Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵ برابر با  ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :دوشنبه ۱۶ شهريور ۱۴۰۵  برابر با ۰۷ سپتامبر ۲۰۲۶

 

بیانیه اتحاد فراگیر چپ انقلابی

به مناسبت چهارمین سالگرد جنبش ژینا

«زن، زندگی، آزادی»؛ آتشفشانی خاموشی ناپذیر

آتشی که سرکوب نتوانست خاموش کند؛ شعله‌ای که از خیابان به ژرفای جامعه رفت

 

چهار سال از روزهایی می‌گذرد که مرگ ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد، آتشی را شعله‌ور کرد که از بیمارستان کسری تهران و آرامستان آیچی سقز به شهرها، دانشگاه‌ها و محله‌های سراسر ایران رسید. آنچه در ابتدا اعتراض به قتل یک زن جوان بود، در فاصله‌ای کوتاه به جنبشی سراسری علیه تبعیض، تحقیر، سرکوب و نظامی تبدیل شد که می‌کوشد زندگی انسان‌ها را تحت انقیاد ایدئولوژی و قدرت سیاسی خود قرار دهد.

«زن، زندگی، آزادی»،  فقط یک شعار نبود. این سه واژه، در پیوندی شگفت‌انگیز، تصویری تازه از انسان و جامعه را پیش روی میلیون‌ها نفر قرار داد: زنی که بر بدن و زندگی خود حق انتخاب می‌خواهد؛ انسانی که زندگی آزاد و شایسته را حق خود می‌داند؛ و جامعه‌ای که آزادی را نه امتیازی از جانب حکومت، بلکه حقی همگانی می‌شناسد.

این جنبش در خیابان متولد شد، اما در خیابان باقی نماند. به خانه‌ها، مدرسه‌ها، دانشگاه‌ها، محیط‌های کار، خانواده‌ها، روابط میان نسل‌ها و مناسبات روزمره مردم راه یافت. بسیاری از مرزهایی که سال‌ها قدرت سیاسی و فرهنگ رسمی میان زن و مرد، نسل‌ها و گروه‌های اجتماعی کشیده بود، در برابر نیروی این جنبش ترک برداشت.

از این رو، اهمیت «زن، زندگی، آزادی» را نمی‌توان تنها با تعداد روزهایی که خیابان در اختیار معترضان بود یا با نتیجه فوری سیاسی آن سنجید. جنبش توانست چیزی را در جامعه ایران تغییر دهد که سرکوب به‌سادگی نمی‌تواند به وضعیت پیشین بازگرداند: ترس را شکست و تصور دیگری از زندگی را ممکن ساخت و این تصویر زیبا از انقلاب زنانه ایران  را به سراسر جهان مخابره کرد.

 

زن؛ در مرکز یک دگرگونی اجتماعی

«زن» در این شعار، تنها اشاره به زنان نیست. زن به نماد انسانی تبدیل شد که می‌خواهد درباره بدن، زندگی، عشق، پوشش، کار، رابطه، آینده و سرنوشت خود تصمیم بگیرد.

جنبش از همین‌جا خصلتی عمیقاً رهایی‌بخش پیدا کرد. زیرا حکومت دینی فقط آزادی سیاسی را محدود نکرده است؛ بلکه کوشیده است در خصوصی‌ترین عرصه‌های زندگی نیز برای انسان‌ها قانون و الگوی زیستن تعیین کند. مقاومت زنان در برابر این دخالت، بنابراین تنها مبارزه‌ای برای یک حق مشخص نیست؛ مبارزه‌ای است علیه رابطه‌ای از قدرت که می‌خواهد انسان را از اختیار بر زندگی خویش محروم کند.

اما زن ایرانی را نباید فقط در تصویر زن جوانی دید که روسری از سر برداشته یا در خیابان علیه حجاب اجباری ایستاده است.

زن ایرانی در کارخانه، مدرسه، بیمارستان، اداره، دانشگاه، فروشگاه، خانه و اقتصاد غیررسمی نیز حضور دارد. بخش بزرگی از نیروی کار زنان در آمارهای رسمی دیده نمی‌شود؛ بسیاری از زنان با دستمزدهای پایین، بدون امنیت شغلی و بدون برخورداری برابر از حقوق اجتماعی و اقتصادی کار می‌کنند.

از این منظر، مبارزه برای رهایی زنان از مبارزه طبقاتی جدا نیست.

طبقه کارگر ایران نمی‌تواند نیمی از نیروی خود را به حاشیه براند و انتظار داشته باشد به نیرویی اجتماعی و رهایی‌بخش تبدیل شود. زن کارگر هم‌زمان با ستم جنسی ـ جنسیتی، طبقاتی و دیگر اشکال ستم روبه‌روست. بنابراین مبارزه برای برابری زنان، بخشی جدایی‌ناپذیر از مبارزه برای رهایی طبقه کارگر و ساختن جامعه‌ای برابر است.

«زن، زندگی، آزادی» این واقعیت را با نیرویی بی‌سابقه به سطح جامعه آورد.

 

جنبشی فراگیر؛ فراتر از مرزهای جنسیت، نسل و ملیت

یکی از بزرگ‌ترین توانایی‌های «زن، زندگی، آزادی» ظرفیت آن برای گرد آوردن نیروهای گوناگون اجتماعی بود.

زنان و مردان، جوانان و سالمندان، دانش‌آموزان و دانشجویان، کارگران و زحمتکشان، جامعه‌های کوئیر، مردم شهرهای بزرگ و مناطق محروم، و مردمی با زبان‌ها، فرهنگ‌ها و ملیت‌های گوناگون، در این جنبش در کنار یکدیگر قرار گرفتند.

این فراگیری به معنای یکدست بودن جنبش نبود. برعکس، جنبش از گرایش‌ها، تجربه‌ها و خواست‌های متفاوت تشکیل شده بود. اما همین گوناگونی، هنگامی که حول آزادی، برابری، دمکراسی و کرامت انسانی به هم پیوند خورد، به یکی از بزرگ‌ترین توانایی‌های آن تبدیل شد.

«زن، زندگی، آزادی» خود را با نفی دیگران تعریف نمی‌کرد؛ با گشودن امکان همبستگی تعریف می‌کرد.

از همین رو، تلاش هر نیروی سیاسی برای تقلیل آن به هویت سیاسی، ملی، مذهبی یا ایدئولوژیک خود، در نهایت با ماهیت فراگیر آن در تعارض قرار گرفت.

 

جنبشی که بسیاری کوشیدند مصادره‌اش کنند

طبیعی بود که جنبشی با چنین ظرفیت اجتماعی گسترده‌ای، میدان رقابت نیروهای گوناگون سیاسی نیز بشود.

سلطنت‌طلبان کوشیدند در برابر شعار فراگیر «زن، زندگی، آزادی»، شعار «مرد، میهن، آبادی» را بنشانند؛ شعاری که در آن نشانه‌های مردسالاری، ناسیونالیسم و نگاه از بالا به جامعه آشکار بود.

اما «زن، زندگی، آزادی» نیازی به وصله سلطنت نداشت و از دل جامعه‌ای برخاسته بود که نه برای بازگشت به گذشته، بلکه برای گشودن راهی به سوی آینده به پا خاسته است.

مجاهدین نیز با جایگزین کردن «مقاومت» به جای «زندگی»، کوشیدند شعار خود را بر جنبش تحمیل کنند؛ در حالی که «زن، زندگی، آزادی» به این دلیل توانست چنین نیروی گسترده‌ای ایجاد کند که زندگی را در مرکز مبارزه قرار داد.

در سوی دیگر، برخی گرایش‌های چپ نیز با نگاه تقلیل‌گرایانه، جنبشی را که زنان در مرکز آن قرار داشتند، یا غیرطبقاتی دیدند یا کوشیدند آن را در چارچوب شعارها و الگوهای سیاسی آشنای خود محصور کنند.

اما جنبش‌های بزرگ اجتماعی را نمی‌توان در قالب یک شعار حزبی جای داد.

مسئله ما نیز نباید این باشد که کدام نیرو توانست خود را بیشتر به جنبش نزدیک کند یا چه کسی می‌خواست آن را نمایندگی کند. مسئله اصلی این است که چگونه می‌توان ظرفیت رهایی‌بخش این جنبش را حفظ، تعمیق و به نیرویی پایدار برای دگرگونی اجتماعی تبدیل کرد.

 

زنان و جامعه ایستادند؛ حکومت عقب نشست

«زن، زندگی، آزادی» در مقطعی به عقب رانده شد؛ سرکوب، بازداشت، کشتار و اعدام، خیابان را از حضور گسترده معترضان خالی کرد. اما عقب‌نشینی خیابانی به معنای شکست اجتماعی جنبش نبود.

جنبش، با وجود سرکوب سنگین، سربلند ایستاد و توانست با ایجاد همبستگی کم‌نظیر میان اقشار و گروه‌های گوناگون جامعه، تحولی اساسی در آگاهی و مناسبات اجتماعی پدید آورد و نشان دهد که قدرت ایستادگی و همبستگی مردم می‌تواند جامعه را دگرگون کند.

اگر حکومت توانست خیابان را با زور کنترل کند، نتوانست جامعه را به وضعیت پیش از شهریور ۱۴۰۱ بازگرداند.

امروز آثار آن تغییر را در بسیاری از عرصه‌های زندگی روزمره می‌توان دید: در مقاومت زنان در برابر حجاب اجباری، در تغییر رابطه نسل جوان با اقتدار، در گسترش فضاهای مستقل فرهنگی و اجتماعی، در شکل‌های تازه همبستگی و همیاری، در هنر و ادبیات و در حضور اجتماعی نسلی که دیگر بسیاری از ممنوعیت‌های پیشین را طبیعی و مقدس نمی‌داند.

این شاید یکی از مهم‌ترین دستاوردهای جنبش باشد:

حکومت توانست خیزش را با سرکوب به عقب براند، اما نتوانست این جنبش عمیق اجتماعی را متوقف کند؛ جنبشی که هر روز سنگرهای بیشتری از زندگی مردم را از حکومت پس می‌گیرد.

و این نبرد در زندگی روزمره جامعه بی‌وقفه ادامه دارد.

 

جنگ، سرکوب و ضرورت حفظ استقلال جنبش

جنبش‌های اجتماعی برای رشد و سازمان‌یابی به فضای تنفس، ارتباط و امنیت نسبی نیاز دارند. جنگ و مداخله نظامی خارجی این فضا را تنگ می‌کند. در شرایط جنگی، حکومت‌ها می‌توانند با تکیه بر «دشمن خارجی» سرکوب داخلی را توجیه کنند و هر صدای اعتراضی را به همکاری با دشمن نسبت دهند.

از سوی دیگر، قدرت‌های خارجی نیز می‌توانند از خواست آزادی مردم برای پیشبرد اهداف سیاسی و راهبردی خود بهره‌برداری کنند.

از این رو، دفاع از «زن، زندگی، آزادی» هم‌زمان به معنای دفاع از استقلال جنبش مردم است؛ نه پذیرفتن سیاست‌های حکومت اسلامی و نه سپردن سرنوشت جامعه به قدرت‌های خارجی.

ما نه آزادی را از حکومت طلب می‌کنیم و نه آن را از قدرت‌های خارجی گدایی می‌کنیم.

آزادی مردم ایران باید به دست خود مردم ایران ساخته شود.

 

از خیابان به سازمان‌یابی

یکی از درس‌های مهم «زن، زندگی، آزادی» این است که خیزش‌های بزرگ اجتماعی، اگر بخواهند به تغییر پایدار منجر شوند، نیازمند سازمان‌یابی از پایین‌اند.

قدرت یک جامعه تنها در تعداد انسان‌هایی که به خیابان می‌آیند خلاصه نمی‌شود؛ در توانایی آنان برای ایجاد شبکه‌های همبستگی، تشکل‌های مستقل، انجمن‌ها، نهادهای صنفی و مدنی و شکل‌های گوناگون همکاری جمعی نیز هست.

از این منظر، آینده «زن، زندگی، آزادی» فقط در خیابان تعیین نمی‌شود؛ در محیط کار، دانشگاه، مدرسه، محله، خانه، تشکل‌های کارگری و سازمان‌های مستقل اجتماعی نیز ساخته می‌شود.

و اینجاست که پیوند جنبش زنان با جنبش کارگری و سایر جنبش‌های مستقل و مترقی اهمیت تاریخی پیدا می‌کند.

طبقه کارگر بدون حضور و سازمان‌یابی زنان، نیمی از نیروی خود را از دست می‌دهد؛ و جنبش زنان نیز بدون پیوند با مبارزه برای عدالت اجتماعی و اقتصادی، نمی‌تواند همه ظرفیت رهایی‌بخش خود را به فعلیت برساند.

رهایی زن و رهایی اجتماعی دو مسیر جداگانه نیستند؛ دو سوی یک مبارزه‌اند.

 

چهار سال گذشت، اما جنبش ژینا همچنان زنده و پویاست

چهار سال پس از آغاز جنبش ژینا، شاید مهم‌ترین پرسش این نباشد که آیا «زن، زندگی، آزادی» پیروز شد یا شکست خورد.

پرسش مهم‌تر این است:

چه چیزی از آن باقی مانده است؟

و پاسخ را باید در خود جامعه جست‌وجو کرد.

در زنی که دیگر نمی‌خواهد بدنش ملک مرد و حکومت باشد؛

در جوانی که از زندگی تحمیل‌شده سر باز می‌زند؛

در کارگری که بر حق تشکل و دستمزد شایسته پافشاری می‌کند؛

در دانشجویی که دانشگاه را فضای آزاد اندیشه می‌خواهد؛

در مردی که برابری زن را نه امتیاز، بلکه حق انسانی او می‌داند؛

و در مردمی که پس از سال‌ها سرکوب، دیگر قدرت را شکست‌ناپذیر نمی‌بینند.

جنبش ممکن است موج داشته باشد، فروکش کند و دوباره سر برآورد. تاریخ جنبش‌های اجتماعی خطی نیست. شکست‌های مقطعی، ضرورتاً پایان یک فرایند تاریخی نیستند.

«زن، زندگی، آزادی» شاید در نخستین خیزش خود نتوانست نظام سیاسی را دگرگون کند؛ اما جامعه را دگرگون کرد. و جامعه دگرگون‌شده، همان جامعه‌ای نیست که پیش از آن خیزش وجود داشت.

از این رو، ما «زن، زندگی، آزادی» را نه یک خاطره، نه یک تصویر نوستالژیک و نه فصلی بسته‌شده از تاریخ می‌دانیم.

آن را بخشی از فرایند طولانی رهایی جامعه ایران می‌دانیم؛ فرایندی که زن در مرکز آن ایستاده، کارگر و زحمتکش در آن جایگاهی بنیادی دارند و آزادی، برابری، دمکراسی، عدالت اجتماعی و زندگی شایسته، افق مشترک آن را می‌سازند.

 

این آتشفشان خاموش نشده است.

شاید شعله‌های آن امروز در همه جا دیده نشود؛ اما انرژی آن در ژرفای جامعه جاری است.

و روزی که این انرژی با سازمان‌یابی، همبستگی و آگاهی اجتماعی پیوند بخورد، بار دیگر راه خود را به سطح خواهد گشود.

زن، زندگی، آزادی

ژن، ژیان، ئازادی

«زن، زندگی، آزادی» تنها نام یک جنبش نیست؛ نام رؤیایی است که جامعه ایران یک‌بار آن را با صدای بلند فریاد زد، آن را به سراسر جهان مخابره نمود و هنوز از آن دست نکشیده است.

زن، زندگی، آزادی

ژن، ژیان، ئازادی

اتحاد فراگیر چپ انقلابی

۱۰ شهریور ۱۴۰۵

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©