همدستی
جنایتکاران
علیه مردم
ایران
ابلیس
پیروز مست
سور
عزای ما را بر
سفره نشسته
است.
شاملو
میهن
غرق خون ما که
این روزها
سوگوار و
داغدار
هزاران شهید
گلگون کفن
خویش است،
روزگار بس تلخ
و سهمناکی را
از سر می
گذراند. روزگاری
چنان سهمگین و
زهرآگین که
هیچ قلمی را
یارای توصیف
آن نیست. نه میتوان
بوی خون بر
سنگفرش
خیابان را
نوشت؛ نه میتوان
متلاشی شدن تن
انسان با
گلوله های
تیربار و
دوشکا را
توصیف کرد و
نه میتوان
عمق فاجعه
خاموشی مطلق و
مرگبار قطع
ارتباط با
جهان و
پیرامون را
بیان کرد. نه
میتوان حجم
اندوه و درد
یک داغ جانسوز
را به تصویر
کشید و نه میتوان
آرزوهای رفته
بر زیر خاک و
ماتم و حسرت زنده
ماندگان بر
خاک را بیان
کرد.
مردم
جان به لب
رسیده ایران
از یک سو با
رژیم جهنمی
ولایی
مواجهند که به
بی رحمانه
ترین و مرگبارترین
شکلی آن ها را
در خیابان
سلاخی و قتل
عام کرد، با
قساوت و شقاوت
تمام به زخمی
شدگان حتی روی
تخت
بیمارستان
نیز تیر خلاص
زد و تمام کش
کرد و دهها
هزار نفرشان
را ربوده و به
شکنجه گاه ها
برده است و در
صدد برپا کردن
چوبه های دار
بیشتر است. این
نظام خونریز و
کودک کش اکنون
بر دریای خون
شهروندانش
جشن پیروزی
گرفته است؛
غافل از آنکه
بداند در ذهن
مردم ستمدیده
برای همیشه
دفن شده است. شاید
هم میداند که
نفس نظام به
شماره افتاده
است و چاره و
گزیر دیگری جز
جنایات بیشتر
برای بقای خود
ندارد. و از
دیگر سو با
نقش آفرینی
شوم ترامپ
نئوفاشیست و
نتانیاهو
جنایتکار
جنگی در خطر
بمباران و
نابودی
زیرساخت های
کشور و چه بسا
از بین رفتن
موجودیت
ایران هستند. و
این همان
سناریو
خطرناکی است
که چه بسا
ایران عزیز ما
را با این همه
رنج و مصیبت و
داغ به مغاک
سیاهی
دراندازد که
در آمدن از آن
دهه ها طول
بکشد. در این
رابطه تجربه
تلخ ولی
آموزنده
تاریخی
کشورهایی چون
لیبی،
افغانستان،
سوریه و عراق
مؤید این
قضییه است. و
در این میان
عدهای نیز در
هنگامه ای که
مردم سوگوار
جان های عزیز
بی جان شده
است، در
خیابانهای
شهرهای اروپا
و آمریکا با
وقاحت تمام
رقص کنان و
عربده کشان
خواهان
بمباران
ایران هستند و
شعار «این
آخرین نبرده،
پهلوی
برمیگرده» سر
میدهند. جماعتی
چنان رذل و
پلشت که چون
دهان باز میکنند
انسان را به
یاد راسو میاندازند
که مهمترین
سلاح دفاعی اش
بوی گندش است
که هر موجودی
را فراری
میدهد.
ما نیک
واقف هستیم که
هر یک روز
بیشتر بقای رژیم
ولایی خسارت
محض، کشتار و
شکنجه و اعدام
معترضان و
ویرانی بیشتر
کشور است و
خواهان
سرنگونی این
رژیم
جنایتکار هستیم.
اما مهمتر از
خود سرنگونی و
براندازی
رژیم، چگونگی
سرنگونی آن
است. این مهم (که
بسیار سرنوشت
ساز و تعیین
کننده است) باید
توسط خود مردم
ایران صورت
بگیرد. هر
دخالت نیروی
خارجی در
تحولات ایران
به نفع رژیم
سفاک اسلامی
است. و چنانکه
دیدیم حکومت
اسلامی قتل
عام فجیع مردم
در خیابان را
مقابله با «تروریست
ها» و جمع کردن «فتنه
صهیونی- امریکایی»
نامید. لازم
به تأکید نیست
که مسئولیت
این همه فاجعه
و جنایت بر
عهده خامنه
ای، خلیفه خودکامه
خون ریز، و
کارگزارانش
است.
رها
بهلولی پور،
دانشجوی زبان
ایتالیایی در
دانشگاه
تهران و یکی
از هزاران
شهید قیام دی
ماه ۱۴۰۴،
ساعتی پیش از
اینکه جانیان
نظام ولائی او
را در خون
سرخش غرق
کنند، نوشت:
«یک لحظه
وصل شده م فقط
می خوام
بنویسم زن،
زندگی، آزادی برای
همیشه»
این یک
پیام روشن و
تاریخی بود از
شیرزنی در خیابان
به همه و
بخصوص به رضا
پهلوی که «زن،
زندگی، آزادی»
را از تمام
اکانت هایش
پاک کرده بود. این
دختر شهید
برای همیشه
یکی از
نمادهای ماندگار
تاریخ
مبارزات مردم
ایران شد. اما پیرکودک
حسرت السلطنه
که چنین خونین
های پاک را «تلفات»
می نامد حتی
بعید است قصد
بازگشت به
ایران زخمی
سوخته و ویران
بعد از حمله
نظامی آمریکا
و اسرانیل را
داشته باشد. در
پرت بودن این
تفاله سلطنتی
همین بس که سه
روز پس از
کشتار فجیع
مردم در
خیابان پیام
می دهد: «خیابان
را رها نکنید. قلبم
با شماست. میدانم
که به زودی در
کنار شما
خواهم بود. در
داخل ایران،
علاوه بر
تسخیر و حفظ
خیابانهای
مرکزی شهرها،
تمام نهادها و
دستگاههایی
که مسئول
تبلیغات
دروغین رژیم و
قطع ارتباطات
هستند، اهداف
مشروع به حساب
میآیند. ما
تنها نیستیم. کمکهای
جهانی نیز بهزودی
میرسد.» چنین
پرت و مهمل و
یاوه!
باید
تأکید کنم که
با به عرصه
آمدن (و یا
آوردن) رضا
پهلوی یا
نیروهای
آویزان به
قدرتهای
خارجی نه تنها
آزادی و
دموکراسی و
عدالت اجتماعی
در ایران تحقق
نخواهد یافت
بلکه چرخهای
از انتقام و
امنیتیسازی
و تعلیق حقوق
شهروندی نهادینه
خواهد شد. چنانچه
هماکنون
حامیان رضا
پهلوی که هنوز
به قدرت نرسیده
اند با وقاحت
تمام از احیای
ساواک و اعدام
چپی و مجاهد
می گویند. تغییری
چنین در نظام
سیاسی کشور و
بازگشت فاشیسم
مغلوب به
قدرت، آسیب و
خطری بزرگتر
از خسارت
تاکنونی نظام
ولائی است که
مردم از آن
عبور کرده اند.
تجربههای
تاریخی هم
نشان دادهاند
هر جا دخالت
خارجی تحت هر
عنوانی صورت
گرفته نتیجه
فاجعه بار
بوده است. نه
تنها امنیت و
آزادی به دست
نیامده بلکه
خشونت گسترش
یافته و
شیرازه و
سرنوشت کشور
از دست جامعه
در رفته است.
پایان
سخن را از
محمد مالجو،
اقتصاددان و
پژوهشگر،
عاریه میگیرم
تا بار دیگر
برحقیقتی
انکارناپذیر
تأکید کرده
باشم که «تاریخ
معاصر با
سماجتی تلخ
تکرار کرده
است که اگر
حملهای
خارجی به گذار
از نظم سیاسی
مستقر بیانجامد،
موتور تغییر
نه در دست
جامعه که در
اختیار قدرت
مداخلهگر
خارجی خواهد
بود. چنین
عاملیتی، حتی
اگر با زبان
نجات و حقوق
بشر سخن
بگوید، به
همان اندازه
عاملیت مردمی
را از کار میاندازد
که امروز از
فقدانش رنج میبریم،
زیرا زمان و
جهت و حدود
تغییر از
بیرون تعیین
میشود نه از
دل کشاکش
اجتماعی و کنش
جمعی درون کشور».
یاشار
جاوید
يكشنبه
۵ بهمن۱۴۰۴ / ۲۵
ژانويه ۲۰۲۶