وعدههای
بزرگ رضا پهلوی،
خطرهای
بزرگ؛
جان
مردم فرش قرمزی
برای بازگشت
سلطنت
از
طرح وکالت و
فراخوانهای
دیماه تا
شبکه تلگرامی
«برخیز ایران»
نوید
مؤمن زاده
رضا
پهلوی در سالهای
گذشته طرحها
و تشکلهای
متعددی را با
وعده سازماندهی
مخالفان
حکومت اسلامی،
جذب نیروهای
درون حکومت و
فراهم کردن زمینه
بازگشت سلطنت
مطرح کرده
است. از طرح
ققنوس و ائتلاف
جورجتاون تا
کارزار «من
وکالت میدهم»،
«گارد جاویدان»،
سامانه همکاری
ملی و اکنون
بات تلگرامی
«برخیز ایران».
بسیاری
از این طرحها
پس از مدتی به
حاشیه رفته یا
از هم پاشیدهاند؛
اما هر بار
طرحی تازه با
وعدههایی
بزرگتر جای
طرح قبلی را
گرفته است.
مسئله فقط
ناکامی این
پروژهها نیست.
پرسش مهمتر این
است که این
وعدهها چه
انتظاراتی در
میان مردم ایجاد
میکنند، چه
خطرهایی به
همراه دارند و
چه کسی مسئول
پیامدهای آنهاست؟
از
طرح وکالت تا
تلاش برای به
دست گرفتن
رهبری جنبش
کارزار
«من وکالت میدهم»
در اوج جنبش
«زن، زندگی،
آزادی» مطرح
شد. جنبشی
گسترده و
متکثر که از
دل مبارزه
مردم و با خواست
آزادی و برابری
شکل گرفته بود
و به هیچ فرد یا
جریان سیاسی
تعلق نداشت.
طرح
وکالت را نمیتوان
صرفاً کارزاری
برای جمعآوری
امضا دانست. این
طرح در عمل
تلاشی برای
تبدیل جنبش به
پشتوانه سیاسی
رضا پهلوی و
تثبیت جایگاه
او بهعنوان
رهبر و نماینده
آن بود؛ گویی
میشد با جمعآوری
امضا، جنبشی
با چنین
گستردگی و
تنوعی را به یک
پروژه سیاسی و
یک رهبری فردی
پیوند زد.
اما
هیچ فردی نمیتواند
جنبش مردم را
ملک سیاسی خود
بداند یا بدون
انتخاب
آزادانه
آنان، به
نامشان سخن بگوید.
همانطور که یک
کارزار اینترنتی
نمیتواند جای
رأی آزادانه
مردم و حق
آنان در تعیین
آینده کشور را
بگیرد.
طرح
ققنوس،
ائتلاف جورجتاون
و گارد جاویدان
نیز نمونههایی
از پروژههایی
هستند که با
وعدههای
بزرگ مطرح
شدند، اما به
دستاوردهای
پایدار و روشنی
نرسیدند. لازم
نیست همه تشکلها
و طرحهایی را
که در این سالها
شکل گرفتند و
بعد محو شدند،
یکبهیک
برشمرد. تکرار
این تجربهها
خود پرسشی جدی
ایجاد میکند:
چرا طرحهای
پرهیاهو جای
خود را به طرحهای
تازه میدهند،
بیآنکه
درباره
سرنوشت و نتیجه
طرحهای قبلی
پاسخ روشنی
داده شود؟
وعدههای
بزرگ و واقعیتهای
نامعلوم
در
کنار این
پروژهها،
ادعاهای بزرگی
درباره پیوستن
نیروهای نظامی
و حکومتی به
شبکه رضا پهلوی
مطرح شده است؛
از ثبتنام دهها
هزار نفر تا
ارقام ۱۵۰
هزار و ۱۶۰
هزار نفر.
همچنین ادعای
در اختیار
گذاشتن صد
هزار دستگاه
استارلینک
برای مردم
داخل ایران
مطرح شده است.
اما
میان ثبتنام
در یک سامانه،
اعلام آمادگی
برای همکاری،
جدایی واقعی
از ساختار
حکومت و پیوستن
سازمانیافته
به یک جریان سیاسی
تفاوت وجود
دارد. همینطور
اعلام فراهم
شدن صد هزار
دستگاه
ارتباطی با
تحویل واقعی و
دسترسی مردم
به آنها یکسان
نیست.
پرسش
این است: چه
تعداد از این
نیروها
واقعاً از
ساختار حکومت
جدا شدهاند؟
چه تعداد
همکاری عملی و
سازمانیافته
داشتهاند؟
صد هزار
دستگاه
استارلینک چه
زمانی و چگونه
در اختیار
مردم قرار
گرفته است؟ و
چرا درباره نتیجه
عملی این وعدههای
بزرگ توضیح
روشن و قابل
بررسی ارائه
نمیشود؟
رضا
پهلوی همچنین
با سفرهای
متعدد، دیدار
با نمایندگان
پارلمانهای
اروپایی و
حضور در محافل
سیاسی خارجی میکوشد
حمایت بینالمللی
از خود را به
نمایش بگذارد.
اما دیدار با
سیاستمداران
و نمایندگان
پارلمانها،
بهخودیخود
نشانه حمایت
مردم ایران نیست
و برای هیچکس
حق رهبری یا
تعیین سرنوشت
کشور ایجاد نمیکند.
در این
میان، تصویری
از شاه قهرمان
و رهبر نجاتبخش
ساخته میشود
که گویا قرار
است با حمایت
خارجی
بازگردد،
حکومت را یکتنه
سرنگون کند و
کشور را نجات
دهد. این تصویر،
بیش از آنکه
بر توان و
اراده سازمانیافته
مردم تکیه
داشته باشد،
بر بازگشت یک
فرد و احیای
سلطنت استوار
است.
فراخوانهای
دیماه؛ چه کسی
مسئول خطرهایی
است که مردم میپذیرند؟
خطر
این وعدهها
زمانی جدیتر
میشود که با
فراخوانهای
سیاسی و دعوت
مردم به حضور
در خیابان
همراه میشوند.
در
فراخوانهای ۱۸
و ۱۹
دیماه، مردم
به حضور در خیابان
دعوت شدند؛ در
شرایطی که خطر
سرکوب،
گلوله،
بازداشت،
شکنجه و مرگ کاملاً
واقعی بود.
مسئولیت مستقیم
کشتار و سرکوب
بر عهده حکومت
اسلامی است و
هیچچیز این
مسئولیت را تغییر
نمیدهد. اما
این واقعیت،
مسئولیت سیاسی
کسانی را که
مردم را به
حضور و اقدام
دعوت میکنند،
از میان نمیبرد.
وقتی
یک رهبر سیاسی
از آمادگی نیروهای
سازمانیافته،
حمایتهای
گسترده و نزدیک
بودن تغییر
سخن میگوید،
باید درباره میزان
واقعی این
آمادگی و توان
عملی خود پاسخگو
باشد. اگر
مردم بر پایه
چنین وعدههایی
به خیابان بیایند
و با خطرهای
سنگین روبهرو
شوند، نمیتوان
مسئولیت دعوتکنندگان
را نادیده
گرفت.
پس
از آن
اعتراضات نیز
حکومت اسلامی
به بازداشت و
سرکوب ادامه
داد و بازداشتشدگان
با احکام سنگین،
از جمله
اعدام، روبهرو
شدند. در چنین
شرایطی،
فراخوان سیاسی
نمیتواند
صرفاً یک پیام
تبلیغاتی یا
ابزاری برای
نمایش قدرت
باشد. دعوت به
حضور در میدان
خطر، مسئولیت
میآورد و جان
مردم نباید
قربانی وعدههایی
شود که میزان
تحقق آنها
روشن نیست.
«برخیز
ایران»؛ خطر
تازه برای امنیت
مردم
طرح
تازه رضا پهلوی
با عنوان
«همکاری ملی
برای نجات ایران»
و بات تلگرامی
«برخیز ایران»،
نگرانیهای
امنیتی را
وارد مرحله
تازهای کرده
است.
در این
طرح، از
کاربران
خواسته میشود
اطلاعاتی
مانند نام و
نام خانوادگی،
نشانی محل
زندگی و جزئیات
حضورشان در
اعتراضات ۱۸
و ۱۹
دیماه را
وارد کنند؛ از
جمله اینکه آیا
در آن
اعتراضات
حضور داشتهاند
و آیا دست خالی
بودهاند یا
ابزار یا سلاحی
همراه داشتهاند.
این
اطلاعات،
مشخصات سادهای
برای ثبتنام
در یک شبکه سیاسی
نیستند. ترکیب
هویت فرد،
نشانی محل
زندگی و سابقه
حضور او در
اعتراضات،
مجموعهای از
دادههای بسیار
حساس را تشکیل
میدهد؛ دادههایی
که در شرایط
سرکوب میتوانند
جان و امنیت
افراد را به
خطر بیندازند.
گفتوگو
با باتهای
تلگرامی
برخلاف گفتوگوهای
محرمانه
تلگرام، از
رمزگذاری
سرتاسری
برخوردار نیست.
اطلاعاتی که
کاربران برای
بات میفرستند
به سامانه
گردانندگان
منتقل میشود.
بنابراین، حتی
استفاده از
بات رسمی نیز
بهتنهایی
تضمینکننده
امنیت
اطلاعات نیست.
وجود
باتهای جعلی
با شناسههایی
شبیه به بات
اصلی نیز میتواند
کاربران را فریب
دهد و زمینه
جمعآوری
اطلاعات آنان
را فراهم کند.
هشدار درباره
باتهای جعلی،
البته جای
پاسخگویی به
پرسشهای
اساسی درباره
امنیت بات رسمی
را نمیگیرد.
اطلاعات
کاربران دقیقاً
کجا و برای چه
مدتی نگهداری
میشود؟ چه
کسانی به آن
دسترسی
دارند؟ آیا
امنیت سامانه
بهوسیله
کارشناسان
مستقل بررسی
شده است؟ چه
تضمینی وجود
دارد که
اطلاعات افشا
نشود یا مورد
دسترسی غیرمجاز
قرار نگیرد؟ و
اگر این
اطلاعات به
دست نهادهای
امنیتی حکومت
اسلامی برسد،
چه کسی مسئولیت
پیامدهای آن
را میپذیرد؟
ما
ادعا نمیکنیم
که حکومت
اسلامی این
پروژه را راهاندازی
کرده یا پشت
آن قرار دارد؛
برای چنین
ادعایی مدرکی
در دست نیست.
اما روشن است
که حکومت میتواند
از اطلاعات
افشاشده یا
درزکرده برای
شناسایی،
بازداشت و
سرکوب
معترضان
استفاده کند.
در شرایطی که
جان و آزادی افراد
در معرض خطر
است، جمعآوری
چنین اطلاعاتی
بدون شفافیت و
تضمینهای
امنیتی،
اقدامی بسیار
پرمسئولیت
است.
موضوع
دیگر، ورود
افرادی است که
مدعی جدایی از
نهادهای
حکومتی و نظامی
و پیوستن به
شبکه رضا پهلوی
هستند. جدایی
از ساختار
سرکوب میتواند
اقدامی مهم
باشد؛ اما
ادعای جدایی
بهتنهایی
برای اثبات
قابل اعتماد
بودن افراد
کافی نیست. از
سوی دیگر، پیشینه
حکومتی یک فرد
نیز بهتنهایی
دلیل نفوذ یا
همکاری امنیتی
او نیست.
در
شبکهای که
اطلاعات حساس
مردم را جمعآوری
میکند، راستیآزمایی
افراد، تعیین
حدود دسترسی
آنان به
اطلاعات و
نظارت بر
عملکردشان
ضرورتی اساسی
است. امنیت
مردم را نمیتوان
به اعتماد شخصی
یا وعده
گردانندگان یک
سامانه
واگذار کرد.
جان
مردم، فرش
قرمزی برای
بازگشت سلطنت
نیست
در
حکومت اسلامی،
قدرت در
ساختاری
متمرکز و مبتنی
بر ولایت
مطلقه فقیه
قرار گرفته
است؛ ساختاری
که اراده و
انتخاب
آزادانه مردم
را به حاشیه
رانده و حفظ
قدرت را بر
حقوق و زندگی
آنان مقدم
دانسته است. این
تمرکز قدرت،
در عمل ویژگیهایی
از حکومت
سلطنتی را
بازتولید کرده
است.
در
جریان سلطنتطلبی
نیز باید به این
پرسش پاسخ
داد: آیا مردم
صاحب اختیار آینده
سیاسی خود
هستند یا قرار
است بار دیگر
تصمیمها از
بالا گرفته
شود و آنان
فقط نیروی
اجرای یک
پروژه سیاسی
باشند؟ آیا
قرار است با
تغییر چهره
حاکم، همان
نگاه از بالا
به مردم و
همان تمرکز
قدرت ادامه پیدا
کند؟
مسئله
فقط بازگشت یک
خاندان نیست؛
مسئله حق مردم
برای تعیین
سرنوشت خویش
است. مردم ایران
نه برای حکومت
اسلامی جنگیدهاند
و نه برای
بازگشت سلطنت.
خواست آنان
آزادی،
دموکراسی،
برابری و عدالت
اجتماعی است.
مبارزه
با حکومت
اسلامی ضروری
است، اما این
مبارزه نباید
به فرصتی برای
تحمیل رهبری
فردی، مصادره
جنبشهای
مردمی یا به
خطر انداختن
امنیت و زندگی
مردم تبدیل
شود. هیچ فردی
نمیتواند با
وعدههای
بزرگ، حمایت
چند سیاستمدار
خارجی یا
فراخوانهای
پرهزینه، برای
خود حق رهبری
و تعیین آینده
ایران قائل
شود.
جان
و امنیت مردم
فرش قرمزی برای
بازگشت سلطنت
نیست. مردم ایران
ابزار رسیدن هیچ
فرد یا جریانی
به قدرت نیستند؛
آینده کشور باید
به دست خود
آنان و با
انتخابی
آزادانه و
دموکراتیک تعیین
شود.
🌹🌍🌹