Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵ برابر با  ۰۸ اکتبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :پنجشنبه ۱۶ مهر ۱۴۰۵  برابر با ۰۸ اکتبر ۲۰۲۶

 

خانواده‌ها در برابر اعدام؛

رنجی که حکومت اسلامی به خانه‌ها می‌برد

دفاع از خانواده‌ها در برابر چرخه سرکوب

نوید مؤمن زاده

حکومت اسلامی، حکومتی نابهنگام است؛ حکومتی که ذهنش در گذشته مانده، اما جسمش در اکنون زندگی می‌کند. بنیادگرایی اسلامی در زمانه امروز، ترکیبی ناهمگون و متناقض از سنت و مدرنیته است؛ ساختاری که می‌کوشد ارزش‌ها، مناسبات و تصوراتی متعلق به گذشته را در جامعه‌ای با نیازها و واقعیت‌های جهان امروز بازتولید کند.

این حکومت بر مجموعه‌ای از اصول و پیش‌فرض‌های دینی و ایدئولوژیک بنا شده است که نمی‌تواند به آسانی آنها را کنار بگذارد. کنار گذاشتن این اصول، بخش مهمی از هویت و مبنای مشروعیت ایدئولوژیک آن را از میان می‌برد و حکومت را با بحران هویتی عمیقی روبه‌رو می‌کند. اما حفظ همان اصول نیز اجازه نمی‌دهد که این نظام به یک حکومت عادی و متعارف سرمایه‌داری تبدیل شود؛ حکومتی که بتواند میان قدرت سیاسی، جامعه و واقعیت‌های متحول زمانه رابطه‌ای عادی و پایدار برقرار کند.

در نتیجه، حکومت اسلامی در تناقضی دائمی گرفتار است: برای حفظ خود باید گذشته را بازتولید کند و هم‌زمان با واقعیت‌های حال درگیر شود. باید ارزش‌هایی را که متعلق به گذشته‌اند زنده نگه دارد، اما جامعه‌ای را که دیگر در آن گذشته زندگی نمی‌کند، کنترل کند.

از همین‌جاست که سرکوب به بخشی جدایی‌ناپذیر از سازوکار حفظ قدرت تبدیل می‌شود. حکومت برای حفظ نظم ایدئولوژیک خود، فقط مخالف سیاسی را هدف قرار نمی‌دهد؛ بلکه در مواردی تلاش می‌کند دامنه فشار را به خانواده، نزدیکان و محیط اجتماعی او نیز گسترش دهد. زندان، شکنجه، اعترافات اجباری، اعدام، فشار اقتصادی و محروم کردن خانواده‌ها از سوگواری، شکل‌های گوناگون یک منطق واحدند: تلاش برای شکستن انسان و منزوی کردن او از جامعه‌ای که می‌تواند پشتیبانش باشد.

در این میان، خانواده‌ها جایگاه ویژه‌ای دارند. خانواده نه در دادگاه محاکمه شده، نه حکم اعدام گرفته و نه مرتکب جرمی شده است؛ اما می‌تواند هزینه سنگین حکم و سرکوب را بپردازد. حکومت ممکن است با تخریب حیثیت زندانی، خانواده را نیز هدف قرار دهد؛ با فشار و تهدید، زندگی آنان را مختل کند؛ با وثیقه‌های سنگین، امنیت اقتصادی‌شان را به خطر اندازد؛ و پس از اعدام، حتی امکان سوگواری و همدردی عمومی را از آنان بگیرد.

به همین دلیل، هنگامی که از مبارزه علیه اعدام سخن می‌گوییم، نباید فقط به انسانی نگاه کنیم که در آستانه مرگ قرار گرفته است. باید خانواده‌ای را نیز ببینیم که همراه با او وارد این مسیر شده است؛ خانواده‌ای که ممکن است ماه‌ها یا سال‌ها در اضطراب زندگی کند، برای نجات عزیزش تلاش کند، زیر فشار امنیتی و اقتصادی قرار گیرد، حیثیت اجتماعی خود را در معرض حمله ببیند و اگر حکم اجرا شد، حتی از حق طبیعی سوگواری محروم شود.

این نوشته درباره همین خانواده‌هاست؛ درباره رنجی که اعدام پیش از اجرای حکم آغاز می‌کند، فشاری که از زندان به خانه منتقل می‌شود و زخمی که پس از مرگ نیز باقی می‌ماند.

خانواده؛ قربانی پنهان اعدام

وقتی انسانی به اعدام محکوم می‌شود، خانواده او نیز ناگهان وارد جهانی ناشناخته می‌شود. یک تماس تلفنی، یک حکم قضایی یا یک انتقال به زندان می‌تواند زندگی یک خانواده را به دو بخش «پیش از حکم» و «پس از حکم» تقسیم کند.

از آن پس، هر تلفن می‌تواند حامل بدترین خبر ممکن باشد. هر مراجعه به زندان می‌تواند با این پرسش همراه شود که آیا این آخرین ملاقات است؟ هر بار که زمان اجرای حکم نزدیک می‌شود، خانواده میان امید و وحشت معلق می‌ماند.

این وضعیت با زندانی معمولی تفاوتی اساسی دارد. در زندگی خانواده یک زندانی محکوم به اعدام، زمان معنای دیگری پیدا می‌کند؛ زیرا خانواده نمی‌داند آیا فردا هنوز فرصت دیدن عزیزش را خواهد داشت یا نه. به همین دلیل، خانواده تنها «خانواده یک زندانی» نیست؛ خانواده‌ای است که دائماً با احتمال مرگ عزیز خود زندگی می‌کند.

انتظار برای مرگ؛ نوعی خشونت مستمر

یکی از جنبه‌های کمتر دیده‌شده اعدام، رنجی است که پیش از اجرای حکم ایجاد می‌کند. محکوم و خانواده او ممکن است مدت‌ها در انتظار تصمیم دادگاه، نتیجه درخواست اعاده دادرسی، رضایت خانواده مقتول یا لحظه اجرای حکم باشند.

این انتظار، زندگی عادی را مختل می‌کند. برنامه‌های آینده بی‌معنا می‌شوند؛ خواب و آرامش از میان می‌رود و ذهن خانواده دائماً درگیر یک پرسش است: آیا هنوز فرصتی برای نجات او وجود دارد؟

در چنین شرایطی، خانواده ممکن است تمام توان و منابع خود را صرف نجات عزیزش کند؛ از مراجعه به وکیل و دادگاه گرفته تا جست‌وجوی راهی برای جلب رضایت خانواده مقتول.

بنابراین، مخالفت با اعدام فقط مخالفت با لحظه گرفتن جان یک انسان نیست؛ مخالفت با سیستمی است که می‌تواند انسان‌ها را برای مدت طولانی در انتظار مرگ نگه دارد.

زندانی تنها مجازات نمی‌شود؛ خانواده نیز زیر فشار قرار می‌گیرد

اما فشار بر خانواده همیشه به انتظار برای اعدام محدود نمی‌شود. حکومت در موارد زیادی با گرفتن اقرارهای اجباری یا دروغین از زندانیان و پخش آنها از رسانه‌های عمومی، تلاش می‌کند نه‌تنها اعتبار و حیثیت خود زندانی، بلکه جایگاه اجتماعی خانواده او را نیز هدف قرار دهد.

در چنین شرایطی، خانواده با یک رنج مضاعف روبه‌رو می‌شود: از یک سو برای نجات جان عزیز خود مبارزه می‌کند و از سوی دیگر باید در برابر تصویری که حکومت از او ساخته است، از حیثیت و اعتبار او دفاع کند. نمایش تلویزیونی «اعتراف» فقط ابزاری برای فشار بر زندانی نیست؛ می‌تواند وسیله‌ای برای تخریب شخصیت او، منزوی کردن خانواده و ایجاد تردید و بی‌اعتمادی در جامعه نسبت به آنان نیز باشد.

حکومت گاهی به مجازات زندانی اکتفا نمی‌کند. فشار می‌تواند از دیوارهای زندان عبور کند و به خانه و زندگی خانواده برسد. احضار و بازجویی اعضای خانواده، تهدید، فشارهای امنیتی، ایجاد محدودیت‌های اجتماعی و اقتصادی و در مواردی برخورد با کسانی که برای نجات یا حمایت از زندانی تلاش می‌کنند، می‌تواند خانواده را نیز وارد چرخه‌ای از ترس و فرسودگی کند.

به این ترتیب، مجازاتی که ظاهراً متوجه یک فرد است، در عمل می‌تواند به مجازات یک خانواده تبدیل شود. خانواده‌ای که باید تمام توان خود را برای حفظ زندگی و آینده خود به کار گیرد، ناچار می‌شود هم‌زمان برای حفظ جان، آزادی و حیثیت عزیز خود نیز مبارزه کند.

 

کودکان؛ نسلی که نباید بار اعدام را به دوش بکشد

در میان اعضای خانواده، کودکان جایگاه ویژه‌ای دارند. کودک ممکن است نتواند معنای حقوقی حکم اعدام را بفهمد، اما ترس، غیبت پدر یا مادر، تغییر رفتار اطرافیان و اضطراب خانواده را به‌خوبی احساس می‌کند.

برای کودک، زندانی‌شدن یکی از والدین به اندازه کافی سنگین است؛ اما هنگامی که پای احتمال اعدام در میان باشد، مسئله شکل دیگری پیدا می‌کند. کودک ممکن است با پرسش‌هایی روبه‌رو شود که برای سن او بسیار سنگین‌اند: پدرم برمی‌گردد؟ مادرم زنده می‌ماند؟ چرا می‌خواهند او را بکشند؟

به همین دلیل، حمایت از خانواده‌های محکومان به اعدام باید حمایت از کودکان آنان را نیز دربر بگیرد؛ نه فقط از طریق کمک مادی، بلکه با ایجاد امکان زندگی عادی، حفظ ارتباط خانوادگی و جلوگیری از تبدیل شدن کودک به قربانی خاموش مجازات.

 

وثیقه؛ فشاری که به خانه و زندگی خانواده می‌رسد

فشار اقتصادی نیز یکی دیگر از ابعاد کمتر دیده‌شده این رنج است. خانواده زندانی ممکن است برای آزادی موقت او ناچار به تأمین وثیقه‌ای سنگین شود؛ وثیقه‌ای که گاه با به گرو گذاشتن خانه یا دیگر دارایی‌های خانواده تأمین می‌شود.

از آن پس، خانواده علاوه بر نگرانی درباره سرنوشت زندانی، با ترس از دست دادن دارایی خود نیز زندگی می‌کند. هر تصمیم قضایی یا هر مسئله‌ای که وثیقه را به خطر بیندازد، می‌تواند نگرانی از دست دادن خانه و زندگی خانواده را به واقعیتی جدی تبدیل کند.

در چنین وضعیتی، هزینه سرکوب فقط به زندان و اعدام محدود نمی‌شود؛ اقتصاد خانواده نیز می‌تواند زیر فشار قرار گیرد. خانواده‌ای که عزیزش در زندان است، ممکن است هم‌زمان امنیت مالی و آینده اقتصادی خود را نیز در معرض خطر ببیند.

 

پس از اعدام چه اتفاقی می‌افتد؟

گاهی تصور می‌شود که با اجرای حکم، پرونده بسته می‌شود. اما برای خانواده، درست از همان لحظه مرحله دیگری آغاز می‌شود: زندگی بدون آن انسان. مرگ یک عزیز، حتی در شرایط طبیعی، دردناک است. اما وقتی مرگ به دست حکومت و به عنوان اجرای یک حکم قضایی اتفاق می‌افتد، سوگ می‌تواند با خشم، پرسش، احساس بی‌عدالتی و ناباوری درهم‌آمیزد. خانواده ممکن است هرگز نتواند با این پرسش کنار بیاید که چرا باید عزیزش کشته می‌شد.

اگر اعدام در شرایطی انجام شده باشد که خانواده آن را ناعادلانه یا ناشی از یک دادرسی ناعادلانه بداند، رنج می‌تواند عمیق‌تر شود. اگر جسد با تأخیر تحویل داده شود، مراسم خاکسپاری محدود شود یا خانواده برای سوگواری نیز تحت فشار قرار گیرد، مرگ به پایان رنج تبدیل نمی‌شود؛ بلکه شکل دیگری از آن آغاز می‌شود.

 

حق سوگواری؛ حقی که نمی‌توان از خانواده گرفت

خانواده‌ای که عزیز خود را از دست داده است، طبیعی‌ترین حق انسانی را دارد: سوگواری، وداع و در میان گذاشتن اندوه خود با دیگران. اما به‌ویژه در مورد زندانیان سیاسی، خانواده‌ها گاه با محدودیت‌هایی برای برگزاری مراسم، خاکسپاری و سوگواری روبه‌رو می‌شوند. جلوگیری از حضور مردم، ایجاد محدودیت برای مراسم و محروم کردن خانواده از همبستگی و همدردی اجتماعی، رنجی را که با مرگ آغاز شده است تشدید می‌کند.

سوگواری فقط گریستن برای یک انسان ازدست‌رفته نیست. حضور دوستان، خویشاوندان و مردم در کنار خانواده می‌تواند به تحمل اندوه و پذیرش واقعیت مرگ کمک کند. محروم کردن خانواده از این امکان، در حقیقت تلاش برای تنها گذاشتن آنان در برابر سنگینی فقدان است. به همین دلیل، دفاع از حق سوگواری خانواده‌های اعدام‌شدگان باید بخشی از مبارزه علیه اعدام و سرکوب باشد.

حکومت اگر پس از اعدام خانواده را از مراسم، از حضور مردم و از همدردی اجتماعی محروم می‌کند، در حقیقت می‌کوشد مرگ را به یک اتفاق خاموش تبدیل کند؛ مرگی که نباید دیده شود، درباره آن سخن گفته نشود و خاطره انسان اعدام‌شده در جامعه باقی نماند. اما زندگی انسان را نمی‌توان با اجرای حکم به پایان روایت او تبدیل کرد.

 

اعدام فقط جان نمی‌گیرد؛ پیوندهای اجتماعی را نیز زخمی می‌کند

اعدام را نباید فقط رابطه میان «دولت و محکوم» دانست. پشت هر محکوم، خانواده‌ای وجود دارد؛ و پشت هر خانواده، دوستان، همکاران، خویشاوندان و شبکه‌ای از روابط انسانی. وقتی حکومت انسانی را می‌کشد، بخشی از این شبکه نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد. از این منظر، اعدام یک مجازات فردی نیست. آثار آن می‌تواند در خانواده و جامعه گسترش پیدا کند.

جامعه‌ای که در آن گرفتن جان انسان به ابزار رسمی مجازات تبدیل می‌شود، به‌تدریج با مرگ به‌عنوان یک راه‌حل حقوقی و سیاسی خو می‌گیرد. در چنین جامعه‌ای، مرز میان عدالت و انتقام نیز می‌تواند بیش از پیش مخدوش شود.

 

اما خانواده‌ها فقط قربانی نیستند

در اینجا یک نکته اساسی وجود دارد: خانواده‌های محکومان و اعدام‌شدگان را نباید فقط به عنوان انسان‌هایی نیازمند ترحم دید. بسیاری از خانواده‌ها در چنین شرایطی به کنشگرانی تبدیل می‌شوند که برای نجات عزیزان خود تلاش می‌کنند، درباره پرونده‌ها اطلاع‌رسانی می‌کنند، به افکار عمومی مراجعه می‌کنند و در برابر اجرای حکم می‌ایستند.

آنها می‌توانند به یکی از مهم‌ترین صداهای جنبش علیه اعدام تبدیل شوند؛ زیرا درباره اعدام از جایگاه نظری سخن نمی‌گویند. آنها بهای انسانی آن را با زندگی خود لمس کرده‌اند. بنابراین وظیفه ما فقط سخن گفتن درباره خانواده‌ها نیست؛ باید امکان سخن گفتن با صدای خود خانواده‌ها را فراهم کنیم.

 

از همدردی به سازمان‌یابی

اگر مبارزه علیه اعدام قرار است به یک جنبش اجتماعی گسترده تبدیل شود، همدردی به‌تنهایی کافی نیست. باید شبکه‌هایی برای حمایت از خانواده‌ها شکل بگیرد؛ شبکه‌هایی که بتوانند خانواده‌های در معرض اعدام را به وکلا، فعالان حقوق بشر، نهادهای مدنی و دیگر خانواده‌های دارای تجربه مشابه متصل کنند.

کمک حقوقی، حمایت مالی در حد توان، رساندن صدای خانواده‌ها، ثبت روایت‌های آنان، کمک به ارتباط میان خانواده‌ها و حمایت از کودکان، همگی می‌توانند بخشی از این شبکه باشند. اما مهم‌تر از همه، باید خود خانواده‌ها در مرکز این سازمان‌یابی قرار گیرند.

هیچ سازمانی نباید به جای خانواده‌ها تصمیم بگیرد که چه می‌خواهند یا چگونه باید مبارزه کنند. نقش ما می‌تواند فراهم کردن امکان، ارتباط، حمایت و رساندن صدا باشد؛ نه سخن گفتن به جای آنان.

در این مسیر، خانواده‌هایی که سال‌ها تجربه مبارزه با حکم اعدام، زندان، دادگاه و فشارهای امنیتی را پشت سر گذاشته‌اند، می‌توانند در انتقال تجربه و ایجاد پیوند میان خانواده‌های جدید نقشی مهم داشته باشند.

 

خانواده‌های اعدام‌شدگان؛ بخشی از حافظه جامعه

هر اعدام یک نام دارد، یک چهره دارد و یک زندگی که پیش از آن وجود داشته است.

اگر نام انسان‌هایی که اعدام شده‌اند فراموش شود، بخشی از تاریخ جامعه نیز فراموش خواهد شد. ثبت روایت خانواده‌ها می‌تواند به حفظ این حافظه کمک کند: چه اتفاقی افتاد؟ فرد اعدام‌شده چه کسی بود؟ خانواده او چه مسیری را طی کرد؟ چه تلاش‌هایی برای نجات او انجام شد؟ و پس از اعدام، چه بر سر خانواده آمد

این روایت‌ها فقط برای گذشته نیستند. آنها می‌توانند به جامعه امروز نشان دهند که اعدام یک واژه در قانون نیست؛ مرگ یک انسان و دگرگونی زندگی انسان‌های دیگری است که او را دوست داشته‌اند. ثبت این روایت‌ها همچنین می‌تواند مانع آن شود که حکومت با روایت رسمی خود، جای قربانی و سرکوبگر را جابه‌جا کند. در برابر اعترافات اجباری و تصویرهایی که برای تخریب شخصیت زندانی ساخته می‌شود، روایت خانواده می‌تواند چهره انسانی فرد اعدام‌شده را دوباره به جامعه بازگرداند.

 

مبارزه با اعدام، دفاع از زندگی است

اگر هدف لغو مجازات اعدام است، باید نگاه خود را از لحظه اجرای حکم گسترده‌تر کنیم.

باید انسانی را که در خطر اعدام است ببینیم؛ خانواده‌ای را که شب و روز در انتظار خبر نشسته است؛ کودکی را ببینیم که پدر یا مادرش را از دست داده است؛ مادری را که آخرین ملاقات را به یاد می‌آورد؛ خانواده‌ای را ببینیم که پس از اجرای حکم، باید با جای خالی عزیزش زندگی کند؛ و جامعه‌ای را ببینیم که ممکن است از دیدن، شنیدن و سوگواری برای این مرگ محروم شود.

از این زاویه، مبارزه علیه اعدام فقط یک مبارزه حقوقی نیست. مبارزه‌ای انسانی و اجتماعی است؛ مبارزه‌ای برای این‌که حکومت حق نداشته باشد جان انسان را ابزار مجازات، انتقام و ارعاب قرار دهد و رنج ناشی از آن را به خانواده و جامعه نیز منتقل کند.

اگر می‌خواهیم مبارزه علیه اعدام از یک اعتراض پراکنده به یک جنبش اجتماعی تبدیل شود، یکی از مهم‌ترین گام‌ها این است که خانواده‌های محکومان به اعدام و خانواده‌های اعدام‌شدگان را تنها نگذاریم.

صدای آنان را بشنویم، روایتشان را ثبت کنیم، در کنارشان بایستیم و به آنان کمک کنیم تا از جایگاه قربانیان خاموش، به یکی از صداهای مؤثر مبارزه برای لغو اعدام تبدیل شوند.

لغو مجازات اعدام فقط نجات یک انسان از مرگ نیست؛ دفاع از زندگی همه کسانی است که مرگ او زندگی‌شان را برای همیشه تغییر خواهد داد.

نه به اعدام؛ نه به خشونت علیه انسان.

🌹🌎🌹

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©