ارزیابی
هیئت اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
در
سومین هفته
جنگ: ایران، زیر
بمباران،
منطقه،
در آتش،
مردم
در نبرد زندگی!
الف ـ
دوران
پساخامنه ای،
دوران خامنه
ای جوان
۱ـ
با کشته شدن
علی خامنه ای،
مجلس خبرگان
رهبری فرزند
او مجتبی
خامنه ای را
در شرایطی اضطراری
و با زیر پا
گذاشتن قواعد
انتخاب رهبری
این مجلس به
جای او نشاند.
روشن است
انتخاب مجتبی
خامنه ای زیر
فشار سپاه ،
امنیتی ها و
الیگارشی شکل
گرفته همراه
با نهادهای
اقتصادی زیر
نظر بیت،
انجام گرفته
است. این
انتخاب بدان
معناست که در
سیاست های
اصولی و در
سمت گیری
اساسی جمهوری
اسلامی،
تغییر جدی رخ
نخواهد داد.
مجتبی خامنه
ای، بیانگر
ثبات در سمت گیری
و تداوم سیاست
تاکنونی
جمهوری
اسلامی است.
انتخاب هر یک
از دیگر
کاندیداهای
رهبری، معنای
دیگری می
توانست داشته
باشد: حسن روحانی
نماینده
الیگارشی بخش
خصوصی و گرایش
به غرب، حسن
خمینی
نماینده
نزدیک به
اصلاح طلبان ،
اعرافی عمدتآ
بیانگر
دیدگاه های
نزدیک به حوزه
ها و گرایش
اصلی روحانیت
و سید محمد
مهدی میرباقری
نماینده
دیدگاه های
مصباحیون و جبهه
پایداری.
بدیگر سخن
سپاه و
الیگارشی تحت نظر
بیت، از فرصت
جنگ استفاده
کرده و
کاندیدای خود
را تحمیل کرده
اند. با
انتخاب مجتبی
خامنه ای و با
کشته شدن بخش
بزرگی از
فرماندهان سپاه
که عمدتآ به
این خط نزدیک
بودند، ایران
با یک رهبر
جوان تر به
عنوان سومین
رهبر مطلق
العنان
جمهوری
اسلامی درراستای
سیاست های
تاکنونی نظام
اسلامی روبرو
خواهد بود.
این که جوان
گرایی اجباری
چه تاثیراتی
برروندهای
آینده خواهد
داشت، هنوز روشن
نیست.
۲
ـ انتخاب
مجتبی خامنه
ای به رهبری
رژیم، در سیاست
خارجی نیز به
معنای تداوم
سیاست های گذشته
است. پیام
کتبی منتسب به
مجتبی خامنهای که از صدا
وسیما خوانده
شده نیز نشان
دهنده همین
واقعیت است.
ارتباط
گسترده او با
نیروهای نیابتی
رژیم در عراق،
لبنان و یمن
می تواند با حضور
او تقویت شود.
از سوی دیگر
او کاندیدایی است
که با استقبال
روسیه و چین
نیز روبرو می شود.
یک سال پیش در
شرایطی که در
رسانه های داخلی
پیرامون نام
او در میان
لیست خبرگان
رهبری به بحث
می پرداختند و
مسئله
نادرستی
موروثی بودن
را مطرح می
کردند، رسانه
روسی
اسپوتنیک از
کاندیداتوری
او حمایت کرد.
روشن است با
حضور او وزن
بخش سپاه که
چه به لحاظ
نظامی و چه به
لحاظ اقتصادی
ارتباطات
گسترده ای با
روسیه دارد،
همچنان بالا
خواهد بود.
موضع ضد غرب و
ضد امریکایی
مجبتی خامنه
ای نیز طبعا
خوش آیند روس
هاست. از سوی
دیگر انتخاب
مجتبی خامنه
ای در شرایط
جنگی به عنوان
رهبر رژیم، یک
پیام آشکار به
آمریکا نیز
هست. آمریکایی
که پدر، همسر،
فرزند، خواهر
و شوهرخواهر
او را کشته،
نمی تواند
انتظار نرمش
از سوی او را داشته
باشد.
۳
ـ با رهبر شدن
مجبتی خامنه
ای که هم در
تقلب انتخاباتی
۱۳۸۴ همراه
حسین طائب شرکت
داشته و هم در
تقلب
انتخاباتی
۱۳۸۸ نقش کلیدی
به نفع احمدی
نژاد بازی
کرده و هم در
پشت پرده در
غارت های
رانتی به نام
تلاش برای کمک
به نیروهای
نیابتی نقش
اساسی داشته ،
سیاست رژیم
اسلامی را می
تواند امنیتی
تر از گذشته
بکند. هم
اکنون با
تجاوز نظامی
آمریکا و
اسرائیل و با
هم آوایی بخشی
از ایرانیان
با این فاشیست
ها، هسته سفت
قدرت، سخت تر
و بی رحم تر
عمل خواهد
کرد. از این رو
باید تاکید
کنیم که رهبری
خامنه ای
جوان، دوران
سختگیرانه
تر،
سرکوبگرانه
تر و بیرحمانه
تری خواهد بود.
از یاد نبریم
که در شرایط
فوران خشم و
نارضائی توده
ای، سرکوب به
محور اصلی
سیاست حاکمیت
تبدیل می شود.
۴-علی
خامنه ای پس
از مرگ خمینی،
با توجه به
سابقه و نقش
سیاسی اش در
ارکان اصلی
دوره اول رژیم
، کاندیدای کل
نظام برای
تداوم رژیم
جمهوری
اسلامی بود.
او در طول سی و
شش سال رهبری
اش، با حذف
همه رقبای بالقوه
و بالفعل،
مهار جناح ها
از طریق جذب و
دفع وچینش آن
ها در موقعیت
های گوناگون،
مطیع ساختن
رده های بالای
روحانیت، نقش موثری
در معماری و
بقای جمهوری
اسلامی دردوران
پسا- خمینی
داشت . اما
برخلاف نقش
پدر، نقش و سابقه
مجتبی خامنه
ای و حضور او
در صحنه سیاسی
کشور به هیچ
وجه قابل
مقایسه حتی با
بسیاری از
مقامات کنونی
رژیم نیست. او
کاندیدای
تحمیل شده
نیروهای
سرکوب و
نیروهای غارت
است و طبعآ هم
گروگان
سیاست های آن
ها خواهد بود
و هم برای
تحقق اهداف
آنها با قدرت
و بدون ملاحظه
عمل خواهد
کرد. بنابراین
اگر او زنده
بماند، برای
تثبیت رهبری
خود و مقابله
با اپوزیسیون
درونی نظام که
در زمینه های
گوناگون از
قدرت محسوسی
نیز
برخوردارند،
به حضور قوی
تر سپاه و
نیروهای
امنیت نیاز
بیشتری خواهد
داشت. این که
آیا او قادر
خواهد بود ،
ضمن در پیش
گرفتن سیاست
سرکوب خشن
داخلی و کنترل
اپوزیسیون
درونی، به
اصلاحات
سیاسی در
ساختار قدرت و
نو نوار کردن
ساختار
پوسیده ولایت دست
بزند، مسئله
ای است که
هنوز نمی توان
در باره آن
نظر داد.
۵ـ
رژیم جمهوری
اسلامی با
قمار ویرانگر
هسته ای،
سیاست
ارتجاعی
منطقه ای نظیر
نابودی اسرائیل،
چند دهه
سرمایه گذاری
سنگین
برسازماندهی
نیروهای
ارتجاعی
نیابتی و
بالاخره سیاست
آویزان شدن یک
جانبه بر بلوک
شرق که حاصل
آن تنهائی
استراتژیک
بوده است، بهترین
بهانه ها را
برای بلوک
فاشیستی
ترامپ ـ نتانیاهو
برای تجاوز
نظامی به
کشورو زیر پا
نهادن منشور
سازمان ملل و
همه قواعد بین
المللی فراهم
ساخته است.
ازجنگ دوازده
روزه به این سو
جمهوری
اسلامی تلاش
می کند تا
اسلامیت و
ایرانیت را با
هم آشتی داده
و با دامن زدن
به
ناسیونالیسم
ایرانی برای
خود مشروعیت
بتراشد. اما
مردم ایران به
خاطر تجربه
تلخ قریب به
پنج دهه
حاکمیت
جمهوری
اسلامی، به
طورقطعی و
بازگشت
ناپذیر از
رژیم حاکم
عبور کرده اند
و حتی مخالفت
آن ها با
تجاوز خارجی
نمی تواند
مشروعیت از
دست رفتۀ رژیم
را بازسازی کند.
ب
ـ جنگ و پی
آمدهای آن
۱ـ نتایج
نظامی جنگ در
منطقه و جهان
جنگی
که دونالد
ترامپ و
بنیامین
نتانیاهو آغاز
کرده اند، بر
خلاف تصور
پیروزی سریع و
دست آوردهای
سیاسی ناشی از
آن، به باتلاق
سیاسی برای آن
ها تبدیل شده
است. علیرغم
ضربات سنگین اولیه،
محروم شدن
رژیم از
فرمانده کل
قوا و اصلی
ترین
فرماندهان
نظامی، رژیم
تصمیم گیری در
حکومت اسلامی
دچار فروپاشی
نشده است. با ادامه
جنگ و واکنش
های جمهوری
اسلامی، حالا
روشن شده که
ارزیابی
آمریکا و
اسرائیل از
استراتژی
دفاعی و توان
پاسخگویی
جمهوری
اسلامی نیز
اساسآ با
واقعیت های
تعیین کننده
نتایج جنگ
انطباق
نداشته است.
تحلیل گران
نظامی آمریکا
و اسرائیل و
بسیاری دیگر
از تحلیل
گران، که
محاسبه قدرت
جهنمی ارتش
آمریکا و
توانانی های
ارتش اسرائیل
را در مخیله
خود داشته
اند، به
برنامه ریزی
جنگ
"نامتقارن"
جمهوری اسلامی
در جغرافیای
ویژه ایران
توجه کافی
مبذول نداشته
اند. استراتژی
نظامی آمریکا
برتمرکز سنگین
نیروی دریائی
و هوائی
آمریکا- که
ازدوره حمله
به عراق درسال
۲۰۰۳ بی سابقه
است- برای عملیات
جراحی سنگین و
سریع، با هدف
زدن سر رژیم و
فروپاشی نظام
فرماندهی
جمهوری
اسلامی و تسلیم
رژیم در یک
جنگ کوتاه مدت
استوار بود.
این استراتژی
به دلائل زیر
تاکنون با شکست
روبرو شده
است:
اول
ـ درتاریخ
معاصر تاکنون
هیچ رژیمی با
بمباران
هوائی- هرچند
سنگین و
ویرانگر-
سرنگون نشده
است. حتی در
دوره پایان
جنگ جهانی دوم
که ارتش
هیتلری در همه
جبهه ها با
شکست کامل
روبرو شده و
در حال عقب
نشینی بود و
بمباران های
نیروی هوائی
شوروی و متحدان
غربی، شهرهای
آلمان را به
ویرانی کامل کشانده
بودند، بدون
ورود نیروی
زمینی ارتش سرخ
به برلین،
رژیم هیتلری
سقوط نکرد.
دوم
ـ اگر چه کشتن
خامنه ای و
همراه او
نزدیک به
پنجاه نفر از
بالاترین
سطوح رهبری
رژیم، به لحاظ
عملیات جنگی
یک موفقیت
تاکتیکی برای
آمریکا و
اسرائیل
محسوب می شود،
اما بر خلاف
ارزیابی های
ساده لوحانه
اتاق جنگی
مشترک ترامپ-
نتانیاهو این
ضربه موجب
فروپاشی
ساختار
حکومتی در
هدایت جنگ و
اداره روزمره
امور کشور
نشده است.
مضاف بر آن،
انتخاب سریع
مجتبی خامنه
ای که مقدمات
آن از قبل
چیده شده بود،
نشان داد که
این ارزیابی
چقدر خام
اندیشانه
بوده است.
سوم
ـ با این که
قبلاً مقامات
رژیم جمهوری
اسلامی از قبل
هشدار داده
بودند که اگر
آمریکا و اسرائیل
دوباره به
حمله نظامی
متوسل شوند آن
ها برخلاف جنگ
دوازده روزه،
جنگ را منطقه
ای و طولانی
خواهند کرد،
برنامه ریزان
اتاق جنگ
آمریکا و
اسرائیل این
عامل را وارد
محاسبات خود
نکرده بودند.
آن ها بر این
تصور بودند که
بهبود رابطه
سیاسی جمهوری
اسلامی با کشورهای
خلیج فارس و
غالب کشورهای
عربی این اهرم
فشار را ازدست
جمهوری
اسلامی خارج
خواهد کرد.
اما اکنون
بیش از دو
هفته است که
تمام پایگاه
های آمریکا در
منطقه و بویژه
در کشورهای
حاشیه جنوبی
خلیج فارس به
شکلی هم زمان
و مستمر زیر
ضربات سنگین
پهپادی و
موشکی سپاه و
ارتش قرار
داشته و آسیب
های جدی به
استخراج نفت و
گاز این
کشورها وارد
آورده است.
این در حالی است
که علیرغم
استقرار یک
سوم قدرت نظامی
ارتش آمریکا
در منطقه
پیرامونی
خلیج فارس،
فرماندهی
نظامی این
کشورقادر
نشده نه از
آسیب های جدی
وارد شده به
پایگاه ها
نظامی خود
جلوگیری کرده
و نه امنیت
متحد انش در
حاشیه خلیج
فارس را تامین
کند.
چهارم
ـ با ورود حزب
الله به جنگ
نیز یک تحول جدید
در عرصه جنگ
صورت گرفته
است. طبق
سوابق ثبتشده
توسط یونیفل
(نیروهای حافظ
صلح سازمان ملل)
بین ۲۷ نوامبر
۲۰۲۴ تا پایان
فوریه ۲۰۲۶، بیش
از ۱۰۰۰۰ مورد
نقض حریم
هوایی لبنان و
۱۴۰۰ فعالیت
نظامی توسط
اسرائیل در
داخل خاک لبنان
به ثبت رسیده
است. این
حوادث منجر به
کشته شدن حدود
۴۰۰ نفر و
مجروح شدن بیش
از ۱۱۰۰ نفر
در لبنان شده
است. طراحان
جنگ ضربتی بر
این تصور بودند
که حزب الله
دیگر توان
حمله به
اسرائیل را ندارد.
اما ضربات
موشکی حزب
الله و در
مواردی با
هماهنگی
حملات موشکی
سپاه به
اسرائیل به عاملی
مهمی در تهدید
ساکنان شمال
اسرائیل مبدل
شده است. اگر
چه اسرائیل با
شدت و خشونت جنگ
تازه ای علیه
لبنان آغاز
کرده که حاصل
آن صدها تلفات
غیرنظامی،
تخریب وسیع
مناطق مسکونی
و جا به جا شدن
هزاران نفر
است، اما این
فشارها
تغییری در جنگ
حزب الله علیه
اسرائیل به وجود
نیاورده است.
عراق نیز به
میدان جنگ
میان نیروهای
نیابتی رژیم
اسلامی و حملات
نظامی آمریکا
و اسرائیل به
آن ها مبدل
شده است.
سرنگونی
هواپیمای
سوخترسان KC -۱۳۵
آمریکا در غرب
عراق وکشته
شدن شش سرنشین
آن نیز حاصل
گسترش جنگ به
عراق است.
بنابراین علاوه
کشورهای
حاشیه خلیج
فارس، لبنان و
عراق نیز وارد
صحنه بی واسطه
و روزمره این
جنگ شده اند.
پنجم
ـ بستن تنگه
هرمز توسط
نیروهای
نظامی جمهوری
اسلامی نیز
عاملی است که
در محاسبات
استراتژی
جنگی آمریکا
وارد نشده
بود. تنگه
هرمز آبراه
باریکی است که
عبورلااقل یک
پنجم نفت و بخش
بزرگی از
صادرات گاز
جهان و نیز بسیاری
از مواد معدنی
کمیاب را
تامین می کند.
تنگه هرمز
همچنین
گلوگاه
واردات اکثر
نیازهای غذائی
کشورهای
حاشیه خلیج
فارس است.
بسته شدن تنگه
هرمز
بلافاصله
موجب جهش قیمت
نفت و گاز در
سراسر جهان شد
و به گفته
"سازمان
انرژی جهانی"
بیسابقه
ترین بحران
جهانی انرژی
را کلید زد.
برای مهار این
بحران پیش
بینی نشده، سران
هفت کشور
صنعتی در یک
جلسه اضطراری
تصمیم گرفتند
ذخایر نفتی
خود را برای
کاهش قیمت نفت
و گاز وارد
بازار کنند.
از پی این
تصمیم "سازمان
انرژی جهانی"
اعلام کرد که
چهارصد میلیون
بشکه از ذخایر
نفت را برای
اولین بار از
تاریخ تشکیل
این نهاد، به
بازار جهانی
وارد می کند.
سخنان ترامپ
در مورد پایان
سریع جنگ،
اسکورت کشتی
ها توسط نیروی
دریائی
آمریکا از
تنگه هرمز و
تضمین بیمه
این کشتی ها
نیز اظهاراتی
برای آرام
کردن
بازارهای
جهانی و کاهش افزایش
جهشی قیمت نفت
به بالاتر از
صد و بیست
دلار در هر
بشکه بود. اما
این اقدامات به
طور موقت قیمت
نفت را کاهش
داد ولی با
ادامه جنگ
قیمت ها
دوباره
افزایش
یافتند به
گونه ای که
وزیر دارائی
آمریکا
ناچارشد نفت
استخراج شده و
درحال حمل و
نقل روسیه را
از تحریم های آمریکا
معاف کند.
اقدامی که به
شدت توسط
اروپائی ها به
عنوان تقویت
بودجه جنگی روسیه
علیه اوکراین
مورد انتقاد
قرار گرقته است.
ششم ـ
فرسایشی شدن
جنگ نیز از
جمله عواملی
است که
استراتژی جنگ
کوتاه مدت
آمریکا را با
یک خطای
محاسبه
استراتژیک
مواجه ساخته
است. بستن
دریچه مذاکره
توسط جمهوری
اسلامی و آمادگی
قبلی برای
فرسایشی
ساختن جنگ،
همراه با
گسترش منطقه
ای جنگ و
جهانی شدن
بحران انرژی حاصل
از آن، ترامپ
را در منگنه
فشار از دو سو
قرار داده
است. از سوئی
طرفداران
پایان سریع جنگ،
خواهان یافتن
راهی برای
پایان جنگ
هستند و از
سوی دیگر برخی
از نئوکان های
افراطی و
عوامل و لابی
اسرائیل در
درون دستگاه
حکومتی
ترامپ، نظیر
هگست وزیر جنگ
، خواهان
وارد کردن
نیروی زمینی
برای تغییر
توازن قوا در
جنگ هستند.
پذیرش هر دو
شق در شرایط
حاضر، شکست سیاسی
سنگین برای
ترامپ با
تاثیرات
بسیار گسترده
در داخل
آمریکا به
ویژه در
انتخابات
میان دوره ای
ماه نوامبر
خواهد بود.
۲
ـ تاثیرات
جنگ در
معادلات
سیاسی داخلی
آمریکا
ترامپ
و مشاوران او
در تدارک جنگ
علیه جمهوری
اسلامی بر این
باور بودند که
مانند عملیات
ربودن
مادورو،
پیروزی سریع
بر جمهوری
اسلامی را
تکرار خواهند
کرد. عملیاتی
که با مطیع
ساختن موقتی
دولت حاکم در
ونزوئلا، این
کشو را از مدار
دولت های رقیب
آمریکا مانند
چین و روسیه
خارج ساخته و
منابع نفتی
عظیم آن را به
مدیریت
آمریکا
درخواهد آورد.
اما این خطای
استراتژیک هم
اکنون
تاثیرات خود
را در سیاست
داخلی آمریکا
آشکار می
سازد.
اول
ـ در مقایسه
با تمام جنگ
هائی که
آمریکا از جنگ
جهانی دوم به
این سو در آن
شرکت کرده است
(جنگ جهانی دوم،
جنگ کره، جنگ
ویتنام، جنگ
افغانستان ...) هیچ
گاه درآغاز
جنگ مخالفت با
آن، نزدیک به
هفتاد وشش
درصد یعنی به
این اندازه
نبوده است. حتی
بیش از پنجاه
درصد از
جمهوری
خواهان نیز مخالف
جنگ کنونی
علیه ایران
هستند.
دوم
ـ صعود قیمت
نفت درشرایط
حاضر به
بالاتر از بشکه
ای صد دلار،
باعث افرایش
قیمت بنزین در
سطح ۶۵ سنت در
هرگالن شده
که فشارعظیمی
به اکثریت
مصرف کنندگان
وارد می سازد.
مضاف بر آن، تورم
ناشی از
افزایش قیمت
سوخت و همراه
با آن سیاست
تعرفه های
ترامپ، قدرت
خرید بخش مهمی
از مردم را به
طور محسوس
کاهش داده
است. دو شعار
اصلی ترامپ
درانتخابات
که او و جمهوری
خواهان را به
پیروزی قاطع
رساند؛ پایان
دادن به جنگ
های بی پایان
آمریکا و کاهش
تورم ناشی از
هزینه های این
جنگ ها بر روی
زندگی روزمره
مردم بود.
سیاست کنونی
ترامپ اکنون
درست عکس قول
های
انتخاباتی او
هست و مردم
آمریکا این
حقیقت را به
ویژه در پمپ
بنزین ها به
خوبی حس می
کنند.
سوم
ـ نارضائی از
درگیر شدن در
جنگ جدید و
افزایش قیمت
سوخت و تورم
ناشی از آن،
شکاف و موج نارضائی
درپایه
حمایتی ترامپ
را دامن زده و
فرصتی مناسب
برای کارزار
دمکرات ها در
نقد سیاست
ترامپ و
جمهوری خواهان،
در تدارک
انتخابات
میان دوره ای
ماه نوامبر،
فراهم آورده
است. فشار
افکار عمومی
در آمریکا به
گونه ای است
که حتی گروه
کوچک
نمایندگان
دمکرات لابی
اسرائیل، از
موضع شان در
دفاع از حمله
به ایران دچار
تردید شده
اند. حتی
شخصیت های
موثر در پایه
حمایتی ترامپ
اکنون صریحاً
اعلام می کنند
که این جنگ نه
جنگ آمریکا
بلکه جنگ
نتانیاهو است
که آمریکا
وارد باتلاق
آن شده و
سیاست ترامپ
از " اول
آمریکا " به "
اول اسرائیل "
تغییرجهت
داده است.
چهارم
ـ سرنگونی
هواپیمای
سوخترسان KC-۱۳۵ آمریکا
در غرب عراق
وکشته شدن شش
سرنشین آن، تعداد
پرسنل کشته
آمریکائی را
به سیزده
نفررسانده
است. این در
حالی است که
به گفته
پنتاگون حدود
صدو پنجاه
پرسنل نظامی
زخمی را برای
معالجه از
منطقه خارج
کرده است.
بازگشت تابوت
ها و احتمال
تلفات از میان
زخمی ها که
تعداد تابوت
ها را افزایش
می دهد یکی از
عواملی است که
تاثیرات
سیاسی
بسیارمنفی در
فضای داخل آمریکا
به ضرر ترامپ
و جمهوری
خواهان بر جای
گذاشته و
هزینه سیاسی
جنگ را افزایش
می دهد.
پنجم
ـ ترامپ و
اعضای کابینه
او ادعا می
کنند که تا هم
اکنون در جنگ
پیروز شده
اند، اما در توضیح
این پیروزی
دچارتناقض
های پی در پی
هستند. تردیدی
نیست که قدرت
نظامی ارتش
های آمریکا و
اسرائیل قابل
مقایسه با
قدرت نظامی جمهوری
اسلامی نیست.
هم اکنون
پدافند دفاعی
، نیروی هوائی
و نیز ناوگان
دریایی کشور
در هم کوبیده
شده و آسمان
سراسر ایران
برای بمباران
های هوائی
مداوم و سنگین
نیروی هوائی
آمریکا و
اسرائیل بی
دفاع است. اما
پیروزی در نبردهای
مشخص یا
پیروزی های
تاکتیکی به
معنای پیروزی
استراتژیک یا
پیروزی در جنگ
نیست. جنگ ادامه
سیاست است و
نتایج سیاسی
عامل داوری
درباره
سرنوشت جنگ
است. کافی است
دو جنگ را در
نظر بگیریم که
در هر دو جنگ
ارتش آمریکا
با دو نیروی
سیاسی کاملاً
متفاوت و
متضاد جنگید.
در جنگ ویتنام
ارتش آمریکا
در همه نبردها
علیه ویت کنگ
ها پیروز شد
اما درجنگ
شکست خورد. درجنگ
افغانستان
علیه طالبان
نیز مسئله به
همین گونه
بود. پنتاگون
اکنون ناو "یو.
اس. اسو تریپولی"
را که با ۲۵۰۰
تفنگدار
دریائی در
ژاپن پهلو
گرفته بود به
سمت آب های
خاور میانه
روانه کرده
است. آیا این
امرافزایش
تهدید به
مداخله پیاده
نظام در جزایر
خلیج فارس و
جنوب کشور( از
جمله استان
خوزستان) است
یا فقط تهدیدی
که برخی از
نئوکان های
جنگ طلب
خواهان آن
هستند؟
تهدیدی که می
تواند نه فقط خط
بطلان به
"پایان دادن
به جنگ های بی
پایان" بکشد و
باعث وارد شدن
در یکی از
بزرگترین جنگ های
بی پایان
آمریکا و شکست
سیاسی ترامپ و
جمهوری
خواهان در
انتخابات
میان دوره ای
شود. این آن
بن بستی است
که ترامپ و
کابینه او در
حال دست و
پنجه نرم
کردن با آن
هستند!
پ
ـ جنگ ، مردم
و اپوزیسیون
۱ـ
یکی از اهداف
حملات نظامی
آمریکا و
اسرائیل،
فراهم کردن
زمینه برای
شورش های توده
ای همچون خیزش
انقلابی مردم
در دی ماه بود.
اما آغاز جنگ
و مسلح شدن
بخش بزرگی از
نیروهای
بسیجی و آواره
شدن بخش بزرگی
از نیروهای
انتظامی که پایگاه
هایشان
بمباران شده
بود، خیابان
های کشور را
به کنترل
نیروهای مسلح
رژیم درآورده
است. ایجاد
پست های
بارزسی و گشت
های مسلح،
عملآ هر نوع
تحرکی را از
مردم گرفته
است. سردار
رادان فرمانده
نیروی
انتظامی نیز
در تلویزیون
جمهوری
اسلامی رسمآ
اعلام کرد که
هر نوع تحرک
سیاسی در
شهرها علیه
رژیم را
اقدامی در
راستای منافع
اسرائیل
قلمداد کرده و
به تظاهرکنندگان
همچون "سرباز
دشمن" برخورد
خواهیم شد. جدا
از تسلط
سرکوبگرانه
رژیم، نوع
بمباران ها و ویرانی
های شدید ناشی
از آن به شکلی
وحشیانه است
که گزارشات
مردمی از
دلهره، ترس و
وحشت جانسوزی
خبر می دهد.
حالا بخشی از
مردم که فریاد
"ترامپ بزن"
سر می دادند،
با دیدن نتایج
فاجعه بار
بمباران های
کور و وحشیانه
اسرائیل و
آمریکا متوجه
شده اند معنای
واقعی جنگ و
تجاوز خارجی
چیست. در شبکه
های اجتماعی و
بویژه در
"ایکس" که با
وصل شدن های
گاه به گاهی
اینترنت،
بخشی از
فعالان و
کاربران داخل
مطلب می
نویسند، خشم
ونفرت از
کسانی که دعوت
به حمله کرده
اند، موج می
زند. به دیگر
سخن تصور شورش
های توده ای
در زیر
بمباران ها،
به شکلی اساسی
شکست خورده
است. همین
شکست است که
اکنون اظهار
نفرت از مردم
ایران و وعده
در هم کوبیدن
شان زیر
بمباران ها،
در سخنان ترامپ
فاشیست و وزیر
جنگ کوکلس
کلان اش، موج
می زند.
۲ـ
یکی از اهداف
بمباران های
گسترده مقرها
و پایگاه های
نظامی بویژه
در مناطق غربی
کشور و حتی در
زاهدان و
چهابهار،
فراهم کردن
زمینه برای
ورود نیروهای
کرد و بلوچ به
عنوان
نیروهای
نیابتی و
پیاده نظام
آمریکا و اسرائیل
بود. واکنش به
شدت خشن و
بیرحمانه
جمهوری اسلامی
و تهدید بسیار
جدی رهبران
اقلیم از سوی
فرماندهان
جمهوری
اسلامی و در
هم کوبیدن مقرهای
این احزاب،
این سناریو را
در شرایط حاضر
ناممکن کرده است.
کار به جایی
رسیده که فرماندهان
سپاه حالا
بارزانی و
دولت اقلیم را
به نام مورد
خطاب و تهدید
قرار می دهند.
در
همین ارتباط
کومه له
سازمان
کردستانی «حزب
کمونیست
ایران» که یکی
از احزاب هفت
گانه مرکز
دیالوگ
نیروهای کرد
مستقردر
اقلیم
کردستان است
مواضعی را
اعلام کرده که
هم منافع
بنیادی مردم
کردستان در
دوره سرنوشت
سازی جاری را
نمایندگی می
کند و هم
تضمینی است
برای همبستگی جنبش
مردم کردستان
با جنبش
سراسری در
ایران برای
دست یابی به
آزادی،
دمکراسی و
برابری. کمتیه
مرکزی کومه له
بارها با
صراحت اعلام
کرده است که
« ما نه بخشی
از پروژههای
نظامی قدرتهای
بزرگ هستیم و
نه اجازه
خواهیم داد
مبارزه عادلانه
مردم کردستان
به ابزار بازیهای
ژئوپولیتیک
تبدیل شود.
مبارزه ما
برای آزادی،
برابری و حق
تعیین سرنوشت
مردم است؛ نه
برای پیشبرد
اهداف دولتهایی
چون آمریکا و
اسرائیل که
خود از عاملان
پایمال کردن
حقوق ملتها و
سیاستهای
سلطهطلبانه
هستند...
سرنوشت مردم
کردستان و
مردم ایران
باید به دست
خود آنها رقم
بخورد. متحدان
واقعی ما
کارگران،
زنان،
جوانان،
معلمان،
ملتهای تحت
ستم و همه
نیروهای
آزادیخواه
در سراسر
ایران هستند؛
نه دولتهایی
که هر روز
سیاست خود را
تغییر میدهند
و دیروز و
امروز
برایشان
تفاوتی
ندارد...». این
پژواک سیاستی
است که حامل
بهترین سنت
های مبارزاتی
مردم کردستان
و پیوند و
همبستگی ناگسستنی
با مبارزات
مردم ایران در
شعار مشترک
"زن، زندگی،
آزادی" است.
این
موضع اصولی
در تفاوت
آشکار با
ائتلاف شش
گانه احزاب کُرد
است که در
راستای سیاست
های آمریکا واسرائیل
و همسویی با
آنها می باشد
و یک اشتباه
استراتژیک
برای این گروه
ها محسوب می
شود و ما در
اعلامیه
جداگانه به
نتایج فاجعه
بار سیاست آن
ها پرداخته
ایم.
۳ـ
بر باد رفتن
توهمات پاره
ای از نیروهای
سیاسی مدافع
تجاوز آمریکا
و اسرائیل به
ایران و بویژه
روشن شدن
اهداف
جنایتکارانۀ
آمریکا و
اسرائیل برای
تسلط بر ایران
و چپاول نفت
آن، یک رسوایی
خفت بار برای
تمامی
نیروهای
سیاسی،
افراد سرشناس
و مدافعان
تجاوز خارجی
به بار آورده
است. چه سلطنت
طلبان، چه
مجاهدین و چه
شخصیت هایی
همچون شیرین
عبادی
(حقوقدان و
برنده جایزه صلح
نوبل)، محسن
مخملباف (فیلم
ساز و
کارگردان)،
محمد جواد
اکبرین (دین
پژوه)، نازنین
انصاری(مدیر
مسئول کیهان
لندن)، فواد
پاشایی
(دبیرکل حزب
مشروطه
ایران)، یزدان
شهدایی
(سخنگوی شورای
ملی گذار)،
عبدالله
مهتدی( دبیرکل
حزب کومه له
کردستان) و
دیگر افراد و
جریاناتی
همچون حزب
کمونیست
کارگری (حمید
تقوایی) که از
تجاوز نظامی
به ایران
حمایت کرده
اند، اکنون در
وضعیت سیاسی
اسفباری
گرفتار آمده
اند. رضا
علامه زاده ،
کارگردان،
مستندساز،
منتقد فیلم و
نویسنده
نامدارمان در
مورد چنین افرادی
به درستی در
پست فیسبوکی
خود نوشته
است: «منطق
هموطنان حامی
حمله نظامی به
ایران - تا آنجا
که من دیدهام
- این است که
غده سرطانی
رژیم اسلامی
در ایران را
جز با یک
جراحی دردناک
نمی توان
درمان کرد. تا
اینجا مشکلی
با منطقشان
ندارم. فقط
آنها به جای
درخواست از
جراحان حاذق
ایرانی، از دو
قصاب برای
بریدن غده
سرطانی وطن
مان دعوت کرده
اند!»
در
صورتی که رژیم
در مقابل این
جنگ تاب
بیاورد و
سیاست های
آمریکا و
اسرائیل شکست
بخورد، که
چنین چشم
اندازی بیشتر
محتمل است، و
بویژه با
ویرانی هایی
که بمباران
های وحشیانه
بر جای گذاشته
است، مهر
خیانت و وطن
فروشی بر
پیشانی این
نیروها از
حافظه جمعی
ایرانیان پاک
نخواهد شد.
این وضعیت،
نیروهایی را
که میان دو
صندلی نشسته
اند رها
نخواهد کرد.
دو بار تجاوز
نظامی ، یک
بار در جنگ
دوازده روزه و
یک بار در جنگ
کنونی و دخالت
بیشرمانه
برای مصادره جنبش
دی ماه از سوی
نیروهای
نیابتی
اسرائیل در۱۸
و ۱۹ دی ماه
۱۴۰۴، داغ
ننگی بر پیشانی
همه احزاب،
سازمان ها ،
شخصیت ها و
افرادی خواهد
بود که در این
برهه حساس
کشور در کنار متجاوزان
ایستاده اند،
از آنها
تقاضای کمک کرده
اند، به آنها
گرا داده اند
و به ایران و
بویژه به جنبش
مدنی و مسالمت
آمیز مردم
قهرمان خیانت
کرده اند.
۴ـ تردیدی
نیست که در
بحرانی ترین
دوره حیات
رژیم جمهوری
اسلامی در
تمامی طول
موجودیت آن
قرار داریم.
دوره ای که
رژیم هم در
برابر اکثریت
قریب به اتفاق
مردمی که از
تمامیت رژیم
عبور کرده و
خواهان سرنگونی
آن هستند و هم
در برابر
تجاوز خارجی،
با همه قوا
برای حفظ بقای
خود می جنگند.
طبیعی است که
در چنین دوره
ای تلاش برای
بلوک بندی ها،
یار گیری ها و
ائتلاف های
سیاسی برای جایگزینی
در دوره پسا-
جمهوری
اسلامی توسط
نیروهای
مخالف به اوج
خود برسد.
اما
برخلاف دوره
انقلاب بهمن
که رژیم شاه
هیچ مخالف جدی
خارجی نداشت،
رژیم جمهوری
اسلامی هیچ
متحد جدی در
سطح منطقه ای
و جهانی
نداشته و دچار
انزوا و
تنهائی
استراتژیک
خود ساخته
است. از همین
رو دخالت قدرت
های خارجی
برای تغییر
رژیم و یا
مطیع ساختن آن
یکی از مولفه
های مهم
مختصات سیاسی
دوره کنونی
است. فضای
سیاسی ناشی از
حمله دولت های
اسرائیل و
آمریکا هم
درجنگ دوازده
روزه و هم در
دوره کنونی بر
این حقیقت گواهی
می دهد.
بنابراین
تردیدی نیست
که قدرت های
خارجی تلاش می
کنند در شکل
گیری بلوک
بندی های
سیاسی دخالت
داشته و حتی
در مواردی
مبتکر این
بلوک بندی ها
باشند تا از
آن ها به
مثابه اهرم
دخالت های
سیاسی خود
بهره برداری
کنند.
در
ماه گذشته یک
تجمع سی نفره
در ۲۳ و ۲۴
فوریه ۲۰۲۶،
در لندن به
عنوان گروه
تدارک " کنگره
آزادی ایران"
شکل گرفت. شکل
گیری این
گردهمائی سی
نفره مقدمه ای
بود برای
برگزاری
"کنگره آزادی
ایران" با شرک
سیصد نفر در
۲۸ و ۲۹ مارس
۲۰۲۶. از
ترکیب شرکت
کنندگان گروه
سی نفره می
توان طیف های
سیاسی شرکت
کننده در این
گروه بندی را
بازشناخت. اگر
چه مبتکرین
کنگره مدعی
هستند که این
کنگره محل
تشکیل ائتلاف
نیست
اما"گنگره"
اسم رمزی است
برای شکل دادن
ائتلاف
نیروهای
جمهوری خواه
با طرفداران
مشروطه
سلطنتی، چینش
مدافعان حمله
نظامی به کشور
با مخالفان
تجاوز خارجی.
در میان شرکت
کنندگان گروه
سی نفره
افرادی مانند
محسن مخملباف
شرکت دارند که
ازجمله
نویسندگان نامه
به ترامپ برای
تشویق وی به
حمله نظامی به
ایران بودند
که اکنون
تقاضایشان
توسط ترامپ و
نتانیاهو
برآورده شده
است. در
تارنمای "کنگره
آزادی ایران"
که اخیراً
ایجاد شده در
بخش «پرسش های
کلیدی برای
گفت و گو» در
این باره گفته
می
شود:" مداخله
خارجی و
پیامدهای آن:
چرا دعوت به
مداخله خارجی
مطرح میشود؟
چه فرضهایی
موافقان و
مخالفان را از
هم جدا میکند؟
پس از مداخله
چه
سناریوهایی
محتمل است و
چه ضمانتهایی
میتواند
الگوهای شکست
تاریخی را
کاهش دهد؟ آیا
همکاری
سازنده در
میان این
اختلافها
ممکن است؟"!
اما
پیش زمینه
تشکیل این
کنفراس به
ابتکار جرد
کوشنر داماد
ترامپ تعلق
دارد که از
طریق نهاد
حقوق بشری
وابسته به
دولت آمریکا
به نام "خانه
آزادی"(Freedom House) مقدمات
یک کنفراس از
سرمایه داران
ایرانی مقیم
آمریکا و سایر
نیروهای
اپوزیسیون را
برای گردهم
آئی در"پالم
بیچ"(Palm Beach)
فلوریدا
درمحل ویلای
ترامپ(Mar-a-Lago)
تدارک دیده
بود. اما به
خاطر مسائل
تدارکاتی و
نیز مشکلات
اخذ ویزا برای
شرکت
کنندگان، جلسه
به لندن منتقل
شد. این موارد
از جمله از
سوی یوسفیان(
که بیش از دو
دهه از
کارگزاران
رضا پهلوی
بوده است) و
یکی از سازمان
دهندگان
کنفراس لندن
می باشد،
تائید و در
مطبوعات
منتشر شده است.
دراین
کنفرانس از
رضا پهلوی نیز
برای شرکت
دعوت شده بود
که البته او
از پذیرش دعوت
امتناع کرده
است. شهریار
آهی که از جمله
پایه گزاران
این کنفرانس
است درباره
نقش رضا پهلوی
می گوید: «این
کنگره در
رقابت با آقای
پهلوی نیست.
برعکس، او و
کنگره به
احتمال بسیار
زیاد در کنار
هم موفقتر
خواهند بود تا
جدا از هم؛
این منشِ
تکثرگرایی
(پلورالیسم)
است.» و
یوسفیان نیز
به این شکل به
ترکیب این گروه
سی نفره اشاره
می کند: «جمهوریخواهان
در کنار سلطنتطلبان
و مشروطه
خواهان و چپها
در کنار میانه
روها و به
همین ترتیب ...»
برگزاری
این جلسه چهار
روز قبل از
حمله آمریکا و
اسرائیل به
ایران به هیچ
وجه اتفاقی نیست
بلکه تمهیدی
در ادامه تلاش
های دولت ترامپ
برای ایجاد
بازوی سیاسی
پشتیبانی
برای حمله
نظامی از قبل
برنامه ریزی
شده بود. در
این کنفراس
سینه چاکان
طرفدار دخالت
نظامی مانند مخملباف
ها و ... در کنار
مخالفانی
مانند مهدیه گلرو
در این باره
بحث خواهند
کرد که آیا
بمب های
آمریکائی-
اسرائیلی با
فروریختن بر سر
کودکان
دبستانی،
بمباران فرشی
مناطق مسکونی
و نابودی آثار
تاریخی بی
بدیل کشور،
دمکراسی و
تکثر گرائی
برای کشور به
ارمغان
خواهند آورد
یا نه ؟ این
یعنی اخته
کردن بخشی از
اپوزیسیون که
ظاهراً خود را
طرفدار
حاکمیت و جمهور
مردم و مخالف
دخالت خارجی و
نصب حکومت وابسته
به قدرت های
سلطه گر جهانی
از بالا می داند
از طریق
نشاندن آن ها
در کنار کسانی
که به بازوهای
سیاسی حمله
نظامی مبدل
شده اند.
انتخاب
شهر لندن نیز
تصادفی به نظر
نمی رسد و یادآور
کنفراس
اپوزیسیون
عراق در لندن
در سال ۲۰۰۲
قبل از حمله
آمریکا به
عراق است. در ارتباط
با همین تشابه
عبدالرحمن
الحیدری، فعال
اهوازی شرکت
کننده در جلسه
تدارکاتی به
نشریه "ناشینال"
می گوید: «در
حالی که
اپوزیسیون
ایران مدل عراق
را به طور
کامل "کپی"
نخواهد کرد،
اما درسهایی
وجود دارد که
میتوان از
کنفرانس ۲۰۰۲
آموخت. آنها
در را بستند و
آنقدر موضوع
را میان خود
به بحث
گذاشتند تا به
راه حلی
رسیدند که
همگی بر سر آن
توافق
داشتند.» این
که فهرست سی
نفر شرکت
کننده کنفراس
تدارکاتی
منتشر نشده
نشان می دهد
که درس های
کنفراس ۲۰۰۲
اپوزیسیون
عراق از همان
آغاز مبنا
قرار گرفته
است.
۵
ـ در این مقطع
حساس و سرنوشت
ساز،
خوشبختانه
نیروهای
انقلابی چپ
علیرغم
اختلاف
نظرهایشان،
با محکوم کردن
جنایات رژیم و
مبارزه علیه آن،
در برابر
تجاوز خارجی
نیز موضع روشن
و درستی اتخاذ
کرده و سیاست
اصولی در پیش
گرفته اند.
این سیاست
اصولی باعث
شده تا تمامی
آنها که سال
ها - بویژه به
دلیل
سرسپردگی های
حزب توده به
سیاست های
اتحاد
جماهیرشوروی -
«چپ ها» را بی
وطن و وطن
فروش معرفی می
کردند، حالا
متوجه شوند که
چپ ها از میهن
دوست ترین
نیروهای سیاسی
به شمار می
آیند. این بحث
ها بویژه در
میان کاربران
"ایکس" به
وفور در جریان
است. این
خوشنامی در
کنار اتخاذ
سیاست های
درست و اصولی
در راستای
منافع مردم می
تواند زمینه
ساز نفوذ
گسترده تر چپ
در میان توده
های مردم شود.
ما بر این
باوریم که در
شرایط ایران امروز
، نیروهای چپ
برای این که
بتوانند نقش تاثیرگذاری
بر تحولات
سیاسی جامعۀ
به شدت متحول
داشته باشند،
برای این که
بتوانند در
برابر
آلترناتیوهای
ارتجاعی و حتی
آلترناتیوهای
شبه دمکراتیک
پاسدار نظام
سرمایه داری،
یک آلترناتیو
مردمی ارائه
دهند، باید راه
های همکاری و
همراهی با
همدیگر را
بیابند و از
ظرفیت های
گسترده خود
برای عملی
ساختن آرمان
های انسانی در
راستای زندگی
شایسته برای تک
تک ایرانیان
بهره جویند.
ایرانی که در
آن مردم
بتوانند
ارگان های
قدرت خود را
با آرای همگانی،
مستقیم و مخفی
بوجود آورند و
حاکمیت اکثریت
را به نام
اکثریت، به
نفع اکثریت و
به وسیله
اکثریت
برقرار کنند.
سرنگون باد
رژیم جمهوری
اسلامی
زنده باد
آزادی، دموكراسی
و سوسیالیسم
هیئت
اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه کارگر)
یک
شنبه ۲۴ اسفند
۱۴۰۴ برابر
با ۱۵ مارس
۲۰۲۶
.