ترامپ؛ خودشیفتهای
در حسرت جایزهٔ
صلح و شیفتهٔ
جنگ
از
نمایش مرگ و
تحریف تاریخ
تا تحریم
عدالت؛ سه روی
یک بحران
نوید
مؤمن زاده
«ترامپیسم»
را نباید تنها
در رفتارهای
فردی دونالد
ترامپ دید،
بلکه باید آن
را در پیوند
سه گرایش
خطرناک شناخت:
عادیسازی
خشونت، سودجویی
سیاسی از تاریخ
برای جنگافزایی،
و مقابله با
نهادهای بینالمللی
پاسخگو.
در
هر سه گرایش،
با قدرتی روبهرو
هستیم که خود
را فراتر از
اخلاق و قانون
میداند و میخواهد
معیار درست و
نادرست را
خودش تعیین
کند.
۱. تبدیل
مجازات به نمایش
قدرت
اعلام
خبر پخش زندهٔ
اعدام «نیدال
حسن» (پزشک
سابق ارتش آمریکا
که ۱۳
نفر را به قتل
رساند)، پرسشی
مهم مطرح میکند:
چرا اجرای یک
حکم قضایی باید
به نمایشی
عمومی تبدیل
شود؟
مسئله،
نادیده گرفتن
جنایت نیست؛
بلکه تبدیل
مجازات به
ابزاری برای ایجاد
ترس و اثبات
قدرت حکومت
است. در حکومتهای
اقتدارگرا
(مانند اعدامهای
خیابانی توسط
حکومت اسلامی
در ایران)،
هدف از این
کار ارعاب
جامعه است.
اگرچه نظام سیاسی
آمریکا با
حکومت اسلامی یکسان
نیست، اما عادیسازی
«نمایش مرگ» در
هر کشوری،
نشانهای
نگرانکننده
از فرسایش
دموکراسی و
اخلاق است.
۲. تحریف تاریخ
باستان برای
توجیه جنگ و
تجاوز به ایران
گرایش
دوم،
استفادهٔ گزینشی
از تاریخ برای
دشمنسازی
است؛ مانند
سخنان مارکو
روبیو (وزیر
خارجه ترامپ)
که با دستکاریِ
تاریخ جنگهای
ایران و یونان
باستان، تلاش
کرد برای
منازعات
امروز روایتی
دشمنساز
بسازد. روبیو
در توجیه
اقدامات آمریکا
ادعا کرد
بمباران ایران
به این دلیل
است که خشایارشا
۴۸۰
سال پیش از میلاد
آتن را به آتش
کشیده است! او
افزود: «این یعنی
ایرانیها
هنوز هم میخواهند
همین کار را
بکنند و به
غرب حمله
کنند.»
تاریخ،
حافظهٔ مشترک
بشری است.
سادهسازیِ
تاریخِ پیچیده
و معرفی کردن یک
ملت بهعنوان
«دشمن دیرینه»،
ترفندی برای
توجیه سیاستهای
جنگطلبانه
است. مردم
امروز ایران و
یونان مسئول
تصمیمات
پادشاهان
باستان نیستند.
هیچ افتخار
تاریخی یا
ادعای تمدنی
نمیتواند
تجاوز نظامی
امروز را توجیه
کند. معیار
سنجش سیاست
امروز، نه
عظمت یا کینههای
شاهان گذشته،
بلکه جان،
آزادی و امنیت
انسانهای
زنده است.
۳. حسرت جایزهٔ
صلح و تحریم
عدالت بینالمللی
تناقض
آشکار ترامپ
در این است که
از سویی خود
را «مرد صلح» مینامد
و حسرت جایزهٔ
نوبل صلح را
دارد (تا جایی
که نبردن آن
در سال ۲۰۲۶
را لکهای ننگ
بر نام نروژ
خواند)، و از
سوی دیگر با
نهادهای
دادخواهی بینالمللی
میجنگد.
دولت
ترامپ با تحریم
«دیوان کیفری
بینالمللی (ICC)»،
تلاش کرد مانع
پیگیری جنایات
مقامهای آمریکایی
شود. اگرچه
نهادهای بینالمللی
بینقص نیستند،
اما تضعیف و
تحریم آنها
به معنای مصونیت
بخشیدن به
قدرتمندان
است. نمیتوان
مدعی صلح بود
اما
سازوکارهای
دادخواهی و پاسخگویی
را نابود کرد.
صلح واقعی
بدون عدالت و
نظارت بر
قدرت، تنها
اسمشبِ «تحمیل
ارادهٔ زورگویان»
است.
سه
چهره از یک
بحران
این
سه گرایش یک ریشه
مشترک دارند:
برتری دادن به
ارادهٔ قدرت،
بالاتر از
اخلاق و حقوق
انسانها.
خودشیفتگی
سیاسی ترامپ
باعث شده او
خود را محور
جهان ببیند و
توقع داشته
باشد تمام
قوانین و
نهادها در
خدمت خواستههایش
باشند. اما این
نقد نباید به
معنای نادیده
گرفتن مسئولیت
حکومت اسلامی
در سرکوب مردم
ایران باشد؛
مخالفت با جنگ
خارجی منافاتی
با ایستادگی
در برابر
استبداد داخلی
ندارد.
مردم
ایران نباید
مجبور به
انتخاب میان
استبداد داخلی
و تجاوز خارجی
شوند. آزادی
با جنگ خارجی
به دست نمیآید
و سرکوب داخلی
هم با ادعای
امنیت توجیه
نمیشود.
معیار
نهایی، نه
ادعای رهبران
است و نه شکوه
امپراتوریهای
گذشته؛ معیار،
حق مردم برای
تعیین سرنوشت
خود برای رسیدن
به آزادی،
دموکراسی و یک
زندگیِ انسانی
است.
🌹🌍🌹