱۴۰۵  برابر با ۲۸ سپتامبر ۲۰۲۶

از حکومت فقط دستگاه سرکوبش مانده است

چون رشته گسست می توان بست، لیکن گرهی ش در میان هست

(امیرخسرو دهلوی)

 

نوید مؤمن زاده

 

از حکومت فقط دستگاه سرکوبش مانده است

حجاب؛ زخمی که پس از «زن، زندگی، آزادی» دوباره سر باز کرده است.

از حکومت اسلامی گویی بیش از هر چیز دستگاه سرکوبش باقی مانده است؛ دستگاهی که هرگاه حکومت در برابر جامعه احساس ناتوانی می‌کند، دوباره به سراغ همان ابزار قدیمی می‌رود: فرمان، تهدید، پلیس، دادستان و زندان.

موضوع پوشش زنان از آغاز شکل‌گیری حکومت اسلامی یکی از مهم‌ترین و در عین حال حل‌نشدنی‌ترین مسائل آن بوده است. این حکومت بر اصول و پیش‌فرض‌هایی بنا شده که کنار گذاشتن آنها می‌تواند هویت ایدئولوژیک و ساختار قدرتش را دگرگون کند؛ اما نگه داشتن همان اصول و پیش‌فرض‌ها نیز مانع از آن است که حکومت اسلامی به یک حکومت عادی و معمولی سرمایه‌داری تبدیل شود.

آزادی پوشش و برابری حقوقی زنان، با هویت و ساختار قدرتی که در مرکز آن ولایت فقیه و نهادهای مذهبی قرار گرفته‌اند، در تعارضی بنیادی قرار دارد. از همین روست که حجاب برای حکومت اسلامی هیچ‌گاه فقط مسئله‌ی لباس و پوشش نبوده است؛ حجاب یکی از نشانه‌های اقتدار حکومت بر بدن، زندگی و انتخاب فردی زنان بوده است.

از همان نخستین ماه‌های پس از انقلاب، تحمیل پوشش اسلامی آغاز شد و در سال‌های بعد به یک نظام گسترده‌ی قانونی و اجرایی تبدیل شد. اما زنان ایران از همان روزهای نخست نیز در برابر آن مقاومت کردند. این مقاومت، گاهی آشکار و جمعی و گاهی روزمره و خاموش بوده است؛ مقاومتی که بیش از چهار دهه ادامه یافته و سرانجام در جنبش «زن، زندگی، آزادی» به یکی از گسترده‌ترین نافرمانی‌های مدنی تاریخ حکومت اسلامی تبدیل شد.

جنبش «زن، زندگی، آزادی» حکومت اسلامی را وادار به عقب‌نشینی کرد. حکومت توانست با سرکوب گسترده، جنبش را از خیابان عقب براند، اما نتوانست خواست و رفتار اجتماعی زنان را به وضعیت پیش از آن بازگرداند. از آن پس، حجاب اجباری از یک قانون تحمیلی به قانونی تبدیل شد که بخش بزرگی از جامعه، در زندگی روزمره، آشکارا از اجرای آن سر باز می‌زند.

این همان نقطه‌ای است که امروز اهمیت سخنان غلامحسین محسنی اژه‌ای را آشکار می‌کند.

او در ششم مهرماه، از دادستان کل کشور خواست مقابله با پوشش اختیاری زنان را در دستور کار شورای امنیت قرار دهد و گفت آنچه اکنون ضروری است «جمع کردن این بساط» است. او پوشش اختیاری زنان را «برهنگی» نامید و خواستار همکاری نیروی انتظامی، وزارت کشور و دادستان‌ها برای مقابله با آن شد.

این سخنان را می‌توان نشانه‌ی یک واقعیت مهم دانست: حکومت اسلامی هنوز نتوانسته است جامعه را به نقطه‌ای که پیش از «زن، زندگی، آزادی» قرار داشت بازگرداند. و این ناتوانی برای حکومتی که حجاب را یکی از نشانه‌های اقتدار خود می‌داند، فقط یک عقب‌نشینی اجرایی نیست؛ یک شکست نمادین نیز هست.

حکومت می‌خواهد نشان دهد که هنوز می‌تواند بر خیابان، بر بدن زنان و بر زندگی روزمره‌ی مردم فرمان براند. اما هر روز که زنی بدون حجاب اجباری در خیابان راه می‌رود، هر بار که زنان در برابر الزام حکومتی مقاومت می‌کنند و هر بار که این رفتار به امری عادی در زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود، شکاف میان فرمان حکومت و واقعیت جامعه آشکارتر می‌شود.

به همین دلیل است که حکومت نمی‌تواند به‌سادگی از حجاب اجباری دست بردارد. کنار گذاشتن آن فقط به معنای تغییر یک مقررات نیست؛ برای ساختاری که چند دهه حجاب را نشانه‌ی هویت و اقتدار خود کرده است، می‌تواند به معنای پذیرفتن عقب‌نشینی در برابر جامعه باشد.

اما از سوی دیگر، حکومت دیگر نمی‌تواند «خدای سرکوب» دهه‌های گذشته را به همان شکل زنده کند؛ زیرا آن خدا در بخش بزرگی از جامعه مرده است.

نسلی که در خیابان‌های ایران روسری را از سر برداشت، فقط یک تکه پارچه را کنار نزد؛ اقتدار حکومتی را که می‌خواست درباره‌ی بدن و زندگی او تصمیم بگیرد، به چالش کشید. این تغییر اجتماعی را نمی‌توان تنها با دستور قضایی، گشت پلیس و پرونده‌سازی به عقب بازگرداند.

و اینجاست که وضعیت امروز پیچیده‌تر می‌شود.

جنگ و تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران، فضای عمومی را برای حرکت‌های مدنی و اعتراضات اجتماعی تنگ‌تر کرده است. شرایط جنگی می‌تواند دست حکومت را برای امنیتی‌تر کردن جامعه و گسترش کنترل و سرکوب بازتر کند. اما جنگ، یک تناقض دیگر نیز برای حکومت ایجاد کرده است: جنبش زنان دیگر یک اعتراض محدود و موقتی نیست که بتوان آن را با چند فرمان و چند نیروی انتظامی خاموش کرد.

جنبش زنان در ایران ریشه‌ای عمیق‌تر از جنبش «زن، زندگی، آزادی» دارد. این مقاومت از همان نخستین سال‌های شکل‌گیری حکومت اسلامی آغاز شده و در طول دهه‌ها، در شکل‌های گوناگون ادامه یافته است. «زن، زندگی، آزادی» این مقاومت پراکنده و طولانی را به یک جنبش اجتماعی گسترده و تاریخی تبدیل کرد.

از همین رو، شرایط جنگی برای حکومت دوگانه عمل کرده است: از یک سو امکان امنیتی کردن فضای جامعه و افزایش فشار را بیشتر کرده؛ از سوی دیگر، به دلیل گستردگی و ریشه‌داری نافرمانی مدنی زنان، بازگرداندن حجاب اجباری به وضعیت پیش از جنبش «زن، زندگی، آزادی» را برای حکومت دشوارتر کرده است.

تناقض در درون ساختار قدرت نیز قابل مشاهده است. در حالی که رئیس قوه قضاییه اکنون خواستار «جمع کردن» پوشش اختیاری زنان شده، مقام‌هایی از دولت پزشکیان پیش‌تر درباره‌ی اجرای قانون موسوم به «عفاف و حجاب» از اشکالات جدی آن سخن گفته‌اند. معاون حقوقی رئیس‌جمهور گفته بود بسیاری از مواد این قانون قابلیت اجرا ندارد و اجرای آن می‌تواند به امنیت شغلی، پیوستگی اجتماعی و همبستگی اجتماعی آسیب بزند. خود پزشکیان نیز پیش‌تر گفته بود اجرای قانون با نارضایتی اجتماعی روبه‌رو خواهد شد.

این اختلاف‌ها نشان می‌دهد مسئله فقط اختلاف میان چند مقام حکومتی نیست. مسئله این است که حکومت با یک واقعیت اجتماعی روبه‌روست که دیگر به آسانی قابل مهار نیست.

حالا دستگاه سرکوب دوباره زخم خود را تازه می‌کند.

اژه‌ای می‌خواهد سنگری را که زنان پس از سال‌ها مقاومت و با هزینه‌ای سنگین فتح کرده‌اند، دوباره پس بگیرد. اما مشکل اینجاست که این سنگر دیگر فقط یک خیابان، یک شهر یا یک گروه از زنان نیست. این سنگر در ذهن و زندگی میلیون‌ها انسان شکل گرفته است.

حکومت می‌تواند قانون صادر کند؛ می‌تواند دادستان را مأمور کند؛ می‌تواند پلیس و نیروهای امنیتی را به خیابان بفرستد؛ می‌تواند برای زنان پرونده تشکیل دهد و آنها را تهدید کند. اما هیچ‌کدام از اینها به‌تنهایی نمی‌تواند جامعه‌ای را به گذشته بازگرداند که از نظر اجتماعی دیگر همان جامعه‌ی پیش از «زن، زندگی، آزادی» نیست.

به همین دلیل، سخنان امروز اژه‌ای را شاید بتوان بیش از آنکه نشانه‌ی قدرت حکومت دانست، نشانه‌ی آشکار شدن یک مسئله‌ی حل‌نشده دانست: حکومت اسلامی هنوز می‌خواهد بر چیزی فرمان براند که جامعه‌ی ایران دیگر فرمان‌بردار آن نیست.

و هنگامی که حکومت جز دستگاه سرکوبش ابزار دیگری برای بازگرداندن اقتدار از دست‌رفته ندارد، هر فرمان تازه برای سرکوب زنان، بیش از پیش فاصله‌ی میان قدرت حاکم و جامعه را به نمایش می‌گذارد.

زنان ایران چهار سال پس از آغاز «زن، زندگی، آزادی» هنوز در همان میدان ایستاده‌اند؛ با تفاوتی مهم: این بار حکومت می‌داند که بازگرداندن گذشته، بسیار دشوارتر از حفظ آن چیزی است که هنوز از گذشته باقی مانده است.

زخم دوباره سر باز کرده است؛ اما جامعه دیگر همان جامعه‌ای نیست که این زخم را بر تن خود پذیرفته بود.

🌹🌍🌹

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©