مژده
هاشمی و
محبوبه
شعبانی زیر چوبهی دار
اعدام،
چهرهای
عریان از
سرکوب است که
قدرتهای
مستبد پس از
گرفتن آزادی،
کرامت و
اختیار انسان،
به آن متوسل
میشوند. هنگامی
که حکومتی
چوبهی دار را
در اختیار میگیرد،
جنایت به
ابزار حذف،
ارعاب و خاموش
کردن انسانها
تبدیل میشود.
کانون نویسندگان
ایران
در
تیره ترین
روزگار فضای
جنگی و فلاکت
اقتصادی،
نظام ولائی
خون آشام
جنایت کشتار
هولناک معترضان
و رهگذران دی
ماه ۱۴۰۴ در خیابان
را با شکنجه و
اعدام
بازداشت
شدگان تداوم
بخشیده است.
جمهوری جنون و
جنایت ِ جان گرفته
از فضای جنگی
برآمده از
تجاوز نظامی
متجاوزان جنایتکار
آمریکا و
اسرائیل با
تشدید موج
اعدام ها،
سنگفرش خونین
خیابان را به
چوبه های دار
پیوند زده
است. جمهوری
اعدامی در
تازه ترین اقدامهای
ددمنشانه اش
برای
انتقامجوئی
عریان از معترضان
با آونگ کردن
شهروندان بیگناه
و ارعاب جامعه
در حال
انفجار، حکم
اعدام مژده
هاشمی
بازرگانی را در دیوان
عالی نظام
تائید کرده و
برای محبوبه
شعبانی نیز حکم
اعدام صادر
کرده است.
محبوبه در
ارتباط با
اعتراضات دی
ماه خونین و
مژده در
ارتباط با جنگ
تجاوزکارانه
آمریکا و
اسرائیل
بازداشت شده
اند.
حکم
اعدام مژده
هاشمی
بازرگانی، شهروند
۲۷ ساله
اهل الوند و کارمند
هلال احمر و زندانی
محبوس در
قزوین، روز
شنبه ۴ مهر در
دیوان عالی
نظام ولائی
تأیید شد. او در
نیمهشب ۱۵
فروردین ۱۴۰۵
با یورش شبانه
نیروهای
امنیتی به
منزلش و پس از
تخریب درب
ورودی با
دستگاه سنگ
فرز، با خشونت
تمام بازداشت
شد و تحت
شکنجه وحشیانه
قرار گرفت. مژده
پرستار مادر
سالخورده و
بیمارش بود که
توان انجام
کارهای
روزمره، تهیه
غذا، چای، یا رفتن
به پزشک را
ندارد و اکنون
بی پناه مانده
است. مژده در یک
فایل صوتی از
زندان به بیان
روایتی تکاندهنده
از بازداشت
شبانه، ضربوشتم،
بازجوییهای
طولانی، فشار
برای اعتراف
اجباری و نگرانی
از وضعیت مادر
سالخوردهاش
پرداخته است. او در
بخشی از این
روایت گفته
است: «دو و نیم شب
بریزن سرتون…
من یه مادر
مریض و مسن و
پیر دارم که
همهٔ زندگیام
بعد فوت پدرم،
مادرمه؛ باید
بهش برسم. ... تو اداره
آگاهی،
دوباره با
باتون زدن تو
سرم… زدن تو
گردنم، سه تا
زدن پشت کتفم،
قلبم گرفت. اونجا
انقدر سیلی
بهم زدن که دو
تا دندونی که با
بدبختی… رو
نداری، بیپدری،
اومدم پول جور
کنم تونستم
اونو پر کنم، دندونمو
زدن شکوندن.
قلبم اونجا
گرفت، افتادم،
هیچکی به داد
من نرسید. حتی
یه اورژانس هم
نذاشتن نزدیک
من بشه. گفتن
این خودش تو
امداد و نجات
سالها کار
کرده… من تو
صلیب سرخم.
چجوری به من…
من که بیطرفم…
هیچچی از من
نمیدونن،
هزار اتهام
دارن به من میچسبونن.
خب من چیکار
کنم؟ چه خاکی
تو سرم کنم؟
به زور به من
میگن هرچی ما
گفتیم تو باید
بنویسی امضا
کنی. … بعد ۲۸ام (فروردین) فهمیدم
اومدن از من
داشتن اعتراف
اجباری میگرفتن…
چشمام بسته
بود، اینقدر
منو زدن زدن… که
فقط بتونن
تیکهتیکه از
صحبتهای من
یک فیلمی
دربیارن که
بگن ما یه
تروریست
گرفتیم که
مکان لو داده…» اکنون
سایه شوم مرگ
بالای سر این
زن بیگناه
است که با
چنین روند
ظالمانه ای
بسرعت به
اعدام محکوم و
در دیوان عالی
کذائی شان هم
حکم را تائید
کرده اند.
نام زن
دیگری که اخیراً
توسط
بیدادگاهی در
مشهد از بابت
اتهامات
ساختگی و
امنیتی نظیر «اقدام
عملیاتی جهت
تحکیم اسرائیل،
آمریکا و
عوامل وابسته
به گروههای
اپوزیسیون» به
اعدام محکوم
شده است؛ محبوبه
شعبانی است.
محبوبه در
پیام صوتی از
زندان وکیل
آباد مشهد
گفته است:«
ممکنه
این آخرین
تماس من باشه،
از همه
مردم، از سازمان
ملل، سازمانهای
حقوق بشر
درخواست
دارم، نه برای
من، برای بچههایی
که حکم
اعدامشون
قطعی شده و
چند ماهه شبا
با ترس و
استرس میخوابن،
یه کاری بکنن،
یکی باید به
داد این بچهها
برسه...» او در بخشی
دیگر از پیام
خود میگوید: «من برای
خودم نگران
نیستم، بیشتر
برای بچههایی
نگرانم… برای
همه بچههای
امنیتی که
واقعاً حکمشان
قطعی شده و
ممکن است هر
لحظه اعدام
بشوند.»
چنین پیامی از
زیر چوبه دار
نشان از بزرگی
قلب یک انسان
شریف است که
واژهها در
توصیف آن
ناتوانند.
محبوبه که خود
با حکم اعدام
مواجهه است
بیشتر برای
دیگران نگران است
نه برای خود. بعد از
انتشار این
پیام صوتی
محبوبه از
زندان، بر اساس
گزارش
هرانا، روز
دوشنبه ۶
مهرماه،
مسئولان
زندان وکیلآباد
مشهد محبوبه
را با رفتار
خشونتآمیز
از بند «آرامش» خارج
کرده و به
سلول انفرادی
تحت نظر
انتقال دادند. محبوبه در تاریخ ۱۳
بهمن ۱۴۰۴ و
در جریان
اعتراضات
سراسری در
مشهد، صرفاً به
اتهام «کمکرسانی
به مجروحان
اعتراضات» بازداشت
و به زندان
وکیلآباد
منتقل شده بود. او
همان زنی است
که در شبهای
هجدهم و
نوزدهم دی ماه
در مشهد
مجروحان را با
موتورسیکلت
به مراکز
درمانی
میرساند. او که
بی باکانه
پرچم اخلاق
وانسانیت را
در میدان های
قتل عام بر
افراشت به
همین جرم به
اعدام محکوم
شده است. حال این دو
زن نیز به
لیست بلند
محکومان به اعدام
اضافه شدند.
در تاریخ
خواهند نوشت
که یکی از
سیاهترین برگهای
کارنامه
جنایت بار
رژیم ولائی
تمام کش کردن
مجروحان
اعتراضات در
بیمارستان ها
و صدور حکم
اعدام برای
زنی که به مجروحان
کمک کرده و به
مراکز درمانی
رسانده بود،
است. از همین
رو پیداست که
خیزش انقلابی
«زن، زندگی،
آزادی» از چه
جایگاه رفیع
تاریخی برخوردار
است و تداوم
آن در تار و
پود جامعه
بحران زده
ایران عزیز ما
میتواند نقش
سترگی در
پایان دادن به
این سیاهی و
تباهی ها داشته
باشد.
ح.
روشن
چهارشنبه
۳۰ سپتامبر ۲۰۲۶
/ ۸ مهر ۱۴۰۵