Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۰۷ ژوئن ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵  برابر با ۰۷ ژوئن ۲۰۲۶

 

ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

 

ایران در زمانه جنگ!

مذاکرات فرسایشی و تاثیرات آن بر صف بندی های سیاسی منطقه ای

ایران بر بستر جنگ کم شتاب و تاثیرات آن بر حاکمیت و مردم

 

الف ـ مذاکرات فرسایشی و تاثیرات آن بر صف بندی های سیاسی منطقه ای

ایران در زمانه جنگ در همه عرصه ها با چالش های جدی روبرو است. حاکمیت اسلامی بر بستر تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل، دو قدرت اتمی جهانی و منطقه ای و متحدانشان و تاثیرات آن، تلاش می کند به حکمرانی بر مردمی که در ده سال گذشته چهار بار سر به شورش برداشته اند، ادامه دهد و هم زمان راهی برای همکاری با کشورهای منطقه و فرامنطقه ای بیابد و خود را از تبعات این جنگ خلاص کند. این کلاف سر در گم در سیاست داخلی و سیاست خارجی، مجریان سیاست در حاکمیت اسلامی را با چالش های گوناگونی روبرو ساخته است.

 

اول ـ مذاکرات میان جمهوری اسلامی با آمریکا برای تنظیم یک "تفاهم نامه" که اصول حاکم بر هر توافق احتمالی باشد به ادعای مذاکره کنندگان جمهوری اسلامی چنین تنظیم شده است:

توقف عملیات نظامی در همه جبهه‌ها با ضمانت آمریکا،  تردد در تنگۀ هرمز منوط به پروتکل ایران (مسیر ورود و خروج، هزینه خدمات و منع حمل تهدیدات)، رفع کامل محاصره و بازگشت عبورومرور به بنادر ایران به وضعیت پیش از جنگ، آزادسازی هم‌زمان بخشی از دارایی‌های بلوکه‌شده ایران، تعلیق تحریم‌های نفتی و صادرات آزاد نفت. متن نهایی این تفاهم نامه منتشر نشده است. ترامپ این متن را برای اطلاع و بیان نظر در اختیار سران اسرائیل و کشورهای منطقه قرار داده است. با این حال بر پایه آخرین اخبار، او با پرداخت بخشی از پول های بلوکه شده ایران مخالف است. بر پایه این "تفاهم نامه" قرار است پس از انتشار آن یک مهلت ۶۰ روزه برای مذاکرات بر سر مسائل کلیدی همچون مسئله هسته ای و روابط  ایران و آمریکا انجام گیرد. در باره این مذاکرات در میان نیروهای سیاسی و کارشناسان چند دیدگاه مطرح شده و مباحث پیرامون آن با شدت و حدت زیادی در جریان است.

۱ ـ دیدگاه غالب، همان دیدگاهی است که از سوی مذاکره کنندگان به ریاست محمد باقر قالیباف به پیش برده می شود. اصول بر شمرده در بالا خطوط راهنمایی است که از سوی شعام (شورای عالی امنیت ملی) و دولت پزشکیان حمایت می شود و  آن را پیشبرنده خط "دیپلماسی در اتحاد با میدان" تعریف می کنند.  بر پایه این سیاست، پس از اجرای مراحل اولیه اعتماد سازی از سوی امریکا، امکان ورود به بحث هسته ای بوجود خواهد آمد. در این که بحث هسته ای چگونه به پیش رود و بر سر ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم ۶۰ درصد غنی شده چه  توافقی حاصل شود، در میان این جریان اختلاف نظر وجود دارد.  این جریان به "وحدت جبهه ها" اعتقاد دارد و تلاش می کند با گنجاندن بند پایان جنگ در همه جبهه ها، مانع حملات اسرائیل به لبنان شود.

در میان این جریان، عده ای خواهان رقیق شدن اورانیوم غنی شده و منجمد کردن غنی سازی برای یک مدت معین هستند. بخش دیگری این اقدام را به عنوان "ماشه هسته ای" در نظر می گیرند.  آن ها بر این نظر هستند که باید غنی سازی صفر زمان دار با امکان بازگشت پذیری همراه باشد و در مذاکرات تصریح گردد که این آخرین نرمش جمهوری اسلامی پس از دو تهاجم غیرقانونی دو قدرت اتمی به ایران است و در صورت تکرار حمله مجدد، ایران به سوی خروج از "ان پی تی" و رفتن به سمت ساخت بمب اتمی حرکت خواهد کرد. این جریان بر این نظر است که باید مقدمات امنیتی، فنی، اطلاعاتی و ساختاری این تهدید نیز به تدریج آماده شود تا تهدید "ماشه هسته ای" توان بازدارندگی داشته باشد.

 

۲ـ جریان دوم، جریان مخالفان مذاکرات است. "جبهه پایداری"، "مصاف"، "مصباحیون" و نمایندگان شان در مجلس شورای اسلامی و بلندگوی تبلیغاتی شان یعنی صدا و سیما، مذاکرات کنونی را خط تسلیم می نامند. سخنگویان این جریان چه در تربیون های تجمعات شبانه، چه به عنوان کارشناسان صدا و سیما و چه در هیئت نمایندگان مجلس بر این نظر هستند که مذاکره از سوی ترامپ ، تنفس های ضروری برای آماده سازی جنگی است و جنگ دوازده روزه، جنگ چهل روزه و مذاکرات پاکستان و پس از آن محاصره دریایی ایران را شاهد این مدعا می دانند. آن ها بر این نظرند که باید تنگه هرمز را به مدت دو تا سه ماه دیگر به طور کامل مسدود نگه داشت، تنگه باب المندب را نیز بر آن افزود و بحران انرژی جهانی را تشدید کرد تا آمریکا وادار به تسلیم شود. این جریان همچنین بر این نظر است که آتش بس با آمریکا خطای راهبردی بوده، زیرا آمریکا و اسرائیل در این جنگ شکست خورده اند و آتش بس به آنها فرصت بازسازی می دهد. از دید این جریان امت گرا و مدافع جنگ آخرالزمانی، باید جنگ در همه جبهه ها و حتی علیه متحدان عرب آمریکا با شدت جریان داشته باشد. در نگاه آنها حرفی از وضعیت اقتصادی کشور، تاثیر محاصره دریایی بر کمبود کالا در کشور و میزان تاب آوری مردم در میان نیست.

 

۳ ـ جریان سوم را بخشی از نیروهای اصلاح طلب تشکیل می دهند. آنها عامل جنگ و نیروی تحریک کننده جنگ را سیاست های جمهوری اسلامی می دانند و به نقش و سیاست های آمریکا و اسرائیل اهمیت درجه دوم می دهند. از نگاه آنها تاکید بر حفظ اورانیوم ۶۰ درصد غنی شده و  مخالفت با خروج آن را مانع جدی بر سر مذاکرات می دانند. این جریان سیاست منطقه ای و عمق استراتژیک را  عامل عقب ماندگی ایران در زمینه اقتصادی ارزیابی می کند و خواهان چرخش جدی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است. از نگاه آنها "نگاه به شرق" جمهوری اسلامی و دوری از غرب یک اشتباه استراتژیک است، زیرا ایران به لحاظ موقعیت جغرافیایی اش در بستر غرب قرار می گیرد.

 

دوم ـ مذاکرات کنونی ایران و آمریکا بر متن یک چرخش تاریخی در صف بندی های جهانی و ضرورت های قطب بندی های نوین در جریان است.

۱ ـ  ترامپ در تماس تلفنی اخیرش با جمعی از سران کشورهای منطقه، صراحتآ از آنها خواست به "پیمان ابراهیم" به پیوندند. اقدامی که با واکنش منفی سران برخی از این کشورها روبرو شد. هم زمان او در  یکی از مصاحبه هایش در کاخ سفید از "منفجر کردن" عمان، در صورت همکاری با ایران بر سر مدیریت تنگه هرمز، سخن گفت.  با این دو موضع گیری آشکار، دیگر بر کسی پوشیده نیست که مسئله اصلی آمریکا در جنگ با ایران، تلاش برای جایگزین سازی نیروی نیابتی خود، اسرائیل،  برای کنترل بر منطقه غرب آسیاست. اکنون به صورت جدی تری می توان دریافت که هدف جنگ با جمهوری اسلامی، تلاش برای نابودی قدرت منطقه ای ایران  و مجبور کردن کشورهای منطقه به پذیرش قدرت هژمون اسرائیل به عنوان حافظ نظم آمریکایی در منطقه، پس از خروج آمریکا و تمرکز بر چین است. بازی های ترامپ با مذاکرات، توئیت های ضد و نقیض و مصاحبه های جنجالی اش و استفاده از فرصت های آن برای وارد آوردن ضربات بر جمهوری اسلامی با این هدف به پیش برده می شود. به نظر می رسد هنوز آمریکا و بویژه اسرائیل از ادامه این روند دست نکشیده اند. هم اسرائیل و هم بخش اعظم نئوکان ها و لابی اسرائیل در آمریکا و بویژه افرادی همچون هگست وزیر جنگ و تا حدودی روبیو وزیر خارجه از سیاست ادامه جنگ پس از تامین کمبودهای نظامی حمایت می کنند.

 

۲ـ به دنبال نزدیک شدن مواضع جمهوری اسلامی و آمریکا بر سر متن "تفاهم نامه" میان دو کشور و احتمال توافق میان آن ها، دولت اسرائیل به رهبری بنیامین نتانیاهو سیاست کارشکنی در این روند را در پیش گرفته است. از آنجا که در متن "تفاهم  نامه"، آتش بس در همه جبهه ها از جمله در جبهه لبنان در میان است، اسرائیل به شدت با آن به مخالفت برخاسته است. برنامه زیری ارتش اسرائیل برای حمله به لبنان از جمله تهاجم به ضاحیه و بیروت، اقدامی برای به بن بست کشاندن این روند به حساب می آید. واکنش جدی جمهوری اسلامی با این برنامه ریزی نظامی از سوی اسرائیل و تهدید حمله به اسرائیل در صورت حمله این کشور به بیروت، با واکنش تند ترامپ روبرو شد و عملآ نتانیاهو را مجبور به کنار گذاشتن نقشه حمله به بیروت کرد. عقب نشینی نتانیاهو از تصمیم قبلی خود زیر فشار دونالد ترامپ با موجی از انتقادات در میان اپوزیسیون درونی اسرائیل ر وبرو شده است. حمایت حزب الله از طرح جمهوری اسلامی برای گنجاندن جبهه لبنان در روند "تفاهم نامه" و موفقیت رژیم تهران در فشار به ترامپ در راستای متوقف کردن حمله ارتش اسرائیل به بیروت، باعث تقویت حزب الله در سیاست لبنان شده است.

 

۳ـ کشورهای عربی منطقه بیش از پیش در می یابند که سیاست آمریکا حمایت از این کشورها نبوده و نیست. آنها که بخش بزرگی از بودجه نظامی خود را به خرید تسلیحات از آمریکا اختصاص داده و خاک و سرزمین خود را برای حمله به ایران در اختیار پایگاه های آمریکایی قرار داده اند، به خوبی مشاهده کرده اند که در زمانه جنگ از چتر حفاظتی آمریکا برخوردار نشده اند. روشن است که این کشورها پیش از جنگ مدافع حمله به جمهوری اسلامی بوده و بخشی از هزینه های "زدن سر مار" را نیز بر دوش گرفته و برای آن لابی نیز کرده بودند. اما  آنها که در خانه های شیشه ای نشسته اند، وقتی  در زمانه "زدن سر مار"، با موشک های ایرانی روبرو شدند، به خوبی دریافتند که تشویق دیگران به سنگ پرانی، می تواند برایشان گران تمام شود. این وضعیت سبب شده تا کشورهای عربی حوزه جنوبی خلیج فارس به این واقعیت برسند که مجبورند با جبر جغرافیائی کنار بیایند و روابط خود با ایران را بر مدار تازه ای تعریف کنند. این فرصتی است که اگر جمهوری اسلامی سیاست متوازنی در قبال کشورهای منطقه در پیش گیرد، قادر خواهد بود روابط خود با این کشورها را بر پایه اصول تازه ای تجدید سازمان دهد. صف بندی های جدید در میان این کشورها نیز در پی این جنگ سرعت گرفته است. امارات و بحرین راه نزدیکی به آمریکا و اسرائیل را در پیش گرفته اند، قطر همچنان بر تحکیم رابطه با ترکیه و تا حدودی  با جمهوری اسلامی اصرار دارد و عربستان با پاکستان پیمان دفاعی بسته و عمان علیرغم سیاست مستقل همچنان روابط حسنه ای با جمهوری اسلامی دارد.

 

۴ ـ تهاجم و تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران با هدف های روشن ژئوپلتیک نمی تواند مورد توجه  چین و روسیه قرار نگیرد. واقعیت این است که عدم پیروزی آمریکا در حمله به ایران و زمین گیر شدن آن در منطقه، در کنار از دست دادن بخشی از توان رزمی و دفاعی خود، باعث خشنودی چین و روسیه شده است. کمبود تسلیحات آمریکایی اولین تاثیر را  بر جنگ اوکراین بر جای گذاشته که شادی کرملین را در پی داشته است. این کمبود در آرایش دفاعی و جنگی منطقه پاسیفیک و شرق آسیا نیز تاثیرات جدی بر جای خواهد گذاشت. از این رو مقاومت و پایداری ایران در این جنگ، وزن و جایگاه ایران را در نگاه چین و روسیه بالا برده است. همین امر سبب شده که جمهوری اسلامی نیز سطح ارتباطات خود با چین را بالا برده و محمد باقر قالیباف، رئیس تیم مذاکره کننده و رئیس مجلس را به عنوان مسئول روابط با چین معرفی کند. طرح این موضوع که توافق ایران و آمریکا باید در شورای امنیت تصویب شود، نشانۀ آن است که این دو قدرت در تلاشند تا در مسیر تحولات میان آمریکا و جمهوری اسلامی، نقش پررنگ تری بازی کنند. آیا تحمیل چنین شرایط هولناک جنگ و ویرانی لازم بود که دو قدرتی که جمهوری اسلامی به شکل یک جانبه سیاست خارجی خود را به آن ها آویخته به اهمیت و نقش ایران در معادلات ژئوپلتیک منطقه ای پی ببرند؟ آیا جمهوری اسلامی با سیاست های ارتجاعی خود در شرایط حذف کامل دخالت مردم در مشارکت برای تنظیم سیاسی خارجی، امکانات و تاثیرگذاری کشور مهمی همچون ایران در سیاست خارجی را برباد نداده است؟

مصیبت های آوار شده بر سر مردم ایران از جمله در شرایطی که جنگ کشور را ویران ساخته، ناشی از وابستگی جمهوری اسلامی به چین و روسیه نیست ، بلکه نتیجۀ ادامه موجودیت خودِ همین رژیم جهنمی است. چرا؟ برای این که جمهوری اسلامی به عنوان یک رژیم نابهنگام در طول موجودیت خود، حق حاکمیت مردم ایران برای تعیین سرنوشت شان را سرکوب کرده است. استقلال هر کشوری قبل از همه در مبارزه برای دست یابی به حق حاکمیت مردم آن کشور برای تعیین سرنوشت شان معنا پیدا می کند  و این مبارزه خود بخشی از مبارزه برای دمکراسی و به ثمر نشستن آن است.  بنابراین استقلال در ایرانِ زیر سلطه استبداد فاشیستی "ولایت مطلقه فقیه" معنای عملی درخور توجهی ندارد ، زیرا مردمی که نمی توانند در باره سرنوشت خودشان تصمیم بگیرند ، مسلماً از حق تصمیم گیری در باره رابطه کشورشان با قدرت های خارجی نیز محروم هستند و تنها فرمانروای مطلق العنان حاکم بر کشور در باره همه مسائل تصمیم می گیرد و اگر به مصلحت خودش (یا به قول خمینی "مصلحت نظام") بداند حتی می تواند به زیر بال یک قدرت خارجی (هرچند "نامسلمان" و "اسلام ستیز") نیز پناه ببرد.

مردم ایران برای رهائی از مصیبت ها و ویرانی های این حاکمیت باید  بتوانند با رهایی از چنگال جمهوری اسلامی و اصل رسوای "نه شرقی ، نه غربیِ" آن، به حق تعیین سرنوشت خودشان دست یابند. تنها در چنین صورتی خواهند توانست در باره همه مسائل ، از جمله سیاست خارجی کشورشان تصمیم بگیرند. در آن روز به احتمال خیلی زیاد ، آنها در خواهند یافت که برای شکوفایی کشورشان هم به رابطه با "شرق" و "غرب" نیاز دارند ، هم به رابطه با "شمال" و "جنوب". پا گرفتن حاکمیت مردم ایران برای تعیین سرنوشت شان بی تردید می تواند ظرفیت های  کشور را برای محکم تر کردن پیوند ها و همبستگی های مان  با همسایگان مان (که اکثرشان خویشاوندان قومی و فرهنگی ما هستند) آزاد سازد. به یاد داشته باشیم که کشور ما و منطقۀ ما یکی از حساس ترین گرهگاه های ژئوپولیتیک جهان هستند ؛ چنان حساس که اگر مردمان آنها به حق تعیین سرنوشت شان دست یابند ، می توانند به یکی از شکوفاترین کانون های تمدن انسانی تبدیل شوند و اگر نه ، به وادی  جنگ، ویرانی و ماتمی خواهند غلتید که اکنون شاهد آن هستیم.

 

 

ب ـ ایران بر بستر جنگ کم شتاب و فرسایشی و تاثیرات آن بر حاکمیت و مردم

 

ایران در مسیر جنگ کم شتاب یا جنگ فرسایشی قرار گرفته است. مذاکرات برای امضای تفاهم نامه، تاکنون به دلیل فشار نتانیاهو و درخواست تسلیم از سوی ترامپ بی نتیجه مانده است.  حاکمان جمهوری اسلامی به دلیل شکست آمریکا و اسرائیل در رسیدن به اهداف شان، خود را طرف پیروز می دانند. فضای جامعه در شرایط کنونی نشاندهنده وضعیتی بشدت بغرنج است. تشدید فشارهای اقتصادی کمرشکن بر زندگی مردم به مرزهای طاقت فرسایی رسیده است. حاکمیت در شرایط کنونی توان پاسخگویی به خواست ها و  نیازهای مردم را ندارد. با این حال تلاش می کند با بسیج های خیابانی ، اوضاع را عادی نشان داده و تاثیرات بحران اقتصادی، محاصره دریایی و ویرانی گسترده زیرساخت ها را کم اهمیت جلوه دهند. جامعه در یک سال گذشته دو جنگ و یک شورش توده ای و تلاش نیروهای دشمن برای مصادره جنبش مردم را تجربه کرده است. در جریان این دو جنگ، بخش بزرگی از رهبران و فرماندهان قدیمی و تاثیرگذار حاکمیت بدست آمریکا و اسرائیل کشته شده اند. از میان رفتن بخش بزرگی از رهبران سیاسی و نظامی حاکمیت و بویژه رهبر قدرتمند رژیم و بحران های ناشی از تاثیرات جنگ بر اداره جامعه، در ساختارهای سیاسی و قدرت جناح های حکومتی نیز تاثیرات زیادی بر جای گذاشته است. بدون توجه به این تغییرات نمی توان ارزیابی روشنی از ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بدست داد.

 

۱ـ  تحولات جنگی زمینه ساز حل شتابان مسئله جانشینی بدون از سر گذراندن بحران های سیاسی تکاندهنده شده است. نظامیان و بویژه سپاه توانسته اند با استفاده از این شرایط، کاندیدای خود را به مسند قدرت بنشانند. وزن و جایگاه نظامیان که در جریان جنگ بشدت تقویت شده ، امکان مخالفت های جدی بر سر رهبر جدید را به پائین ترین حد خود رسانده است. اصلاح طلبان و اعتدالیون با امید تغییرات کوچک آتی به این روند پیوسته اند. اصول گرایان و نو اصولگرایان نیز از این روند راضی به نظر می رسند. اکنون به نظر می رسد وفاق حکومتی، حول نواصول گرایان و طیف های گوناگون اصولگریان میانه که دور محمد باقر قالیباف حلقه زده اند و اصلاح طلبان و اعتدالیون که بر مدار دولت پزشکیان جمع شده اند و بخش هایی از سپاه و ارتش شکل گرفته است. این جریان متحد شده حول رهبری مجتبی خامنه ای، جنگ را هدایت و سازماندهی می کند، اداره کشور را بر عهده دارد  و مذاکرات با آمریکا را به پیش می برد. رای بالای قالیباف برای تکیه زدن بر کرسی ریاست مجلس در سومین سال و ریاست او بر تیم مذاکره کنندگان با آمریکا و مسئولیت او برای گسترش روابط با چین، یعنی سه پست مهم و استراتژیک، بیانگر یک اجماع حکومتی حول این وفاق است. همسوئی های این جریان با پیام های به دقت تنظیم شده مجتبی خامنه ای بیانگر نوعی همراهی  کارشده و حساب شده است. حمایت مجتبی خامنه ای از مجلس و از ریاست مجلس و شخص قالیباف بیانگر تاکید بر این همآوایی حکومتی است. تاکید رهبر جدید نظام بر ضرورت اهتمام بر همبستگی مردمی طرفداران «اسلام و انقلاب» و«استقلال و سربلندی ایران»، بیانگر آن است که سیاست جدید حاکمیت تکیه بر دو پایه «هواداران سنتی رژیم»  و «طرفداران ناسیونالیسم ایرانی» است. رهبر سوم نظام اسلامی در پیام خود به مناسبت سال روز افتتاح نخستین دوره مجلس شورای اسلامی بر چهار محور کلیدی تاکید کرده است: «ارتقای جایگاه مجلس متناسب با "تراز ملت مبعوث شده"»، «تمرکز بر حل مسائل اقتصادی و معیشتی مردم و نوسازی کشور»، «امیدآفرینی و ترسیم چشم‌انداز روشن برای جامعه»، «حفظ وحدت ملی و مقابله با پروژه تفرقه‌افکنی دشمن». این چهار محور را می توان مانیفست وفاق حکومتی کنونی دانست. در پیش گرفتن چنین روندی نیاز به پاره ای تغییرات در سبک و سیاق حکومت در سیاست داخلی بویژه در بخش اقتصادی و در سیاست خارجی دارد. این امر نیز ارتباط تنگاتنگی با تحولات جنگی و مذاکرات با آمریکا خواهد داشت.

 

۲ـ تحولات کنونی در ساختار قدرت بویژه در شرایط جنگی با برنامه ها و اهداف  "جریان  پایداری"، "مصاف" و "مصباحیون" همخوانی ندارند. این جریانات هر چند در ابتدا در برابر برکشیده شدن مجتبی خامنه ای به عنوان رهبر سوم جمهوری اسلامی سکوت کردند، اما اکنون و به تدریج نارضایتی خود را ابزار می دارند. توئیت های حمید رسایی و برکشیدن داستان پسر نوح از سوره "هود"، سخنان برخی از "کارشناسان" صدا و سیما مبنی بر "حصر خانگی" رهبر توسط سپاه و یا هیچ کاره بودن او، سانسور بخش هائی از آخرین پیام رهبر سوم رژیم در حمایت از دولت در اخبار صدا و سیما  و اعتراض برخی از تندروهای حزب اللهی در باره عدم انتشار عکس و فیلم از مجتبی خامنه ای و طرح خیانت و سازشکاری دولت و مذاکره کنندگان در تجمع های شبانه از سوی میکروفن بدستان حزب اللهی،  نشانه های روشنی از نارضایی آنها از انتخاب رهبر جدید و جایگاه او در میان نظامیان و بخش های گوناگون جناح های سیاسی است. این جریان امید داشت که پس از مرگ علی خامنه ای، رهبری محمد مهدی میرباقری، شاگرد، جانشین و ادامه دهنده راه مصباح یزدی و رهبر فکری جبهه پایداری و مصباحیون را جشن بگیرد. مردی که مدعی است برای کمک به ظهور "امام زمان" حتی کشته شدن نیمی از جمعیت جهان نیز ایرادی ندارد. روشن است که رهبری چنین فردی که تفکری بشدت طالبانی و داعشی دارد، می توانست حکومت اسلامی را به سوی "امارت اسلامی" رهنمون سازد. این نیروی قدرتمند در سیاست کنونی ایران با در دست داشتن غول رسانه ای "صدا و سیما"، غول اقتصادی "ستاد اجرایی فرمان امام" و سرمایه دارانی همچون صادق محصولی و نفوذش در برخی از رده های فرماندهی سپاه و نیروهای انتظامی و بویژه در قوه قضائیه، انتظار داشت پس از خامنه ای رهبری را نیز در اختیار بگیرد. این جبهۀ به شدت متحجر، خواهان جنگ آخرالزمانی با آمریکا و اسرائیل، امنیتی کردن فضای جامعه، کشیدن حجاب بر سر زنان، بستن اینترنت جهانی و در اختیار گرفتن تمامی بخش های اقتصاد کشور تحت عنوان "انفال" حاکم اسلامی است. سرشاخ شدن این جریان با رهبری مجتبی خامنه ای و درگیری روز به روز گسترش یابنده اش با دولت پزشکیان و پخش مدام شایعه استعفای او و به زیر سئوال بردن هدف قالیباف از مذاکرات، یک جنگ آشکار برای بسیج نیروهای هوادار خود از پائین است. مطرح شدن طرح آمریکا و اسرائیل برای روی کارآوردن محمود احمدی نژاد که زمانی کاندیدای اصلح این جریان بود، شائبه ها و حدس هایی را پیرامون اهداف این جریان در میان طرفداران حاکمیت دامن زده است. به نظر می رسد طرفداران وفاق حکومتی از یک سو و جبهه پایداری و شرکاء از سوی دیگر، در مسیر درگیری به پیش می روند. روشن است در این نبرد، نقش و جایگاه سرداران سپاه و موضع آنها نسبت به این دو جریان از اهمیت بالائی برخوردار خواهد بود.

 

۳ ـ در شرایط جنگی و اکنون در دوره جنگ کم شتاب و فرسایشی با کاهش شدید فروش نفت در نتیجه محاصره دریایی، فشار بر اقتصاد کشور روز به روز افزایش می یابد. گزارشات از وضعیت اقتصادی مردم، اوضاع نگران کننده ای را به نمایش می گذارد. اکنون در شرایط افزوده شدن بر ارتش گسترده بیکاران، در نتیجه بمباران زیرساخت ها و محاصره دریایی، وضعیت اقتصادی مردم روز به روز بدتر و نگران کننده تر می شود. در بسیاری از گزارشات آمده است که حالا حتی شغل و درآمد دو نفر نیز نمی تواند هزینه های زندگی یک زوج شاغل، حتی بدون داشتن فرزند را بپوشاند. خرید میوه به صورت تک دانه ای، خرید نصفه نان، فروش نیم پرس غذا در رستوان ها به دلیل ناتوانی مردم در خرید پرس کامل غذا ، کاهش مصرف لبنیات در پی افزایش۴۰ تا ۴۳ درصدی قیمت شیرخام  به گونه ای که مصرف سرانه‌ی لبنیات در ایران  را به ۵۰ کیلوگرم کاهش داده، درحالی‌که میانگین مصرف جهانی لبنیات به بیش از ۲۵۰ کیلوگرم می‌رسد؛ جایگزینی نان و سیب‌زمینی به‌جای گوشت و لبنیات ، رواج  نسیه‌های اشتراکی و رواج نسیه خری به گونه ای که امروز‌ دفاتر نسیه سوپرمارکت‌ها، نانوایی‌ها و میوه‌فروشی‌های تهران، آینه تمام‌نمای فلاکت اقتصادی شده اند، همه و همه بیانگر سقوط وضعیت اقتصادی کشور است که بخش بزرگی از مردم را زیر سنگینی بار خود له کرده است.

نگاهی به آمارمنتشر شده از سوی مر کز آمار می تواند میزان گرانی و فشاری که بر مردم وارد می شود را به شکلی روشن نشان دهد. بر پایه گزارش مرکز آمار، در اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ برای سومین ماه پیاپی نرخ رسمی تورم، رکورد هشتاد و چند ساله‌اش را شکسته و با چهار واحد، درصد افزایش نسبت به ماه قبل، به ۵۷/۷ درصد رسیده است. اما تورمی که مردم احساس می‌کنند، حدود یک‌ونیم برابر نرخ رسمی است. هم زمان سرعت افزایش ماهانه قیمت‌ها حدود سه برابر چند سال اخیر بوده است و به احتمال زیاد نرخ رسمی تورم در تابستان از مرز ۷۰ درصد عبور خواهد کرد. بر این اساس، سطح تورمی که مردم احساس می‌کنند، به تورم نقطه به نقطه نزدیک‌تر شده و این نرخ که یک سال قبل کمتر از ۴۰ درصد بود، حالا به بیش از ۸۰ درصد افزایش یافته است. به این نکته نیز باید توجه کنیم که نرخ تورم نقطه به نقطه برای کم‌درآمدترین‌ها، یعنی دهک‌های اول و دوم جامعه بیشتر از ۹۵ درصد بوده، در صورتی که برای دو دهک پردرآمد جامعه حدود ۸۲ درصد بوده است.  بر این وضعیت باید گرانی سرسام‌آور مواد غذایی را نیز مد نظر قرار داد. طبق برآوردهای مرکز آمار، ظرف ۱۲ ماه گذشته قیمت مواد غذایی به طور متوسط ۱۳۰ درصد بالا رفته که بیش از یک‌ونیم برابر نرخ رشد ۸۴ درصدی کل کالاها و خدمات مصرفی است. ولی حتی نرخ تورم ۱۳۰ درصدی مواد غذایی نیز واقعیت  را بیان نمی کند، زیرا که  در ۱۲ ماه گذشته، قیمت سیب‌زمینی کمتر از ۲۰ درصد افزایش یافته، در صورتی که برنج وارداتی ۲۲۳ درصد، مرغ ۲۸۷ درصد، تخم‌مرغ ۳۴۳ درصد، روغن مایع ۳۵۴ درصد و روغن جامد ۴۳۱ درصد گران شده‌اند. طبق برآوردهای مرکز آمار، قیمت اقلام مصرفی از اردیبهشت پارسال تا اردیبهشت امسال در مناطق شهری ایران به طور متوسط ۸۰/۸ درصد بالا رفته؛ در صورتی که قیمت‌ها در روستاها ۱۰۱/۸ درصد افزایش داشته است. این آمار تکان دهنده نشان می دهد که سفره مردم تا چه حد کوچک شده و زندگی مردم تا چه میزان سخت و  نفس گیر گشته است.

 

۴ ـ گسترش فقر در میان مردم همراه هست با گسترش ثروت در میان یک اقلیت بشدت فربه و الیگارشی قدرتمند. توجه داشته باشیم که از نگاه بانک جهانی  تولید ناخالص داخلی (جی دی پی) ایران که بر اساس نرخ رسمی ارزهای دولتی محاسبه می شود،  ۴۰۰ میلیارد دلار برآورد می شود، در حالی تولید ناخالص داخلی واقعی ایران وقتی بر اساس ارز آزاد محاسبه شود، رقم کمتری را نشان خواهد داد. تفاوت این دو رقم، رانتی است که توسط نهادها، دستگاه ها و افرادی در درون حاکمیت مدیریت و چپاول می شود. تقسیم اقتصاد ایران در میان چهارگروه بزرگ  اقتصادی نیز خود آئینه تمام نمای چگونگی سازماندهی غارت است. بر پایه ارزیابی اتاق بازرگانی ایران، سهم گروه های مرجع بخش های اقتصادی چنین است: بخش خصوصی ۱۵ درصد، بخش دولتی ۲۵ درصد، بخش نهادهای حکومتی دستگاه ولایت ۳۰ درصد و بخش نهادهای  نظامی ۳۰ درصد. روشن است با چنین ساختار ملوک الطوایفی در اقتصاد ایران و تقسیم رانت میان آنها، امید بهبود ساختار اقتصادی در راستای منافع مردم، امیدی واهی خواهد بود. ساختار بودجه و تخصیص منابع به پروژه ها و فعالیت ها و طرح های حتی عمرانی، اساسآ تخصیص رانت میان صاحبان ثروت و قدرت است و نه طراحی و اجرای پروژه ها با هدف تامین نیازهای واقعی مردم و جامعه. چنین شکاف بزرگی در اقتصاد ایران شرایط دو قطبی شدن جامعه را ایجاد کرده است. بر چنین وضعیتی باید بودجه ریزی برای ترمیم خرابی های جنگ و ضربات ویرانگر به زیرساخت ها را نیز اضافه کرد که بر پایه برآوردها، از خسارت ۵۰ میلیارد دلاری در سناریوی خوش‌بینانه تا خسارت ۳۰۰ میلیارد دلاری در سناریوهای بدبینانه را باید در نظر گرفت.

 

۵ ـ جامعه ای چنین فرسوده زیر فشارهای اقتصادی و له شده زیر تورم لجام گسیخته، بیکاری مزمن و گسترده و پول بی ارزش شده باید با دستمزدهایی که نسبت به ۱۵ سال پیش، سه و نیم برابر تضعیف شده، آن هم در شرایطی که اشتغال کمتری وجود دارد، زندگی خود را سروسامان دهد. نه تنها دولت و حکومت اسلامی، توجه اساسی به نیازهای واقعی مردم ندارند، بلکه تمامی اپوزیسیون راست مزدور و وطن فروش و پیاده نظام قدرت های فاشیستی آمریکا و اسرائیل نیز به این وضعیت مردم بی توجه هستند. حتی اپوزیسیون جمهوریخواه که منافع سرمایه برایش الویت دارد، نیز توجه واقعی به نیازهای این جامعه تحت فشار ندارد. همانگونه که تجربه دو روز خونین و کشتار بیرحمانه ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ نشان داد اگرجامعه امروز ایران در گام نخست  نتواند خود را در تشکل های مستقل سازمان دهد و اراده ای مدنی برای احقاق حقوق خود ایجاد نکند، در چنبره جنگ قدرت های متخاصم له و لورده خواهد شد.

 

۶ ـ در متن چنین شرایط جنگی از یک سو و همکاری اپوزیسیون راست وطن فروش از هر قماش با آمریکا و اسرائیل در تهاجم و تجاوز به ایران و یا درخواست دخالت آنها در امور داخلی کشور ، حاکمیت اسلامی با اعتماد به نفس تازه ای که از عدم شکستش در برابر دو قدرت اتمی بدست آورده و حمایت افکار عمومی منطقه از این حکومت، سیاست های سرکوب و کشتار زندانیان سیاسی و عقیدتی را با بیرحمی تمام به پیش می برد.  دستگاه قضائی کشتار جمهوری اسلامی، اعدام های رذیلانه و روزانه و کشتار زندانیان سیاسی در زندان های جمهوری اسلامی را به یک امر روزمره تبدیل کرده است. یکی از وجوه هولناک ضدمردمی بودن تجاوز نظامی آمریکا- اسرائیل برکشور، افزایش بی سابقه اعدام های سیاسی توسط رژیم جمهوری اسلامی است. در فضای جنگی کنونی، کارزارهای علیه مجازات اعدام در داخل و خارج از کشور و همبستگی برای توقف اعدام ها را تحت الشعاع قرار داده است. در واقع،  تجاوزنظامی اسرائیل- آمریکا  به برکت و یا هدیه ای گرانبها برای  دستگاه سلاخی و اعدام جمهوری مبدل شده است. علاوه بر آن در هفته های اخیر، درست در شرایطی که اپوزیسیون راست و برخی احزاب کُرد آویزان به قدرت های خارجی بیش از پیش در نگاه مردم رسوا شده اند، حاکمیت اسلامی شمشیر سرکوبش را بر نیروهای چپ جامعه متمرکز کرده است. دستگیری های فعالان صنفی معلمان و حتی صدور احکام اعدام برای برخی از آنها و دستگیری فعالان سیاسی شناخته شده چپ، نشاندهنده هراس حاکمیت اسلامی از شرایطی است که نیروهای چپ بتوانند در میان پایه اجتماعی خود از نقش و نفوذ تازه ای برخوردار گردند. همسویی ها و گرا دادن های جنایتکارانۀ "چپ محور مقاومتی" به دستگاه های سرکوب با نوشتن مقالات و یا پست های هدفمند علیه فعالان سیاسی چپ داخل کشور نیز یکی از پایه های سیاست سرکوبگرانه حاکمیت اسلامی علیه نیروهای چپ می باشد.

 

۷ ـ تحولات چند سال اخیر نشان می دهد که دو نیروی متخاصم در یک هدف مشترک با هم در یک راستا قرار می گیرند.  هم حاکمیت اسلامی و هم اپوزیسیون راست آویزان به قدرت های سلطه جو در مخالفت و در خفه کردن جنبش انقلابی ، مدنی، اجتماعی و بشدت ریشه دار «زن، زندگی، آزادی» با هم متحد و هم راستا شده اند. حال که نقش موساد در سازماندهی روانی جامعه و تبلیغات هدفمند برای تاثیرگذاری بر روانشناسی جامعه علنی شده، می توان به راحتی دریافت که زمانی که شعار « زن، زندگی، آزادی»  از اکانت های رضا پهلوی حذف شد، این اقدام بیانگر خشم و نفرت صهیونیست ها و فاشیست های آمریکایی از این شعار و این جنبش کاملآ مدنی ایران بوده است. روشن است که کشورهای مرتجع منطقه نیز از رشد و قدرت گیری این با شکوه ترین انقلاب اجتماعی یک قرن اخیر ایران به وحشت افتاده اند و آنها نیز خواهان رشد و پیروزی این جنبش نبوده اند و از نگاه آنها، تلاش برای «ژریم چنج» علاوه بر از میان بردن یک دولت ناهمسو، شرایط برای جلوگیری از شکل گیری جنبش معطوف به حاکمیت مردم و انقلاب زنانه ایران را نیز فراهم می آورده است.

بر متن چنین شرایطی، حاکمیت اسلامی در برابر یک جامعه بشدت متنوع قرار گرفته و به شکلی دچار یک آچمزشدگی و سردرگمی سیاسی شده است. از سوی دیگر، رژیم جمهوری اسلامی به عنوان یک استبداد سرکوبگر که توان ایجاد اختناق را ندارد، به دلیل سرکوب اجتماعی، کل جامعه را علیه خود شورانده و از این رو توان سرکوب  قطعی جنبش های اجتماعی را نخواهد داشت . چنین وضعتی، امکان استفاده از فضاهای گوناگون برای سازمانیابی و تاثیرگذاری سیاسی و مدنی را بیش از گذشته مهیا خواهد ساخت. جنبش گسترده دانش آموزان علیه یک مصوبه جدید دولت برای منظور کردن معدل سه سال آخر در کنکور، از ظرفیت های گسترده جنبش های اجتماعی  در اعتراضات مدنی خبر می دهد. در چنین شرایطی، چپ انقلابی که هم با تجاوز خارجی مرزبندی روشنی دارد، هم با تمام قوا با سیاست های سرکوبگرانه حاکمیت اسلامی به مخالفت برخاسته و هم رفاه و آسایش و زندگی انسانی مردم، هدف و راهبردش را تشکیل می دهد، می تواند با کمک به سازمانیابی اقشار پیشرو اجتماعی به قدرتمندتر شدن مردم کمک کند. روشن است برای تحقق چنین هدفی، دفاع جانانه از آزادی های بی قید و شرط سیاسی، دمکراسی برخاسته از پائین و در خدمت پائین جامعه،  تامین اجتماعی فراگیر و همگانی شامل آموزش، بهداشت و درمان رایگان، مسکن اجتماعی و بیمه بیکاری و تجدید سازمان اقتصاد کشور در راستای منافع اکثریت عظیم مردم، از مهمترین وظایف چپ انقلابی است. جدا از طرح روشن خواست ها و برنامه ها در راستای نیازهای اکثریت مردم و تاکید بر ضرورت سازمانیابی بخش های گوناگون اجتماعی، توجه به تاکتیک های مبارزاتی نیز از اهمیت بالائی برخوردار است. حالا دیگر با روشن شدن نتایج تاکتیک های ماجراجویانه، مسلحانه، با سازماندهی "کانون های شورشی" و "گاردهای جاویدان" در همدستی با قدرت های سلطه جوی خارجی، می توان با قاطعیت بیشتری بر تاکتیک نافرمانی مدنی و مبارزات مسالمت آمیز و کم هزینه برای بسیج توده ای و سراسری مردم تاکید کرد. تاکتیک هائی که به کارگیری آن از سوی مردم در جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»، پر دستاورترین انقلاب اجتماعی و مدنی صد سال اخیر کشورمان را رقم زده است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، دموكراسی و سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

يكشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵ برابر با  ۷ ژوئن ۲۰۲۶

 

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©