Rahe Kargar
O.R.W.I
Organization of Revolutionary Workers of Iran (Rahe Kargar)
به سايت سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) خوش آمديد.
سه-شنبه ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ برابر با  ۰۸ سپتامبر ۲۰۲۶
 
 برای انتشار مطالب در سايت با آدرس  orwi-info@rahekargar.net  و در موارد ديگر برای تماس با سازمان از;  public@rahekargar.net  استفاده کنید!
 
تاریخ انتشار :سه-شنبه ۱۷ شهريور ۱۴۰۵  برابر با ۰۸ سپتامبر ۲۰۲۶

ارزیابی هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

به مناسبت چهارمین سالگرد جنبش انقلابی «زن، زندگی، آزادی»

 

انقلاب زنانه ایران؛

انقلاب اجتماعی پیروز و مستمر

 

چهار سال از آن روزی می‌گذرد که نخستین تجمع‌های اعتراضی خیزش انقلابی مردم، در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱، در برابر بیمارستان کسری در تهران، محل شهادت ژینا امینی، شکل گرفت. اعتراضاتی که در مراسم خاکسپاری «دختر ایران» در سقز، زادگاهش در کردستان، ادامه یافت و در روزهای بعد، همچون موجی که دیگر نمی‌شد آن را به عقب راند، به هر ۳۱ استان کشور رسید و بیش از چهار ماه ادامه یافت.

چهار سال گذشته است؛ چهار سالی که چهره ایران را به‌کلی دگرگون کرده است.

ایران امروز، خیابان‌ها و شهرهایش، کافی‌شاپ‌ها و مراکز خریدش، مدارس و دانشگاه‌هایش، بیمارستان‌ها و اداراتش، کتابخانه‌ها و سینماهایش، ورزشگاه ها و تفریحگاهایش، دیگر همان ایران چهار سال پیش نیست. اما آنچه تغییر کرده، تنها سیمای ظاهری جامعه نیست. در زیر این تغییرات، دگرگونی عمیق‌تری در آگاهی اجتماعی مردم این سرزمین رخ داده است.

مناسبات درون خانواده‌ها تغییر کرده است. نگاه زنان و مردان، دختران و پسران، به یکدیگر، به جامعه و به حاکمیت دگرگون شده است. مناسبات انسانی در این سرزمین، تجربه‌ای تازه را از سر گذرانده است؛ تجربه‌ای که شاید هنوز همه ابعاد آن را نشناخته باشیم. یک رنسانس فرهنگی ـ اجتماعی در ایران اتفاق افتاده است. مدنیتی جامعه ایران را فراگرفته که دامنه آن، همچون زمین‌لرزه‌ای بزرگ، از مرزهای جغرافیایی کشور گذشته و به سراسر جهان رسیده است.

شعار «زن، زندگی، آزادی» فقط یک شعار اعتراضی نبود. شعاری بود زیبا، مدنی، عمیق، خشونت‌پرهیز و انسانی؛ شعاری که به زبان‌های گوناگون جهان ترجمه شد و معنای آن از مرزهای ایران عبور کرد. این رنسانس بزرگ مردم ایران، در میانه حاکمیت فاشیسم مذهبی و تاریک‌اندیشی دینی، به‌حق نخستین «انقلاب زنانه» جهان نام گرفته است.

اکنون، در پایان چهارمین سال آن جنبش زیبا ، بازخوانی درس‌های این انقلاب اجتماعی می‌تواند راهی برای فهم مبارزات پیشِ روی مردم ایران بگشاید.

 

اول ـ انقلاب زنانه ایران، انقلابی فراگیر علیه تبعیض

مهم‌ترین خصوصیت انقلاب زنانه ایران، فراگیری آن است.

خیزش انقلابی ژینا از آن جا که به دست زنان شجاع ایران آغاز و رهبری شد و از آن جا که درهم شکستن یکی از پیچیده‌ترین و چندلایه‌ترین نظام‌های تبعیض، یعنی حکومت دینی، را هدف قرار داد، خصلتی عمیقاً رهایی‌بخش یافت. این خیزش فقط علیه یک شکل از ستم نبود. هم تبعیض طبقاتی را نشانه گرفت، هم ستم و تبعیض ملی را به چالش کشید و هم تفاوت‌ها و محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی را به میدان کشید. در تمام طول خیزش ژینا، مردان و زنان، پسران و دختران، ملیت‌های تحت ستم، به‌ویژه کردها و بلوچ‌ها، دانش‌آموزان و دانشجویان، در کنار یکدیگر ایستادند. همین خصلت ضدتبعیض، به خیزش ژینا نیرویی برای همبستگی گسترده مردم بخشید؛ و همین همبستگی بود که همه دشمنان اتحاد مردم را به مقابله با آن کشاند.

اما چرا انقلابی اجتماعی که زنان شجاع ایران در صف مقدم آن قرار داشتند، چنین قدرت متحدکننده‌ای علیه تبعیض‌های ریشه‌دار، نهادینه‌شده و متکی بر قانون و شرع پیدا کرد؟

 

۱ ـ جنبش ژینا، جنبش زنان است

زنان در ایران اسلامی، تحت حاکمیت قوانین «شرع انور»، در تمام دوران حاکمیت اسلامی زیر شدیدترین اشکال سرکوب مدنی، فرهنگی و سیاسی قرار داشته‌اند. زن در شرع اسلامی، انسانی درجه دوم به حساب می‌آید. شهادت دو زن در دادگاه برابر با شهادت یک مرد محسوب می‌شود؛ زن از حق برابر در ارث برخوردار نیست؛ از حق طلاق و حضانت برابر محروم است و حتی حق تسلط بر بدن، پوشش و سفر خود را ندارد. بر پایه مطالعه جهانی شکاف جنسیتی در سال ۲۰۲۴، ایران از میان پانزده کشور خاورمیانه، در رتبه چهاردهم نابرابری جنسیتی قرار دارد؛ تنها بالاتر از سودان که گرفتار جنگ داخلی است.

تبعیض جنسیتی دهشتناک، زنان ایران را به شکلی انفجاری علیه حاکمیت دینی شورانده است. بی‌جهت نیست که زنان، در تمام این سال‌ها، «آتشفشانی زیر پای جمهوری اسلامی» بوده‌اند.

 

۲ ـ فقر نیز چهره‌ای زنانه دارد

اما تبعیض جنسیتی و فرهنگی تنها سرچشمه فوران خشم زنان ایران نیست. فشار و تبعیض طبقاتی نیز زندگی زنان را با شدتی تمام تحت تأثیر قرار داده است.

در کشوری که ۷۷ درصد جمعیت آن در شهرها زندگی می‌کنند، فشارهای سنگین اقتصادی دیگر عمومآ اجازه نمی‌دهد هزینه‌های هر خانوار شهری با درآمد یک نفر تأمین شود. از همین رو، بخش بزرگی از زنان ایران برای چرخاندن زندگی خانواده ناچار به کار هستند. اما بخش اعظم زنانی که کار می کنند، در آمار رسمی کار به حساب نمی‌آید. از میان ۳۹ میلیون نفر جمعیت غیرفعال کشور، یعنی کسانی که نه شاغل‌اند و نه در جست‌وجوی کار، حدود ۲۹ میلیون نفر زن هستند. این آمار، سهم بسیار بالای زنان را از جمعیتی نشان می‌دهد که به دلایل مختلف از بازار کار رانده شده‌اند، یا امیدی به یافتن شغل رسمی ندارند؛ اما در کارگاه‌ها و بسیاری از شرکت‌ها، به کار غیررسمی، ارزان و بدون برخورداری از حقوق واقعی مشغول‌اند.

این وضعیت در جامعه‌ای رخ می‌دهد که مطابق آمار رسمی، ۹۷ درصد قراردادهای کار در آن موقت است. قراردادهای ساعتی، روزانه، سفیدامضا و قراردادهایی که در آن کارگر مجبور است برای حفظ شغل خود چک و سفته‌های سنگین نزد کارفرما بگذارد؛ قراردادهایی که شرایطشان اغلب به خواست کارفرما تعیین می‌شود. در چنین مناسباتی، کارفرما از قدرت برخوردار است و کارگر حتی حق اعتراض و اعتصاب خود را از دست می‌دهد. و این وضعیت برای زنان، به‌مراتب بدتر و غیرقانونی‌تر است. حتی زنان پرستار و معلم نیز از این تبعیض‌ها در امان نیستند.

از همین‌جاست که فقر در ایران چهره‌ای کاملاً زنانه دارد.

 

۳ ـ زنان، نیروی کار ارزان اقتصاد ایران

نگاهی به آمار نیروی کار در ایران، تصویر فقر زنانه و تبعیض نهادینه‌شده علیه زنان را روشن‌تر می‌کند.

نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران در محدوده ۱۲ تا ۱۵ درصد قرار دارد، در حالی که این شاخص برای مردان حدود ۶۵ تا ۷۰ درصد است. در مقیاس جهانی، بر اساس داده‌های تطبیقی بانک جهانی و سازمان جهانی کار، میانگین مشارکت اقتصادی زنان حدود ۴۰ درصد برآورد می‌شود. بر اساس داده‌های تفکیکی مرکز آمار ایران، بیش از ۶۰ تا ۶۵ درصد اشتغال زنان در بخش خدمات متمرکز است؛ بخشی که عمدتاً شامل مشاغل کوچک، فروشندگی، خدمات شخصی و فعالیت‌های کم‌سرمایه است.

تبعیض علیه زنان حتی در میان معلمان نیز شکل بسیار آشکاری به خود گرفته است. به گفته رییس مرکز آمار و فناوری ارتباطات و اطلاعات وزارت آموزش و پرورش «تعداد کل معلمان و کارکنان، یک میلیون و ۱۳ هزار و ۶۵۵ نفر است که از این تعداد ۴۸۱ هزار نفر را معلمان و کارکنان مرد و ۵۳۲ هزار نفر را کارکنان و معلمان زن تشکیل می‌دهند». این رقم بیان گر آن است که ۶۰ درصد معلمان را تشکیل می دهند. هر چند آماری از تغییرات در سهم معلمان زن در مدیریت ها داده نشده است اما بر اساس گفته های مشاور وزیر آموزش‌ و پرورش در دولت پیشین: « از بین ۳۰ مدیرکل حوزه وزارتی، دو معاون وزیر و رئیس سازمان زن داریم. از ۳۲ مدیر کل استانی تنها یک مدیرکل زن، از ۲۲۰ معاون مدیرکل استانی فقط ۲۳ نفر زن، از ۷۵۰ رئیس منطقه تنها ۲۴ نفر زن، از ۳۲ مدیر کل کانون پرورش فکری، ۱۱ نفر زن هستند. در ادارات استثنایی ۱۱ رئیس زن هستند و مجموعا هفت درصد زنان در حوزه مدیریتی فعالیت می کنند که  قرار بوده این آمار به ۳۰ درصد برسد». به دیگر سخن؛ در حالی که زنان ۶۰ درصد معلمان را تشکیل می دهند، سهم شان از مدیریت در آموزش و پرورش تنها ۷ درصد است. این خود نشان از تبعیض آشکاری است که علیه زنان اعمال می شود.

نگاهی به جمعیت پرستاران نیز سهم زنان را به شکل برجسته نشان می دهد. به گفته معاون پرستاری وزارت بهداشت؛ « ۷۵ درصد پرستاران ایرانی را زنان و ۲۵ درصد را مردان تشکیل می‌دهند که در حوزه درمان و مراقبت گروه پرستاری ۲۳۰ هزار نفر در مراکز درمانی فعال هستند. این عدد در بین جمعیت ۵۵۰ هزار نفری کارکنان وزارت بهداشت قابل توجه است». باید توجه کنیم که کارشناسان بهداشت و درمان تخمین می‌زنند که در ایران حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد از کل پرستاران کشور، نیروهای پیمانی هستند که در ادبیات پرستاری به آنها پرستاران شرکتی می‌گویند. در کنار آن کمبود پرستار، فشار کار بر پرستاران شاغل را بشدت بالا برده است. بر پایه آمارهای شورای عالی نظام پرستاری؛ دست‌کم ۱۰۰ هزار نیروی پرستاری دیگر باید «به صورت فوری» جذب کار شوند. به جز این نیاز فوری، ایران چیزی بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار پرستار کم دارد.

در کنار شکاف مشارکت و بیکاری، مطالعات بازار کار و پژوهش‌های داخلی، شکاف دستمزد جنسیتی در ایران را حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد برآورد می‌کنند. یعنی در بسیاری از مشاغل مشابه، زنان به‌طور متوسط درآمدی  بسیار کمتر از مردان دریافت می‌کنند. به بیان ساده‌تر، بخش بزرگی از اقتصاد ایران بر کار ارزان زنان می‌چرخد.

 

۴ ـ جامعه‌ای با زنان تحصیل‌کرده و بازاری که آنان را پس می‌زند

این تبعیض جنسیتی ـ طبقاتی در اشتغال، در شرایطی رخ می‌دهد که دختران ایرانی در سال‌های اخیر توانسته‌اند تا ۶۰ درصد ورودی دانشگاه‌ها را از آن خود کنند. یک‌چهارم زنان جامعه ما تحصیلات دانشگاهی دارند؛ نیمی از دانشجویان جوان ما دختران هستند و حدود ۲۷ درصد اعضای هیئت های علمی دانشگاه‌ها را زنان تشکیل می‌دهند. در سال ۲۰۲۲، مجموعاً ۸۰ هزار و ۸۰۰ زن در سن کار در ایران دارای مدرک دکتری بوده‌اند. بدین ترتیب، ایران از نظر شمار زنان دارای مدرک دکتری در سن کار، در رتبه هفتم جهان قرار گرفته است. اما نرخ اشتغال زنان همچنان در محدوده ۱۲ تا ۱۵ درصد باقی مانده است.

آمارهای مقایسه‌ای آموزش عالی نشان می‌دهد که در مقایسه با پیش از انقلاب بهمن، تعداد دانشجویان زن ۵۶ برابر و تعداد اعضای هیئت های علمی زن ۳۰ برابر شده اند.

 

۵ ـ زن ایرانی دیگر به خانه باز نمی‌گردد

در چنین جامعه‌ای، سیاست‌های زن‌ستیزانه، قرون وسطایی و تاریک‌اندیشانه جمهوری اسلامی، بیش از پیش نابهنگام و بیگانه با واقعیت اجتماعی ایران شده‌اند.

زن ایرانی امروز وارد عرصه عمومی شده است. از خانه بیرون آمده و جای خود را در جامعه پیدا کرده است. از این رو، زن، امروز بزرگ‌ترین نیروی شورشی جامعه است؛ هم به عنوان زن و هم به عنوان کارگر. هم به عنوان زن، هم به عنوان جوان؛ هم به عنوان زن، هم به عنوان عضوی از خانواده بزرگ ملیت های تحت ستم.

همین واقعیت، زنان را به آتشفشانی زیر پای جمهوری اسلامی تبدیل کرده است. این بیداری را باید پذیرفت، آن را گسترش داد و برای آن استراتژی و تاکتیکی روشن داشت. طبقه کارگر ایران نمی‌تواند خود را سازمان دهد، مگر آنکه زنان را بخش جدایی‌ناپذیر جنبش کارگری بداند. رابطه زن و طبقه کارگر باید به‌روشنی فهمیده شود. باید علیه آپارتاید جنسیتی شورید و مبارزه با آن را در منشورهای طبقه کارگر جای داد.

 

دوم ـ مقاومت مدنی؛ نیرویی که ماشین سرکوب را مهار کرد

یکی از درخشان‌ترین ویژگی‌های خیزش ژینا، تاکتیک مقاومت مدنی و خشونت‌پرهیز بودن آن بود؛ تاکتیکی که توانست قدرت سرکوب حاکمیت فاشیستی را تا حد زیادی کنترل و مهار کند. حاکمیتی که تنها در دو روز هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، در نتیجه پاس گل مزدوران بیگانه، هزاران نفر را به گلوله بست و در کیسه‌های پلاستیکی به نمایش گذاشت، در تمام دوران خیزش انقلابی ژینا نتوانست دست به سرکوب تمام‌عیار از طریق کشتار بزند.

مقایسه این تجربه با تاکتیک‌های جنون‌آمیز اپوزیسیون راستِ آویزان به قدرت‌های خارجی ــ از تحریک مردم به خشونت و حمله به مراکز نظامی و انتظامی تا فراخوان برای مسلح شدن ــ و مقایسه واکنش حاکمیت به این دو شیوه، یک حقیقت مهم را آشکار می‌کند:

برای بسیج توده‌ای و به میدان آوردن شمار هرچه بزرگ‌تری از مردم، نافرمانی مدنی و مقاومت مسالمت‌آمیز و خشونت‌پرهیز، اهمیتی کلیدی دارد. از سوی دیگر، حضور گسترده زنان به عنوان نیروی کار، چه در مقام معلم و پرستار و چه در دیگر بخش‌های خدمات، به مبارزات تحت رهبری زنان خصلتی سازمان‌یافته و اجتماعی می‌دهد. در جنبش «زن، زندگی، آزادی» با توده‌ای پراکنده و جدا از هم روبه‌رو نیستیم. حتی دختران جوان، چه به عنوان دانش‌آموز و دانشجو و چه به عنوان شاغلان کارهای موقت، در مبارزات خود از سازمان‌یابی و انتظام روشنی برخوردار هستند.

همین خصلت سازمان‌یافته دختران دانش‌آموز در خیزش انقلابی ژینا بود که حاکمیت را به حملات شیمیایی علیه مدارس دخترانه کشاند و یکی دیگر از جنایت‌های ضدبشری اش را رقم زد.

 

سوم ـ انقلاب ژینا؛ انقلاب جامعه برای سازمان‌یابی از پایین

انقلاب زنانه ایران، جنبش انقلابی ژینا، انقلابی است برای تسخیر جامعه؛ برای سازمان‌یابی مردم از اعماق؛ برای شکل‌گیری جامعه‌ای مدنی و سنگربندی‌شده، به جای تلاش برای کسب قدرت از بالا، بدون آنکه مردم از پایین سازمان یافته باشند.

انقلاب ژینا فقط انقلاب در خیابان نیست. انقلابی در روحیات مردم است؛ انقلابی برای سازمان‌یابی مردم، برای گسترش تشکل‌های مدنی و توده‌ای، برای قدرتمند شدن جامعه و برای دگرگونی تمامی سنت‌های نهادینه‌شده، به‌ویژه مردسالاری قانونی‌شده. این انقلاب اجتماعی و از پایین، سیاست‌ها و تلاش‌های نیروها و اپوزیسیون اقتدارگرا را رسوا کرد. بی‌جهت نیست که همه نیروهایی که از قدرت سازمان‌یافته و دموکراتیک مردم وحشت دارند، در برابر آن قد علم کردند. و هنگامی که دریافتند توان سوار شدن بر این جنبش و سواری گرفتن از آن را ندارند، عناد خود را آشکارتر کردند.

سلطنت‌طلبان در برابر شعار محوری این خیزش، «مرد، میهن، آبادی» را قرار دادند تا از مردسالاری، ناسیونالیسم تهاجمی و نئولیبرالیسم تمام‌عیار خود دفاع کنند.

سازمان مجاهدین شعار «زن، مقاومت، آزادی» را جایگزین کرد؛ تا پشت واژه «مقاومت»، آپارتاید سازمانی میان زنان و مردان وابسته به خود را پنهان کند، برداشت خود از «آزادی» تحت فرمان «پیشوا» را به نمایش بگذارد و در دشمنی‌اش با «زندگی»، بر حاکمیت سرمایه نئولیبرالیستی تأکید کند؛ به امید آنکه کارفرمایان نئوکان و فاشیست‌های بین‌المللی‌شان، آن‌ها را بر سلطنت‌طلبان ترجیح دهند.

خیزش انقلابی « ژن، ژیان، ئازادی» که جنبشی انقلابی با شعارهای چپ و مترقی و از پائین بود با  گروه خونی سیاست های ناسیونالیسم قومی بخشی از احزاب کرد ایرانی انطباق نداشت. اما آن ها در دوره اوج گیری خیزش انقلابی ژینا  زیر فشارعظیم توده ای از پائین  با این جنبش همراه شده و تلاش کردند دست آوردهای این خیزش انقلابی را به آذین ناسیونالیسم قومی مبدل سازند. اما همان طور که انتظار میرفت درادامه تحولات سیاسی شتابان دوره انقلابی کنونی، آن ها دوباره با همان شتاب به جان مایه ناسیونالیسم قومی تنگ نظرانه رجعت کردند. شش جریان موسوم به هم پیمانی در «ائتلاف نیروهای سیاسی کوردستان ایران» مصداق بارز این عثب نشینی   می باشند. آن ها به عنوان احزابی از کردستان ایران که زادگاه شعار زیبای « ژن، ژیان، ئازادی» است، با درخواست از ترامپ برای حمله به ایران و چشمداشت به دریافت پول و سلاح  از دشمنان مردم ایران، عملاً به شعارهای اصلی خیزش انقلابی ژینا پشت کرده اند. تجربه تلخ کردهای سوریه پس از آن همه فداکاری ها و هزاران شهید و سالیان طولانی پیکارعلیه داعش در ائتلاف تنگاتنگ با دولت آمریکا نیز بر این نیروها تاثیر نگذاشته است. آن ها بر این حقیقت چشم فروبسته اند که چگونه ترامپ چوب حراج به جنبش کردستان سوریه ، رژاوا فرود آورده است. این خیانت آمریکا به جنبش انقلابی روژاوا نیز تاثیری در دست شستن آن ها از نتایج فاجعه بار ناسیونالیسم قومی تنگ نظر نداشته است. تنها کومه له  سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران، در میان احزاب کُرد ایرانی مستقر در اقلیم کردستان عراق، با سیاست های اصولی خود در محکوم کردن صریح تجاوز نظامی آمریکا و اسرائیل و همبستگی جنبش انقلابی مردم کردستان با جنبش سراسری ایران، ادامه دهنده راستین شعارهای خیزش انقلابی «ژن، ژیان، ئازادی» می باشد.

شوربختانه چپ‌های استالینی و حزب ـ دولتی نیز انقلاب زنانه ایران را غیرطبقاتی ارزیابی می کنند و شعار زیبای این جنبش انقلابی را عملآ در برابر و رقیب شعار «نان، کار، آزادی» ارزیابی کرده اند.

امروز، اما، می‌توان با دقت بیشتری دریافت که مدافعان واقعی خیزش ژینا چه کسانی هستند:

همه نیروهایی که بر آزادی‌های سیاسی بی‌حصر و استثنا پای می‌فشارند؛ دموکراسی را پاس می‌دارند؛ از حق شهروندی برابر و حق رأی همگانی و مستقیم دفاع می‌کنند؛ بر تأمین اجتماعی فراگیر و همگانی پای می‌فشارند و زندگی شایسته انسانی را حق همه مردم می‌دانند و خواهان تجدید سازمان اقتصاد کشور در راستای منافع اکثریت عظیم هستند.

این‌ها مدافعان صدیق خیزش انقلابی ژینا هستند.

 

چهارم ـ انقلاب زنانه ایران و هراس قدرت‌های داخلی و خارجی

دشمنان انقلاب زنانه ایران تنها حاکمیت فاشیستی و نیروهای مرتجع و قدرت‌طلب اپوزیسیون نیستند. ارتجاع منطقه و قدرت‌های سلطه‌جوی جهانی نیز از تأثیرات انقلاب زنانه ایران بر منطقه و جهان به وحشت افتاده‌اند.

برنامه‌ریزی‌های جنایتکارانه موساد و «سیا» در برنامه‌های گسترده تلویزیونی، شبکه‌های اجتماعی کنترل‌شده و هدایت‌شده و مصاحبه‌های «پروژه ‌بگیرهای شان» علیه این خیزش انقلابی، نشانۀ ترس آنان از قدرت‌گیری مردم ایران است. تهاجم نظامی و جنگ جنایتکارانه‌ای که توسط اسرائیل و آمریکا علیه ایران انجام گرفته و اکنون یک سال از آن می‌گذرد، و هم چنان ادامه دارد، با هدف درهم شکستن قدرت مردم و به کنترل درآوردن کشور ما راه انداخته اند. امروز بیش از پیش روشن می‌شود که اتحاد آمریکا، اسرائیل و تمامی ارتجاع منطقه در جنگ علیه ایران، تنها تلاشی برای درهم شکستن قدرت جمهوری اسلامی نیست.

هدف اصلی، درهم شکستن قدرت مردم ایران و به کنترل درآوردن آن است.

آن ها بهترین خدمت را به جمهوری اسلامی کرده اند. آن ها بهترین هدیه را به حاکمیت اسلامی داده اند. آنها بهترین بهانه را به فاشیسم دینی در ایران داده اند تا سرکوبی لجام گسیخته و بی مهار، با اعدام های روزانه را سازمان دهد. حاکمیت اسلامی از این فرصت طلائی استفاده کرده تا سرکوب را عمیق تر و بیرحمانه تر سازمان دهد. تعداد بازداشتی های را افزایش دهد؛ با قطع سیم کارت فعالان زن، زندگی آنها را به جهنمی تمام عیار مبدل سازد.

این همان سیاستی است که قدرت‌های سلطه‌جوی امپریالیستی در برابر انقلاب مشروطیت ایران، در برابر خیزش ملی کردن صنعت نفت و قطع دست امپریالیسم انگلیس از ایران و حتی در برابر انقلاب باشکوه بهمن ۱۳۵۷ دنبال کرده‌اند؛ با حمایت‌های پنهان و آشکار از روحانیت قدرت‌طلب.

از این رو، تقلیل تهاجم نظامی آمریکا و اسرائیل و متحدان مرتجع عرب منطقه علیه ایران به جنگی صرفاً علیه جمهوری اسلامی و نتیجه سیاست‌های ارتجاعی آن، چشم فروبستن بر این تجربه های تاریخی است. بی‌جهت نیست که مردم ایران، پس از شوک‌های اولیه، ماهیت این تهاجم را دریافته اند و با واکنش‌های حساب‌شده، نقشه‌های دشمنان خارجی خود را نقش بر آب کرده اند.

 

پنجم ـ انقلاب اجتماعی ایران همچنان در بطن جامعه زنده است

نگاهی به نقش و جایگاه مردم در زمانه جنگ، به‌ویژه با توجه به تأثیرات قتل‌عام خونین هجدهم و نوزدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، موج گسترده اعدام‌های ددمنشانه و شمشیر تیز حاکمیت، نشان می‌دهد که این انقلاب اجتماعی همچنان زنده است، همچنان عمل می‌کند و در بطن جامعه ریشه دوانده است.

خیزش انقلابی ژینا، هرچند در آغاز از خواست‌های فرهنگی شروع کرد، اما در خیزش هفتم تا هفدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، بر خواست‌های معیشتی ـ طبقاتی پای فشرد و محلات و شهرهای فقیرنشین و تهیدست را به میدان آورد.

اگر دخالت‌های جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل و مزدوران ایرانی‌شان در فراخوان‌های رذیلانه هجدهم و نوزدهم دی‌ماه و رؤیافروشی‌های بی‌شرمانه‌شان سد راه این خیزش نمی‌شد و بهانه سرکوب خونبار به حاکمیت نمی‌داد، این جنبش انقلابی می‌توانست گام‌های استوارتری به پیش بردارد.

اما علیرغم همدستی آشکار تهاجم خارجی با فاشیسم داخلی و علیرغم فشارهای سنگین اقتصادی و سرکوب گسترده سیاسی، یک اتفاق مهم رخ داده است:

ترس از جامعه ایران رخت بربسته است.

قدرت مردم به جایی رسیده که حتی حاکمان کشور نیز، با زبانی مزورانه، ناچار شده‌اند به جای «هسته سفت حزب‌اللهی»ها که در گذشته سنگ آن را به سینه می‌زدند، از «هسته سفت نود میلیونی» مردم ایران سخن بگویند.

امروز لشکر گسترده دختران موتورسوار نسل زد، جوانان پرشور در ورزش های جمعی صبحگاهی، خیابان‌های شهرهای بزرگ را در اختیار گرفته‌اند؛ تا جایی که برخی تاریک‌اندیشان حزب‌اللهی احساس خفگی می‌کنند.

امروز موج بزرگ اعتراض فرهیختگان و تشکل های دانشجویی و مدنی علیه مجازات ضد انسانی اعدام، نشان از بیداری بزرگ در جامعه ایران دارد.

امروز، در شرایطی که فشار بر کافی‌شاپ‌ها، مراکز دورهمی، پارک‌ها و ورزشگاه‌ها روز به ‌روز بیشتر می‌شود، استانداری تهران اعتراف می‌کند که در تهران، با حدود سه‌هزار کافی شاپ فعال در سطح استان، جوانان روزانه بیش از ۴۵۰ هزار نفر ـ ساعت از وقت خود را در این اماکن می‌گذرانند. البته بر اساس آمار دیگری، تعداد کافی‌شاپ‌های تهران  حدود هفت هزار واحد اعلام شده است.

هم اکنون ۲۰ هزار و ۴۳۳ باشگاه بدن سازی در سراسر کشور فعال هستند . یک هزار و پانصد و بیست باشگاه در بخش مردان ، هفت هزار و ۹۰۳ باشگاه در بخش زنان و ۹ هزار و ۱۰ باشگاه دو‌ منظوره فعال هستند . از این تعداد باشگاه ، بیش از ۷۰ درصد آنها متعلق به بخش خصوصی است و مابقی هم که دولتی هستند ، بیشتر آنها توسط بخش خصوصی اداره می شود .

در برابر این مراکز خودجوش زندگی اجتماعی، بیش از دو هزار و ۱۰۰ مسجد در تهران قرار دارد؛ مساجدی که همواره از بودجه‌های دولتی تغذیه می‌کنند. نگاهی به آمار مساجد کشور نیز روشن می‌کند که فاصله گرفتن مردم از مذهب دولتی با سرعتی شگفت‌انگیز در جریان است. در چهل‌وپنجمین گزارش رصد فرهنگی در سال ۱۴۰۲، با عنوان «مسجد در ایران»، تعداد مساجد کشور ۸۵ هزار باب اعلام شده است. به ازای هر سه هزار ایرانی، یک مسجد در کشور وجود دارد. بدین‌ترتیب، تعداد مساجد ایران در مقایسه با دوران پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، سه برابر شده است.

براساس همین گزارش، تعداد مساجد شیعی فاقد امام جماعت در ایران ۳۳۵۵۲ باب است. در ۳۱ درصد مساجد ایران، نماز جماعت در سه نوبت برگزار می‌شود؛ در حالی که در ۱۶ درصد مساجد، نماز جماعت اصلاً برگزار نمی‌شود و در ۱۲ درصد مساجد، نماز جماعت تنها در برخی ایام سال، مانند محرم و رمضان، برگزار می‌شود. «محمد حاج ابوالقاسم دولابی» نماینده مجلس خبرگان رهبری به‌تازگی در سخنانی گفته است: «متاسفانه دولت‌های ما در گذشته کارنامه خوبی در حمایت از نهادهای دینی برجای نگذاشته‌اند و امروزه از بین حدود ۷۵ هزار مسجد در کشور، در ۵۰ هزار مسجد بسته است و این فاجعه‌ای است که باید بر آن خون گریست». اما جامعه را نمی‌توان با شمارش مساجد شناخت. آن هم مساجدی که کسی به درونش پا نمی گذارد.

اما یک نکته بسیار مهم را می توان دریافت؛ مردم ایران، حتی دین باوران، از دین دولتی و مساجد کاسبان دین، بریده اند.  اکنون جامعه را باید در خیابان‌ها، در محله ها، در کافه‌ها، در کتابخانه‌ها، در ورزشگاه‌ها، در مدرسه‌ها، در دانشگاه‌ها، در سینماها، در تئاترها و در هزاران رابطه انسانی تازه‌ای دید که هر روز در حال شکل گرفتن است.

جامعه امروز ایران با سرعتی شتابان در حال تغییر است. نسل جوان به بسیاری از بایدها و نبایدهای حاکمیت «نه» می‌گوید. دورهمی‌ها، کتاب‌خوانی‌ها، ورزش‌های جمعی، شبکه‌های همیاری محله‌محور، انجمن‌های مدافع محیط زیست، نشست‌های ادبی و فرهنگی، نشست‌های جامعه‌شناسی، پلتفرم‌های بحث و گفت‌وگو، ساختن فیلم‌های بدون مجوز و هزاران اقدام مردمی دیگر، همگی نشانه یک دگرگونی عمیق‌اند. نشانه آن‌اند که جامعه، در بسیاری از عرصه‌ها، کنترل زندگی خود را به دست گرفته و حاکمیت را از بخش‌هایی از زندگی روزمره مردم به بیرون رانده است.

این‌ها همه از دستاوردهای انقلاب زنانه‌ای است که هنوز به پایان نرسیده است. انقلاب اجتماعی مردم ایران همچنان در جریان است. جنبش «زن، زندگی، آزادی» دیگر فقط یک جنبش ایرانی نیست؛ جهانی شده است. بیداری بزرگ زن ایرانی، به همه جوامعی که زنان در آن‌ها زیر ستم قرار دارند، امید داده است. این امید را پاس داریم.

 

ششم ـ انقلاب زنانه ایران در فراسوی مرزها، عنصری برای اتحاد علیه ارتجاع

 انقلاب زنانه ایران با شعار زیبای «زن، زندگی، آزادی» تنها در مرزهای جغرافیایی ایران محصور نمانده است، حصارها و مرزها را در هم نوردیده و پیام زندگی بخش و رهایی بخش خود را  به سراسر منطقه و جهان رسانده است. امروز می توان پیام های های جنبش ژینا را در سریال های تلویزیونی ترکیه که در آنها هنرپیشه ها و کارگردان زن فمینیست ترکیه فعال هستند، به خوبی مشاهده کرد. امروز می توان از تاثیراتی که این جنبش بر دختران جوان افغانستان در مبارزه شان با طالبان تاریک اندیش بر جای گذاشته است سخن گفت. امروز حتی می توان از بازتاب شعارهای این جنبش در میان فمنیست های مصری  و دیگر فمنیست های جهان عرب نشانه گرفت. همبستگی فمنیست های اروپایی با بریدن گیس هایشان نیز از خاطره ها پاک نشده است.

اما مهترین پیامی که این انقلاب زنانه می تواند با خود به همراه داشته باشد، کمک به بیداری عمومی در زنان منطقه ماست. منطقه ای اسیر خرافات مذهبی، تاریک اندیشی دینی و مردسالاری تهاجمی و خشن. زنان شجاع ایران می توانند در این مسیر الگوهای درخشان مبارزاتی به خواهران خود در کشورهای منطقه بدهند و از تجارب آنها نیز در مبارزه علیه ارتجاع محلی درس بگیرند. پیوند مبارزاتی زنان ایران با زنان کُرد در کشورهای همسایه، عراق، ترکیه و سوریه، با زنان ترک با زنان عرب و افغان، با زنان حوزه تمدنی ایران درقفقاز جنونی، آسیای میانه و با زنان شبه قاره هند و پاکستان نه تنها می تواند توان مبارزاتی جنبش زنانه منطقه را تقویت کند بلکه می تواند به همبستگی جنبش های مدنی، اجتماعی و مبارزاتی مزد و حقوق بگیران  جغرافیای پهناور یاری رساند.

 هم سرنوشتی ملت های منطقه از این طریق می تواند گام های استوارتری به به سوی همبستگی های انسانی، همیاری های خواهرانه و برادرانه و صفوف به هم پیوسته در برابر مردسالاری، تاریک اندیشی و ارتجاع زن ستیز بردارد.

 

سخن پایانی

انقلاب زنانه ایران، انقلابی است اجتماعی،  برآمده از اعماق جامعه، برای دگرگون سازی همه سنت های نهادینه شده و مردسالارانه، علیه همه انواع تبعیض های جنسیتی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و طبقاتی. این انقلاب مستمر، رنسانسی است برای در هم شکستن ادغام  دین در دولت  و حکومت. پیوند دین و روحانیت با سلطنت در طی قرون و حاکمیت مطلق دولت دینی در پی انقلاب بهمن، جامعه ایران را در طی قرون و حتی امروز در چنگال خود گرفته بود. اما اکنون، انقلاب زنانه ایران به عنوان عصیانی علیه دین دولتی و علیه همه سنت های پدرسالارانه، راه را برای سکولاریسم از پائین هموار ساخته است. سکولاریسم مترقی و از پائین، هم  در برابر تجربه "کشف حجاب" رضاشاهی و هم "حجاب اجباری"  ولایت فقیه، قدرت اعماق جامعه را به رخ کشیده است. این انقلاب اجتماعی، که در بطن جامعه جریان دارد و همه عرصه های زندگی اجتماعی را دگرگون کرده، زمین لرزه ای است در همه عرصه های زندگی، مناسبات انسانی متعلق به گذشته، آداب و رسوم زن ستیزانه و نهادینه شده و همه انواع تبعیض ها و علیه شکاف ژرف طبقاتی. همین خصوصیت، این جنبش انقلابی را به  تحولی مستمر و روزانه در همه عرصه های زندگی فرهنگی، مدنی، اجتماعی و اقتصادی کشانده است. ترس همه مدافعان نظم موجود و نظام سرمایه داری از همین جا ریشه گرفته است. نیروهای مترقی، پیشرو و انقلابی جامعه باید که با تمام توان برای رشد و شکوفایی این انقلاب اجتماعی از پائین، از هیچ کوششی فروگذار نکنند. «زن، زندگی، آزادی» راه پیشروی به سوی حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش و ساختن دنیای بهتر را به خوبی نشان داده است.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی

زنده باد آزادی، دموكراسی و سوسیالیسم

هیئت اجرائی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

سه شنبه ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ برابر با  ۰۸ سپتامبر ۲۰۲۶

مطلب فوق را میتوانید مستقیم به یکی از شبکه های جتماعی زیر که عضوآنها هستید ارسال کنید:  

تمامی حقوق برای سازمان کارگران انقلابی ايران (راه کارگر) محفوظ است. 2026 ©