Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
پنجشنبه ۲۶ شهريور ۱۴۰۵ برابر با  ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :پنجشنبه ۲۶ شهريور ۱۴۰۵  برابر با ۱۷ سپتامبر ۲۰۲۶

بیانیه «اتحاد فراگیر چپ انقلابی»

به مناسبت آغاز سال تحصیلی ۱۴۰۵ـ ۱۴۰۶

 

تاکید بر شعار «آموزش رایگان و همگانی»

 عاملی برای تحقق برابری در آموزش

 

سال تحصیلی ۱۴۰۵ـ ۱۴۰۶ در حالی آغاز می شود که صدها جوان دانش آموز و دانشجو، که در جریان قتل عام ددمنشانه هجدهم و نوزدهم دی ماه به قتل رسیدند و  ۱۶۸ کودک نوآموز مدرسه میناب که با بمب های جنایتکاران آمریکایی کشته شدند، دیگر هر گز بر سر کلاس های درس حاضر نخواهند شد. با تهاجم همه جانبه آمریکا و اسرائیل برای در دست گرفتن کنترل ایران و تسلط بر منابع طبیعی آن، فضای جنگی در کشور حاکم شده است. این فضا بر عرصه آموزش کشور نیز تاثیرات گسترده ای بر جای گذاشته است. در کنار جنگ نظامی، جنگ تمام عیار اقتصادی از طریق تحریم های ددمنشانه و محاصره دریایی نیز اقتصاد و زندگی مردم ایران را در هم شکسته است. اقتصادی که پیش از این، در نتیجه اقتصاد مافیایی و رانتی حکومتی ویران شده و فلاکت را بر اکثریت مردم کشور حاکم کرده است. این فلاکت اقتصادی در شرایط جنگی، هزینه آموزش در خانواده ها را بیش از گذشته به بار سنگین تری بر اقتصاد خانواده تبدیل کرده است.

 در چنین شرایطی بار دیگر، اول مهر فرا می‌رسد. حکومت از «بازگشایی مدارس» سخن می‌گوید؛ از جشن آغاز سال تحصیلی، زنگ مدرسه و میلیون‌ها دانش‌آموزی که راهی کلاس‌های درس می‌شوند. اما پشت این تصویر رسمی، واقعیتی عمیقاً نابرابر جریان دارد: مدرسه در ایران نه جدا از جامعه طبقاتی، بلکه یکی از مهم‌ترین نهادهای بازتولید همین جامعه طبقاتی است.

امروز حدود ۱۶.۵ میلیون کودک و نوجوان در نظام آموزشی ایران، زندگی خود را در مدرسه می‌گذرانند تا آینده  خود را در جامعه بسازند. این یعنی سخن گفتن از آموزش و پرورش، سخن گفتن از زندگی و آینده یک جمعیت عظیم از فرزندان کارگران، معلمان، زحمتکشان، کارکنان، بیکاران، روستاییان، حاشیه‌نشینان و خانواده‌های مرفه و ثروتمند است.

اما این میلیون‌ها کودک از نقطه‌ای برابر وارد رقابت نمی‌شوند. کودکی که در یک خانواده ثروتمند به دنیا می‌آید، می‌تواند به مدرسه‌ای با کلاس‌های کم‌جمعیت، معلم خصوصی، کلاس زبان، مشاور آموزشی، امکانات آزمایشگاهی، آموزشگاه‌های کنکور و ده‌ها امکان دیگر دسترسی داشته باشد؛ در مقابل، کودک خانواده‌ای کارگری ممکن است در مدرسه‌ای فرسوده، کلاس شلوغ، با کمبود معلم و امکانات آموزشی و بدون دسترسی به آموزش‌های تکمیلی تحصیل کند. این دیگر صرفاً «تفاوت کیفیت مدارس» نیست؛ تفاوت در شانس زندگی است.

 

مدرسه‌ای برای ثروتمندان، مدرسه‌ای برای فرودستان

سال‌هاست از «عدالت آموزشی» سخن گفته می‌شود، اما عدالت آموزشی بدون عدالت در توزیع ثروت و امکانات اجتماعی معنایی ندارد. در یک سو، مدارس غیرانتفاعی و برخوردار قرار؛ مدارسی که خانواده‌هایی با توان مالی بالاتر می‌توانند برای فرزندان خود انتخاب کنند. در سوی دیگر، مدارسی که هنوز با کمبود معلم، کلاس های شلوغ، بدون آزمایشگاه، امکانات ورزشی و تجهیزات آموزشی کافی روبه‌رو هستند.

گزارش‌های رسمی و رسانه‌ای نیز تصویری از این بحران ارائه کرده‌اند. بر اساس آمار مربوط به سال ۱۴۰۲، بیش از ۲۰ درصد مدارس کشور فرسوده اعلام شده‌اند. همچنین در سال‌های اخیر درباره کمبود معلم برای ده‌ها هزار کلاس درس گزارش شده است؛ در یک گزارش، کمبود معلم برای ۲۳ هزار کلاس، معادل حدود ۴۶۰ هزار دانش‌آموز، مطرح شد. پس مسئله فقط این نیست که یک دانش‌آموز «مدرسه دارد» یا «مدرسه ندارد». مسئله این است که چه مدرسه‌ای دارد، چه معلمی دارد، در چه کلاسی می‌نشیند و با چه امکاناتی قرار است آینده خود را بسازد.

 

بلوچستان، کردستان، خوزستان و حاشیه‌های ایران

 

این نابرابری در سراسر کشور به یک شکل ظاهر نمی‌شود. کودکان بلوچستان «محروم» به دنیا نیامده اند؛ مردم بلوچستان حتی از ثروت، امکانات و فرصت‌های  استان شان به صورت برابر محروم شده‌اند.

کردستان «محروم» نیست؛ کودکان کردستان از توزیع برابر امکانات آموزشی و فرصت‌های اجتماعی محروم شده‌اند.

خوزستان، سرزمینی که بخش عظیمی از ثروت نفت و گاز ایران از آن استخراج می‌شود، چرا باید همچنان با مدارس فرسوده، فقر آموزشی و مشکلات زیرساختی روبه‌رو باشد؟

در مناطق روستایی و عشایری نیز فاصله جغرافیایی از مدرسه، کمبود معلم، مدارس کانکسی و ساختمان‌های فرسوده، تنها یک مشکل فنی نیست؛ این مشکلات مستقیماً بر امکان ادامه تحصیل کودکان اثر می‌گذارد.

این شکاف فقط در استان‌های مرزی دیده نمی‌شود. در تهران نیز فاصله طبقاتی از درون مدرسه عبور می‌کند: از مدارس برخوردار شمال شهر تا مدارس فرسوده مناطق جنوبی و حاشیه‌ای، از اسلامشهر و جاده ساوه تا دیگر مناطق کم‌برخوردار پیرامون کلان‌شهرها. کودکی که در یک محله فقیر متولد می‌شود، پیش از آنکه نخستین امتحان مدرسه را بدهد، با مجموعه‌ای از نابرابری‌ها روبه‌رو شده است: تفاوت های اساسی درآمد خانواده، محل زندگی، کیفیت مدرسه، دسترسی به اینترنت، امکان استفاده از کلاس خصوصی، تغذیه، حمل‌ونقل و حتی آرامش روانی خانواده. این همان جایی است که نابرابری طبقاتی به نابرابری آموزشی برای کودکان نیز تبدیل می‌شود.

 

آموزش مجازی؛ وقتی یک تلفن همراه به معیار حق تحصیل تبدیل شد

 

تجربه آموزش مجازی نیز این واقعیت را آشکار کرد. در دوران کرونا، سامانه «شاد» قرار بود امکان ادامه تحصیل میلیون‌ها دانش‌آموز را فراهم کند؛ اما برای خانواده‌ای که گوشی هوشمند، تبلت، اینترنت مناسب یا حتی فضای مناسب برای درس خواندن نداشت، آموزش مجازی عملاً به مانعی تازه تبدیل شده بود. حتی در جایی که مدرسه از ساختمان به تلفن همراه منتقل شد، طبقه اجتماعی همچنان همراه دانش‌آموز باقی ماند. برای یک خانواده، خرید تبلت و پرداخت هزینه اینترنت شاید مسئله‌ای ساده باشد؛ برای خانواده‌ای دیگر، همان وسیله می‌تواند معادل بخش بزرگی از درآمد ماهانه باشد. بنابراین شکاف دیجیتال نیز به شکاف آموزشی تبدیل شد.

 

آموزش رایگان روی کاغذ، آموزش پولی در زندگی واقعی

 

قانون از آموزش رایگان سخن می‌گوید، اما خانواده‌ها هر سال با فهرستی بلند بالا از هزینه‌ها روبه‌رو هستند: لباس فرم، کتاب، نوشت‌افزار، سرویس، تغذیه، کلاس‌های تقویتی، آموزشگاه، آزمون‌های آزمایشی و ده‌ها هزینه دیگر. در شرایط تورمی، همین هزینه‌ها فشار مضاعفی بر خانواده‌های کارگری وارد می‌کنند. در نتیجه، آموزش به تدریج از یک حق اجتماعی به یک کالای قابل خرید و فروش تبدیل می‌شود. هرکس پول بیشتری دارد، امکان خرید آموزش بهتر، معلم خصوصی بهتر، مشاور بهتر و فرصت بیشتری برای موفقیت دارد. این یعنی بازار آموزش، نابرابری موجود را نه تنها از بین نمی‌برد، بلکه می‌تواند آن را بازتولید کند.

 

کنکور؛ مسابقه‌ای که خط شروع آن برای همه یکی نیست

 

نمونه روشن دیگر، مسئله کنکور و تغییرات مکرر مقررات ورود به دانشگاه است. سال‌هاست میلیون‌ها دانش‌آموز در رقابتی قرار گرفته‌اند که نتیجه آن می‌تواند مسیر دانشگاه، شغل و بخش مهمی از آینده آنان را تعیین کند. آیا همه داوطلبان با امکانات برابر وارد این رقابت می‌شوند؟ دانش‌آموزی که توان پرداخت شهریه کلاس‌های خصوصی و مؤسسات کنکور، خرید کتاب‌های گران، آزمون‌های آزمایشی و استفاده از مشاور تخصصی را دارد، با دانش‌آموزی که خانواده‌اش حتی برای تأمین هزینه‌های اولیه تحصیل مشکل دارد، در یک نقطه شروع قرار ندارد.

در سال‌های اخیر، تغییر در سهم و نحوه تأثیر سوابق تحصیلی نیز اعتراض گسترده داوطلبان را به دنبال داشته است. در سال ۱۴۰۳ اعتراض داوطلبان کنکور درباره تأثیر قطعی معدل به مجلس نیز کشیده شد.  در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ نیز اعتراض به این سیاست ادامه یافت و معترضان استدلال کردند که گره زدن سرنوشت دانشگاهی دانش‌آموزان به امتحانات نهایی می‌تواند در شرایط نابرابر آموزشی، شکاف طبقاتی را بیشتر کند. شعار «تأثیر مثبت، نه تأثیر قطعی» در میان معترضان به یکی از محورهای این اعتراض‌ها تبدیل شد. مسئله اصلی اما فراتر از یک فرمول کنکوری است: اگر آموزش در طول دوازده سال نابرابر باشد، چگونه می‌توان در پایان این دوازده سال از رقابت برابر سخن گفت؟ نابرابری در مدرسه، در روز کنکور ناگهان ناپدید نمی‌شود.

 

دانش‌آموزان فقط قربانی نیستند؛ آنها اعتراض کرده‌اند

 

دانش‌آموزان در ایران صرفاً گروهی منفعل نبوده‌اند که نابرابری را تحمل کنند. جنبش دانش‌آموزی در جریان اعتراضات ۱۴۰۱ یکی از آشکارترین نمونه‌های حضور سیاسی و اجتماعی دانش‌آموزان بود. اعتراضات به مدارس و شهرهای مختلف کشیده شد و گزارش‌هایی از حضور دانش‌آموزان در تهران، اسلامشهر، شهرقدس، اراک، رشت، پرند، بوکان، سنندج، اصفهان، همدان و خرم‌آباد منتشر شد. این حضور نشان داد که دانش‌آموزان نه فقط موضوع سیاست‌های آموزشی، بلکه خودشان نیز می‌توانند به نیرویی معترض و مطالبه‌گر تبدیل شوند. اعتراضات سال‌های اخیر درباره کنکور و سوابق تحصیلی نیز شکل دیگری از همین مطالبه‌گری است: دانش‌آموزانی که نسبت به تصمیم‌هایی که آینده تحصیلی‌شان را تعیین می‌کند اعتراض می‌کنند و خواهان حق مشارکت در تصمیم‌گیری درباره سرنوشت آموزشی خود هستند. بنابراین باید دانش‌آموز را از تصویر «کودک مطیع مدرسه» بیرون کشید و او را به عنوان یک انسان صاحب حق دید.

 

معلم نیز نیروی کار است

 

در سوی دیگر کلاس، معلم ایستاده است. معلمی که خود زیر فشار تورم، دستمزد ناکافی، ناامنی شغلی، تبعیض استخدامی و مشکلات معیشتی قرار دارد، چگونه می‌تواند از یک نظام آموزشی عادلانه برخوردار باشد؟ بحران آموزش فقط بحران دانش‌آموز نیست؛ بحران معلم نیز هست. وقتی معلم برای کیفیت آموزش و حقوق صنفی خود اعتراض می‌کند، مسئله او از مسئله دانش‌آموز جدا نیست. معلم و دانش‌آموز در دو سوی یک مسئله واحد ایستاده‌اند: حق برخورداری از آموزش انسانی، باکیفیت و عادلانه برای کودکان کشور بدون توجه به جیب والدین شان. سرکوب اعتراض معلمان، سرکوب اعتراض به همان ساختاری است که کیفیت آموزش را پایین می‌آورد.

آموزش طبقاتی، جامعه طبقاتی را بازتولید می‌کند. مدرسه فقط جایی برای آموزش ریاضی و ادبیات و علوم نیست. مدرسه می‌تواند مسیری برای خروج از فقر باشد؛ اما اگر کیفیت آموزش به درآمد خانواده وابسته شود، همین مدرسه به یکی از ابزارهای بازتولید شدیدتر شکاف طبقاتی تبدیل خواهد شد. کودک خانواده ثروتمند، امکان بیشتری برای ورود به دانشگاه‌های بهتر پیدا می‌کند؛ دانشگاه بهتر، شانس بیشتری برای ورود به مشاغل پردرآمد فراهم می‌کند؛ درآمد بالاتر، امکان فراهم کردن آموزش بهتر برای نسل بعد را افزایش می‌دهد. در سوی دیگر، خانواده فقیر ممکن است با ترک تحصیل، اشتغال زودهنگام، کار کودک، دسترسی محدود به آموزش باکیفیت و ورود زودتر به بازار کار مواجه شود. به این ترتیب، فقر و نابرابری از یک نسل به نسل دیگر منتقل می‌شود. این همان چرخه‌ای است که عدالت آموزشی باید آن را بشکند، نه اینکه خود به بخشی از آن تبدیل شود.

 

آموزش رایگان و برابر یک امتیاز نیست؛ یک حق است

 

ما نمی‌پذیریم که کودک کارگر به مدرسه‌ای فقیرتر از کودک سرمایه‌دار محکوم شود. ما نمی‌پذیریم که محل تولد یک کودک، زبان مادری او، روستا یا شهر محل زندگی‌اش، یا درآمد خانواده‌اش کیفیت آموزش و آینده او را تعیین کند. کودک بلوچ، کرد، عرب، لر، ترک، ترکمن و کودک حاشیه‌نشین تهران و دیگر کلان شهرها، هیچ‌کدام شهروند درجه دو نیستند. هیچ کودکی نباید به دلیل فقر خانواده از آموزش باکیفیت محروم شود. هیچ معلمی نباید برای دفاع از ابتدایی‌ترین حقوق صنفی خود مجازات و امنیتی شود. هیچ خانواده ای نباید میان خرید مواد غذایی، پرداخت اجاره خانه و خرید لوازم ضروری مدرسه برای فرزندش یکی را انتخاب کند.

 

ما خواهان:

- آموزش رایگان، عمومی، باکیفیت و برابر برای همه کودکان؛

- تأمین کامل هزینه‌های ضروری تحصیل، از جمله کتاب، لوازم آموزشی، تغذیه و رفت‌وآمد دانش‌آموزان؛

- رفع تبعیض‌های منطقه‌ای، طبقاتی در آموزش؛

ـ آموزش زبان مادری به عنوان یک نیاز حیاتی بخش گسترده ای از کودکان کشور که زبان مادری شان فارسی نیست

- سرمایه‌گذاری گسترده برای نوسازی مدارس فرسوده و حذف مدارس ناایمن و کانکسی؛

- تأمین معلم کافی و کاهش تراکم کلاس‌ها؛

- تأمین دستمزد شایسته و امنیت شغلی معلمان؛

- حق تشکل‌یابی و اعتراض مستقل معلمان؛

- مشارکت واقعی دانش‌آموزان، معلمان و خانواده‌ها در تصمیم‌گیری‌های آموزشی؛

- پایان دادن به تبدیل آموزش، کنکور و خدمات آموزشی به میدان سودآوری و رانت؛

- و ایجاد فرصت برابر برای ورود به دانشگاه و ادامه تحصیل هستیم.

 

آموزش حق است، نه کالا.

مدرسه حق است، نه امتیاز طبقاتی.

آینده کودکان را نباید درآمد خانواده‌هایشان تعیین کند.

سرکوب معلم را متوقف کنید! اعتراض حق معلم است!

اعتراض دانش‌آموز حق دانش‌آموز است!

آموزش رایگان و برابر حق همه کودکان و نوجوانان است!

مدرسه را از چنگ سرمایه، رانت و امنیتی‌سازی پس بگیریم!

زنده باد اتحاد معلمان، دانش‌آموزان، دانشجویان و خانواده‌های کارگر و زحمتکش!

 

برای زن، زندگی، آزادی - ژن، ژیان، ئازادی

برای آزادی، برابری، دموکراسی، عدالت اجتماعی و صلح

آموزش رایگان، عمومی، باکیفیت و برابر برای همه کودکان

«اتحاد فراگیر چپ انقلابی»

سه شنبه ۲۴ شهريور ۱۴۰۵ برابر با  ۱۵ سپتامبر ۲۰۲۶

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©