ارزیابی
هیئت اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
تجاوز
امپریالیستی
و تداوم جنگ؛
هدیه
ای به جمهوری
اسلامی،
ضربه
ای به جنبش
«زن، زندگی،
آزادی»
اول
ـ تفاهم نامه
و جنگ روایت
ها
۱ـ
تفاهم نامه
میان آمریکا و
جمهوری
اسلامی با شروع
دور تازه ای از
عملیات نظامی
روزانه
آمریکا، پس
گرفتن معافیت
تحریم های
نفتی و
تولیدات
پتروشیمی،
برقراری مجدد
محاصره نظامی
خلیج فارس،
حملات روزانه
آمریکا به
زیرساخت های
کشور در جنوب
ایران و پاسخ
تلافی جویانه
جمهوری
اسلامی درحمله
به پایگاه های
نظامی آمریکا
در کشورهای
خلیج فارس، اردن
و سوریه، به
حالت تعلیق
درآمده است.
دور سوم جنگ
آغاز شده است.
واقعیت این
است که تجاوز
نظامی مشترک آمریکا
و اسرائیل در
جنگ چهل روزه،
به صورت بمباران
هوائی گسترده
( از۲۸ فوریه
تا ۸ آوریل ۲۰۲۶)
و سپس محاصره
دریائی خلیج
فارس و مسدود
ساختن آن( از ۸
آوریل تا ۱۷
ژوئن۲۰۲۶) به
شکست اهدافی
که این تهاجم
در برابر خود
قرار داده بود
انجامید.
اهداف این
تجاوز عبارت بودند
از: تغییر
رژیم، نابودی
قدرت موشکی و
پهپادی
جمهوری
اسلامی ، از
بین بردن
توانائی غنی سازی
هسته ای و
بالاخره از
ببن بردن
نیروهای نیابتی
جمهوری اسلامی
درمنطقه.
جمهوری
اسلامی
درجریان این
جنگ، بستن
تنگه هرمز و
نیز حمله به
پایگاه های
نظامی آمریکا
در کشورهای
حاشیه خلیج
فارس و دیگر کشورهای
عربی (نظیر
اردن و سوریه)
را نیز به
عنوان اهرم
های مقابله با
تهاجم آمریکا-
اسرائیل وارد
روند جنگ
ساخت. بستن
تنگه هرمز که
یک پنجم نفت و
گاز جهان، یک
سوم مواد لازم
برای تولید
کود شیمیائی و
بسیاری از
فلزات نادر برای
صنایع از این
طریق وارد
بازارهای
جهانی می شود،
قیمت نفت
دربازارهای
جهانی را به
بشکه ای ۱۲۰
دلار افزایش
داد و اقتصاد
جهانی را به
مسیر پرتگاه
رکود کشاند.
از راه رسیدن
یک بحران در
ابعاد جهانی،
در شرایطی به
وقوع می پیوست
که طی چهار
ماه از شروع
جنگ از ۲۸
فوریه ۲۰۲۶،
"سازمان
انرژی جهانی"
از۳۲ عضو خود
خواسته بود تا
ذخائر
استراتژیک
شان را برای
مقابله با
افزایش بهای
نفت وارد
بازارها کنند.
«فاتح بیرول»،
رئیس آژانس بینالمللی
انرژی (IEA)،
در حاشیه نشست
وزرای دارایی
گروه هفت در
پاریس هشدار
داد که در پی
تنشهای نظامی
در منطقه خلیج
فارس و بسته
شدن تنگه
هرمز، بازار
جهانی نفت
ممکن است در
ماههای ژوئیه
و اوت۲۰۲۶ (تیر
و مرداد) وارد یک
«منطقه قرمز» یا
وضعیت بحرانی
شود. او تاکید
کرد که تنها
راه حل بحران
از نظر آژانس،
راهکار اصلی
خروج از این
منطقه خطر،
بازگشایی
کامل، امن و
بدون قید و
شرط تنگه هرمز
برای جریان
آزاد انرژی
است، چرا که
جایگزین کردن
حجم نفت مسدود
شده از راههای
دیگر در کوتاهمدت
غیرممکن است.
درچنین
شرایطی بود که
دونالد ترامپ
درحاشیه
اجلاس گروه
هفت
کشورصنعتی در
پاریس تفاهم
نامه را که
متن آن پذیرش
تمام مواردی
بود که جمهوری
اسلامی بر آن
تاکید داشت،
امضاء کرد. او
در توجیه
پذیرش مفاد
تفاهم نامه
اعلام کرد که
به ندای
بازارها گوش
داده است و
حاضر نیست مانند
رئیس جمهور
هربرت هوور که
در دوره او
رکود جهانی
سال ۱۹۲۹ به وقوع
پیوست، عامل
شروع یک بحران
رکود در ابعاد
جهانی باشد.
۲- پس
از امضاء
تفاهم نامه و
ورود مقادیر
عظیم نفت به
بازارها که
نزدیک چهار
ماه صدور آن
به بازارهای
جهانی متوقف
شده بود، قیمت
نفت به سرعت
کاهش یافت و
به دوره پیش
از جنگ رسید.
درهمین رابطه
بانک سرمایهگذاری
جیپی مورگان
(J.P. Morgan) در تحلیلهای
خود روند
کاهش قیمت نفت
خام برنت را
برای سال جاری
و سالهای آینده
به شکل زیر پیشبینی
کرد. نیمه دوم
سال ۲۰۲۶، ۷۸
تا ۸۰ دلار در
هر بشکه، سال ۲۰۲۷،
۵۷ تا ۶۴ دلار
در هر بشکه، سال
۲۰۲۸ ، ۵۵ تا
۶۰ دلار در هر
بشکه! پیشبینیهای
جیپیمورگان
و بازگشت قیمت
نفت به کانال
۵۰ تا ۶۰
دلار،
ابزارهای
چانهزنی و
اهرمهای
فشاری را در
اختیار
دونالد ترامپ
قرار میدهد
که در ادبیات
سیاسی و تجاری
او به عنوان
سناریوی "Reneging
on the deal"
(بازنگری یکجانبه
در توافقات)
یا "دبه
درآوردن در
توافقات" از
طریق هنر بازنگری
در معامله،
یافتن اهرم
جدید فشار و
دیپلماسی
تراکنشی(هیچ
اتحاد یا
توافقی دائمی
نیست، بلکه
همه چیز مانند
یک معامله
تجاری روزمره
است که هر
زمان سودآور
نباشد، میتوان
آن را فسخ کرد یا
تغییر داد) شناخته
میشود. این
رویکرد، در
معاملات او در
بازار املاک و
مستغلات سابقه
دارد که در
کتاب معروفش (The
Art of the Deal) یا"هنر
معامله" به آن
پرداخته است.
۳- در
دوره محاصره
دریائی پس از
پایان جنگ در ۸
آوریل ۲۰۲۶،
هنگامی که
مذاکراتی
میان جمهوری
اسلامی و عمان
برای اداره
مشترک تنگه
هرمز در جریان
بود، ترامپ در
حاشیه یک جلسه
کابینه در سه
شنبه ۲۶ مه۲۰۲۶
عمان را تهدید
کرد که اگر«رفتار
خود را اصلاح
نکند»، این
کشور را «با
خاک یکسان
خواهد کرد». پس
از امضا تفاهم
نامه و کاهش
قیمت نفت برنت
به دوره قبل
از جنگ، مارکو
روبیو، وزیر
خارجه
آمریکا، در
سفر خود به
کشورهای
حاشیه جنوبی
خلیج فارس (ابوظبی،
کویت و بحرین)
تلاش کرد تا
نظر آن ها را
برای باز کردن
کریدور جنوبی عبور
از آبهای
سرزمینی عمان
در بخش جنوبی
تنگه هرمز،
بدون نیاز به
دخالت ایران فراهم
کند. این طرح
از نظر روبیو
برای رد قاطع
هر نوع «حق
عبور» توسط
ایران، تضمین
امنیت فیزیکی
آبراه جنوبی
با چتر حمایتی
آمریکا و هماهنگی
برای زیرساختهای
موازی و دور
زدن کامل تنگه
هرمز بود. اما
لازمه اجرای
این طرح جلب
توافق عمان بود
که در حال
تنظیم توافق
نامه مشترک با
جمهوری
اسلامی در چهارچوب
"یادداشت
تفاهم" برای
اداره تنگه
هرمز که پیش
نویس آن نیز
میان طرفین
آماده شده
بود.
سفر
روبیو و تهدید
بیپرده و خشن
قبلی ترامپ
(«با خاک یکسان
کردن عمان»)،
به مسقط
فهماند که هزینه
ایستادگی در
برابر دولت
آمریکا بسیار
سنگین خواهد
بود. عمان به
طور سنتی سیاست
«سوئیس خاورمیانه»
(بیطرفی و میانجیگری)
را دنبال میکند
و اقتصاد و
امنیت آن تابآوری
ورود به یک رویارویی
نظامی یا تحریمی
مستقیم با دولت
آمریکا را
ندارد. روبیو
در این سفر
عملاً به عمان
فهماند که
علیرغم"یادداشت
تفاهم" اصرار
بر توافق با ایران
برای وضع
عوارض، خط
قرمز آمریکا
است.
همزمان
با این تحرکات
دیپلماتیک،
کشورهای
منطقه از این
سفر به عنوان
چراغ سبزی برای
تسریع پروژههای
موازی
استفاده
کردند. امارات
بلافاصله
پروژه ساخت یک
بندر بزرگ
چندمنظوره و
پایانه کانتینری
جدید در فجیره
(در دریای
عمان و خارج
از تنگه هرمز)
را توسط شرکت DP
World
کلید زد تا
عملاً وابستگی
خود به بنادر
داخل خلیج
فارس (مانند
جبلعلی) را
کاهش دهد. موفقیت
روبیو در تثبیت
کانون ناوبری
در آبراه جنوبی
عمان، همان
اهرم فشاری را
به ترامپ داد
که برای «دبه
کردن» در بخشهایی
از تفاهمنامه
به آن نیاز
داشت.
۴- ـ
امضای "یادداشت
تفاهم"
چهارده ماده
ای میان
آمریکا و
جمهوری
اسلامی و
تفسیر هر جریان
نسبت به آن،
به بحران های
سیاسی کنونی
ابعاد تازه ای
بخشیده بود.
تلاش آمریکا
برای متحد کردن
دولت های عربی
جنوبی خلیج
فارس از جمله
عمان برای
بازگشایی
تنگه هرمز
بدون توجه به مدیریت
ایران، که در
تفاهم نامه
صراحت یافته بود،
با واکنش تند
جمهوری
اسلامی روبرو
شد. پاسخ
جمهوری
اسلامی به این
تلاش ها ،
شلیک هشداری
به سه کشتی در
حال عبور از
آبراه عمان
بدون اطلاع به
نیروی
دریایی سپاه
بود که سیستمهای
ردیابی
خودکار (AIS)
شان را خاموش
کرده بودند.
این اقدام
سپاه مقدمه ای
برای شروع عملیات
نظامی ارتش
آمریکا علیه
ایران و پاسخ
متقابل
جمهوری
اسلامی و بستن
مجدد تنگه
هرمز توسط
جمهوری
اسلامی شد.
موشک باران
پایگاه آمریکایی
در بندر الدقم
عمان در ۷۰۰
کیلومتری
ایران در
دریای عرب،
اولین حمله به
بندری در عمان
بود و
نشاندهنده
ناخشنودی
جمهوری اسلامی
از بند و بست
های عمان با
آمریکا و دولت
های عربی جنوب
خلیج فارس به
حساب می آید.
یکی از
مسئولان جمهوری
اسلامی با
صراحت اعلام
کرده بود؛ در
صورتی که عمان
تلاش کند بدون
توجه به
مدیریت مشترک
با دیگر
کشورها به
توافق برسد،
جمهوری
اسلامی به
تنهایی
مدیریت تنگه
هرمز را بدست
خواهد گرفت.
بدین ترتیب
حملات ارتش آمریکا
به بنادر
جنوبی ایران
در خلیج فارس
و دریای عمان
و پاسخ سپاه
در حمله به
پایگاه های
آمریکا در
منطقه، عملاً
"یادداشت
تفاهم"را به
چالش کشیده
است. از این رو
"یادداشت تفاهم"
ایران و
آمریکا پا در
هوا مانده و
عملآ زیر سئوال
رفته است. این
تفاهم نامه هم
بحران های داخلی
رژیم را تشدید
کرده و هم پای
کارشکنی های
اسرائیل از
طریق توافق سه
جانبه در
لبنان را به
میان کشیده
است. واکنش
های جهانی به
این تفاهم
نامه نیز جای
بحث و بررسی دارد.
علت های شکل
گیری آن و
تفسیری که از
آن در رابطه
با جنگ چهل
روزه و جایگاه
سیاست جهانی
آمریکا و نقش
جمهوری
اسلامی در
منطقه بازی می
کند و فصل
مهمی در سیاست
منطقه و جهان
تلقی می شود
از اهمیت
بالائی
برخوردار است.
توافق آمریکا
ـ اسرائیل ـ
لبنان که
تلاشی است برای
عادی سازی
روابط بیروت ـ
تل آویو و در
نهایت کشاندن
لبنان به
کریدور آی مک
(کریدور
اقتصادی هند،
خاورمیانه و
اروپا)، نمی
تواند بدون
حمایت
عربستان و
امارات صورت
بگیرد. از این
رو مخالفت حزب
الله و جمهوری
اسلامی،
بیانگر تهدید
گسترده ای است
که این توافق
سه جانبه می
تواند روی نقش
و جایگاه
جمهوری اسلامی
در لبنان و
منطقه داشته
باشد. باید
توجه کنیم که
با حذف قدرت
جمهوری
اسلامی در
سوریه، در
صورت ریشه کن
شدن جای پای
جمهوری
اسلامی در
لبنان، وزن و
جایگاه
جمهوری
اسلامی در
تحولات و یارگیری
های منطقه ای
بشدت کاهش
خواهد یافت.
هم اکنون محور
عربستان ـ
ترکیه با توجه
به نقش سوریه
در حال شکل
گیری است. به
نظر می رسد
عراق نیز در
این معادله
شریک خواهد
شد. از سوی
دیگر محور
لبنان ـ
اسرائیل ـ
امارات و
آمریکا و
کریدور آی مک
در حال گسترش
است. بر این
پایه است که
بند نقش و
جایگاه
جمهوری
اسلامی در
مورد لبنان در
تفاهم نامه ،
نکته کم
اهمیتی نیست و
نمی توان آن
را بی توجه به
معادلات
جهانی و منطقه
ای مورد
ارزیابی قرار
داد.
۵ـ
جدا از آمریکا
و کشورهای
حاشیه جنوبی
خلیج فارس،
اسرائیل
نیروی مخرب
دیگری برای
درهم شکستن
تفاهم نامه
است. دولت
فاشیستی نتانیاهو
از همان ابتدا
با تفاهم نامه
و آتش بس میان
آمریکا و
جمهوری
اسلامی مخالف
بود و آن را به
نفع خود
ارزیابی نمی
کرد. از همین
رو روند
کارشکنی در
مسیر تحقق این
تفاهم نامه و
پیشرفت
مذاکرات میان
دو کشور را با
قدرت آغاز
کرده بود.
حملات منظم به
جنوب لبنان،
کارشکنی در
خروج ارتش این
کشور از خاک
لبنان، فشار
از طریق لابی
های خود در
آمریکا بر
دولت ترامپ و
به قول جی دی
ونس، پول پاشی
های وسیع در این
رابطه ، کمک
به گروه های
مزدور ایرانی
برای آغاز
عملیات
مسلحانه یا
خرابکاری های
هدفمند در
ایران و طرح
شعارهای
تحریک آمیز و
مختل کننده در
سیاست جاری
جمهوری
اسلامی از طریق
نفوذی های خود
در میان جناح
های حکومتی، محورهای
سیاست کنونی و
کارشکنانه
دولت نتانیاهو
را تشکیل می
دهند. اکنون
با رسوایی های
دولت اسرائیل
در نسل کشی در
غزه و ویران
سازی لبنان و
تلاش در جهت
ایجاد
اسرائیل
بزرگ، بسیاری
از مردم منطقه
و جهان و حتی
بخشی از دولت
ها، اسرائیل
را خطر جدی و
اصلی در برابر
صلح و همزیستی
مسالمت آمیز
در منطقه می
دانند. وضعیت
به گونه ای
پیش رفته که
تمامی تلاش
های دو دهه
اخیر برای
معرفی جمهوری
اسلامی به
عنوان "خطر
اصلی در
منطقه" نقش بر
آب شده است.
اکنون جمهوری
اسلامی از
نفوذ و
محبوبیت
بالائی حداقل
در افکار عمومی
مردم عرب و
مسلمان
برخوردار شده
است. این وضعیت
حتی در میان
بخشی از افکار
عمومی کشورهای
اروپایی،
آمریکا و کانادا
نیز دیده می
شود. از این رو
، اسرائیل را
باید یکی از
آتش بیارهای
جنگ های کنونی
و سیاست های
امپریالیستی
آمریکا به
حساب آورد. با
بسته شدن مجدد
تنگه هرمز و
شعله ور شدن
آتش جنگ میان
آمریکا و
جمهوری
اسلامی، دولت اسرائیل
آمادگی خود
برای دخالت
فعال در این جنگ
را اعلام کرده
است.
۶ـ جنگ چهل
روزه یک زلزله
سیاسی تمام
عیار در نظام
امنیتی، سیاسی
و ژئوپلتیک
منطقه
خاورمیانه را
دامن زده که
ابعاد آن از
منطقه
خاورمیانه
فراتررفته و تاثیرات
خود را در
توازن قوای
میان قدرت های
جهانی، رقابت
ها و داد و
ستدهای آن ها
برجای نهاده
که خود باید
موضوع بررسی
جداگانه ای
باشد.
دوم
ـ تجدید آرایش
قدرت در
جمهوری اسلامی
در فضای جنگی
۱ـ
جمهوری
اسلامی در پی
کشته شدن رهبر
رژیم و چند تن
از اعضای
خانواده اش در
اولین دقایق
جنگ چهل روزه،
تشییع جنازه
او را به
اهرمی برای
بسیج هواداران
رژیم و بخشی
از مردم تبدیل
کرد. سازماندهی
گسترده ترین
تشییع جنازه
رسمی در طول
یک هفته در
شهرهای
تهران، قم،
نجف، کربلا و
مشهد و
خاکسپاری آنها
در حرم امام
رضا، تلاشی
بود تا مسئله
مرگ او را به
عنوان "رهبر
شهید" تثبیت
کنند. از نگاه
مدافعان
رژیم، سید علی
خامنه ای، پس
از امام حسین،
دومین رهبر
مذهبی شیعیان
است که در جنگ
کشته شده است.
کشته شدن او
در ماه رمضان
و با دهان
روزه، یادآور
شباهت قتل او
با قتل اولین
امام شیعیان
نیز هست. این
تمثیل ها و
شباهت ها در
میان شیعیان
که بر مناسک
مذهبی و
عزاداری های
سازمانیافته
به عنوان
عنصری از
همبستگی دینی
تاکید دارند،
از اهمیت
بالائی
برخوردار است.
مبلغان رژیم
علاوه بر تلاش
برای بسیج
روحیه
همبستگی
مذهبی و شیعی
در میان
هواداران
رژیم، سرمایه
گذاری گسترده
ای در شبکه
های اجتماعی بر
روی جنبه هایی
از
ناسیونالیسم
ایرانی کرده اند.
آنها بر این
نکته تاکید می
کنند که علی
خامنه ای،
سومین حاکم
ایران است که
در جنگ کشته
شده است. پیش
از او کوروش
کبیر، بنیانگذار
امپراتوری
هخامنشی، طبق
روایت مشهور
تاریخی در
نبرد با قوم
ماساژتها
جان باخت.
پیروز اول،
پادشاه
ساسانیان در
قرن پنجم میلادی
در جنگ با
هبتال ها در
منطقه بلخ
کشته شد. از
سوی دیگر از
زمان انقلاب
مشروطیت
تاکنون حکام
ایران همچون محمدعلیشاه
قاجار، احمدشاه
قاجار، رضاشاه
و محمدرضاشاه پهلوی،
در پی جنگ یا
بحران های
سیاسی داخلی،
نه تنها در
ایران
نماندند،
بلکه همگی در
خارج از ایران
مرده اند و
خامنه ای
اولین حاکم
کشور است که
در خاک ایران
جان باخته
است. این
واقعیت نیز اهرم
های تبلیغی
مهمی در اختیار
هواداران
رژیم قرار
داده است تا
مرگ رهبر رژیم
و خانواده اش
در روز اول
جنگ را به
عنصری برای
بسیج ملی
گرایی و
ناسیونالیسم
تبدیل کنند.
در این رابطه
خوب است به
این نکته توجه
کنیم که بر
اساس دادههای
پیمایش اردیبهشتماه
۱۴۰۵ که توسط
مرکز
افکارسنجی
«آرا» انجام گرفته،
هویت ملی در
میان ایران در
پی جنگ افزایش
یافته است. در
پاسخ به پرسش «خود
را چگونه معرفی
میکنید؟»، لایههای
هویتی ایرانیان
در این نظرسنجی
تنوع جالبی را
به نمایش می
گذارد: ۳۶.۸ درصد
خود را «ایرانی»،
۳۳.۹ درصد «ایرانیمسلمان»،
۱۱.۶ درصد
صرفا «مسلمان»،
۱۲.۴درصد با
«هویت قومی (فارس،
ترک، کرد و...)» و ۴.۴
درصد خود را
«شهروند جهانی»
معرفی کردهاند.
پس از جنگ اخیر،
گرایش به هویت
ملی با محوریت
نام «ایران»
افزایش یافته،
به گونه ای که ۸۵.۶
درصد پرسش
شوندگان
تاکید کرده
اند که به ایرانی
بودن خود
افتخار میکنند؛
رقمی که نسبت
به سال ۱۴۰۲
(۸۳درصد) رشد
داشته است. در
راستای این
تلاش برای
اسطوره سازی
است که سخنرانان
گوناگون در
مراسم وداع با
جنازه رهبر
دوم جمهوری
اسلامی بر
نحوه کشته شدن
او تاکید می
کنند.
نمازگذاردن
مراجع تقلید
در شهرهای
گوناگون بر
تابوت خامنه
ای و حضور
گسترده
روحانیون
شیعه در
شهرهای
گوناگون ایران
و عراق، بویژه
سخنرانی سید
علی خمینی، فرزند
احمد خمینی و
نوه
بنیانگذار
جمهوری اسلامی
در مشهد،
نشانه های
حمایت گسترده
دستگاه روحانیت
و بویژه
خاندان خمینی
از رهبری مجتبی
خامنه ای تلقی
می شود. بر این
بستر، دستگاه روحانیت
یک بار دیگر
بر نقش و
جایگاه خود در
جمهوری
اسلامی تاکید
می کند.
۲ ـ
تداوم درگیری
های نظامی و
تفسیرها بر سر
تفاهم نامه،
جنگ قدرت در
جمهوری
اسلامی را به
شدت بالا برده
است. با حذف
کادر سابق
رهبری رژیم و
روی کارآمدن
نسل جوان تر و
آغاز ابهام
آلود رهبری
سوم در جمهوری
اسلامی، وزن
کشی های سیاسی
از اهمیت
بالایی
برخوردار شده
است. شورش
تمام عیار
جبهه
پایداری،
حجتیه ای ها،
مصباحیون و طرفداران
پروپاقرص
محمد مهدی
میرباقری، در
پی ترس از حذف
شدن، از
نشانه های پر
سر و صدای این جنگ
قدرت است.
جنگی که با
کنار گذاشته شدن
نمایندگان
این جریان از
چندین
کمیسیون مجلس
شورای اسلامی
در هفته
گذشته، وارد
مرحله اجرایی
نیز شده است.
سفر مسعود
پزشکیان و
دیدار وی با
مراجع تقلید
شیعه در قم و
موضع گیری
آنها به نفع
دولت او، صف
آرایی در
برابر این
گرایش
پایداری هاست
که مجموعه
طرفداران وفاق
و ائتلاف
پزشکیان ـ
قالیباف ـ اژه
ای را کودتا
علیه مجتبی
خامنه ای جا
می زنند.
اکنون روشن
شده است علاوه
بر وفاق میان
نوصولگرایان
طرفدار
قالیباف، با
هواداران
اصلاح طلب و
اعتدالیون
همراه
پزشکیان که از
حمایت بخش های
اصلی سپاه نیز
برخوردارند،
دستگاه
روحانیت و مرجعیت
قم نیز از این
تیم حمایت می
کنند. چنین وضعیتی،
بیانگر شکست
سنگین تیم
پایداری و مصباحیون
به حساب می
آید. قطع
برنامه
مصاحبه محمد
باقر قالیباف
که به توضیح
تحولات پس از
تفاهم نامه
مشغول بود، با
واکنش های
بسیار شدیدی روبرو
شده است.
بیانیه۶۰ تن
از اعضای مجلس
خبرگان و
واکنش به نامه
مجتبی خامنه
ای و موضع
گیری پیرامون
تفاهم نامه و
سپس واکنش دبیرخانه
مجلس خبرگان،
نشان می دهد
که جنگ قدرت به
بالاترین
لایه های حاکمیت
نیز رسیده
است. مجلس
خبرگانی که
مطیع رهبر قبلی
بود، اکنون
برای خود
جایگاه سیاسی
ویژه ای قائل
شده است. از
این رو جنگ
روایت ها نه
تنها در صدا و
سیما جریان
دارد، بلکه به
مجلس خبرگان
رهبری نیز سرایت
کرده است. این
تحولات نشان
می دهد که دوران
کنونی هنوز از
ثبات کافی
برخوردار
نیست و وزن
کشی های سیاسی
با قدرت در
جریان است.
این جنگ قدرت
را در شبکه
های اجتماعی
نیز با شدتی
تمام می توان
مشاهده کرد.
۳ـ
نگاهی به جنگ
قدرت و تجدید
آرایش جناح ها
در جمهوری
اسلامی نشان
می دهد که
تقسیم بندی
گذشته اصلاح
طلب ـ اصول
گرا، دیگر
پاسخگو و روشن
کننده وضعیت
کنونی ساختار
سیاسی جمهوری
اسلامی نیست.
متاثر از جنگ
کنونی و موضع
گیری پیرامون
آن و تاثیران
آن بر ساختار
سیاسی جمهوری
اسلامی و
توازن قوای
منطقه ای و
جهانی، شاهد
شکل گیری چهار
جریان با
سیاست ها و
برنامه های
روشن در همه
عرصه ها
هستیم؛
یگ ـ
جریان
غربگرا؛ این
جریان را می
توان بخش هایی
از اصلاح
طلبان و
اعتدالیون به
همراه بخش بزرگی
از سرمایه
دارانی که به
تراستی ها
معروفند و مبادلات
تجاری شان را
در سال های
اخیر از طریق
امارات انجام
می داده اند،
به حساب آورد.
سیاست آنها در
عرصه داخلی،
پیشبرد
برنامه های
اقتصادی
نئوالیبرال و تکیه
گسترده بر بخش
خصوصی و در
سیاست خارجی،
حل مشکلات
رابطه با آمریکا
از طریق کنار
گذاشتن کامل
برنامه هسته
ای و
بازگرداندن
تنگه هرمز به
روال قبل از جنگ
و روابط
گسترده
اقتصادی با
کشورهای عربی
حوزه جنوبی
خلیج فارس می
باشد. آنها از
جمهوری اسلامی
می خواهند که
روابط با گروه
های نیابتی در
منطقه را به
کناری گذاشته
و راه پیوستن
به اردوگاه
غرب را در پیش
گیرند. از
نگاه آنها،
تنها قطب
قدرتمند
جهان، همچنان
با فاصله زیاد
آمریکاست و
بدون ارتباط
با این کشور،
مسائل ایران
را حل ناشدنی
می دانند.
دو ـ
جریان امت گرا؛
این جریان آخرآلزمانی
که اساسآ از
جبهه
پایداری،
مصباحیون و
حجتیه ای ها
تشکیل شده
است، آمریکا و
جبهه غرب را
دشمن اصلی
جمهوری
اسلامی می
دانند. آنها
اکنون پس از جنگ
دوازده روزه و
جنگ چهل روزه،
جمهوری اسلامی
را چهارمین
قطب قدرت جهان
می دانند. از
این رو
مذاکرات
رهبران کنونی
رژیم و امضای
تفاهم نامه را
خیانت به خون
"شهدا" و
"رهبر شهید"
تلقی کرده و
با تاکید بر
اصل "انتقام"،
طرفدار جنگ
های بی پایان
و "جنگ ، جنگ
تا پیروزی"
هستند. مخالف
سرسخت هر نوع
مذاکره ای با
امریکا و غرب
بوده و سر
دشمنی با
کشورهای عربی
منطقه دارند و
آنها را
نوکران
آمریکا می
دانند که باید
از فرصت کنونی
برای ویرانی
کشورهایشان
اقدام کرد.
آنها طرفدار
ساخت بمب اتم
بوده و هر نوع
مذاکره بر سر
مسئله هسته ای
را خیانت به
کشور می
دانند. در
سیاست داخلی
بر تشدید
سرکوب
فرهنگی، مدنی
و بالطبع
سیاسی تاکید
دارند. حضور
آنها در راس
کمیسیون های
مجلس در کنار
تسلط شان بر
صدا و سیمای
جمهوری
اسلامی و شرکت
های وابسته به
"ستاد اجرایی
فرمان امام"
به آنها قدرت
و تاثیرگذاری
زیادی داده
است. با حذف
آنها از
کمیسیون های
مجلس در هفته
گذشته ، روند
افول قدرت شان
آغاز شده است.
سه ـ
جریان شرق
گرا؛ این
جریان که در
برخی از نهادهای
امنیتی و
اندیشکده های
جمهوری
اسلامی حضور
دارند، وضعیت
کنونی منطقه و
جنگ را جنگ
قطب های قدرت
های جهانی می
دانند. آنها
بر این نظرند
که بدون نزدیک
شدن به چین و
روسیه نمی
توان از پس
تهاجم و تجاوز
نظامی آمریکا
برآمد. آنها
تن دادن به
میانجی گری
پاکستان را
عامل شکست
تفاهم نامه می
دانند و بر
این نظر هستند
که برای تضمین
دستاوردهای سیاسی
می بایست
روسیه و چین
را نیز به
معادله مذاکرات
وارد ساخت و
از قدرت آنها
برای اجرای
توافقات بهره
گرفت. آنها بر
این نظر هستند
که جایگاه
سرزمینی
ایران در مسیر
کریدورهای
شمال ـ جنوب و
شرق ـ غرب، به طور
طبیعی منافع
استراتژیک
ایران را با
روسیه و چین
گره زده است و
بر این باورند
در صورت فعال
کردن این ظرفیت
و فعال سازی
روابط
دیپلماتیک با
چین و روسیه
امکانات
گسترده تری
برای ایران در
چانه زنی با
آمریکا و غرب
و حتی در
دریافت
تسلیحات راهبردی
از این دو
کشور فراهم
خواهد آمد.
آنها جریان
غربگرا را
عامل وضعیت
وخیم اقتصادی
کنونی به حساب
می آورند و
شورش مردم در
دی ماه را
کودتای این
جریان و
تراستی ها
وابسته به
آنها ارزیابی
می کنند. به
دیگر سخن از
نگاه آنها در
پشت تمامی
اعتراضات
مردمی، دست
های نامرئی
توطئه جریانات
وابسته به غرب
بویژه،
"موساد" و
"سیا" قرار
دارد. این
جریان بر این
نظر است که
مواضع مجتبی
خامنه ای در
نامه اش در
باره تفاهم
نامه، به
مواضع آنها
نزدیک تر است.
انتصاب
قالیباف به
عنوان مسئول
رابطه با چین
از سوی مجتبی
خامنه ای را تائیدی
بر این نظر
خود می داند.
چهارـ
جریان وفاق
حکومتی؛ این
جریان متشکل
از نواصولگرایان
طرفدار
قالیباف،
اصلاح طلبان و
اعتدالیون
متحد
پزشکیان،
روحانیون
همراه با اژه
ای و بخش های
اصلی سپاه و
ارتش هستند.
این جریان اکنون
سکان قدرت را
در دست دارد.
در مجموع
دشمنی آمریکا
با ایران را
ذاتی تلقی
کرده اما آن
را قابل
مدیریت می دانئد.
از دید این
جریان باید
رابطه با
آمریکا به شکلی
معقول مدیریت
شود و پس از
تنظیم رابطه
با آمریکا و
غرب می توان
روابط با چین
و روسیه را نیز
گسترش داد.
این جریان در
قبال اسرائیل
نیز بر این
نظر هستند که اگر
اسرائیل پا را
از گلیم خود
فراتر نبرد،
می توان به مدیریت
مخاصمه با آن
دست یافت.
سیاست این
جریان در قبال
کشورهای
منطقه و بویژه
دولت های عربی
بر تلاس برای
ایجاد امنیتی
جمعی استوار است.
این طیف ضمن
تاکید بر
سرکوب و کنترل
سیاسی به سمت
نوعی
بازگشائی
کنترل شده
فرهنگی و مدنی
حرکت می کند.
تلاش آنها
برای پیوند
بال شیعی با
بال
ناسیونالیسم
ایرانی،
حرکتی است برای
گسترش پایه
حمایتی رژیم.
این جریان بر
این نظر است
که مهمترین
مسئله مردم،
اقتصاد است و
تلاش می کنند
با نوعی آتش
بس با آمریکا،
به دست آوردهای
اقتصادی برای
حل بحران
اقتصادی
برسند. این
جریان اکنون
اداره جنگ و هدایت
امور کشور را
در دست دارد.
۴ ـ
در کنار جنگ
قدرت در میان
بالائی ها،
جنگ شدیدی
میان
قدرتمندان
اقتصادی
بویژه در
هلدینگ های
نفت و گاز در
جریان است. به
نظر می رسد
علاوه بر وزن
کشی سیاسی در
جناح های
حکومتی، وزن کشی
های اقتصادی
قدرتمندی نیز
در جریان است.
در کنار جنگ
مدیریت
هلدینگ های
اقتصادی،
نحوه سازماندهی
زیرساخت های
بانکی کشور،
که ادعا می
شود مورد تعرض
سایبری قرار
گرفته اند نیز
یکی دیگر از
سهم خواهی های
قدرت های
اقتصادی است.
شرکت های
زیرساخت فنی
شبکه بانکی
نیز هر یک به
یک گروه مالی
و یک شبکه
اقتصادی در
بالای قدرت
وابسته اند.
این که شرکت
های زیرساخت،
اطلاعات کدام
بانک ها را در
اختیار
خواهند گرفت،
قدرت تصمیم
گیری و
تاثیرگذاری
بر تحولات
مالی و بانکی
آینده را در
اختیار
خواهند داشت.
از این رو
بازآرایی
جناح بندی های
سیاسی در
بالای قدرت با
بازآرایی های
مالی و بانکی
و اقتصادی نیز
گره خورده
است. از این
نظر کشور یک
تحول بزرگ را
در همه عرصه
ها از سر می
گذراند. در
درگیری های
اخیر، کنار
گذاشته شدن
امارات از
حملات موشکی
اولیه، در پی
توافقات میان
مقامات
اقتصادی ـ
امنیتی رژیم
با مقامات
اماراتی، این
شائبه را دامن
زده بود که
الیگارشی
قدرتمند
اقتصادی
مرتبط با
امارات، می تواند
بر اهداف
تعیین شده
جنگی نیز اثر
بگذارد. این
اثر گذاری در
حالی است که
امارات و
بحرین دو
کشوری هستند
که به پیمان
ابراهیم
پیوسته اند و
مناسبات
امنیتی و
نظامی گسترده
ای با
اسرائیل
دارند. واقعیت
این است که
نهادهای
ولائی و
هلدینک های
اقتصادی
وابسته به
دستگاه
ولایت، در
شرایط کنونی
نقشی اساسی در
تحولات
اقتصادی،
سیاسی و در
نتیجه نظامی
دارند. در هم
تنیدگی قدرت و
ثروت در
جمهوری
اسلامی و شکل
گیری شبکه های
الیگارشی
مالی حکومتی
از ویژگی های
جمهوری
اسلامی است.
همین امر با
نگاه منفی و
سرد بخش خصوصی
و بویژه شرکت
ها و نهادهای
وابسته به
اصلاح طلبان و
اعتدالیون و
سرمایه خصوصی
روبرو می شود.
بی جهت نیست
که اکنون
اصلاح طلبان
به تدریج به
شعار "توسعه و
آزادی" روی
آورده اند و
تلاش می کنند
با تاکید بر
توسعه زمینه
رشد و گسترش
نقش بخش خصوصی
را در دوران
رهبری سوم
فراهم آورند.
سوم
ـ جامعه در
برابر
استبداد
سیاسی
۱ـ تجدید
آرایش قدرت
سیاسی،
اقتصادی و
مالی در میان
جناح های
حکومتی طبعا
بر سیاست
حاکمان جدید
در قبال مردم
نیز تاثیرات
گسترده ای بر
جای خواهد
گذاشت. واکنش
های مردم در
جنگ دوازده
روزه، در خیزش
دی ماه و
بویژه در هجده
و نوزدهم دی ماه
و سپس در جنگ
چهل روزه، این
امر را برای
حاکمیت قطعی
کرده است که
بدون در نظر
گرفتن معادله
حضور مردم نمی
تواند قدرت
خود را
استحکام بخشد.
از این رو
باید پرسید؛
در جریان شکل
گیری قدرت
مستقر در دوران
رهبری سوم،
سیاست حاکمیت
در قبال مردم
به کدام سو حرکت
خواهد کرد.
حاکمیت
اسلامی در یک
سال اخیر و بر
متن تحولات
جنگی، و بویژه
با شکست
برنامه های
وطن فروشانه
اپوزیسیون
راست و شکست
طرح های
اسرائیلی ـ
آمریکایی،
تلاش کرده است
اولآ هواداران
خود را متحد و
بسیج کند و
ثانیآ با تهییج
ناسیونالیسم
ایرانی،،
بخشی از مردم
را نیز به
همراهی
محتاطانه با
خود بکشاند.
با این حال
حاکمیت به
خوبی از خشم و
نارضائی توده
ای مردم آگاه
است. بر پایه
نظرسنجی های
حکومتی،
نزدیک به ۹۰
درصد مردم از
وضعیت کنونی ناراضی
هستند و
جمهوری
اسلامی را
ناکارآمد می دانند.
بر اساس دادههای
پیمایش اردیبهشتماه
۱۴۰۵ که توسط
مرکز
افکارسنجی
«آرا» انجام
شده، بیش از
۶۳درصد از
مردم اعلام
کردهاند که
خشم و عصبانیت
زیادی در زندگی
روزمره تجربه
میکنند. این
عدد نسبت به
آذر ۱۴۰۴ جهشی
۱۲درصدی را
نشان میدهد. همچنین
بیش از ۵۰درصد
مردم رسمآ
احساس ناامیدی
از بهبود شرایط
را ابراز کردهاند
و ۴۷.۷درصد
دچار احساس غم
و افسردگی
هستند.
۴۵.۴درصد
جامعه از ترس
و اضطراب
مداوم ناشی از
عدم قطعیتها
سخن میگویند.
بر این وضعیت
روانی باید
مشکلات
معیشتی را نیز
افزود. بیش از
۸۱درصد مردم
در تامین مواد
غذایی با
درجاتی از
مشکل مواجه
هستند. همچنین
سه چهارم
جامعه در تامین
هزینههای
درمانی خود
دچار چالش جدی
هستند. در میان
افراد بالای
۵۰ سال، از هر
سه نفر دو نفر
توان تامین
مخارج درمان
خود را
ندارند. ۵۴ درصد
مردم نیز رسما
اعلام کردهاند
که درآمد ماهیانه
آنها به هیچ
عنوان کفاف
مخارج جاری را
نمیدهد. در این
میان، «نان» به
عنوان اصلیترین
و استراتژیکترین
کالای سفره
مردم، یک خط
قرمز پررنگ
است. ۵۷.۲ درصد
مردم از قیمت
فعلی نان
ناراضیاند.
جالبتر اینکه
۷۲ درصد جامعه
و ۷۶.۱ درصد
تهرانیها،
با ایده
آزادسازی قیمت
نان، حتی در
صورت پرداخت یارانه
مستقیم یا
کالابرگ ، شدیدا
مخالف هستند. این
آمار نشان میدهد
افکار عمومی
بههیچ وجه
به وعدههای
دولت در قبال
شوک قیمت
کالاها
اعتماد ندارد.
وقتی از مردم
درباره ریشه این
بحران اقتصادی
پرسیده میشود،
پاسخها
معنادار است:
۴۶.۹درصد علت
را «ناکارآمدی
مسوولان»،
۲۶.۳درصد
«فساد» و
۲۰.۷درصد «تحریمهای
خارجی» میدانند.
۶۲ درصد مردم
در پاسخی دیگر
تایید میکنند
که ادامه
محاصره
اقتصادی آمریکا
قطعا ثبات قیمتها
و تامین
کالاها را
مختل خواهد
کرد. با چنین
وضعیتی روشن
است که جامعه
همچون بشکه
باروتی است که
هر آن ممکن
است منفجر
شود. این را
مسئولان
حکومتی به
خوبی دریافته
اند. واقعیت
این است که
حاکمیت از یک
سو در تلاش
است با تاکید
بر کالابرگ از
فشار اقتصادی
بر مردم بکاهد
و از سوی دیگر
برای مقابله با
نارضایی و شورش
های توده ای
آماده شود و
اجازه ندهد
این خشم و
نارضایی رو به
رشد به عنصر
سازمانیافتگی
برسد.
۲ ـ
بر متن چنین
فضایی در
جامعه ، در
میانه جنگ و بی
ثباتی سیاسی و
بحران های
اقتصادی،
سئوال کلیدی
تر این است که
آیا سیاست
سرکوب مدنی،
فرهنگی و
اجتماعی نیز
همچون گذشته
در جریان
خواهد بود؟ به
نظر می رسد
حاکمیت
اسلامی با
توجه به وزن و
قدرت جنبش های
اجتماعی و
پیروزی های
درخشان جنبش
«زن، زندگی، آزادی»
و چهره دگرگون
شدۀ شهرها،
بعید است بتواند
سیاست سرکوب
مدنی و فرهنگی
تاکنونی خود
را همچنان
ادامه دهد.
اما با توجه
به خظر شورش
های توده ای و
خطر بروز
تحولاتی
همچون خیزش دی
ماه، سیاست
سرکوب سیاسی و
کنترل شدیدتر
سیاسی همچنان
پابرجا باقی
خواهد ماند.
نگاهی به
احکام قضائی
دوره اخیر قوه
قضائیه و بخش های
امنیتی رژیم
اسلامی نشان
می دهد که
حاکمیت نگران
از دست دادن
رشته کنترل
امور است.
صدور احکام
سنگین و قرون
وسطایی علیه
پرستو احمدی و
همکارانش،
بیش از آنکه
قصد فشار بر
این هنرمندان
را داشته
باشد، حامل
پیام روشنی بود؛
در برابر
انقلاب زنانه
کوتاه
نخواهیم آمد.
همین سیاست را
در رابطه با
احکام زندان و
تعلیق از خدمت
فعالان
کارگری و
بویژه معلمان
شاهد هستیم.
تأیید احکام
اعدام ۱۲
معترض در
پرونده موسوم
به «میدان علیخانی»
اعتراضات ۱۸ دیماه
۱۴۰۴ در
اصفهان، در دیوان
عالی کشور که
برای اجرا به
شعبه اجرای
احکام دادگاه
انقلاب
اصفهان ارسال
شده، و حجم
بالای اعدام
های روزانه در
زندان های کشور
با اتهامات همکاری
با "موساد" یا
"شرکت در آتش
زدنها" در خیزش
دی ماه، نیز
از دیگر نمونه
هاست. اما آیا
این احکام بیان
قدرت رژیم است
یا موضع گیری
از سر ترس و
نگرانی از
گسترش جنبش
مردم؟ واقعیت
این است که گسترش
حرکت های
اعتراضی در
میان بخش های
گوناگون جنبش
بازنشستگان و
بخش های
گوناگون جنبش
کارگری و
دانشجویی
نشان می دهد
که جنبش مردمی
از این علائم
و نشانه های سرکوب
رژیم، نه
ترسیده است و
نه از موضع
خود کوتاه می
آید. شکست
تاکتیک های
اپوزیسیون
راست و همه
وطن فروشان ،
به نقش و قدرت
تاکتیک های مسالمت
آمیز، و
نافرمانی
مدنی مردم
اهمیت
بالاتری
بخشیده است.
همین امر نیز
ترس رژیم را
بیش از پیش
گسترش خواهد
داد.
۳ ـ
جمهوری
اسلامی از آغاز
موجودیت خود
دشمنی آشکار و
سازش ناپذیر
خود را با
جنبش های
مناطق ملی
ایران از طریق
به کارگیری
همه اشکال
سرکوب نشان
داده است. ما و
بخش مهمی از
نیروهای
کمونیست،
سوسیالیست و
دمکرات
همواره از
سرکوب جنبش های
مناطق ملی
انتقاد کرده و
برای حل تبعیض
های ملی در
ایران بر اصل
دمکراتیک
پذیرش حق
تعیین سرنوشت
ملیت ها و
اتحاد
داوطلبانه آن
ها حمایت کرده
ایم. در همین
دوره نیز شاهد
حملات گسترده
و پیاپی
نیروهای
نظامی جمهوری
اسلامی به
مناطق
استقرار
نیروهای
اپوزیسیون کردستان
ایران در
اقلیم
کردستان عراق
هستیم که به
شهادت تعداد
زیادی از
پیشمرگان
بخشی از این
احزاب منجر
شده که باید
قویاً محکوم
شود. اما این
محکومیت مانع
ازآن نمی شود
که سیاست های
انحرافی و
تاکتیک های
غیرمسولانه
رهبری بخشی از
این احزاب را
که به ویژه در «ائتلاف
نیروهای سیاسی
کوردستان ایران»
گرد آمده اند،
مورد نقد جدی
قرار نداد. دفاع
و درخواست های
مکرر برای
دخالت نظامی
اسرائیل و
آمریکا توسط
رهبران این
احزاب، هماهنگی
با سازمان های
اطلاعاتی
اسرائیل و
آمریکا برای
تبدیل شدن به
پیاده نظام
حمله ارتش های
اسرائیل و
آمریکا درجنگ
چهل روزه( که
ما در باره آن
در روزهای
آغازجنگ
هشدار داده
بودیم) – پروژه
ای که به علت
انصراف
آمریکا در
نتیجه فشار و
تهدید
اردوغان در
لحظه نود ناکام
ماند،
اقدامات
غیرمسئولانه
نظیر فرستادن
پیشمرگان به
داخل با عنوان
های مختلف
نظیر "جوله
سیاسی" و
تبدیل آن ها
به اهداف
مناسب برای
قتل عام توسط
نیروهای رژیم
.... از جمله
سیاست هائی
است که نیروی
دمکرات و
آزادیخواه و
به ویژه
کمونیست و سوسیالیست
نمی توانند دربرابر
آن سکوت کرده
و شاهد غلتیدن
احزاب
نامبرده
دراین کجراهه
باشند. آخرین
نمونه از گام
نهادن دراین
کجراه پیام
های تسلیت
مصطفی هجری
دبیر اول «حزب
دمکرات
کردستان
ایران» و
عبدالله
مهتدی از «حزب
کومه له
کردستان» به
مناسبت مرگ
لیندسی
گراهام(Lindsey
Graham) و
تجلیل از او و
کارنامه
سیاسی اش به
عنوان مدافع
مردم کردستان
می باشد. لیندسی
گراهام در
هارترین، جنگ
طلب ترین و
ارتجاعی ترین
طیف جمهوری
خواهان
آمریکا
قرارداشت و نزدیک
ترین متحد
ترامپ در دفاع
جانانه از همه
سیاست های
ارتجاعی و
فاشیستی او
بود. او در
جنجالی ترین و
معروفترین
موضعگیری در
می ۲۰۲۴ ، به
شکل بسیار صریح
و جنجالی از
بمباران اتمی
ژاپن در پایان
جنگ جهانی دوم
برای توجیه رویکرد
نظامی کنونی
دفاع کرده بود.
او در جریان یک
مصاحبه تلویزیونی
با شبکه NBC و
همچنین در یک
جلسه استماع
در کنگره، برای
توجیه
اقدامات نظامی
اسرائیل در
غزه، به تصمیم
آمریکا در جنگ
جهانی دوم
استناد کرد و
گفت:«زمانی که
ما [آمریکا] پس
از واقعه پرل
هاربر با
نابودی به
عنوان یک ملت
مواجه شدیم،
با تصمیم
بمباران اتمی
هیروشیما و
ناکازاکی به
جنگ پایان دادیم.
آن تصمیم درست
بود.» در ادامه او
جملات جنجالیتری
را به زبان
آورد و گفت:«به
اسرائیل هرچه
را که برای پایان
دادن به جنگی
که توانایی
باختنش را
ندارد، بدهید...
به آنها بمبهایی
را بدهید که
برای پایان
دادن به این
جنگ نیاز
دارند. آنها
نمیتوانند
شکست بخورند.» اوهمچنین
به بمباران شدید
شهرهای آلمان
و توکیو با
بمبهای آتشزا
(پیش از
بمباران اتمی)
اشاره کرد و
استدلال کرد
که در جنگهای
تمامعیار،
گاهی برای
حفاظت از
سربازان خودی
و کوتاه کردن
زمان جنگ،
وارد کردن چنین
ضربات مرگباری
به دشمن از
نظر او «اخلاقی»
و توجیه پذیر
است. این
اظهارات او به
دلیل تشبیه
وضعیت غزه به
جنگ جهانی دوم
و دفاع از به کارگیری
تسلیحات
کشتار جمعی،
با انتقادهای
بسیار شدیدی
در سراسر جهان
مواجه شد. علاوه
بر آن
اوهمواره پای
ثابت
تهدیدهای
ترامپ برای
نابودی و محو
تمدن ایرانی و
ایران بوده
است. سئوال
این جاست که
چرا جریاناتی
که ظاهراً خود
برای حقوق ملی
شان مبارزه می
کنند، در
برابر نسل کشی
مردم فلسطین
که تنها
مستعمره باقی
مانده از دوره
سلطه
استعماری است
سکوت پیشه
کرده و از
مدافعان رسوا
و سرسخت نسل
کشی به عنوان
مدافع حقوق
مردم کرد دفاع
می کنند؟
چگونه این
نیروها از
مردم ایران انتظار
دارند تا از
حقوق ملی شان
دفاع کنند ولی
از کسی که
خواهان نابودی
ایران است این
گونه تجلیل می
کنند؟ اما سیاست
های این جریانات
که سیاست هائی
نظیر نیروهای
راست همچون
رضا پهلوی و
مجاهدین
درپیش گرفته
اند نمی تواند
خصلت نمای
جنبش مردم
کردستان باشد
که از سنت های
انقلابی و
رادیکال
برخوردار
بوده است.
خوشبختانه
نیروی اصلی چپ
کردستان
ایران یا کومه
له، سازمان
کردستانی حزب
کمونیست
ایران با
سیاست های
اصولی خود اکنون
خصلت نمای این
سنت های
رادیکال و
انقلابی است و
با صراحت و
اصولیت در
برابر کجراه
نیروهای نام
برده شده در
بالا ایستاده
است. کومه له
چه درعرصه
مخالفت قاطع
با آویزان شدن
به ارتجاعی
ترین نیروهای
متجاوز
خارجی، هم در
عرصه افشاء
صریح و روشن
نسل کشی مردم
فلسطین و چه درعرصه
شیوه اصولی
مبارزه برای
سازمان یابی تشکل
های مردمی و
مدنی و تقویت
مبارزه جنبش
مردمی از
پائین، مواضع
اصولی اتخاذ
کرده است.
سیاست اصولی
کومه له،
سازمان
کردستانی حزب کمونیست
ایران، ادامه
سنت های
درخشان خیزش
انقلابی"
زن،زندگی،
ازادی" است که
شایسته است
برای سایر
تشکل های ملی
در دیگر مناطق
ایران به
عنوان یک
الگوی اصولی
مد نظر قرار
گیرد.
۴ ـ
مسیر اصلی و
رو به رشد جنبش
مردمی،
اعتراضات
مسالمت آمیز،
نافرمانی های
مدنی،
اعتصابات
دانشجویی و
کارگری است.
با توجه به
ابعاد بیکاری
های ناشی از بمباران
زیرساخت ها و
تعطیلی بخشی
از کارخانه ها
و واحدهای
تولیدی و با
توجه به تورم
لجام گسیخته سه
رقمی در مواد
غذایی که کمر
مردم را شکسته
و نا توانی
دولت در پاسخ
گویی به
نیازهای اقتصادی
مردم، در صورت
پایان جنگ،
شاهد موج
جدیدی از
اعتراضات
توده ای
خواهیم بود.
سئوال کلیدی
این است که
بخش های
گسترده جنبش
مردمی تا چه
حد قادر خواهند
بود از این
فرصت ایجاد
شده بهره
برداری کنند؟
اتخاذ چه نوع
شعارها و چه
نوع تاکتیک
هایی به
قدرتمندتر
شدن این جنبش
های کمک خواهد
کرد؟
۵ ـ
جامعه ایران
در متن تحولات
منطقه ای و
تغییر سیاست
های بین
المللی و در
بستر جنگی
خانمانسوز و
بمباران
وحشیانه
زیرساخت های
کشور توسط
آمریکای
متجاوز، به
دیگ جوشانی
تبدیل شده است.
جناح های سیاسی
برای سفت کردن
جاپای خود
تلاش می کنند.
مردم و بخش
های گوناگون
جنبش های
اجتماعی نیز
در صدد پیدا
کردن جای خود
و وزن سیاسی
خود هستند. تشکل
های صنفی
مردمی نیز تلاش
می کنند تا
ارزیابی
روشنی از
وضعیت به دست
آورند و سیاست
های خود را
روشن نمایند.
همین وضعیت برای
نیروهای چپ
انقلابی نیز
مطرح است.
اکنون که
اپوزیسیون
راست و همه
وطن فروشان به
شدت رسوا شده
و مزدوری و
سرسپردگی شان
به قدرت های
خارجی شهره
عام و خاص
شده، اکنون که
امپریالیسم
آمریکا در
تداوم جنگ،
حملات سازمانیافته
خود به
زیرساخت های
کشور را در
دستور کار قرار
داده و زندگی
روزانه مردم،
بویژه در جنوب
کشور را به
جهنمی سوزان
تبدیل کرده
است، چپ چگونه
می تواند در
فضای سیاسی
جای خود را در
میان مردم باز
کند. مسئله
مهم آن است که
چپ چه تاکتیک
هایی را باید
مورد نظر
داشته باشد.
چه نوع تشکل
یابی را باید
مورد توجه
قرار دهد. چه
بخش هایی از
نیازهای جنبش
های اجتماعی
باید در راس
مسائل و
مطالبات قرار گیرد.
نیروهای چپ به
جریانات
مختلف با
گرایشات گوناگون
و موضع گیری
های متفاوت در
قبال جنگ و تحولات
بعدی آن تقسیم
بندی می شوند.
چپ اجتماعی هر
چند در جامعه
از قدرت
بالایی
برخوردار است
و عطش عدالت و
برابری را
فریاد می زند
و نیروی پایه
جنبش «زن،
زندگی، آزادی»
است، اما از
نمایندگان
تاثیرگذار
برخوردار
نیست. شکست
های مکرر
نیروهای چپ در
جهان و ایران،
پراکندگی های
سازمانی،
سرکوب خشن و
پلیسی جمهوری
اسلامی و عدم
وجود
آلترناتیو
روشن و
روزآمد، نیروهای
چپ را از قدرت
تاثیرگذاری
موثر بر تحولات
اجتماعی حتی
در میان
ایرانیان
خارج از کشور
محروم ساخته
است. حال با
شکست طرح های
امپریالیستی
ـ صهیونیستی و
بر باد رفتن رویاهای
کودکانه
سلطنت طلبان،
گرایش بخشی از
نیروهای چپ به
سمت نیروهای
جمهوریخواه و
در برابر بسیج
های نیروهای
سلطنت طلب،
کاهش یافته
است. اکنون
این فرصت وجود
دارد که چپ
برای بازسازی
خود تلاش کند.
چهارم
ـ سیاست ما به
عنوان یک
نیروی چپ
انقلابی در قبال
تحولات کنونی
بر چه
محورهایی
باید استوار باشد؟
الف
ـ ما باید
سیاست
تاکنونی در
محکومیت سیاست
های تجاوزکارانه
و
امپریالیستی
آمریکا و
کارشکنی های
این کشور در
روند اجرای
تفاهم نامه و
تداوم آتش جنگ
را بشدت محکوم
کنیم. به
روشنی می توان
دید که سیاست
آمریکا و جنگ
امپریالیستی
و تداوم آن بهترین
هدیه را تقدیم
جمهوری
اسلامی کرده
است. رژیمی که
با پیشروی
جنبش های توده
ای و زیر
تاثیر بحران
های چندلایه
تلنبارشده در
حال فروپاشی
بود، اکنون
خود را پیروز
حمله نظامی
آمریکا،
بزرگترین
ابرقدرت
نظامی جهان و
اسرائیل،
یعنی برترین
قدرت نظامی
منطقه قلمداد
می کند. حاصل
این جنگ باعث
نوسازی
جمهوری
اسلامی و
تجدید آرایش و
جوانگرایی آن
شده است. از
سوی دیگر،
تجاوز
امپریالیستی
و تداوم جنگ
بزرگترین
ضربه را به
جنبش های مدنی
و بویژه به
جنبش انقلابی
«زن، زندگی،
آزادی» وارد
ساخته است.
ب ـ
ضرورت دارد
تمامی
نیروهای
مزدور و
وابسته به
جبهه
امپریالیستی
ـ صهیونیستی
همچون سلطنت
طلبان و
مجاهدین و آن
بخش هایی از
اپوزیسیون که
به پیاده نظام
این جبهه
تبدیل شده اند
را همچنان
افشاء کنیم و
بر طبل رسوایی
شان بکوبیم.
این فرصت
تاریخی برای رسواسازی
مزدوران
بیگانگان و
سلطه جویان را
نباید از دست
داد. حمله
نظامی آمریکا
مانند جنگ هشت
ساله یک برکت
برای بازسازی
جمهوری اسلامی
و تقویت سرکوب
سیاسی در
ابعاد بی سابقه
در مقایسه با
چند سال اخیر
است.
پ ـ
سیاست ما باید
افشا و انتقاد
از جریاناتی باشد
که تلاش می
کنند به بهانه
های ظاهرآ "بشردوستانه"
و در قالب های
مردم پسند و
با تاکید بر
جنایات
جمهوری
اسلامی ،
سیاست های سلطه
جویانه و
امپریالیستی
را بزک کنند.
نباید اجازه داد
جریاناتی
همچون "کنگره
آزادی ایران"
لباس چپ بر تن
کند و سیاست
های
امپریالیستی
را در پوششی
مردمی به مردم
بقبولاند.
ت ـ
افشای جریان
چپ محور
مقاومتی که از
فرصت کنونی
تجاوز
امپریالیستی
برای تطهیر
جمهوری اسلامی
بهره می جوید،
باید یکی دیگر
از محورهای
تبلیغات چپ
انقلابی باشد.
این نیرو با
حمایتش از
جمهوری
اسلامی، چهره
چپ را در میان
مردم لکه دار می
کند.
ث ـ
می بایست با
تمام قوا از
جنبش های
مدنی، فرهنگی،
معیشتی و
آزادیخواهانه
مردم که اکنون
در چهارچوب
تجربه شده
نافرمانی مدنی
جا افتاده است
دفاع کنیم.
تاکید بر
تاکتیک
نافرمانی
مدنی و مقاومت
مدنی به عنوان
بهترین
تاکتیک
تاثیرگذار که
هم جبهه سرکوب
را تضعیف می
کند و هم
نیروی توده ای
را به میدان
می آورد و هم
زمینه ساز شکل
گیری تشکل های
مستقل مردمی
می گردد، یک
ضرورت تام و
تمام است.
چ ـ
دفاع از تمامی
فعالان جنبش
مدنی و مطالباتی
و دفاع از
زندانیان
سیاسی و افشای
جنایات رژیم و
محکوم کردن
موج اعدام های
جنایتکارانه،
باید یکی از
ارکان
مبارزات
سیاسی مان
باشد. نیروی
خانواده های
زندانیان
سیاسی، نیروی
قدرتمند
دادخواهان و
خانواده های
قربانیان
تمامی دوران
حاکمیت
اسلامی ، یکی
از ارکان
قدرتمند جنبش
های اجتماعی
است که باید در
کانون توجه جنبش
چپ باشد.
سرنگون
باد رژیم
جمهوری
اسلامی
زنده
باد آزادی،
دموكراسی و
سوسیالیسم
هیئت
اجرائی
سازمان
کارگران
انقلابی
ایران (راه
کارگر)
شنبه ۲۷
تير ۱۴۰۵
برابر با ۱۸
جولای ۲۰۲۶